تیوال نمایش غلامرضا لبخندی
S3 : 09:55:36
  ۱۸ فروردین تا ۱۷ اردیبهشت
  ۱۹:۱۵
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ و ۳۵,۰۰۰ تومان

: کهبد تاراج
: (به ترتیب ورود) تینو صالحی، بهروز پناهنده، الهام شعبانی، غزاله جزایری، لبخند بدیعی، رضا بهرامی، حمید ملاحسینی، سمیه برجی، نجلا نظریان، مسعود انتظاری
: امیررضا زمردی

: حمید پورآذری
: نگین بهزاد
: مینا ترکمن
: حمید پورآذری
: رضا خضرایی
: الهام شعبانی
: ماریا حاجیها
: شایان جعفرپور
: رضا جاویدی
: عرفان پور محمدی
: هاتف کلاته
: امیرسپهر تقی لو
: امیر قالیچی ها

توجه: تماشای این نمایش به افراد زیر ١۴ سال و بیماران قلبی و صرع پیشنهاد نمی‌شود.

٢٢ سال پیش غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب شروع به قتل های زنجیره ای می‌کند.


- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۴ سال خودداری نمایید.

باکس وسط: ۴۰،۰۰۰ تومان
باکس‌های کنار: ۳۵،۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش غلامرضا لبخندی / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «غلامرضا لبخندی» دو اجرایی شد

» یادداشت مهدی یزدانی خرم بر نمایش "غلامرضا لبخندی"

» استقبال از نمایش «غلامرضا لبخندی»

» پیش فروش نمایش «غلامرضا لبخندی» آغاز شد

» اجرای «غلامرضا لبخندی» از ۱۸ فروردین/ بهروز پناهنده خفاش شب شد

» خفاش شب‌‌های تهران در ایرانشهر روی صحنه می‌رود

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
« هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست»

خفاش شب اگر زنده بود 55 سال داشت
و اگر وجدان جامعه برای خونش اون همه تشنه نبود
شاید حرف می‌زد
و شاید از بین حرفاش چیزی می‌فهمیدیم
که چطور در بین ما کسی بزرگ شده مثل اون
و چطور میشه دیگه یکی نشه مثل اون

نمایش غلامرضا لبخندی تموم شد و اون نتونست حرف بزنه
تا کی بشه دوباره از بین روزنامه پاره ها کسی بخواد اونو برگردونه
شاید این آخرین فرصت اش بود

اجرای آخر که تموم شد، بهروز پناهنده(خفاش شب) رو دیدم سرش رو گذاشته رو شونه کهبد تاراج و برنمیداره، شنیدم که کهبد بهش میگفت:

در ... دیدن ادامه » آستانه پیری
گلایه از شب دنیا
بد است مرد حسابی
به احترام دیازپام
بدون قصه و بوسه
تلاش کن که بخوابی

چه اسب ها که درونت به اهتزاز درآمد
به شیهه عمر گلویت، کشان کشان به سرآمد


گلایه از شب کوچک
و نق به شیوه کودک
بس است حزن مبارک
شبت بلند غمت نیز
غمت بخیر شبت نیز
شب است مرد حسابی

بشنوید قطعه "در آستانه پیری" از آلبوم ابراهیم با صدای محسن چاوشی
عالیییییییییییییییییییییییییییی بود
حمیدرضا مرادی این را خواند
azi rezaei این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی بهروز پناهنده درخشان
طراحی صحنه درخشان
ایده پایانی درخشان
موسیقی و نور عالی
بازی ها در سطح قابل قبول و خوب
اما من با یه چی مشکل داشتم و اون هدف از اجرای این نمایش بود
اینکه هدف فقط روایت صرف از اتفاقی در ۲۲ سال پیش برای کسانی که نبودند و فقط شنیدن یا بودند و فراموش کردند ؟؟؟!! یا هدف دیگه ای هم داشت ؟؟!!!
اگه هدف فقط یادآوری یا بازنمایی این اتفاق بوده پس کارگردان به این مهم بخوبی رسیده اما اگه اهداف دیگه ای داشت متاسفانه .....
کاش ما میتونستیم به کاراکتر غلامرضا بیشتر نزدیک میشدیم ، نقاط عطف و تاریک زندگیشو بیشتر میشناختیم، عقده های درونی و علت هاش بیشتر برامون روشن میشد. غلامرضا بیشتر میشناختیم نه صرفا از زبان قربانی ها یا خودش
چرا آنقدر دور از این کاراکترها می ایستیم (دقیقا مثل کاری که بهرام توکلی با تختی تو فیلم تختی کرد)
مثلا میشد فلش ... دیدن ادامه » بک هایی به کودکی و اتفاقات کودکی که ریشه همه این عقده بود، بیشتر بزنیم یا خاطره باجناق پدرش رو بیشتر زوم کنیم یا ....
در مجموع اینها فقط نظرات من هست و هیچ اصراری در پذیرش اونها نیست و قطعا خود کهبد تاراج عزیز بسیار مسلط و آگاه تر از من تو این مسئله هست
دم همتون گرم ❤️❤️❤️❤️
آخی دیشب که رفته بودم واسه دیدن یک ساعت آرامش آقای بهروز پناهنده رو دیدم داشت با ملت خوش و بش میکرد ، چقدر باحاله ، یعنی این غلامرضا لبخندی رو عاااالی درآورد ، خیلی خیلیییی خوب ، خیلیییی من این نمایشو دوست داشتم ، حیف که تو موقعیتی نیستم از نظر روانی که بخوام دوباره چندروز تو مغزم باشه این اجرا وگرنه دوباره و سه باره میرفتم تا تموم شدنش ولی هرکی دور و اطرافم بوده رو فرستادم ببیننش ، آقا ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
اجرای زیبای آقای پناهنده و خسته نباشید به گروه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قلبم درد گرفت از این همه لبخند!
کابوس اسکیزوفرنیا، کابوس گم کردن واقعیته... و چه دنیای هولناکی میتونه باشه اگر دچارش بشی!
بعد از دیدن نمایش نمیدونستم این دردی که رو قفسه سینم سنگینی میکنه، برای یک بیمار روانیه، برای آدمهایی که به طرز ناباورانه ای به قتل رسیدن، یا برای خونواده هایی که در یک انتظار ابدی برای برگشتن عزیزاشون باقی موندن...

خرید بلیت سانس‌های ویژه این نمایش، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت (۱۷:۳۰) و شنبه ۱۴ اردیبهشت (۱۹:۱۵)، به کارگردانی کهبد تاراج و با بازی تینو صالحی، بهروز پناهنده، الهام شعبانی و ... امروز (دوشنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کهبد تاراج همیشه درخشان بودید و هستید .
چندر روز گذشته ولی هنوزم وااااای وااااااااای واااای
به به
۰۶ اردیبهشت
⁦ಠ﹏ಠ⁩
۲۵ خرداد
:)))این استیکراتون خیلی بامزن آقای لهاک
۲۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کهبد تاراج بعد از تجربه درخشان "عبدل میمون..."، در فضایی کاملا متفاوت، قصه زندگی غلامرضا خوشرو، ملقب به «خفاش شب» رو روایت می کرد.
متن ای تاثیرگذار که به دلیل نزدیکی خانوادگی به یکی از مقتولین این واقعه تلخ، برای من تاثیرگذارتر هم شد.
طراحی صحنه درخشان و بازی های دلنشین و برآمده از احساس هم به این فضاسازی بیشتر کمک کرده بود.
در جاهایی نمایش روایت تاریخ رو می کرد- که به دلیل اهمیت موضوع به خودی خود بسیار با ارزش بود- و در جاهایی که متن اوج بیشتری می گرفت، به ریشه یابی این مساله و تاثیر فرهنگی- اجتماعی این واقعه بر اون روزگار و مردم و خانواده هاشون پرداخت.
من صرفا با پایان نمایش(به رغم متفاوت بودن)، مشکل داشتم و لحن اون رو دور از لحن باقی اثر می دیدم.
با آرزوی روایت های بیشتری از وقایع مستند کشور که به دلیل سرپوش گذاشتن، حقیقت هایی رو با خودشون ... دیدن ادامه » به سایه بردند..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واااای وااااای وااااااااای که چقدر خوب بود ، همه چیش باهم جفت و جور ، نور ، دکور ، گریم همه همونی بود که باید باشه ، بازی ها حرف نداشت ، دیوانه شدم سرِ اجرای خانوم جزایری ، یعنی قلبم تو حلقم زد ، ببینین حتمن ، تهش تهش ، وااای وااای ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۶ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

امشب این تاتر رو دیدم ....میخکوب بودم ....بازى هاى فوق العاده بود، بازى آقاى بهروز پناهنده و خانم غزاله جزایرى براى من بسیار تاثیر گذار بود...
موسیقى اول کار رو خیلى خیلى دوست داشتم.. به نظرم با پخش این موسیقى ذهن رو کاملا آماده میساخت واسه چنین نمایشى.....
موضوع نمایش هم که باید دید.....
خوشحالم از اینکه به تماشاى این تاتر نشستم.
سخت بود دیدن این همه خشونت ولی لذت بردم از این نمایش!
تو داستانی داری که گفته نشده؛
روایتش که هیچی، بازی کردن نقش‌ها هم سخت میشه...
بازی های خوب و دیالوگ های به جا، روایت داستان سخت نمایش رو دیدنی میکنن،
هرچند که بعضی نقش‌ها جای کار بیشتری داشت اما در کل اجرایی خیلی خوبی بودش،
پاک کردن غبار فراموشی از چیزهای گذشته ای که فکر بهشون به امروزمون هم کمک میکنه...
بازخوانی یک تراژدی - جنایی معاصر
نبش قبر یک خاطره ی تلخ و تاریک از حافظه ی اجتماعی یک ملت آسیب دیده
همه چیز از صداقت و سادگی مردمانی آغاز میشود که قتل را تنها در سریال " هرکول پوآرو " و در تلوزیون سیاه و سفید و چهارده اینچ پارس خزر دیده است !
آنجاست که زنی چادر به سر سوار بر پیکانی میشود که لابد راننده اش مثل خیلی های دیگر بعد از ورود زن ، صدای ضبط را کم میکند ، سیگار را خاموش و نگاهش را از آیینه عقب به شیشه جلو میگرداند تا آخر مسیر ، جایی که زن پیاده میشود ، اما نه !
کشور درگیر سازندگیست و مردم سرخوش از زندگی بی تکلف و فراقت بعد از التهاب های گذشته در میانه ی دهه ی هفتاد ، جامعه در کرختی بعد از مستی خوش خوشک و تلو تلو خوران گذران دوران میکند که ناگهان خفاش ظهور میکند و سایه ی شومش شب را بر آسمان شهر می گستراند .
خواب از چشم مادران ربوده میشود و چروک ... دیدن ادامه » بر پیشانی پدران پدیدار میگردد ...
اما کیست او ، از کجا آمده و چگونه میشود که اینچنین اهریمن از کالبد انسانی رخ مینمایاند ؟!

نمایش به غایت تلخ مزه و شوکه کننده که حقیقت را همچون سیلی بر صورت مخاطب می نوازد طوری که رمق تشویق را برای پایان اجرا از آدم میگیرد .
نوآوری و طراحی خلاقانه به همراه بازی بی نقص بهروز پناهنده در نقش غلامرضا و البته بازیهای گیرای سایر بازیگران معجونی از بهت و حیرت و بغض و ترس و احساس نا امنی را برای مخاطب به ارمغان می آورد و این نهیب هراسناک که غلامرضا همنوع ما بود و این یعنی همیشه ممکن است غلامرضای دیگری باشد و اینکه ما برای آنکه غلامرضا نباشیم و نشویم چه کرده ایم برای روح خودمان ؟
آیا بر نفس خود لگام زده و آنقدر بر آن سواریم که ناگاه طغیان نکند و سرنگونمان نسازد ؟!

من که بعد از دیدن اجرا حالم دگرگون شد و در کلام ساده تر حالم بد شد واقعا ، البته فکر میکنم گاهی لازم باشه و کارگردان کار به مقصود خودش رسیده باشه .
جناب هنزکی گرامی ولی بنظر اینجانب ازمتن معمولی است وموضوعی که خیلی جای تحیلیل ندارد درمقابل قةلهای حنایی واقعا هم موضوع جسارت امیزی است از لخاظ انگیزه قاتل بررای قتلها عرض کردم.همین .
۳۰ فروردین
جمله ای هست فکر میکنم منتسب به حضرت علی علیه السلام باشه و در مذمت و بی اعتباری دنیا که فرموده اند :
اگر پرنده شوید به آسمان روید یا ماهی شوید به قعر دریا روید مرگ شما را درخواهد یافت ...
۰۲ اردیبهشت
دقیقا.انگار نوشته باشن سرنوشت آدم رو و لحظه ی پایانش رو
۰۲ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
Negin Fooladi و بهروز جباری این را خواندند
من امشب نمایش زیبای غلامرضا لبخندی رو دیدم ، بینظیر بود ، نویسندگی و کارگردانی جناب تاراج فوق العاده عالی بود ، همه عزیزان و عوامل نمایش بخصوص خانم شعبانی بسیار عالی درخشیدن ، داستان خفاش شب همون قتل های زنجیره ای به زیبایی نمایش داده شد ، با آرزوی موفقیت ... دیدن ادامه » در ادامه کار برای همه عزیزان 98/1/29
۳۰ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچند برای کسانی که در همان زمان (یا امروزه از طریق اینترنت) موضوع را پیگیری می‌کردند/می‌کند از وجه مستند‌گونه چیزی اضافه نمی‌کرد ولی حاصل کار نمایشی "تئاتر"ی از موضوعی به شدت "سینما"یی بود: تصوّر آدمی که رفتار هیستریک داره در لانگ شات برای من واقعاً سخت بود. کارکتری که نه داد می‌رنه ونه حتا از جاش تکون می‌خوره ولی منِ تماشاچی به شدت قانع می‌شم و باورش می‌کنم. جدای از کارگرانی به اندازه تاراج، بازی مسحورکننده بهروز پناهنده واقعاً کاررو از یه سطح روایتی تخت و مستندگونه به یک درام قابل تماشا تبدیل کرده بود.
سلیقه اجرایی تاراج رو می‌پسندم و پیگیری‌اش می‌کنم. تاراج نشون داده می‌تونه تقریباً تو هر سبکی یه استاندارد قابل قبول ارائه بده.
بعضی چیزها هم بود که حین تماشا یکم اذیت می‌کرد:
- منطق زمانی: مشخص نبود این فلش فروروارد/فلش‌بک‌هایی ... دیدن ادامه » که در زمان از ابتدای سال تا انتهای بهار زده می‌شد برای چیه. در واقع داشت یک اتفاق تاریخی با فاصله (و دقیقاً از روی تاریخ ثبت شده) از زمان وقوع و با ذکر ساعات و تاریخ‌های دقیق "بازخوانی" می‌شد قاعدتاً نمی‌بایست توی این بازخوانی با زمان بازی می‌شد.
- بازی‌های کنترل نشده: اکت‌های غیرمعقول و به شدت برون‌گرای کارکترهای زنی که داشتند حتا قصه مقتولی را تعریف می‌کردند در قابل زنی که مورد قتل قرار گرفته و به شدت کنترل شده و درونی.
- نقش مردان در جامعه: تقریباً تمامی کارکترهای مرد به شدت منفعل و دور از واقعه هستند حتا سوگواری قابل لمسی ندارند و حس همراهی را در بیننده برنمی‌انگیزند (نه حس گناه‌کار فرضی و نه حس محکومیت غیرخودخواسته به تنهایی)
-...
درکل: به یکبار دیدنش می‌ارزید (البته با تخفیف وفاداری)
پی‌نوشت: دیروز کنار دست من آقای امیر پوریا (منتقد) نشسته بود که با یک تکنیک عالی در حین نمایش گوشی‌شون رو چک می‌کردن: زیر کلاه. ترفند عالی برای کسانی که تحمل ترک گوشی‌شون رو برای 1ساعت و ربع ندارن.
درود تبریک به تک تک اعضای خوب گروه نمایشی غلامرضا لبخندی
بازیهای خوب کارگردانی خوب متن خوب همه چیز عالی بود
خسته نباشید
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این سبک از نوع تاتر اسم خاصی داره ؟
ماکان ش. بابکی این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
ببینید لزوما تمامی نمایش های اجرا شده توی تاتر مارک سبک یا ژانر خاصی نباید داشته باشند اینجوری نیست ک همه باید تو یه یک فیلد مشخص قرار بگیرند
۲۷ فروردین
شاید بیوگرافی / مستند
۲۷ فروردین
متشکرم
۲۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به معنای واقعی کلمه حظ کردم.
دم همگی گرم
این که می گم همگی چون واقعا به نظر من همه چی درست درمون و اندازه بود و خروجی خوب حاصل یه کار تیمی بود. (نور، موزیک عالی ، سوژه ی خاص و جذاب، بازی های خوب و ...)
یه تیم بی ادعا و کار درست
نویسندگی کار حرف نداشت. یعنی نویسنده اصطلاحا پرونده رو خورده بود
کار قبلی آقای تاراج (جوادیه) رو هم دیده بود و لذتشو بردم. ایشون یه جوری کار می سازه که مخاطب بعدش می ره تو اینترنت سرچ می کنه و پیگیر می شه.
دقیقا سر جوادیه وقتی از سالن باران اومدم بیرون به یکی از رفقا پیام دادم که سال 65 چه ماجراهای مهمی تو تهران اتفاق افتاده و خیلی برام جذاب بود.
آقای کارگردان دمت گرم
آقای پناهنده خدا قوت
آقای بهرامی سکانس پایانی نففففففففففففسمو گرفت!
برای تک تکتون آرزوی موفقیت دارم

===================================
چیزی که باعث افسوسه حضور اشخاص بیشعوریه ... دیدن ادامه » که وسط کار با موبایل بلند بلند! صحبت می کنن (تا به این حد وقیح!)
و تو فقط به خاطر به هم نریخته شدن فضای گروه شریف به اون شخص بیشعور هیچ توهینی نمی کنی وگرنه خرخره ی اون شخص لایق جویده شدنه!!!