تیوال یادگاری
S3 : 11:37:43
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
از رودخانه های تابستانی میگذرم
با لذت
صندلهایم در دستم

" بو سون "
ترجمه نیکی کریمی

هایکو به حالِ غریب و عجیبی مهمونت میکنه .. به خلوتِ هستی . اونجا که جهان در سکوت شکوفه میده و ادراک در رقصِ آهسته ی نور به بار میشینه ..


اگر دوست داشتین هایکو رو امتحان کنید به موسیقیِ زیر گوش کنید . و به چیزی در پیرامونتون خیره بشید ..
اجازه بدید بعد از چندی ، گفتگو آغاز شه
همین :)

http://s9.picofile.com/file/8357971484/haiku_basho.mp3.html



از: ... دیدن ادامه » من و باشو و نیکی جان و بو سون
علی عبداللهی، مختار بایزیدی، Ali، sara و حامی این را دوست دارند
ژاپنِ دوست‌داشتنی و این موسیقی‌های لامصب
۲ روز پیش، شنبه
چه خوب که خوشت اومد بامداد:)
منم باهات موافقم، بازی بازیگر نقش پترسون،ادام درایور رو خیلی دوست داشتم:)
۱۵ ساعت پیش
آره لج آدمو درمیارن لنتیا از بس خوب و هوشمندانه ان :)
جارموش امسال هم یه فیلم داره که انگار با زامبی ها شوخی کرده یا در موردشون هست ....
۱۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک روز می آیی که من
دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی
چشم انتظارت نیستم
...

از: افشین یداللهی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی نمانده است به فریادهای داغ
یعنی به فصل آخر آتش میان باغ
بر بال صبح چلچله از راه می رسد
چیزی نمانده است به مرگ فجیع زاغ !
بوی خوش رها شدن از هفت خوان درد
همراه عید آمد و پیچید در دماغ
چیزی نمانده است به دستان آرزو
در دست های روشن آینه با چراغ
چیزی نمانده است به نور امید و مهر
یعنی به فصل خوب شکفتن به باغ و راغ
وقتی فرشته آمد و دیو از کرانه رفت
ما را نگاه آینه ات می شود ایاغ
چیزی نمانده است به آغوش های باز
چیزی نمانده است به گل بوسه های داغ



از: اهورا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید





.
.
.

ت م

از: ... ..
احسان علایمی این را دوست دارد
همینقدر کوتاه
۱۸ فروردین
تولدم مبارک
۱۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مامان راست میگفت، هیچ مردی پیدا نمیشه که ناز آدمو بکشه... و من درست زمانی که بیش از همیشه، با تمام قلبم عاشقت شدم، از همیشه بیشتر رونده شدم...
عشق... انگار فقط برای قصه هاست، قصه های پریان، قصه هایی که از قلب زنای سوخته دل و همیشه منتظرِ جهانی اومدن که هیچ وقت هیچ مردی نازشون رو نکشید... و درست بعد از اینکه به دست آورده شدن، رونده شدن و دیگه دیده نشدن... مثل شبح، مثل شبحی که قلب داشت اما کسی نمیدیدش که دوستش داشته باشه، یا مثل یه ابزار که وسیله شد تا ارضا کنه امیال مردی رو که یه روزی به ظاهر خیلی دوستش داشت...
کاش دنیا اینجوری نبود، کاش عشق حقیقت داشت، کاش از روزی که دستاتو بهم دادی به بعد، مطمئن بودم که می مونی پیشم.. مطمئن بودم که اگه می سوزم به پای عشقت، تو هم منو میبینی، میخوای... و این سوختن برات مهمه...اما میدونم که دیگه راه نجاتی نیست...نابود میشم و جز ... دیدن ادامه » این راهی نیست...

از: خود
بی تو دنیا بر سرم آوار شد
بین ما هر پنجره دیوار شد
درد ما در بودن ما ریشه داشت
رفتن و مردن علاج کار شد
آنکه اول نوش دارو می نمود
بر لب ما زهر نیش مار شد
عیب از ما بود از یاران نبود
تا که یاری یار شد بیزار شد
عاقبت با حیله سودا گران
عشق ... دیدن ادامه » هم کالای هر بازار شد
دوستی های خوش آغاز ما
ابتدا نفرت سپس انکار شد
۰۷ فروردین
:(
۰۷ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خواستم تنهایی ام را با کسی قسمت کنم
بهتر آن دیدم که از شخص شما دعوت کنم
عشق تنها رشته پیوند این دل با دلت
عزم کردم تا کمی درباره اش صحبت کنم
خوب من بانوی شهر قصه های عاشقی
می شود آیا شبی با روحتان خلوت کنم
حرفتان روح مرا پیوسته صیقل می دهد
کاش می شد لحظه ای درمان این علت کنم
با خودم گفتم که بعد از این تمام عشق را
مثل نانی بین خودم با شما قسمت کنم...


از: اهورا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دست هایم را به رؤیا می سپارم
دور از آغوش تو بی تاب و بیمارم
بی قرارِ بوسه ای شیرین زِ لبهایت
این شبِ دلتنگی ام را مست بیدارم
کِی؟کدامین واژه میفهمد صبوری را
راه دور و مرز های تلخِ دوری را
شب گرفته خانه ی چشم مرا اما
می فشارم پلک و در آغوش دوری را
عهد کردم ماهِ شیرینم صبوری را
نو بهار آمد بیا کم کن تو دوری را
...
....

نوبهار پر از عطر مجنون پر از ناز لیلی

از: قاصدک....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عمر بکاستم، اینو امروز فهمیدم!
فهمیدم که دیگه اون بازی گوشیا، اون خیالبافیا، اون سرخوشی های قدیم رو دیگه ندارم و دیگه برام مهم نیست که بدونم سر یه چیزایی چه اتفاقایی می افته

از: خود
چند وقت پیش که داشتم بی محابا از روو فرش راه میرفتم متوجه شدم که دیگه انقدددد بزرگ شدم که برام مهم نیست پام بره روو فضای خالیِ بینِ گلای قالی .. برخلافِ بچگی که همیشه مواظب بودم از روی گلها حرکت کنم و نیفتم توو دره ی خیالیِ بینِ گلها :))
اما خب .. الان یکی ... دیدن ادامه » دو ماهه حواسمو جمع کردم . چه توو خونه ی خودم چه خونه ی کسی باشم .. محاله که بخوام انقدر سهل انگاری کنم که بیفتم توو دره ی بین گلها .. و با حواسِ جمع راه میرم .. از روو موزاییکها ، فرشها و ...

پس میشه که باز برامون مهم بشن رها جان :)
حالا برای هر کدوممون به نوعی
۰۳ فروردین
روانشناسی مبحثی داره به نام ذهن اگاهی(mindfulness) یکی از تمریناش همین هست که شما با گل‌ها ی قالی انجام می دید یعنی آگاهی ذهن از اینجا و اکنونی
۰۶ فروردین
چه جالب!
۰۷ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دیرگاهیست که افتاده ام از خویش به دور
شاید این عید به دیدار خودم هم بروم

از: "قیصر امین پور"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیش از آنکه مانند نسل ابترِ امروز بر علیه دین و مذهب قیام کنم و با شیوه‌های فست‌فودی مبارزه و شعار سیاسی سر دهم و با هنجارهای ظاهری جامعه عناد بورزم و دلخوش کانداکشن‌های پلت‌فورم‌های اینترنتی و ماهواره‌ای شوم؛ از سقوط اخلاقی جوامع (علی‌الخصوص در ایران)، وادادگی در برابر مصرف‌گرایی و تلذذجویی طبقات اجتماعی، تعطیلی اندیشه، سقوط آزاد هنر در وطنم، تن دادنِ تام به قشری‌نگری و انفعال، مشغول شدن به بازی با بدعت‌ها و سنت‌های احمقانه و تاریخ مصرف‌گذشته (از جمله نوروز) هراسان، بیمناک و بیزارم.
سالهاست (شاید کمتر از یک دهه) دیو پلشت، بدقواره و متعفن نوروز را از روزها و فرهنگ زندگی‌ام حذف کرده‌ام و تن به این شوی ناموزون، بی‌ثمر و اخته نداده‌ام. تنها کامجویی من از این جرثومه بهره جستن از تعطیلات آن و فرار از مدنیت زشت پایتخت و پناه بردن به نقطه‌ای ... دیدن ادامه » بکر و ساده‌تر در یکی از نقاط کشور و اندکی آساییدن، مطالعه، عبادت و تفکر است.
#نه_به_نوروز


از: خود
هومن شهباز این را دوست دارد
هر سیسصدو شصت پنج روز زمین یک یار به دور خورشید میچرخد که ان را یک سال نامیدند و هر سال اغازی و پایانی دارد که در فرهنگ ها و ملتهای مختلف این اغاز در زمانی مشخص است و چه خوب و زیبا که چنین اغازی با جشنی همراه باشد که علاوه و بر شور رو نشاط انسان رو به نو شدن ... دیدن ادامه » به تفکز و اندیشه رهنمون باشد و چه زیباتر و مایه مباهات که نوروز ما بر اساس یک پدیده نجومی ( اعتدلال بهاری ) است و وابستگی به هیچ پدیده قومی و مذهبی و...ندارد و همراه و همگام با طبیعت سال ما هم نو میشود که تا اونجا که من اطلاع دارم باقی ملتها از این موهبت برخوردار نیستند و سال نو انها اغلب با مذهب و قومیت شان گره خورده است و متاسفانه نگاه شما ....
۰۱ فروردین
‏این‌جا اگر چه گاه
گل به زمستان خسته خار می‌شود
این‌جا اگر چه روز
گاه چون شب تار می‌شود
اما بهار می‌شود
سید علی صالحی
۰۱ فروردین
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها ... دیدن ادامه » که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم
"مارگوت بیکل"
شاعره آلمانی
۰۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنوز خواب بودیم وقتی رفته‌بود... مثل هر صبح... رفته‌بود تا لبخند جمع کنه... تا شب که بر می‌گرده برامون لبخند بیاره... مثل هر شب...
اما امشب یه فرقی داره، امشب شب سال نوئه... بیشتر از همیشه داره کار می‌کنه، مثل هر سال... بیشتر از هر سال...

دلم می‌خواد امشب زودتر بیاد... که بغلش کنم و ببوسمش، پیشونیش رو،‌ دستش رو... بهش بگم یادم هست که امروز روزته، مثل هر روز!
روز پدر... نوروز پدر مبارک !

از: تیوال
"روزت مبارک مرررررد" :)

دیشب قبل از خواب به خودم گفتم
دیگه همه چی تمومه،
از فردا کلا فراموشش کن
امروز که بیدار شدم،
قولم یادم بود
به خودم گفتم
مثه یه مرد
سر حرفت بمون و
از فردا کلا فراموشش کن
هیچ کس تا حالا سر حرفش نمونده،
اینقدر مردونه،
این همه سال...


از: خود
"چارشنبه سوری"

تو مشتِ آسمون تا وقتی نوره
چشم تاریکی ازاین خونه دوره
نذار هیچ رسمی از رونق بیفته
آتیش کن هیزم شب مفتِ مفته
باید گُر باشه آتیشِ قبیله
اجاقِ روشنش آئینِ ایله
می رقصیم دور آتیش تا سپیده
ما بیداریم و رنگ شب پریده
بخون امشب شب آزادی ماست
شبِ مرگ شب ، از این شادی ماست
شب شورشِ بچه های کوچه
آتیش بازی گلِ سیاهی پوچه
به سوری مانده نوروز
بیاد ... دیدن ادامه » عطر بهار تو بزم شب سوز
شب سرد و سیاه باید بمیره
تا روشنی بیاد جاشو بگیره



از: "ایوب غیاثوند"
عااالی
حقیقتن جشنِ زیباییه
شک ندارم یه روزِ خیلی زود تبدیل به جشنی خواهد شد که تمام مردم دنیا همراه با ما انجامش میدن
۲۸ اسفند ۱۳۹۷
درود بامداد عزیز
...تمام مردم دنیا همراه با ما انجامش میدن...
حتماً یه روز میشه ، تا حالا هم که نشده چون متاسفانه ارتباطمون با دنیا قطعه و گر نه از اکثر سنتهای سایر نیشن ها یه سر و گردن سرتره
توی شمال ویرجینیا جایی که ایرانیا به نسبت کم نیستن ، یه جاهایی ... دیدن ادامه » دیدم که غیر ایرانیها هم به اسم پرشن فایر فستیوال انجام میدادند
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
دقیقن همینطوره که میفرمایید . چون حقیقتن همه چیز رو با هم داره ، قصه و افسانه و هیجان و دورهمی و رنگ و نور و آهنگ و آواز و کلی فانتزیهای زیبای دیگه .
بله توو ال ای هم دیدم که مثل نوروز ، مردمِ محلی ازش استقبالِ زیادی کردن . خدا رو شکر واقعن
قطعن میاد اون ... دیدن ادامه » روز :)
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از آشنایی با نسیم شاد شدم، از همنشینی با باد شادتر.
هنوز لذت هم آوایی با توفان تمام نشده بود که، باران آمد!
و سرما که پشت آنها کمین کرده بود، دیوانه وار صورتم را بوسید!
تازه فهمیدم ،دوستی با نسیم و باد و توفان و باران، می تواند تا کجا پیش برود!
به خانه برگشتم و کنج اتاقم، کتاب تنهایی را کامل کردم...

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین باری که قلم به دست گرفتم و زنجیره ای از کلمات را به روی کاغذ اوردم. اولین باری که ذهنم جرات پرواز به بیرون پیدا کرده بود، این شعر گویی نقطه آغاز من است که تصویری قوی در ذهن من دارد.

در کدام جسم، کدامین روح پیدا کنم تو را
تو در امتداد کدامین نگاه تصویر خواهی شد
در شهر مجسمه ها،
در میان مردگانِ بیدارِ این حوالی
با کدام نقش یکی شدی
تو سرآغاز کدام مرثیه بودی
که آینه به اشک نشسته

در سرابِ کدامین صحرا پیدا کنم تورا
تو در امتداد کدامین باد رها خواهی شد
در میان گام های به گِل نشسته
تو صدای غریوِ کدام سکوتی
که خیالِ خالیِ من از تو پُر شده


از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به قول خسرو شکیبایی
حال همه ما خوب است،اما تو باور نکن.
میدانی،هر قلبی "دردی" دارد
فقط نحوه ی ابراز آن متفاوت است
برخی آن را در چشمان شان
پنهان می کنند
و برخی در لبخندشان.
ما انسان ها مثل مدادرنگی هستیم
شاید رنگ مورد علاقه یکدیگرنباشیم
اما روزی برای کامل کردن نقاشی مان
دنبال هم خواهیم گشت
به شرطی که اینقدر
نتراشیم همدیگر را تا حد نابودی،
عید واقعی از آن
کسی است که پایان سالش را جشن بگیرد،
نه ... دیدن ادامه » آغاز سالی که از آن بی خبر است.
آخر سال تان قشنگ

از: سید علی صالحی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"تکرار"

می آیند
سالهایی نو
یکی پس از دیگر
چون تارهای سپید ِ یکی پس از دیگر من
چون استکانهای در پی یکدیگر و بی همدیگر من
بی اختیار من
در انتظار تو...


از: خود
اصالت بد مرضیست
صافکاری و رنگ کاری ، چروک و سپیدی را مالانده
استکان ها با لیوان کاغذی عوض شده اند
این روزهاااا "بی " بر "با" می چَربد

امسال را به اختیار
بی تکرااااااااااااااااااااار
و بی انتظااااااااااااااااار
زندگی کن ...
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
عالی بود جناب جهان نازنین
یاد این شعر از براهنی بزرگ افتادم نمیدونم چرا :)
دور درختهای تو چرخیده ام
آتش گرفته ام
حالا تو نیستی
می بوسمَم
نام مرا گفته بودی
حالا
می گویَیم
و ... دیدن ادامه » رنگ چشمهای تو را روی پوستم پوشیده ام
می لیسمَم
من ظاهری ندارم
دنیا بداند
من انتزاع جهانم شوخی نمیکنم
می بویمَم
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
این روزهاااا "بی " بر "با" می چَربد
:))) عالی بود خانم اسدی
حتماً ، "پشت سر نیست فضایی زنده ، پشت سر باد نمیآید ، پشت سر کبک نمیخواند..."

امیر رضای عزیز خیلی خوب بود . لایک

جناب بامداد عزیز عالیه
"دنیا بداند من انتزاع جهانم..."
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه روز که خیلى دلم گرفته بود تصمیم گرفتم دلتنگیامو بنویسم.
قلممو برداشتم، نوشتمشون، شد یه دفتر!
خواستم بدم باقى بخوننش ولى دیدم دل اونام میگیره!
بعدش گفتم بزار شعر بگم شاید اینجورى بهتر باشه. هم حرفتو زدى هم لطیفه.
بعدش دیدم شاعر خوبى نیستم، شعرام نصفه مى مونه؛ ٢بیت ترانه میشه ٢ بیت غزل، ردیف نداره، قافیه نداره، وزن نداره، نمیشه که!
قلمم در به در شد!
بعدش گفتم بهتره دلتنگیامو بکشم،
اینجورى شد که شبا نخوابیدم و تا صبح نقاشى کردم، تعدادشون زیاد شد، دیگه جا واسه نگه داشتنشون نداشتم، یه سرى شونو بخشیدم به باقى، یه سرى شونو ریختم دور، یه سرى شونم چاپ شد توو کتاب.
خوشحال بودم ولى کتابه رفت تو کمد، خاک گرفت، فراموش شد.
قلمم خشک شد، دیگه نقاشى نکردم.
رفتم نشستم کتاب خوندم، چشمام ضعیف شد، نورِ اتاق کم شد، دنیا معلق شد، همه چى برعکس شد، نه دیگه روز ... دیدن ادامه » شد نه دیگه شب شد.
دل تنگیا کم رنگ شد ولى اون قلم دیگه قلم نشد.


از: خود نوشته در مترو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گویند که آدمی دچار هوس است
او مثل پرنده است و دنیا قفس است
ضایع مکن این دم که در آنی رفیق
چون حاصل عمر ما همین یک هوس است


از: ناشناس
منطقن مصرع آخر باید اینطور باشه :
چون حاصل عمر ما همین یک نفس است
۱۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدرود زمستان

حالا با این برفی که در آخر ِ زمستان ، حداقل در اطراف ِ ما ، دماوند ، پردیس ، و....آمده ، آیا می توان به زمستان بدرود بگوییم . به لحاظ تقویمی ، آری .
چون در آخرش قرار داریم . اما ، به لحاظ ِ روزگاران خیر . زمستان ِ سرد تا دل های ِ ما خوش نباشد ، دست از سر ِ ما بر نمی دارد . مثل ِ قدیما باید بگوییم ؛ صورت مان را با سیلی سرخ می کنیم . این هم از مَثَل های ِ جالب ِ ایرانی ست . و سرخی ِ صورت نشان از دل ِ گرم دارد . و دیگر این که بهار را انتظار بکشیم ، تا زودتر بیاید ، شاید دلی بیابیم که ....
بقیه اش را تو بنویس ، اِی دوست ....

از: : دوست دار ِ شما
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید