تیوال تئاتر
S3 : 04:39:45
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
واکنش اولیه:

نامبرده؛ تئاتری با تمام ویژگیهای درخور و قابل تامل.
از بازیهای تاثیرگذار و نورپردازی و طراحی صحنه می گذرم که خوب بودنش در نمایش کارگردانی چون اصغر دشتی( که اثاری چون متاستاز ، دن کیشوت،شازده کوچولو و ... را در کانامه دار) از بدیهیات محسوب می شود.
برای صحبت از نام برده" و برشمردن قابلیتهای فرمی و اجرایی، باید نگاهمان را از نظرگاه بالاتری به اثر اندازیم. نام برده به لحاظ شکل روایی یک سرآمد و یک تمونه بی رقیب در تاتر ایران است. تلفیقی از شیوه های مختلف اجرایی و متشکل از روایتهای موازی و متقاطع در زمانها و مکانهای مختلف، جذابیتی به کار داده که نمونه ان را در فیلمهای جریان شکن سینمایی دیده ایم. با قصه ای که اگرچه در ظاهر یک دغدغه شخصی ست اما با بسط و گسترش مفهوم فروپاشی، از جهان شخصی مولف پا را فراتر گذاشته و عمومیت پیدا می کند. استفاده ... دیدن ادامه » و حضور گورباچف بر روی صحنه و برای بسط ایده فروپاشی نبوغ آمیز است. کار پر از ایده ها و استعاره هایی هست که در نیمه اول کاشته می شود و در نیمه بعد برداشت می شود. تنوع و بداعت در عناصر بصری(گرافیتی، تقسیم بندی اجزای صحنه، ویدئوها و ...) و میزانسنها از دیگر ویژگی نام برده است.
درین وانفسای تکست تاترهای آپارتمانی، نام برده تجربه ایست که شاید تا سالها برای تماشاگر تاتر ایران در دسترس نباشد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ژان لوک گدار می گوید: در هنر اندیشه ورز، محتوا از پی فرم می آید.

در نامبرده دقیقا محتوا از دل فرم خلق می شود. فرمی ساختارگریز که درحال خلق محتوای خود یعنی فروپاشی است.
این کار مثل خیلی از آثار پست مدرن خودبازتاب‌دهنده‌ست. من رو یاد کارهای اسپایک جونز انداخت. به خصوص فیلم اقتباس. درگیری کارگردان و سوژه‌ش رو توی اثر میبینیم. اگه این‌جور کارها رو دوست دارین حتما پیشنهاد میکنم به دیدن این کار برین. بنظرم خیلی جذاب و متفاوت بود. هم موسیقی داشت. هم تعزیه هم سکوت به اندازه. هم ریتم با وقار.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واکنش اولیه:

نامبرده؛ تئاتری با تمام ویژگیهای درخور و قابل تامل.
از بازیهای تاثیرگذار و نورپردازی و طراحی صحنه می گذرم که خوب بودنش در نمایش کارگردانی چون اصغر دشتی( که اثاری چون متاستاز ، دن کیشوت،شازده کوچولو و ... را در کانامه دار) از بدیهیات محسوب می شود.
برای صحبت از نام برده" و برشمردن قابلیتهای فرمی و اجرایی، باید نگاهمان را از نظرگاه بالاتری به اثر اندازیم. نام برده به لحاظ شکل روایی یک سرآمد و یک تمونه بی رقیب در تاتر ایران است. تلفیقی از شیوه های مختلف اجرایی و متشکل از روایتهای موازی و متقاطع در زمانها و مکانهای مختلف، جذابیتی به کار داده که نمونه ان را در فیلمهای جریان شکن سینمایی دیده ایم. با قصه ای که اگرچه در ظاهر یک دغدغه شخصی ست اما با بسط و گسترش مفهوم فروپاشی، از جهان شخصی مولف پا را فراتر گذاشته و عمومیت پیدا می کند. استفاده ... دیدن ادامه » و حضور گورباچف بر روی صحنه و برای بسط ایده فروپاشی نبوغ آمیز است. کار پر از ایده ها و استعاره هایی هست که در نیمه اول کاشته می شود و در نیمه بعد برداشت می شود. تنوع و بداعت در عناصر بصری(گرافیتی، تقسیم بندی اجزای صحنه، ویدئوها و ...) و میزانسنها از دیگر ویژگی نام برده است.
درین وانفسای تکست تاترهای آپارتمانی، نام برده تجربه ایست که شاید تا سالها برای تماشاگر تاتر ایران در دسترس نباشد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقدی بر نمایش استیو جابز اثر مهران رنجبر.
شرافت در صحنه
و یا
وقتی درباره تئاتر شریف صحبت میکنیم از چه حرف میزنیم؟
امشب بعد از سالها، شاید قریب بر سه سال نمایشی را دیدم که بر عمق وجودم نشست و پس از سال ها توانستم بار دیگر تجسد واژه "تئاتر" به معنای واقعی کلمه را روی صحنه ببینم.
در اوضاع وانفسای امروز تئاتر ایران که با نمایش های لاکچری، میلیاردی،پر ستاره و پوچ صحنه های مهمترین سالن های تئاتری ایران را به حقارت میکشانند، نمایشی روی صحنه رفت که در نفس یک تئاتر است و نه چیز دیگر. نه قلدری و سرکشی کودکانه داشت و نه شوآف اسامی بی معنی و تو خالی و پر سر و صدا. در عوض دو هنرمند، دو انسان شریف و با دغدغه روی صحنه نمایش خوش درخشیدند و بعد از سال ها من با بغضی شیرین از سالن خارج شدم.
کارگردانی و هنر مهران رنجبر با نمایش کافه فرانسه به من اثبات شد. نمایشی که تمامی ویژگی های مثبت این نمایش،یعنی استیو جابز، را دارا بود.
متن نمایشی به شدت دقیق و درست نوشته شده بود. یک درام کامل و حلزونی که نشان از درایت و احاطه نویسنده بر کار خود بود. متنی که با لیسا شروع و با لیسا به پایان رسید. ریتم منسجم و کم نقصی که در نمایش های امروزی تقریبا چیزی شبیه به کشف ققنوس در ارتفاعات کرج میباشد و برای این باید به مهران رنجبر دستمریزاد گفت. اما در عین حال متن بدون ایراد نبود و نکاتی همچون اینکه "استیو جابز" کمپانی"پیکسار" را همراه با "جان لستر" تاسیس کرد و بعد ها همکاری های بسیاری با کمپانی "والت دیزنی" داشت و در واقع استیو جابز سهامدار "پیکسار" بود و نه "دیزنی". اما به هر حال با اینکه با اثری شبه مستند روبروییم و باید به ریزترین نکات هم دقت فراوانی کرد متن به قدری درست نوشته شده بود که میتوان از این اشتباهات ریز چشم پوشی کرد.
یکی دیگر از نکات مثبت متن نمایش روند کاراکتر دویلپمنت و یا سیر تکاملی شخصیت استیو جابز بود که به بهترین نحو ممکن اتفاق افتاده بود و آگاهانه بجای استفاده تغییر پاساژهای ناگهانی از تکنیک "آرام پز کردن قورباغه" استفاده کرده بود و بیننده با اینکه در خود آگاه کمی در صحنه تولستوی متوجه شروع تغییرات شخصیت میشد تا صحنه گاو و سپس پس از مرگ استیو متوجه شدت تغییر در کاراکتر نمیشد.
کارگردانی میزانسنیک کار همچون کار کافه فرانسه با دقت،شسته رفته با پرهیز از اضافه کاری بود و تمامی حرکات با دلیل و منطق پیش میرفت. اما از طرفی نکاتی که یک کارگردان خارج از مباحث میزانسنی باید به آن ها دقت میکرد و پکیج کامل و بی نقصی را ارائه میداد که کتاسفانه در بعضی از این نکات کمی سهل انگاری شده بود. نکاتی مانند اینکه دلیل وجود دو نوازنده چه بود، این قابل درک است که برای شخصی همچون استیو جابرکه موسیقی از ارکان اصلی زندگی اش بود المانی از موسیقی در نمایش باشد اما استفاده از نوازنده ها –لااقل برای من- تا حدی اضافه بود. در کل موسیقی نمایش در خیلی از جاها بدلیل اینکه آهنگساز به هر حال ایرانی است و شرقی خصوصا در مواقع حضور زنده ویولن بیش از سطحی و شرقی بودند و گاهی تا سطح موسیقی پاپ نیز پایین می آمدند اما از طرفی هم موسیقی صحنه هایی مثل کلیسا، درست، بجا و به اندازه بود.طراحی لباس، با اینکه کاملا قابل درک و مفهوم بود که طرح های روی لباس برای چه هدفی چاپ شده اما حس غنا و اکسپرسیو یک لباس نمایشی را نداشت اما در عوض لباس فرزین محدث زیبا و درست بود و در عین شلوغی از نظمی نهفته بهره میبرد. نور پردازی امیدوار کننده بود. با اینکه گاهی اوقات شلخته بنظر میرسید و گاهی صورت بازیگر را درست پوشش نمیداد اما به هر نکته مثبت بزرگی دشت و آن هم این بود که "نور پردازی" بود و نه "نور افشانی". مثال بارز فهم نوری تفاوت نور صخنه باغ با " بیل گیتس" و نور صحنه باغ "تولستوی".یکی بنفش و بلاتکلیف و یکی سبز و بطور قریبی آرامش دهنده و گرم.
طراحی صحنه با اینکه خالی بود و به معنای عام کلمه "طراحی"نداشت اما همین لخت بودن یک انتخاب طراحی صحنه فوق العاده هوشمندانه بود.
استفاده از المان توپ تنیس دوست داشتنی بود.
در آخر بازیگری نمایش را بررسی کنیم. نمونه کمال یک انسان دراماتیک،یک حضور دراماتیک، یک شعور دراماتیک و یک بدن دراماتیک حضور در صحنه،فرزین محدث، یک نابغه تمام عیار که باید برایش سر تعظیم فرود آورد. بدن اکسپرسیو و سرشار از آگاهی! صدای کنترل شده و فوق العاده! یک بازیگر کامل و آگاه به تک تک حرکات در صحنه که ریزترین جزئیات را در تعویض پاساژ ها رعایت میکرد.
در مقابل مهران رنجبر با درک کاملی که از نقش داشت و فرم بازی خود برای ما استیو جابزی قابل باور ساخته بود. کما اینکه حال یا به دلیل عادت کردن به مدیوم دوربین و یا آکوستیک بد سالن در پاره ای از مواقع صدایش خوب شنیده نمیشد.
در کل برعکس باور عموم که هنر را یک فرآیند سراسر سانتیمانتال و رمانتیک میبینند،هنر مجموعه ای از فرمول هاست که با روند منطقی . مهندسی شده کنار هم قرار میگیرند و وقتی عناصر درست کنار هم قرار بگیرند،خارج از بحث سلیقه ، یک اثر هنری را خلق میکنند.
در ... دیدن ادامه » آخر نمایش استیو جابز نمایشی به شدت انسانی بود. نمایش بی نقصی نبود و همین نکته همچون تمامی انسان ها که نقص هایشان از آنان یک انسان میسازد، انسانی بود. در کل برای اینکه من به بک نمایش مهر خوب بودن را بزنم به دو کفه ترازوی نقاط قوت و ضعف آن نگاه میکنم و پس از مدت ها،میتوانم بگویم نقاط قوت بر نقاط ضعف سنگینی میکند که بیش از همه مدیون متن نمایشی خوب و حضور فرزین محدث دوست داشتنی است.
ختم کلام اینکه، من،پارسا گلدار،تمام قد از این نمایش دفاع میکنم و با تمام وجود میگویم بروید "استیو جابز" را ببینید.
محمد لهاک این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسعود فراستی یه جمله معروف داره :ما قبل نقد بود
#نام_برده دقیقن همین بود ...نه قصه داشت نه مفهوم...نه حتی لااقل کمی پز روشنفکری که تو تاترهای مدرن زیاد می بینیم..
درطول کار هی داشتم فکر میکردم که اصلا چرااین کار باید بره روصحنه...چه حرفی
برای گفتن داره ....
نام برده ...ازبازیگران نام برده بدون هیچ کاراایی نامبرده تا الکی بفروشه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا دم اون مدیر جشنوارهٔ نمی‌دونم چی‌چیِ سن‌پترزبورگ گرم که "داغ" اون اجرای کذایی رو به دل علی‌اصغر دشتی گذاشت و چنان تا فیهاخالدونش رو سوزوند که جز خاکستری ازش نمونه. از زیر این خاکستر بیست‌وچندساله اما، قـقـنـوسـی به پرواز دراومد که امشب دل من رو کامل با خودش برد و خودِ بی‌دل منو روی صندلی جا‌گذاشت.
فقط "مدیر عزیز" [که اگه در قید حیاته داغ به‌دل نبینه و اگه در قید مماته نور به قبرش بباره] کاش یه ضربت کاری هم به دست‌وپای دشتی وارد می‌کرد که تا عمر داره حتی هوس رقص به سرش نزنه؛ چه برسه به این‌که اون‌قدر تو صحنهٔ ماقبل آخر، ژانگولر دربیاره که عن‌قریب ققنوسِ بی‌نوا رو از کردهٔ خودش پشیمون کنه و دل مسروقهٔ ما رو پس‌بیاره و حتی نتونه تو چشم ما یه نگاه بکنه... اما داغ کذایی، نجات‌بخش بود.

پی‌نوشت:
حواس‌تون باشه، قرار نیست جناب ... دیدن ادامه » ققنوس واسه همه چنین سرویسی ارائه بده. خیلی‌ها حتی فضلهٔ کفتر کاکل‌سوخته هم ندیدند امشب! از لب‌ولوچه آویزون‌شون مشخص بود. ما بخت‌یار بودیم که بازی زمونه با دشتی و بازی دشتی با خودمون رو "نمایشی در ستایش تئاتر" پنداشتیم.
خب چه خوب که این تئاتر یکی از مخاطبین سخت پسندشو راضی کرده ... برای من نامبرده درهمان سالن تمام شد .. البته جذابیت هایی داشت اما نه آنقدر که بامن بیرون بیایید، در ذهنم بچرخد، بلولد، بخزد، بیاشوبد و آرام بگیرد ..
۳ ساعت پیش
پای این رضایت ان‌قلتی هم کاشته و آب داده‌ام. آهنگ رشدش به حدی هست که قشنگ دست‌وپای رضایت رو ببنده و زمین‌گیرش کنه، ولی هنوز که فرصت هست می‌ذارم که نفس بکشه. رضایت جوون مرگ، رضایت ناکام....
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
sina.shams
درباره نمایش سیزیف i
سعی کنیم کمی با نمایش نامه های "بکت" ی و "کامو" یی خو بگیریم
سعی کنیم در میان تاتر های هاشفی، ارزش و اهمیت فن بیان را بفهمیم
سعی کنیم قبل خاموش شدن چراغ ها به جای هزار کار حجو ، نوشته ی پشت بروشور را بخوانیم
سعی کنیم در طول تاتر تفکر کنیم، شکیبا باشیم، صبر کنیم،...
یا حداقل شعور داشته باشیم و به بازیگران و دیگر تماشاگران احترام بزاریم و تا آخر تاتر رو ببینیم.
متاسفانه عادت نداریم تاتر را به عنوان ورزش ذهن قبول کنیم و به چشم تفریح به آن می نگریم. قطعا سینما مدیوم بهتری برای تفریح ما هست.
تاتری که "نامش"، "پوسترش"، "بازی هایش"، "دیالوگ هایش" و همه ی اجزایش به عنوان قطعات پازل باید کنار هم قرار بگیرند نیاز به تفکر دارد. لطفا برای تفریح و پر کردن اوقات فراغت به دیدن این تاتر نروید!
در میان تاتر های لمپن و جویده شده و پر زرق ... دیدن ادامه » برق، سیزیف گوهریست ناب.
Ali و مهدی حسین مردی این را خواندند
نیلوفر و رضا بولو این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش سیزیف i


سیزیف رو یه روز که سرحالید و خسته نیستید برید
همه چیز در بهترین و بالاترین سطح بود

فقط و فقط و فقط اگر صبور نیستید و نمی تونید ۹۰ دقیقه برای نتیجه گیری صبر کنید به دیدن اجرا نرید

قبل از ۲۰ دقیقه پایانی داشتم به این فکر میکردم چرا نمی تونم با این متن ارتباط برقرار کنم و بفهمم منظورش چیه تو پایان بندی بی نظیرش همه چیز برام کم کم رو شد

متن بی نظیر
بازی های عالی
کارگردانی عالی
دکور خیلی خوب
موسیقی خیلی خوب

حتما ... دیدن ادامه » یک بار دیگه به دیدنش می رم

باز هم می گم اگر صبور نیستید پیشنهادش نمی کنم



پی نوشت: برای تاتر اولی ها توصیه نمی شود
میشد صفت "نوآر" رو برای کار استفاده کرد.
یه قصه سر راست و پرکشش با شخصیت هایی که اگرچه پرداخت خیلی درخشانی نداشتند، ولی قصه رو به خوبی جلو میبردن.
طراحی های صحنه و لباس هم خوب و قابل اعتنا بودن

(97/07/27)
سپهر، امیر و رضا بولو این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حاء. الف
درباره نمایش سیزیف i
اگر زندگی در تئاتر را دیده باشید، قطعا انتظارتان از محمد برهمنی و تیمش چسبیده به سقف! و با انتظار بالایی به این نمایش می روید که همینجا باید بهتان بگویم که نترسید، ناامید نمیشوید! اگر هم زندگی در تئاتر را ندیده اید، که خب، یکی از بهترین نمایش های عمرتان را از دست داده ­اید، ولی اشکال ندارد، لااقل این یکی را از دست ندهید!
بازیها جذاب و روان است، هرچند که استفاده از آکسسوارهای زیاد در صحنه شرایط را برای بازیگران کمی سخت کرده، اما تسلط آنها بر نقشهایشان آنقدر بالا هست که از دیدن بازیهایشان لذت ببرید. در این بین کفه ی بازی اسماعیل گرجی کمی سنگین تر است و بیشتر به چشم می آید.
دکور زیبا و ساده و کارآمد است! نه شلم شوربا است، نه در طراحیش کم کاری شده، همانطور است که باید باشد!
و اما متن! باید قبل از دیدن کار بدانید که نمایشنامه سیزیف عادی و به اصطلاح Straight ... دیدن ادامه » forward نیست، افرادی که بعد از گذشت بیش از نیمی از کار هنوز ناراحتند که چرا ارتباط بین شخصیتها و حتی دیالوگها را متوجه نمیشوند، چندان دلگیر نباشند و سالن را ترک نکنند، چرا که در حدود یک ربع انتهایی نمایش، پاسخ بسیاری از سوالات خود را میگیرند و تازه از این جا به بعد قطعات پازل کنار هم قرار میگیرند و آن وقت است که میتوانند دردی که بلانژ میکشد را درک کنند. حتی در جای مناسبی از کار، متن به تماشاچی رودست میزند، اما فقط و فقط برای آنکه میخواهد مطمئنتان کند که همه چیز را برایتان روشن کرده و به امید خدا رهایتان نمیکند. با نگاهی به نوشته ی پشت بروشور متوجه میشوید که اگر بخواهید تمام دیالوگهای این دو نفر را درک کنید باید (حداقل) با داستان کلفتها، اتوبوسی به نام هوس و باشگاه مشت زنی آشنا باشید.آن وقت است که میتوان محمد صادق گلچین را برای این متن در نوع خود جالب تحسین کرد.
این را هم باید بگویم که من اجرای سوم این کار را دیدم و ناهماهنگیهای کمی در اجرا بود که امیدوارم در اجراهای بعدی برطرف شود و نور هم اینقدر در اجرا سربه هوا نباشد.

برای من ماندگارترین صحنه بی شک صحنه ی پایانی است، که به نظرم پاداش کسانی است که تا آخرین لحظه منتظر ماندند و قضاوت نکردند و قاب آخر را نوش جان کردند.


پس تئاتر خوبیه، چون رو دست داره :)))

پ.ن: اشاره به نمایش خدایگان.
۴ ساعت پیش
تلاش اسماعیل گرجی و توانی که روی صحنه میذاره خیلی خوبه ولی باز همه چیز به متن برمیگرده. وقتی از ابتدا متن انسجام نداشته باشه و به نوعی تماشاگر در وهله اول ندونه که داره چه اتفاقی میفته پیگیری کار براش سخت میشه. برای شخص من همینطوری بود. به طوری که نمایش ... دیدن ادامه » به شدت تکراری و ملال آور شده بود برام و پایان نمایش هم با اینکه متوجه میشی جریان از چه قراره ولی بازم جذابیتی نداره. حداقل برای من چنین بود.
۴ ساعت پیش
من هم امشب کار رو دیدم و کاملا با نظرتون موافقم
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی نوروزی
درباره نمایش لوله i
کار خوبی بود و گروه بازیگرا خیلی زحمت کشیده بودن برای این نمایش !! کار فیزیکالو هرکسی نمیپسنده و یکی مثل بغل صندلی کناری من مدام خمیازه میکشه! فقط منم مثل بقیه از طراحی صحنه راضی نبودم ولی موسیقی کار انتخاب درست و بجایی بود
خسته نباشید به تمام عوامل کار
راستی مرسی که بچه ها رو از سه چهار سالگی بیننده تیاتر میکنید و میارید توو سالن!!!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانم‌ شریفی عالی بودن :))
خیلی دوست دارم بدونم‌ واقعا مونا احمدی اون نقش رو چجوری بازی میکنه
آقای ابراهیم نظرتون راجع به نمایش چیه؟
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازیگرها درجه یک بودن..آقای بهرامی از بیان شما حظ کردم
اگر از ضبط صوت استفاده میشد(چیزی که در نمایشنامه نوشته شده) و همینطور کیک و همینطور گریم های خانم ها بهتر بود به کار ۵ میدادم
برداشت از متن و نحوه و اجرا هم خیلی خوب بود
یک ضعف دیگه اون بله گفتن های بازیگر نقش اینگرید هم بی جا بود
در کل خسته نباشید و لذت بردم
محمد لهاک، نیلوفر، سپهر و رضا بولو این را خواندند
Marillion و مهدی علی نژاد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاهین
درباره نمایش صد درصد i
چرا جدیدا هرجا میشینم یک قدبلند دقیقن ردیف جلو روبروی من می شینه :)
تقریبا 16.67 درصد از کار رو نمی دیدم و گاهی هم نمایش رو در دو پرده جدا می دیدم :))‌
راستی خیلی ممنووون که نمایش رو با بیش از نیم ساعت تاخیر اجرا رفتین ؛ تا الان برام بی نظیر بوده این حرکت ؛ اولین بار بود که چنین تجربه ای رو کسب کردم .
در مورد خود نمایش هم باید بگم ، بجز بازی نسبتن خوب ستاره پسیانی و بازی کمتر نسبتن خوب هوتن شکیبا و طراحی صحنه ی نسبتن خوب و افکت های تصویری و شنیداری نسبتن خوب ، در کل نمایش اصلن جالب نبود .
پایان نمایش هم جالب بود
خنده های بی موقع و بیجای تماشاگران هم گاهی روی اعصاب بود ؛ نمی دونم شاید هم من خنده گاهم مشکل داشت
حیف پولی که بابت این نمایش هزینه کردم و زمانی که براش گذاشتم .
همه ی شما دوستانی که از کار با این آب و تاب تعریف کردید مسئولید :))‌
احتمالا اقای فدایی بودن اخه قد بلندِ تیاتربین جز ایشون نداریم:)))
۵ ساعت پیش
:))))
۵ ساعت پیش
کامنتتون خیلی خوبه :))
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب داشتم تنها و طبق عادت، توی خیابان انقلاب قدم می زدم، رسیدم به میدون فردوسی، تماشای اثر بی بدیل زنده یاد استاد ابوالحسن خان صدیقی، یک بار دیگه عظمت کار حکیم طوس و تلاش اون بزرگمرد رو برای نجات ایران در ذهنم مجسم کردم، و بعد خاطرم رفت سمت یاقوت سرخپوش و افسانهٔ عشق ابدیش که هنوز هم نیروی مرموزش در این مکان جاریه، بعد هم چشمم به ساختمان غریب بانک شهر و صرافیها افتاد، ذهنم پرواز کرد...
دلار... سکه... طلا... طلاق... ازدواج... پوشک... تحریم... پراید... لاستیک کامیون... کارت سوخت... پورشه... شکست عشقی... افسردگی... دارو... شیمی درمانی... کلیه... وامِ مسکن... ضامن... ضامن دار... زورگیر... دعوا... زندان... مهریه... اختلاف خانوادگی... بی کاری... کارتن خواب... خاله یه فال می خری؟!... کودک کار... کارگاه تعطیل... ورشکستگی... شیشه... کریستال... علف... دود... خلاف... پلنگ... صیغه... چترباز... شیخ نشین... ... دیدن ادامه » مهاجرت... فرار مغزها... پذیرش... کانادا... امارات... داعش... قاچاق... کولبر... کارگر... کارمند... معلم... شرمندگی جلوی زن و بچه... اختلاف طبقاتی... مدیر... هیات علمی... ژن خوب... دانشگاه بی ثمر... پزشک... اورژانس... تجویز غلط... نظام پزشکی... نظام آموزشی... کنکور... استخدام... درآمد... قرارداد... دلال... باشگاه... فوتبالیست... بدنسازی... پودر فاسد... خیابانِ ناصرخسرو... احتکار... لوازم یدکی... مازراتی... شمال... جاده... تصادف... دیه... دادگاه... اسیدپاشی... مافیا... سینما... سالن خالی... سالن پر... تئاتر لاکچری... سلبریتی پر مدعا... مخارج زندگی در فرنگ... دلار... میدان فردوسی... خیابان انقلاب...
به خودم اومدم، احساس کردم که خسته شدم... خسته... از اینهمه هیاهو... شلوغی... خسته از این دور باطل... فقط خسته، «نه ناامید»، دیگه تئاتر رفتن هم که تنها تنفسگاه من بود، خستگیمو در نمی کنه، پیشنهاد شما چیه برای خستگی در کردن؟
اندر معایب به دنیا اومدن در خاورمیانه لعنتی.. واقعا لعنتی..
چی کار باید کرد واقعا؟؟؟؟
خییییلی بهش فکر میکنم منم..ولی انگار باید زد بر طبل بی عاری..باید بی خیال شد..واقعا اگه آدم دنبال بدبختی تو دنیا بگرده، حتی اگه نباشه هم پیدا میکنه..
به شخصه به رویا پناه ... دیدن ادامه » میبرم..رویا پردازی تنها چیزیه که واسم مونده.. و امیدِ رسیدن بهش..و مهمتر از همه دنبال نکردن اخبار!!!!!!
۶ ساعت پیش
خانم نیلوفر گرامی،
هر جای این چنبرهٔ خاکی زاده می شدیم، محکوم به چنین چرخه ای می بودیم، تنها هنر آن چیزی است که روح ما را از بد زیستن می رهاند... بد زیستن انتخاب آدمی است، همچنانکه نیکو زیستن، چه در جهان یکم، چه در جهان سوم...
نه رفاه مادی تاثیری در اصلاح ... دیدن ادامه » ذات داره و نه فقر مادی در افساد ذات... اصلاح ذات یا همان تزکیه، نتیجه دمیده شدن روحِ هنر است و بس...
در ضمن هنرمند همواره فردی است رویایی، پس رویا رو کوچک مشمرید.
۵ ساعت پیش
نه والا جناب سلیمان زاده..اونی که تو انگلیس یا آمریکا زاده میشه،کجا مثل بچه ای که در خاورمیانه به دنیا میاد تنش از تهدید چنگ و تحریم به لرزه درمیاد..؟؟
اگر بحث رنج کشیدن باشه بله باهاتون موافقم ولی مشکلات مذکور در کپشنتون والا واسه خاورمیانه هست و بس..
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لاد لود
درباره نمایش روز پزشک i
با دیدن کار یکساعت خندیدم و واقعا حالم خوب شد . متن فرزام رنجبر هوشمندانه و بانمکه. مهناز ذبیحی مثل همیشه عالیه و امیر نوروزی خیلی مسلط و قوی . بهتون پیشنهاد میدم یکساعت از وقتتون رو آزاد کنید و تشریف ببرید این کار دوستداشتنی رو ببینید .
خیلیی ممنونم خانم نازی عزیز. خوشحالم که همراهمون بودید توی سالن
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر
درباره نمایش سیزیف i
به به..واقعا به به..
من به عنوان یه مخاطب عادی خیلی از نوید محمدزاده ممنونم.. این گروه به راحتی میتونن از هر بازیگر چهره ای استفاده کنن اما بهترین استعداد هایی که چهره نیستند رو معرفی میکنن..خییییلی کار ارزشمندیه..فقط از کسی که دغدغه تیاتر داره این کار برمیاد..سالن پر کمترین دستمزد شماست..
بازیها عالی..متن( با وجود ایرانی بودن) خیلی خوب بود، به شرطی که صبور باشید..
(دوستانی که بعد از بیست دقیقه سالن رو ترک میکنند هم زود قضاوت میکنن و چیز خاصی از نمایش ندیدن هم حواس ما رو پرت میکنن..)
خسته نباشید دوستان ❤❤
دقیقا منم داشتم صبرمو از دست میدادم که یهو در ذهنم جون گرفت و خوشم اومد :)
۶ ساعت پیش
به نکته خیلی خوبی اشاره کردید باید صبور بود اخر اجرا منم به این فکر میکردم دوستانی که سالن را ترک کردند شاید اگر تا آخر کار میموندن نظرشون دگرگون میشد .
۶ ساعت پیش
:))) آقا پوریا اول دست راستم رو ریهییییییز ریهییییییز کردن بعد دست چپم رو ریهییییییز ریهییییییز کردن بعد گذاشتن تو چمدون :))))
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با این که اولین بار بود تئاتر میدیدم ولی خیلی از دیدن نمایش لذت بردم و قطعا به عنوان خاطره ای شیرین در ذهن من باقی خواهد موند....
و این که شما برای فهمیدن منظور نمایش باید تیکه های مختلف اجرا رو به هم بچسبونی تا متوجه داستان بشی...
نمایشی همراه با خنده ترس تامل و....
پیشنهاد می کنم حتما ببینید
با تشکر از عوامل پشت صحنه و اجرا خصوصا آقای سیدفرشاد هاشمی ان شاءالله که در ادامه راه هم موفق باشین
محمد لهاک و امیر این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دیشب اولین اجرای نمایش استیو جابز رو دیدم
اگر بخاهم در مورد متن صحبت کنم، به نظرم نویسنده در زمینه ی ایجاد پیوند بین اطلاعات مستند درباره ی زندگی شخصی و حرفه ای استیو جابز دچار کج فهمی است. یکی از مهمترین عناصری که متن از فقدان آن رنج میبرد، عدم موفقیت در دراماتیزه کردن خرده روایت ها و قصه های مستند زندگی شخصیت است، به طور مثال مواجهه ی نویسنده با ماجرای ترک کردن همسر بعد از بارداری و یا علایق شخصی جابز به عرفان شرقی( بودیسم) دستخوش تحریف شده و حتی با همان داستان تحریف شده نیز برخورد سطحی می شود.
در حوزه ی کارگردانی با میزانسن های مدام تکرار شونده و بدون خلاقیت مواجهیم.
کارگردان به هیچ وجه موفق نشده بین عناصر موجود در صحنه و خط اتصال صحنه ها به لحاظ اجرایی ارتباط و هارمونی برقرار کند.
در حوزه ی ایفای نقش آقای مهران رنجبر در نقش استیو جابز ... دیدن ادامه » بدترین انتخاب ممکن است چرا که نه از نظر ظاهری تناسبی با جابز دارد( به هر حال ما یک تصور واقعی از این شخص داریم) و نه در حوزه ی شخصیت پردازی موفق شده که حضور صحنه ای باورپذیر و درستی ارایه دهد، عدم شناخت ایشان از بدن و بیان و روانشناسی کاراکتر به کلیت نمایش لطمه زده؛ و مهمتر آنکه در زمینه ی ایجاد "آنِ" استیو جابز برای مخاطب به شدت ناموفق است. دستمایه قرار دادن رفتار های جسمانی روزمره و تکراری برای مثال تعدد برداشتن و دوباره بر چشم گذاشتن عینکی با فریم گرد (تنها نماد شناخته شده ی و ( ابژکتیو) جابز روی صحنه ) و در مثالی دیگر ما همواره جابز را با سکوتی توام با تفکر،تجربه و گونه ای ته نشینی و سکون به خاطر می آوریم در صورتی که مهران رنجبر در مقاطعی از اجرا با فریادهای کنترل نشده و خشم مشابه أفراد میانمایه که بین دریافت مخاطب از جابز فاصله می اندازد( صحبت در حوزه ی بازیگری ایشان در این نقش میتواند به درازا بی انجامد و مجالی دیگر می طلبد) اما حضور درخشان فرزین محدث عزیز و خلاق، نفسی بود در این دقایقی که روی صندلی های سالن عمارت نوفل و شاتو به ملاقات این نمایش نشسته بودم و در هر لحظه فرزین محدث با شناخت دقیق و هوشمندانه از بدن، بیان، ژست و کاراکتر های متعددی که ایفا می کرد حقیقتا من را به وجد می آورد و موجب ارتباط من با صحنه و نمایش می شد. در نهایت برای ملاقات بازی درخشان فرزین محدث به عمارت نوفل لو شاتو بروید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیاز عالی و گیرا.جدا از اجرای عالی آقای هاشمی عزیز موضوع بسیار جالبی برای نمایش بود.من و شاید خیلی ها و البته اکثر مردم ایران به خاطر شرایط نابسامان زندگی و عدم ثبات امنیت فکری دچار نوعی بیماری هستیم که شاید درجه اش خیلی کم هست اما هست.و شاید همین موضوع باعث عدم موفقیت های ما و نا امیدی بیشتر شه.دیدن این نمایش به نوعی من رو درگیر خودم کرد که چرا مثلا من تمرکز کمی دارم...و مسلما روزی که به تمام فوبیاهای زندگی و دیکتاتورهای درون و بیرونم غلبه کنم و اونروزی که دست از خودآزاری خودم بردارم اونروز به این نمایش فکر خواهم کرد و باز احسنت خواهم گفت به آقای هاشمی و گروهشون.به امید اینکه هیچ دست بیگانه و آشنایی بر سرنوشت کسی نیوفته
بابک، محمد لهاک و امیر این را خواندند
محمدرضا مدیری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید