تیوال شعر و ادبیات
T1 : 23:35:12
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
میان لرزشِ شانه مدام گرمِ تکرارم
چگونه باورِ خود را به دست باد بسپارم؟

من از تو دلخورم اما به جرمِ رویشِ عشقت
بجای قلب تو از خود به حدّ مرگ بیزارم

منی که با مدد از دل به روی پای خود ماندم
چگونه مُرده ی خود را به روی دوش بگذارم؟

چگونه فکر سفر تا غزل شوم که هنوزم
شبیه کودک تنها به زیر کوه آوارم

بجای پرسه و اکرانِ خنده های تو امشب
به روی خاکِ ترک خورده ، جای ابر می بارم

من ... دیدن ادامه » از قبیله ی پرواز و از نژاد احساس ام
به نرخ مردن خود ، باید از تو دست بر دارم

به جُرمِ باورِ چشمت اسیر گریه است این چشم
گذشتی از دلم اما بدان که دوستت دارم
۱۱ ساعت پیش
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنش از جنس خاورمیانه بود

رنجور و خسته

موهایش از سوریه

آشفته و پریشان

چشمانش از خلیج

مواج و طوفانی

گونه هایش از لبنان

گرد و سرخ

و ... دیدن ادامه » لبخندش مصری

آرام و دلنشین

عاشقش شدم

تنها وقتی که

نفس هایش

عطر بهار نارنج های

سرزمین

مادری ام را داشت ..


((محمد شیرین زاده))
۲ روز پیش، دوشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"خرمشهر تقاطع هویزه"

ما جنگ را از آژیرهای زرد و قرمز
ـ که هم‌اکنون دارید می‌‌‌شنوید ـ
فهمیده‌ایم
ما جنگ را از رحمِ مادانمان
ترسیده‌ایم
دوچرخه‌هایمان را به تانک‌ها تکیه داده‌ایم
به بمب‌های عمل‌نکرده لگد زده‌ایم
و دست‌هایمان توی جیب‌هایمان بود
وقتی عمو و مادرمان صیغه محرمیت خواندند
ما بلوغمان را
در زمین‌های خاکیِ شهرها جا گذاشته‌ایم
و لکه‌های سفید لباس‌هایمان را
در کلاه های جنگی آب کشیده‌ایم.

۳ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باز پاییز است و دلم در گرو عشقی نامعلوم
از دردی پیام می دهد اما نا مفهوم
دوست گردردی می دهد درمانش نیز هم
عشق می ورزد و عاشقی می آموزد نیز هم
برای عاشق رسیدن به معشوقش
برای نقاش رنگ و بومش
برای خطاط قلم و مرکبش
برای موسیقی دان ساز و دفتر نتش
برای بازیگر متن و صحنه نمایشش
برای شاعر شعر و نوشته هایش
برای طراح دفتر و طرحهایش
زمان هاست می گذرد واین درد همراه من است
درشهر اتاقم
بهار به زمستان می رسانم
کودک نابالغ و جودم
... دیدن ادامه » چشم تب دارم را
می سپارم به کلامی بی پیرایه و بی استعاره
خیال را سوار براسب قلم می کنم تاآزادانه بر صفحه کاغذ به تازد
تا نوشتن مرهم دل باشد
نوشتن بهانه می کنم
با تمام وجودم فریاد می زنم
تا عشق هست در این دنیا که من زنده ام
۳ روز پیش، یکشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

همه آنچه که گفتی و گفتم را یادم هست چقدر خوب و روان میزان و همگون بود ، بویت ، یادت ، زمان دلتنگی ات ، همه چی جای خود با زبان رایج تو با چشمهای خمار و وابسته تو ، خیلی نگذشت ، تا بزرگی آمد به میان و مارا نهی کرد از عشق، گفت جاهلانه است بی عاقبت است . حال این در ورای تاریخ بماند که ما به حرف بزرگمان گوش کردیم و عشق را سلاخی کردیم و غم را به جانمان خریدیم
٩٦/٠٧/٢٢
۴ روز پیش، شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خلیج فارس

آوازخوانان به سویت می آیم
گرده ی گل در دست دارم
به رویت می پاشم .
عطر تو خوش بو ست
خوش بوترش می کنم .
می نشینم ؛
یک دل سیر تماشایت می کنم
از کران تا کران هستی .
آب روان را می بینم ،
بر می خیزم
با یاد تو .
می روم
با نام تو .

#مرتضی_کلانی ... دیدن ادامه »
mortezakalani1335@
۵ روز پیش، جمعه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باید تو را بیاورند
در میانۀ جنگ ها
تا همه محو تماشا شوند
سلاح ها به زمین بیافتند
و قلم ها از خاک برخیزند
که اوصافت را شاعری کنند
ای که شب و روز را
به کرشمه ای پیوند می دهی
و ظلمت و روشنایی را
به مهرِ نگاهی در هم می آمیزی
مرا از گرگ و میش این دنیا
راهی به نور
به سرزمین های بی زوال
به افق های بی غروب نشان بده.
۵ روز پیش، جمعه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
بگو صبر
پیشی بگیرد از ما
فکرها کرده ام برای جنون عاشقی

سید حسن ابوطالبی
( جاهد )
96/07/17
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عجیب نیست؟
خودمان هم فراموش کردیم
خط خطی های ما هنوز روی دیوار است
پشت خروار ها خاک

چقدر غر زدیم
چقدر زخم زدیم به هم
دلتنگم
همین.

برای محمد ها ، شبنم ، زهرا ، احسان، سپیده ، فایقه ، مریم و خیلی های دیگر که آنها هم فراموش کرده اند

و برای الف تنها.



۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ وقت پاییز را دوست نداشتم
مردمش را هوایش را دلگیریهای هرروزش را
از روزی که دیده ام تورا انگار باید پاییز را هم درک کرد فهمید، بو کرد ، گاهی خدا هدیه میدهد و آن انگار تویی و فصلی که تو را زایید
14.7.96
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چگونه با حافظ آشنا شدم ؟

آشنایی عمیق من با حافظ ، بر می گردد به دوران دانشجویی . زمانی که در درس ادبیات ، استاد از ما خواست یک شعر حافظ را انتخاب کنیم و تجزیه و ترکیب آن را انجام دهیم . من غزل معروف " درد عشقی کشیده ام که مپرس" را انتخاب کردم . وقتی شعر را می خواندم ، آن قدر دچار هیجان شدم که شاید فقط شور و هیجان عشق با آن قابل مقایسه باشد .
از آن زمان به بعد ، دیگر نتوانستم از حافظ عزیز دست بردارم و مرتب به دنبال کار تحقیقی و پژوهشی درباره او بوده ام تا به امروز . اکنون که بیشتر نسخه های دیوان حافظ را خوانده ام ، هنوز احساس می کنم در ابتدای راه هستم و باید طی طریق کنم تا باز هم به عمق اشعار آن یار نازنین پی ببرم .

# مرتضی_کلانی
mortezakalani1335@
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رویایی بود
روشن تر از خورشید
واقع تر از زندگی
دیدم کسی با چشمانی بسته
زیر آبشاری از کلمات نشسته بود
و نستعلیق هایی کشیده
بر او فرو می بارید
ناگهان چشمانش را گشود
چشمانی بی توصیف
که دو پنجره بر حقیقت بودند
نگاهش گفت:
می خواهی انسان باشی؟
نگاهم بارید
لبخندش شکفت
و چنین گفت:
پناه باش!
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سقف آسمان
دو ستون بیشتر ندارد
که تا باشند
به زمین نمی آید
معروفند به
پدر و مادر.
امید فرجی ، تیلا بختیاری و امیر بابک یحیی پور این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کسی مرا نشناخت
واژه ای بودم
غمگین
در انتهای کتابهای نانوشته ی
قومی تنها
پشت کوه ها
زیر ابرها ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دختربچۀ یتیم
اسیر کوچک پرورشگاه
همان مورد بی ملاقاتی
دیروز در حیاط
با قیچی کوچکی
تنها دارایی اش را که اوج می گرفت
آزاد کرد
بادبادک در آسمان ناپدید شد
و امروز
هر جا را که گشتند
اثری از دخترک نیافتند.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«فصل»
پاییز
پاییز
ای پاییز
ای غمگین ترین فصل رنگ های گرم:
از هزار رنگ ات
زردی اش سهم من شد
و سرخی چشم هایم
که طعم خون داشت!
تیلا بختیاری ، زهره عمران و جواد زارعی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جسارت می خواهد
قدم زدن در خیابانی
که دیوارهایش بر شانه های پیاده رو
سنگینی می کنند
و
عبور بی تفاوت قدمها
ثانیه ها را له می کنند
آری
جسارت می خواهد
بی تو
این خیابان بی انتها را
بی اتفاق آغوشت تمام کردن
شب به نیمه رسده بود
خواب از سرم پریده بود
من در اندیشه ی جهان بودم
اندیشه از سرم پریده بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ب ما انگشتر شاهی رسید اما نگین افتاد
تمام تاج ها با لمس بختم بر زمین افتاد

بجای گریه در آغوش تو در خود گره خوردم
شبیه مرد سربازی که پایش روی مین افتاد


به تو گفتم تویی تندیس اعجاز خدا ـ مردم
مرا مرتد صدا کردند و عشق از چشم دین افتاد

به جرم وصف موهایت تنم شلاق حد میخورد
بجای نام زیبایت فقط خون از جوین افتاد

چه دیدی در دلم ای جان که عمری پای من ماندی
تو که ایینه ای بر چهره ی فولاد چین افتاد

دلم ... دیدن ادامه » دریای درد اما قلم درمانده در وصفش
چه گویم از غمم وقتی قلم بر نقطه چین افتاد
قاصدک ، امید فرجی ، تیلا بختیاری و علی پارسای جم این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر از احوال اینجانب خواسته باشی
ملالی نیست جز ...
اینکه حال عاشقی را دارم
که در اقیانوسی خروشان
با موج هایی دیوانه
در قلب طوفان
گرفتار آمده
و محبوبش
که سیلی سهمناک دریا را
تاب نیاورده
میان بازوانش
بی جان.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید