تیوال نمایش سیندرلا
S3 : 04:41:31
امکان خرید پایان یافته
  ۰۳ شهریور تا ۰۷ مهر ۱۳۹۲
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۵۰ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: جلال تهرانی
: گلاب آدینه، مجید آقا کریمی، بهنوش طباطبایی، بهزاد عبدی

: سپیده صیفوری
: شهرزاد جعفری
گروه کارگردانی
: حمید خوشنویس
: سپیده صیفوری
: سارا پهلوانی
: سارا والیانی
: احمد خرم طوسی، سهیل حسینی
: محسن حسینی
: کاوه نجفیان
: عباس بهشتین، فتح آوران عمران
: صادق حسینی
: مازیار تهرانی
: طاها ذاکر
: مهرداد امینی
: مجید برزگر
: بهزاد ترکی زاده
: حمید برزگر
: ناصر طهماسب
: سمیرا سپهر نیا
: سارا حدادی
: مازیار تهرانی
: گروه تبلیغات مکتب تهران، گروه تبلیغات تیاتر بازها، گروه تبلیغات پارکینگ

تلفن رزرو بلیت : 88919006 و 09358742743 

شهر:
تهران

گزارش تصویری از نمایش سیندرلا / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری از نمایش سیندرلا / عکاس: سید ضیاء الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری از نمایش سیندرلا / عکاس گروه: دانیال امینی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایشی دیالوگ محور و خسته کننده. و البته بازی خوب خانم آدینه
مهدی (آرش) رزمجو این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"خاله زنکها" مهربانترین دشمنان خطرناکند
"عمو مردکها" چطور؟!!
اگه مردی هم چنین ویژگی داشته باشه، بش خاله زنک گفته میشه!!!
۲۲ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازیگران نقش سروان و سیندرلا فاصله محسوسی با سطح بازی بازیگران نقش سرهنگ و تیمسار داشتند.
از نظر موسیقی انتخاب مناسبی برای فضای کلی کار بود.
روایت تا حد زیادی پیوسته و بی منفذ می نمود، به نظر میرسه که روی ساختار متنی- فارغ از مفهوم و نمایشنامه- دقت زیادی شده و مدار روایی باز و بی فرجام بسیار کم بود.
هرچند گاهی دیالوگها به لفاظی و جمله گویی صرف پهلو میزد.
در کل نمایشی جدی بود که جدی باید نگاش میکردی و هر جا رو سرسری میگرفتی خیلی باید زحمت میکشیدی تا دوباره به جریان داستان وارد بشی.
تسبیح هایی که در دست نقش سرهنگ بود و پاره شدن های اون ها جای تامل و توقف داشت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام به همه...
با احترام به همه نظرات دوستان، من آخرین اجرا را دیدم و یک سوال قبل از تمام بحث های فلسفی!! در ذهنم نقش بست: چرا "خانم گلاب آدینه" در نقش "پدر"؟؟؟ علت این انتخاب بازی دادن به خانم آدینه بوده و یا نبود بازیگر مرد توانمند برای این نقش؟؟؟ چرا اصلا باید سرهنگ مرد می بود؟؟
زهرا میرمحمد این را خواند
علی و میثاق کریمی این را دوست دارند
درود بر شما. برای فاصله گذاری ، بیگانه سازی و برای اینکه همونطور که تو تئاتر گفتن واقعیت اون چیزی نیست که همه فکر می کنن . حتی ممکنه که به قول شما سرهنگ مرد باشه . تو اینترنت چند تا مقاله در مورد تئاتر روایی ، آقای "برشت " هست می تونین استفاده کنین ازش و راحت ... دیدن ادامه » تر دلیل خیلی از چیزا و همین طور فاصله گذاری و بیگانه سازی رو متوجه می شین .
۰۷ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقان و تاخیر،
معشوقگان و تعجیل،
به همین سادگیست
دیر آمدم،زود رفتی
زود آمدم،دیر فهمیدی!

بگذار همه بگویند،هر آنچه را میخواهند
هرآنچه هست یا هرآنچه حتی نیست!
چه فرقی دارد
وقتی این روزها زندگی تنها یک شایعه است
و مرگ دهان به دهان جای هوا جاریست

و عشق مفقود است و از میدان دید ما خارج،
اوست خنده ای فرو خورده یا هق هقی نیم کاره،
توهمی در صحنه ای پر از آوار آینه در ناکجای یک کابوس

آری ... دیدن ادامه » عشق، خوابگرد شبهای بی فانوس...

5مهر1392 خورشیدی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان اجرا هنوز ادامه داره؟
چون در فیسبوک خانم آدینه ٥مهر رو آخرین اجرا نوشته اما اینجا تا ٧ مهر نوشته
میثاق کریمی این را دوست دارد
دوست عزیز، دیشب آخرین شب اجرا بود.
۰۶ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی شک جلال تهرانی قلب تپنده ی تئاتر ماست

و باقی...

ممنونم ازش که جای خالی عباس نعلبندیان ها رو برامون پر میکنه.

جلال تهرانی
مردی که شیش جیب می پوشد
و سیبیل میگذارد
و تنها قدم میزند.
و با خودش حرف میزند.

و در نهایت سادگی می گه، "امشب که آخرین شب اجراست، مادرم اینجاست..."
۰۶ مهر ۱۳۹۲
من خودم هم همدردم با دوستان در این واقعه ولی متاسفانه شاهد برخوردهای نامناسب ازطرف برخی تماشاچیان هم بودم.
۰۷ مهر ۱۳۹۲
خانم مصطفایی در بی حوصله بودن خانم های گیشه هممون هم عقیده هستیم. اما بپذیریم که برخی از تماشاگران نیز برخورد چندان محترمانه ای ندارند. من هم مثل خانم نجاتی شاهد چنین مواردی بوده ام. هرچند که کسی که مسئول گیشه میشه باید تا حد امکان روی خوش و روابط عمومی ... دیدن ادامه » بالا داشته باشه.
۰۷ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش قشنگی بود، 90% حواسم معطوف شده بود به نمایش (اون 10% رو گرمای سالن پرت می کرد!).
بیشتر دیالوگ ها شنیدنی بودن. بعضی وقت ها به خاطر شتاب رد و بدل شدن دیالوگ ها ذهنم جا می موند و نمی تونستم آنالیز شون کنم. آخه من هم تاخیر دارم!
به گمانم باید دوباره تماشا کنم برای هضم این همه دیالوگ های زیبا.
من این نمایش رو امشب دیدم. واقعا خوشم اوم. فضای بی مکان آشنایی بود!
از هوش می {روم} ...
---------------------------
{صدای عجیب زخمه های کلهر و تار علیزاده، سمفونی کامل تاریخ اینجا پا برجاست}
همه جا تاریک است. پرسش هایی در قامت جملات خبری و دستوری و تعجبی و یکجور سیاهی گیج کننده که آدمی را آزار می دهد. منتظری تا منجی ای بیاید و رهایت کند.

{خانه ام آتش گرفته است، آتشی جانسوز، هر طرف می سوزد این آتش، پرده ها و فرش ها را تارشان با پود}
سوسوی نوری می آید. از بالای پله کانی نورانی و رویایی، مصلحت در قامت زنی مردنما به پایین می آید. دستش پر است. در میانه شک و تشویش، تنها توجیه، راه گشاست. مصلحت مدام سند و مدرک می آورد؛ استدلال پشت استدلال، منفعت پشت منفعت و تیر آخرش همان دو دو تا چهار تایی با علم عددبین مصلحت اندیش است که ابزار محاسبه گری است؛ راه را پیش رویت می گذارد: قتل، طرد و یا سکوت، که در اینجا قتل انتخاب می شود.

{من به هر سو می دوم گریان در لهیب آتش پر دود}
مصلحت حالا تسبیح به دست می شود؛ آخر توجیه پشیمانی می آورد و چه راهی بهتر از ایدئولوژی برای آن که هیچ گاه به پشیمانی فکر نکنی؟ فکر می کنی این سوال است؟ خیر! این سوال نیست، تنها یک جمله خبری است.

{وز میان خنده هایم تلخ، و خروش گریه ام ناشاد}
مصلحت تسبیح می اندازد. می داند و «متوجه است». اتفاقا همه ابعادش را هم میداند و مکارگی اش در همین دانستنش است. دانه به دانه با لبخندی عجیب، تسبیح می اندازد و ناگاه ...

{از درون خسته سوزان، می کنم فریاد، ای فریادددددددد، ای فریاددددد}
... ... دیدن ادامه » ناگاه تسبیح پاره می شود. دانه ها دانه به دانه می ریزند!

{خانه ام آتش گرفته است، آتشی بی رحم. همچنان می سوزد این آتش نقش هایی را که من بستم به خون دل، بر سر و چشم در و دیوار، در شب رسوای بی ساحل}
مصلحت تسبیح بزرگتری در می آورد. این بار دانه درشت تر و دانه بیشتر!

{وای بر من، وای بر من، سوزد و سوزد غنچه هایی را که پروردم به دشواری در دهن گود گلدان ها، روزهای سخت بیماری}
مصلحت آنقدر تسبیح می اندازد و تسبیح می برد که در نهایت سر خودش هم کلاه می گذارد!

{من به هر سو می دوم گریان، ازین بیداد می کنم فریاد، ای فریاد}
مصلحت، این پیرزن مردنمای مکاره ی دیوس، سر خودش را هم کلاه می گذارد و می رود!

{وای بر من، همچنان می سوزد این آتش، آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان، وانچه دارم منظر و ایوان}
سیندرلا تسبیح به دست و پا می کند و تاجی از دانه ها را به سر می گذارد و ...

{من به دستان پر از تاول این طرف را می کنم خاموش، وز لهیب آن روم از هوش! ...}
...
..
.



منتظر چه هستی؟ نگارنده از لهیب آتش، از هوش رفته است!

{... زان دگر سو شعله بر خیزد، به گردش دود}




*.
اشعار از مهدی اخوان ثالث و به عاریت از موسیقی فریاد شجریان
از اینجا شاید بتوانید گوشش دهید:
http://www.persianpersia.com/music/album.php?albumid=58

تیتر برگرفته از شعری از رضا براهنی
:)
۰۵ مهر ۱۳۹۲
اصلاً نوشته‌هات کلاً خوبن... :)
ممنونم ازت که توی تیوال می‌نویسی همچنان، صابر!
۰۵ مهر ۱۳۹۲
@ مارال عظیمی:
ممنونتم رفیق

@ مسعود آبایی:
فدای تو رفیق
تو چشات خوب میبینه والا اینطورام نیست
۰۵ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خودم جواب سوالامو گرفتم
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گلاب آدینه، بهنوش طباطبایی، مجید آقا کریمی، بهزاد عبدی و به کارگردانی جلال تهرانی، آخرین اثر نمایشی جلال تهرانی در تئاترشهر در حال اجرا است که روزهای پایانی نمایش خود را طی می کند. تهرانی کارگردان این اثر می گوید: سیندرلا را در سال 85 نوشته‌ام که قصه‌ یک زن معمولی است. براساس شایعه این زن تبدیل به یک سیندرلا می‌شود. مردم شایعه می‌کنند این زن سیندرلاست، چون کفش اش در اتاق یک سرهنگ جا می‌ ماند. این شایعه کم‌ کم این آدم را تبدیل به سیندرلا می ‌کند. صحبت از جامعه ‌ای است که در واقع دارند در فضای مجازی زندگی می‌ کنند، آن‌ ها پاسخ همه‌ چیز را دارند، اما پاسخ‌ ها شایعه است. کسی از کسی سوال نمی‌ کند، به دلیل اینکه پاسخ‌ معلوم است. پاسخ هر پرسش شاید در همان شایعه باشد. آدم‌ها براساس شایعات زندگی شان را تنظیم می‌ کنند و نه واقعیت‌ ها. بنابراین هیچ جمله سوالی در متن وجود ندارد! پاسخ هر سوال هست و می‌دانند مجازی است و شایعه، اما واقعیت نیست. متن از این نظر ویژه و متفاوت است.

«سیندرلا» یک بازخوانی از متون قدیمی و شناخته شده است. اگرچه از این سیندرلای نمایش تا آن سیندرلای افسانه‌ای که در قصه ها خوانده ایم تفاوت بسیار است اما بی‌شباهت هم نیست. پای یک کفش در میان است و مرد بازپرس عاشق و زنی که از اساس سیندرلا بودنش با حرف و حدیث هایی رو به رواست. «سیندرلا» اثری تمثیلی از دنیای معاصر ما که به هیچ کس تعلق ندارد. آدم ها در این دنیا همواره دستخوش شایعات می شوند و در چاه شک و خیانت سقوط می کنند.

همه دوستداران تئاتر به یاد دارند که آخرین بار در سال 83 نمایشی با نام «هی مرد گنده گریه نکن» از جلال تهرانی به تئاترشهر آمد و حالا بار دیگر در تئاترشهر میزبان این کارگردان هستیم که پس از 9 سال کارش را به صحنه برده است که اتفاقا مورد اقبال تماشاگران هم قرار گرفته است و میگویند رکورد تماشاگران را در سالن اصلی مجموعه ی تئاتر شهر شکانده است. که این خود کار بزرگی است

بهزاد عبدی بازیگر نقش مقابل خانم طباطبایی که ابتدا در نقش بازپرس شناخته می شود را بیشتر با آثار موسیقایی اش می شناسید. این اولین بار است که بر صحنه تئاتر به صورت حرفه ای ایفای نقش می کند. عبدی آهنگساز اپراهای عاشورا و مولانا و آثار بسیاری در حوزه موسیقی فیلم و سریال‌های تلویزیونی و سینمایی دارد.

بهزاد عبدی درباره همکاری خود در این نمایش با توجه به این پیشینه می‌گوید: نمایش در واقع نوعی موسیقی است که توسط انسان ها روی صحنه نواخته می شود. بدن و بیان آدم ها همان موسیقی و کنسرت است که ساز ندارد.

عبدی با این توضیح که موسیقی یعنی صدا که ترکیبی از سازها و نت هاست، ادامه می‌دهد: ساز این صدا را تولید می‌کند و به تنهایی می تواند احساسی را به نوازنده منتقل کند اما در اینجا همه چیز در بدن بازیگر هست و خودش است که ساز خودش می شود و می تواند با میمیک و احساس و بیانش نوازندگی کند.

دیالوگ ها به همین راحتی که به میتوان نوشت، گفته نمی شوند. در واقع بازیگران سبک بیانی ویژه ای را به‌کار می برند. آنها ریتمیک، با ضرب و مقطع دیالوگ‌هایشان را می گویند. اصلا یک مترونوم دارند که بر اساس آن آهنگ دیالوگ ها تنظیم شده است. بعدا وقتی فلسفه تمرین های بیانی را از کارگردان پرسیدم، آن را بخشی از فرم کار می داند.

جلال ... دیدن ادامه » تهرانی توضیح می دهد که اساسا محتوای بدون فرم را به رسمیت نمی شناسد و می‌گوید: در واقع تاکید من روی فرم است و نه صرفا آوا. بخشی از حوزه فرم به الحان و موسیقی کلام مرتبط می شود. علاقه من همیشه این بوده است که فرم دیالوگ ها در تئاتر بتواند فارغ از معنای لغت نامه ای، معنای اصلی را به تماشاگر منتقل کند.

سیندرلا در جامعه‌ای متولد می شود که در آن شایعه بسیار فراگیر است. یک زن خیلی معمولی بر اساس این شایعات به سیندرلا تبدیل می شود. محور این ماجرا این پرسش است که چطور شایعه می تواند در چنین جامعه ای به جای واقعیت بنشیند و مناسبات واقعی جای خود را به مناسبات مجازی بدهد.

در این نمایشنامه مثل بیشتر کارهای تهرانی اتفاق‌ها از طریق زبان و گفتار شکل می گیرد. کاراکترها در موقعیت‌های ساکن قرار دارند و با یکدیگر به گفتگو می‌پردازند و از این طریق به مخاطب اطلاعات می‌دهند.

بهنوش طباطبایی اولین بار است که با جلال تهرانی همکاری می کند از او درباره این همکاری و نقشش می پرسم که خیلی خلاصه پاسخ می دهد: خوشحالم که در این نمایش با خانم گلاب آدینه همکاری می کنم و این برای من باعث افتخار است. فضای کار و متن نمایشنامه آقای تهرانی هم کاملا مطابق با سلیقه من است و سختی و پیچیدگی نقشم را دوست دارم. از تماشاچیان انرژی میگیرم.

نقش پدر سیندرلا را گلاب آدینه بازی می کند. سرهنگی خشک و قاطع شاید کمی هم بد اخلاق! کاراکتر یک مردپوش را دارد. یک کاپشن سبزرنگ پوشیده است. این روزها بیشتر در تئاتر بازی میکند، آخرین کارش همین چند ماه پیش بود که با نمایش «سه گانه اورنگ» روی صحنه رفت، آذر ماه امسال هم قرار است با «بیوه های غمگین سالار جنگ» در تالار چارسو بر صحنه ظاهر شود. وی از کار با گروه »سیندرلا» راضی است و درباره این همکاری می گوید: آقای تهرانی این متن را به من پیشنهاد کردند و من هم با کمال میل پذیرفتم و از این همکاری خوشحالم. تهرانی را کارگردانی ملایم و خوش رفتار می داند و ادامه می دهد: دو عامل باعث شد که این کار را قبول کنم؛ اول اینکه متن را دوست داشتم و دوم همکاری با آقای تهرانی را. ایشان نبوغ و اندیشه اش را به کار می گیرد تا از چیزهایی بگوید که برای نخستین بار است در حال اتفاق افتادن است.

در نمایش سیندرلا آدم‌ها براساس شایعات زندگی شان را تنظیم می‌ کنند و نه واقعیت‌ ها. بنابراین هیچ جمله سوالی در متن وجود ندارد! پاسخ هر سوال هست و می‌دانند مجازی است و شایعه، اما واقعیت نیست. متن از این نظر ویژه و متفاوت است. از کارگردان می پرسم که چقدر این متن با جامعه امروز ما تطابق دارد، او می گوید: هر نمایشنامه‌نویسی بر اساس بازخوردهای اجتماعی از جامعه خود یا جوامع پیرامونی اش اقتباس میکند و متن نمایشنامه را مینویسد. با این حال این نمایش در زمان حال نمی گذرد و در آینده ای تقریبا دور اتفاق می افتد. جلال تهرانی اهل خطر کردن است، هر چند ادعایی ندارد. او مدام تغییر می کند و تحول می یابد. هیچگاه قرار نیست که او را در دو شکل وابسته و نزدیک به هم ملاقات کنیم. او دوست دارد شکل ها و شیوه های اجرایش را مدام تغییر دهد.
کسی هست که این کارو از روی سن تماشا کرده باشه ؟آزار دهنده نیست ؟!!
مهسا، نیلوفر ثانی و بهرنگ این را خواندند
من امشب کار رو از روی سن دیدم . دو هفته پیش هم کار رو از صندلی های اصلی دیدم. آزاردهنده نبود و صدا هم بهتر و واضح تر بود . اما از صندلی های اصلی حس بهتری داشتم و دید زیبا تری ...
۰۳ مهر ۱۳۹۲
منم از روی سن دیدم ...در کل چندان با این نوع نمایشهای دو سویه موافق نیستم بهرحال دید شما بیشتر تک بعدیست تا چند بعدی اما فکر نمیکنم فرق چندانی بین سن و صندلی های سالن باشد ..
۰۳ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رفقا من یه سوالی داشتم: اینجوری که من متوجه شدم به رزروهای تیوال زیاد صندلی های خوبی نمیدند. حالا به نظرتون اگر ردیف 9 صندلی‌های وسط رزرو کنم بهتره یا اینکه با همین رزرو تیوال برم درگیشه بلیط بگیرم ؟ لدفن راهنمایی کنید. ممنون :)
به نظر من از خود سایت گیشه رزرو کنی و خودت صندلی رو انتخاب کنی خیلی بهتره.حداقل خیالت راحت تر. صندلی های وسط خوبه ولی ردیف 8-6 به نظرم بهتره. من خودم ردیف 8 بودم و کاملا مسلط به صحنه
۰۲ مهر ۱۳۹۲
در این نمایش صندلی شما خیلی مهم نیست کجا باشد. بیشتر دیالوگها مهم اند تا صحنه ها
۰۲ مهر ۱۳۹۲
به هر حال کیارش جان تئاتر یک هنر سمعی بصری محسوب میشه. من حتی در نقدها خوندم که بعضی از رفقا حوصله شون سر رفته بود ! به نظرم اگر صحنه اجرا به خوبی دیده بشه این مشکل پیش نمیاد.
۰۲ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حیف از وقتی که گذاشتم ...
سالن پر از جمعیت بود که به تکه کلام های بازاری می خندیدند...
سالن پر از جمعیت بود که به دیالوگهای ثقیل و بی ربط به نمایش می خندیدند....
تسبیح خانم گلاب آدینه پاره می شد بدون اینکه به موضوع ربط داشته باشه....
تنها تاتری بود که ادامه دیدنش برام کشنده بود و حس می کردم واقعا تو این ترافیک حیف از وقتی که گذاشتم....
با سلیقه من اصلن جور نبود و به نظرم موضوع داستان با گفتگوهاشون اصلن به هم ربطی نداشت
دوره کنایه حرف زدن برای رسوندن مطلب گذشته
دوره خنداندن تماشاگر با حرفهای گیشه ای واقعا گذشته
واقعا لازم نبود افراد با جملات زشت اینهمه با هم گفتگو کنن... جمله هایی که شنیدنشون از صحنه تاتر با اون همه جمعیت یعنی خوبه با هم این مدلی حرف بزنیم...اینطوری به قول امروزیا با حال تریم....
یا شایدم دوره نسل من گذشته......
موضوع نمایش سیاسی بود خانم.
اون تسبیح علامت دین بود که در دست عده ای افتاده که انقدر باهاش بازی میکنند تا آخر پاره میشه...دانه های تسبیح شبیه مروارید های درشتی هستند که نماد با ارزش بودن دین است.

تمام شخصیت های زن این نمایشنامه نماد مردم جامعه ای هستند که توسط حکومتشون بهشون خیانت میشه و مورد وحشیانه ترین تجاوز ها قرار میگیرند

ژنرال نماد حکومتی است که جلوی چشم مردمش (سیندرلا) به اونها خیانت میکنه و مردمی که این خیانتهای کثیف رو میبینند اما به سادگی از کنارشون میگذرند(هنگامی که ژنرال زنی فاحشه به خانه می آورده سیندرلا به اتاق دیگر خانه میرفته و مطالعه میکرده!!)

شخصیت سیندرلا نماد اون دسته از مردمه که سالها پیش به حکومتی اعتماد کردند اما اکنون برای حذف اون حکومت سراغ تئوریسین های اولیه اون حکومت اومده اند. کسانی که الان دیگه با حکومت مخالف اند.

سروان ... دیدن ادامه » نماد اون تئوریسین های روشنفکر انقلابی است که بعد از هر انقلابی توسط تئوری خودشون حذف میشوند. این جمله به وضوح و بارها در نمایش تکرار میشه... میتونه اشاره به افرادی مانند قطب زاده، بنی صدر، موسی خیابانی، آیت الله شریعتمداری، منتظری و حتی موسوی یا بسیاری افراد دیگه در انقلاب ایران باشه...میتونه مانند تروتسکی در انقلاب روسیه باشه...هر انقلابی چنین افرادی داره

گروهبان نماد درجات پایین نظام هست که دو برداشت میشه ازش کرد. اول اینکه برای حفظ مقام پایین خود باید به بالایی ها باج بدهند. زن گروهبان با تمام مقامات بالاتر با اطلاع خود گروهبان رابطه دارد! برداشت دوم اینکه مردمی که به سمت درجات پایین حکومت میروند صرفا برای سواستفاده از آنهاست و به دست آوردن یک آزادی نسبی...مثل کسانی که قوم و خویشی در دادگاه یا اماکن یا کلانتری دارند و با این دلگرمی هر نوع پوشش یا کاری که میخواهند انجام میدهند...

سرهنگی که بیش از سه متر آن طرف تر را نمیبیند معلوم است نماد چه کسانی است!!!

در اداره ای که به نمایش درآمده همه با هم نسبتی دارند و گویی وارد شدن به این اداره قطعا نیاز به نوعی قوم و خویش بودن دارد...شما را یاد چه سازمانهایی می اندازد؟

لحن بیان دیالوگها در این نمایش تماما طعنه گونه است. و این خود به معنای این است که روایت نمایش طعنه ای است به یک جایی!!!
حالا آن جا را خود تماشاگر باید پیدا کند

درود بر شما
۰۲ مهر ۱۳۹۲
خواهش میکنم خانم هانیه. فیلمش رو توی مکتب تهران دیروز دیدید؟
۲۱ اسفند ۱۳۹۳
آری:)
۲۱ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت وگو با «جلال تهرانی»، نویسنده و کارگردان نمایش "سیندرلا"



جلال تهرانی : یکی از مهارت ها این است که در مواجهه با تئاتر به دنبال لایه های پنهان نگردی. تئاتر تفسیر و تحلیل نمی کند، نشان می دهد. همان که می بینی، همان است که هست. وقتی راجع به عمق صحبت می کنیم، کارمان سخت می شود. تئاتر اتفاقا در زمره مقولاتی است که اگر آدم ها بیشتر از آنچه دریافت می کنند، از خودشان توقع نداشته باشند، راضی بیرون می روند. مشکل از جایی شروع می شود که تماشاگر تئاتر را رسانه می بیند و فکر می کند همه داده ها را دریافت نکرده است. یا اطلاعاتی در لایه هایی پنهان مانده اند. اگر یک کارگردان به قصد اعلام عقاید خودش به دیگران، تئاتری کار کند، عمر خودش را تلف کرده است. مخاطب هم به تئاتر نمی آید که از نظرات من درباره جهان یا جامعه بهره مند شود.
آنچه ما در ایران به عنوان نمادگرایی می ... دیدن ادامه » شناسیم با سمبولیسمی که در نیمه اول قرن بیستم به عنوان یک مکتب تئاتری مطرح شد زمین تا آسمان فرق دارد. آن مکتب مثل مکاتب معاصرش، از فروید و از مدرنیته برخاسته بود. اینجا از اول پر از نماد و استعاره و کنایه و مجاز بوده است. نمادگرایی در اینجا یعنی حرفی را که نمی توانی صریح بزنی در لفافه یی از نماد و کنایه بپیچی. این کاری است که من هرگز نکرده ام. ما در آثار نویسنده هایی مثل غلامحسین ساعدی، برخی از آثار بیضایی و دیگران، اوج این گونه نمادگرایی را تجربه کرده ایم. دوره یی بود که نویسنده ها چون حس می کردند نمی توانند حرف شان را صریح بزنند به نماد پناه می بردند. الان سال هاست، دست کم نمایشنامه نویسان خوبی که من می شناسم، این طور نمی نویسند. حرف شان را صریح می زنند. در لفافه نقد کردن یعنی چه؟ یعنی مردم بفهمند بقیه نفهمند؟ بقیه کی هستند؟ چینی هستند؟ برای تئاتر هر کسی که بلیت می دهد و روی صندلی می نشیند مردم است. مخاطب تئاتر همه هستند. هر که به قدر هوش و توانش، هر که به تناسب شغل و موقعیتش، می تواند از تئاتر به نفع خودش و جامعه اش بهره ببرد. خودش را قوی تر کند. جامعه اش را به جای بهتری تبدیل کند. برای خودش، برای فرزندان خودش.
گلاب آدینه روی صحنه سرهنگ نیست. بلکه شما را، من را، خودش را به سمت سرهنگ متن رهنمون می شود. ممکن است هر کس سرهنگ خودش را ببیند. این اصلامهم نیست. مهم این است که میان سرهنگ و سروان شما، همان مناسبت هایی شکل بگیرد که میان سرهنگ و سروان من شکل می گیرد. از این منظر: میزانسن به مناسبت های میان موضوعات اهمیت می دهد، نه به تغییرات وضعی، انتقالی، نه به تنوع حرکات.
خب چه اشکالی دارد که هرکس بتواند مجموعه عناصر مربوط به تاویل خودش را در یک اثر پیدا کند؟

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2817108
چقدر خوب بود..

هر که به تناسب شغل و موقعیتش، می تواند از تئاتر به نفع خودش و جامعه اش بهره ببرد. خودش را قوی تر کند. جامعه اش را به جای بهتری تبدیل کند. برای خودش، برای فرزندان خودش.
۰۱ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون میشم پاسخ بدید. چجوری میشه صندلی های روی سن رو برای دیدن نمایش انتخاب کرد ؟
بهرنگ این را دوست دارد
دوست عزیز در صورتیکه بلیت رو از تیوال بخرید،امکان انتخاب صندلی وجود ندارد.
اگر دوست دارید صندلی را هنگام خرید انتخاب کنید،این امکان در سایت زیر وجود دارد:

http://www.gishetheater.ir/
۰۱ مهر ۱۳۹۲
ممنونم. اما سایت تئاتر شهر امکان انتخاب صندلی های روی سن رو نداد. ظاهرا برای خرید این صندلی ها باید ساعت 4 از گیشه اقدام کنیم یا از سایت http://offchi.ir/past-deals/cindrella . که این سایت هم بلیط هاش تموم شده و فکر کنم تنها گزینه همون گیشه هست .
۰۲ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد سه هفته که این کارو دیدم هنوز دیالوگ ها توی ذهنم میاد میره ..
الان دیگه خنده های بهنوش طباطبائی آزار دهنده نیست .
چه خوبه توقعی نداری بعد سورپرایز میشی . این طوری میچسبه .


دیالوگی که میگه : دستور از بالا باید بیاد و جواب خانم آدینه که میگه ما خودمون بالاییم بسیار منو شیفته کرد .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستانی ک کار رو دیدین داستانشو تعریف میکنید اسمش منو یاد نوستالژی بچگیام میندازه اما نقد ها رو ک میخونم هیچج ربطی ب این موضوع نداره
شادی بهرامی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب تأتر سیندرلا را دیدم ، متن و بازیها خوب بودند اما واقعا متاسفم که بلیط را از طریق تیوال رزرو کردم!!!! در واقع هیچ صندلی برای ما که ٧ نفر بودیم رزرو نشده بود!! پنجشنبه توی ترافیک هنگام غروب خودمان را به گیشه رساندیم و در کمال تعجب ، گفتند باید روی زمین بنشینید و تأتر رو تماشا کنید !!! یعنی رزرو بلیط از طریق تیوال ارزشی نداشت . حداقل در هنگام رزرو باید اطلاع رسانی میشد چون واقعا" ٢ ساعت روی زمین نشستن طاقت فرسا بود و کاملا" جلوی لذت تماشای تأتر رو می گرفت !!!
متأسفم برای تیوال بابت این همه ناهماهنگی !!
حتا اگه هم زود می رسیدید، تئاتر شهر به شما گوشه ترین صندلی های ممکن رو می داد. یعنی بدترین جاها رو. حتا ما که از سایت خود تئاتر شهر خرید کردیم، پایین خریده بودیم و بلیت بالکن رو بهمون دادند. اون بالا چند صندلی رو به دو سه نفر فروخته بودند. فارغ از ناهماهنگی ... دیدن ادامه » بین تیوال و تئاتر شهر، خود مجموعه ی تئاتر شهر هم افتضاح به بار آورد در مورد بلیت ها.
۳۱ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سیندرلا قصه ساده ای دارد اما نمایشی است طولانی و خسته کننده. پر از نماد و نشانه، آنقدر که مخاطب تا پایان درگیر این وسواس می ماند که شاید بشود به طریقی کلید حل پازل را یافت. نمایش نامه نویس آنقدر کوشیده تا قصه را لایه لایه و تو در تو کند که سر رشته کار از دستش در رفته و کلاف سردر گم را نهایتا روی صحنه برده. نماد ها را گذاشته بی آنکه آنها را بپرورانند و راهی برای پیدا کردن ارتباط آنها باقی گذارد. نمایش خام و در نیامده ای است پر از دیالوگ های زائد....
این محتوای ضعیف اما باعث نمیشود چشم را بر بازی ها، طراحی صحنه، موسیقی و برخی ابتکارات در کارگردانی به خوبی اجرا شدند، ببندیم.