تیوال نمایش خاموشی دریا
S3 : 15:14:09
امکان خرید پایان یافته
  ۲۸ تیر تا ۲۶ مرداد ۱۳۹۷
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ و ۳۵,۰۰۰ تومان

: رضا گوران
: نیما دهقان
: شهرام حقیقت دوست، علیرضا آرا، خاطره اسدی

: منوچهر شجاع
: نورالدین حیدری ماهر
: محمد گودرزیانی
: شیما مرادی
: حسین عماری، توحید لواسانی
: محمد موسوی، مهشید جوادی
: پانیذ پرویز
: روژینا ابراهیمی
: علیرضا شیوا
: ‌آرش گوران

بخش اصلی: ۴۰.۰۰۰ تومان
بیرون از ظرفیت: ‌۳۵،۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش خاموشی دریا / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» شامگاه جمعه ۱۲ مردادماه، تماشاخانه ایرانشهر میزبان رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شد

» پوستر «خاموشی دریا» رونمایی شد

» «خاموشی دریا» در تماشاخانه ایرانشهر به صحنه می‌رود

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تمام دانسته هام در مورد نقش مکمل با تغییر بسیار جدی مواجه شد!
دیالوگ های فراموش نشدنی و سکوت عجیبی که تا به امروز توی هیچ نمایشی تجربش نکرده بودم، این اثر رو برام تبدیل به یک اثر منحصر به فرد کرد...
دیگه بهم ثابت شده هر نمایشی از شهرام حقیقت دوست اجرا میشه رو باید دید این مرد و انتخاب هاش فوق العادن... با کمی همذات پنداری درد جامعه ی امروزمون رو مشد از توی دیالوگ ها درک کرد. گریه کردم و با تمام وجود تمام قد تشویقشون کردم...
مردمی که سکوت رو میشناسن یه عالمه فریاد به خودشون بدهکارن...
***
با یک دیالوگ زیبا شروع کردم، و قطعا دیالوگ این اجرا جزء نقاط قوت کار محسوب میشد. اما ما نمیتونیم صرفا برای چند دیالوگ از کار لذت ببریم.
به نظرم کار اینقدر ها هم که شنیدم قوی نبود. بخش های زیاد نمایش واقعا خسته کننده بود و تا می اومدی تمرکز کنی یه بخش از اجرا تموم میشد.
سکوت دو تن از بازیگرای این کار اصلا نمیتونست به کار خللی وارد کنه جز در مواردی که بازی های مصنوعی میشد. که بیشتر انگشت اتهام به سمت کارگردان هست تا بازیگر. (به نظرم)، ولی برای همچین داستان بی تاب و تبی که کشش نداشت سکوت هم میتونست از قوت کار کم کنه.
***
پ.ن: اصلا وجود اون میز خیلی خیلی طویل رو درک نکردم، واقعا بخش عظیمی از محل اجرا رو اشغال کرده بود.
پ.ن: بازی شهرام حقیقت دوست واقعا عالی بود ولی به نظرم تحت تاثیر حواشی ضعیف ... دیدن ادامه » اجرا قرار گرفت.
با احترام به عوامل اجرا
خسته نباشید...
کاش تیوال گرامى در کنار ٤ گزینه زیرِ نقد و گفتگوى هر فرد در بخش دیوار، در کنار گزینه خواندم و دوست دارم ، گزینه مخالفم و یا دوست ندارم را نیز اضافه کند. :))
۲۰ مرداد ۱۳۹۷
و قطعاً منم :-)
۲۳ مرداد ۱۳۹۷
چقدر جالب که همتون مخالف هستید، نمیدونم شاید مشکل از من بوده :))
۲۴ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی تئاتر خاموشی دریا

سکوت سرشار از ناگفته هاست و قصه ی داستان ما سکوت بود.سکوت میان نت های موسیقی اگر نباشد،زیبایی گوش را نوازش نمی دهد.
ابتدای تئاتر غرق میشی در سکوت زوج جوان مقابل فریادهای افسر آلمانی خشن،سکوت بعد از مدتی آزاردهنده میشود و تو به عنوان تماشگر از غرور خورد شده ی فرانسوی زن و شوهر آزار میبینی،منطق آلمانی افسر مقابل گرمای عاشقانه ی زوج فرانسوی و ادبیات و هنر قرار میگیرد.
افسر مقابل سکوت آنها خودش را فریاد میزند و حتی لحظه ی شکستن سکوت زن از او میخواهد ساکت باشد.و کم کم از هنرش میگوید از روحش که دنبال عشق بود و حسرت گرمای یک خانه.
چه فریاد بزنی چه سکوت کنی،مهره ی شطرنجی هستی که حرکتت میدهند،نه وزیر و شاه،تنها مهره ای که هستی سرباز است و این میان تنها عشق و محبت و هنر راه نجات بشریت است،به زیبایی همان تابلو و امیدی که در رحم زن ... دیدن ادامه » نطفه بست...

خاطره اسدی سکوت را به حدی زیبا بازی کرد که باورکردنی نبود.و شهرام حقیقت دوست فریاد را به حدی زیبا بازی کرد که باور کردنی نبود.
از تمام عوامل بابت حس نابی که با دیالوگهای زیبا به من منتقل کردند تشکر میکنم.روزهای پایانی را از دست ندهید،حیف ازین سالن که پر نشده بود،حیف...
چقدر اینکار خوب بود
۲۶ آبان ۱۳۹۷
آره.ازون کارهایی که مثل یه کتاب خوب میره کنج قلبت تا هر از گاهی بهش فکر کنی
۲۶ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پاسخ متن/اجرا به این پرسش ها بسیار در فهم جهان اثر راهگشا خواهد بود:
1.چرا زوج فرانسوی سکوت را برمی گزینند؟ و چرا گستره سکوت روابط آن دو را هم در بر می گیرد؟
2.چه چیزی سکوت از سر تسلیم و انفعال را از سکوت هنرمندانه و زیبا جدا می کند؟ مرز انفعال و کنش وری خاموش چیست؟
3. و این که این سکوت از کجا می آید و عامل نجات بخش چیست؟
پاسخ ها را از خود متن/ اجرا باید بیابیم.
1. دولت فرانسه تسلیم می شود، آلمانی ها پا به خاک فرانسه می گذارند و افسران شان را راهی منازل فرانسوی ها می کنند. واکنش اول می تواند طغیان باشد: راه ندادن افسر به خانه، مقابله کلامی و عملی با زیاده گویی و زیاده خواهی های افسر. نتیجه عملی چیست؟ زندانی شدن، مرگ و دوری از دیگری، اگر چه رضایت خاطر فرد از عامل بودن را هم به همراه دارد. حالا ببینیم انتخاب این زوج چیست؟ سکوت و نادیده گرفتن. تداوم زندگی ... دیدن ادامه » روزمره در سکوت و زایندگی در خاموشی. دو نفره زیستن در یک جمع سه نفره. نادیده گرفته شدن، حتی افسر معتقد و خوش سخن و پرحوصله ی نازی ها را هم به ستوه می آورد. عدم دریافت پاسخ حتی کلام برّنده او را هم می بُرَد.
2. پاسخ به نظرم، ایستادن سر اصول و خطوط قرمز است. خانواده و رابطه زناشویی و حفظ حریم آن یکی از اصول است. مرد گفتار نامحترمانه افسر به زن را تاب می آورد، زن، قدم زدن صبحگاهی با افسر را تاب می آورد، اما ورود به حریم زناشویی را نه. پرده های بلند سفید- جز در شب مستی افسر - تا هنگام حضور افسر بسته می ماند و با رفتن/مرگ او کنار می رود. کلید اتاق خواب در جیب افسر است اما دیوار سکوت بلندتر و ضخیم تر از آنست که او بتواند به آن ورود کند.
اصل دیگر همراه نشدن با دشمن است. حال که توان/ امکان مقابله با دشمن نیست، لااقل می توان با او هم کلام و هم راه نشد. دست ندادن مرد با افسر آلمانی در هنگام خداحافظی ، جلوه ی تمام پای بندی به این اصل است.
اگر چه به نظرم این تداوم زندگی- یعنی همان ایده دو نفره زیستن در یک جمع سه نفره - می توانست با جزییات و مصادیق بیشتر و متنوع تر _که حامل نوعی کنش وری و حفظ و حراست از باورها و داشته های فرهنگی و دینی این زوج باشد - هم پرداخت شود.
3. در این جا به نظرم متن/اجرا دچار ابهام/ لکنت است.
آیا عظمت فرهنگ و هنر فرانسه یا به تعبیر خانم ثانی ،کشف دگرگونه هنر و شاعرانگی هنر ، عامل پیروزی بخش است؟ نشانه هایش در متن کمرنگ و کم اثر است.
آیا فروریختن نظام باورهای شخصی افسر آلمانی پس از بازگشت از پاریس و مواجهه وی با حقیقت اشغال نظامی پاریس در نگاه حکومت نازی و آن انتخاب دور از انتظار پایانی اش، نقش آفرین اساسی ست؟
آیا این قدرت ویرانگر سکوت و نادیده گرفته شدن است که نجات بخش و راهگشاست؟ درخشندگی تابلوی انتهای سالن در پایان اجرا گواه این فرض است: زنی با دست زیر چانه و نگاهی نافذ و خیره.
شاید پاسخ همه موارد باشد اما این از قدرت تاثیرگذاری ایده ناظر متن بر مخاطب می کاهد.
در رابطه با گزینه دو که اشاره کرده بودید در جایی افسر از خانم میخواهد لباس قهوه ای نپوشد و پیشنهاد شاید زرشکی! , و تا پایان داستان تقریبا ما خانم رو با لباس زرشکی میبینیم ,
صورت عمل خانم و آقا یکسان است " سکوت "ولی از انجا که دیالوگ پشت پردی ای هم بین ... دیدن ادامه » آن دو صورت نمیگیرد ما از احساسات و درون زن و مرد بیخبریم, من شخصیت زن را کمتر مبارز دیدم و بیشتر حس دلسوزی, شاید بنوعی , و کم و بیش ناشناخته ای آلمانی و تا حدودی احساساتی که به حریم خانه امده .
و علاوه بر تحلیل زیبای شما نکته ای هم در مورد افسر آلمانی , مهم نیست شما با چه نیتی قدم در راه جنگ میگذارید, حقیقت تلخ جنگ ورای تصورات سربازان پیاده صفحه شطرنج است .
۱۵ مرداد ۱۳۹۷
آقای فتحیان عزیز ، به نظر من برای شماره ی 3 مطلبتون ، "سکوت" یک وضعیت ست .. در قبال بحرانی که در ظاهر ، شکست و تسلیم را تداعی می کند . وهمانطور که در صحبتهای افسر آلمانی بود، وقتی حکومت فرانسه، کشور را تسلیم نازی ها می کند، برای رفع ابهام ِاستیصال یا ... دیدن ادامه » انتخاب ، نیازمند کنشی فعالانه ست نه انفعال...و سکوت کنشی سیاسی و مبارزاتی ست ...
و در طول نمایش می بینیم که بااشاره های مستقیم افسرنازی ،چقدر این روش موثربوده و درعین ِاینکه عاری از خشونت ست اما پیروزمندست .
درعین حالی که شخصا اعتقاد دارم "سکوت" نوعی دیالوگ ست ... به شکلی دیگر .. گاها رساتر ازهر سخنی و موثرتر از گفتمانی .. سکوت، هنر وعشق، دراین نمایش مسیرهای فعالانه ی مبارزه علیه خشونت ،تجاوز و جنگ ست ... هرسه در یک وحدت ِتاثیرگذار نهایت وضعیت بحرانی را مغلوبه می کند .
به نظرم نویسنده برای انتخاب چنین وضعیتی هوشمندی بسیاری داشته است .
۱۵ مرداد ۱۳۹۷
سرکار خانم ثانی
از نکات دقیق و راهگشایی که برای پرسش سوم آوردید بسیار سپاسگزارم.
جناب حامی
در مورد زن با شما موافقم، او در کنار ایستادن پای اصول، نگرش انسانی به افسر آلمانی دارد. توضیحی که درباره ی افسر آلمانی دادید هم کاملا منطبق با نشانه های اجراست: ... دیدن ادامه » صحنه شطرنج بازی پایانی، صفحه چیده شده، صدای شلیک و حذف سرباز از صفحه شطرنج.
سپاس از شما
۱۵ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

" با او که حرف می زدی به نظر می‌رسید به دوردست‌ها نگاه می‌کند، انگار دارد به چیز دیگری گوش می‌کند. تو از حرف زدن دست کشیدی، ناامید شدی. بعد از سکوتی طولانی، به ماجرایی خاتمه دادی که دیگر به آن باور نداشتی. سکوت، مرگ است."

در نسبت با فیلم ملویل، اقتباس رضا گوران از متن اصلی، تند و تیزتر است. گوران با تغییراتی که در شخصیت‌ها، نسبت‌ها، کنش‌ها و گفت‌و گو‌ها اعمال کرده ، به عناصر متن، رنگ و شدت بخشیده‌است. خاموشی دریای گوران/دهقان ، غرش‌های هراسناک سحرگاهی امواج است و کلام گاه برّنده و گاه مستأصل حقیقت دوست، به موج خروشانی می‌ماند که چند متر به مانده به ساحل از حرکت باز می‌ایستد. بازی سکوت آرا و اسدی، آن تکه‌ی سنگ صیقل خورده‌ای است که سرانجام به ساحل رسیده‌است، تیزتر و بّرنده تر از قبل.
البته به نظرم اجرای اسدی و آرا، ظرافت لازم را ندارد ... دیدن ادامه » و محدود به تکرار چند واکنش ساده می‌شود. سکوت، نبود کلام است نه نبود کنش. در جاهایی از متن، نشانه‌ های خوبی از کنش وری مرد و زن قصه می‌بینیم، از جمله شطرنج بازی صحنه‌ی پایانی و مسأله ی بارداری زن. اما متاسفانه این نشانه‌های کنش‌وری در طول متن جریان ندارد. چند واکنش زن به افسر آلمانی را هم نمی‌فهمم: لبخند او و تعویض روپوش بعد از گفتار عاشقانه افسر.

سپاس و خداقوت
چقدر همنظر و موافقم با تحلیل و صحبتهای شما.
و این جمله ی کلیدیتون که سکوت نبود کلامه نه فقدان کنش.
۱۵ مرداد ۱۳۹۷
آقای فتحیان من هم دلیل آن دو واکنش زن به افسر آلمانی را متوجه نشدم....مخصوصا لبخند!
۱۵ مرداد ۱۳۹۷
خانم ثانی گرامی
همان طور که عرض کردم اجرای آقای آرا و خانم اسدی مطابق آن چیزی است که در متن آمده و کارگردان از آن ها خواسته. و پذیرش این چالش توسط آقای آرا - که بهره مندی پررنگ از صدا و اکت از شاخصه های بازی ایشان است - و خانم اسدی - که در ایفای نقش های پرتحرک ... دیدن ادامه » و پرگو موفق عمل کرده اند- ریسک بزرگی بوده که تلاش هایشان کاملا محسوس و قابل تقدیر است. مساله من متنی است که این دایره کنش ها و واکنش ها را توسعه نمی دهد.
در مورد واکنش های زن هم زاویه دید قابل توجهی را مطرح کردید
سپاس از شما
۱۵ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع نمایش جالب بود و نحوه اجرا هم با دیگر نمایشها تفاوت داشت، به نظرم همه دوستان گفتنیها رو گفتن.. بازی فوق العاده زیبای آقای حقیقت دوست و زبان بدون دو بازیگر دیگه هم بجا و زیبا بود.
چیزی که من رو به عنوان تماشاچی کمی خسته کرد بخشی مربوط به طراحی صحنه بود که به نظرم خاکستری بود و کمی کسل کننده که البته شاید این موضوع مخصوصا و با توجه به شرایط داستان باید اینجوری می بود و بخشی هم متکلم وحده بودن جناب حقیقت دوست که البته بسیار حرفه ای نقش رو اجرا کردن اما من خودم یه جاهایی منتظر بودم دو بازگر دیگه در حد یه صدا یا یکی دو کلمه حرفی بزنند گرچه می دونم این موضوع فرم کار رو به هم می زد و حرفم یه نظر حرفه ای نیست :)
از نظر من از نوع نمایشهایی هست که بعد اجرا آدم رو بیشتر درگیر دیالوگها می کنه و به فکر میبره..
با خسته نباشید به همه عوامل اجرا و بازیگران این ... دیدن ادامه » تئاتر..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وای از این حقیقت دوستِ معرکه!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی بی نظیر
آنگاه که یک ویولونیست هنرمند آلمانی تبدیل به افسر اطلاعات آلمان نازی میشه و فکر میکنه هدف؛صدور تفکر نازیسم به تمام کشورهای متمدن دنیا؛برای بهبود وضعیت اونهاست و وقتی با واقعیت نظام فکری برخاسته از آن روبرو میشه؛خودش رو مواجه با دو انتخاب میبینه؛مرگ خودخواسته یا مرگ در راه تفکری که آن را آرمان خود میپنداشته و حال با واقعیت کثیفش مواجه شده
عاشق لحظه پایانی بازی شطرنجم...
عالی بود
به نظرم خاطره اسدی و علیرضا آرا خیلیییی زیبا و در سکوت؛ساعتها حرف زدند و بازی شهرام حقیقت دوست هم که جای حرف نداره

تلالو امواج سکوت در خاموشی دریا
روزنامه شرق - 9 مرداد 97

اگر کسی در گفتار بر تو چیره شود، هیچ‌کس در سکوت بر تو چیره نمی‌تواند بشود.
"ابوالوفاء محمّد بوزجانی"-ریاضی‌دان سده چهارم قمری

خاموشی دریا، اثری که این روزها به کارگردانی"نیما دهقان "در تماشاخانه استاد ناظرزاده کرمانی به روی صحنه رفته است، اقتباسی است آزاد از رمانی به همین نام نوشته ی "ورکور (Vercors) (نام مستعار ژان برولر Jean Bruller) "نویسنده فرانسوی که در سال 1941 و در اوج اشغال فرانسه به دست نیروهای نازی به رشته تحریر درآمده است.خوشبختانه این رمان با تیزبینی و هوش بالای "مرحوم حسن شهید نورایی" دوست صمیمی "صادق هدایت"(که از تقدیر اعجاب آور هر دو در یک روز در سال 1330 در پاریس درگذشته اند) به سرعت ترجمه شده و در سال 1323 در اختیار خوانندگان فارسی قرار گرفت.متن به سرعت تبدیل ... دیدن ادامه » به یکی از نمادهای مقاومت در فرانسه شد و با اینکه به لحاظ ادبی جز شاهکارهای ادبیات فرانسه نبود اما مضمون آن چنان فراگیر شد که رد آن را در تاریخ هنر این کشور می توان به وضوح مشاهده و مطالعه کرد.رمان شرح حال پیرمردی فرانسوی است که با دختر برادرش زندگی می‌کند و در خانه ی خود مجبور به میزبانی یک افسر آلمانی هستند که خانه آنان را اشغال کرده است؛ افسری که موسیقی دان است و فرانسه را دوست دارد ولی از جنگ نیز تعبیر و تفسیری فرهنگی می‌کند و سعی در جلب نظر میزبانانش دارد اما میزبانان او برای بیان اعتراض خود به اشغال خانه و کشورشان جز سکوت و خاموشی راهی نمی‌شناسند. بعد از پایان جنگ جهانی دوم و در سال 1949، "ژان پیر ملویل" فیلمساز شهیر فرانسوی، اولین اثر سینمایی اش را در اقتباسی وفادارانه از این رمان ساخت.بعد ها در سال 2004 هم شاهد مینی سریالی بر پایه این رمان بودیم.در ایران هم "مرحوم بیژن مفید" این داستان بلند را با همکاری صدای لطیف "ناصر طهماسب" و "فهیمه راستکار" در نمایشی رادیویی اجرا نمود.
"رضا گوران" در نمایشنامه خاموشی دریا اقتباسی کاملا آزاد از این رمان داشته است.جای پیرمرد و برادرزاده اش را زوج جوانی گرفته اند که بر خلاف داستان اصلی تا پایان نمایش حتی یک کلمه صحبت نمی کنند.طبعا تغییر شخصیت های داستان از پیرمرد و دخترک به یک زوج و از بین رفتن رابطه شبیه به پدر و فرزندی که در رمان تصویر شده است نیازمند تغییرات زیادی در متن نمایشنامه است که گوران به خوبی توانسته است اصلاحات لازم را به عمل آورد.نیما دهقان نیز با میزانسن و طراحی صحنه مطلوبی که تدارک دیده است، به خوبی به ترسیم روابط حاکم بر خانه ی تصرف شده همت گمارده و با اضافه کردن المان هایی همچون گلدان و رسیدگی به آن توسط کاراکتر خانم نمایشنامه و همچنین شطرنج بازی کردن کاراکتر آقا، بازی در سکوت دو شخصیت را جذاب تر و گویاتر نموده است.به اینها اضافه کنید بارداری شخصیت خانم در انتهای نمایش که موجی از امید به راه مبازره بدون خشونت را القا می کند و همچنین خیره شدن این کاراکتر به تابلویی زنی در انتظار و تیره روشنی های شب فرانسه در اطراف تابلو که تجلی دهنده کورسویی از امید در بحران موجود است.اما نمایشنامه عمدا یا سهوا شخصیت افسر آلمانی را دچار تحولی شگرف نموده است.اگر در متن اصلی با "ورنر فون ابرناک" افسری روشنفکر با روحیه ای بسیار لطیف،موزیسینی شاعر مسلک، که عشق او به فرهنگ و هنر فرانسه و لزوم احیای روح آلمانی با کمک گنجینه عواطف فرانسه او را به همراهی در جنگ متقاعد کرده است، روبرو هستیم؛ در نمایشنامه کاراکتر افسر آلمانی بیش از اندازه در افکار ناسیونالیستی و گاها شوونیستی فرو رفته است و در تضادی آشکار پیرامون احساسات لطیف و شاعرانه خود با افکار متعصبانه و لحن تهاجمی اش که ریشه گرفته از تلقی افراطی از " اراده معطوف به قدرت" نیچه است در حال دوران است.همین اضافه کردن اعتقادات فلسفی و به خصوص اشاره به جمله معروف " خدا مرده است" نیچه و عناصر دیگری در خصوص عدم وجود اعتقادات مذهبی کاراکتر افسر نازی، تم نمایش را از تم اصلی متن رمان دور می کند.از این دور شدن نمی توان خرده گرفت به خصوص که نویسنده با زیرکی پیرنگ دیگری به موضوع نمایشنامه اضافه کرده و با اشارات تحقیرآمیز افسر آلمانی به سربازان روس، و در نهایت اعزام اجباری این افسر به جبهه سیبری، بعد دیگری از پر و بال دادن به متن را در اقتباس ادبی به رخ می کشد.اما چیزی که بیش از همه در مقایسه متن اصلی با نمایشنامه به چشم می آید تفاوت چشمگیر در روحیات و ماهیت وجودی افسر آلمانی است.در متن اصلی ما با شخصیتی تقریبا یکدست و بدون بالا و پایین های چشمگیر رفتاری ازکاراکتر ابرناک مواجه هستیم.عاملی که باعث می شود بعد از تسلیم شدن در برابر سکوت شش ماهه دو کاراکتر دیگر که جز یک جمله ناخودآگاه چیز دیگری از آنها نشنیده است،در مقابل تمسخرش از جانب دیگر افسران آلمانی و بر باد رفتن رویای اتحاد فرانسه و آلمان هم تا حدودی کمر خم نکند و افسرده و ناامید به راهش در جهبه نبرد ادامه دهد.اما کاراکتر متضاد نمایشنامه که یک روز فرهنگ، تاریخ و وجود فرانسوی ها را به تمسخر می گیرد، در مسائل خصوصی و شخصی دو کاراکتر دخالت می کند تا با تحقیر آنها، سد سکوت را بشکند و روز دیگر با فوران احساسات شاعرانه اش به تماشای باران می نشیند، به صدای دلنشین سوختن چوب در شومینه گوش می دهد و با شنیدن آهنگی از باخ از خود بی خود می شود را نمی توان جز در شخصیتی دارای اختلال دو قطبی گذرا حاصل از جنگ تفسیر نمود.کسی که با اظهار نظری عجیب مبنی بر اینکه همین سکوت است که باعث شده فرانسه هیچ وقت اهل گفتگو نبوده و فیلسوف هم نداشته باشد،به روحیه ی روشنفکری این کاراکتر در متن اصلی هم پشت کرده و بیش از پیش درمانده و عاجز به نظر می آید.این دوگانگی شخصیت است که راه را برای پایان متفاوت نمایشنامه هم باز می گذارد.وقتی که افسر آلمانی بعد از تحقیر شدن و از بین رفتن غرور خود،قبل از رهسپار شدن به جبهه روسیه تن به خودکشی می دهد و سربازی معمولی از صفحه شطرنج جنگ، به بیرون از بازی منتقل می گردد.اما جنگ همچنان ادامه دارد و سکوت پایان نیافتی است(این نکته در سکوت بدون لبخند علیرضا آرا در پایان نمایش و هنگام تشویق تماشاگران بیش از پیش به چشم می آید).به قول شمش تبریزی "چیزی که در سخن نمی‌گنجد فقط با سکوت قابل فهم است."
نمایش با بهره گیری از متنی که مونولوگ است، هفتاد دقیقه پرسکوت را سپری می کند که در دل سکوت مهیب اش بازی بی نظیر " شهرام حقیقت دوست" جلوه گری کرده و بازی بی کلام " علیرضا آرا" و " خاطره اسدی " سایه روشنی می شوند که به مونولوگ های حقیقت دوست عمق بیشتری دهند.هر چند به شخصه علاقه مند هستم از بازیگری همچون علیرضا آرا با آن بیان رسا و شیوا بیشتر بازی کلامی ببینم تا بازی بی کلام،اما نمی توان کتمان کرد که پازل بازیگری نمایش به خوبی چیده شده بود و نقش ها در حد متن، باورپذیر شدند.اما کم فراز و فرود بودن متن موجب فروکش کردن هیجان در بسیاری از صحنه ها شده است. لحن، سکون همراه با غم و اندوه، که البته خودخواسته و تعمدی بوده را در روح نمایش جاری و ساری نموده است.به همین دلیل شاید خاموشی دریا خاطره ی فوق العاده نمایش " ماتریوشکا" با هنرنمایی " پارسا پیروزفر" را زنده نکند تا ثابت شود که ظرافت های کلام باید به قدری پخته باشد تا انتظار رود مونولوگ، جذابیتی حتی فراتر از دیالوگ یابد." نیکو سخنی باید تا از خاموشی به باشد. "*
*ابوسعید ابوالخیر
سلام، امشب به تماشای این نمایش نشستم و توضیحات شما نتیجه گیری من از نمایش رو واضح تر کرد، متشکرم.
۱۰ مرداد ۱۳۹۷
نوشته ی آموختنی و دقیقی بود
بسیار ممنونم
۱۴ مرداد ۱۳۹۷
سپاس از وقتی که برای مطالعه صرف کردید جناب الهی عزیز
۱۵ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خاموشی دریا، با نفرت از افسر آلمانی شروع میشه، لحظه لحظه با شکستن سکوت و فریادهاش با تحقیرهاش و با خودبزرگ بینی هاش نفرتت رو بیشتر میکنه، ولی ناگهان مثل یک خامه نرم میشه و از مرگ پدرش میگه، از عشقش، از آرزوهاش و از شغل هنرمندانه و دور از جنگی که داشته، تماشاگر کم کم خودش رو بهش نزدیک میبینه وجه انسانی خارج از آشوب و جنگ نمایان میشه تا جایی که تماشاگر هم مثل دو بازیگر روی صحنه بخاطر کاری که در آخر میکنه افسوس میخوره و این احساس افسوس و غم انتقال پیدا نمیکنه مگر با بازی عالی شهرام حقیقت دوست.
بعد از مدتها تئاتر خوبی دیدم و خوشحالم از انتخابم.
اول - «یک روز تابستانی» تمام شده بود و من در آستانه دری قرار داشتم، دری به سوی شب، به سوی تاریکی، به سوی خلأ. شب های تابستان قابل تحمل تر از روزهایش هستند. من قدم بر می داشتم، روی ساحل، با پاهایی برهنه. همه چیز آرام بود و تاریک. دریا «ناموف» را بلعیده بود و قرار یافته بود. من به این سکوت دهشتناک می نگریستم و غرق می شدم، در تاریکی، در سکوت، در خاموشی. من در «خاموشی دریا» غرق می شدم.

دوم - سکوت. یکی از مهمترین المان های این نمایش سکوت است. اما به راستی انسان چرا سکوت می کند؟ مگر نه اینکه سخن ابزار ارتباط است؟ نیازی به تکرار اهمیت (و شاید لزوم) ارتباط در جوامع بشری نیست. اما انسان را چه می شود که از سخن رو می گرداند؟
«تعرف الاشیاء باضدادها». هر چیزی با ضد خودش شناخته می شود. سکوت و خاموشی در مقابل سخن و کلام قرار می گیرد. هر سخنی که بر زبان جاری می شود، از اندیشه ای در ذهن بر می خیزد. اندیشه ای که در ذهن ماست مفهومی است انتزاعی و سخنی که از آن نشأت می گیرد، فرم عینی آن.
جلال الدین مولوی معتقد است سخن (و هرچه که در جهان ماده عینیت می یابد) حجاب است. او سخن را سایه و فرع حقیقتی می داند که در ذهن می گذرد:
در خامشی است تابش خورشید بی حجاب / خاموش کاین حجاب ز گفتار می رسد
و
خاموش باش اندیشه کن کز لامکان آید سخن / با گفت کی پردازیی گر چشم تو آنجاستی؟
با این توصیف، هرچه اندیشه به عینیت نزدیک تر باشد، در هبوط به ساحت سخن، کمتر از دست می رود. برای مثال، شما احساس گرسنگی می کنید و به غذا احتیاج دارید. زمانی که این نیاز را بر زبان جاری می کنید، تقریباً تمام و کمال به خواسته خود رسیده اید. اما گاهی برای بیان علاقه خود به کسی یا چیزی دچار مشکل می شوید. احساس می کنید واژه ها به قدر کافی کارا نیستند و از بیان آنچه در ذهن شما می گذرد ناتوان اند. همچنین در موقعیت های ویژه ای (که احتمالاً برای همه ما پیش آمده) زبان مطلقاً عاجز می شود. در این مواقع خنده، گریه، واکنش های خشونت آمیز و ... به عنوان فرم عینی آن مفهوم انتزاعی شناخته می شود. سکوت دقیقاً همینجا اتفاق می افتد. سکوت، شکلی از بروز اندیشه ها است. اندیشه هایی که در قالب و قفس تنگ واژگان نمی گنجند.

سوم - سکوت زن و مرد «خاموشی دریا» برخاسته از کدام اندیشه بود؟ سرخوردگی؟ ناتوانی؟ انفعال؟ خودباختگی؟
مرد فرانسوی در برابر تمام خواسته های نابجای افسر آلمانی خشمگین می شود، دندانهایش را به هم می فشرد، مشت هایش را گره می کند، اما هیچ نمی گوید. اما هیچ نمی گوید و به خواسته های افسر آلمانی تن می دهد. تمام کلیدهای خانه را به افسر تقدیم می کند، اجازه می دهد همسرش، افسر را در قدم زدن صبحگاهی همراهی کند و در مقابل تصوری که افسر از همسرش پیشنهاد می دهد (یک روسپی) دم نمی زند. سوال اینجاست، چه در ذهن مرد فرانسوی می گذرد که از بیان آن ناتوان است؟
زن فرانسوی حتی از همسرش هم منفعل تر تصویر شده است، تا جایی که به نظر می رسد او اصلاً به هیچ چیز نمی اندیشد که بخواهد آن را بر زبان بیاورد. او مانند یک ماشین، کارهای روزانه را انجام می دهد و به اوامر و نواهی عمل می کند. زیبایی اندوهناک زن، افسر را به وجد می آورد و آن توصیف های شاعرانه افسر از زن حاصل می شود.
افسر آلمانی کمتر سکوت می کند و بیشتر سخن می گوید. گویی او هنوز می تواند عنان سخن را بر توسن اندیشه هایش بنهد. اگرچه این اندیشه ها به قدری پرشورند که واژه ها روی زبان او می رقصند، اما به هر حال هنوز واژه اند، هنوز سکوت نشده اند. افسر ابتدا به سکوت زوج فرانسوی معترض است اما به تدریج با این سکوت انس می گیرد و آن را می پذیرد. شاید تنها در انتهای این نمایش است که افسر قدری در بیان دچار مشکل می شود، پس از بازگشت چند ماهه و آن شکست بزرگ. شاید او حالا دیگر می توانست زوج فرانسوی را درک کند. همه چیز خاموش شده بود.

چهارم ... دیدن ادامه » - بازی بازیگران خوب است. باید اعتراف کنم انتظارم از خانم اسدی پایین تر بود و چندان به ایشان خوش بین نبودم. علیرضا آرا بی نقص بود و شهرام حقیقت دوست می درخشید. باید پذیرفت که بخشی از این درخشش مدیون سکوت دو بازیگر دیگر نمایش است که در ناخودآگاه تماشاگر، آنها را کم فروغ تر جلوه می دهد.

پنجم - دوشنبه، اول مرداد ماه سال یکهزار و سیصد و نود و هفت، دقایق پایانی خود را پشت سر می گذاشت. گرمای سرکش هوا فروکش کرده بود. انسان ها همه جا بودند و با هم سخن می گفتند. اما ذهن من خاموش بود. یک خلسه مطلق. «ناموف» غرق شده بود و «ابرناک» رفته بود، من اما ایستاده بودم، تنها. در آستانه دری به سوی نیستی. من خاموش شده بودم.
استفاده کردم از نوشته تون
«سکوت زن و مرد «خاموشی دریا» برخاسته از کدام اندیشه بود؟»
۰۳ مرداد ۱۳۹۷
ای بسا هندو و ترک هم زبان / ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی خود دیگر است / همدلی از همزبانی بهتر است

بزرگوارید شما
۱۰ مرداد ۱۳۹۷
توصیفات از خاموشی و مثال ها و شعرها عالی بودن..
ارادت مجدد (کینگ کریمسون هم ارادت جداگانه)
۱۵ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
استحاله فرهنگی با گرفتن روح، هویت، تاریخ و غرور مردم یک کشور موضوع این نمایش بود که با مقاومت مدنی و درنهایت حذف افسر از صفحه شطرنج این استحاله به نتیجه ای نمیرسه. یکی از بهترین نمایش نامه های موجود در زمینه سیاسی هست که هر دیالوگش صدها معنی و تفسیر داره. شبیه اما از لحاظ نوع انتقال مفاهیم بهتر از بیانیه های سیاسی (کتاب های) جرج ارول در انتقال مفاهیم عمیق و دردهای اجتماعی آداپته شده با مشکلات روز جامعه کارکرد داشته. بازیگران هر سه خوب بودند و نقش اول استاندارد ظاهر شد. نیما دهقان بسیار خوب از بازیگران بازی گرفته بود و کار به روز و خوش دستی ارائه داده بود.
این نمایش رو ۷ سال پیش توی تیاتر شهر دیده بودم، فکر کنم بازیگر زن الهام کردا بود. همون موقع عاشق این نمایش شدم. و دوست داشتم دوباره تکرار بشه اون حس. و روز اول اجرای این کار اومدم دیدم و حس خوبش تکرار شد. خیلی زیبا بود کار.
فرم اجرا خیلی شبیه اتاق روانکاوی بود و تجربه هایی که در مواجهه با سکوت پیش میاد. فانتزی هایی که پیاده می کنی و پیش میبری...

آیا اخر نمایش همون آخر اجرای قبلی بود یا تغییر داده شده بود؟ چون من صدای بسته شدن در رو در اجرای قبلی شلیک شنیدم. و یادمه تابلویی سقوط کرد. شاید همین بوده و با اجرای دیگری اشتباه گرفتم. / در هر دو حالتش زیبا بود و دوست دارم باز هم بیام ببینم.
همه بازیگران عالی بودن. و چقدر خوب بدون اینکه نیازی به کلمه باشه میتونستن مفهوم رو انتقال بدن. عاااالی و خسته نباشید.
آخرش همون بود. تغییری نکرده.
۰۹ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنرنمایی شهرام حقیقت دوست چیزی بود کاملا مشخص و ستودنی
ولی اونچه که جذاب بود برام دیالوگ گویی دو بازیگر دیگه در سکوت بود
اینکه انقدر خوب در عین سکوت بتونی حس رو منتقل کنی عالیه و جای تقدیر داره
سلام
کاش گزینه "احتمال افشا یا کاهش جذابیت"رو میزدین :(
۰۱ مرداد ۱۳۹۷
من گزینه رو اضافه کردم
ولی به نظرم چیزی از جذابیت کار کم نمیکنه حرفی که زدم :)
۰۱ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه تحت تاثیر کتاب دختری که رهایش کردی نوشته جوجو مویز به رشته تحریر در اومده. برای کسانی که این تاتر رو دیدن و لذت بردن خواندن کتاب دختری که رهایش کردی هم لذت افزونی به همراه داره.
شهرام حقیقت دوست به بهترین شکل نقشش رو بازی کرد. شخصیتی چند وجهی که پریشانی ذهنی و رفتاریش رو از دوران کودکی سخت و طاقت فرساش وام میگیره. بقیه بازیگرها هم به بهترین شکل همراهی میکردن.
یه کار خیلی خوب با کلی دیالوگ تاثیر گذار که اصلا ربطی به وضعیت امروز کشور خودمون نداره!
تا جایی که من میدونم این نمایش بر اساس رمانی به همین نام که در ایران بعضا با نام سکوت دریا هم چاپ شده نوشته شده.
من کتاب دختری که رهایش کردی رو خوندم
شباهت هایی هست ولی تفاوت ها خیلی بیشتر از شباهت هاست.
۰۱ مرداد ۱۳۹۷
البته کار دوست‌مون در سوق دادن ما به کتاب و مطالعه ارزشمنده
۰۱ مرداد ۱۳۹۷
سلام به همه دوستان. داشتن المان های مشترک زیاد بین این تاتر و کتاب دختری که رهایش کردی مثل تابلوی نقاشی، روستایی در فرانسه، فضای جنگ جهانی، رابطه سرباز آلمانی و بازیگر زن(رابطه دوستانه البته)، راضی شدن بازیگر زن به قدم زدن و همراهی کردن سرباز آلمانی ... دیدن ادامه » برای حفظ زندگی، غذا درست کردن برای سرباز المانی، سکوت همراه با غرور و بسیاری المان دیگر که جای بحث و بررسی بیشتر دارد، اینگونه تبادر میکرد که این نمایشنامه با نگاهی به این کتاب نوشته شده است. من هم اشاره کردم این نمایش تحت تاثیر کتاب بوده و نه اینکه از روی کتاب نوشته شده. دیالوگ های نمایش تقریبا هیچ ربطی به کتاب مذکور ندارد و فقط از المانهای مشترک بهرمند هستند. با توجه به اینکه بنده اجرای سال 90 رو ندیدم، نمیدونم تمام این المانها در همان نمایش هم تکرار شده یا خیر.
۰۲ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب به تماشای این نمایش زیبا نشستم،اثری قابل تأمل که ساعت ها میتوان در مورد بازی های خوب،سکوت ها،بغض ها،نگاه های معنادار و فریادهای آن نشست و به بحث پرداخت.کارگردانی خوب،متن عالی،طراحی صحنه و دکور ساده و دوست داشتنی به دور از اضافه کاری، بازی خوب بازیگران و موسیقی عالی و بی‌نظیر باخ،شبی زیبا و به یادماندنی برای دوست داران تاتر رقم زد،هنرنمایی شهرام حقیقت دوست و بازی زیبا و تاثیرگذارش آنقدر تحسین برانگیز است که جز او کس دیگری را نمی‌توان برای اجرای این نقش متصور شد،اجرایی سخت که در تمام طول نمایش وظیفه ی گفتن دیالوگ را به تنهایی برعهده دارد واین دیالوگ ها با سکوتهای معنادار و گاها بغض و خشم صامت علیرضا آرا و خاطره اسدی همراه می شود و به پیش میرود،اوج میگیرد،گاهی به فریاد تبدیل می‌شود،گاهی خشونت و گاهی دیالوگ ها شعرگونه ندای عشق میدهد تا ... دیدن ادامه » جایی که در لحظاتی از نمایش، خانم خانه با تمام سردی و نگاه بی روحش،در مقابل ابراز علاقه و عشق افسر آلمانی به وجد می آید ولی فقط با لبخندی کوتاه و نگاهی معنادار میتواند آن را نشان دهد.حرفها و فریادهای افسر آلمانی که گویی آمده است تا افراد آن خانه ی سرد و بی روح(یا به تعبیر بهتر،ملتی) را از خواب غفلت بیدار کند آنقدر تاثیر گذار است که حتی آقای خانه را (که نفرت و ناراحتی از حضور افسر در خانه اش را با سکوت و نگاه های غضب آلودش نشان می‌دهد) هم تحت تاثیر قرار می‌دهد و خداحافظی افسر در انتهای نمایش ،انگار باعث خوشحالی او نمی‌شود و بالاخره آن اسب لعنتی را تکان می‌دهد...!!!!!و صحنه ی پایانی نمایش و خودکشی افسر آلمانی که به تراژدی تبدیل میشود....خاموشی دریا همانطور که عوامل اجرایی این کار اشاره کرده اند،برداشتی ازاد از رمان ژان بروله است،این رمان، پیرمردی فرانسوی همراه با دختر برادرش را به تصویر می‌کشد که با صحبت نکردن و سکوت در برابر افسر آلمانی که خانه شان را اشغال کرده است،مقاومت خود علیه اشغال کشورشان را نشان می‌دهند.ولی در این نمایش زن و شوهر جوانی جایگزین شخصیت پیرمرد و دختر برادرش شده‌اند.
دوست عزیز شما نباید قصه رو اینجا تعریف کنید. این کار درست نیست. ما که هنوز ندیدیم نمایش رو جذابیت قصه برامون از دست مى ره. لطفا اصلاح کنید. ممنونم
۰۱ مرداد ۱۳۹۷
دوست گرامی جناب آقای جعفریان،نمایش خاموشی دریا قبلاً هم در سال 90 به روی صحنه رفته بود،نقد بنده هم یک فضای کلی از نمایش رو ترسیم میکرد و نمیدونم چرا برداشت شما این بوده که متن بنده لو دادن نمایش بوده و یا احیانا باعث شده جذابیت دیدن آن از دست برود!همانطور ... دیدن ادامه » که گفتن دیالوگها و اشاره به بعضی صحنه ها توسط دوستان عزیز ، باعث نمی‌شود نمایشی از جذابیتش کاسته شود،نقد بنده نیز در راستای ترسیم فضای کلی نمایش بود.با این وجود نظر شما دوست گرامی برایم بسیار قابل احترام است و با احترام به نظر و نقد شما،بنده گزینه ای که فرمودید اضافه کردم.
۰۱ مرداد ۱۳۹۷
درود برشما
من که اصن کار رو دیدم، آقای کیان عنوان کردن که گویا جذابیت های کار براشون آشکار شده، رو این اصل این رو عرض کردم، من خودم در اغلب موارد این تیک کذایی رو میزنم :)))
در کل ممنون از عنایتتون
۰۱ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدون غرور چطور می شه یک ملت بود؟
اون چه که آلمان رو ساخته غرور با شکوه ملتیه که حاضر نیست سرش رو پایین بگیره
ولی کشور شما پر از آدم های سرخورده ایه که چون نمی تونن چیزی رو عوض کنن، پذیرفتنش
چون توان ایستادن ندارن، زانو زدن
شما زانو زدید دوست من
شما زانو زدید و این هیچ ربطی به اون کشوری که من می شناختم نداره
این کشور مرده
سکوت این کشور، سکوت شما، تدفین آرام و محترم سرزمینه که دیگه وجود نداره
باید این سکوت رو شکست
سکوت شما تایید نابودی سرزمینیه که دیگه نیست

تنها راه نجات شما ماییم
و تنها چیزی که ما کم داریم روحیه که به این کشور حاکمه
شما از درک اون چه که دارید یا بهتره بگم داشتید عاجزید
وگرنه با دستای خودتون تقدیمش نمی کردید
مرسی سپهر جان
چقدر خوب بود
۲۹ تیر ۱۳۹۷
کاتارسیس فرد اعلا
۳۰ تیر ۱۳۹۷
عالی عالی
۳۰ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
70 دقیقه غرق در لذت سکوت پرمعنی و جملاتی که همه شون ماندگار بودن!
به نظرم آقای حقیقت دوست تو این کار محشر رو رد کرده بود، مگه میشه به این بی نقصی؟ متنی که حتی روخوانی ش هم سخته اونهم بدون یک تپق حتی..
بازی دو دوست دیگه شاید جای کار بیشتر داشت ولی به نظرم تو اون صحنه شام که دقایقی قاشق تو دستشون خشک شده بود و اشک در چشمانشون جمع و سرآزیر شد فوق العاده بودن مخصوصن خانم اسدی

عرض درود و خسته نباشید دارم خدمت دوستان

10 از 10
این امتیاز یعنی حتما این نمایش رو می بینم
۲۹ تیر ۱۳۹۷
10 از 10
پس اولین فرصت باید این نمایشو دید -_-
10 از 10
۲۹ تیر ۱۳۹۷
دقیقا جناب جعفریان عالی بود عالی
۲۹ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید