تیوال تئاتر
S3 : 13:35:17
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

جناب قاراسمیان عزیز ویروسی که کارگردانان این چنینی بدان آلوده هستند علاوه بر بی سوادی (به معنای تعداد کتاب های خوانده شده نیست) عدم درک و جهان بینی است ... یک نفر از یک روستای ایران با دیدن چند فیلم دانلودی بی کیفیت از آثار رابرت ویلسون، کاستالوچی و ... تصمیم می گیرد تئاتر بخواند. غول اول کنکور هنر و بعد از آن وارد محیط هنری می شود شرط تثبیت جایگاه در دانشگاه تهران بلند کردن مو است و لباس های اتو نکشیده پس از ترم اول فاز بعدی ارضای ایگوهای سرکوب شده آغاز می شود با نشخار کردن واژه های وارداتی پست مدرنیسم و تئاتر تجربی. شب ها در خوابگاه های دانشجویی در اینستاگرام پیج های زرد را مرور می کنند اما صبح که می شود قبای روشن فکری به تن کرده و با یک سیگار ناشتا روانه ی دانشگاه می شوند. ترم سه (مرحله ی ماهیگیری) با سوءاستفاده از عدم آگاهی و دانش تصویری کم هنرجویان ... دیدن ادامه » عده ای دانشجوی بی سواد تر از خود را که فقط با پاس کردن درس های پوشالی تاریخ هنر (کتاب های مرجعی که برخی از آن ها دیگر در کتابخانه ها ی دانشگاه های معتبر خارجی حضور فیزیکی ندارند) وارد دانشگاه شده و افراد شبیه به خود را با کوهی از ایده های خام و سطحی همدیگر را پیدا می کنند، آنها هر کس را که قشنگ تر صحبت کند و قهوه ی تلخ تری بخورد به عنوان کارگردان به دورش می چرخند و با تن دادن به هر کاری در این آرزو هستند شاید او گشایشی باشد که چگونه وارد بازار داغ سلبریدی ها شوند. بنده نمونه های این گونه نمایش ها را در خارج و داخل کشور بسیار دیده ام. کسی که می خواهد خود را عضوی از جامعه ی هنر بداند باید خود را در معرض قضاوت قرار دهد و من هم حق خودم می دانم هر هنرمند و هر اثر هنری را به هر شکلی که می خواهم فراستی وار نقد و تخریب کنم چون نگران هستم که این دست از تئاترها دوباره تکرار شود. همان اندازه که مخاطب پول تهیه بلیط می دهد همان قدر حق اعتراض دارد. در فرانسه و ایتالیا در کوچه های منتهی به برخی سالن های تئاتر گوجه فرنگی و تخم مرغ فروخته می شود که اگر خوشتان نیامد همان جا به صورت بازیگران پرت کنید. بعد در ایران کمپین راه می افته با گوشی خاموش تئاتر ببینیم آخی فلان بازیگر تمرکزش بهم نخوره ... چرا ؟ اگر نمایشی انقدر قدرت داشته باشه که بتونه تماشاگر رو نگه داره قطعا مخاطب هم سرش داخل گوشی نمی رود. وقتی از تئاتر فرمالیستی حرف می زنیم علاوه بر ایده ای کارگردانی سایر عناصر اجرا باید به هم بیایند. هیچدام از بازیگران بدن آماده ای نداشتند و با راه رفتن های ممتد پاهایشان روی استیج می لرزید. نگاه های سرد و بدون حس که فقط به یک نقطه خیره شده اند. حداقل تمرینی که کارگردان می توانست به آن ها بدهد مدیتیشن های گروهی است و کار کردن بر روی چاکرای پولارپلکسوس که بتواند ارتباط حسی درستی با مخاطب ایجاد نماید تا الان اینجا در خدمت شما نباشم از شدت عصبانیت هر چیزی که دلم می خواهد بنویسم.
در رابطه با امتیازهایی که من به نمایش ها داده ام ، این طور فکر می کنم پر افتخار ترین کار شما هم نمایش غسال خونه بوده باشد که فقط سایه ی شما در آن حضور دارد و ممکن است از نظر شما یک بدعت گذاری پست مدرن بوده باشد که از درک من خارج است.
آقای صادقی فرمودند که عضو گروه نیستند اما احساس می کنم خیلی دقیق از جزئیات طراحی کار خبر دارند باید عرض بکنم خدمت شما الان تکنولوژی خیلی چالش ها رو راحت کرده و نیازی نیست همه چیز از پیش تعیین شده باشد. به راحتی با انواع سنسورهای حرکتی و گرمایی، کینکت، دوربین های مادون قرمز به آسانی می توانید حرکت یک بازیگر را کپچر نمایید و در هر سالنی با هر فرمی حرکت ایجاد کنید و خروجی شما انواع افکت های صوتی و نوری را تولید نمایید (پس مثال شما نقض می شه) .
بهترین سالن برای این نمایش سالن بزرگ پردیس خاوران می باشد که سال ها به خاطر بی تدبیری همان مسئولانی که ناظر تماشاخانه ایرانشهر و باغ کتاب هستند خاک می خورد ... چرا !؟ چون به قول شما قطعا کسانی که مخاطب خاص این گونه نمایش هستند حاضر بودند تا آنجا رفته و به تماشای این نمایش بنشیندد (اصلا آن سالن را به نام آقای معمار ثبت کنند و از این به بعد هر کس اجرا چیدمان یا تئاتر تصویری داشت با مکتب آقای معمار آنجا اجرا بره) = این را گفتم از آدم ها بت نسازیم و هر کسی را بزرگ نکنیم که خیانت در حق خود آن فرد کرده ایم ... { وقتی (اجرا ؟ نمایش؟ گالری؟ پرفورمنس؟ } آقا محمدخان در سالن مولوی در جشنواره دانشگاهی می خواست اجرا شود بالغ بر دو برابر ظرفیت سالن با یک ساعت تاخیر منتظر بودند که نمایشی که برای آن پروپاگندای زیادی شده بود ببینند و در همان چهل دقیقه ابتدایی نصف سالن خارج شدند و در پایان نمایش یک چهارم تماشاگران باقی مانده بودند و من هم جز یک چهارمی بودم که جایم سخت بود و نمی توانسنم خارج شوم) با این روش جا برای سایر گروه ها باز می شه و تهیه کنندگان هم می توانند برای نمایش های عوام پسند تر و پرفروش تری لابی گری کنند. پیشنهاد من به مسئولین سالن ایرانشهر این است اگر در این دو ساعت هر روز یک فیلم از آثار ویلسون پخش و بعد از آن نقد و بررسی می شد خروجی بهتری داشت. لطفا اگر نمی توانیم شبیه خارجی ها کار کنیم و خودمان هم می دانیم که محدود هستیم حداقل شبیه آن ها فکر کنیم بیشتر از این خودمان را گول نزده و دست به هر کاری نزنیم و بعد همه چیز را گردن امکانات و سرمایه و مخاطب تربیت نشده بندازیم. به جای آن اول زیرساخت ها رو درست کنیم. سواد بصری و فرهنگی و تاریخی رو افزایش بدیم. هیچ اتفاقی نمی افتاد اگر این نمایش ده سال دیگر اجرا می رفت. از نظر سیر تحول تاریخی ما هنوز دوره های رنسانس هنری و رمانتیک و مدرنیسم رو طی نکردیم از عصر حجر پریدیم به پست مدرن (نتیجش می شه این عنترواره ی ناموزون)
یا عیسی مسیح...
این نمایش با شما چه کرده!
هنوز نخوندم البته، این عکس العمل به حجم متن بود...
۲۳ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
به واسطه شناخت و دوستی با آقای ابراهیمی ، درخواست ایشان بابت ثبت دیدگاه خود در این صفحه ، نظرم را ثبت میکنم ، اما من نه در جایگاه نقد و تحلیلم و نه متخصص ، بنابر این ، این مطلب را به عنوان دیدگاه فرد عام بخوانید:
فرم ، مقوله ای که در نقاشی با قلم گذاری ، در سینما با سینماتوگرافی ، در تیاتر با رقص اشتباه گرفته میشود.
فرم یعنی مجموعه همه چیز اگر به حالت و حس یا رخداد درونی خاصی منتهی یا هدایت شود، مانند بستری مناسب برای رودخانه ای عمل میکند ، که جاریست
حقیغت حغیقت تیاتری بود ، که من مفهوم فرم را در آن لمس کردم .همه چیز هماهنگ بود، با هدف مشترک از حرکات صورت بازیگران تا موسیقی های شلخته و آزار دهنده ، همه چیز منسجم و مرتبط بود. این مهم ترین وظیفه یک کارگردان است . این موفقیت مخصوصا در القا روند سریع زیست و کلام افراد این گالری به مخاطب به شدت جالب ... دیدن ادامه » بود.
البته که به واسطه سرعت بالا ، من اولین بار که دیدم چند جا متوجه اتفاقات نشدم . ولی دومین بار که دیدم همه چیز واضح شد .
البته من خیلی تیاتر نگاه نمیکنم ، چون اعتماد نداشتم ، اما احتمالا از این به بعد حداقل در این سالن بیشتر تئاتر خواهم دید.
و
بازیگری نقش های دینا ، آمالایا ، پونزا ، فرولا و زوج سرلی و آگاتزی برای من به شدت جذاب بود . در دیگر نقش ها برای بیان و لحن انتظار بیشتری داشتم.
همچنین در نگاه من سرعت پایین دیالوگ گویی خوده امیرعلی ابراهیمی در قالب مجسمه به ریتم و جریان کلی اثر صدمه میزند .
با تشکر .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاومون زاییده
ایده ،ایده ایست درخشان : تصویر دو دنیای درون زهدان و خارج آن ؛ دنیای جنینهای دوقلویی که هنوز به دنیا نیامده و درباره زندگی و مشکلاتش گفتگو می کنند و از سویی دنیای واقعی زوجی از طبقه کارگر که برای تامین خرج زندگی به اجاره رحم زن روی آورده است. نگاهی دغدغه مند از مسائل روز.
قصه در ابتدا دارای کشش کشف است.اینکه این دو موجود با آن حرکات و صداها چه هستند؟ با کمی تعریف از پیشینه ، مشخص می شود که اینها دو جنین در رحمی اجاره ای اند. علیرغم ایجاد گرهء همخون نبودن دو کودک ، لحظه به لحظه رنگ و لعاب نمایش کم و بی رمق شده و با بیان مونوتون وارش باعث افت ناگهانی ریتم می گردد و تلاش متن برای بقای نمایش بی اثر است.
با آگاهی از وجود دو جنین با فطرت پاک و دست نخورده و عاری از دروغ و ریا و توقعِ "شنیدن حرفِ راست از بچه " ، انتظارِ مخاطب بر این می رود ... دیدن ادامه » که قرار است با رک گویی و صداقت ، حقیقتی را از زبان کودکان بشنود. اعداد روی بشکه ها نیز نویدِ شنیدن حرفهای فروخورده ای را می دهد که دغدغه جامعه است. اما در عمل حرف شنیدنی و جسورانه ای شنیده نمی شود . نومیدانه درمی یابیم که با نمایشی مبارز و حق طلب روبرو نیستیم. تنها تاکیدی که مدام از زبان یکی از جنینها به گوش می رسد عدم دریافت حقوق است چندین بار نیز تکرار می شود،حرفی که یکبار شنیدن آن هم کافی است و امید شنیدن حرف تازه ، محکم و شیوا به دیوارِ یأس میخورد. گویی تقیه و خودسانسوری گریبانِ همه را حتی فرشتگانِ معصوم را هم گرفته است. این ایجاد سرخوردگی ضربه بزرگی است بر نمایش.
پس درام را محدود فرض می کنیم قرار نیست نمایشی مطالبه گر ببینیم. فقط وجودِ خانواده ای کم بضاعت و دو جنین که احتمال دارد یکی از آنها مالِ خود زوج باشد. اما همین را هم بدون بهره گیری از تکنیکهای تئاتریکال با لحنی که تکلیفش معلوم نیست گاهی جدی و گاهی کمیک بیان می کند. تقابل دو کودک؛ یکی از خانواده ضعیف و دیگری از قشر مرفه. اما نه این و نه آن هیچ کدام نماینده خوبی برای قشر خود محسوب نمی شوند هیچ یک در مقام کنشگری قوی و مستحکم ظاهر نمی شود که حرفشان شنیده شود. اساساً درگیری ایجاد نمی کنند. بزرگسالان هم که با نمایش فیلم ،دنیایی واقعی را بازتعریف می کنند به زیاده گویی و بی منطقی دچار اند. به طور مثال پزشک سونوگرافی - گویی بی اطلاع از دانش پزشکی - به صورت سربسته از تولیدی قبل ازتولید می گوید و در ادامه نیز بود و نبودش توفیری ندارد چرا که تنها بازگو کننده آن چیزی که است که مخاطب خود دیده است.
طراحی های حرکات ، دکور، لباس، نور و گریم نه تنها کمکی به تعریف قصه نمی کند که حتی تاحدی بی سلیقگی و شلختگی هم در آن دیده می شود. مشخصاً درگریم وجود سبیل برای دو جنین و موهای نیمه تراشیده ، بیننده را در ارتباط گیری با کاراکترِ ساده و بی آلایش کودک منفک می کند.
در انتها جنین متعلق به قشرِ ضعیف علیرغم وجود ناخواسته خود دست بر حذف خودخواسته می زند و عطای دنیای بیرون را به لقایش می بخشد. مگر نه اینکه این مرگ و این سرکوب و انتخابِ شکست باید برای تماشاگر جگرسوز و جانکاه باشد فرشته ای معصوم که ساعتی با او و دنیایش بوده ایم قرار است بمیرد. اما عدم الصاقِ با صحنه ، عدم ارتباط گیری صحیح باعث آن می شود احساساتی به غلیان و دلی به تپش نیفتاده زخمی ایجاد نشود.
"مادر نزاییده" نمایشی است که پتانسیل خوبی از ایده ای عالی دارد برای ایجادِ یک فضای دیالکتیک از مسائل روز ، که در اجرایی نامنسجم ، ناقص و مرده ، سقط می شود.

پ.ن: بسیار زیاد از حضورِ دکتر نصرتی و جناب سلیمان زاده استفاده کردم و درس یاد گرفتم
پویا فلاح این را خواند
مریم اسدی و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
والدمار
درباره نمایش کریملوژی i
عالی به معنای واقعی
سپهر امیدوار این را خواند
پویا فلاح و سپیده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش، به کارگردانی رضا نجاری و با بازی رضا نجاری، امیرحسین شجاعی، امیرعلی علیزاده و ... آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سارا برجسته
درباره نمایش لانچر ۵ i
سلام دوستان. من برای امروز ساعت ۱۶ دو تا بلیت برای ردیف اول دارم. اما متاسفانه نمی‌رسیم که بیایم تئاتر رو ببینیم. اگر کسی خواست، خبر بدین. ممنون
شماره تماس: 09128031703
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاسر متاجی
درباره نمایش بیگانه در خانه i

درکاشان هنوز هم شتر قربانی می‌کنند. یکی بانی می شود که این کار از اجدادش به او ارث رسیده است. دستگردان شتری می‌خرد، چند ماهی به او نواله می‌دهد تا گوشتی بشود، بعد که خوب با او اخت شد، آذینش می‌کند با گل و گیاه. آینه‌ای هم می‌گذارد روی پیشانی‌اش. چشم‌هایش را هم سرمه می‌کشد و با نقاره و طبل دورش می‌گرداند و از هر سر خانه نیازی می‌گیرد تا روز عید که همه می‌آیند به میدان محله و نحرش می کنند و گوشتش را تکه تکه می‌برند. ‎موقع نحر برای این که صدایش را نشنوند، طبل می کوبند. فقط بانی می‌تواند افسار شتر را به دست بگیرد، چون آشناست. وگرنه نمی‌شود و شتر لگد می‌زند، شتر تنها حیوانی است که از جلو می‌تواند لگد بزند. وقتی قصاب می‌آید تا کارد تیزش را زیر گلوی شتر فرو کند، شتر به بانی نگاه می‌کند و گریه می‌کند، با آن دو چشم سرمه کشیده و آن آینۀ میان پیشانی ... دیدن ادامه » نگاه می‌کند و گریه می‌کند. اول دو دستش خم می شود و بعد پاهایش با دو چشم باز و اشک بسته رو به بانی. ‎سرش و گردنش را میگذارد روی حوضچۀ خون خودش و نگاه می‌کند با دو چشم سرمه کشیده.

برشی از آینه‌های دردار نوشته‌ی هوشنگ گلشیری
Ali این را خواند
مریم اسدی و علی جباری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صادق قویم
درباره نمایش مانستر i
موقت
سلام دوستان عزیز وقت بخیر. صندلیهای انتهایی هر ردیف (9-10-11-12)برای دیدن این نمایش مناسب هست؟ یا باید کل نمایش رو با گردنی چرخیده به یک سو نگاه کنیم؟
سلام دوست عزیزم
از دید مخاطلب که روبروی صحنه نشسته، سمت راست صحنه میز ناهار خوری قرار داره و مرکز صحنه یک کاناپه
اکثریت اتفاقات این دو جا رخ میده و سمت چپ نقش چندانی ندارد
۳ ساعت پیش
خیلی خیلی ممنون جناب مجللی
۲ ساعت پیش
عزیزین آقای قویم
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زندان جای خوبی نیست بدتر آن زمانیست که خانه متفکران و اندیشمندان باشد امیدوارم زمانی برسد در دنیا زندانی نباشد مگر تبدیل به موزه شده باشد.
میلاد مولانا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمدید نمیشه؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منتشر شده در روزنامه شرق به تاریخ ششم بهمن ماه نود و هشت



شب فراموش‌نشدنی کریسمس در خانواده گودمن
نوشته محمدحسن خدایی

نمایش مانستر را می‌توان به مثابه درامی روانشناختی فرض کرد. روایتی از یک خانواده عجیب و غریب که در وضعیتی ایزوله و تحت مراقبت بسر می‌برند. ماجرا در رابطه با خانم و آقای گودمن در شب کریسمس است. زن و شوهری با معلولیت ذهنی و جسمی که تحت مراقبت پزشکان در فضایی ایزوله زندگی می‌کنند و باورهایی نه چندان مورد اقبال عقل سلیم مردمان دارند. حال با ورود مایکل که نصاب پرده است مناسبات این خانواده برهم می‌ریزد. چراکه این مرد با مسئله‌ای روبرو خواهد شد که از منظر خانواده گودمن واقعیتی غیرقابل انکار و از منظر نظم نمادین جامعه، مدعایی بی‌اعتبار است. قصه از آن قرار است که خانواده گودمن یک خرس عروسکی را فرزند خویش می‌داند و از مرد جوان ... دیدن ادامه » هم انتظار دارد که این‌گونه باوری داشته باشد. نصاب پرده که مرد باتجربه‌ای می‌نماید به شکل صوری منطق خانواده گودمن، در داشتن فرزند را می‌پذیرد و در ادامه مجبور می‌شود برای جبران خطایی که قبل از آن در رابطه با خرس عروسکی یا همان فرزند خانواده از او سر زده، به اجرای عدالت تن دهد و عذرخواهی کند. گویی حتی با عذرخواهی هم عدالت به شکل کامل اجرا نشده و نصاب خطاکار می‌بایست بیش از این عقوبت شود. درخواستی که در نهایت به طغیان و انکار باورهای خانواده در داشتن فرزندی بنام مایکل یا همان عروسک خرسی ختم شده و فاجعه می‌آفریند.
نمایش مانستر را می‌توان تقابل عقل و دیوانگی در رابطه با واقعیت دانست. با رجوع به تاریخ جهان می‌توان این سیاست را مشاهده کرد که چگونه عقلانیت دنیای مدرن، به مدد نظام دانش و نهاد دولت و سرمایه، مرجعیت آن را می‌یابد که مدعای دیوانگان در رابطه با واقعیت را بررسی کرده و در صورت لزوم، آن را انکار و از عرصه عمومی حذف کند. در رد این سیاست هستند جامعه‌شناسانی مثل ماکس وبر که قلمروهای عقل، واقعیت و ارزش را یکی ندانسته و مرجعیت علم را برای رسیدن به حقیقت، مورد تشکیک قرار می‌دهند. اما جهان مدرن به قول فوکو با نامیدن هر آنچه که عقلانی نیست تحت عنوان جنون و دیوانگی و تبعید آن به مکان‌هایی چون تیمارستان، قوام یافته و جهان را به تسخیر قدرت خویش درآورده. نمایش مانستر وقفه‌ای است بر این مکانیسم طرد و تبعید. حال با زوجی روبرو هستیم که نظم نمادین آنان را دیوانه خطاب کرده و از طریق گفتار پزشکی، تلاش دارد رفتار و گفتار آنان را کنترل کند. خطای مرد نصاب در رابطه با خرس عروسکی و داخل شدن به خلوت خانواده گودمن، این امکان را فراهم می‌کند که دقایقی هر چند کوتاه، سلطه عقل در اینجا وانهاده شود، جنون سخن گوید، حکم براند و عدالت مدنظر خویش را به اجرا درآورد. لحظه‌ای که ایزابل مکالمه تلفنی با روانپزشک را نیمه‌تمام به پایان رسانده و دستگاه تلفن را جمع می‌کند، گویی ارتباط با عقل و اقتدار آن به پایان رسیده و این خانواده گودمن است که می‌تواند واقعیت را نمایان کند.
البته نصاب را نمی‌توان به تمامی از نظر دانش پزشکی نماینده عقل سالم فرض کرد، اما همچنان نسبت به زن و شوهری که یک خرس عروسکی را فرزند خویش می‌دانند و در صدد تربیت و شادی‌اش هستند، مرد نصاب سالم‌تر به‌نظر می‌رسد. جالب آنکه هر سه شخصیت نمایش نسبت متفاوتی با واقعیت ادعایی دارند. فی‌المثل ایزابل با بازی ریحانه رضی، باوری خدشه‌ناپذیر دارد به فرزند بودگی خرس عروسکی، اما جاناتان با بازی ابراهیم نائیج در میانه ایستاده و گاه گفتار زن را می‌پذیرد و گاه مدعای نصاب را با نوعی تپق و عدم اطمینان بر زبان می‌راند. جاناتن شخصیتی است که در یک منطقه تعین‌ناپذیر در رابطه با واقعیت ایستاده و حتی با ذهنیت بیمارگونه‌اش، هیچ کدام از گفتارها را به تمامی نمی‌پذیرد.
کوروش شاهونه در مقام کارگردان، کمابیش تلاش دارد نمایشی مبتنی بر ژانر روایت کند. مانستر با دقت نوشته و اجرا شده و مکان و زمان نمایش، مربوط است به یکی از ایالت‌های آمریکای قرن بیست و یکم. طراحی صحنه رئالیستی، بازنمایی‌کننده فضای داخلی یک خانه کوچک و نه چندان برخوردار است. استفاده خلاقانه از برنامه‌های تلویزیونی، اهمیت این رسانه را در ساختن دنیایی مبتنی بر حاد-واقعیت نشان می‌دهد که حتی معلولان ذهنی و حرکتی را هم جذب خود کرده. تلویزیون به مثابه رسانه‌ای که فردریک جیمسون برای سوژه‌ها قائل است تا خود را همچون یک کلیت بازنمایی کنند.
مانستر اجرایی است قابل اعتنا که با استفاده از تمهیدات ژانریک، تلاش دارد روایتی دیدنی و البته انتقادی باشد در رابطه با مواجهه جنون و عقل. جایی که جنون تفوق عقل ابزاری را پس زده و کنش می‌ورزد.
محمد جواد و مریم اسدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رعنا*
درباره نمایش تولد بازی i
اول میخواستم بیام اینجا بگم ساعت 21:45 خیلی دیره سانس ویژه بذارید بعد گفتم بذار یه بار دیگه برم ساعتشو چک کنم رفتم ایران نمایش دیدم نه تنها سانس ساعت 19:15 گذاشتید بلکه روزهای پایانی تخفیف هم گذاشتید.
مرسی مرسی مرسی 3>
پویا فلاح، صبا صالحیان و الهه فرازمند این را خواندند
celine و نورا احمدی این را دوست دارند
خوش خبر باشینننن
۳ ساعت پیش
سلامت باشین :))
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"هذیانه‌ای ناکام"

سالن کوچک مولوی، میزبان نمایشی‌ست که دکور پر حجم و جذابی دارد که بیشتر شبیه کلبه‌ای چوبی‌ست. و با کف چوبی بالاتر از سطح زمین، افق دید خاصی را برای مخاطب ایجاد می‌کند. که همین ارتفاع، در ظرف کارکردی نمایش، معناسازست.
دو بازیگر برصحنه که شامل تخت و حوضی کوچک و سرویس بهداشتی و دوش حمامی، در دو گوشه‌ی متضاد و پنجره‌ای است، حضور دارند و با رفتن نور تماشاگر، نمایش آغاز می‌شود.
متن از همان ابتدا، تعلیق، تکرار و فضای هذیان‌گویی را نشان می‌دهد از تراوشاتِ ذهنیِ مخدوش مردی‌ست که چندان قابل فهم نیست و ناشی از ترس و هراسی‌ به نظر می‌رسد که حتی جنبه‌های پارانویا دارد به ویژه در بخش‌هایی با جابجایی کاراکترها، از نقش زن و مرد داستان، این وضعیت بغرنج‌تر می‌شود. تا اواسط اجرا، همچنان گنگی و نامرتبطی وقایعی که در دیالوگ‌ها ... دیدن ادامه » اشاره می‌شود وجود دارد، از جایی که درام شکل خطی‌تری پیدا می‌کند و مکالمه‌ای بین دو شخصیت هویت‌مند در می‌گیرد، ماجرا روشن‌تر و ربط‌ ها، بارزتر می‌شوند
داستان حکایت مردی‌ست که درگذشته معلم تاریخ بوده‌است و سخت‌گیری‌های بسیاری نسبت به دانش‌آموزانش داشته، که بعدها برخی از آنان در جبهه شهید می‌شوند؛ او همسر و تنها پسرش را درسانحه هواپیمای مسافربری که توسط ناو آمریکایی در تیر 67 سرگون شد، از دست داده و حالا در تنهایی خود، درگیر توهماتی شدیدی‌ست و اختلال حواس و روان پیدا کرده. ضربه و شوک از دست دادن خانواده، بر او چنان بوده که تمام مدت در خاطرات گذشته، با عذاب وجدانی شدید سیر می‌کند و آنچه را پیش آمده، نتیجه‌ی سخت‌گیری‌ها و انضباط شدیدش نسبت به دانش آموزان و دیگران، می‌پندارد.
دختری که هم‌بازی و هم‌محلی پسر مرد بوده‌است درخانه از او مراقبت می‌کند و ماوقع، از داستان‌ها و ماجراهایی که آنها باهم مرور می‌کنند، روشن می‌شود.
نمایش کوچه مختار، ادای دینی‌ست به شهدای جنگ هشت‌ساله که در سنین نوجوانی و محصل‌بودن، به جبهه‌ها رفته و شهید شده‌اند و یادآوری اتفاق تلخ سانحه هوایی سقوط هواپیمای مسافربری‌ست که با اتفاق مشابه اخیر، همزمانی پیدا کرده و ارتباط نزدیکی یافته است
متن هرچند ریتم و پرداختی مشوش دارد، و در نظر دارد به مرور گره‌ها را در فضایی وهم‌انگیز، معماگونه و هراس‌انگیز بازکند اما آنچه نتیجه‌ی این گره‌گشایی‌ست، چندان غافلگیرکننده و یا کوبنده نیست که مخاطب را در لحظه به شهود و ادراکی خاص از وضعیت پیش‌رو، عمق مصیبت و فاجعه‌ی مورد نظر وا دارد؛ ضربه‌ی‌ فقدان و از دست دادن نزدیکترین افراد خانواده، هرچند با پیچیدگی بیان می‌شود اما کم‌رمق‌ست. و نقطه‌گذاری‌ نیروهای متن، در اجرا، بخوبی پرداخت و درجایِ خود قرار ندارند.
نوع قصه‌گویی و روایت، هرچند زوایه‌ی دیگری به جنگ و صدمات ناشی از آن‌ و آسیب‌های روحی و روانیِ بازماندگان‌ست، اما قدرتمند عمل نمی‌کند. به ویژه این سوژه‌ی متمرکز، که در شرایط بحرانی و جنگی، و حتی پس از آن، چه بر سر بازماندگان آنان می‌آید، کمتر پرداخت‌شده و می‌توانست درخشان‌تر بازنمایی‌ شود..
بازی‌ها و تغییر لحن الهام ابنی و تسلط جواد صداقت در فضاسازی پرسوناژ هذیان‌گوی قابل تقدیرست اما در مجموع آنچه در زیربنا و پرداخت نهایی و آنچه بر صحنه عرضه می‌شود، تجربه‌ای ویژه‌ای که درگیرکننده و حتی نزدیک به کاتارسیس ارسطویی شود، محسوب نمی‌شود.

نیلوفرثانی
گروه نقدهنرنت
https://www.honarnet.com/?p=6811
نمایشهایی که ندیدمو شما درموردشون مطلبی مینویسید، اول پاراگراف آخرشو میخونم، بعد تصمیم میگیرم برم یا نه.که خب اگه خواستم ببینم کل متنو بعد از دیدن نمایش میخونم.
این نمایشو بسنده میکنم به نقد جامع شما :)
۳ ساعت پیش
سید جان من هم دقیقا همین کار رو میکنم :)))
تازه بعضی موقع ها که نوشته خانم ثانی از فهم و درکم خارج میشه تقلب میکنم و میرم امتیازشون رو به نمایش نگاه میکنم.
اگر 3 داده باشن که با کله میرم :))
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدبخت توده‌ای که تاریخ کشورش را نداند.
شوربخت‌تر از آن، توده‌ای که نخواهد تاریخ کشورش را بداند.
تیره‌بخت‌تر از آن، توده‌ای که تاریخ کشورش را به ریشخند بگیرد

سیّد احمد حُکم‌آبادی مشهور به احمد کسروی
سلام
من دو تا بلیط خارج از ظرفیت برای یکشنبه ششم بهمن دارم، اگر کسی خواست تماس بگیره
09134311913
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش شیر خشک i
شیرخشک، نمایشی غیرروایی و پرفورماتیوی است که با نگاه آگاهانه ای نسبت به بقای قدرت تام گرا و تداوم این میل در شیوه های نوظهور انسانی اش می پردازد.
در شیرخشک تلاش شده عناصری همانند طراحی صحنه، موسیقی، حرکت بدن اجراگران، گریم، نور، موسیقی و حتی قاب نقاشی... جایگزین روایی کلام و درام شود.در نمایش قبلی نوید معمار به نام " آقامحمدخان " ، نیز عناصر غیرکلامی مانند ویدئو پروجکشن، طراحی نور، بدن اجراگران و... برجسته شده بود و روایتی آبستره، بصری و (حتی شاعرانه)از زندگی بنیان گذار دودمان قاجاریه، روی صحنه شکل گرفت. در شیرخشک، اما ظاهرا مقرر است بدون ارائه هیچ پیش زمینه ذهنی تاریخی و یا داستانی به مخاطبان، مفاهیم استعاری مفروض در زبان تصویری اجرا به کمک نمادها و زیبایی شناسی طراحی و اجراگری در ذهن و تخیل تماشاگران جان بگیرد. این مساله البته احتمال ... دیدن ادامه » خطر ناخوانایی را در بخش ها یا کلیت اجرا و درنهایت احتمال قطع ارتباط مخاطب با اثر( چنانچه از زیبایی بصری اجرا نیز لذت نبرد) به همراه دارد . به نظر می رسد به کارگیری زبان تصویری و محتوی استعاری در شیرخشک به طور غیرهدفمندی در طول اجرا نامتناسب است. تقریبا سه چهارم اجرا بیشتر واجد تصاویر و قاب های استعاری انتزاعی تر و دیریاب البته بسیار زیبا هستند مانند قاب های حمام .. ماسک های بزرگ سر و صورت دیکتاتورها یا افرادی که آنها را به آسانی باز نمی شناسیم بر سر اجراگران در وان حمام یا استقرار آن بر روی زمین گوشه صحنه..یا بادکنک های رنگی یا اسلحه در دست دوکارگزار/فرزندان پیشوا و... که انتزاع محض به نظر می آیند.
نمایش در بخشهای پایانی از زبان مستقیم تر وانضمامی تر استفاده می کند مانند نماد یونسکو و توپ بازی پلاستیکی به جای کره زمین که به نظر در نقد کارکرد این نهاد به کار رفته است. یا استفاده از نقاشی ها با قدرت تفسیرپذیری مستقیم تر در بیرون از سالن اجرا در پایان نمایش.. مشخصا نقاشی پس زمینه ی سکوی ایستادن کودک-پیشوای جدید که در آن کودک-فرشتگانی ژ-3 به دوش در آسمان آبی به پروازند یا آنطرفتر تابلو تصویر نقاشی یکی از مینیاتورهای کمال الدین بهزاد به نام " ساختن قصر خورنق" سوراخ سوراخ شده است که شاید بر تداوم وحشیگری مغول وار بر عرصه هنر و فرهنگ دلالت می کند.
دیالوگ در شیرخشک، حذف شده ..در ابتدای نمایش چند کلمه مانند مهاجرت، مادر، نفت، پدر، دولت، تغذیه و... در قالب فایل صوتی شبیه آموزش مکالمه زبان انگلیسی از طریق هدفون روی سر دو اجراگر، شنیده می شود. این کلمات شاید در بی ارتباطی کامل با روند تاریخی اجرایی نمایش، کلیدی برای تفسیرهایی ژئوپولیتیکی مدرن از یک بستر انتزاعی و شخصی و پیشا مدرن به دست می دهد مثلا تصویری از پرورش انسان هایی دربستر دولت/ قدرت نفتی نرینه مدار و سرگردانی دائمی این توده های همسان و ناهمسان ( مردم) که حتی حرکت های دسته جمعی شان منفعلانه و متفرق می نماید. جماعتی که تنها نقطه مشترک شان تحت انقیاد بودن، است . و این شرایط گویی در تداوم وضعیت های مشابه در طول دوران تاریخی است ... دورانی که نفت کشف نشده بود و ایران زیر سم اسبان محل تاخت و تاز و یورش بود .
طراحی صحنه ها تفکیک دو صحنه بارگاه قدرت/تالار پذیرایی و حمام و دستشویی با میان صحنه هایی در آوانسن است که با حضور جماعت/مردم ارجاعات متفاوتی به اجتماع در حاشیه متن قدرت دارد. این طراحی در عین حال تصویر زیبایی شناسانه از امر خودآگاه و ناخودآگاه ( بارگاه و حمام ) و دوگانه درونی- بیرونی در روان امر قدرت ارائه می دهد.
استفاده از قاب های نقاشی شاید یکی از عناصر اجرایی معنازا در شیرخشک است. پوستر نمایش که احتمالا جان مایه نمایش را نیز دلالت می کند یک نقاشی مینیاتور ایرانی است با عنوان " بهرام گوردر کاخ فیروزه ای در روز چهارشنبه " که 4شخصیت نمایش در آن فتومونتاژ شده اند. نگارگر این اثر شیخ زاده، از شاگردان کمال الدین بهزاد نقاش شهیر مکتب هرات درعصر تیموری است. این دوره تاریخی هنوز مقارن با سیطره مغولان بر ایران است و هنر نگارگری در همین دوران به شکوفایی و کمال رسیده است. در شیرخشک برخی از اجراگران تنگ چشم و با گریم سبیل نازک برخی از اشخاص این نقاشی های را تداعی می کند اما استخراج شباهت های تاریخی دوره مذکور با زمان نمایش ( اگر قائل به وجود شباهت های محتویی نیز باشیم)، چندان قابل ردیابی نیست.
مرد/پیشوا در بدو حضور در بارگاه/اتاق پذیرایی، با یک قاب نقاشی که احتمالا نگارگری ایرانی در سده های بین هفتم تا یازدهم هجری است، قاب نقاشی قبلی روی دیوار را می پوشاند که تصویری از چهره های بی حس و مومیایی وار مردم شبیه به هم بود. در آن نقاشی توده مرده وار به جلو نگاه می کنند و تنها یکی از آنها برگشته و به بیرون قاب رو به تماشاگران می نگرد این نقاشی توسط اجراگران روی صحنه اجرا/عیان می شود. مردم در عرصه بیشتر با یکدیگر در حال نزاع و گاه تعاملند. گاه خونی بر صورت هایشان پاشیده می شود. حتی سر آخر یکدیگر را هلاک می کنند. آخرین باراز حاشیه وارد بارگاه قدرت می شوند و همراه پیشوا و همسرش و درباریان عکس دسته جمعی تبلیغاتی بر می دارند گویی کشتاری صورت نگرفته...
مرد/پیشوا دستش را هیتلروار بالا میبرد و توده ها را مورد تفقد قرار می دهد. بحران اختلاف و درگیری های زن و مرد بالا می گیرد هر چند عکس دوتایی شان در قاب عکسی به دروغ همراهی شان را نشان می دهد . مرد/پیشوا با تغییر چهره اش، زن و کاخ را ترک می گوید او به شکل رذیلانه ای چهره سیاه اش را با نقاب سفید پنهان می کند فرار را بر قرار ترجیح می دهد. زن پیشوا تنها و منفعل در میانه فروپاشی بارگاه قدرت و اشیاءاش فرومی پاشند. کودکی سرخوشانه با توپ پلاستیکی بازی می کند. اما نشانه هایی از مرد پیشوا دارد. در قاب های بعدی او ناگهان همراه با ماشینی در برابر تریبون سازمان ملل قرار می گیرد که گویی اداره کره زمین را مانند توپ پلاستیکی بازیچه می پندارد. بچه وارث پیشوا است. این انسان- کودک نو،تداعی گر کودکان قربانی جنگ ها و ویرانی هایش به نظر نمی رسد. خصوصا با صحنه آخر در بیرون از سالن اجرا او رفتارهای موروثی پیشوا را تجسم بخشیده است.. قاب نقاشی پس زمینه این فیگور، کودک فرشتگانی ژ-3 بر شانه در آسمان ابی با ابرهای زیبا هستند. آشنایی زدایی از معصومیت فرشتگان عصر نوین... از این رو شیرخشک یک نمایش هشداردهنده و بدبینانه است.
شیرخشک با موسیقی کوبنده و تاثیرگذاری همراه است که شکوه و مهابت قاب های مختلف نمایش را تکمیل می کند.
***
تجربه تماشای نمایش شیرخشک برایم خوشایند بود. اما نوشتن درباره این نمایش واقعا سخت است چون از تداوم و یکدستی معنا و تفسیرپذیری جامع می گریزد. شاید بهترین شیوه برای نوشتن از شیرخشک مانند نوشتن استیتمنت برای مجموعه آثار هنرمند هنرهای تجسمی و اجرایی در یک گالری باشد. به امید دیدن اجراهای بیشتر و بیشتر از نوید معمار و کامل تر شدن هر چه بیشتر آثارش.


والا ما نه چیزی از نمایش سر در آوردیم، نه چیزی از متن شما :))
۱۲ ساعت پیش
راستس سوالم این نبود. در پاراگراف زیر، دوباره نمایش رو از اول مرور کردی با دیدگاهی نسبتا متفاوت با اونچه قبلش نوشتی. ایا این دو دیدگاه، یکی هستن یا دو برداشت متفاوت از نمایش داشتی.

مرد/پیشوا دستش را هیتلروار بالا میبرد و توده ها را مورد تفقد قرار می دهد. ... دیدن ادامه » بحران اختلاف و درگیری های زن و مرد بالا می گیرد هر چند عکس دوتایی شان در قاب عکسی به دروغ همراهی شان را نشان می دهد . مرد/پیشوا با تغییر چهره اش، زن و کاخ را ترک می گوید او به شکل رذیلانه ای چهره سیاه اش را با نقاب سفید پنهان می کند فرار را بر قرار ترجیح می دهد. زن پیشوا تنها و منفعل در میانه فروپاشی بارگاه قدرت و اشیاءاش فرومی پاشند. کودکی سرخوشانه با توپ پلاستیکی بازی می کند. اما نشانه هایی از مرد پیشوا دارد. در قاب های بعدی او ناگهان همراه با ماشینی در برابر تریبون سازمان ملل قرار می گیرد که گویی اداره کره زمین را مانند توپ پلاستیکی بازیچه می پندارد. بچه وارث پیشوا است. این انسان- کودک نو،تداعی گر کودکان قربانی جنگ ها و ویرانی هایش به نظر نمی رسد. خصوصا با صحنه آخر در بیرون از سالن اجرا او رفتارهای موروثی پیشوا را تجسم بخشیده است.. قاب نقاشی پس زمینه این فیگور، کودک فرشتگانی ژ-3 بر شانه در آسمان ابی با ابرهای زیبا هستند. آشنایی زدایی از معصومیت فرشتگان عصر نوین... از این رو شیرخشک یک نمایش هشداردهنده و بدبینانه است.

راجع به اون جمله هم، خوب شد که پرسیدم، چون از اون جمله مفهوم دیگه ای برداشت کرده بودم.
۴۳ دقیقه پیش
درود بر شما ... بله همانطور که فرمودید " در شیرخشک تلاش شده عناصری همانند طراح ............ " کلام شما متین اما بعضی وقت ها تلاش آدم ها کافی نیست.
و بنا بر فرمایش شما " برای نوشتن از شیرخشک مانند نوشتن استیتمنت برای مجموعه آثار هنرمند هنرهای تجسمی و اجرایی ... دیدن ادامه » در یک گالری باشد .... (مکان این اثر تجسمی گالری است نه سالن تئاتر)

"تجربه تماشای نمایش شیرخشک برایم خوشایند بود. اما نوشتن درباره این نمایش واقعا سخت است چون از تداوم و یکدستی معنا و تفسیرپذیری جامع می گریزد" نیازی نیست خود را به سختی بیندازید و از تجربه ی خود بنویسید بیشتر مایل هستم آقای معمار روزی حاضر شوند و از تجربه ی خود برای ما بنویسند و گفت و گو کنیم.

مستند بقا یا "Thrive" را دانلود کنید و بارها در خانه ببینید از نظر انتقال پیام هیچ تفاوتی با شیرخشک ندارد فقط در یک مدیوم درست.

نه یک گالری هنری در سالن تئاتر
۳۲ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بسیار بسیار دلپذیری بود باید تبریک عرض کرد به تمام عوامل این کار که تلاشی پر ثمر داشتند ....

با دیدن این نمایش این حس در وجودم ناخواسته شکل گرفت که وقتی دری قفل بشه و فضای جامعه بسته ، انسانها نفس میکشن اما رویاهای عقیم شون که از واقعیت تهی شده تبدیل به مانستری میشه که فضای زندگیشون رو گاه ترسناک گاه خنده دار گاه دردناک گاه شیرین گاه معصومانه گاه ناامیدانه گاه عاشقانه و گاه پر از خشنونت میکنه ...!!!!
در این فضای بسته انسانها نفس میکشن اما خود قربانی معلول ذهن خویشند ، کلید دارند اما شجاعت باز کردن ندارند ، چون ما که در این فضا متولد و معلول شدیم ...!!!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
« آیا بهتر نیست که خلق کنیم قبل از آنکه تنها زاد و ولد کنیم؟»
(نیچه)

درود بر آقای میرطالبی که با فکر و قلمشون این ایده درخشان رو خلق کردند.
متاسفانه پرداخت بازی ها و اجرای متن توسط کارگردان شلخته و ضعیف بود.
بازیگرانی توانمند که میتوانستند این ایده درخشان رو با همین متنی که از زیر ساتور ممیزی رد شده و بازهم قابل قبول هست رو باهدایت بهتر به یک تئاتر به یاد ماندنی تبدیل کنند.

جلسه نقد نمایش که پس از اجرا برگزار شد بسیار عالی بود.
نکته جذاب و قابل تامل این بود که هم منتقدان و هم اکثر تماشاگران ایده این نمایشنامه رو درخشان و حتی در دهه اخیر کم نظیر میدونستن.

بعضی تئاتر هارو باید با همه نواقصشون حتما دید برای روشن شدن افق های جدید در ذهن نه لزوما برای راضی خارج شدن از سالن نمایش.




عجب دوراهی بدی شده انتخاب دیدن یا ندیدن این کار
نمیدونم کفه ی ترازو به کدوم سمت سنگینی میکنه نهایتا
۱۲ ساعت پیش
جناب مجللی عزیز
به نظرم دیدن این نمایش برای دوستان تئاتری خیلی خوبه. به قول امیر مسعود جان فدایی این ازون نمایش هاست که فارغ از رضایت یا عدم رضایت و تعداد ستاره هاش باید دید.
۴ ساعت پیش
ممنون آقای سلطانی عزیز که مصمم کردن برای تصمیم گیری :)
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
H.A
درباره نمایش بیگانه در خانه i
دو بلیط برای روز دوشنبه ۷ بهمن موجوده هر کسی خواست پیغام بده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی های خوب و جا افتاده، فن بیان مناسب و طراحی صحنه مختصر و مفید از ویژگی های خوب این اثر بود.
شاید اگر زمانش کوتاهتر بود و اجراهای میان پرده ای رقصنده (که ارتباط چندانی با اجرا نداشت) از نمایش حذف میشد، اجرا رو دلنشین تر میکرد.
موسیقی های سنگین و شناخته شده هم به نظر من برای این اثر زیاد مناسب نبود و میشد از موسیقی هم زمان با تاریخ اصلی نمایشنامه رو براش انتخاب کرد.
مفهوم اصلی اثر که تاکید بر حقیقت تلخ بجای دروغ شیرین بود به من احساس خوبی داد و شاید همون چیزی بود که در بسیاری از رفتارهای ما غایب شده و جاش در زندگی امروزی ما بسیار خالیه.