کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال یادگاری
S3 : 06:58:13 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
الان تو یه دنیای موازی هزارتا کار ریخته سرم . ساعت 4 بعد از ظهره و من هنوز نصف کارام مونده . امروز تولد eه . 50 نفر مهمون دارم . یه هفته اس دارم بدو بدو میکنم اما خب خیلی کارا مال همون ساعتای آخره . m1 هم اومده کمکم . مثل همیشه . مثل همه این سال ها و مهمونی هایی که دادم که بنده خدا از صبح میاد کمکم . m2 جون هم خیلی گفت اگه کاری چیزی هست بگو برات انجام بدم , اما من و m1 دیگه میرسیم همه کارا رو انجام بدیم . مثل همیشه دوست دارم مهمونیم عالی برگزار شه مخصوصا تولدای e . یه میز اردور هست , یه میز شام , یه میز دسر . به غیر از 2 تا غذا که از بیرون گرفتم , بقیه چیزا رو دوست داشتم خودم درست کنم . 7 8 10 مدل پیش غذا و 7 8 10 مدل دسر و شیرینی و 5 6 مدل غذا برای شام کار راحتی نبود . تو این 24 ساعت یه دقیقه گاز یا فر خاموش نبوده .
کارای مهمونی یه طرف , کارای این 2 تا وروجک یه طرف . باز a یه کم بزرگ شده اما h هنوز کوچولوئه . باید مدام مراقبش باشی . قربونشون برم . جفتشونم شبیه باباشونن . انقدرم بابائی !! از صبح دارن بپر بپر میکنن که تولد بابائه !! رقیبای منن پدرسوخته ها !! باز خدا رو شکر پرستارشون تونست امروز بیاد و با این 2 تا وروجک بازی کنه و نگهشون داره .
لباس من یه پیراهن حلقه ای میدی سرمه ای که رو شونه سمت راستش و پایین پیرهن سمت چپش 2 تا گل قرمز هست . e هم کت و شلوارش سرمه ایه . با یه پوشت قرمز . بالاخره پریشب اون کراواتی که دنبالش بودمو پیدا کردیم . یه کراوات سرمه ای که 2 تا راه قرمز داره . وقتی سرمه ای میپوشه دلم میخواد ساعت ها نگاش کنم انقدر که بهش میاد . دیوونه اش که هستم دیوونه تر میشم . h یه پیرهن قرمز میپوشه با یه تل سرمه ای . a هم بلوزش قرمزه با یه شلوار سرمه ای . الان 2 هفته اس e هی راه میره و میگه شانس آوردیم رنگ گلای لباست قرمزه ها ! وگرنه الان بیچاره بودیم باید از این مغازه به اون مغازه دنبال یه رنگی میگشتیم که گیر نمیاد ! بعدم یه سری تکون میده و کلی میخنده ! خودمم کلی میخندم ! راست میگه آخه ! صبح رفتم 74 تا رز قرمز گرفتم . 2 تا 37 تا که بذارم تو 2 تا گلدون شبیه هم جای آباژورای تو پذیرایی . برای 37 سالگیش . با 37 تا بادکنک قرمز و سرمه ای . ... دیدن ادامه ›› اگه این 2 تا فسقلی تا شب کمترش نکنن ! تا الان که به خیر گذشته ! امسال براش همون کادویی رو خریدم که سال اول براش خریده بودم . یه ساعت . قبلا دیده بودم و خیلی دوسش داشتم . خداروشکر نفروخته بودن . خوب شد با a نرفتم بگیرم ! یعنی همه چیو به بابائی میگه ! مامان این کارو کرد مامان اون کارو کرد ! شبا به بابا گزارش میده همه چیو نیم وجبی ! از طرف a و h هم یه کیف پول و کفش درسا براش گرفتم . چند شبه وقتی e میاد خونه , با این آهنگ میریم استقبالش " تو که خود خود عشقی تولدت مبارک , تو هدیه بهشتی تولدت مبارک " .
یازدهمین تولدی که کنار هم هستیم . چقدر زود گذشت . چقدر خوش گذشت . هنوزم وقتی از در میاد تو , دلم براش ضعف میره . هنوزم دیوانه وار دوسش دارم . می پرستمش . خدای روی زمین منه . مرد منه . عشق منه . به غیر از چند ماه اول که سر یه سری چیزای جزئی حرفمون میشد , دیگه تو این همه سال نه بحثمون شد نه دعوایی نه حرفی . گاهی به شوخی بهش میگم شوشو بیا با هم دعوا کنیم بعد تو بیا ناز من بکش آشتی کنیم ! eم میگه بی انصاف یعنی من فقط موقع دعوا نازتو میکشم . از انتخابم راضیم . از انتخابش راضیه . هزار بار هم برگردم عقب , e رو انتخاب میکنم . تو تموم این سال ها تو تموم لحظاتش با تموم وجودم طعم خوشبختی رو چشیدم و اینو مدیون e هستم . کیک تولد هم عکس خودمون 2 تا رو کنار هم سفارش دادم . 2 تا آدم کنارهم مثل 11 می مونن به مناسبت یازدهمین تولدی که کنارشم .
ساعت 4 بعد از ظهره و من هنوز نصف کارام مونده . الان تو یه دنیای موازی هزارتا کار ریخته سرم .
.
.
.
ت ک م
احسان علایمی این را دوست دارد
تو یک دنیای موازی هر چیزی ممکنه ....
۱۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
وچه داستانهایی که نخواندیم در گوش هم

پیش از خلسه ی موجِ دودهای واپسینِ آخرین سیگار

و آن کناب که با دستان تو گشوده شد

تا ابد ناخوانده باقی می ماند

براستی هدف چه بود؟

دانستن حزن مستمرِ خداحافظی آخر؟

پس این همه بیقراری برای چیست؟

اگر تمام شدیم و‌دیگر نامی از ما به زبان هیچکدامشان نمی آید

و ... دیدن ادامه ›› من و تو

جدا از هر چه تعلق هست ، به زندگی نکبت لعنتی

بوسه ای میدهیم و

در تاریخ فراموشکار اثری به جا نمیگذاریم

تو بگو

ما دقیقا کجا ایستاده بودیم

بر بلندای عاشقی یا در قهقرای روزمرگی؟
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
من دقیقا از همین میترسم ؛
اینکه وقتی به مرگ می اندیشم ، کودک همسایه به دنیا می آید ؛
یا وقتی به سقوط فکر میکنم هزار کبوتر عریان به آسمان می پرند انگار که روی ابرها دانه پاشیده اند .
تو راست میگفتی دنیا به طرز احمقانه ای گرد است .
و من از اینکه هر روز بیشتر در تنهایی گم میشوم میترسم ، مبادا تو داری خودت را در آغوش دیگری پیدا میکنی ؛
همین است که فرقی نخواهد کرد ؛
کشیشی تنها در روستایی دورافتاده باشم یا قاتلی زنجیره ای در شهری بزرگ .
من تا وقتی که در دوردست ِ تو ام از هر اتفاقی میترسم ...(هومن شریفی)
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
فقط پلیس پاساژ منو نگرفته بود : ))))))

احسان علایمی این را دوست دارد
قبل از حضورت یک‌ کلمه بگو منم بیام ببینمت ابله
۰۷ بهمن ۱۳۹۸
: )
۰۷ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم
عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
.....
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
سرانجام بازگو کیستی
ای قدرتی که به خدمتش کمر بسته ام
قدرتی که همواره خواهان شر است
اما همیشه عمل خیر می کند

برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
اَهذه الحیاة التی کنتُ ارکلُ بطن امی لاجلها؟
....
أیا این همان زندگی است که به خاطرش به شکم مادرم لگد میزدم؟
لیلا مظاهری و سید حامد حسینیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
من تمام این سالها ، سراغ گورها و گریه ها ،
بسیار گرفته ام ؛
در پستوی هر ترانه بسیار گریسته ام و لابه لای این زندگی بسیار مُرده ام ....

ولی تو هنوزه ی هنوزِ منی ... که چونان لکنتی دوست داشتنی ، در پیدا و پنهان ِ هر واژه ، بر زبانم تکرار میشوی ...
سکوت این خانه،
تعبیر ریشه درخت است در فنجان تو
گرهی در گلوی تو است
که هر چه انگشت میکشم‌ از جداره فنجان نمیرود
و آن خطوط درهم مواج (که خاکستری میزنند)
طعم این قهوه را تلخ کرده اند
نیلوفر ثانی و علی نوروزی این را دوست دارند
به به جناب وکیلی..
۲۷ آبان ۱۳۹۸
سپاسگزارم :)
۲۸ آبان ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
به آتش می کشم اینبار با چشم تو دنیا را
به دنیایی نخواهم داد این چشمان زیبا را
تو زرتشت منی با شعله عشقت برقصانم
بخوان در گوش من آیات زیبای اوستا را
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
طراح علاقه مند به فیلم ، انیمیشن ، شعر و ادبیات
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
بانوی شعرهای مه آلود...
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
هی نمی آیی و تمام پائیزهای عالم را بی کس میکنی ، حواست هست این روزها ، چقدر پائیز ، ما را به روی خودش نمی آورد و این جاده ها چطور از وسط شاهرگمان رد می شوند .
هیچ می دانی به هیچ زبان و لهجه ای ترجمه نخواهد شد ، رد پای زنی که هیچگاه به اندازه کافی بغل گرفته نشد .

این است که بودن هایت را این دست و آن دست میکنم ؛
صبوری میکنم ؛
و زندگیم حوالی آغوش تو پرسه میزند...
اما پسر شدم که تو را آرزو کنم
هِی جان به سر شدم که تو را آرزو کنم
اما پسر شدم که تو را آرزو کنم
هِی جان به سر شدم که تو را آرزو کنم
پیوسته آرزو کنمت ، بلکه آرزو
از شرم ناتوانیِ خود جان به سَر شود
دستت مبارک است که چک میزند به گوش
دستت مبارک است که می آورد به هوش
عیسای دست های مبارک ، بزن مرا
تا مُرده ای به زنده شدن مفتخر شود
اما پسر شدم که تو را آرزو کنم
هِی جان به سر شدم که تو را آرزو کنم
اما پسر شدم که تو را آرزو کنم
هِی جان به سر شدم که تو را آرزو کنم

.
.
.

برای دختری با شال سبز
لطفاً به بند اولِ سبابه ات بگو
یک ذره صبر و حوصله اش بیشتر شود
از بُخل ، زنگ خانه من سکته می کند
دستت اگر کمی متمایل به در شود
در میزنی که وارد تنهایی ام شوی
اما بعید نیست زمانی که میروی
در از خودش جلای وطن گفته مثل من
در جست و جوی در زدنت در به در شود

این ... دیدن ادامه ›› بچه لاک پشت نگون بخت سال هاست
از تخم در می آید و سوی تو می دود
اما مقدر است در آخرین قدم
یعنی در آستانه دریا دَمَر شود

.
.
.

برای مردی با تیشرت سفید و کاپشن سیاه
۲۱ آبان ۱۳۹۸
...........

اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچه‌های جهان را
ولی، گریستن نتوانستم
نه پیشِ دوست
نه در حضور غریبه
نه کنجِ خلوتِ خود
گریستن نتوانستم که آفتاب
بیاید
نیامد


“ رضا براهنی”
۰۳ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
پا‎ییز لعنتی از ظهر به بعد خیزش را برای تاریک شدن برمی دارد. بلند می شوم تمام چراغ ها را روشن میکنم که تاریکی بی هوا سرم خراب نشود. سکوت انگار از خانه به کوچه سرایت کرده و پیش می رود ... همین حوالی صدای پایین رفتن چای از گلوی نازک زنی، روی سکوت خط می اندازد.
نیلوفر ثانی، لیلا مظاهری و سوده صادقی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
دلم
برای تو
تنگ شده است
اما
نمیدانم چکار کنم!
مثل پرنده ای لالم
که میخواهد آواز بخواند
و
نمیتواند....

"رسول یونان"
نیلوفر ثانی و هیچ کس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست...
سعدی جااانان
سوده صادقی و هیچ کس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
آدما با رویاهاشون متولد میشن
با رویاهاشون میخندن
با رویاهاشون گریه میکنن
با رویاهاشون بزرگ میشن
و
با رویاهاشون زندگی میکنن
آدما وقتی زنده هستن شبیه یه شمع خشگل و پر نورن
اما وقتی مسافر وادی خاموشان میشن
یعنی فیتیله شون ته کشیده یا ی جایی ناغافل خاموش شدن
میدونی فک میکنم آدما هیچوقت نمیمیرن
فقط رویاهاشون گم میشه
و تلخ ترین لحظه
وقتیه که تنها رؤیای یه آدم
ندیدنِ دوباره طلوعِ خورشیده....
....
....
مجتبی مهدی زاده، نیلوفر ثانی و هیچ کس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
کاری انجام دهید که وقتی میگذرد کاشکی های زیاد به دنبال خود نبر
سید حامد حسینیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مبارک است زاده شهریور! زادروزت، این بار پیشتر گفتم!
گم شده ات پیدا شد! در قابی نهان، دیدمتان!
آن هم مبارک است! مبارک است!
می دانستم، گفته بودم...جام بعدی حذفیست...
گل طلایی به سر ، بنشاندت ،
نوازشت کند، محبتت کند،
دوستت باشد و دوستت بدارد،
هم صحبتت باشد ، پای رمان هایت بنشیند و بخواندت...آی بخواندت...
راستی هر وقت توانستی ، بدهیت را پرداخت کن!
تو به من ، نه نه! به دنیا ، دست کم، یک رمان بدهکاری ...آی بخوانمش...

#مخاطب خاص
مبارکه..:)
۱۸ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید