تیوال نمایش سیزده
S3 : 10:42:42
  ۲۰ فروردین تا ۲۲ اردیبهشت
  ۲۲:۳۰
  ۲ ساعت
 بها: ۴۵,۰۰۰ تومان

: مهدی کوشکی
: مهدی آذربخش، سعید اویسی، محمد کاظم بابایی، حسین برفی نژاد، مونا تدین پور، ارشیا تهرانی، سارا خانکی، عباس خداقلی زاده، پانیذ خلیل زاده، کیارش رادمهر، ملینا رحمانی، الی رزم آرا، احسان رضوانی، شهروز زعفر، سحر سالک، اشکان شریعت، بهناز شمشیری، آرمینا ضیاءنور، سید مهدی طبایی، سحر عبدالملکی، هلیا عظیمی، محمد عبدلوند، سیاوش گلزاری، حسین مطیع امیری، علی میرابی، مهرداد میرزایی، پریسا نقدی زاده، محمد همتی، سپیده یحیوی، مهدی یگانه، مهناز کرباسچیان، مینا حیدرزاده، محمد سعیدی، حمیدرضا غلامشاهی، بهرام رامه، حسن محمدی، سارا محمدی، مینا اسکندری
: تئاتر مستقل تهران

: زهره کاظمی
: شکیلا یزدی
: حسن محمدی
: حسین برفی نژاد
: پانیذ خلیل زاده
: پریسا نقدی زاده، کیارش رادمهر
: بهرام رامه
: پریچهر ژیان
: علی ژیان
: گروه جارچی
شهر:
تهران

مکان

تهران، ضلع شرقی چهار راه ولیعصر (تئاتر شهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زند وکیل پلاک ۵۰
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱

گزارش تصویری تیوال از نمایش سیزده / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نگاهی به آخرین نمایش از سه گانه خشونت کوشکی

» نگاهی بر نمایش سیزده


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
چیزی که دیدم اتفاقی بود که هر روز شاید حتی چند بار درون همه ما اتفاق میوفته. گاهی مجرمیم و مجازات میشیم، گاهی جلادیم و سر میبریم، گاهی (یا شاید بسیاری) قاضی هستیم و حکم می دیم و گاهی "جودا"ییمو دادستانی میکنیم.
بدون اینکه تصوری راجع به تاثیر کنایه های کوچیکمون داشته باشیم اونا رو روی سر هرکی که فکر میکنیم مستحقشه رها میکنیم، مثه یه گوله ی برفی از بالای کوه که وقتی میرسه پایین میشه یه غول برفی و هدف رو پاره میکنه، بدون اینکه بفهمیم چه "مرگ هایی" در انتظار یک انسان میتونه باشه بهش موهبت بودن رو حواله می کنیم، بدون اینکه از ناآگاهیمون آگاه باشیم فکر میکنیم همه باید تو دنیای ما زندگی کنن، ساعتاشونو با ما کوک و حدقه نگاهشونو مثل ما تنظیم کنن...
راه های کوبیده شده لزوما ما رو به قله نمی رسونن، شاید صرفا یه مشت گوسفند واسه علف از او راه رفتن. ... دیدن ادامه » از اون راه که بریم به قله نمیرسیم که هیچ، میگیم تا اینجا اومدیم یه علفیم بزنیم و نتیجتا از گوسفند هم پست تر میشیم، که میتونستیم ادم باشیم و سستی کردیم.
در بی انتها همه ما میمیریم، اگر به یکدیگر رحم کنیم و در سی روز بیست و یک بار ترتیب هم رو ندیم.

اسپشیال تنکس تو "ایزاک"
اسپشیال تنکس تو "Glimmer of Blooms"
اسپشیال تنکس تو "آقای کوشکی"

نمایش سیزده را فرادی تماشا کنید.
این نمایش را از ردیف دوم پر کنید. (تا النگوهایتان سالم بمانند)
علی ژیان این را خواند
زهره الف و محمد کارآمد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جناب کوشکی و گروهشون خسته نباشید، نو آوری که در سبک و سیاق نمایش شیطونی بود رو بیشتر می پسندیدم. این نمایش در پرداخت موضوع بیش از حد اسیر فرم نمایشی شده بود. منتظر نمایش های دیگرتان هستیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جناب کوشکی نسبت به سایر کارهایتان کمی عقب گرد کرده بودید، ولپن نمایش خوبی بود، در همان سبک اگر ادامه می دادید به نظرم به تجربیات جالبی در نمایش هایتان می رسیدید. با همه ی اینها خسته نباشید و همواره موفق.
فرزاد جعفریان، علی ژیان و مصطفا کوشکی این را خواندند
ناهید کمالی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و خسته نباشید بالاخره من موفق شدم این کار اقای کوشکی و هم ببینم.
کار جالبی بود و من سبک کار ایشونو دوست دارم.اینکه بتونی کلی مسائل اجتماعی و مذهبی و... در دو ساعت نمایش بگنجونی و ذهن تماشاچی و باهاش درگیرکنی واقعا کار ساده ای نیست.
اما چندتا نکته با وجود اینکه از قبل روی سایت تیوال در مورد تایم نسبتا طولانی و صحنه های خشن توضیح داده شده بود و در ابتدای نمایش این موضوع مجددا یادآوری شد اما بازهم گویا گروهی از تماشاچیان متوجه این موضوع نبودن برای نمونه خانم و اقای نسبتا سن داری که کنار من نشسته بودن و 40 دقیقه آخر چندین بار با صدای نسبتا بلند می گفتن تمومش کنید.خوب این اتفاق بدیه و هم حواس تماشاچی و هم حواس بازیگر و پرت می کنه نمی دونم برای حل این مشکل چیکار میشه کرد.شاید برای نمایش های این چنینی علاوه بر حداقل باید یه حداکثر سنی هم تعیین بشه یا ... دیدن ادامه » شاید باید بخشی روی سایت اضافه بشه که کارگردان ها و سبک کاریشونو به صورت روشن تری معرفی کنه تا دوستانی که کمتر به تئاتر میرن و آگاهی کافی در این زمینه ندارن برای انتخاب نمایش هوشیارتر عمل کنن.
واقعا بعضی ها خودخواهی رو به حد اعلا رسوندند...
۱۱ اردیبهشت
آره دیگه واقعا اذیت کننده بود
۱۱ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهترین چیزی که می شد در مورد این اثر گفت که هنوز هم بعد از یک هفته تمام مرا در گیر خودش کرده است چیزی است که در لابه لای نوشتار آقای کارآمد بدان اشاره شد
ما بیزار نیستیم از : زنی که هر لحظه برای همسرش ارزوی مرگ میکند! مادری که در کنار همسر جوانش بجای تیمار فرزندانش در جهت حفظ بقای یوز پلنگان میکوشد ! مرد معتادی که دائم زنش را کتک میزند ! متنفر نیستیم از متجاوزان به جسم و روح فرد ترنس که خود دچار همه گونه ترس و وحشت و ازار اجتماعی است! زنی که دلال محبت و فروشنده کودکان است! جمعی از دختران و پسران خیانت کار! دختر پولدار کاسب پیشه که دلار بر سر معشوقه رقاصش میریزد اما در تماس با کارمندش رذالتی کامل را به تصویر میکشد! ووووووووووووو..... اما ما از کسی که حاصل این ناهنجاریهاست متنفریم!!
ماها فقط شعار میدیم ماها فقط حرف میزنیم ماها لوسیم چون از خون میترسیم! چون از خشونت بدمون میاد! نمیتونیم درد و رنج دیگران رو روی صحنه تحمل کنیم؟! اما میتونیم سالهای سال بدون هیچ واکنشی لا به لای چرک و خون و کثافت جامعه خودمون رو به خواب بزنیم چون بهش عادت کردیم!؟ ماها نمیریم سیزده ببینیم و سالن خالی میمونه تا اونیم که داره دردمون رو فریاد میزنه تنها بمونه و گوش و چشمی برای دیده و شنیده شدن پیدا نکنه؟ چون ما خیلی ناناز و تمیزیم مثلا؟!
(دیشب من بخاطر سالن تقریبا خالی و اونهمه تلاش و زحمت و تعهد بچه های سیزده واقعا خجالت کشیدم.)

به نظر من اثر هنری بدون تاثیر روحی و عاطفی بر مخاطب بی ارزش است و هر چقدر این تاثیر عمیق تر باشد اثر هنری رسالت خود را بهتر به انجام رسانده است خواه تاثیر مثبت برای تلطیف روح مخاطب خواه تاثیر منفی در جهت تلنگر زدن و بیدار کردن بخش خفته روان او.

گناه یا اعمال بد ریشه در فرهنگ و ارزشها و باورهای هر جامعه ای دارد و گاهی نکوهیده ترین رفتارها به مرور زمان به عادت جمعی تبدیل شده و نه تنها قبح خود را از دست میدهند بلکه بخاطر تکرار تبدیل به روزمره گی می شوند و اینجاست که کوشکی و کوشکی ها ظهور میکنند تا مسیح وار از بالای صلیب دست ساز خود زنگار کدر آیینه جامعه را حتی با خون خود بزدایند , که شاید وجدان به خواب رفته ما که با تلنگر و نوازش بیدار شدنی نیست به زور دگنک یا ضربه گرزی سهمگین بر خود بجنبدو اندک چشمی بگشاید.

نمایش سیزده از دو بخش کاملا مجزا شکل گرفته که بخش اول بشدت و تعمدا ساده و سبک و حتی جلف کارگردانی شده و در چرخشی 180 درجه با پارت دومی مواجه هستیم که خشن و سیاه و زشت و تاریک حتی بدون نور پردازی تخت (در حد دیده شدن صحنه ) روایت میشود, حال نکته اینجاست:
تقریبا اکثر تماشاگران ایرانی مخاطب این نمایش بخاطر عادت و تکرار روزمره و اشنایی و همزاد پنداری با رفتارها و اشتباهات و روابط غلط کاراکترهای حاضر در مهمانی پارت اول نمایش در جامعه و زندگی هر روزه شان به جای تقبیح و ازرده شدن با وجهه طنز ماجرا همراه میشود و هر لحظه با لبخند یا قهقهه ای از زندگی کاراکتری به دنیای بعدی وارد میشود و درد و رنج انسان قبلی را که از ظلم یا تبعیض یا قضاوت یا شکی حاصل شده است را به راحتی فراموش میکنند و سرخوشانه بدنبال سوژه بعدی میگردند و اینجاست که جناب کارگردان با دردناکترین ابزار موجودش دوباره چشمان همان مخاطبان را از زاویه دید دیگری به روی همان درد اما اینبار بدون پوسته و حجاب , لخته لخت و تجزیه شده باز میکند و از این مرحله است که همه انچه تا کنون رفتاری معقول جلوه میکرد ناگهان با یک دیوانگی محض چشمان بیننده را از فرط گشایش تا انتهای روحش میدرد و این زخم عمیق همان گوهری است که باید بعد از یک جراحی خونین از بین چرک کثافت خارج شود.

ما بیزار نیستیم از : زنی که هر لحظه برای همسرش ارزوی مرگ میکند! مادری که در کنار همسر جوانش بجای تیمار فرزندانش در جهت حفظ بقای یوز پلنگان میکوشد ! مرد معتادی که دائم زنش را کتک میزند ! متنفر نیستیم از متجاوزان به جسم و روح فرد ترنس که خود دچار همه گونه ترس و وحشت و ازار اجتماعی است! زنی که دلال محبت و فروشنده کودکان است! جمعی از دختران و پسران خیانت کار! دختر پولدار کاسب پیشه که دلار بر سر معشوقه رقاصش میریزد اما در تماس با کارمندش رذالتی کامل را به تصویر میکشد! ووووووووووووو..... اما ما از کسی که حاصل این ناهنجاریهاست متنفریم!!

ایا عذاب ودرد و رنج و مرگ هر روزه دردمندان این جامعه تمثیلی کمتر از مرگ یکباره به دست جوداست؟ ایا جودا از این جامعه جداست؟ چه کسی قاتل است؟


پ ... دیدن ادامه » ن: کارگردانی و کنترل این تعداد بازیگر خارق العاده بود و میزانسن عالی و بازی بی نقص بازیگران و فضای کلی نمایش در بهترین حالت ممکن دیشب برای من خاطره ای درداور اما با بالاترین استاندارد نمایشی ساخت که تا ابد در ذهنم ماندگار خواهد ماند.
برای جناب کوشکی ارزوی موفقیت و اینده ای درخشانتر دارم و به تک تک افراد گروهشون خسته نباشید میگم.
عالی گفتین
۰۲ اردیبهشت
مرسی استاد جعفریان دلگرم شدم به نوشتن بیشتر
۰۹ اردیبهشت
❤️❤️❤️
۰۹ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام نمی دانم نویسننده و کارگردان نمایش 13 یا سی زده تمام نقدها و تعریف ها را میخوانند و جواب نمی دهند و یا اصلا نمیخوانند که جواب بدهند و شاید تماشا گر را قابل نمی دانند که جواب بدهند. صرفنظر از بازی بازیگران که البته نه در خد قابل تحسین اما در حد قابل قبولی از عهده اجرا برآمدند این اجرا با ترفند خاموش کردن صحنه نمایش هم نه ترسناک شد و نه چیزی به خشونتش افزوده شد و تنها حسنش این بود که مرا از ترس افتادن به روی تماشاگران دیگر تا اخر نمایش روی صندلی نگهم داشت هرچند چند بار به عوان اعتراض چراغ قوه موبایلم را روشن کردم و در آخر هم کارگردان با ترفندی الحق یگانه جیم فنگ شد تا مبادامورد اعتراضی قرارگیرد چرا که می دانم و میداند روشن کردن چراغ قوه فقط میتوانست نشانه اعتراض باشد. عزیز من چهل سال است که جوانان مملکت من (توضیح لازم است که من در آستانه هفتاد سالگی ... دیدن ادامه » هستم و از سنگلج به اینجا آمدم) با اعصابی به هم ریخته زندگی می کنند آیا انصاف است که هنرمندان هم چنگ خود را برتارهای عصبی آنها بکشند؟ بله چهل سال است که درین مملکت خشونت و خشم و کینه و گریه یادمان دادند اما هنرمند وظیفه اش فقط نشان دادن واقعیت نیست چرا که واقعیت درچامع هست و حتی کسانی که کتاب نخوانده به سینما نمیروند چه رسد به تاتر هم این واقعیات را می بینند .هنرمند باید هنرش این باشد که علاوه بر نشان دادن درد راه چاره نشان دهد وگرنه کم سواد ترین آدمهای این مملکت هم همه روزه این دردها را درکوچه وخیابان با زبان و چشم و ابرو به یکدیگر گوشزد می کنند. تنها ترفند زیرکانه کارگردان معرفی بازیگران به زبان خودشان بود که بوی تبلیغات میداد که البته با تعداد تماشاگری که امشب دیدم چندان تبلیغی هم نشد
دوست عزیز
بارها در تبلیغات این نمایش و حتی قبل از شروع اجرا توصیه میشود که اگر توان عصبی، جسمی و یا روحی دیدن این نمایش را ندارید لطفا سالن را ترک کنید. ضمنا اگر شما اعتراضی به نحوه اجرا و محتوای کار داشتید امکان ترک سالن در حین اجرا هم برای شما فراهم ... دیدن ادامه » بود، نه اینکه با روشن کردن چراغ قوه در صحنه ای که حتما به دلایلی تاریک در نظر گرفته شده نظم اجرا و تمرکز بازیگران و سایر تماشاگران رو بر هم بزنید.
حق شماست نمایشی را که میبینید دوست داشته باشید یا نداشته باشید ولی امیدوارم از این به بعد به حقوق دیگران در حین تماشای تیاتر هم احترام بگذارید. از شما با توجه به سن و سالتون(در آستانه هفتاد سالگی هستید) توقع درک از موقعیت، به شکل دیگری میره!!!.....
۳۱ فروردین
بهناز عزیز اول سلام
یکم آنکه توان عصبی جسمی و روحی نداشتن اگر قبل از اجرا درخود می دیدم باید غیبگویی میدانستم که متاسفانه غیب گویی نمی دانم این ضعف مرا چگونه به قوت تبدیل کنم؟ سپاسگزار خواهم شد کلاسی معرفی کنی
دویم آنکه توان عصبی جسمی و روحی نسبی است ... دیدن ادامه » ممکن است جوانترها بیشتر داشته باشند ولی این حکم من صد درصد نیست
سیم آنکه اگر توان جسمی روحی و عصبی من ازینکه اکنون هست کمتر بود احتمال آنکه غش کنم یا فریاد بزنم ویا هر اتقاق دیگری برای من دور از دهن نیست
چهارم قبول دارم که در حالتی غیر عادی بودم و روشن کردن چراغ قوه عقلانی نبود
و اما در آخر بنجه کشیدن بر تارهای عصبی حتی یک نفر (خودم را نمونه می گویم) کاری هنرمندانه است؟ امکان ترک سالن هم اگر ترس از افتادن روی دیگران بخصوص دخترانی که اطرافم بودند بدتر از روشن کردن چراغ قوه نیست؟
۰۷ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همین ده دقیق پیش ، وسط کار پاشدم اومدم بیرون . همون طور که خود آقای کوشکی اول نمایش اومدن و توصیح دادند نیمه دوم کار به شدت به شدت خشن و پر صدا و آزاردهنده است. البته من روحیه ام خیلی شاید لطیف است. دوستم توی سالن نشسته اند ، نیمه اول رو دوست داشتم بازی ها بی نقص نبود اما دوست داشتم . چیزی که برام جالب بود این که چقدر ظاهر بازیگرها خوب انتخاب شده بود برای هر نقشی ،
دست همه درد نکنه
توصیه می کنم ببینید
البته یک چیزی که شاید بد بود انتخاب سانس نمایش بود. شاید اگر ۱۸ یا ۱۹ بود راحت تر تحمل می کردم، باز هم می گم اگر کارهای افقای کوشکی رو دوست دارید حتما ببینید و به نظر دوستانی که شاید وسط کار بلند شده اند کاری نداشته باشین
تئاتر بد را بیشتر دوست داشتم. اما سبک کوشکی جالب است.
من نمایش هفتمین جان سگ رو هم اخیرا از آقای کوشکی دیده بودم و جالب بود برام که تقریبا تم داستان همون بود، با اینکه نمایش تقریبا برام تکراری بود اما از بازی ها لذت بردم بود.
در کل انتظار نمایش بهتری رو داشتم ...
خسته نباشید می گم به همه دوستان مخصوصا آقای کوشکی من ایشون و کارهاشون رو به شدت دوست دارم یه تئاتر متفاوت با یه دید متفاوت ولی چند تا نکته هست که بگم یکی اینکه میشد کوتاهتر هم باشه چون آخراش تماشاگران خسته شده بودند و اینکه بی نهایت خشونت داشت و خیلی آدمهای کمی دوسش داشتن به هر حال موضوع جالبی داشت و من لذت بردم
فرقه‌گرایی، خشونت و چند ضربه مهلک به سر
احسان زیورعالم

شرایط برای بشر قرن 21 سخت است. از سویی او رنج خشونت را بر دوش می‌کشد و مدام می‌نالد که چرا بشر چنین سبعانه، دست به حذف هم‌نوع خویش می‌کند و در سوی دیگر خود محفل خشونت‌افزایی می‌شود تا جایی که خشونت بدل به یک آرمان و آیین می‌شود. بشر قرن 21 در تضاد خشونت دست و پا می‌زند و تئاتر ایران با سعی بسیار، از این واقعیت فاصله می‌گیرد. تئاتر ایران همانند دیگر عرصه‌های عافیت‌طلب، چشم بر واقعیت جاری بسته است. در این میان تلاش‌های محمد مساوات در نشان دادن سبعیت موجود در ذات بشر در مواجهه با عناصر زبانی و خشونت گرافیکی مهدی کوشکی در به تصویر کشیدن عمل خشن استثنا به حساب می‌آیند.
در یک سال گذشته مهدی کوشکی در سه نمایش پیاپی، در سه فصل متفاوت وجهی از خشونت را به تصویر کشیده است که تئاتر ایران کمتر آن ... دیدن ادامه » را تجربه کرده است. خشونتی که در آن بدن، به مثابه ابژه مورد خشونت، مدام زخم برمی‌دارد و در خون و سیاهی در می‌غلطد. خشونت کوشکی توأم با نوعی خشونت کلامی است که در آن بدن، به عنوان استعاره‌ای از وجود، آماج واژگانی می‌شود که ذهن را خراش می‌دهد. واژگانی که علاوه بر حامل بودن معانی اجتماعی ایران، می‌تواند شخصیت خفته در کالبد را خدشه‌دار کند.
کوشکی پیشتر دو نمایش «شیطونی» و «تئاتر بد» را در تئاتر مستقل روی صحنه برده بود که در اثر نخست با حذف هر گونه کنشی، خشونت را در قالب گفتار و رگبار واژگان به تصویر می‌کشید و در دومی، با افزودن کنش و حذف زمینه‌های کنش – همانند صحنه‌پردازی یا نورپردازی – جنسی از سبعیت فیزیکی را عرضه می‌کرد. در هر دو اثر خشونت با نوعی شوخ‌طبعی کلامی همراه است؛ اما وضعیت بغرنج شکل گرفته بدون قرینه‌ای برای قیاس دنبال می‌شود. در چنین شرایطی می‌شد پرسید که این خشونت در برابر چه چیزی شکل می‌گیرد. پاسخ در آخرین اثر نهفته است.
«سیزده» اشاره‌ای کنایه‌وار به عدد همسایه خویش، «دوازده» است. عددی که بر خلاف رقیب منحوسش، شکلی از سعادت را تداعی می‌کند و این سعادت کاملاً محصول نگرشی مذهبی است. اشاره مهدی کوشکی به دوازده‌تایی بودن حواریون عیسی مسیح (ع) در شام آخر است. شام آخر که مبدایی بر مراسم عشای ربانی است، داستان آخرین همنشینی مسیح با دوازده حواری خود در باغ جتسیمانی است، جایی که یهودا یا همان Judah به مسیح خیانت می‌کند تا او بر فراز صلیب آسمانی شود و تاریخ خشونت وارد فاز تازه‌ای شود، خشونتی که اساساً محصول فرقه‌گرایی است.
در «سیزده»، کرایس (Christ) زخمی و رنجور، قصد دارد پیش از موعد تولدش، جشنی به پا کند. او با زخم‌های سرگشاده در مخفیگاه خویش پناه می‌گیرد تا مهمانانش حاضر شوند، مهمانانی که هر یک اسیر گناهی کبیره‌اند؛ اما جودا، برادر دیگرش قصد دارد علیه برادرش بشورد. از همین رو، نمایش کوشکی به دو بخش تقسیم می‌شود. بخش نخست ورود مهمانان و مزه‌پرانی و درگیری‌های مداوم آنان و بخش دیگر ورود جودا و اعضای فرقه‌اش و مثله کردن مهمانان است. جودا بسان یک مؤمن اورتدوکس وارد بزمی می‌شود که بوی گناه می‌دهد و او اکنون خود را در مقام دادگستر زمانه می‌یابد و به قتل‌عام تمامی مهمانان می‌پردازد. در نهایت اعضای فرقه خویش را هم قربانی می‌کند؛ اما خبری از کرایس نیست. او می‌کشد تا شاید به منشا نیروی متضاد خود دست یابد؛ اما برخلاف داستان مسیح و یهودا، کرایس در خشونت به وجود آمده حضوری ندارد.
مهدی کوشکی تلاش می‌کند ریشه بخش مهمی از خشونت‌های امروز جهان را در فرقه‌گرایی به تصویر کشد. هر چند این فرقه‌گرایی چندان از ما و زیستمان دور نیست؛ اما بشر مستغرق در ایدئولوژی کور،‌ تنها را رهایی خویش را در استمساک به فرقه‌گرایی می‌داند. کوشکی نشان می‌دهد فرقه‌گرایی جودا چگونه می‌تواند در کمتر از یک ساعت حمام خونی به پا کند که شما را دچار تهوع روانی کند.
کوشکی یک طرفه با قاضی نمی‌رود. او جهان خشونت‌آمیز اثرش را از میانه نمی‌آغازد. خشونت برخلاف انتظار ما از همان دقایق نخست جلوه‌گری می‌کند. جایی که یکی از برادران کرایس برای حضور در جشن مجبور به پوشیدن لباسی خاص می‌شود، در حالی که با زنش جدال کلامی دارد. لباس پارچه سفیدی است که می‌تواند تداعی‌گر بنیادگرایان مسلمان یا کوکلاس‌کلن‌های پروتستان باشد. لباس‌هایی که بسان کفن، انسان را به شبحی بدل می‌کند که مجاز است به ایجاد رعب و وحشت، خشونت اعمال کند.
نمایش در همان ابتدا با درگیری‌های کلامی و فیزیکی خُرد دنبال می‌شود. شخصیت‌ها چون حیوانات اهلی رمیده، محافظه‌کارانه به جان یکدیگر می‌افتند و در تلاشند با اعمال خشونت موقعیت اجتماعی خود را ارتقا بخشند. برخی خشونت‌ها نیز جنبه عمومی پیدا می‌کند، همانند برخورد عموم مردان با یک پسر تراجنسیتی که با نگاه مداوم گنا‌ه‌آلود پی گرفته می‌شود.
انباشت خشونت‌های به ظاهر خُرد در ادامه بدل به انفجار جودا می‌شود. او تمام آن خشونت‌های کلامی، فیزیکی و حتی در برهه‌هایی جنسیت‌زده را در ابعادی وسیع‌تر و منسجم‌تر علیه جامعه مقابلش اعمال می‌کند. به نوعی تروریسم جودا بازتابی از رفتارهای عمومی جامعه قربانی است. گویی جودا، در جایگاه مقام معنوی یک فرقه اورتدکس، زاییده جامعه هدف خویش است. او از مادر تا برادر سرخورده شده است و اکنون خود را در موقعیتی می‌یابد که حق تصمیم گرفتن برای زنده بودن یا نبودن انسان‌ها، گناهکار بودن یا نبودن آنها ببیند. نتیجه کار فاجعه خونینی است که به گرافیکی‌ترین شکل ممکن در صحنه برهنه نمایش تجسم بخشیده می‌شود.
برخلاف نمایش‌های پیشین کوشکی چندان تلاشی برای آفرینش یک صحنه با جزییات بسیار نداشته است. صحنه «سیزده» برهنه از عناصر معمول است. حتی نورپردازی ویژه‌ای در کار نیست. همه چیز فضایی لخت و عاری از هر چیز است، جز انسان. کالبدها به عنوان سوژه در این برهوت نمایشی رها می‌شود تا جایی که برای بقایش زخمی شود و زخمی کند. آنان از قله خویش فروکشیده می‌شوند به اجسام بی‌جان صحنه بدل می‌شوند، غلطیده در خون و خوناب. جودا همه را از دم تیغ خویش عبور می‌دهد تا دیگر فرصتی برای به صلیب کشیدنش نباشد. او راستگوترین فرد صحنه است، هر چند قسی القلب‌ترین باشد.
قساوت قلب او در لفافه باورهایش چنین دهشتناک شده است و در مقابل، برادران زن‌باره و دروغگویش، بدون داشتن باور دست به خشونت می‌زنند. خشونت برای آنان یک لذت است. لذتی که می‌توانند با آن حاکمیت خویش را تقویت کنند. آنان همانی هستند که بر تن کرایس زخم وارد می‌کنند و جان او را قطره قطره از کالبدش بیرون می‌کشند. مسیح در همان ابتدای نمایش، بسان راهبه‌های ژانسنیست، خود را در معرض عذاب خشونت قرار می‌دهد تا درد را تحملی یابد. این به سرعت به تمامی پیروانش تسری می‌یابد و آنان را در نهایت غرق می‌کند.
کوشکی انگشت اتهام در آفرینش خشونت، آن هم در اشکال امروزیش را به سوی تمامی مخاطبانش اشاره می‌کند. او در ابتدای نمایش هشدار می‌دهد که می‌توانید سالن را ترک کنید؛ چون با صحنه‌هایی نابهنجار روبه‌رو می‌شوید و مخاطب می‌پذیرد خشونت را لمس کند، آن هم در عریان‌ترین شکل ممکنش در تئاتر ایران. کوشکی نشان می‌دهد دو برادر، هابیل و قابیل‌وار، جان و جاه یکدیگر را به خطر انداخته‌اند و چاره چیزی جز حذف نیست. برنده کسی است که فرقه‌ای قوی‌تر داشته باشد، هر چند کوشکی کنایه‌وار مسیح را در پایان نمایش به غیبت سوق می‌دهد. شاید در میان تمام حاضران روی صحنه، مسیح غایب تنها پاک‌نهاد جماعت «سیزده» بوده باشد.
در دوره قبلی اجرا ارتباطی نتونستم برقرار کنم، چونکه با یکسری انتظارات و قواعد و چهارچوب برای دیدن تئاتر، وارد سالن شدم و خب بعد از گذشت کمی از اجرا، ادامه دادن برام طاقت فرسا شده بود و همین ها باعث شد که به "کل اتفاقی" که داره روی صحنه میافته دقت نکنم و از هدف اجرا و کاری که داره انجام میده به کلی دور بشم و اجرا تاثیری روم نذاره. این اتفاق برای خیلی های دیگه هم افتاده بود.
از دیدن دوباره اجرا لذت بردم.
شما هم اگه خواستید تشریف ببرید اجرا رو ببینید اول از همه چهارچوب های قدیمی رو از سرتون بریزید بیرون و بعد برید با دقت "تئاتر" ببینید.
تئاتر سیزده فوق العاده بود.این نمایش انسان را به درون خودش میبرد تا با زوایای جدیدی در زندگی گذشته و حالش آشنا شود.همه جور حسی رو میشه تو این تئاتر تجربه کرد.ممنون آقای کوشکی باز هم عالی بودید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من این نمایش بى نظیر رو حتماً باید دید... مرسى از این تیم به خاطر اجراى بى نظیرشون... درود بر شما
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش رو دیدم، نکات مثبت بی شماری داشت
اما از زوایدش میشه به تطویل بعضا بی دلیل در بعضی قسمتها اشاره کرد و اطنابی که مخاطب رو کلافه می‌کنه، در کل تبریک میگم به عوامل
بسیار میخکوب کننده ، من واقعاً انتظار اینهمه بازی خوب نداشتم ، بابت این شب عالی که برامون ساختین بسیار ممنونم
درنیمه دوم نمایش که بازی دیده نمی شد فقط صدا بود و خشونت اما در تیمه اول بازی نه درحد عالی اما قابل قبول بود
۳۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول اینکه دیدن این نمایش رو به هیچکس (فارق از سن و جنسیت و سلامت جسم و روح و ...) توصیه نمیکنم. خشونت و توحش در اون موج میزد. خود من به شخصه حداقل به ۱۵ جلسه ۳ ساعته روان درمانی نیاز دارم شاید بتونم به حال روحی قبل از دیده این نمایش برسم.
و دوم اینکه، به راستی آیا جامعه غمگین و خشمگین ما نیازی به ترویج این درجه از خشونت دارد؟
مصطفا کوشکی، علی ژیان، Negin Fooladi و ادیب وکیلی این را خواندند
پارسا یزدی، azi rezaei و بامداد این را دوست دارند
من هم با میزان خشونتش مشکل داشتم ولی به نظرم تهمیم این نمایش به جامعه‌ی ما صرفا یکی از برداشتهایی بود که می‌شد از این نمایش کرد و بی انصافیه اگه کلیت این کار رو تک بعدی در نظر بگیریم، موضوع آزاردهنده تر از خشونتش طولانی بودن بی دلیلش بود از دید من
۲۲ فروردین
" به راستی آیا جامعه غمگین و خشمگین ما نیازی به ترویج این درجه از خشونت دارد؟ "
کاملن باهاتون موافقم .
هرچند سینما و تآتر و موسیقی و در کل هنرمون شده همین .
۲۲ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خودروی پلاک سیزده / نگاهی به آخرین نمایش از سه گانه خشونت کوشکی

نگاهی به آخرین نمایش از سه گانه خشونت کوشکی

امید طاهری - عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران

این صورت های جوان. این اندامهای پر جنب و جوش. این جوانان، نوجوانان؛ گمان می بریم هرگز تجربه ای از خشونت نداشته اند؟
با سرخی صورت از سیلی غریبه اند، با فواره ی خون از زخم تیزی غریبه اند. نه لگد خورده اند، نه فحش شنیده اند. نه فشار انگشتان دستی زمخت، گلویشان را فشرده، نه توهین های دهانی هرزه، قلبشان را.

اینها، جوانان و نوجوانان را می گویم؛ اینها آیا به راستی با خشونت غریبه اند؟! شما بگویید آری تا من ده ها و صدها مصداق برایتان بیاورم که نه؛ غریبه نیستند.

خشونت همنشین همیشگی شیرین ترین دوران زندگی آنهاست. آنجا که راه می روند و خشونت می بینند. می نشینند و خشونت می بینند. می خوابند، دوست می دارند، دوست داشته می شوند، می پوشند، نمی پوشند، چاق می شوند، لاغر می شوند، خوش تیپ می شوند، زشت می شوند، فکر می کنند، فکر نمی کنند، حرف می زنند، حرف نمی زنند، گوشه گیر می شوند، به میهمانی می روند، می رقصند، رابطه می گیرند، خطا می کنند، غفلت می کنند، اشتباه می کنند و همواره خشونت می بینند.

خشونت هایی با زبان، با مشت، با تهدید، با اسلحه، با چاقو با لگد با توهین با تجاوز و ... . در سراسر عمر نوجوانی و جوانی شان، خشونتی عریان، در کمین نشسته. در خانه، در مدرسه، در دانشگاه، در خیابان و در میهمانی های در عرف و خارج از عرف شان.

نوجوانی ... دیدن ادامه » و جوانی، برای مردم من، بهترین دوران زندگی نبوده و نیست. شیرینی اش فقط در یافتن دوستانی است، که بتوانی در قهقهه ی مستانه شان، زخم های زندگی را تاب بیاوری. وگرنه ما در جهان های مختلفی زندگی می کنیم. جهان های دور از همی که گویا هر کدام ارتش متخاصم خود را دارند و مدام در مرزهایشان جنگی خونین بر قرار است.

جهان کودکی، جهان نوجوانی، جهان جوانی، جهان میانسالی، جهان پیری. و جهان های تعریف شده ی دیگری چون جهان مذهب، جهان لامذهب، جهان سیاست، جهان مصلحت، جهان قدرت، جهان شهوت، جهان جنون و جهان های دیگر.

جایی که ما در آن زیست می کنیم، فقط یک کره ی خاکی کوچک نیست. سرزمینی است پر از جهان های بسته و ارتباط ناپذیر. در هر سری، جهانی است در حصار. در هر جهانی، خشمی است نهفته برای دیگر سرها.

نمایش سیزده، به کارگردانی مهدی کوشکی، از لایه های نخستین زندگی جوانان و نوجوان عبور کرده، جستجو کرده آن خشونتی که آنها زیر پوست جوان خود پنهان می کنند. تیغ برداشته و این لایه ی بشاش اولیه را پاره کرده تا چرک و خونی که همه سعی در پنهان کردنش دارند را آشکار کند. مگر لزوما همه، همیشه درست فکر می کنند؟!

دو نوع خشونت در این نمایش در کنار هم جمع بسته می شود. در نیمه نخست و پیش از بر هم خوردن میهمانی، خشونت تحت پوشش لایه ای از رفتارهای برساخته که هنوز انگی نخورده اند و باورهای فردی، مدام در حال رخ دادن است. این نوع از خشونت چیزی است که همواره در مناسبات اجتماعی جریان دارد و از آنجایی که درد بیرونی، زخم و خونی از اِعمال آن دیده نمی شود، معمولا به یک نُرمِ رفتاری تبدیل می شود و کسی متوجه قدرت تخریبش نیست. تمسخر کردن دیگران به بهانه های مختلف، سو استفاده از دیگران، دروغ و فشارهای روانی مختلف نسبت به اطرافیان، از این نوع خشونت است که تقریبا می توان گفت اغلب افراد جامعه هم قربانی آن هستند و هم مجری آن.

اما نوع دیگری از خشونتِ سازمان یافته و خشونتی که محصول باورهای جمعی، اعتقادی و نژادی است، در نمایش مهدی کوشکی کنار نوع اول قرار می گیرد و این دو در انتها با هم جمع بسته می شوند و آنجاست که می توان دریافت هر یک محصول و زاییده ی دیگری است. خشونت نوع دوم ( هجوم به میهمانی و قتل عام افراد به بهانه گناه، تحتِ آموزه های انجیل ) تنها تفاوت اش با اولی در این است که از اِعمال آن، خون جاری می شود. بدنی پاره می گردد و مرگی اتفاق می افتد. به همین دلیل است که این نوع خشونت، خودش، نقطه ی توقفی در مسیر خودش محسوب می شود. وقتی مرگ رخ می دهد، همه متوجه قدرت تخریب این خشونت می شوند و جامعه به کنش در برابر آن مجبور می گردد. اَنگ زده می شود و قانون وارد عمل می شود.

در نمایش سیزده، این دو نوع خشونت، در کنار هم قرار می گیرند، در بافت یکدیگر تنیده می شوند و خون و مرگ نقطه پایانی است بر هر دو.
مصطفا کوشکی و امیر مسعود این را خواندند
حمیده علیمیرزایی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی بر نمایش سیزده / کلام، خشونت و حذف انسان

احسان زیورعالم: ژان ماری مولر در مطلبی با عنوان «عدم‌خشونت در آموزش» برای سازمان یونسکو می‌نگارد: «سخن گفتن، شالوده و ساختار جامعه‌پذیری است و اتفاقاً وجه مشخصه آن، مردود شمردن خشونت است.» این نگاه در کتاب «خشونت: پنج نگاه زیر چشمی» توسط ژیژک مورد نقادی قرار می‌گیرد و او براساس برخی کنش‌های موجود در جامعه بشری، سخن گفتن را عاملی بر خشونت‌زدایی برنمی‌شمرد. او شاید با نگاهی به نگرش هابزی به انسان و خشونت‌پذیری بشر، سخن گفتن و ناطق بودن را بخشی از روال خشونت‌ورزی بشر می‌پندارد.

اما حرف‌های ژیژک چندان در وجه دراماتیک به چشم نمی‌آید. به نظر می‌رسد او برخلاف تمام سخنانی، سخن می‌گوید که ما را مجاب به حرف زدن می‌کند. مثلاً این گزاره که تئاتر ایران مونولوگ شده است و حرف نمی‌زند و این فقدان دیالوگ، رویه‌ای است خشونت‌زا؛ چرا که شخصیت‌ها با از دست دادن راه‌ ارتباطی خویش، فرصتی برای زدودن زنگارهای خویش ندارند و همین امر موجب حذف کنش و در نهایت رسیدن به یک خشونت ناشی از عمل سرکوب‌شده می‌شود.

البته در اینجا ژیژک از لویناس عاریه می‌گیرد و خشونت محصول زبان را ناشی از تقابل با دیگری می‌پندارد. ژیژک در این مسیر از مفهوم همسایه بهره می‌برد و همسایه‌ای که با وجود شباهتش با ما موی دماغ است و شرایط برای یک خشونت کلامی مهیا می‌شود. اما مسئله این است که خشونت کلامی، خشونت محصول زبان چگونه به خشونت فیزیکی بدل می‌شود.

دریافت دراماتیک از خشونت ناشی از زبان را می‌توان در پروژه ۹۷ مهدی کوشکی جستجو کرد. چهار نمایش در چهار فصل متفاوت سال، مطالعه‌ای دراماتیک است از چگونگی خشونت. خشونتی که با زبان آغاز می‌شود و بدون زبان به پایان می‌رسد. کوشکی با انتخاب التهاب موجود در خشونت روزانه انسان امروز، تصویری متفاوت از خشونت بصری موجود در جامعه ارائه می‌دهد. او نگاهش را به سمت و سویی می‌برد که ذهن در خشونت‌ورزی میل بدان دارد: حذف.

در هر چهار نمایش مهدی کوشکی خبری از دکور نیست. آکسسوار چندان جز یک شی شاخص همانند خودرو در «شیطونی» و «هفتمین جان سگ»، آب در «تئاتر بد» و موبایل در «سیزده» در صحنه وجود ندارد. لباس‌ بازیگران نیز متحد الشکل است. گویی همه از یک بستر برآمده‌اند و همه از یک مادر زاده شده باشند. قرار نیست لباس‌ها و ظاهر بازیگران هویتی ویژه به آن اعطا کند. کنش‌های دراماتیک به حداقل وجه ممکن خود می‌رسند تا جایی که در «هفتمین جان سگ» عملاً هر کنش در شکل فیزیکی حذف می‌شود. همه چیز در یک سکون خلاصه می‌شود. قرار است همه چیز در یک بستر زبانی بسته‌بندی شود. زبان زنجیری می‌شود که کلیت نمایش را در خود هضم می‌کند. زبان پوششی می‌شود که ما آن را می‌بینیم و تلاش می‌کند ما را از دیدن بسیاری چیزها محروم کند.

کوشکی دایره واژگانی محدودی برای شخصیت‌هایش برمی‌گزیند. آنان از زبان معمول فراتر نمی‌روند؛ حتی در نمایشی چون «تئاتر بد» با توجه به جایگاه اجتماعی شخصیت‌ها زبان تا حد ممکن شکسته می‌شود. شخصیت‌های مرکزی توان خلق آن جنس از جهان‌های دراماتیک مملو از استعاره ندارند، جهانی که اساساً به واسطه زبان و زبان‌بازی پدید می‌آید. پس کوشکی تلاش می‌کند زبان را تا حد ممکن لخت کند. آن را عریان کند و حتی آن را وجوه کناییش جدا سازد. در چنین شرایط زبان کنایی کنار گذاشته می‌شود و شخصیت‌ها به صراحت کلام می‌رسند.

با نگاهی به روند چهار نمایش، از «شیطونی» تا «هفتمین سگ جان» این عریان‌سازی بیش از پیش عیان می‌شود. اگر در «شیطونی» دو شخصیت‌ نمایش در مدام برای پنهان‌کاری از زبان بهره‌ می‌برند– چرا که روایت شدنشان بدل به خشونتی اجتناب‌ناپذیر می‌شود –، در «هفتمین سگ جان» پنهان‌کاری نیز از میان می‌رود و خشونت وجهی جذاب‌تر پیدا می‌کند. وضعیت متناقض‌نما می‌شود و شرایط درک خشونت شکل‌گرفته برای مخاطب پیگیر آثار کوشکی سخت‌ می‌شود.

در ... دیدن ادامه » «شیطونی» از نقطه آغازین که شخصیت‌ها در پی یک انتقام‌اند، با تند شدن واژگان و صریح شدن کلامشان، میزان خشونت‌ورزیدنشان هم افزایش می‌یابد. آنان در سفر دو ساعته خود در تهران هر نوع خشونت فیزیکی از درگیری تا قتل را تجربه‌ می‌کنند؛ اما این رویه به شکل صعودی رخ می‌دهد. خشونت از همان ابتدا ظهور و بروزی ندارد. در عوض، در «هفتمین جان سگ » خشونت از همان ابتدا آغاز می‌شود. خشونت حتی مرزهای درونی نمایش را طی می‌کند و به بیرون از نمایش نیز سرایت می‌کند. کوشکی بارها ساحت روایت خود را می‌شکند و با دستیار خود – که در برابر آنان سوفلوری می‌کند - وارد خشونت کلامی می‌شود. به نظر یک رویه برشتی است؛ اما این خشونت در کلیت ماجرا ثابت می‌ماند. در بالاترین سطح زبانی خویش عمل می‌کند تا در نهایت به یک انفجار می‌رسد، انفجاری که از قضا محصول یک بازه سکوت است. برخلاف آثار قبلی که خشونت به آرامی و با شکنجه همراه است، این بار با رگبار گلوله‌ها خاتمه می‌یابد و آدم‌ها از صحنه نمایش حذف می‌شوند. یادآور شوم که تنها کنشی که از اجرا حذف نمی‌شود مرگ است. به نوعی کنش خشونت تنها منجر به مرگ می‌شود. این وضعیت در هر چهار نمایش تکرار می‌شود.

اما کوشکی این حذف کنش را در سه نمایش – جز «سیزده» - به المان‌های گرافیکی تقلیل می‌دهد. این المان‌ها البته از وجه کمیک هم برخوردارند. قالب گرافیکی به منشا اصلی یک تئاتر نزدیک‌ می‌شود. تئاتری که برپایه دیالوگ و واژه و البته از دهان یک بدن شکل می‌گیرد. در نمایش، در یک پس‌زمینه چند فیزیک بشری، سایه‌وار روی پرده ظاهر می‌شوند و دیالوگ‌ها در قالب واژگان – که خود نشانه به حساب می‌آیند – روی پرده ظاهر می‌شوند. دیالوگ‌های ظاهر شده در برخی موارد همان چیزی نیست که ما می‌شنویم. حذف‌هایی می‌بینیم که به قرینه کنش‌ها معنا پیدا می‌کنند. برای مثال الفاظی که می‌تواند شنیع به حساب آید، به کنش بدل می‌شود و قرینه لفظ می‌شود.

در «تئاتر بد» حذف به قرینه‌ها لفظی و معنوی صورت می‌گیرد. در نمایش حذف و جابه‌جایی به واسطه قواعد تئاتر ایران نضج یافته است. کوشکی یک بازیگر مرد، در قامت یک مرد، با طنین و صدای یک مرد را در جایگاه یک زن قرار می‌دهد. نتیجه یک طنز است در جابه‌جایی؛ اما عبور از یک مانع است. خشونت نمایش نمی‌تواند شرایط را برای اجرا مهیا کند. پس بهترین کار رسیدن به حذف بر پایه یک قرینه است. دختر بودن بازیگر مرد بدون آرایش و گریم، در وهله نخست مشکل به نظر می‌رسد؛ اما این کنش و نشانگان بصری است که امر ناشدنی را شدنی می‌کند. جهان اثر بدین منوال شکل می‌گیرد. نیازی نیست در این جهان حتماً چیزی خورده شود. کافی است به قرینه حذف فیزیکی نشانه‌ای در آن سوی نمایش ظاهر شود. رابط میان این حذف و سایه‌ اصل یک کنش است.

در این آثار خشونت کنش‌وار ظاهر می‌شود. گویی نمی‌شود خشونت را از جهان حذف کرد. خشونت به حذف‌ناشدنی‌ترین چیز ممکن بدل می‌شود؛ البته در کنار انسان. به گفته ژیژک و نقدش بر مطلب مولر بازگردیم که در آن مصداق تضارب زبان و خشونت را انسان بودن می‌داند؛ چرا که انسان در مقام حیوان ناطق می‌تواند با کلام خشونت را از کار بیاندازد. کوشکی در عوض نشان می‌دهد که زبان کمکی به ماجرا نمی‌کند. انسان عامل خشونت است و او خود تمایلی به حذفش ندارد. در نمایش این مهم بارها نشان داده می‌شود. خشونت در همه اشکالش ظاهر می‌شود.

در «سیزده» وضعیت بغرتج‌تر هم می‌شود. نمایش در همان ابتدا با درگیری‌های کلامی و فیزیکی خُرد دنبال می‌شود. شخصیت‌ها چون حیوانات اهلی رمیده، محافظه‌کارانه به جان یکدیگر می‌افتند و در تلاشند با اعمال خشونت موقعیت اجتماعی خود را ارتقا بخشند. برخی خشونت‌ها نیز جنبه عمومی پیدا می‌کند. انباشت خشونت‌های به ظاهر خُرد در ادامه بدل به انفجار جودا می‌شود. او تمام آن خشونت‌های کلامی، فیزیکی و حتی در برهه‌هایی جنسیت‌زده را در ابعادی وسیع‌تر و منسجم‌تر علیه جامعه مقابلش اعمال می‌کند. به نوعی تروریسم جودا بازتابی از رفتارهای عمومی جامعه قربانی است. گویی جودا، در جایگاه مقام معنوی یک فرقه اورتدکس، زاییده جامعه هدف خویش است. او از مادر تا برادر سرخورده شده است و اکنون خود را در موقعیتی می‌یابد که حق تصمیم گرفتن برای زنده یا مرده بودن انسان‌ها، گناهکار یا بی‌گناه بودن آنها می‌یابد. نتیجه کار فاجعه خونینی است که به گرافیکی‌ترین شکل ممکن در صحنه برهنه نمایش تجسم بخشیده می‌شود.

«سیزده» لخت‌ترین اثر کوشکی در چهارگانه خشونت است. ماحصل تمام آثار، جایی که زبان و کنش در کنار هم خشونت را ممکن می‌کنند. خشونتی که برخلاف چند اثر پیشین هدفمند‌تر است و نشان می‌دهد باور چگونه با حذف کردن‌هایش خشونت می‌آفریند، حتی با حذف زبان.
امیر مسعود این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید