تیوال | دیوار
S3 : 09:13:25
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

باشه!

نمایش کاتالپسی به نویسندگی علی امیر ریاحی و کارگردانی وحید نفر درونمایه ای خانوادگی دارد که داستان تلخ خود را کمدی وار روایت میکند. نمایش قصه گویی خود را به یکی از کارکترهایش (کیانوش) که مبدل به یک گوشه نشین منزوی شده سپرده است. شخصیتی که متهم به اختلال شخصیت پارانوئید از طرف همسرش شهرزاد ( با بازی پانته‌آ مرزبانیان ) شده است، تلاش می کند که وجه بیرونی این صفات بدگمانه را به شکلی درونی در خود محفوظ نگه دارد. در نتیجه برای ایجاد تعادل در مرز بین دو قطبی شدن با دنیای بیرون و دنیای درون، مبتلا به اختلال اسکیزوئید می گردد. اختلالی زاده اختلال دیگر!
نمایش کاتالپسی در هم آمیختگی مناسبات زوج دیگر را به شکل خرده داستان فرعی و متمم وار به پیرنگ روایت افزوده است. زوجی که علاوه بر آنکه دچار تلاطم در روابط زناشویی خود هستند، هر یک نیز در خودشناسی به ... دیدن ادامه » مشکل برخورده اند. در نتیجه زن خودکشی خودخواهانه(Egoistic) را بر می گزیند و مرد به ناچار خودکشی دیگر خواهانه (Altruistic) ! آن چیزی که مشخص است گره کور زندگی مشترک آنها، پیشتر در فردیت خودشان از حدقه در آمده است. اما آن چیزی که غیر واقعی بودن این انتخاب مرگ را عیان می سازد، نگاه کارکتر کیانوش به این رویداد است که آن را همچون سایر رخدادها در کنار واقعیت‌های اجتماعی ای میگذارد که بمانند شی قابل بررسی است. این رویکرد تا انتها مشخص نمی کند که شخصیت کیانوش در ارتباط با واقعیت های پیرامونی اش اعم از خرابی کولر و حضور تویسرکانی در منزلش فاعل است یا مفعول!
در نمایش کاتالپسی از آنجا که شخصیت های شهرزاد و کیانوش به عنوان شخصیت اصلی معرفی میشوند، پرداخت شخصیت با قوت بیشتری شکل گرفته است. اما آن چیزی که بین شخصیت های نمایش به صورت جهانشمول به انباز گذاشته شده است، وجه اختگی بین آنها می باشد. از دست دادن قوای ارادی در تصمیم به ترک، ادامه و استمرار منفعل گونه از آنها موجوداتی تستوسترون زده ساخته است که گمشده های درونی خود را در بیرون جستجو می کنند. این اخته شدن که در کارکتر کیانوش نمود بیشتری پیدا کرده، به بی اعتنایی و بی تفاوتی ظاهری او که مقابله به مثلی بر بی اعتمادی اش (Paranoid) است جلوه می نماید. بی میلی در ایجاد رابطه صمیمانه حتی با همسرش و لذت نبردن از هیچ کاری از جمله نوشتن و سردی هیجانی نهادینه شده در او، منجر به چوب وارگی یا همان کاتالپسی در او شده است.
کاتالپسی تصویرگر خانه ای است که نه از درون مامن است و نه از بیرون. خانه ای که با سفت شدن تدریجی اش، باشندگان خود را در بافتی از خودش به مرور هیپنوتیزم کرده است. در نتیجه ساکنان این زهدان، به همه گیر شدن بیماری جداسازی احساسی خو گرفته اند و بقای خود را در قطع هر گونه عاطفی گری از یکدیگر می بینند. کانال کولر به عنوان نمادی چشمی که راه به خصوصی ترین فعل و انفعالات زندگی خصوصی شان راه پیدا کرده است، همه را به یک عارضه روان‌پریشانه که تبدیل به هنجار اجتماعی در آپارتمان شده است گرفتار می کند و هر لحظه بیم این می رود که این زهدان مشترک متورم و گرم شده در دست و پا زدن های مذبوحانه جنین های داخلش از هم بپاشد و همه ساکنان و قل های بی اختیارش را به یک خودکشی قضا و قدری(Fatalistic) محکوم کند.
عالیا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی وقت ها آدم روش نمیشه بگه رفته یک فیلمیو دیده.( داستان ضعیف، بازی های ضعیف، کارگردانی ضعیف ... ).

بهتر بود براش رده سنی میذاشتن (مناسب برای پسر بچه های 8 تا 13 سال با تِم مذهبی).

1 از 5
Samira این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیام مقیمی
درباره نمایش سوختن i
سلام
هنگام خرید بلیط سری هم به روزهای دیگر باز شده نمایش زدم و با تصویر عجیبی روبرو شدم. ( در اینجا متاسفانه امکان ارسال عکسش نیست )دور است ساحت پاک تئاتر به روشهای غیر اخلاقی آلوده شود. حتما گروه برای میهمانهایش در نقاط مختلف و پراکنده بلیط میخریده است.
celine این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیشه این کنسرت و از دست داد. ارزش رفتن داره
فرزاد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت گروه محترم اجرا با توجه به طولانی بودن زمان اجرا و سردی هوا اگر امکانش هست برای یکی دو روز دیگر هم برای همین ساعت 14 اجرا را تمدید بفرمایید. متاسفانه به خاطر برنامه های خانوادگی آخر هفته نمیتوانم این دو روز برای دیدن اجرا بیایم
با تشکر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
M...
درباره اپرای عروسکی مولوی i
این سومین اپرایی بود که دیدم . خوشحالم که این سعادت نصیبم شد و با این گروه عالی آشنا شدم . دیشب هم خیلی خوش گذشت . تشکر از تیم خوب آران و تماشاگرهایی که اگر سکوت و رعایت نظمشون نبود شاید نمیشد در کنارشون از دیدن اجرا بهره کافی رو برد .
لیلا مظاهری، بهزاد هندی، فرزاد و celine این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هادی اشرفی
درباره نمایش کد ۱۳ i
چهلمین نمایشی بود که در سال نود و هشت به تماشا نشستم
و بسیار خوشحالم که یک کار بسیار خوب و پر انرژی رو دیدم
کاری با ریتم عالی
انتخاب بازیگر فوق‌العاده
و بازی بینظیر و روان
این نمایش با موضوع زنان و مشکلاتشان به شیوه ای جالب و زیبا شما را با موضوع داستان همراه میکند به صورتیکه در انتها باورتان نمی شود چگونه زمان گذشت و به آخر نمایش رسیدید. این نمایش رسالت خود را که رساندن موضوع به مخاطبان عام میباشد را به خوبی رعایت کرده.
به همه دوستانم پیشنهاد میکنم حتما و حتما این کار را به تماشا بنشینید و از آن لذت ببرید
امیر مسعود این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

" ممنوعیتی در تراز سطح "

نوشتن نمایشنامه به‌ ویژه در ژانرهای موقعیتی که مرتبط با طرح سوژه‌های خاص , و لایه‌های متعدد است، جسارت خاصی می‌طلبد که فرید قادرپناه به آن دست زده‌است . متن "بوی گند دهن خانم مارکز"، با شخصیت‌های غیرایرانی، و لابیرنت‌های معماگونه، ظرفیتی را برای خود ایجاد می‌کند تا بدون آنکه به سنت و فرهنگ ایرانی نزدیک وحساسیت‌زا شود، قادر باشد مسائل مورد نظر خود را منجمله روابط عاطفی و نامشروع بین اعضای یک خانواده را، بر صحنه اجرایی کند. و احتمالا چنین ترفندی را برای عبور از ممیزی‌های موجود کاربردی‌تر می‌داند..با این وجود، وقایع به‌همان اندازه که در قالبِ فرهنگ دیگری ساخته و پرداخته می‌شود، از درک و همذات‌پنداری مخاطب ایرانی برای ردیابی ماهیت روابط عاطفی، پدر/ فرزندی و برادر/ خواهری همسو با کلیت داستان، فاصله می‌گیرد و تنها به وجهی از تابوی این روابط، جذب و همراه می‌شود که نوعی جذابیتِ فریبنده‌ای را که اساسا کارکرد معنایی و روانشناختی با موقعیتِ نزدیک و عینی، ندارد بعنوان حربه‌ای درجهت جذب خود در می‌یابد .
طمع، خیانت و بی‌بندوباری، قابلیت ترسیم‌های متنوع و خلاقانه‌تر و عینی‌تری را دارد تا بخواهد در تابوهای کلیشه‌ای روابط ممنوعه‌ی محارم ، گنجانده و با یک پیچیدگیِ کاذب به اجرا برسد. و اساسا منطق طرحش را در ابهام باقی بگذارد.
اینکه فرزندان نویسنده‌ای پولدار که از شاعرانگی‌ و الهاماتش بارها سخن به‌میان می‌آید اما بدرستی معرفی نمی‌شود، سالها پس از مرگ او چه نقشه‌هایی برای تصاحب اموالش می‌کشند که حتی منجر به تبانی و آسیب به یکدیگر می‌شوند جز آنکه فضایی پرتنش و پرهیجان بسازد از غنای محتوای دیگری برخوردار نیست چرا که بخش روانشناختی و پرداخت پرسوناژی نیز به میزان لازم وجود ندارد و تنها به مروری گذرا و متمرکز بر نتیجه‌ی نهایی پیش می‌رود، نه آنکه لایه‌ها را مشخصا پرداخت و به عمق برسد .. علت ارتباط های عاطفی و تمایلاتِ جنسی درون خانواده با وجود هفت سال گذشت از زمان فوت پدر، قابلیت توجیه و اتکا برای پی‌ریزی وقایع بعدی را ندارد. و این رشته‌ی انسجام دریافت برای مخاطب، گسسته می‌شود. وتنها او را در همهمه‌ای گیر می اندازد که بواسطه‌ی ممنوعیت‌های عرفی،شگفتی آنچه بر صحنه می‌بیند اغنایش کند.
اجرای "بوی گند دهن خانم مارکز" در تمام لحظات، اگر چه حاوی بازیگری خوب ، گریم و لباس مناسب، دهلیزهای مرموز، طراحی صحنه و کاربردی‌ست؛ اما در سطح باقی می‌ماند.
اختلاف و رقابت بر سر میراث خانوادگی چه مالی و چه احساسی، محوریت اصلی وکلی داستانی‌ست که با افزودن وجه سورئالی و خروج از قواعد محض و ثابت متن‌های تخت، مخاطب را درگیر جذابیتی درون متنی می‌کند، با این حال و با وجود تلاش گروه، حفره‌های بسیاری وجود دارد که نمی‌تواند در روند اجرا، پر و یکدستی ایجاد کند و به نظر می‌رسد تمام تمرکز نویسنده وکارگردان بر پرده‌ی نهایی‌ست آنچنان که خیلی پیشتر از زمان گشایش کدها، انتظار چنین وقوعی قابل حدس‌ می‌شود و حتی پس از آن، انرژی گیرا و پیگیر مخاطب از کار می‌افتد، چرا که دیگر محتوای لو رفته چیزی برای ادامه ذهن باقی نمی‌گذارد.
انرژی درونی یک متن در جهت یک روند مشخص نیازمند حفظ ریتم و کنش‌های هدفمندست. از سویی چرایی انتخاب و گزینش سوژه در انطباقِ موضوعیت انسان معاصر و مسائل او، بخش مهمی از ارتباط گیری مخاطب با آن اثر هنری‌ست که اگر هرکدام از این موارد با فرض قوت و قدرت سایر عناصر دخیل اجرایی، دچار لکنت و نارسایی باشد نتیجه تنها یک اجرای صحنه‌ای با جذابیت‌های بصری صرف خواهد بود نه منتقل کننده‌ی تمام ابعاد از یک هنر نمایشی. که بعضا تنها بخشی از ماهیت تئاتری را ظرفیت سازی می‌کند و از مابقی جا می‌ماند.
معضلی که امروزه در اغلب متن‌ها و اجراهای نمایشی با آن روبرو هستیم، همین قوام نیافتن هسته‌ی درونی یک اثر صحنه‌ای، با وجود ظاهری شکیل و جذاب‌ست که وسعت تاثیرش تمام ابعاد یک اجرا را در بر می‌گیرد.
گروه ریگولیتو، گروهی جوان و پرتلاش در تولید تئاتر‌ست که مسیر حرفه‌ای شدن را می‌پیماید و این تلاش قابل ارزش‌ست اما تنها بسندگی به یک متن و ساختار مشخص آن، قادر به اجرایی بی نقص نمی‌شود، کارکرد موضوعیتی انضمامی و پرداخت آن نیز از موارد مهمی‌ست که چه در مرحله‌ی نگارش و چه در چگونگی اجرا و فرم آن، حائز اهمیت فراوانی‌ست که به نظر می‌رسد در تجربه‌های بیشتر برای این گروه نمایشی، به زودی میسر شود.


نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت

https://www.honarnet.com/?p=6225
mahaya و علی جباری این را خواندند
بامداد، مریم اسدی، لیلا مظاهری، امیر مسعود و *مریم* این را دوست دارند
مثل همیشه از نقدتون استفاده کردم نیلوفر جان. سپاسگزارم.
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نفیسه نوری
درباره نمایش سکوت سفید i
نه !
کاری به کار عشق ندارم !
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم

انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوست تر بداری
حتی اگر که یک نخ سیگار
یا ... دیدن ادامه » زهرمار باشد
از تو دریغ می کنند ...

پس
من با همه وجودم
خود را زدم به مردن
تا روزگار، دیگر
کاری به من نداشته باشد

این شعر تازه را هم
ناگفته می گذارم ...
تا روزگار بو نبرد ...

گفتم که
کاری به کار عشق ندارم...



زنده یاد، قیصر امین پور ⁦❤️⁩
هوووم، مرثیه ای برای ساکن بیمارستانی که بیمار نبود :((
"انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند"

۳۵ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش شیهیدن i
" شعری که زندگی " ست


وقتی که زندگی از هر طرف محاصره ام کرد
خودم را به گروگان گرفتم
و گفته باشم
" تا آزادم نکنم
آزادم نمی کنم"

آرامشِ خود را حفظ کنید!
من به گواهیِ شعرهایم شورشی ام
ولی قول می دهم در این شعر
خون از دماغ کسی نمی آید

حماقت نکن مرد!
تو ... دیدن ادامه » از هر طرف در محاصره ای
و هیچ راهِ فراری نداری
اگر گروگانت را هم... می کُشی ات!

پس
مدادم را زمین می گذارم
و با پا
آن را به سمت شما هُل می دهم
آرام
دستت را روی سَرت می گذاری
و من از چَنگت در می روم!

چَرند ماه بعد:
زندگی تو را به گروگان گرفته از هر طرف
و من
آمده ام خودم را معرفی کنم:



#رضا_شنطیا
از کتاب سرانجام
سپهر
درباره نمایش سکوت سفید i
_ چرا نتونستید :(
+ شوهر خواهرتون یه چیزایی درباره کار می گفت خیال می کنه احتمالا براتون جذاب باشه
_ شما نمی تونید آدم رو به حال خودش بذارید
چقدر تلاش کردم اون جملاتی که دوست داشتم رو تو ذهنم نگه دارم، موفق نشدم، دفعه ی بعد باید با کاغذ و قلم برم کار رو ببینم :))
۶ ساعت پیش
ارادت رضا جان . آقا چرا رسم الخطش اینجوریه ؟ یعنی ویراستار نداشته کتابه ؟
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نفیسه نوری
درباره نمایش سکوت سفید i
خیلی خوب
خیلی
اصلا روحم تازه شد.
متن، کارگردانی، بازیا بازیا بازیا
موسیقی، لباس، نور، صحنه صحنه صحنه
انقدر همه چیز لطیف، انقدر آرام، انقدر سفید، انقدر زیبا...

من وقتی دارم یه فیلمی میبینم که خیلی دوستش دارم. یک لحظه فیلم رو نگه میدارم. بلند میشم چند دور دور خونه میچرخم، انرژیم تخلیه بشه بتونم نفس بکشم. و امشب هم دقیقا همین حال رو داشتم. دلم میخواست میشد کار رو نگه داشت من بلند شم یه ذره راه برم نفس بکشم و بعد کار ادامه پیدا کنه. حتما دوباره برای دیدنش میام.
[برای دوستانی که کار رو ندیدن باید بگم که این احساسم به خاطر ذوق زدگی خودم از این همه زیبایی بود وگرنه کار بسیار آرامه ]

خوبی های خود جناب سلیمانی بر همگان واضح و مبرهن است. و بسیار خوشحال و خوشوقت شدم از آشنایی نزدیک با آقای دارابی گرامی و خانم ها شه‌پرست و زحمتی عزیز.

باید تاکید کنم که جای همه ی دوستان در جلسه ی امشب #من_یک_تماشاگرم بسیار خالی بود.
من از تک تک جلسات و از تک تک عزیزان بسیار بسیار یاد میگیرم. و این یاد گرفته هام منو خیلی بیشتر از همه ی چیزایی که در طول همه ی سالهای تحصیلم یاد گرفتم خوشحال می‌کنه.


+ ... دیدن ادامه » لازم می‌دونم که از طراح گرافیک کار، آقای کاشانی برای لوگوتایپ متناسب و مناسب و زیبایی که طراحی کردن تشکر کنم، و ممنونم از آقای سلیمانی که در همه ی جزئیات و کلیات کار بهترین انتخاب ها رو داشتن.



× از اینجا به بعد کمی احتمال لو دادن یا کاهش جذابیت خواهیم داشت :)))))

علت این میزان لذت من به جز همه ی خوبی های کار، یک همذات‌پنداری شدید هست.
من تا همین چندسال پیش، یکی از آرزو های جدّیم این بود که برم یک ماه توی یک بیمارستان استراحت کنم و هیچکس هیچ کاری به کارم نداشته باشه. وارد یک خلا بشم و استراحت کنم، بدون اینکه کسی ازم انتظار کوچکترین کاری داشته باشه.
براونیِ لعنتیِ نازنین، چقدر میفهممت، و هیچکس در جهان به اندازه ی تو منو نمی‌فهمه...
همین یکی دو روز قبل بود که اینجا درمورد «تجربه ی زیسته» و لذت مضاعف از نمایش ها بحث شد. فکر نمی‌کردم انقدر زود و انقدر روشن تر از همیشه برام اتفاق بیفته :)



این منبر را با یک لبخند رضایت بزرگ به پایان میبرم و شما را به خدای بزرگ میسپارم :)
بسیار آرام یعنی چقدر آراام نفسیه ؟ :)))
۶ ساعت پیش
نفیسه جان خیلی بامزه بود اینکه دوست داشتی تو بیمارستان بمونی!! فارغ از نمایشی که دیدیم چرا بیمارستان رو ترجیح دادی به جاهای دیگه؟
۵۳ دقیقه پیش
خانم نوری جان
دیشب که دیدم واقعا مست اجرا بودی و تو یه حال عجیب، واقعا بهت حسودیم شد
خعلی خوشحالم کیفور شده بودی
هر چند من زیاد لذت نبردم ولی دیدن اینکه حال بقیه رو اینقدر خوب کرده، حال منم خوب کرد
۵ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو این اوضای نابه سامان کارهای خوب به نظرم کار محکم و جون دار و قابل دفاعی بود روایت ساده و در عین حال جذاب و بازی های بی نظیر که زیبایی کار رو دوچندان میکرد فقط متاسفم که از این مدل کارها حمایت نمیشه ، حیف ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کارگردانی و موسیقی فوق العاده بود
متن متوسط
بازی ها قابل اعتنا و جذاب
خلاصه پیشنهاد میکنم
چهار از پنج
لیلا مظاهری و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این یعنی یه تجربه درست و حسابی !
در یک کلام درخشان
از دست ندید ، این تجربه رو
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شیرین عالمی
درباره نمایش کد ۱۳ i
راستش کار از سطح توقع من بالاتر بود و این بالاتر بودن هم به خاطر بازی خوب بازیگرانش بود
هیچ کدوم رو نمیشناسم اما بازی بسیار قابل قبولی ارائه دادن و بهشون خسته نباشید میگم .
اما متاسفانه کار در بخش متن ، باسمه ای و کلیشه ایه و کار پایان نداره که خیلی عجیبه !
افسوس که نویسنده میتونست از ایده جذاب مدرسه دخترونه خوب استفاده کنه و نکرده بود
در کل خسته نباشید .نمره ی من به این اجرا 6 از 10 .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب متن استاپارد بود و با امید زیادی به دیدن اجرا رفتم. امیدوار بودم کاری نزدیک به متن اصلی ببینم. حتی اجرایی متوسط هم می توانست نتیجه ای درخشان داشته باشد.
ولی کار بیش حد انتظارم بود. در بدو ورود و مواجه شدن با دکور متوجه شدم فضای نمایشنامه خیلی جذاب درک شده. تمیزی و درخشانی دکور عالی بود. و موسیقی دلنشینی که به خوبی فضا رو پر کرده بود و اگر اجازه می دادی، ذهن را هم پر می کرد.
اینکه از زمان ورود تماشاچی به سالن، دکور و بازیگر قابل دیدن بود، نمودی از اعتماد به نفس به جای کارگردان و بازیگران داشت. و مشخص کرد قصد دادن هیجان و ازار تماشاگر رو ندارند.
مدتها بود بازی های اینچنین شق و رق و زیبا ندیده بودم. نحوه ای که برای من نماد تیاتره.
نمایش با روندی دلنشین و سالم پیشْ رفت، اوج و پایان گرفت.
صدای بازیگران، رسا و واضح
اکت ها دل انگیز و دوست داشتنی
میان پرده هایی به اندازه ی خود نمایش جذاب. اینکه خود بازیگرها با حفظ کاراکترشون صحنه رو تغییر می دادند، عالی بود.

سامان خان دارابی، منتظر بودم نمایش تموم بشه تا ببینم اون لحن و گویشی که داشتی، لحن طبیعیته یا برای کاراکتر ساختی. بسیار بسیار لذت بردم از گویشت. کاراکتری که ارایه کردی بی نظیر بود. همیشه در مواجهه با بازی های درجه یک، تلاش می کنم در نگاه یا اکت اثری از بازیگر پیدا کنم. و روی این صحنه، سامانی نبود فقط اقای براون بود. براوو براوو براوو...

الهه شه پرست نازنین، نوع حرکتت در صحنه برام جذاب بود. اینکه در هر قدم احساسی که بروز می دادی متفاوت می شد، تحسین برانگیز بود. اینکه اینطور می دونی چطور با ابزار کارت، صدا، بدن و صورتت، کار کنی عالیه. شناخت و کنترلی که روشون داری، بی نهایت به ارایه ی کاراکتر کمک کرد.

مهدی بجستانی عزیز، صداهای نامفهومی که موقع تلفن صحبت کردن یا پچ پچ با پرستارها می ساختی، عالی بود. حظ مبسوطی از بازیت بردم. فکر کنم فرم موهات رو هم خودت تغییر می دادی نه گریمور.

الهه ... دیدن ادامه » زحمتی عزیز، کاراکتر نسبتا مهاجم، بدون حس همدردی، مطمین از موقعیت شغلی رو شگفت انگیز ارایه کردی. کمتر بودی ولی عالی بودی.

آناهیتای اقبال زاده ی رییس، خوشحالم که این نمایش تعاملی نبود و با ما تماشاگرها کاری نداشتی، چون نه تنها در باغ قدم می زدم و نقاشی می کردم، که شاید به خیلی کارهای نکرده هم اعتراف می کردم... میون اون همه کاراکتر نازنین یا مردد، ستون و تکیه گاه نمایش بودی. براوو

اقای سلیمانی خوش فکر، کم داریم کسانی که دغدغه هاشون رو زیبا نشون بدن. زیبا نمایش دادن یک دغدغه ی زشت یا زیبا، کاریه که از یک ذهن بی آزار و سالم بر میاد. به نظر من شما این دغدغه تلخ رو زیبا نمایش دادید. دست مریزاد
خیلی خوب حق مطلب رو ادا کردین، فراوان درود
۷ ساعت پیش
منم با سامان دارابی نمایش خیلی حال کردم.
۶ ساعت پیش
از خرده نان بود که به خودم قولِ محکم دادم کارای کوروش سلیمانی رو ببینم بدونِ اینکه به هیچ چیزی ( موضوع ، ژانر ، قیمت ، سالن و .. ) بخوام فکر کنم . چون مطمئن بودم یه همچون آدمی محاله " بتونه " جز عالی بودن راه دیگه ای بره . بس که تمام عیار و نازنینه .
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سیدمهدی
درباره نمایش سکوت سفید i
نمایش "سکوت سفید" یکی از بهترین کارهایی بود که من تو این چندماه اخیر دیدم، میشه جملات زیادی در تعریف دکور زیبا، نور پردازی عالی، بازیهای فوق العاده جناب دارابی و سرکار خانم شه پرست نوشت، ولی اونی که خییلی بیشتر از اینها به من چسبید، حال خوبی بود که بعد از دیدن این نمایش داشتم، حس من موقع دیدن این نمایش مثل حال خوب و قشنگی بود که مثلا بعد از شنیدن یه پیانو از ریچارد کلایدرمن داشتم.آرامش بخش و دوست داشتنی.


#من یک تماشاگرم



قدمت به چشمم آقا سید ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۷ ساعت پیش
حدیث خانم :|
چرا من متوجه شما نشدم، چرا کسی ما رو به هم معرفی نکرد ؟
چرا واقعا؟ :/
۶ ساعت پیش
با این توصیف حس ترغیب شدم برم ببینم منم
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالیییی بود . ۱ ساعت و نیم با احساساتتون بازی میکنه . خیلی لذت بردم .
امیرمسعود فدائی، فرزاد و امیر مسعود این را خواندند
maryam gorji این را دوست دارد
من به هوای اینکه این متن از نویسنده ی لانچر 5 هست رفتم کار و دیدم و به قدری تو ذوقم خورد که حد و حساب نداره .
خیلی کار بدیه ! خیلی .
پر از داد و بیدادای بی مورد ، متنی که کشش نداره و بازیهای بد ..طراحی صحنه بد و در کل حیف
در ضمن شما هم به تیوال خوش اومدین :))))))
به ... دیدن ادامه » حرمت لانچر 5 :)) نظراتم و در قالب کامنت گذاشتم که رو صفخه نباشه :)
۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فضای جذاب، بامزه و غریب که در عین حال قریب هم هست
و همینطور مهمانی دوستانه‌ای که با وجود تمام محدودیت‌ها دراومده و تماشاچی رو به عضوی از اون مهمانی تبدیل می‌کنه.
امیرمسعود فدائی این را خواند
سپهر امیدوار این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید