تیوال شعر و ادبیات
S3 : 15:12:41
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
آن فرصت جاودانه را گم کردم
از هر دو طرف کرانه را گم کردم

در راه، کلیدِ خانه را گم کردم
در راهِ کلید، خانه را گم کردم

#احسان_افشاری
کلید بنفش؟
دیروز
حالا که ورق ها همگی رو شده اند
سرخورده از این همه تکاپو شده اند
گیریم کسی کلید را پیدا کرد
درهای جهان قفل از آن سو شده اند

" #جلیل_صفربیگی "
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"پرستو"


پرستو از بیرون گفت
_"روزم به پوچی گذشت،به پوچی!"

پرستو،پرستو،آواز من اندوهبار تر است!
زندگی‌ام به پوچی گذشت، به پوچی...

#مانوئل_باندئیرا

ترجمه #قاسم_صنعوی
از کتاب: بوسه های غمگین یک سرخپوست
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنهار !
در سرزمین من
روی هیچ حادثه‌ای قسم نخور؛
روی هیچ شب‌کوری شرط نبند.
ما اینجا همه از ازل باخته به دنیا می‌آییم؛
اما حیرت اینجاست که،
سرانجام برد با ماست!

#سیدعلی_صالحی

برای چیدنِ آخرین جمله‌ی جهان
کلمه کم آورده‌ام،
لطفا حروفِ روشنِ رازداران را آزاد کنید!

آزادشان کنید!
آن‌ها فرزندانِ فرصت‌گریزِ هزاره‌ی نان‌اند،
که در پایداریِ خویش
جهان را از پیرشدن باز می‌دارند.

آزادشان کنید!
پرستویی که امروز قفس‌نشین شماست
فردا عقاب قفل‌شکنی خواهد شد
که به قله‌ی مِه‌گرفته‌ی قاف هم قناعت نخواهد کرد.

آزادشان کنید!
آن‌ها ... دیدن ادامه » کامل‌ترین کمربستگانِ باران‌اند،
که ما رویاهایِ بی‌گرگ خویش را
در آهوترین پیراهنِ بی‌فَریب‌شان شسته‌ایم.

آزادشان کنید!
پروانه‌ای که از آخرین آوازِ آتش گذشته است
دیگر از گُر گرفتنِ برباد رفته‌ی خود
نخواهد ترسید.
تنها در تلاوت مخفیِ ما تکثیر خواهد شد،
مثل ستاره در آسمان
ترانه در کوه وُ
کلمه در کتاب.

هی رفته بر آب، دریاب!
آخرین جمله‌ی جهانِ ما
علاقه به آزادی آدمی‌ست،
که در چیدنِ چلچراغِ آن
کلمه کم نمی‌آوریم.

#سیدعلی_صالحی
سمفونی سپیده دم
انتشارات نگاه/ ۱۳۸۶

ریخته‌ام تمام خود را
در کلمات
تمام بغض‌ها ، انتظارها
اشک‌هایی که در هر نقطه جاری‌ست
و اندوهی که درد را
در جمله می پاشد

ریخته‌ام عشق را
در کلمات
در ... دیدن ادامه » شوروشی و هیجان و التهاب
و هیچ کلمه
حق را ادا نمی‌کند
و هیچ حرفی
به امتدادِ جوششی نو
نمی رسد
و هیچ شوری
بوسه‌های معطل را
نمی‌رساند

ریخته‌ام خود را در آزادی
بی‌حرف
بی‌کلمه
در سکوتی که هرچه هست
در رهایی از هر قیدی
"آزادی‌"ست
و آزادی
زنده در همیشه‌ی تاریخ ست ..


نیلوفرثانی
۶ روز پیش، شنبه
ای کریمی که در خزانهٔ غیب
خفته‌ای و خبر ز کویت نیست
کل عالم گریست بر غم ما
کل عالم به هیچ سویت نیست!

#سمانه_کهرباییان
۶ روز پیش، شنبه

وطن ویرانه از یار است یا اغیار یا هردو
مصیبت از مسلمان هاست یا کفار یا هردو

همه داد وطن خواهی زنند اما نمی دانم
وطن خواهی به گفتار است یا کردار یا هردو


#ابوالقاسم_لاهوتی
۶ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قصه نیستم که بگویی،نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی،
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی،
من درد مشترکم
مرا فریاد کن..........

احمد شاملو
دل به لالایی چه بستی!؟ مرد می خوابد مگر!؟
شهر اگر خوابیده، باشد! درد می خوابد مگر!؟

غیر ما در این جهان کَس بَد نمی بیند مگر!؟
حال ما را آنکه می بیند نمی بیند مگر!؟

این همه امّا و شاید؟ برنمی گردد مگر!؟
مُنجی از راهی که باید برنمی گردد مگر!؟

آنکه مُرد از تشنگی سیراب خواهد شد مگر!؟
اسم دریا را نوشتن آب خواهد شد مگر!؟

آنچه در دل داشتیم ابراز می گردد مگر!؟
آبِ از جو رفته ی ما بازمی گردد مگر!؟

هر ... دیدن ادامه » چه مرهم می گذارم بند می آید مگر!؟
ای وطن! خون تو از اروند می آید مگر!؟

قصه ی پُرغصه ات پایان نمی گیرد مگر!؟
پس دعاهامان چه شد!؟ باران نمی گیرد مگر...


#یاسر_قنبرلو
از کتاب بیمار بعدی
نشر نیماژ
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوزه عروس هزار داماد است

حافظ
دنیا زنیست عشوه‌ده و دلستان ولیک
با کس به سر همی نبرد عهد شوهری
سعدی
امیرمسعود فدائی این را خواند
مجید سلیمی، نورا احمدی، Sajad... و ناتالی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای زیستن دو قلب لازم است ؛
قلبی که دوست بدارد ،
قلبی که دوست اش بدارند .
قلبی که هدیه کند ،
قلبی که بپذیرد .
قلبی که بگوید ،
قلبی که جواب بگوید .
قلبی برای من ،
قلبی برای انسانی که من می خواهم ،
تا انسان را در کنار خود حس کنم.
احمد شاملو...
تمام روشنایی نامه باران ،
مدیح رستگاری هاست.
فراخای جهان سرشار از آزادی و شادی ست ،
اگر این دیو و این دیوار بگذارند.
محمد رضا شفیعی کدکنی..
در ما عجبی نیست که جز عیب نبیند
آن را که هنر هیچ به جز بی هنری نیست
اینان همه نوع دولت عیش گذرانند
ما دولت عشقیم که دورش سپری نیست

#حسین_منزوی
تو در چشم من همچو موجی
خروشنده و سرکش و نا شکیبا
که هر لحظه ات می کشاند به سویی
نسیم هزار آرزوی فریبا

تو موجی
تو موجی و دریای حسرت مکانت
پریشان رنگین افقهای فردا
نگاه مه آلوده دیدگانت

تو دائم به خود در ستیزی
تو هرگز نداری سکونی
تو دائم ز خود می گریزی
تو آن ابر آشفته نیلگونی

چه می ... دیدن ادامه » شد خدایا ...
چه می شد اگر ساحلی دور بودم
شبی با دو بازوی بگشوده خود
تو را می ربودم ... تو را می ربودم



#فروغ_فرخزاد
هنوزم چشم دل دنبال فرداست
هنوزم سینه لبریز از تمناست،
هنوز این جان بر لب مانده‌ام را،
در این بی آرزویی آرزوهاست...

فریدون مشیری
ایرانِ من! بریده‌ٔ نایت کو؟
ای در خودت شکسته صدایت کو؟

بلبل! چه شد ترانه‌ٔ شادانت؟
ای بوستان! شکوفه‌سرایت کو؟

ای شعرِ خواجه سردرِ ایوانت
ای نسخه‌ٔ خجسته شفایت کو؟

لختی نسیمِ نافه‌گشا رد شد
ای زلف! قصّه‌های رهایت کو؟

ای جویبارِ خسته و خشکیده
حالا که ساکنی گِل و لایت کو؟

بارانِ ... دیدن ادامه » غصّه است و پناهی نیست
هان ای وطن! بگو که ردایت کو؟

گم‌کرده ساحلیم و پریشانیم
ای ناخدای پیر! خدایت کو؟

ای خاک! گوشِ من به دهانِ توست
دردت به جانِ من، گِله‌هایت کو؟

#جویا_معروفی

کلمه به کلمه عالی بود...
۰۱ آذر
جویا برادر یک دوست نازنین هست از خیرین تیم‌ ما،چه خوشحال شدم شعرش رو دیدم نوشتی
۰۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما به آدمهایی محتاج هستیم که خود را مدیون زندگانی بدانند ، نه طلبکار آن .
به آدمهایی محتاج هستیم که به زندگانی عشق داشته باشند ، نه کینه.
به آدمهایی محتاج هستیم که به آینده بچه هایشان فکر کنند، نه به گذشته پدرهایشان.
محمود دولت آبادی- کلیدر
در این بن بست
دهانت را می بویند، مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می جویند
مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگارِ غریبی ست نازنین، روزگار غریبی ست نازنین....
و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست.
مرگ وارونۀ یک زنجره نیست.
مرگ در ذهن اقاقی جاری‌است.
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می‌گوید.

سهراب سپهری


قرار نیست به این کوچه نوبهار بیاید
قرار نیست اگرهایمان به کار بیاید

قرار نیست کمی اتفاق ِخوب بیفتد
که پشت پنجره ی بسته مان بهار بیاید

قرار نیست که پایان ِقصه تلخ نباشد
میان سُفره ی مان غیرِ زهرمار بیاید

قرار نیست که فردای نارسیده ی روشن
برای دیدن این قوم ِسوگوار بیاید

قرار نیست که خوشبختی ِتلف شده ی ما
پس ... دیدن ادامه » از تحمل ِ یک عمر انتظار بیاید

دعا کنیم که این شهر، بی پرنده نماند
دعا کنیم زمستان ِشوم زنده نماند

دعا کنیم که هرشاخه شکل ِدار نگیرد
دوباره کوچه یمان بوی انفجار نگیرد

دعا کنیم که آینده بی فروغ نباشد
دعا کنیم دعاهایمان دروغ نباشد...


.
.
.
.
حامد ابراهیم پور


کاش روی دهانمان
کنتوری نصب می‌شد؛
و جریمه غصه ها را،
به حساب آنان می‌ریختیم..
غضه نخوریم مردم،
سیاست مدارها هم روزی بزرگ می‌شوند،
به مدرسه می‌روند،
و دنیا
مثل گل مصنوعی قشنگ می‌شود....

شمس لنگرودی