تیوال نمایش اثر پرتوهای گاما بر گلهای همیشه بهار
S3 : 18:45:37
  ۱۵ فروردین تا ۰۶ اردیبهشت
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۶۰,۰۰۰، ۵۰,۰۰۰ و ۴۰,۰۰۰ تومان

: پل زیندل
: شهرام زرگر
: مهتاب نصیرپور
: خسرو احمدی، علی تاجمیر، مبینا طبایی، آریانا مجد، نیکتا مستوفی، مهتاب نصیرپور و شهین مهین فر
داستان زندگی یک خانواده‌ی نیویورکی در محله‌ی فقیرنشین برانکس در دهه‌ی پنجاه میلادی.

شبکه‌های اجتماعی تماشاخانه سپند: اینستاگرام
با خرید بلیت اجراهای این تماشاخانه و ارائه‌ بلیت همان شب، از ۱۰٪ تخفیف کافه رستوران «خانه فیروزه» در محوطه مجموعه بهره‌مند می‌شوید.


از ردیف ۱ تا ۳: ۶۰،۰۰۰ تومان
از ردیف ۴ تا ۷: ۵۰،۰۰۰ تومان
از ردیف ۸ تا ۱۰: ۴۰،۰۰۰ تومان
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش اثر پرتوهای گاما بر گلهای همیشه بهار / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

ویدیوهای وابسته

مکان

تهران، خیابان کریمخان، خیابان عضدی جنوبی (آبان)، خیابان سپند، پلاک ۶۹، تماشاخانه سپند
تلفن:  ۸۶۰۳۷۸۰۷


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
رفتم به‌تماشای «اثر پرتوهای گاما بر گل‌های همیشه‌بهار»؛ نمایشی با کارگردانی مَه‌تاب نصیرپور و نمایش‌پردازی محمد رحمانیان: روایت درماندگی یک‌خانواده در میانه‌ی سده‌ی بیستم و، ظاهراً، در آمریکا، یا آن‌طور که در خلاصه‌اش نوشته‌اند، نیویورک ـــ اگرچه اشاره به‌فضای زمانی نمایش در طول اجراء مبهم است، و این نمایش اصلاً مکان‌مند نیست.

نمایش داستان مادری را روایت می‌کند که با نگه‌داری از بانوان سال‌خورده روزگار خود و دو دخترش را می‌گذراند؛ نقش «بِتی» را نصیرپور با چیره‌دستی هرچه تمام‌تر بازی می‌کند، و تصویری جان‌دار از زنی تنها و درمانده را ارائه می‌کند که آن‌چنان تمام بلندپروازی‌ها و آرزوها و ایده‌هایش شکست خورده و ناکام مانده و سرکوب شده‌اند، که در مرز فروپاشی روانی‌ست، و به‌هرچیز و هرکسی برای پَس‌انداختن زوال روحی‌اش ... دیدن ادامه » چنگ می‌زند.

تراژدی نمایش آن‌جا شکل می‌گیرد که «روت»، یکی از دختران، به«بِتی» می‌گوید همه او را «بِتی دیوونه» صدا می‌کنند، و او، که امیدوارانه برای تماشای موفقیت چشم‌گیر «تیل»، دختر دیگر، برای حضور در جشن‌واره‌ای علمی که همین دخترش در آن منتخب شده‌است، تاکسی گرفته و به‌زیبایی خود را آراسته‌است، آخرین دست‌آویزش برای خروج از چاه ویل ناکامی را هم از دست می‌دهد؛ فرومی‌ریزد و به‌الکل پناه می‌برد، و در یک‌حمله‌ی عصبی، خرگوش دختر کوچک را می‌کُشد.

پایان‌بندی نمایش با این جمله از «بِتی»ست که «حالم از این دنیا به‌هم می‌خوره»؛ در حالی که معلوم نیست «بِتی» پیرزن سال‌خورده‌ای را که مسئولیت نگه‌داری‌اش را پذیرفته را نیز به‌قتل رسانده‌است، و یا این‌که صرفاً از خانواده‌اش خواسته بیایند و او را ببرند ـــ هم‌زمان با این‌که دختر بزرگ‌تر خانواده از حمله‌ی صرع جان به‌در برده و بی‌حال روی کاناپه افتاده‌است، و تراژدی بدین‌نحو تکمیل می‌شود که استعداد دیگری (دختر کوچک‌تر، که برنده‌ی جشن‌واره‌ی علمی شده‌است) نیز زیر این فشارها تسلیم و تلف شده‌است.

این‌جاست که نمایش این پرسش را به‌صورت تماشاگر می‌کوبد: «بِتی دیوونه همان تیل نیست؟ ـــ دختر مستعد و موفق امروز، همان زن کله‌شق و رؤیاپردازی نیست/نمی‌شود که همه او را به‌چشم یک‌دیوانه می‌نگرند که با هر تنابنده‌ای سر جنگ و دعوا دارد و خشمی جان‌گداز از زمانه و روزگاری را به‌دوش می‌کِشد که غَدّار است و سرشار از نامرادی و قدرنشناسی و تضییع؟». صحنه خاموش می‌شود؛ بازی‌گران تعظیم می‌کنند، و نمایش تازه شروع می‌شود: این‌بار در ذهن تماشاگر.

نمایش می‌کوشد برای گرفتن تلخی جان‌کاه ماجرا، طنزی کم‌رنگ را گاه‌به‌گاه وارد قصه کند؛ با این حال، آن‌چه بیش از همه در این میان جالب‌توجه است، درپیش‌گرفتن الگویی مشابه «تعزیه» برای پیاده‌سازی تراژدی‌ست: در «تعزیه» نیز، شخصیت‌ها تعمداً تدابیری چون خواندن گفت‌وگوها از روی متن را در پیش می‌گیرند تا معلوم باشد این صرفاً نمایشی از واقعیت است، و نه خودِ واقعیت، تا زهر و فشار روانی آن بر تماشاگر را کم کنند ـــ این‌جا هم هرازگاهی بازی‌گران اشارات صریحی دارند به‌این‌که داریم یک‌نمایش می‌بینیم، و این اشارات سبب می‌شود تماشاگر از حجم سنگین اندوه حتا برای لحظه‌ای رها شود و نفسی به‌راحتی بکشد.

صحنه در نهایت سادگی و کاربردی‌بودن ساخته شده‌است؛ بازی‌گران به‌خوبی از پس ایفای نقش‌های‌شان، اگرچه بعضاً اغراق‌شده، برمی‌آیند، و نصیرپور در صحنه می‌درخشد ـــ او چنان بازی‌گر توانایی‌ست که حتا می‌تواند برق‌زدن چشم در پِی یک‌فکر بکر را با عینیتی مثال‌زدنی به‌اجراء دربیاورَد؛ حقیقتاً می‌توان گفت تمامی دیگر بازی‌گران در مقابل تبحر استثنایی نصیرپور در سایه به‌سر می‌برند، و این سخن بی‌راه نیست که تمام بازی‌گران سینمای ایران نیاز دارند یک‌دوره بازی‌گری را زیر نظر او بگذرانند.

پی‌نوشت: وقتی منتظر بودیم درهای سالن باز شوند، محمد رحمانیان از جلوی‌مان گذشت؛ به‌او سلام کردم و علیک بسیار گرم و متواضعی تحویلم داد ـــ عجله داشت و سریع رد شد؛ خیلی دوست داشتم با هم عکسی به‌یادگار بگیریم، و با او درباره‌ی احترام و علاقه‌ام به‌کارهایش صحبت کنم: خصوصاً این‌که چقدر حسرت می‌خورم نگذاشتند «روز حسین» را بسازد. شاید وقتی دیگر!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا بازی خانم نصیرپور عالی بود.
Negin Fooladi، آقای سوبژه (محمد لهاک) و رضا غیوری این را خواندند
حدیث سیدی این را دوست دارد
واقعا
۰۲ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا باید به هنر شما هنرمندان غبطه خورد عالی و درجه یک بودین و مخصوصا خوش بحالتون که کارگردانی عالییییی مثل خانوم نصیر پور دارین . کار تون زیبا بود
حمیدرضا مرادی این را خواند
یلدا معصوم و فرامرز فخری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چاپ شده در روزنامه اعتماد به تاریخ دوم اردیبهشت نود و هشت

میان شکوفایی و فروپاشی
نوشته محمدحسن خدایی

نمایشنامه‌ تحسین‌شده‌ای چون «اثر پرتوهای گاما بر روی گل‌های همیشه بهار ساکنین کره ماه» نوشته پُل زیندل، یادآور تقابل والدین و فرزندان است. غیاب پدر و حضور مادری که سعی دارد اقتدار خود را تا نهایت ممکن اعمال کند. نتیجه فاجعه‌بار است اما موجب خودآگاهی شخصیت خلاق و خیال‌پردازی چون «تیلی» ‌می‌شود. همان دخترکی که در مواجهه با رنج زمانه، به اتم و نیروهای رهایی‌بخش آن پناه برده و در پی ساختن جهانی یکسره تازه است. «بئاتریس» در جایگاه مادر، از پس سال‌ها ناکامی، نگاهی کمابیش تلخ به جهان دارد و «شکوفایی» فرزندش را تاب نیاورده و در نهایت وقتی می‌فهمد که مردم او را «بتی دیوانه» خطاب می‌کنند، دچار فروپاشی ذهنی می‌شود. پل زیندل نمایشنامه را در ... دیدن ادامه » جوانی نوشته و می‌توان آن را نوعی اتوبیوگرافی دانست که مناسبات محله برانکسِ نیویورک را بازتاب می‌دهد. گویا همین جوانی و بداعت نویسنده است که مهتاب نصیرپور را در مقام کارگردان به صرافتِ آن انداخته که دراماتورژی متن را به محمد رحمانیان بسپارد. افزودن شخصیتی چون پل زیندل نمایشنامه‌نویس به‌همراه رویت‌پذیر کردن جان گودمن که اغلب حضور او را در متن نمایشنامه از طریق مکالمات تلفنی متوجه می‌شویم، از تغییرات اعمال شده است. فی‌المثل پل زیندل همچون شاهد/ناظر عمل می‌کند و مدام با فاصله‌گذاری، رابطه تماشاگران با آن‌چه را که بر صحنه می‌بینند را کیفیت تازه می‌بخشد. به میانجی این مداخلات می‌توان حتی نظریات انتقادی دراماتورژ را در باب نمایشنامه درک کرد. فی‌المثل شیوه‌ای که زیندل در نوشتن توضیح صحنه اتخاذ کرده و با نوعی گشاده‌دستی نوشته که «شلختگی در همه‌چیز مشخص است» از نظر دراماتورژ، در تضاد است با رویکرد نویسندگانی همچون آرتور میلر یا تنسی ویلیامز در نوشتن جزییات دقیق صحنه.
اجرای مهتاب نصیرپور از «اثر پرتوهای گاما بر روی گل‌های همیشه بهار ساکنین کره ماه» به نسبت نمایشنامه زیندل، نگاهی تلخ‌تر دارد و با مونولوگ تاثیرگذار « شهین مهین‌فر»، به پایان می‌رسد که بشارتی است از جهانِ پرمشقت این‌روزهای ما. زیندل اما با رویکردی خوش‌بینانه در انتها، به میانجی تیلی، مانیفستی روشن از آینده ارائه می‌دهد که در آن، علم و تکنولوژی راهگشاست و اتم‌ها به شکل استعاری، دست‌ها و قلب‌ها را به خورشید، متصل کرده و نشانی از آینده روشن دارند. گویی دهه پنجاه میلادی قرن بیستم، واجد نوعی خوش‌بینی آمریکایی بوده که همه می‌توانستند به اتم عشق ورزیده و کامروا شوند. امّا روایت محمد رحمانیان و مهتاب نصیرپور، تلخ است و نه چندان امیدبخش. در زمانه عسرت‌های بی‌پایان و امیدهای از دست رفته، شاید دراماتورژی به کار آرمان‌‌گرایی بیشتر آید و درست در بزنگاه آرمان‌زدایی از تمام عرصه‌های زندگانی، امید را بار دیگر طلب کند. اما هر چه هست اجرایی که این روزها در سالن سپند مشاهده می‌کنیم بیش از آنکه آرمان‌گرا باشد واقع‌گرا و تلخ‌ است. همان روح زمانه که فاقد چشم‌اندازی روشن است و منقاد نیروهای سلطه و سرکوب. در نهایت مهتاب نصیرپور در مقام کارگردان، با استفاده از بازیگرانی جوان در کنار خسرو احمدی با تجربه، به اجرایی رسیده که در آن دهه پنجاه میلادی در نسبت با اینجا و اکنون ما بازنمایی می‌شود. پارادوکس خوش‌بینی روزگار گذشته در مقابل تلخی این روزهای ما.
نمایشنامه ای بسیار تلخ تاثیرگرفته از کارهای تنسی ویلیامز همراه با نواوریهایی به کارگردانی بانوی نمایش ایران مهتاب نصیرپور . نصیرپور چون همیشه بازی درخشانی دارد و بقیه بازیگران هم بسیار مسلط و بی نقص بودند . این نمایش قوی را ببینید
دلمون میخواد ببینیم ولی نه با این قیمت :(
۰۳ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای دیدن این نمایش بهتره که نمایشنامه اصلی رو بخونید، به خاطر اینکه یکی از نقاط قوت کار، در واقع نقطه طلایی کار کار دراماتورژ (استاد رحمانیان) روی نمایشنامه است.
از نمایشنامه که بگذریم دکور بسیار کاربردی و چشم‌نوازی داشت که این روزها کمتر تو تئاتر ما دیده می‌شه، دکوری که معلومه برخلاف این روزها بیشتر از اینکه به صرفه جویی در هزینه فکر بشه به در خدمت کار بودن دکور فکر شده بود.
بازی های بازیگران هم درکل خوب بود، با اینکه تعدادی از بازیگرا هنرجو بودن ولی بازی پخته بازیگرای حرفه ای اون رو پوشش داده بود.
به نظرم نقطه ضعف کار تبلیغات کار بود، این روزها کارهای خیلی ضعیف تر بیشتر تو بوق و کرنا می شم ولی حیف این کار خوب که خوب معرفی نمیشه!
شما چرا نظرت فقط راجب نمایشای تماشاخانه سپند انقد مثبته!
میشه لطف کنید نظر سودجویانه ندید!
۰۲ اردیبهشت
آقای بهجتی اردکانی عزیز درود بر شما
درباره اینکه چرا فقط درباره نمایش های تماشاخانه سپند نظر می دم باید بگم چون من کارمند تماشاخانه ام و فقط فرصت می‌کنم نمایش های تماشاخانه خودمون رو ببینم و کمتر می‌تونم کارهای دیگه رو ببینم
نکته دوم اینکه شما بنده ... دیدن ادامه » رو اشتباه قضاوت کردید، بنده نظر منفی هم درباره نمایش ها دادم
مثلاً آخرین نظرم درباره نمایش هفتمین جان سگ
به نظرم خوبه آدم قبل از نوشتن یه مقداری ببینه و فکر کنه
۰۴ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بسیار قشنگی بود بخصوص که خود مولف هم درش نقش داشت و پایان نمایش بسیار تکاندهنده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی عالی بود ارزش دوباره دیدن رو هم داره
خوشحالم که تونستم بازی خانم نصیرپور رو از نزدیک ببینم
صدای خانم نصیرپور و آقای احمد آقالو (روحشون در آرامش باشه) از تله تئاترهایی که در نوجوانی می دیدم هنوز تو گوشمه
تمام ابعاد نمایش هوشمندانه و قوی و پر از خلاقیت بود
سپاس
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نمایش جدید و نو
بادراماتورژی خیلی عالی
بازی خانم نصیر پور مثل همیشه بی نظیر بود و لذت بردیم
اقای احمدی عزیز که همچنان درخشان هستن
خانم مهین فر با صدای دلنشینشون و منولوگ آخرشون زیبایی نمایش رو دو برابر کردند
یه نقد کوچک هم داشتم خانم طبایی به دلیل اغراق زیاد در بازی و و صدای جیغشون باعث آشفتگی صحنه میشدند و صداشون گوش ادم رو اذیت میکرد
خانم مجد نقش یک دختر درونگرا و نابغه‌رو به خوبی بازی کردند بازی قابل لمس بود و به نظرم خوش درخشید
و خانم مستوفی در آرامش نقش یک دختر شرور رو به خوبی انجام داد
در کل ۹۰‎٪ کار بی نظیر بود به جز همون موردی که اشاره کردم
خسته نیاشید
بهادر آذری، محمد حسن موسوی کیانی و غزل ه این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احساس خوش اقبالی خاصی دارم که سال جدید رو با یک فیلم خوب (تختی) و یک تئاتر خوب شروع کردم:)
نمایشنامه رو خیلی دوست داشتم با همه تلخیهاش،فقط ای کاش قسمت پایانی اضافه نمیشد به کار و نمایش با جملات مهتاب نصیر پور"تیلی!حاااالم از این زندگی بهم میخوره!..."تمام میشد.
بازی مهتاب نصیرپور واقعا فوق العاده بود و تمام کاستیهای کار و کاستیهای بازی دیگر بازیگران رو پوشش میداد به نظرم.
فکر کنم جا داره که دست و پای بعضی از به اصطلاح بازیگران معروف و خوش رنگ و لعاب رو به زور ببندند و هفته ای یه بار (مثل مصرف یک دارو جهت کاهش توهم و خودشیفتگی!)مجبورشون کنند برن و بازی مهتاب نصیر پور رو ببینند برای تقویت بیان و اکتشون!

بازی خانم شهین مهین فر رو هم دوست داشتم.
*روح پسرشون "سبز" و قرین آرامش!
نمی‌دونم دقیقا از کجای نمایش بود که فکر می‌کردم این نمایش انگار کلاس درس بازیگری خانم مهتاب نصیر‌پور به صورت عملیه (انگار یِ وُرکشاپ از آدمای حرفه‌ای بدون نقد و مباحثه).
همچنین نمایشنامه، طراحی صحنه، موسیقی، نور پردازی و بازی همه‌ی بازیگران و دوست داشتم، ولی در بعضی مواقع از ریتم افتادن کار و سبک کارگردانیُ نه.
محمد حسن موسوی کیانی، Negin Fooladi و فهیمه تردست این را خواندند
محمدرضا مدیری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حرفه ای نیستم که از ریتم و ... ایراد بگیرم ولی در کل مضمون نمایش رو خیلی بیشتر از خودش دوست داشتم. مادر، زنی عامی و شکست خورده از روزگار است. علی رغم همه تلاشهایش قافیه زندگی را باخته و به جایی نرسیده و واداده است. بدزبان و کم تحمل شده. تحقیرشدنها و بی توجهی ها تلخی را از وجودش سرریز کرده. دختر بزرگ، جسمش مریض است روحش هم. محتاج جلب توجه از دیگران است. در عین حال که چیزی برای عرضه ندارد پس با سیگار کشیدن و آرایش کردن اینکار را میکند. حتی اگر خواهرش را تشویق به بردن میکند برای خاطر او نیست برای اینست که خودش را مطرح کند: من خواهرشم ها!. فکر میکنم آینده ی او، امروز مادرش باشد و اما تیلی دختر کوچولوی آرام، دارد در همین اجتماع تلخ و گزنده زندگی میکند. زخم میبیند اما مثل مادر و خواهرش نیست (همرنگ جماعت نشده)، زیبایی های کوچک و دلپذیری در دنیا مثل گلهای همیشه ... دیدن ادامه » بهارش پیدا کرده و مشغولشان است. تحقیرش میکنند مسخره اش میکنند ولی سرش به دنیای خودش است، برخلاف خواهرش، شادی زندگی را در چیزی ورای لذت های سطحی پیدا کرده.. برنده هم میشود: بین 500نفر!. دلم میخواهد فکر کنم او برخلاف مادرش و برخلاف خواهرش با همه ناملایماتی که میکشد اما در زندگی هم برنده خواهد شد.... بازی دخترها خوب بود. و البته بازی مادر احتیاج به تعریف ندارد چون عادت کرده ایم بازی خانم نصیرپور همیشه عالی باشد! ... ایده حضور شخصیت نویسنده ی نمایش، در نمایش خیلی جذاب بود. و کاش مهتاب نصیرپور کارگردان ، زیبایی کار مهتاب نصیرپور بازیگر را کامل میکرد و قدری وقت صرف تماشاگرانش در پایان نمایش میکرد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمامی اجزا و ارکان صحنه درست و به جا بودند ، از چندین شکل مختلف برای مشاجره ها استفاده شده بود که ذهن بیننده را وادار به حدس زدن اتفاق بعدی میکرد که نقش ها هم مکمل همدیگر بودند و در طول اجرا با رهبری خانم نصیر پور بی نقص اجرا شد و نقش دیگر آن بازیگر جوان مبینا طبایی که نبض اجرا را به دست داشت و جلوگیری از افت فشار نمایش میکرد که نمایش در هر لحظه شوق و هیجان منحصر به فردی داشت .
در کل به نظرم کار قابل احترامی بود ، شاهد بازیهای خیلی خوبی بودیم مخصوصن از خود خانم نصیر پور عزیز و خواهر تیلی که بازی بسیار مسلط و جون داری رو انجام دادن مخصوصن هنگام حملات عصبی همچنین خانم مهین فر گرامی با میمیک و بازی با چهره ی عالی شون، هرچند از دید من در اواخر اجرا زیادی غلو آمیز شد و اون مونولوگ طور پایانی با عنوان کردن اسم شون و بقیه ش همه چی رو خراب کرد ، طراحی لباس، صحنه ، نور و گریم و بخصوص دکور بسیار دقیق و با وسواس که جای تقدیر داره
آخر سر میرسیم به متن که به نظرم میتونه پاشنه آشیل کار باشه چون به نظرم خیلی مشوش و بی در و پیکره و از طرفی ریتم بسیار کند و ملال آوری داره که در نهایت حوصله ی صبور ترین تماشاگرش رو هم سر میبره و در نهایت هم آدم درد این خانواده رو درک نمیکنه که فقط از فقره ؟ بلاخره مادر و دختر ها هم رو دوست دارن یا از هم متنفرن ... دیدن ادامه » ؟ تیلی تو مسابقه علمی میون 500 نفر دیگه حریف تصویر ذهنیش میشه ؟ چراا ؟؟ در اواخر اجرا مادر با پرده از پله ها میاد پایین و روزنامه ها رو از پنجره میکنه و به تیلی میگه پونز بیاره این کار حاوی چه نکته ای باید باشه و اصلا چرا هست ؟ خلاصه چیزی که برای من مونده یک ذهن مشوش از این اجراس که بی شک با عنوانش نمیخوام چشم رو زحمت های بسیار مشهودی که براش کشیده شده ببندم
عرض درود و خسته نباشید دارم خدمت خانم نصیرپور گرامی و گروه شون
6 از 10 3.5 ستاره ، بها حداکثر 40 برای ردیف های جلو
در مورد متن کاملا موافقم
متن به قدری ضعیفه که جای بازی زیادی نمی گذاره
من فکر می کردم ایراد از من بوده به خاطر خستگی شاید ریتم برام کند بوده و شاید قصه رو درست نگرفتم ولی بعد از اجرا با دوستان که صحبت می کردیم به نظر همه متن مشکل اصلی کار بود
۱۹ فروردین
سپهر جان درود و ارادت
۲۰ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید