کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش هر کسی یا روز می‌میرد یا شب من شبانه روز
S3 : 06:43:35 | com/org
  از شهریور ۱۳۹۸
  ۱۸:۰۰
 بها: ۳۵,۰۰۰ تا ۷۰,۰۰۰ تومان


›› فروش اینترنتی بلیت در دیگر سایت‌های محترم انجام می‌شود

ویدیوها

مکان

خیابان نوفل‌لوشاتو، تقاطع خیابان رازی
تلفن:  ۶۶۷۶۰۵۳۰-۶۶۷۵۱۰۴۶-۶۶۷۶۳۵۶۹

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
1398/09/05وقتی برای بار سوم از زاویه ی سوم دیدم بیشتر هم لذت بردم-انگار که هر بار یچیزی جدید از نمایش میدیدم. دخالت دادن تماشاچیان در صحنه، دخالت دادن خیابان نوفل لوشاتو حتی،،،در صحنه (البته نه در اجراهایی که اینترنت رو مرتضی درویش زاده از شیرفلکه بسته بود) یعنی با کمی دقت میشه علاقه ی کارگردان رو به اجتماع و مردمش فهمید.
((باهام حرف بزن،باهاام حرف بزن)) هایی که می لرزاند.
"بَه بَه" به صدای محمد : )هر کسی از ره برسد یار نیست ،، عاشقی کارِ بوچ و بوچ وار نیست(
لیلیِ ما خیلیِ ما جونِ ما جونِ ما جوونِ ما ...
سینه زدن محمد و بعد
رفتن چی میشه که آدما تصمیم به رفتن میگیرن.
رفتن ، نقطه ی آغازین شکلی از جابجاییِ که در زمان سفر ... دیدن ادامه ›› نام گرفته .
تنهایی آدمها با فکر به تصمیم سفر شروع میشه . محمد خوانندس،خواننده ی ی بند جنوبی ...
گریز صحنه های بازی به دیالوگ های آقای کارگردان در طول اجرا بسیار خوشایندِ.(....مثل بیداری زبونم قفل شده بود،یدست سفید پوشیده بود و همینجوری داشت ازش خون میرفت. اووونقدر که انگار تمام جاده رو با دامن بلندش رنگ زده باشه.)
تعویض و حذف یکی دوتا از بازیگرا یکم شوکم کرد ولی نتونست تاثیری منفی رو اجرا بزاره.
بار اول ثانیه های تمرین ایستادگی 100 بود و بار سوم 220 ، جالب بود ، واقعی بود .
مرسی سجاد افشاریان
مرسی پریسا طهماسب برای آرامشت، مرسی محمد لاریان برای همه چیت،مرسی گیلدا ویشکی برای حرکات خیلی بجا ،مرسی سهیل کرمیاربرای بازیِ خوبت،مرسی امید سعیدی برای صداااات،اِجرااات اُ همه چیت، مرسی نیما خطیب شاد برای حرکات خوبت، مرسی علی مشایخی برای رقصت برای توصیف هات،مرسی وحید حبیبیان ولی چرا من اومدم تو نبودی، مرسی ثمین داروغه برای اجرای خوبت، مرسی مرتضی درویش زاده برای همه چیت،مرسی ارمغان خان‌محمدی برای بازی خوب، مرسی کیمیا فیضی برای بازی خوب، مرسی نسترن نعمتی برای اجرای عالی،مرسی هانی صادقی تهرانی عزیز که گاها توی خیابون رازی میبینمت که داری میری شهرزاد دوس دارم بهت بگم برام ساز دهنی بزنی و بهت افتخار میکنیم، مرسی منصوره بنی احمد که صدایت توی گوشم مثل اُپرا میچرخید ،مرسی نگار قربانی برای اجرای خوب،مرسی اشکان غلامی عالی بودی،مرسی دیانا حق شناس عالی و بسیار دوست داشتنی.
و مرسی از تیمِ هر کسی یا روز میمیرد یا شب من شبانه روز

و من بدنبال زاویه چهارم.....
امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و کتی محمدی این را خواندند
فاطمه آرمات و ناتالی این را دوست دارند
حیف که اگر بنویسم دوباره سانسور میشه
حییییییف
۰۶ آذر ۱۳۹۸
محمدجواد اختیار تام داری تو این مورد از نظر من
تو گروه هم عضوم و نمی‌دونم اعضا رو شمارش رو نشون میده یا نه
ولی اون شماره رو از راننده تا خواننده از ناشر تا نصاب ماهواره همه دارن کسایی زنگ میزنن به اون خط که از تصورت خارجه، دوستان تیوالی که عالین.
:))))))
۰۹ آذر ۱۳۹۸
پس باید دنبال یه راه کار دیگه باشم :(((((((((((
۰۹ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
همیشه نقد نمایشی که همه ازش تعریف کردن سخته، چون آدم بده می شی، ولی گفتنی ها را باید گفت
1- اول از همه اصرار عوامل و مسئولین سالن برای پر کردن سالن تا خرخره توهین بود به کسانی که بلیت خریدن و به موقع اومدن. محمد لاریان بیست دقیقه مشغول خواندن و اجرا بود اما کماکان افراد وارد سالن می شدند و حتی مدیر سالن اومد اون وسط افراد و جا به جا کرد و برای من که ردیف اول بلیت خریده بودم که راحت بشینم اینکه دو نفر اومدن رو پای من نشستن اصلا جالب نبود. چرا مسئولین نتونستن مثل تماشاخانه ایرانشهر مشکل افراد اضافه بر سامان و درست حل کنند؟ و چرا این همه بلیت اضافه بر سازمان فروخته شده؟

2- نمایش 20 دقیقه بیشتر از زمان اعلام شده طول کشید و طولانی بودن حرکات نمایشی واقعا خسته کننده بود به صورتی که چندین نفر وسط اجرا سالن و ترک کردن!

3- وقتی همه از یه نمایش تعریف می کنند ناخودآگاه توقع از نمایش بالا می‌ره ولی وقتی با مفاهیمی سینمایی(مسائل اجتماعی دقیقا به همون شکلی که تو جامعه هست ... دیدن ادامه ›› بدون خلاقیت ویژه) در تئاتر مواجه می شی تو ذوق می خوره. البته آقای سجادیان لطف کرده بودن مفاهیم 12 تا فیلم سینمایی (اون خانمی که تو پارک ارم صدمه دیده بود، شکنجه سیاسی، اخراج از دانشگاه، مهاجرت و جدایی آدم ها، خانه سالمندان ،از دست دادن آدمی که دوستش داری و 6تای دیگه) و توی نمایش آورده بودن که ببینده اگرم از شرایط اجتماعی هنوز ناامید نیست و یا هنوز قسمتی از پازل صد تیکه ناامیدی که ایشون به تصویر کشیدن و تجربه نکرده، قطعا ناامید بشه یا خودش بکشه یا مهاجرت کنه و یا بقول ایشون به زندگی تو جهنم عادت کنه. مرسی واقعا تو این شرایط اجتماعی به این نمک روی زخم احتیاج داشتیم! (اینکه یکی از تماشاچیان و بیارید روی صحنه همینطور الکی و وقتی پا شد بره بهش بگید خانم به زندگی توی جهنم عادت کن، اون نگاه مستاصل اون دختر در حالی که گفت عادت کردم، اگر ترغیب به ناامیدی نیست پس چیه؟)
4- همیشه بعد از یه نمایش خوب آدم تا چند روز فکرش درگیره اما این نمایش باعث میشه حداقل تا چند روز ناامید باشی. اذان گفتن و استفاده از آیات قران تو این نمایش، چرا؟ یعنی نمی تونستین یه راه فرار هم برای ببینده ایی که بشدت ناامیدش کردید بذارید؟
5- در آخر دست همه عوامل درد نکنه ولی گاهی یه نگاه به وضعیت روانی جامعه بندازید ، ببینید آیا مردم تو این شرایط به این نمایش احتیاج دارند و یا فقط چون همه می تونن باهاش همدردی کنن، پس می فروشه و ....
نمایش رو ندیدم اما انتقاد شما بسیار به جاست و کاملا موافقم.
۰۴ آبان ۱۳۹۸
دقیقا دقیقا فرمایشتون درسته !
۳۰ آبان ۱۳۹۸
کاملاً درست می فرمایید.
۰۳ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر خوشحالم که همه ی تلاشمو کردم که بتونم این نمایش رو ببینم و از دستش ندم.
من همه ی نقدها رو خوندم و از منفی هاش نگران شدم که مگه میشه سجاد افشاریان کارگردان و نویسنده باشه و این همه خطا داشته باشه، برام غیرممکن بود، پس با دقت بیشتری به تماشا نشستم.
و به چشم خود دیدم
گفت: گوش کن، گفتم: میشنوم
نمازی از ته دل، از سر ذوق، باعشق، با درد و غم جوونا همخون

استاد ادبیاتی که مثل به لیمو گاهی شیرین و گاهی شیطون، قانون شکن و جلوتر ... دیدن ادامه ›› از زمانه ش

دختری که چشمش به در خشک شد و انارِ دونه یاقوتیش نیومد و نیومد، مادری که برای دونه اناراش لالایی خوند، دونه انارایی که حیف شدن، ریختن زمین و نیست شدن، خواستن بپرن و نشد ولی امید همچنان هست!

مادربزرگی که چشم انتظار بود ولی بچه هاشم چاره ای جز مهاجرت نداشتن، مهاجرتی اجباری، من نتونستم بی رحمانه قضاوت کن بچه هاشو

حیف رُزی ها (راضیه دوست داشت رُزی صدا بشه) ، حیف موج سوارا، حیف آدمایی که بخاطر کسای دیگه زندگیشون نابود شد و زودتر از موعد کارشون توو این دنیا تموم شد.

مثل بیشتر زمانها حواسمون به لایوِ اینستاگرام بود و نفهمیدیم قانون و قانون اساسی چی شد، تمام حواسمو جمع کردم ولی بین همهمه سالن هیچی رو درست نشنیدم و از حقوق فردیم آگاه نشدم.

خیلی قصه های زیبا و کامل توو این نمایش دیدم و با گوشت و پوستم حرفاشو حس کردم و آفرین به این گروه خلاق که با حرکاتشون نمایش رو زیباتر کردن.
هر قصه ای شروع شد و تموم شد.
راستی امیدوارم توو اجرای بعدی 150ثانیه بتونی بایستی نگار بانو ❤

آقای سجاد افشاریان بعد از دیدن اجراتون بهتون افتخار کردم که بعد از مدتها یه نمایشنامه ی ایرانی قوی دیدم و لذت بردم، من که گذر دوساعت رو نفهمیدم و دلم میخواست نمایش ادامه پیدا کنه.
پریشب 150ثانیه ایستاد :)
۳۰ مهر ۱۳۹۸
خیلی خوشحالم ، امیدوارم رو به بهبود باشه
۳۰ مهر ۱۳۹۸
امشب220ثانیه
۰۵ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فارغ از بحث و نقد تخصصی و ضعف و قوت اجرا و اینکه بعضی از قسمتها میتوانست کوتاهتر باشد و یا اینکه نباشد بدون اینکه خللی در نمایش روایت شود اما به دل من نشست همین که در صحنه ای از نمایش دراین عصر یخبندان تلنگری زد که قدر بزرگترها را بیشتر بدانیم قبل از اینکه دیر بشه برای رضایت من یکی از نمایش کافی بود .نکته
جالب هم اینکه در حین اجرا هم میتوانید با دعوت عوامل نمایش سری هم به موبایلهای خود بزنید اگر کمی صبر پیشه کنید.ممنون آقای افشاریان بابت شب خوبی که برایم رقم زدید .
یه قسمت دو تا از تماشاچی ها اومدن رو صحنه... سجاد افشاریان شروع کرد به بازی.
با تماشاگر آقا تعامل داشت، حرف میزد، نیگاش میکرد، میزاشت حرف بزنه ولی تماشاگر خانوم هیچی انگار نه انگار که هست... آخرش به جفتشون گفت برید سرجاتون... خانومه که داشت میرفت بهش گفت خانوم وقتی برگشت گفت بد نیست بعضی وقتا جهم را تجربه کنیم...
ترکوند من را این صحنه، چقدر قشنگ وضعیت زن ها تو جامعه را نشون داد... چقدر قشنگ یه زن را آورد وسط جهنم بی توجهی، درجه دو بودن، مهم نبودن جایگاهش، ندیدنش، نشنیدنش...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میگم داستان و بازیا مثل همیشه و تمام کارهای دیگه ی افشاریان جان فوق العاده بود، نه به این خاطر که طرفدارشونم که هستم...
بلکه دلیلش اینه که اون برشای در ظاهر بی نظم، زندگی روزانه و زجر درون و فریادای بی صدامون بود. تلنگرایی که بهمون زده میشد تا بیشتر فکر کنیم به این اوضاع، یاد بگیریم کمک کنیم، یاد بگیریم اعتراض کنیم و منفعل نباشیم.
که وقتی 'باید' بمونیم و وقتی 'باید' با برداشتن آخرین 9 سانتی متر، جاده ی مسدود زندگیمون رو تمومش کنیم.
هرروز حتی چندثانیه بیشتر تمرین ایستادن کنیم.
با آهنگ عشق در درونمون به رقص بیایم و خودمونو رها کنیم.
کاش روزی برسه که دیگه هیچ رزی با هیچ موجی نره...
ممنونم از تمام بازیگرای این نمایش که با مهربونیشون خوشحالم کردن و دل دریایی جناب افشاریان که بااون حجم از خستگی با صبوری برای همه وقت گذاشتن. محبوب ترین عکس های سفید و سیاه. محبوب ترین مرد زندگی این روزها...
میترا و فرزاد این را خواندند
Neda، آرزو احمدیان، ناتالی، سجاد افشاریان، فاطمه آرمات، SFatemehM و ندا این را دوست دارند
عزیزین و ارادت
۰۵ مهر ۱۳۹۸
آقای سجاد افشاریان

با آرزوی موفقیت شما ... و تماشای آثار قوی و قابل توجه که تماشاگران رو دسته دسته به سالن اجرای تئاتر بکشونه.

۰۵ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید