تیوال | دیوار
S3 : 00:18:18
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بسیار جذاب و دوست داشتنی
محمد رفیعی (یه تئاتری) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمره ای که به کار می دهم ۱ از پنج
و بی تعارف اگر صفر هم داشتیم صفر می دادم
با شش نفر از دوستانم کار رادیدیم و به قول یکی از دوستان، کفاره گناهان مان بود
بازی ها اصلا هماهنگی نداشت
ایمان اشراقی ، که ازش بازی تئاتر ندیده بودم، بنظرم از بچه های دبیرستانی که تیاتر ۲۲ بهمن بازی می کنند بدتر بود.
رفت و امد بازیگرها به صحنه واقعا بی نطم
دکور خیلی خیلی بد بود،
از همه مهمتر خود نمایشنامه بود که کارگردان اخر سر می رن بالا و می گن که سانسور شده و این کار را به نظرم خرابتر می کنه
نه درام کار دراومده و نه تیکه ی رمانتیک کار( خودمونی گفتم )


امیدوارم پاک نکنید نظر من را
چون واقعا در سالن ناظر زاده انتظار کار بهتری داریم
فرزاد این را خواند
R 0 y a، نیلوفر، گلبرگ کامروز(گافکا) و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
چه نظر پرراز حسادت و کینه ای
۱۷ دقیقه پیش
سرکار خانم هدایتی
نقد یک اثر همواره یکی از مباحث مهم علمی در حوزه ادبیات میباشد،اگر بحث سلیقه مطرح است که حس میکنم سکوت ناگفته ها را آشکار میکند و اگر به نقد اثر پرداخته اید خوشحال میشم نوع نقدتون رو مشخص کنید،نقد جامعه شناختی؟نقد فرمالیستی؟نقد ساختار ... دیدن ادامه » گرایانه؟دقیقا کدام نوع از نقد؟در ضمن مطلع نیستم چقدر تئاترها رو دنبال میکنید ولی آقای دکتر اشراقی چندین تئاتر بینظیر رو با اجرای درخشانشون در کارنامه هنریشون دارن که برای اطلاعات بیشتر کافیست کمی در اینترنت و اخبار هنری به جستجو بپردازین،این نوع ادبیات نامناسب در مورد ایشون و اجرای بینظیرشون کاملا بی انصافیه،بازی ایشون در این تئاتر یکی از مهمترین نقاط قوت این تئاتر بینظیره،برای دیدن اثری هنری حتما باید دیدگاه هنری داشت،و برای صحبت در مورد ذات هنر حتما باید دانش و آگاهی هنری داشت.
۳۹ ثانیه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام . فاجعه بود واقعا خسته نباشید . واقعا نمیدونم چرا بعضی ها کارگردانی میکنن به خدا ظلمه به مخاطب ....
بازیگرا به قدری بی سوادن تو اجرا (سواد بازیگری رو عرض میکنم جسارت نشه خدمتشون)که ابتدایی ترین کار های بازیگری رو نمیدونن . بازیگر یه بطری خالی اورده رو صحنه میخواد اب بخوره میزاره رو لبش که بخوره یکم کج میکنه بطری رو بعد مثلا دارم اب میخورم همون لحظه شروع میکنه دیالوگ گفتن .... الله اکبر اب غیب شد ... خب یا اب بیار رو صحنه میل کن یا درست بازی کن بزار اب که مثلا داری میخوری بره پایین بعد دیالوگ بفرمایین...
اون یکی عزیز از ورودش تا اخر صحنه اول و تقریبا شروع صحنه دوم سرش همه اش پایینه بعد ....
امیدوارم تاتر خوب توی سالن مولوی ببینیم.....
درود
زندگی در تیاتر برهنمی فوووق العاده بود
دو بار دیدم ولی سیر نشدم
یه گروه به شدت حرفه ای..
ولی انگار این اجرا یه اجرای دانشجوییه..شاید بهتر باشه با دیده اغماض کارشون رو ببینیم :)
۴۰ دقیقه پیش
بدون شک اون تاتر درست اجرا رفت و درخشید درجه یک بود اما حیفه اسم این کار رو اجرای دانشجویی بزاریم ...کم لطفی به دانشجو هاست . اخه اون تاتر هم دانشجویی بود ...:)
۴ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این روزها هرکی از گرترود خود قهر می کند بازیگر می شود!
فرزاد جعفریان و R 0 y a این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش را امشب دیدم . هرچه دارم فکر می کنم نمی تونم بگم نمایش خوبی بود. بازی ها از نظر من متوسط رو با ضعیف بود. اول نمایش خلاقیت جالبی داره که حسابی جذب می کنه و متنش هم قابل تامله اما جلو که می ره حس می کنی بسیار سطحی به مسایلی که بارها بهش پرداخته شده ، نگاه کرده. به هیچ عنوان کسل کننده نبود اما تا اخرش چیزی برای من نداشت. با یکی از دوستان خیلی خوبم نمایش را دیدم که ایشون بسیار پسند کرده بودند و می گفتند مسایل داخل گروه های تیاتری بود و بازی ها خوب بود. اما من واقعا نتونستم مفهوم عمیق و یا حتی جدیدی درک کنم چشم نواز و گوش نواز نبود. نه موزیکی و نه نور و نه حتی طراحی دکور و صحنه ، البته شاید سادگی بیش از حد کار، به نوع نمایشنامه می اومد، شاید!!
به هرحال بسیار بسیار از تخفیف متشکرم . باعث شد کار را ببینیم. شاید اگر تخفیف نداشت ، من سمتش حتی نمی رفتم
فرزاد جعفریان و میرقاسمی این را خواندند
R 0 y a این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام واحترام
شب گذشته اجرای خون به پا می شود اقتباسی از اثر شگرف ژرف و به تفسیری سیاسی «تیتوس آندرونیکوس» جناب شکسپیر را دیدم اثری که خوی پلید وپلشت انسان پر نفرت و طماع و ویرانگیر را عریان و بی کم وکاست به نمایش میگذارد نمایشنامه ای که در ابتدای دوران ادبی شکسپیر نوشته شده و از کم طرفدارترین و مهجورترین نمایشنامه های شکسپیر محسوب می شوند و دلیل مهجور ماندن این اثر شاید این است که قهرمانان این اثر ، توسط منتقدان به عنوان کم طرفدارترین قهرامانان تراژیک شکسپیر رده بندی شده اند که می توانند هر احساسی به جزء همدردی را برانگیزانند.و این در حالی است که در زمان خود شکسپیر این نمایشنامه اثری موفق بوده است، با این وجود، در دهه های پایانی هزاره دوم و در پرتو نظریه های پسانوگرا این تراژدی رومی محبوبیت خود را به دست آورده و دلیل این محبوبیت تا حد ... دیدن ادامه » زیادی به خاطر ساختار متناقض، گسیخته و ناهماهنگ این اثر است که با زمان ناموزون معاصر همسانی دارد. نوعی سیاسیگری و سیاسی اندیشی نمایشنامه یک قهرمان تراژیک غیر ارسطویی را به تصویر می کشد که به تدریج از نقش خود به عنوان شخصیت مرکزی کنار رانده می شود و همدردی مخاطب نسبت به خود را از دست می دهد. در واقع شکسپیر، با توجه به تفکرات ضد اومانیستی خود، در نظر دارد تا یک مشکل سیاسی اجتماعی را برجسته کند که این کار به نوبه خود مستلزم این است که قهرمان تراژیک از مرکز توجه دور شود.در این اثر بیگانگی ایجاد شده توسط شکسپیر، نمایشنامه های او را از حالت ارسطویی درآورده و به تئاتر حماسی برشت نزدیک می کند. در این نوع تئاتر فاصله ای بین مخاطب و شخصیت نمایش ایجاد می شود که به دور از احساسات ارسطویی ترس و ترحم ظرفیت مخاطب برای فکر کردن و مورد انتقاد قرار دادن یک مسئله اجتماعی برانگیخته می شود بنابراین و براساس تفکرات ضداومانیستی شکسپیر می توان گفت که تقابل دوسویه فردو اجتماع در این تراژدی رومی واژگون می گردد و قهرمانان تراژیک شکسپیر به نفع جامعه روم مورد تحقیر قرار گرفته و قربانی می شوند. و اما نمایش خون به پا میشود جسارت کارگردان برای انتخاب این متن سخت که کمتر کارگردانی شجاعت کارکردنش را دارند ستودنی است متنی که از پیچیده ترین متن های جناب شکسپیر است
من از تجربه اجرا رضایت داشتم و لذت بردم
و به دوستان توصیه میکنم که به تماشای این اجرا بنشینند چراکه شاید تا سالها کارگردانی برای اجرای این متن نباشد
امتیاز من به اجرا 3.5 از 5 .

پ ن
برداشتی آزاد از مقاله روح اله داتلی بیگی و اصل اثر
R 0 y a این را خواند
م ح خ، میرقاسمی، فرزاد جعفریان و مهدی (آرش) رزمجو این را دوست دارند
به نظرم تا حد زیادی درست گفتید
۱۶ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره فیلم نبات i
یه فیلم ساده بدون عمق،در حد داستان کوتاه...خیلی رو بود قصه اما لطیف بود.
یه چیز جالب که داشت بازی خیلی خوب نازنین فراهانی و تعجب من برای ضعیف بودن بازی شهاب حسینی مقابل این بازیگر بود.
امیر مسعود و R 0 y a این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Mohammad Aleahmad
درباره نمایش کد i
برای کارگردان این کار متاسفم که در آستانه سال 2020 و وفور امکانات مدعی هستند اولین بار این نمایش در ایران به اجرا رفته. با یک جستجوی ساده در اینترنت مشخص میشه این کار برای اولین بار بر روی صحنه نرفته.
امیر مسعود این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه رسم جذابی که کارگردان اثر بدون مقاومت نقد پذیر و پاسخگوست و چه مهربانی ستودنی و خواستنی که صاحب اثر بجای ساختن ستری بر نقد منفی و یا با سفارش ساختن اکانت های تقلبی و حساب های یکروزه خودش صبورانه و آگاهانه به تک تک مخاطبان پاسخ داده و این مهم را فارغ از شما نمیفهمید انجام میدهد خدا از طیبی در تئاتر زیاد کند .
R 0 y a و فرزاد این را خواندند
سایه * و مهدی (آرش) رزمجو این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا اکه میخواهید یه تئاتر خوب ببینید و این کار رو هنوز ندیدید بذاریدش اول لیست
فرزاد جعفریان این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک) و سایه * این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روم و دموکراسی مثل شیرینی و شکر میمونند پدرم همیشه میگفت

R 0 y a این را خواند
فرزاد جعفریان، سایه * و مهدی (آرش) رزمجو این را دوست دارند
آقای لهاک عزیز / با آن چشمهای دقیق و صحنه شناستان - ممنون از لطفتان
۲ ساعت پیش
آقای دکتر اشراقی نازنین ارادتمند شما هستم
و چقدر صحنه عاشقانه باسینیوس و لاوینیا رو دوست داشتم
شاعرانگی در اجراتون بسیار جذاب بود
❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا کلاهی
درباره نمایش شهر ما i
به عنوان تماشاگری که کارهای قبلی آقای معجونی رو دنبال کرده ، به نظرم این کار نسبت به کارهای قبلی ایشان ، خیلی ضعیف بود.
از لحاظ بازیگری نمایش آشپزخانه ایشان هم پر پرسوناژ بود و عمدتا دانشجو بودن ، ولی به لحاظ بازی و کارگردانی ، اصلا با این کار قابل مقایسه نبود و نمایش آشپزخانه فوق العاده بود ولی این کار نه به لحاظ بازی و نه به لحاظ کارگردانی ، منو راضی نکرد.
به شخصه فکر میکنم ، تئاتر در ایران ، داره کاملا به بیراهه کشیده میشه و ظاهرا تنها دغدغه عوامل تئاتر در ایران ، شده گیشه. و این کار هم با اینکه از چهره استفاده نکرده بود و دکور و طراحی صحنه نسبتا معمولی داشت ، ولی قیمت بالای بلیط این نمایش غیر طبیعی بود و به نوعی سوئ استفاده از برند حسن معجونی در قامت کارگردان.
سپهر، فرزاد جعفریان و امیر مسعود این را خواندند
سایه * و گلبرگ کامروز(گافکا) این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار پسندیدم، جدای تکرار بعضی از لحظات که به کلیت نمایش لطمه می زد کار قابل قبول و تفکر بر انگیزی بود، به کلیه ی عوامل خسته نباشید میگم.
پی نوشت: خانم ماهیان به نظرم همچنان سه جلسه تراپی بهترین کار شماست.
گلبرگ کامروز(گافکا) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صادقانه بگم با توجه به کامنت هایی که خونده بودم، قبل از نمایش خودمو برا دیدن یه کار لوس آماده کرده بودم ولی وقتی کار شروع شد و جلو رفت دیدم داره خوشم میاد!
حتی با اینکه تماشاگرا پشت هم میخندیدن و در تئاترهایی که دیدم عموما این مسیله رو اذیت کننده میدونستم ولی این بار اصلا اذیت نشدم و فقط سعی کردم از کار لذت ببرم..
طراحی صحنه به دلم نشست، اکثر لحظات بازی آقای دیرباز و خانم رهنما رو دوست داشتم.
دو برداشت متفاوت از یک ماجرا برام خیلی جذاب بود..فهمیدم برای اینکه یه زندگی مشترک خوب جلو نره لزوما نیازی به مقصر نیست!
میشه دو طرف بهترین خودشون رو برای همدیگه بذارن ولی باز نشه..حتی میشه عاشقانه همو دوس داشته باشن ولی باز نشه!!
فهمیدم ازدواج موفق ممکنه کلی شرط "لازم" داشته باشه ولی متاسفانه هیییچ شرط "کافی" ای رو نمیشه براش متصور شد!

به قول شاعر ... دیدن ادامه » :
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود

پ.ن: خوشبختانه این سری کسی با ورود بازیگرا دست نزد و خبری از چیپس و پفک هم نبود!حتی موبایلی هم زنگ نخورد!!
فکر می کردم دارم خواب میبینم:))
R 0 y a و پیام تفضلی این را دوست دارند
این که پروژه ی دست بازی نداشتید که عالی بوده گلبرگ خانم ولی کدوم طراحی صحنه رو دوست داشتید؟ درکل دوتا صندلی این ور و اون ور صحنه بود که عزیزان روش نشست و برخواست میکردن دیگه با یه بچه میز کنار صندلی آقا دیرباز ، چی داشت دیگه ؟
۶ ساعت پیش
:)))
سشوار صحنه؟!:)))
دقیقا فک کنم چون منتظر یه سری اتفاق وحشتناک بودم و رخ نداد انقد شنگول شدم:))
۵ ساعت پیش
:)))
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نور دروغه . . .

(ممکن است خواندن این نوشته بخشی از جذابیت های نمایش را کاهش دهد)


پیش از شما
به سان شما
بی شمارها
با تار عنکبوت
نوشتند روی باد
کین دولت خجسته ی جاوید زنده باد!
(شفیعی کدکنی)





1. ... دیدن ادامه » شاپرک خانم جسم و جانش را به این و آن می بخشد. شاید بلد نیست دل ببندد به همین شهر فرنگی و سرگرم بشود. دنبال نور واقعی است. می خواهد به قرارش با خورشید برسد. این شاپرک بیچاره نمی فهمد که زیر این سقف نمور انباری، اگر نور نیست و گل و گیاه و سبزه و شهد پیدا نمی شود، «اما عوضش امنیت داریم!». خدا به کسب و کار شهر فرنگی برکت بدهد که کثافت دنیای بیرون را برایمان بزک می کند و از قشنگی جنازه ی فیل برای ما حرف می زند! یک نان بخوریم و صدتا خیرات کنیم و زیر سایه عنکبوت پیر بخوابیم و سعی کنیم گذارمان به سمت تورش نیفتد.

2. شاپرک فهمیده که برای رسیدن به نور باید هزینه بدهد. تکه تکه تن و بدنش هزینه ای است که برای فهماندن یک نکته ی ساده به این گوشه نشینان بیچاره و نور ندیده پرداخته است. آن هایی که مدت هاست جست و خیز وسط گندمزار را از یاد برده اند. آن ها که فکر می کنند زندگی همین چیزخوری گوشه انباری و شهرفرنگی و شامورتی بازی های مگس است. حداقل یک لقمه نانی این پایین گیر می آید.

3. زنبور تنها کسی است که هنوز مزه ی شهد گل ها به یادش مانده. دست بر قضا چندان بی دست و پا هم نیست، اما مثل شاپرک خانم هزینه ی رسیدن به نور را نداده. به همین خاطر گرفتار می شود. عنکبوت گفته بود که اجازه می دهد به نور برسید اما فقط باید لیاقت تان را نشان بدهید. جماعت چرتی تا وقتی به چیزخوری ته انباری عادت کرده باشند لیاقت قرار و مدار با خورشید را پیدا نخواهند کرد.

4. وقتی بفهمیم که «این نور دروغه» قدم اول را برای رسیدن به خورشید برداشته ایم. تا وقتی پای بساط شهرفرنگی ذوق مرگ می شویم لیاقت نور را پیدا نخواهیم کرد. تا وقتی برای پاره کردن تور عنکبوت تکانی نخوریم در روی همین پاشنه می چرخد. گاهی تئاترها بیشتر از آن چه فکرش را می کنیم آینه ی زندگی ما هستند. زمین سال ها باید دور خودش تلو تلو بخورد تا نابغه ای دیگر مانند بیژن مفید قدم به این جهان بگذارد. قدر آثارش را بدانیم.

شاپرک خانم را ببینید. شاید همان موقعی که بابت دل بستن به شهرفرنگی ها خودتان را سرزنش می کنید، کنار دست تان کودکی فهمیده باشد که راه رسیدن به نور، فقط پاره کردن تار عنکبوت است.
سلاااااام آقای نصیری
حالتون چطوره؟
آقا اینجا جاتون خالیه... سوراخه اصلا

امیدوارم به قصد ماندن اومده باشید.
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی محمد عاقبتی و بازی افشین هاشمی روزهای چهارشنبه ۸ تا جمعه ۱۰ خردادماه همینک آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایشنامه خوانی به کارگردانی حسن محمدیان و با بازی حسن محمدیان، سارینا میلانی، محمد پسندیده، پریناز امامی، سینا شهریاری، هیلا میری آغاز شد.
مهدی علی نژاد این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش مارگاک i
نمایشهای مختلفی با بررسی روابط زن وشوهری در این چند وقت دیدم از تن شوری تا آن سوی اینه و خرده نان وحتا تاتری مثل بی تابستان که تقریبا همگی از بحران بین روابط دو انسان حرف میزدن این بحرانها در تاتری مثل خرده نان انعکاس مناسبات اجتماعیه و در تاتری مثل تن شوری جنبه وجودی بخودش میگیره اما در طلبکارها بیشتر جنبه ی فردی و روانشناسانه داره اگه به زندگی استریندبرگ توجه کنیم وبه سبک کاریش،متوجه میشیم در اوجگیری دوران مدرن مطرح شدن سبکهای جدید و عقلگرایی وشروع روانشناسی فروید و شک گرایی که تقریبن چونان طوفانی غرب رو درمینوردید زندگی کرده و.سبک کاری نویسنده هم نوعی ذهنگرایی شکاکانه س،در روابط آدمها نوعی وسواس شک حسادت و ترس به چشم میخوره در این اثر زندگی دو مرد رو که هرکدوم در دوره ای به یک زن واحد دلبسته شدن نشون میده در اینجا زن بیشتر نقش منفعل داره ... دیدن ادامه » و شخصیت پردازی قوی-ئی نداره و ما بیشتر دو مرد رو میبینیم که در دوئل با همدیگه به این نتیجه رسیدن که کاستیهای زندگیشون و عدم رسیدن به ارزوهاشون همگی در موفقیت وشادی زن وعشقشون بوده وانگار تنها نقطه ضعف زندگی همین عشق بوده برعکس نقدهایی که خوندم و زن به عنوان عامل اغواگر برای دو مرد عمل میکنه اما در نمایش اجراشده اینطور دیده نمیشه بیشتر دو مرد درحال فروپاشی ذهنی و روحی دیده میشن که از ابتدا فرو ریختن اما درطول نمایش این موضوع برای بیننده بروز پیدا میکنه.اشارات مبهمی به ارتباطهای خارج از عرف ومرگ کودک و خطاب کردن ادولف بعنوان داداشی در مرد زن هست اما دو شخصیت مرد که بیشتر شکاک هستن و سرخورده نمیتونن منبع درست اطلاعات در مورد تکلا باشن و تکلا هم تقریبن دفاع خاصی نداره و اصلن شخصیت پردازی نشده که بخاد محکم ظاهر بشه حالا مشکل از نویسنده س یا ترجمه یا اجرا که ممکنه با سانسور یاحذف و اضافه بوده باشه بنده نمیدونم چون اصل متن رو نخوندم ادولف با نقص ظاهری که داره به نوعی نماد ناتوانی درونی اون و شخصیت رو به اضمحلالشو نشون میده که میخاد زندگیشو عادی و خشبخت نشون بده اما چون مردد ودر اصل ناکام مونده نمیتونه در برابر حرفهای گوستاو مقاومت کنه و از هم میپاشه و تموم توقعاتش از یک زندگی ناکام بصورت طلبکاری از تکلا نمود پیدا میکنه پرده ی دوم ما منتظر دیدن زنی هستیم قدرتمند که ببینیم در مواجه با ادولف چی داره که بگه اما پرده ی دوم نه حرفهای ادولف نه ادا اطوارهای تکلا و نه حرفهای اون هیچکدوم باور پذیر نمیان پرده سوم اما از بازی ظاهری گوستاو که ابتدا القا میکنه که عاشق تکلاست و قراره ادولف رو بعنوان شریک عشقی با توطئه کنار بزنه تا خودش دوباره جای اونو بگیره تا فروپاشی شخصیت بظاهر محکمش و اینکه توطئه برای تکلا فراهم شده تقریبن مسیر درستی طی میکنه ودر اخر مرگ ادولف با تموم فرو پاشی باور پذیر نیست من بعنوان تماشاگر منتظر تموم شدن متن با یک فاجعه یا قتل بودم اما با مرگ احمقانه ادولف بدترین پایان بندی رو میبینیم بر عکس پایان بندی قوی در تن شوری یا خرده نان.در آخر باید بگم بنظرم این نمایش برای زوجهای امروز ایران و حتا برای زندگی و تفکر امروز جامعه ی ایران چندان مناسب و قابل هضم نیست نه مناسبات زوجها این نوع هیستری رو داره ونه تفکرات انتزاعی وسواس گون شخصیتها چیزی برای عرضه به تفکر ارائه میده.با تموم شدن نمایش حرف چندانی برای گفتن نمیمونه جز بازیهای خوب ادولف در دو پرده ی اول و بازی خوب گوستاو در پرده ی اخر وبازی قابل قبول تکلا هرچند که اگه نقش زن قویتر بود این بازیگر از عهده ش حتمن برمیومد.اجزای مینیمال صحنه کمک خوبی به فضا میکرد بخصوص میز شطرنج در پرده ی اول و نور قرمز در اوج درگیری گوستاو وادلف و تکلا و ادولف. در پایان از همه ی عوامل این کار بخصوص بازیهای خوب گروه سپاسگزارم و استقبال کم از این کارخوب کمی جای تأمل داره بخصوص اینکه قیمت بلیط بسیار پایینه و حتا میشه گفت مجانیه. این کار در این سطح و با این زحمت و عوامل باید حتا از جیب عوامل هم چیزی خرج شده باشه تا به صحنه بیاد بدون هیچ سود مادی وجز عشق نمیتونه این موضوعو توجیه کنه ما هم بیاییم قدر کاری که با عشق انجام میشه بیشتر بدونیم و برای خودمون بعنوان سرمایه های یک اثر هنری ارزش بیشتری قایل باشیم.منکه حتمن یکی دوبار دیگه بدیدن این تاتر میرم مطمئنم هربار جنبه های جدیدی برای کشف برای بنده خاهد داشت شما رو هم بدیدن اثر دعوت میکنم
امیر مسعود و R 0 y a این را خواندند
فرزاد جعفریان این را دوست دارد
اسپویل مارگاک
درود
به نظرم بزرگ ترین اشکال کار در پرداخت متنه چون بعلت سانسور یا هرچیز دیگه ای بینده فقط تو دیالوگ های سخت و سنگین پاسکاری میشه و دست آخر اصلن متوجه نمیشه چرا ادولف باید تو اون وضع درحال مرگ وارد صحنه بشه ، آیا خودکشی کرده یا چه ؟
۹ ساعت پیش
حرف شما درسته بنده بیشتر دوسدارم به تماشای اجراهایی بانویسندگان خارجی بنشینم چون این اثار ازبطن یک فرهنگ غنی نوشتاری وفلسفی بیرون اومده و معمولن قدرت اقناع کنندگی وتاثیرگذاری بیشتری داره البته به بحثش نمیپردازم که خیلی طولانی ومفصله اما بزرگترین ... دیدن ادامه » ایراد این متون سانسورهای بیرحمانه یا ترجمه های نادقیق و یا اجراهای بعضن نادرست از این اثاره که داره بهشون ضربه میزنه بخصوص سانسوووووووور که قاتل این متون باارزش شده.اثاری که بعضن تحت عنوان برداشت آزاد به نابودی کامل کشیده میشه.من نمیدونم این برداشت آزاد چه معنیی داره که گریبان اکثر متون بزرگ و کوچیک جهانی رو در این مملکت گرفته و در اصل این برداشتهای ازاد کاری جز لت وپار کردن اثر اولیه کار-ویژه ی دیگه ای ندارن
۹ ساعت پیش
بله ، موافقم کاملن ، متن های خارجی یه اطمینانی بابت خوب و ساختار منطقی شون به آدم میده ولی در نهایت اگه از قیچی جرح و تعدیل جان سالم به در ببره ..
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#خون_به_پا_میشود در کشوری که دولت مردانش برای منصب می جنگند. برای ارضای نیازهای فردی خود، نه برای هیچ قشر دیگری از جامعه.

#خون_به_پا_میشود در جامعه ای که پادشاهش دغدغه و هوس حکومت دارد و آن رفتار را به ارکانِ خود تزریق میکند.


تیتیوس:تاریخ ثبت کرده دیکتاتوری نمیتونه عمرکنه...!

و اینک نمایش #خون_به_پا_میشود به کارگردانی #مسعود_طیبی با یک حقیقت اجتماعی دیگر به روی صحنه آمده، نمایشی که با سانسورهای متعدد بازیگرانش برای هدفی که داشتند جنگیدند و با خون دل این نمایش را به اجرا گذاشتند.
تا بازتاب رفتارهای کشور رم را در این نمایش ببینیم.

ببینیم که اگر یک جامعه دچار تزلزل میشود از پی ریزی خودِ حکومت است یا خود مردم هم از همراهی آنان لذت میبرند.

ببینیم آیا مردم لذت زندگی را در عشق میبینند یا در تصاحب زندگانیِ دیگران.

و سیر داستانی که بازیگرانش آن ... دیدن ادامه » را به ظرافت های خاص خودشان طراحی کرده و همینطور عوامل صحنه نور،گریم و ...در مفصل بندی این نمایش دقت کرده بودند...خسته نباشید به استاد مسعود طیبی و گروهش.
#تئاتر_ببینیم #مسعود_طیبی #خون_به_پا_میشود
butterflies are graceful, varied and enchanting. Butterflies lead you to the sunny side of life. And everyone deserves a little sunshine

جزو نمایشهایی بود که دیدنشو فراموش نمیکنم. منو تحت تاثیر قرار داد. خواستم چند نکته از احساسم بنویسم.
اول در مورد بازیگران نمایش. بازیها در بعضی جاها به قدری خوب بود که تصور اینو که داریم نمایش می بینیم نمیشد کرد. اگرچه بعضی جاها سکوت ها زیاد میشد. اما به ویژه در صحنه دوم جاهایی بود که میشد باهاشون اشک ریخت.
دوم درباره کارگردانی. در کل کار پیچیده ای بود. یک جاهایی میشد کوتاه تر باشه. اما در آوردن این متن کار سختی بود به نظرم. با اینکه مشکل نوری سالن اذیت کرد. اما اجرا اونقدر منظم بود که میشد به نور بی توجه باشی. مشخصه که تسلط در بازیها وجود داشت. ولی پیشنهاد من به کارگردان این نمایش اجرا در سالن بزرگتریه. خیلی از میزانسنها حیف شدند.
سوم درباره متن. متن خیلی خیلی پیچیده ای بود. ... دیدن ادامه » خیلی خوب ماجراهای چند نفر رو با هم پیش برد و در این پیچیدگی تونست تمام قصه ها رو درست هدایت کنه. شوخی های خیلی ظریفی داشت که باعث میشد تماشاگر با غم ماجرا اذیت نشه. دیالوگ ها خیلی خوب بود. و از همه مهمتر آخر نمایش بود که منو هیجان زده کرد. یه کم منو یاد فیلم میرکریمی انداخت. یه حبه قند. که یک بخش شاد بود و یک بخش غمگین. ولی به قدری موقعیت رو پیچیده کرد که یک جاهایی باید واقعا تمرکز میکردی که ماجرا از دستت در نیاد.
چهارم طراحی صحنه و نور. این نکته منفی من درباره این نمایش بود. چون به نظرم میتونست جذاب تر باشه. نور هم که متاسفانه دچار اشکالات زیادی بود.
در نهایت باید خسته نباشید گفت به این گروه. این جزو بهترین کارهایی نبوده که من در زندگی دیدم. اما قطعا جزو معدود کارهااییه که مدت ها بهش فکر میکنم و یادم نمیره.
سلام وقت شما بخیر سوالم شاید کمی بی ربط به متن تون باشه اما میخواستم بپرسم از اونجایی که سالن هامون به تازگی شروع بکار کرده آیا جای پارک خودرو در اون محدوده پیدا میشه یا خیر؟؟ با تشکر
۸ ساعت پیش
آقای جعفریان من چون خودم ساکن اون مناطق هستم بعد از ساعت 9 جا همیشه هست. به خصوص تو محدوده فلسطین جنوبی.
۷ ساعت پیش
مگه هامون همون باران سابق نیست؟ بیخیال جناب جباری 10 دقیقه هم پیاده روی ش نمیشه :))) من همیشه همون حدودای بزرگمهر پارک میکنم شبنم خانم ریسک نکردم برم پایین تر، دو قدم پیاده س دیگه می‌ارزه به بازی مخوف جای پارک :)))
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید