تیوال | دیوار
T1:10:04:32
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
هیولای شوپن


جلال تهرانی در تازه ترین اثر خود "سونات پاییزی" که برگرفته از یکی از آخرین فیلم های سینمایی فیلمساز سوئدی، اینگمار برگمان می باشد را در سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه برده است. نمایش سونات پاییزی جلال تهرانی همچون فیلم برگمان سعی در موشکافی روانشناختی رفتار آدم ها و بازگشایی عقده هایشان بر مبنای گذشته آنها دارد. تماشاگر در این نمایش تنها با دو شخصیت اصلی فیلم یعنی کارکتر های"اوا" و "شارلوت" مواجه میگردد و پرداخت صرف به رابطه مادر و دختری، دنیای نمایشی جلال تهرانی را نسبت به فیلم برگمان زنانه تر میکند. هر چه بیشتر از نمایش میگذرد مصائب و رنج های کارکتر "اوا" با بازی بهاره رهنما از مادرش بیشتر برای تماشاگر فاش میگردد و تماشاگر روند موقعیت های احساسی کارکترها را در دایره ای که از گذشته های ... دیدن ادامه » آن ها تا حال جریان داشته است را درمی یابد.
دنیای مشترک زنانه نمایش ( مادر و دختر ) نشان میدهد که بغض های فروخورده هر یک در پس زمان می تواند برای یکی به حفظ کانون گرم خانواده منجر گردد و برای دیگر به فروپاشی. چیدمان دوسویه سالن این امکان را برای تماشاگر فراهم کند که شاهدی بهتر بر دوئل این مادر ( گلچهره سجادیه ) و دختر باشد. دوئل و رویارویی که ظاهرا با دعوت مهمان نوازانه دختر از مادر همیشه در سفر آغاز میشود و به تنش طرفین این مواجهه ختم میگردد. در طول نمایش هیچ گونه ارتباط عاطفی بین این دو کارکتر شکل نمیگیرد و زبان بازیگران همچون ساز به عنوان یک تم موسیقیایی در راستای مضمون نمایش حرکت میکند. نمایش رفته رفته به جائی میرسد که صدای بازیگر به جای آنکه بخواهد اطلاعات را از طریق دیالوگ منتقل نماید، در خدمت همان فضا سازی هایی که از جلال تهرانی سراغ داریم میشود. دیالوگ هایی که سعی در ایجاد طنین نت وار را دارند و مفهوم خود را به اتمسفر نمایش می سپارند. اما از سوی دیگر زبان بدن پرسوناژ ها از قبیل راه رفتن، نشستن ، ایستادن و همین طور جای گیری آنها در هندسه مستطیلی شکل صحنه به کمینه ترین حالت ممکن و با طرحی ماشینی می رسد. گویی دیالوگ و البته مونولوگ های ممتد، هر دو کارکتر را در این اعاده حیثیت خلع سلاح میکند. زبان به عنوان اسلحه ی هر دو کارکتر عاجز از نشانه گیری صحیح است؛ چه برای مادر از درک دخترش و چه برای دختر از ابراز زخم های التیام نیافته و عفونت کرده به مادرش.
سونات پاییزی قطعه ای است غمناک که فالش و خارج از نت و هارمونی شدن روابط خانوادگی را از مرجع وام گرفته خود یعنی با پیانو می خواهد بنوازد. شارلوت به عنوان مادر این خانواده، هنرمندی خود شیفته است که با دست کشیدن از زندگی خانوادگی همه چیز را فدای هنر موسیقی اش ( نواختن پیانو ) میکند و در آینده ای نزدیک پی می برد که چقدر بی هنر بوده است، چه آنجا که به شوهر خویش خیانت کرده، چه آنجا که از حال هلنا دختر معلول خبردار میشود و چه آنجا نسبت به مرگ اریک چهار ساله عاری از پاسخ عاطفی میماند. چمدان نمایش بر خلاف چمدان فیلم که رنگی کرم دارد، مشکی رنگ است. به طور کل طراحی صحنه و لباس هر دو کارکتر بر اساس بافتی مشکی رنگ در جهت القا رنج نمایش شکل گرفته است. تعبیر و تفسیری که با طراحی نور به شدت کم تماشاگر را به درونیات کارکتر های سیاه خود می برد؛ پیچیدگی های انسان هایی که به سختی دیده می شوند، هر چقدر سایه های آنها بهم نزدیک تر میشوند دوری تنانه آنها از هم بیشتر به چشم می آید و البته که این طراحی میخواهد عشق ناتوان و درمانده مادر و دختر را با لکنت زبان بیان دارد.
نمایش طراحی متناسب در دکور داشته است بطوریکه مکان نمایشی قید زمان نمایشی را زده است. اسکلت های چوبی وامانده از دو پیانو در دو سویه صحنه بیان نگر این است که سازها هم در این دوئت ( دو نوازی ) مادر و دختر تا مغز استخوان هایشان رسیده اند و روح عریانشان هماهنگ با نوازندگانشان منزوی و سرخورده است.
اما به نظر می رسد که هر مخاطبی نتواند با این نمایش که ریتم یکنواخت و آهسته ای دارد و همچنان جنس پردازش دیالوگ ها که شور و هیجان کلامی از موسیقی کلام گرفته شده است ارتباط برقرار کند. آیا هر تماشاگری در انتهای نمایش میتواند با کارکتر"اوا" همذات پنداری کند و بر خلاف مادرش که نتوانست او را درک کند، دچار حس سمپاتی با او شود؟ آیا نمایش موفق به ایجاد حس انزجار از شارلوت برای مخاطب میگردد؟ آیا هر تماشاگری غرق در این کم نوری و کم سویی صحنه نمایش میشود؟


http://www.armandaily.ir/fa/news/main/183142/%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%BE%D9%86
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ارادتم به حبیب دانش سال شانزدهم خود را پر می کرد که به این تئاتر دعوت شدم ، کارگردان این تیاتر مراد من بود ، مشخص بود که جز نیکی از او چیزی نمی دیدم، اما چراغ ها تازه خاموش شده بودند همان دقایق آغازین اجرا بود که به قدری مجذوب شدم که ناخواسته رابطه ی استاد شاگردی پشت درهای سالن ماند و از آن به بعد فقط اجرا برایم مهم شد ، گویی هر کدام از عوامل آن قصد داشتند با ایفای نقش بی نظیر خود حواس مرا از استادم پرت کنند ، نوازندگان تکنیک ها نوازندگیشان را به رخ می کشیدند حال آنکه به یک کنسرت موسیقی راک نرفته بودم که انتظار داشته باشم که نوازندگان در فضایی مستقل از نمایش ستاره باشند .
 بازیگران ... اما در رابطه با بازیگران لازم بود که نمایشنامه را حداقل یک بار قبل از دیدن تیاتر خوانده باشی تا به اوج توانایی آن ها و کار سختی که به خوبی از پس آن برآمده بودند پی ببری ... دیدن ادامه » ، نمایشنامه ای صد و بیست ، سی صفحه ای که نویسنده در عین شوخ طبعی اش حین  نوشتن هرگز با مخاطبانش شوخی ندارد ، او طعم درد، جهل و سادگی را با لبخند به خوردمان می دهد و ما را به هپروتی می برد که حالمان را ندانیم و فقط متحیر باشیم و در رابطه با بازیگران بهتر آنکه بگویم اگر برتولت برشت خودش در این اجرا بین مخاطبین حضور داشت یقینا با غرور به خود می بالید که بازیگران این تیاتر عینا همان هایی هستند که برشت خلقشان کرده است و شاید گفتن این جمله دور از انصاف نباشد که خلاقیت های جمعی چیزی حتی به اصل کاراکترها هم اضافه کرده بود.
سخن زیاد است و ترس از آن که در حوصله تان نگنجد زیاد تر پس در آخر : من که از اول تیاتر صدای اجرا را با موبایل ضبط کرده بودم بعد از آن چند بار صداها را گوش دادم و دوباره نمایش نامه را خواندم و نهایتا هربار با اطمینان بیشتر به این عبارت رسیدم که بگویم : دست همگیشان مریزاد.

 محمدرضاآبیار
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من نمایش ترن رو ندیدم میخواستم بدونم اقای خسرو احمدی چه نقشی رو بازی کردن و اسمشون تو این نقش چی بوده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چون نمایشنامه رو خونده بودم و بعد کار رو دیدم، به نظرم اون علاقه‌ای که بین دوتا شخصیت اصلی بود، اینجا کمتر بود. کلا انتظار داشتم فضا لطیف‌ تر باشه. شاید چون ریتم تند بود، این لطافت از دست رفته بود. حتی باعث شده که بعضی جاها دیالوگ‌ها نامفهوم بشه و دنبال کردن داستان یه کم سخت بشه. مخصوصا شخصیت میوند، چون افغانی صحبت می‌کرد!
بازی‌ها واقعا خوب بود و من دوست داشتم.
روی هم رفته کار خوبی بود و پیشنهاد می‌کنم ببینید.
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار ساده ومفهومی با بازیهای برجسته وروان می گوید که ادم سودجو وترسو ونادان است اگرحیوانی زندگی کندو ادمی از سادگی به هیولا تبدیل میشود کافیست جنگی راه بیافتد.شبی لذتبخش را سپری کردیم.سپاس مشخص بود بسیارتلاش شده تماشاچی راضی باشد.موفق و پیروز باشید.
امیرمسعود فدائی و رضا تهوری این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خیلی خوبی بود. خیلی.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

نمایش"عاج معلق"از کشور ایتالیا به تئاتر باران آمد

یک نمایش جذاب و صمیمی‌ و هم زمان، کالی‌گرافی‌ و رمانتیک

هرشب ساعت۲۱
تیاتر باران

نمایش عاج معلق
کارگردان: پینو دی بودو (Pino Di Buduo)
بازیگران: (با حضور) ناتالی منتا، کین یوشیمورا، سوفیا گولیاس (Nathalie Mentha، Keiin Yoshimura، Zsofia Gulyas)،

مجری طرح: کمپانی تیاتر باران



خلاصه: ... دیدن ادامه » یک سامورایی سالخورده، یک پسر شاعر جوان ژاپنی و یک دختر بسیار زیبای بندباز فرانسوی.داستان عشق و شعر که در آن‌ زندگی‌ سه شخصیت با هم در آمیخته می‌شود.

خرید بلیط:www.tiwall.com

آدرس:خیابان انقلاب.ابتدای فلسطین جنوبی.پلاک۲۹۲
شماره تماس:۶۶۱۷۶۸۲۵
مهدی حسین مردی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
3بلیت برای روز 3شنبه 5اردیبهشت ساعت 22:15 هست به ارزش ۷۵ تومان که ۶۵ تومن به فروش میرسه .اگر کسی خواست مسیج بده.
09332339600
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
3 بلیت برای روز 3شنبه 5اردیبهشت ساعت 22:15 هست.اگر کسی خواست مسیج بده جمعا ۷۵ تومن ارزش بلیت هاست و به قیمت ۶۵ تومن میفروشم .
09332339600
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
2بلیت برای روز 3شنبه 5اردیبهشت ساعت 22:15 هست.اگر کسی خواست مسیج بده.
09385992303
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طراحی صحنه بسیار خلاقانه بود و استفاده از تکنیک های پست مدرن با مهارت انجام شده بود. اما متاسفانه متن بسیار ضعیف بود. با اینکه ناگزیر تغییراتی در متن اصلی نمایشنامه بی نظیر بن جانسون باید انجام میگرفت، این دست کاری ها هیچ نشانی از عمق معنایی نداشت و باعث شده بود روند اجرا بسیار از هم گسیخته و کاراکتر ها بدون هیچ هویتی خارج از توصیفات یک کلمه ای باشند. طنز به کار رفته در اجرا هم با اینکه از مضامین مدرن و مرتبط با فضای فعلی جامعه استفاده کرده بود اما با اصرار بیش از حد بر استفاده از کلمات و حرکات ناپسند از قدرت تاثیرگذاری این طنز به شدت کاسته شده بود.
me این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید خانم پاوه نژاد. اجرای دوست داشتنی و خیلی خوبی بود.
انتخاب موسیقی خیلی با احساس و متناسب بود.
کافه پولشری تنها تاتری بود که با ان خندیدم و جاهایی با پولشری حس هم ذات پنداری کردم و در نهایت برای پولشری، خودم و زن هایی که در حصار باید و نباید ها و باورهای غلط اسیر شدن، اشک ریختم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نوشته ی مختصر به درخواست گروه اجرای نمایش که بعد از پایان نمایش خواستند بنویسیم:
واقعا سخته نوشتن درباره این اثر؛ در خوب بودن بازی ها و کارگردانی و مشقت به صحنه بردن همچین متن مالیخولیایی شکی نیست
ولی با احترام اصلا این نمایش رو دوست نداشتم؛ که احتمالا به نمایشنامه برمیگرده(که من نخوندم البته) . بیشتر پرفورمنس و جنگولک بازی بود و من در طول اجرا نگران بازیگرای نمایش بودم که خدای نکرده آسیب ببینن یا دستشون بمونه لای در.(آمادگی بدنی بازیگرا عالی بود!)
اگر میدونستم اکثر تایم نمایش در گنگی و نامفهومی سپری میشه و اینقدر برام حوصله سربر میشه احتمالا نمایش دیگری رو در جای دیگر انتخاب میکردم . (هرچند صندلی های بد سالن ارغنون و جسارتا سرویس بهداشتی افتضاح هم مزید بر علت بود)
به هر حال خسته نباشید به عوامل اجرا و توصیه به دوستان برای نوشتن ریویو های ... دیدن ادامه » بهتر و واقعی تر جهت انتخاب بهتر نمایش.
متشکرم
دوست من سلام به عنوان روابط عمومی اثر
بفرمایید کی تشریف اوردید چون ما تاکید کردیم اگر کسی نمایش مارو دوست نداشت ٥٠ درصد بهای بلیط پس داده میشه
که بهتون برگردونیم
ممنون بابت اینکه تشریف اوردید
۱۳ ساعت پیش
آقای سپهری عزیز
درسته که من این نمایش رو دوست نداشتم ولی به هیچ وجه منکر تلاش دوستان شما برای اجرای یک نمایش خوب نیستم. از آهنگسازی خوب تا بازیگران و کارگردان و همه.
و اینکه هیچوقت به خودم اجازه نادیده گرفتن زحمات دوستان عزیز تئاتری رو نمیدم که در این ... دیدن ادامه » شرایط بد فرهنگی و اقتصادی دغدغه فرهنگ و تئاتر دارند و عاشقانه کار میکنند.
از شما و دوستان شما پوزش میخاهم اگر صراحت در بیان احساسم درباره نمایش باعث جسارت شد.
متشکرم
۱۲ ساعت پیش
عزیز دل اصلا چرا جسارت

ما منتظر شنیدن نقد های منفی هستیم چرا که تعریف و تمجید باعث رشد نمیشه

خوشحالم که هنوز تماشاگران درست مثل شما از تئاتر ها حمایت می کنند

و از طرف همه ی اعضای گروه ریگولیتو باید بگم دم شما گرم که انقدر درست سلیقه رو از مسائل فنی ... دیدن ادامه » جدا می کنید و یک به یک و جز به جز راجع به بازگشت به خانه صحبت کردید امیدواریم باز هم نمایش های بعدی ما رو ببینید تا با هم بیشتر و از نزدیک گپ بزنیم
به امید موفقیت
۱۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باسلام
برای خرید بلیت نمایش باید به کدام بخش مراجعه کنم؟
سلام به شما
دوست عزیز.. بایط نمایش هملت را باید با مراجعه به سایت tik8 تهیه کنید.
۱۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا انتظار چنین تاتری رو نداشتم!
سطح بسیار پایینی داشت و حتی به گمان من در حد استاندارد هم نبود .
متاسفم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیشه فقط برای 1هفته تمدید بشه
مریم رودبارانی و مارینا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باسلام
روزهای جدید کی بازمیشه؟
محمد مهدی فتحیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر

... لاجرم جارى است پیکارى بزرگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست

اى بسا انسان رنجور و پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

اى بسا زور آفرین مردِ دلیر
مانده در چنگال گرگ خود اسیر

هرکه ... دیدن ادامه » گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مى‌شود انسان پاک

هرکه با گرگش مدارا مى‌کند
خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند

هرکه از گرگش خورد دائم شکست
گرچه انسان مى‌نماید، گرگ هست

در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیرى گرکه باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر

اینکه مردم یکدگر را مى‌درند
گرگهاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگها فرمان روایى مى‌کنند

این ستمکاران که با هم همرهند
گرگهاشان آشنایان همند

گرگها همراه و انسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب
نمایشی با زحمت فراوان که بی ربط نیست با این شعر فریدون مشیری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای من تماشای برلین یک تجربه کاملا متفاوت و جذاب بود.
بزرگترین حسن این نمایش این بود که به دلیل اینکه مدام از ما تماشاگران نظرخواهی میشد خیلی بیشتر از نمایش های دیگه به فکر فرو می بردمون که اگر در اینچنین موقعیتی قرار بگیریم چه راه حلی رو انتخاب میکنیم. و این خودش یه آمادگی ای به آدم میده که نه فقط تو موضوع خاصی که مطرح شد بلکه تو تمام تعارضات، پخته تر و سنجیده تر رفتار کنیم. چون به وضوح دیدیم نتیجه رفتارهای خودخواهانه فقط بدتر کردن اوضاعه.
ویژگی مهم بعدی این بود که آقای رضایی در زمان سوال و جواب از تماشاگران کوچکترین اثری از موافقت یا مخالفت شخصی خودشون با نظرات تماشاگران بروز نمیدادن که این باعث میشد ذهن تماشاگر به یک راه حل خاص معطوف نشه. چون مطمئنا برای هر زوجی راه حل، متفاوته.
یک ویژگی خوب دیگه این نمایش هم تسلط عالی بازیگرا بود که در مقابل ... دیدن ادامه » راه حل های جدید و متفاوت خیلی به جا و بدون معطلی واکنش نشون میدادن (البته بعضی جاها واکنشها بیشتر طنز بود که باعث میشد فضا عوض بشه و بخندیم اما به هدف اجرا نزدیک نبود)

نکته منفی هم در مورد خود نمایش نیست. در مورد محل برگزاریه که به تعداد لازم صندلی نداشت.

در آخر خیلی خیلی تشکر میکنم از آقای رضایی و سایر دوستان که به ما لذت تماشای نوع دیگه ای از تئاتر رو هدیه دادن.
بی صبرانه مشتاقم این سبک نمایش ها رو باز هم ببینم.
سلامت و موفق باشین
آریان رضائی و امیرمسعود فدائی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب دوباره به دیدن این نمایش رفتم. به نظرم تغییراتی داشت. من خیلی دوست داشتم این نمایشو. بویژه دو، سه تا داستانشو بیشتر. متنش عالیه. بازیا هم بی نظیره. دیشب با دکتر روانشناسی که باهام بود خیلی صحبت کردم. به نظرش کار علمی فوق العاده ای اومد. خسته نباشید به گروه نمایش. بدرخشید.
الان شما اومدی زیر کامنت من، نوشته منو مسخره کردی؟ شعور هم خوب چیزیه.
۱۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید