تیوال شعر و ادبیات
S3 : 15:13:12
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

"سفر صفر"

فرقی نمیکرد از کجا به کجا،
نشان و علامت سفر تو بودی،
با دور شدن از تو، سفر معنی رفتن داشت،
با نزدیک شدن به تو ، معنی برگشتن
چه نامفهوم و غریبند، سفرهای من این روزها،
با نبودنت در هیچ ایستگاهی...

میشود اضافه کرد،
یک قضیه جدید به علم دینامیک،
مثلا قضیه "سفر صفر"
یک جهان مسافت طی شده داریم،
یک عمر زمان هدر رفته،
و ... دیدن ادامه » اما قضیه اینست که،
جابجایی صفر نیست، ولی فقط جابجایی ست،
بی مقصد ، بی مبدا ، بی رفتن ، بی رسیدن،
بی نشونه ، بی عشق،
بی تو...

جهان

Oct 2016 - McLean VA


از: خود
ندارمت
ولی
من به رسمِ ساده ی مهندسی
در خیالم از نگاهِ تو
قدرِمطلقی ساخته ام
دورِ این
لحظه هایِ تلخِ لعنتی
۲۵ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
David
کلاس دوم دبستان شیفت بعد از ظهر بودم
باران تندی می بارید.
یک چتر هفت رنگ دسته آبی سوت دار
آن روز صبح خریده بودم.
وقتی به مدرسه رفتم دلم می خواست
با همان چتر زیبایم زیر باران بازی کنم
اما زنگ خورد.
هر عقل سالمی تشخیص می داد
که کلاس درس واجب تر از بازی زیر باران است
یادم نیست آن روز چه درسی آموزگارم به من آموخت
اما دلم هنوز زیر همان باران توی حیاط مدرسه مانده...
بعد از آن روز شاید هزار بار دیگر باران باریده باشد
ومن صد بار دیگر چتر نو خریده باشم
اما آن حال خوب هشت سالگی هرگز تکرار نخواهد شد!
این اولین بدهکاری من به دلم بود که در خاطرم مانده
بعد ... دیدن ادامه » از آن هر روز به اندازه ی تک تک ساعت های عمرم
به دلم بدهکار ماندم ...
به بهانه ی عقل و منطق از هزار و یک لذت چشم پوشیدم...
از ترس آنکه مبادا آنچه دلم میخواهد پشیمانی به بار آورد خیلی وقت ها سکوت اختیار کردم...
اما حالا بعضی شب ها فکر میکنم
اگر قرار براین شود که من آمدن صبح فردا را نبینم
چقدر پشیمانم از انجام ندادن کارهایی که
به بهانه ی منطق، حماقت نامیدمشان!
حالا می دانم هر حال خوبی،
سن مخصوص به خودش را دارد…

از: ناشناس
و انگار قاعده ی این بازی ِ بد، این است که تمام ِ عمر، به دلمان بدهکار باشیم
آه! کودکی های ِ معصوم ِ ما

نوستالوژی زیبایی بود دوست ِ من
۳۱ خرداد ۱۳۹۴
بعد از آن هر روز به اندازه ی تک تک ساعت های عمرم
به دلم بدهکار ماندم ...
۰۱ تیر ۱۳۹۴
حالا می دانم هر حال خوبی،
سن مخصوص به خودش را دارد…
۳۱ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میدونی! یه وقتایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی : تعطیل است. وبچسبونی پشت شیشه افکارت. بایدبه خودت استراحت بدی درازبکشی دستاتو زیر سرت بذاری به آسمون خیره شی و بیخیال سوت بزنی. تودلت بخندی به همه افکاری که پشت شیشه ذهنت صف کشیدن. اونوقت با خودت بگی: بذار منتظر بمونن...

از: خود
مجید سلیمی و مرتضا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
:-(سال 1393 هم به انتهای راه رسید
سالی پر از نگرانی و دلهره
سالی که همه ما ایرانی ها در آن نیاز به لحظه ای آرامش داشتیم و نبود و بود...
سالی که برای هنرمندان ما پر از نگرانی بود و ناراحتی ، :-) اما تئاتر هایی که زنده کردند صحنه را
شعر هایی که زدند حرفهای شاعر و مخاطب را حال مان را خوب کرد.
کنسرت هایی که بود اما نبود و اشک هایی که ریخت و نریخت دل مان را به درد آورد و خندیدیم،که شاعر گفت خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است... :-)
فیلمهایی که سوار بر تاکسی به سمت مخاطب خود می روند، در جایی که دیگران نیاز می بینند قسمتی از پلاکش را چهار خانه می کنند...جشنواره ای که با افراد کنار گذاشته شده آشتی میکند و فیلم هایی که باران به ارمغان آوردند و سعید را پراندند ، آنها که با مهران خندیدند و خسرو که نبود...و دست هایی که به صدا در آمدند... :-)
و من که در گوشه ای دور از این همه ... دیدن ادامه » اتفاق می نگارم بر سنگ که اگر راه دور است دل من آنجاست جایی که روزی آرزوی من بود و بهترین آهنگی که شنیدم آن آشوب آرامشم بود و شاید بهتر از آن برای شما ،دیگری بود. :-)
سال جدید را با تمام دردسرهای گذشته با انرژی مثبت شروع میکنیم به امید اینکه همه خوشبین و دوست باشیم.
:-)

از: خود
بهارتان خجسته ...
۲۸ اسفند ۱۳۹۳
با شما موافقم لطفا تاریخ این قرار رو بزارید
۰۸ فروردین ۱۳۹۴
با درود فراوان ...
شرمنده از این هستم که به جای یادگاری این نوشته رادر قالب یک قرار بیان کردم.امیدوارم اشتباه من باعث این نشده باشد که شما ناراحت شده باشید و من بد قول .
درد دل ما در همه شب ها در آینه کنج اتاق است
۱۶ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم ...


تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ...

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم، لمس کن این با تو نبودنها را.

از: ناشناس
عزیزم جذابیت ،اثر خود را با هجوم آنها کمرنگ نکنید.
۱۴ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در سوگ "سکوت" شرکت جویید
که هیچ چیز
چون " حرف " مهمل نیست
و چقدر سنگین است
"حرف"
که برای مردگان
یک دقیقه " سکوت "
درخواست می شود
.
.
.
سی ام خرداد سال یکهزاروسیصدوچهل و نه
اثر:م.آرام(چون سالهاست نمینویسه اجازه ندارم اسم واقعی اش را بنویسم،" م. آرام "اسمی بود که روزگاران قدیم برای خودش برگزیده بود،از سویی این چند خط به نظرم آنقدر زیباست که شک کردم که اثر خودش باشد ،اما از مجموعه اشعار سال 49 اش یادداشت کردم،خودش هم خیلی خاطرش نیست ،چهل وسه سال از عمر یک شعر خاک خورده کم نیست،ادبای عزیزواهل مطالعه لطفا اگر این شعر پدیدآورنده ای دارد بگویید،چون من خیلی گشتم اما به نظر اصیل است)

از: م.آرام
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید