همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال | دیوار
S3 : 12:02:45
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نینوچکا: من از طرف کشورم فرستاده شدم که با تو بجنگم.
لئون: خب بجنگ. نینوچکا، تو فقط بجنگ. اصلا از فردا روزا بجنگ، شبا نجنگ...

کمدی دلچسبی بود :))))
bahar این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
-خیلی سخته جایی زندگی کنی که همه اونایی که میشناسی یا رفتن یا تو فکر رفتنن یا در حسرت رفتن!
-تو چی در حسرت رفتن نیستی؟
-نه.
-در حسرت رفته ها چی؟
سپهر این را خواند
پوریا صادقی و بهار گراوندی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه جنمی پیدا کرده!
دمشم گرم...
امیر مسعود، میثم هنزکی و پارسا یزدی این را خواندند
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
یادش بخیر.. چقد این نمایشو دوست نداشتم :))
۲۱ ساعت پیش
:))))
من دوسش داشتم، داستان گویی خوبی بود
۲۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من‌هر چی که می خوام تو این اتاق دارم.
اون بیرون هیچی برای من نیست.
یدونه از این اتاق ها لطفن
۲ روز پیش، پنجشنبه
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میگفت
عکس که خود آدمها رو نشون نمیده
واقعیت هاشون
همیشه پنهون می مونه.

نه چشم ها حرف شون رو می زنند
نه دل ها می تونند خوب ببینند
فقط برای چند ثانیه
برای ثبت همون لحظه
ساکت میشند و به چیزی فکر نمی کنند
شاید هم آینده جلوی چشم هاشون
به سرعت برق و باد میگدزه
و تصور می کنند که با گذشت زمان
چه حسی دارند و چطور
دارند به خاطره توی عکس نگاه می کنند
نگاهی ... دیدن ادامه » که میتونه یه خواب باشه
یا بیداری یه رویا
خنده روی لب بیاره
یا یه بغض کوتاه.

میگفت
عکس که خود آدمها رو نشون نمیده
واقعیت هاشون
همیشه پنهون می مونه.


#مجتبی
امیرمسعود فدائی، نیلوفر و امیر مسعود این را خواندند
امیر نجفی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آی لبو دارم، لبو...
لبو لبو دارم، لبو....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر
درباره فیلم جوکر i


نمیدونم این چه مرضی هست که من دارم...کلا هر فیلم و سریال و کتابی که خییییلی یهو همه ازش تعریف کنن رو پس میزنم و ناخودآگاه در مقابلش گارد میگیرم...
مثلا به خاطر همین من تا حالا یه اپیزود هم از سریال فرندز ندیدم!! ندیدم ولی از بس همه، همه جا حرف زدن و تیکه های قشنگش رو به هر مناسبت و دلیلی این ور و اون ور پست کردن، احساس میکنم کل سریال رو دیدم..اصن هیچ هیجانی واسه کشف اون دنیا برام باقی نمونده..
یا گیم او ترونز هم به همین دلیل هیچی ازش ندیدم..

یا مثلا تازه همین پارسال بود که فکر کنم شبهای روشن رو دیدم...

اصلا به خاطر همین معمولا هفته اول میرم نمایش ها رو میبینم..تا کسی اسپویلش نکنه..

جوکر هم یادمه از وقتی زمزمه های ساختش بود،دل توو دلم نبود واسه دیدنش.. حتی داشتم برنامه میریختم برم یه جا توو اکران جهانی ببینمش.. ولی از وقتی اکران شد، انقدددد همه شروع کردن ازش تعریف کردن، که هیچ میلی واسم نموند..
و تازه امشب (که کلا تب ش خوابید) تصمیم گرفتم ببینمش...

راستش... باید بگم اگه نمیدیدم هم چیزی از دست نمیدادم متاسفانه..
خیلی خورد توو ذوقم..اصلا انتظارم رو برآورده نکرد..

یه ... دیدن ادامه » فیلم متوسط،پر از شعارهایی که با بی سلیقگی، بلند بلند داد زده میشه با یه کارگردان /فیلمنامه نویس ِ متوسط (واقعا متوسط)، که داره خودش رو میکشه تا توجه همه رو به فیلمش جلب کنه...
جوکرِ تاد فیلیپس شاید زیاد سر و صدا به پا کرده باشه،اما نمیتونه ماندگار بشه..بر عکسِ هیث لجر.. که بعیده هیشکی جاشو بگیره...

جوکرِ نولان تکرار نشدنیه..

پ.ن
شادی روحِ مرحومِ مغفور،هیث لجرِ کبیر یه صلوات... :)


پیس پیس پیس
(دوانگشتش را روی سنگ قبر هیث لجر میزند)
۴ روز پیش، سه‌شنبه
فوتبالی بودم..تا زمانی که عادلی وجود داشت..در واقع فوتبال دیدن مسئله م نبود،شنیدن گزارش های ایشون مهم بود..:))

والا منم همین الان از شما شنیدم که مورینیو استقلالی بوده:)))
۲ روز پیش، پنجشنبه
@ نیلوفر
نه با با..
منظورم این بود که خانم هایی که می شناختم یا فوتبالی
نبودند و طرفدار هیچ تیم خارجی نبودند و در فوتبال
ایران هم اگر طرفدار بودند طرفدار پرسپولیس بودند..
یعنی حتی خانمی ندیدم که استقلالی باشه...
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیچیو اِفهَم اِفهَم... خودت اِفهَم...
اِفهَم فرغون خواب
۴ روز پیش، سه‌شنبه
اقا ببخشید فضولی میکنم
ولی این سایته چیه؟
فیلم تئاتر کریملوژی رو گذاشته؟
چون خیلییی دلم میخواد باز ببینمش :)
دیروز
بله محمد جان، بنده تماشا کردم. بسیار چسبید و لذت بردم.
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آخی :)))))))))))))) یادش بخیر
من تو سینما دیدمش
باورتون میشه؟ :)))
۵ روز پیش، دوشنبه
اخ نیلوفر جون باهات موافقم من خیلی حس بدی داشتم وقتی می دیدمش چه اصراری بود بچگی ما با این همه غم و درد باشه همینکه که الان بلد نیستیم چه طور شاد باشیم
۴ روز پیش، سه‌شنبه
من توی سینما آزادی جشنواره فجر دیدم. توی صف ایستادم. اما بلیط نرسید. معمولا اکران اول فیلم های جشنواره در سینما آزادی بود .و عوامل فیلم هم می آمدند. امین تارخ هم هنوز داخل نرفته بود. خواهرم هم بود. رفت جلو و با پوران درخشنده سلام و احوال پرسی کرد. همان موقع ... دیدن ادامه » آقایی نزدیک درخشنده شد و گفت: مهمان ها تو نشوندم و این دو تا بلیط اضافه اومد. خانم درخشنده هم دو بلیط را به ما داد.
۴ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد کارآمد
درباره فیلم شعله ور i
خیلی وقته از سینمای ایران ناامید شدم اما دیروز بطور اتفاقی فیلم آخر حمید نعمت الله یعنی شعله ور رو دیدم و بعد از افت شدید ایشون با فیلم بی پولی و افتضاحی بنام آرایش غلیظ و بازگشتی نه چندان قوی با رگ خواب ناگهان چشمم به شاهکاری دیدنی از ایشان روشن شد که اصلا توقعش رو نداشتم فیلمی خوش ساخت با بازی های یکدست و تصاویری دیدنی از مناطق کمتر دیده شده سیستان و بلوچستان ، اما از همه مهمتر پرداختن به درونیات کاراکتر و تفسیر واگویهایه ذهنی شخصیتی بیمار که کمتر در سینمای ایران به تصویر کشیده شده و شجاعت نقد و بررسی چنین ذهن بیماری با کلیه جزئیات در بستری مناسب با تعلیق به جا و داستانی گیرا که نشان از تحقیق و شناخت عمیق تیم سازنده از سوژه مورد نظر داشت .
گاهگاهی جرقه هایی در سینمای ایران کور سوی امیدی روشن میکنه که امیدوارم این جرقه ها تداوم پیدا کنه و اجاق ... دیدن ادامه » سینمای دوست داشتنیمون دوباره شعله ور بشه

فیلم خرگیوش بر خلاف اسم و ژانری که داره و به نظر لوده و بی ارزش میاد ، بهترین فیلم سینمای ایران در سالهای اخیره (بنظرم) و عاشقانه تک تک دیالوگهای معمولیشو دوست دارم چون انگار صحبتهای خودمون با رفقاست ! تا الان سه بار دیدمش و دوست دارم به دیگران هم توصیه اش کنم ، دیروزم خانم نیلوفر فیلم ایتالیا ایتالیا رو معرفی کردند که گویا بر خلاف کست وحشتناکش فیلم خیلی خوبیه و دارم دانلودش میکنم تا شانسمو امتحان کنم ، میخوام ازتون خواهش کنم اگر فیلم ایرانی مربوط به پنج شش سال اخیر سراغ دارید که زیر سایه غولهای بی ارزش بزرگان سینما مون گم شدن و دارن خاک میخورن لطفا معرفی کنید تا ببینیم و حظ و کیف کنیم
شعله ور رو ندیدم..
اول اینو بگم من حداقل توو سینمای ایران واقعا شل میکنم..و این جوری واقعا لذت میبرم..اصلا دلم نمیخواد از سینما بیام بیرون، هی غر بزنم و بد وبیراه بگم..بیشتر دوست دارم حالم خوب بشه یا همذات پنداری کنم..

با این حساب..
"بی پولی" رو خیلی دوست داشتم..چون یه دوره ای زندگیم همین شکلی بود و با پوست و گوشتم درک میکردم و میخندیدم باهاش :)))
خرگیوش هم خیلی دوست داشتم..(امیدوارم زیرنظر رو دیده باشی توو سینما)
توو فیلمای فان واقعا نهنگ عنبر رو پیشنهاد میکنم..
هت تریک خوب بود به نظرم..فیلمنامه خوبی داشت.. (که اگه ندیدی، حتما ببین،چون در راستای پست قبلیت،خیلی خوب کلیشه ها رو کنار گذاشته)
برف روی کاج ها هم حس خوبی داشت برای من..
ایتالیا ... دیدن ادامه » ایتالیا رو هم که گفتی..

اینا از فیلمای تقریبا جدید هست که خاطرم اومد..


ولی همه به کنار،"در دنیای تو ساعت چند است" هم به کنار..
که خب،شما دوست نداشتی :/

راستی "آذر پرویز..." هم از نظر من خیلی خوب بود..که بازم دوست نداشتی،اما من پیشنهاد میکنم..باید اون دوره غربت و افسردگی و توو دیوار خوردن و پناه آوردن رو تجربه کرده باشی...با اون بازیهای باحال..
۶ روز پیش، یکشنبه
سلام
من میتونم این فیلمها که خودم دوست داشتم رو بگم : سرو زیر آب ( محمدعلی آهنگر) . اسب حیوان نجیبی است و استراحت مطلق ( کاهانی ) کلا سینمای کاهانی به نظرم خوبه غیر از خانم یایا . چهارراه استانبول میتونه سرگرم کننده باشه ولی آنچنان نیست . سرخ‍پوست ( نیما ... دیدن ادامه » جاویدی ) عالیست . ایستاده در غبار و ماجرای نیمروز۱ نه ۲ ( مهدویان ) قسم ( تنابنده ) مصادره ( مهران احمدی ) ... هست غیر ازاینها هم البته . الان به ذهنم این اسامی رسید . امیدوارم مفید باشه.
۴ روز پیش، سه‌شنبه
مرسی از نظرتون سینمای کاهانی همه فیلمهاش بنظر من عالی هستند
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به که چه فیلم خوبی بود....
به به
تو یکی از اپیزود های پادکست دیالوگ باکس، از این فیلم استفاده شده و من به عشق دیالوگ هاش، هی کل اون اپیزود رو گوش میکنم... ❤
۶ روز پیش، یکشنبه
سینمای اصفهان این سبک فیلم ها رو اکران نمیکرد . با کلی شوق اومدم تهران ده دقیقه دیر رسیدم . داخل راهم ندادند. من موندم و ذوق بر باد رفته:(((
۵ روز پیش، دوشنبه
ای داد بیداد... چه حیف...
البته تهران هم اکران محدود بود. بعضی از سینماها یه سانس در روز اکران می رفتن. بعضی ها هم یک یا چند سانس در هفته
۵ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Amin Sad
درباره مستند بزم رزم i
عید و سال جدید مبارک، ان شاء الله حال همگی در این سال بهتر بشه ... اگه این مستندِ خوب رو در هنر و تجربه ندیدید یا دوباره میخواید ببینید، سایت سینما مارکت از اواسط اسفند این مستند رو تو سایتش گذاشته که میتونید ببینید و لذت ببرید ...
درضمن با کد 1398_N_MARKAZI میتونید 70% تخفیف در خرید اشتراک داشته باشید .
لینک مستند در سایت سینما مارکت: https://www.cinemamarket.ir/p/428a
روزم رو ساختین
واقعا ممنون
چقدر دلم میخواست ببینم این کار رو

فقط یه نکته
کد اشتباه نوشته شده
من دوباره تایپ کردم
N_MARKAZI_1398
برای اشتراک ۲ روزه هم کار نمیکنه ولی برای ۱ ماهه میشه استفاده کرد

تشکر ... دیدن ادامه » فراوان❤
۰۸ فروردین
خواهش میکنم، خوشحال شدم که این مطلب براتون مفید بود ...
۰۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیشه به صورت آنلاین دیدش؟
وحید هوبخت این را خواند
محمد مجللی و celine این را دوست دارند
متاسفانه نه
منم خیلی گشتم
فقط نسخه ی فیزیکی موجود هست براش
۰۷ فروردین
هی روزگار! امیدت نا امید نشه جوون
۰۷ فروردین
ای وای من :(
۰۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Fariba Akbari
درباره نمایش چلچراغ i
من که عاشق طهران قدیمم - چند وقت پیش تحقیقی درباره موسیقی داشتم که چشمم به جامعه باربد افتاد یک موسسه موسیقی در لاله زار که اسماعیل مهرتاش به راه انداخت و استادانی چون ملوک ضرابی ، لرتا ، رشید اصلانی ، رضا کرم رضایی و علی نصریان در این موسسه بودند مهرتاش اعتقاد داشت کسانی که استعداد دارند ولی پول ندارند را باید کشف کرد و این موسسه پر شاگردترین کلاسهای ان زمان بود کاش این نسل پلی ارتباطی با آن نسل را برقرار کند و بداند چه هنرمندان قدر و قدرتمندی داشتیم
golsar music، امیرمسعود فدائی، پارسا یزدی و امیر مسعود این را خواندند
آقامیلاد طیبی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Fariba Akbari
درباره نمایش باباکرم i
اسم نمایش آدم را وسوسه میکنه که بره ببینه پس از این همه خانه نشینی خوب است یک نمایش شاد دید حداقل از دپرشن بیرون بیاییم نمیدانم حرکات موزون بابا کرم را دارد یا نه ؟
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Fariba Akbari
درباره نمایش رختشور شاه i
واقعا برای هنرمندان متاسفم که این اتفاق افتاد اجاره سالن و رزرو سالن و پیدا کردن بازیگر و تمرین های مکرر تئاتر همه و همه به هدر رفت نمیدونم چطوری با شما دوستان احساس همدردی کنم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی بغایت دلنشین با تصاویری لطیف و دیالوگهایی مطبوع، بحقیقت یادآور پرده های ونگوگ، بمثابه شعری طولانی که بازی هنرمندانهٔ ویلیام دفو گل سرسبد آن است. فقط حیف که اصرار کارگردان بر دوربین روی دست و قرار دادن دوربین در زوایای بسیار غیر معمول بجای افزایش حس شاعرانگی یا بازنمایی چشم انداز ونگوگ، باعث ایجاد شلختگی بصری در کلیت اثر شده، اگر چه به تفکیک سکانسها دلنشینند.
به هر حال فیلمی است درخور و با توجه به پیشینهٔ کارگردان می توان دریافت که اشنابل زندگی نامه ساز چیره دستی است.
neda moridi، امیرمسعود فدائی و وحید هوبخت این را خواندند
محمد مجللی و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به فیلم جوکر
حالا که تب جوکر خوابیده است و این روزها،خانه نشینی فرصت خوبی را به ما داده است شاید بشود یاداشتی بر روی فیلم جوکر نوشت. به عقیده من جوکر یکی از خوش ساخت ترین فیلم های سال های اخیر و از فیلم های ماندگار تاریخ سینمای جهان خواهد بود. فیلمی تمام عیار از هر نظر! البته خواندن یاداشت های مختلف چاپ شده پیرامون این اثر هم برای خودش عالمی دارد. اصولا در یک فرا تحلیل می توان دو نوع نگاه کلان را درباره آخرین فیلم فیلیپس طبقه بندی کرد. نگاه محافظه کارانه که عموما جنبه خشونت گرایی فیلم را هدف قرار داده اند و آن را بیش از حد خشن و اغراق آمیز و بی رحم تصویر کرده اند و نگاه چپ گرایانه که آن را نقد کامل نظام کاپیتالیستی میدانند و به نحوی سمفونی سقوط نظام سرمایه داری را سر داده اند. مایکل مور منتقد همیشه منتقد سینمای جهان پا را فراتر می گذارد و در ... دیدن ادامه » گوشه ای از نقدش به ترامپ حمله ور می شود: ((این فیلم درباره ترامپ نیست؛ درباره آمریکایی است که ترامپ را به ما داد - آمریکایی که برای کمک به طردشدگان،به تهی‌دستان هیچ احساس نیازی نمی‌کند. آمریکایی که در آن ثروتمندانِ پلید، فقط ثروتمندتر و پلیدتر می‌شوند)). به عقیده مور و دوستانش، جوکر آینه ای در دست دارد که توسط آن، جامعه ساخته شده آمریکا را و گاتهام شرارت را به ما نشان می دهد.
ژیژاک منتقد مکتب فرانکفورت نیز دیدگاهی چنین دارد اما تند تر با لبه های تیز تر ژیژاکی! او می گوید جوکر هر مقامی را مسخره می کند! او ویرانگر است اما دارای هیچ پروژه مثبتی نیست! راهی را برای برون رفت ندارد. او تصویر از هیچِ ویرانشده در نظام جدید روبروی مان قرار می دهد.حال گذشتن از این مرحله وفروریختن این دیوار با جوکر بود و ساختن دیوار های جدید و نظام جدید با مردم! ژیژاک معتقد است که نظم مسخره آمیز لیبرال دموکرات که هی خودش را اصلاح می کند و با طرح های سوسیال دموکرات، راه برون رفت برای خود می سازد کافی نیست و جوکر اتفاقا انقلاب تهیدست و از دست داده هاست در مقابل این نظم مسخره لیبرال دموکراتی ! جایی که بیل گیتس و زاکر برگ خودشان را سوسیالیست می دانند و این چیزی جز یک فریب بزرگ نیست که جوکر آن را فرو می شکند.
اما خوانش جوکر را از جنبه دیگر می شود انجام داد. به عقیده من آنچه که نظم کاپیتالیستی را بر رقیب دیرینه اش "سوسیالیسم"، پیروز گردانیده است فقط در یک واژه پنهان شده است و آن ذات نقد پذیری جهان سرمایه داری است. از نقطه نظر فلسفی پر بیراهه نیست اگر بگوییم که هیچ نظام اندیشه سیاسی در جهان همانند نظام سرمایه داری با خون و پوست خود در همه ی عرصه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی معتقد به رقابت و نقد پذیری نیست. اصلا شالوده نظام سرمایه داری بر همین دو اصل است. رقابت آزاد و نقد. مایکل مور در یاداشتش می گوید از اینکه اجازه می دهند چنین فیلمی با چنین رویکرد فوندمنتالیستی اش در خود آمریکا ساخته شود جای بسی تقدیدر دارد! اتفاقا به عقیده من ذات نظام سرمایه داری در این است! اصلا اینکه در هر بزنگاهی خود آقای مور اجازه می یابد به راحتی هر چه تمام تر، در ارتباط با بالاترین مرجع کشور سخن بگوید بی پروا و از هیچ چیز نترسد، خاصیت نظام سرمایه داری است! این نه بدان معناست که آقای بوش یا آقای اوباما و یا اقای ترامپ عاشق چشم و ابرو مایکل مور هستند و یا با صحبت های ایشان سرشار از قدرت می شوند نه آنها می دانند اگر یک نفر از زاویه دیگر به آنها نگاه کند چیز هایی را می بیند که اگر بگوید می توان از آن چیز ها در جهت بهبود و بهینه ساختن هر چیز مورد نقد بهره بگیرند! خاموش کردن صدا و اجازه ندادن به ساخت فیلم های برخلاف جریان آب، کار ساده ا ست. با یک دستور العمل و چند خط ممیزی می شود! با یک بار بازداشت آقا مور و هزاران منتقد دیگر می شود! اما وقتی راه ها بسته شد گوش بسته می شود و اشکالات، دمل های چرکین می شود و آرام آرام سرطان می شود و جان آدمی را می گیرد. همانطور که جان شوروی سابق گرفته شد. نظام های دیکتاتوری با بستن زبان ها، خاموش کردن نقد ها و از بین بردن رقابت ها در واقعه تیشه به ریشه خود می زنند . روزی سر بلند می کنند و میبینند نیستند. اما هالیوود این را می داند. سرمایه می دهد تا فیلیپس (یکی از بهترین های جهان ) آن را بسازد، بهترین بازیگر جهان برایش بازی کند، بهترین کستینگ دورش جمع شود، بهترین تبلیغات برایش انجام شود ، بیشترین شکل ممکن درباره اش نوشته شود و بهترین شکل ممکن دیده شود ( منظورم سرمایه دولتی نیست. ایجاد بستر ساخت چنین پروژهای یا به عبارت دیگر ایجاد پارادایمی که در آن این اتفاق افتادنی باشد). بعد می نشیند کنار، یکی یکی می بیند، نقد ها را می شنود، خشونت کریه را ریشه یابی می کند و برای نیوفتادن به بلبشوی آخر فیلم، برنامه ریزی و هدف گذاری می کند! اینکه گمان کنیم این فیلم پایان قریب الوقوع نظام سرمایه داری را نشان می دهد و یا آخرین ضربه را بر پیکر بی جان این نظم جهانی می زند به عقیده من برخلاف نظریه پردازان چپ گرا ،کاملا برعکس است. اتفاقا این فیلم و امثال این فیلم، چراغی هستند که هر از گاهی می افتد گوشه ای از این نظام و خلل و فرج آن را به برنامه ریزان نشان می دهد و راه های برون رفت برایش برنامه ریزی می شود. به عقیده من شاهکار فیلیپس در دل خود گره گشایی هایی دارد که می شود درباره اش ساعت ها و هفته ها صحبت کرد. اما از این فرا تحلیل (که باز تاکید می کنم برداشت شخصی اینجانب است ) اگر بگذریم می توان جوکر را از دو جنبه فردی و اجتماعی هم به تفسیر نشست که باز هم در همان فرا تحلیل می شود درباره اش صحبت کرد.
جنبه فردی و اجتماعی شخصیت جوکر
شخصیت پردازی آرتور با بازی محیر العقول فینیکس بسیار زیبا و عالی از کار درآمده است. نمونه ای از شخصیت ترد شده که به هر دری میزند به بن بست می رسد. شخصیتی که کاری به کسی ندارد و می خواهد دلقکی باشد که برای گذاران روزمرگی های خودش و مادرش، سر چهار را برود و پول در بیاورد اما جامعه دهشتناک غلو شده گاتهام، از او مردی میسازد که نه تنها بر علیه نظم موجود ناخواسته می آشوبد بلکه کار را برایش به جایی می رسانند که مادرش را نیز بکشد. آرتور در چند ده دقیقه، از یک موجود مفلوک و بی آزار کتک خور، تبدیل می شود به یک موجود مهیب که به هیچ کس و هیچ چیز رحم نمی کند. جایی خوانده بودم انسانها به مانند یک ظرف می مانند. بعضی ها یک لیوانند، بعضی ها یک پارچ، بعضی ها یک بشکه و بعضی ها هم یک استخر! اما ظرفیت همه این بعضی ها نمی تواند لایتناهی باشد و انگاه که پرشد، دیگر حتی یک قطره هم یک قطره خواهد بود! کسی نمی گوید یک قطره سر ریز شد می گوییم فلان ظرف سر ریز شد! شاید این مثال خوب باشد برای توضیح وضعیت ارتور . یک جایی از قصه دیگر سر ریز شد! دیگر از خودش بیرون زد. ناکامی های پی در پی که بسیار هوشمندانه در قصه گنجانده شد و ساختار های بی رحم نظام سرمایه داری همراه با اتفاق های روزمره ای که برای همه ی ما میافتد آرام آرام، ارتور را نشاند در جایگاه یک قاتل حرفه ای! یک قاتل دلقک که به زشتی های پیرامونش از پشت ماسک می خندید و درون یخچال گریه می کرد! تصاویر متضاد و متناقض گریه و خنده های جوکر با بازیگری بسیار استادانه فینیکس شاید سال ها طول بکشد که باز تکرار شود. تکان های وحشتناک فیلم، ضربه های متوالی، همه و همه از ارتور، شکست خورده ای را ساخت که تا الان فکر میکرد زندگیش تراژدی است اما زندگی اش یک کمدی بیش نبود!
و چه کمدی دردناکی که تمام فراخنای جان آدمی را در هم می نوردد. بی شک همه ی ما یک ما به ازای آشنا در این فیلم داریم، اطرافیانی که ناخواسته و فقط از روی عادت آزارمان می دهند، آنهایی که آزار جزیی از شغلشان است و گروهی از این آزارشان لذت می برند، انهایی که منظوری ندارند،آنهایی که از روی دوست داشتن آزار می دهند، آنهایی که نمی فهمند و آزار می دهند، آنهایی که چون اکثریت هستند آزار می دهند و همه و همه بخشی از زندگی هر رزومان است که تجربه می کنیم! به اطراف خود نگاه کنید؟ کم نیستند از این آدم هایی که پیرامون آرتور چرخ می زنند؟ در هفته چقدر با سولات نزدیک ترین دوستان و آشنایانمان رنجیده میشویم؟ چقدر از محبت های بی جای دیگران رنجیدیم؟ چقدر برنامه در حال پخش است که با مضحکه گرفتن دیگران ( جنسیت شان، نژادشان، لهجه شان، سیاست شان و...) می کوشند ما را بخندانند. و اکثریت ما را هم می خندانند! درست مثل شوی تلویزیونی موری! اسم نمی برم اما حتما سراغ دارید شما هم!
ما در جامعه شناسی واژه ای داریم به اسم دیکتاتوری اکثریت! و شما این روز ها این موضوع را به وضوح مشاهده می کنید. باید بپذیریم که ما اقلیت هستیم وقتی داد می زنیم در خانه بنشیند برای ویروس کرونا! بعد می بینیم تمام اتوبان تهران - کرج قفل می شود و تا صبح مردم در شب چهارشنبه صوری ترقه بازی میکنند و دنبال خرید شب عیدند. این کاملا دیکتاتوری اکثریت هاست! حال واکنش ما چیست؟ بالتبع ظرفیت ما با هم فرق می کند! یکی لیوان است آن یکی حوضچه بزرگ. اما خلاصه سر می رود. من مینشینم می نویسم و پست اینستا می گذارم و هجوم می برم به حداکثری ها! یکی دیگر لباس می پوشد می رود ورودی و خروجی شهر را می بندد و بزن بزن می کند! هدف یکی است! "اعتراض به دیکتاتوری اکثریت". ارتور هم از این قاعده مستثنی نیست. اما او بنا به سبقه گذشته اش، خیلی چیز ها را در نداشتن یک آغوش محبت آمیز مقصر می داند. دست بر قضا اسلحه دستش می افتد و او هم شروع می کند به انتقام! کشتن در هر فرهنگ و اندیشه ای بد است اما گاهی باید کفش یکی را بپوشیم و راه برویم از زمین هایی که او راه رفته بعد موعظه و پیش داروری کنیم! این بدان معنا نیست که راه دیگری نبود! نه بود اما برای این کارکتر با این ویژگی ها شخصیتی نبود! بله خشونت بی پرده و کریه است و به کریه ترین شکل ممکن در این فیلم تصویر شده است اما چه مسیری طی شد که آرتور بدانجا رسید. او که فقط داشت استند آپ کمدی اجرا میگرد! در یک گوشه تاریک! چرا شبکه های اجتماعی سوژه اش کردند؟ چرا موری اورا به برنامه دعوت کرد؟ ذات ان برنامه چه بود؟ چرا به تمسخر گرفتن یک فرد برای مان می تواند خنده دار باشد؟ یک نفر ظرفیتش را دارد با ما می خندد و تمام می شودیک نفر ندارد! البته باز هم آرتور تلاش کرد به کسی آسیب نرساند، کف آسفالت خوابید و کتک خورد،کف قطار خوابید و کتک خورد. اصلا قرار بود "خودش" را در برنامه موری هدف قرار دهد. شما را ارجاع می دهم به سکانسی که در خانه اماده می شود. در جایی با آهنگ می نشیند روی مبل، هفت تیر را می کند درون دهانش و به اصطلاح شلیک میکند. این یعنی هدف اصلی خودش است! اما می رود درون سالن و با سوالات موری روبه رو میشود! این جامعه است که دنبال داستان می گردد! از نظر خود او و از نظر همه ی ما، شلیک به خودش خواهد بود. فیلم هم همین را می خواهد! اما وقتی با جمع روبرو می شود می بیند جامعه داستان می خواهد! جامعه روایت می خواهد! اوست که تبدیل شده است به یک نماد! اتفاقا موری خودش بدان دامن می زند! از او می پرسد فکر می کنی تو رهبر یک جنبشی؟یعنی سناریو را برایش می سازد! و این ذات رسانه است. ما نیز در بسیاری از برهه ها همین کار را با اطرافیان مان میکنیم! یادم هست در دوران دبیرستان دوستی داشتیم به اسم اکبر. یک روز این بنده خدا چون باران می امد یقه کاپشنش را داده بود بالا . تا امد داخل کلاس، یکی از بچه ها داد زد اکبر خلاف اومد! او ایستاد به همه نگاه کرد و یقه اش را باز بالاتر داد! ما از آن روز او را صدا کردیم اکبر خلاف! او هم همیشه کاپشنش همان شکل پوشید و ارام ارام وارد کارهای خلاف شد و تا جائیکه من یادم هست تبدیل به یکی از خلافکار های محل شد! عین واقعیت است این خاطره ! در جامعه شناسی به این موضوع لیبلینگ تئوری و یا تئوری برچسب میگویند که من با خون و پوستم ،ما به ازای خارجی ان را لمس کردم و از نزدیک دیدم. آرتور جایی که می بیند تبدیل به یک سبک شده است قدرت می گیرد و از موری می پرسد: تو تا به حال بیرون از اینجا رفتی؟ چند ده ساله داری به همین شکل برنامه رو اجرا می کنی ؟می دونی اون بیرون چه خبره؟هیچ کسی حاضر نیست خودشو جای دیگری بزاره، همه از رو هم رد میشن! هیچ کس به غیر خودش به کسی دیگه فکر نمیکنه ! تو بدی موری! تو منو آوردی اینجا که منو مسخره کنی! آن شلیک که قرار بود سقف دهان جوکر را بشکافد حالا در کمال تعجب ،موری را در روبروی دیدگان میلیون ها نفر هدف قرار داده است ! موری قاتل خودش شده است! موری سناریو را تغییر داده بود!وحالا جوکر بازی را برگردانده بود! او به رسانه تحقیر ساز شلیک کرد.به خنده های دیکتاتوری اکثریت!
به عقیده من، میلیون ها جوکر پیرامون ما در حال زندگی کردن هستند. اصلا هر کدام از ما در درون خود یک جوکر داریم ولی اسلحه ما با هم متفاوت است. ظرفیت های ما با هم فرق دارد. مراقب ظرفیت های هم باشیم و بیشتر حواسمان به رفتار های روز مره مان باشد. رفتار هایی که شاید از دید گاه ما عادی باشد اما تحملش برای یک نفر که راهی شبیه ما نرفته است سخت است و ممکن است او را را به واکنشی متفاوت تر مجبور کند.
جوکر تاد فیلیپس، به عقیده من یکی از بهترین فیلم های ساخته شده جهان است که باید آن را دید و با تامل به آن نگریست. با همه ی زشتی هایش و با همه خشونت های سطح اولش، گمان می کنم یک تراژدی است درباره زوال انسانیت. درباره کسانیکه دوربرمان زندگی می کنند و ما حواسمان بهشان کمتر است! درباره دیکتاتوری اکثریت. حواسمان به ظرفیت های هم باشد.
*نقد ژیژاک و مور نقل به مضمون اورده شده است و در سایت ها نمونه کامل آن موجود می باشد


عالی بود کاوه جان
مثل همیشه جامع نگر، متفاوت و عمیق...
۰۴ فروردین
مرسی که وقت گذاشتی پدرام جان
خوشحالم که خوشت اومد.
۰۴ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دخترک: دستهاتون سیاه شدن، آقای ونگوگ.
ونسان: آره، سیاه شدن. می‌شورمشون، خیلی می‌شورمشون، اما پاک نمی‌شن.
دخترک: قایمشون کنین، آقای ونگوگ. توی جیبهاتون قایمشون کنین.
ونسان: می‌دونی، من به دستها خیلی نگاه می‌کنم، به دستهای خودم بیشتر. غریبن این دستها. همه چیو زود لو می‌دن. پیری اول از همه روی دستها می‌شینه. ترس روی دستها می‌شینه. وقتی عاشق می‌شی، دستهات اول از همه عاشق می‌شن... تو تا حالا عاشق شدی؟
دخترک: می‌شم، آقای ونگوگ. یه روزی می‌شم.
ونسان: پس اگه نخواستی کسی بفهمه قایمشون کن... اون لرزیدن دستها لوت می‌دن.
دخترک: دوست داشتن کار بدیه، آقای ونگون؟
ونسان: وقتی دستهات انقدر سیاهن، آره.
دخترک: من اگه عاشق بشم می‌ذارم همه دستهامو ببینن...

-پروانه و یوغ، بازخوانی نامه‌های ونسان ونگوگ؛ محمد چرمشیر، نشر نی؛ 1396.
از دل و دیده، گرامی‌تر هم
آیا هست؟
- دست،
آری‌، ز دل و دیده گرامی‌تر:
دست !
زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان،
بی‌گمان دست گران‌قدرتر است.
هر چه حاصل کنی از دنیا،
دست‌آورد است!
هر ... دیدن ادامه » چه اسباب جهان باشد، در روی زمین،
دست دارد همه را زیر نگین!
سلطنت را که شنیده ست چنین؟!

شرف دست همین بس که نوشتن با اوست!
خوش‌ترین مایه‌ی دلبستگی من با اوست.
در فروبسته‌ترین دشواری،
در گران‌بارترین نومیدی،
بارها بر سرخود، بانگ زدم:
- هیچت ار نیست مخور خون جگر،
دست که هست!
بیستون را یاد آر،
دست‌هایت را بسپار به کار،
کوه را چون پَر کاه از سر راهت بردار!

وه چه نیروی شگفت‌انگیزی است،
دست‌هایی که به‌هم پیوسته است!
به یقین، هر که به هر جای، در آید از پای
دست هایش بسته است !

دست در دست کسی،
یعنی: پیوند دو جان!
دست در دست کسی
یعنی: پیمان دو عشق!
دست در دست کسی داری اگر،
دانی، دست،
چه سخن‌ها که بیان می‌کند از دوست به دوست؛

لحظه ای چند که از دست طبیب،
گرمی مِهر به پیشانی بیمار رسد؛
نوش‌داروی شفابخش‌تر از داروی اوست!

چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست،
پرچم شادی و شوق است که افراشته‌ای!
لشکر غم خورد از پرچم دستِ تو شکست!

دست، گنجینه مهر و هنر است:
خواه بر پرده ساز،
خواه در گردن دوست،
خواه بر چهره نقش،
خواه بر دنده چرخ،
خواه بر دسته داس،
خواه در یاری نابینایی،
خواه در ساختن فردایی!

آنچه آتش به‌دلم می‌زند، اینک، هر دم
سرنوشت بشرست،
داده با تلخی غم‌های دگر دست به هم!
بار این درد و دریغ است که ما
تیرهامان به هدف نیک رسیده است، ولی
دست‌هامان، نرسیده است به‌هم!

فریدون مشیری (معروف به شاعر دختران دبیرستانی!)
۲۸ اسفند ۱۳۹۸
چقدر حس خوبی داشت...
ممنون از اشتراک گذاشتنش...
۲۸ اسفند ۱۳۹۸
محسن و محمد عزیز، ممنونم از توجه شما.
۲۹ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// ۱۹۱۷ و مندز و مساوات//
خلاصه فیلمی نه چندان مهم و ملهم از چند فیلم جنگی موفق..
از جمله نجات سرباز رایان و غلاف تمام فلزی در نوع فیلمبرداری..
فیلمی که نه باندازه در جبهه غرب خبری نیست مهم و نه باندازه
اینک آخرالزمان تاثیر گذار...
اما اثری به شدت توانمند و حرفه ای در کارگردانی است... و به شدت و به
جا پرداخت شده.. ریتم درستی دارد و غیر از لحظاتی کوتاه به درستی وارد
سانتی مانتالیسم و اشک و آه نمی شود...
اما همچنان نگاه تحقیر آمیز به آلمان های بدطیینت، مفت خور و پولدار
وجود دارد... اگر ندیده بود اسم مندز را هنگام دانلود.. یکجورایی شبیه
اسپیلبرگ کارگردانی کرده و درآخر که فهمیدم که کمپانی اسپیلبرگ تهیه
کننده بود.. نگاه ضدآلمانی اش را بنابر خواسته صهیونیست ها فهمیدم.
چیزی که به شدت به فیلم ضربه زده بود..
بعضی صحنه ها برایم آشنا بود ولی یادم نبود کجا دیدم..
شهرسوخته که شبیه آتش سوزی آتن بود..
و ... دیدن ادامه » چند صحنه دیگر.. که توضیحش طولانی می شود...
اما چیزی که برایم جذاب بود جز نشان دادن مرده ها، سعی در نشان
دادن شکل مردن با طرز فجیع نداشت...
و قاب بندی های به شدت جذابی دارد و با استفاده از تکنیک بادیکم
سعی در مستند جلوه دادن اثر دارد..
و اما لانگ شاتهایش در نماهای مختلف بیانگر قربانی بودن تمامی سربازان
متفقین است و نه برادر نقشه خوان... و لطف بزرگی هم کرده و نشان داده
متفقین هم افسران ارشد جنگ طلب دارد..
بهرحال در کل فیلم ردپای اسپیلبرگ، کوبریک و احتمالا چند کارگردان دیگر
را می بینید.. خلاصه از محمد مساوات و کپی کاری اش دلگیر نشوید وقتی
تو کار مندز ردپاهایی به این بزرگی هست از مساوات نباید توقع داشت..
آقا آقــــــــــــا
ملهم شدن چیزی با کپی‌کردنش دوتا چیز مخلفته‌ها! (بنده اگر کسی کپی رو مال خودش کنه ـ مثل تارانتینو ـ هیچ مشکلی با کپی هم ندارم)
فیلم با تکنیک غنی لحظات متعددی به فرم می‌رسه ولی می‌پذیرم که تداوم فرم نداره.
درکل یکی از بهترین‌های ... دیدن ادامه » ژانر خودشه
۲۸ اسفند ۱۳۹۸
کاوه جان
چشم.. جوکر را ندیدم.. تو برنامه دیدنم نبود..
چون نوشته داری.. اول می بینم بعد می خونم..
تا به قول فیلم کمال الملک، ببینم چه کرده ای استاد..
یکساعت دیگر تا سال ۹۹..
شاد و سلامت باشی و البته ایران هم نباشی...
۰۱ فروردین
کارآمد خان..
چشم..
رفت تو برنامه..
خرگیوش را هم می بینم..
یکساعت تا سال ۹۹..
شاد و برقرار و پر تئاتر باشی..
۰۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید