تیوال شعر و ادبیات
S3 : 15:16:11
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نقش در طالع ما بود که با هم باشیم
لیک در دغدغه ی زندگی و غم باشیم

در ازل آنکه برای من و تو قرعه کشید
دید باید من و تو مونس و همدم باشیم


عکس در قاب خودش بود و خدا واسطه که
صبح تا آخر شب عشق مجسم باشیم

گرچه این خاک نمی خواست که برپا بشویم
ریشه کردیم که در خط مقدم باشیم

باد از هر طرفی خواست بیاید ، باشد
شرط اول قدم این است که محکم باشیم

آه ... دیدن ادامه » ای چرخ که هر روز تقلا کردی
عهد کردیم که یک شانه ی محرم باشیم

گرگ در دور و بر زندگی ماست ولی
قول دادیم در این غائله آدم باشیم

هفته ای منتظر و هفته دیگر با هم
تا به زخم دل هم فرصت مرهم باشیم

دل به درمان نگاه تو سپردم ای عشق
کاش تا آخر این مسئله با هم باشیم

#سعیدحاجتمند
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شیشه ی قرص کوچکم با آن
حس آرامشی که می بخشد
مرحمی روی زخم آغوش است
در دل خواهشی که می بخشد

شب به شب می رسد که بنشیند
بر هیاهوی تلخ این خانه
می نشیند میان لبهایم
مثل جغدی میان ویرانه

قرص خوابی که نیتش این است:
پرده ای بین من و او باشد
حرف هایی نگفته می ماند
بغض وقتی که در گلو باشد
*********
کاش ... دیدن ادامه » می شد به قرص خوابم گفت:
"خواب من تازه اول راه است
روز را لحظه ای نمی خواهم
بی تو شبها ی من چه کوتاه است

با توام قرص خواب من! با تو
جای من توی رختخوابم هست
پشت سر پل خراب و رو در رو
اضطراب و سکوت یک بن بست

رفته است از کنار آغوشم
داغ او روی دست دل مانده
بدتر از این چه می شود باشد؟
پای مردی که توی گل مانده..."
*********
بدتر از آن شد و شبی دیدم
شیشه ی قرص خواب من خالی است
رختخوابم دوباره سرشار از
هق هق گریه های پوشالی است

امشب ای آسمان، پراز دردم
چشم من پرده دار خوابم نیست
تشنه در کوچه های تنهایی
روی میز استکان آبم نیست

خاطراتش دوباره می آیند
پشت هم،نوبتی، در آغوشم
لعنتی ! طاقتم به سر آمد
پچ پچت را نکن در این گوشم

لعنتی! من هنوز انسانم!
زخم های شبانه را بس کن
خانه ام را خراب تر کردی
روح آتش! زبانه بس کن

من خودم آتشم ،خودم چوبم
خطبه ی عقد شعله ام جاریست
درد دارد تمام احساسم
مرگ من اتفاق تکراریست

رفته است از کنار آغوشم
لحظه هر لحظه بعد او مُردم
آدمی هم نشین دردم نیست
مرده را روی دوش خود بردم!
*********
شیشه ی قرص تازه ای وا شد
دُز به دُز ،دانه دانه بلعیدم
دست هایم به لرزه افتادند
زیر سقف اتاق چرخیدم

تیره شد پرده های تصویرم
واژه ها توی ذهن من گم شد
یاد او آمد و دلم را برد
چهره ام غرق در تبسم شد

راحت امشب به خواب خواهم رفت
قرص کارش فقط فراموشی است
صبح فردا ،مرا نمی بیند
شعله ام در مسیر خاموشی است...

#سعیدحاجتمند
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
مرهمی روی زخم آغوش است
۱۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
***شعر:شماره 107***


در مکتب سرد روزگار
جز غم
نیاموختم.

چراکه مادرم
مرا
در پایتخت غم
زایید.



ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین
در پایتخت (( اشک ))
زایید
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب باشد و آتش در این شومینه باشد
دستان نازت همدمی دیرینه باشد

دیگر چه می خواهم از این دنیای واهی
چشمان تو وقتی خودش آیینه باشد

تب کردن هیزم کنار قوری چای
قلب من و تو خالی از هر کینه باشد

گاهی بدوزم چشم را در چشمهایت
گاهی سرم روی طواف سینه باشد

دلواپس بیداری فردا نباشم
هر روز با تو غرق در آدینه باشد

انگور ... دیدن ادامه » و سیب و آتش و چای و تو باشی...
آغوش تو زیبا ترین شومینه باشد..‌
#سعیدحاجتمند
۲ روز پیش، چهارشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باد می آمد
و خورشید رویت را گاه
پشت ابر گیسوانت پنهان می کرد
ما که همیشه کنار هم بودیم
این بار
مقابل یکدیگر ایستاده بودیم
دره ای ژرف بین ما
و پلی شکسته
دستانمان را
از رسیدن و گره خوردن باز می داشت
پس از آن هیچ گاه
به همدیگر نرسیدیم
تا امروز
که نمی دانم پس از چند زندگی
به ناگاه نسیم
ابر ... دیدن ادامه » گیسویی را
افسونگرانه
به یک طرف افکند.
۲ روز پیش، چهارشنبه
امیرمسعود فدائی، مجید سلیمی و قنبرعلی رودگر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنی به نام *سنگلج*
هر نوع مادّی ، دارای حقیقتی غیر مادّی و ملکوتی است که آن نوع را ادراه می کند. رابطه ی این ربّ النوعها نسبت به انواع مادّی ، شباهتهایی با رابطه ی نفس انسان و بدن او دارد. لذا آنها را می توان نفوس انواع نامید.
و در نظر من سنگلج همان زن سبزپوش تهران است که مثل یاقوت فردوسی سالهاست، عشاق را در کام هم آغوشی خود ذبح کرده-
۲ روز پیش، چهارشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

مگر نه اینکه زمین گرد است. پس وقتی یک قدم به سوی تو بر می دارم ظاهر امر این است که به تو نزدیک تر می شوم اما خب از پشت سرمان اگر حساب کنی یک قدم دور شده ام. فکر کن حالا تو هم قدمی به سمت من برداری آنوقت است که دو قدم از هم دور و به هم نزدیک می شویم.
تصور کن به هم رسیده باشیم، مماسِ مماس، بی هیچ فاصله ای در روبرو، این یعنی در دور ترین نقطه از هم قرار داریم.
چه تناقض عجیبی، مثل داغ شدن دست ها توی سوز و سرمای زمستان.
کدام را باید باور کرد دور شدن یا نزدیک شدن؟
اصلا مگر فرقی هم می کند که توی یک گُله جای دنیا به دوری و نزدیکی فکر کنیم؟

کی دوره ؟ کی نزدیک؟
چی دوره ؟ چی نزدیک؟
ملاک دوری و نزدیکی چیه؟

یاسر متاجی
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بوسیدمش ،
لحظه ای ثانیه ها ایستادند
وَ من خوشبختی را
نَفَس کشیدم.




ابوالقاسم کریمی_فرزندزمین
۳ روز پیش، سه‌شنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


بسمه تعالی


خورشید عاشورا در آسمان کربلا




(1)






خورشید ... دیدن ادامه » عاشورا بر خاک افتاد! و هفتاد و دو کوکب خون آلود را به معراج توحید خواهد بُرد. رؤیای شمس شهدا تنها سر افکندن به پای محبوب توحید بوده است! و داستان خونین کربلا را چشمه های خون فشان خواهند گریست! آن گاه که سیدالشهدا به آسمان کربلا نگریست و با حضرت یزدان مناجات کرد, دریای خون غرق در طوفان گشت! و ملائک مقرب عرش از حضرت توحید راز نور شهدا را پرسیدند و هنوز نام تو بر لب مرثیه پردازان عاشورا با آه ِ مظلومیت همراه خواهد گشت و کشف تنهایی تو در ظهر خونین عاشورا را تنها, گودال سرخ خواهد فهمید و ذوالجناح با تن خون آلود هنوز در پی نگاه مظلوم توست! و به گودال خون خیره خواهد گشت! امام عاشورا و خورشید شهدا در دلم طوفان ها خواهد گشت تا ظهر عاشورای تو را مجسم خواهم کرد و اشک امانم نخواهد داد تا نیزه خون را در کوفه سیاه مجسم خواهم کرد!








سید محمد حسین شرافت مولا




۴ روز پیش، دوشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می گویم:
چشمان تو چه زیباست
چشمان تو چشم مرا می نوازد
زیبایی تو مرا می نوازد
زیبایی تو این چنگ خاک گرفته را می نوازد
که زیر غبار سالیان، چه فرتوت می نمود
گردی که با هر نوازش تو، فرو می ریزد
و از زیر آن، چهره ی طلایی اش می نماید
و چه خوش صداییست صدای این چنگ با پنجه ی زیبایی تو
چه زیبایی برای من
هر خط چهره ات، هر تار سپید مویت
نشان از رنجیست که روزگاری برده ای
رنجی که تو را به امروزت رسانده
و امروز من آنچه هستی را دوست دارم
هرگز خودت را برای من تغییر نده
هر ... دیدن ادامه » روز برای من، خودت باش
که من خودت را دوست دارم
و تو چه زیبایی برای من
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خدایا میشود باران بشوراند خیالش را؟؟
اگر فال پریدن زد، بگیرد هر دو بالش را؟؟
.
دلم میترسد از این که کسی دور از نگاه من
بی افتد توی آغوشش، بگیرد قیل و قالش را
.
به باران میشود گاهی بگویی قاصدی باشد
خبر چین خودت باشد، بپرسم از تو حالش را؟؟
.
گلویم پر ترک ماند و نگاهم خیره بر بالا
خدایا! یک نظر! لطفا ! ببینم آن جمالش را
.
بزن باران که میدانم، خودم تنهای تنهایم
بزن باران ، بزن شاید، بمیرانی خیالش را
.
#سعیدحاجتمند
۵ روز پیش، یکشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در ساحت این دیار شادی گم شد
این خانۀ مهر لانۀ کژدم شد

انسانیت و عدالت و آزادی
آفت زدۀ سکوت این مردم شد
۵ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خمپاره
آنقدر در شهر تو بارید
که استخوان سربازان مرده
خاکستر شد

اما تو آنقدر
در مدار دلدارت چرخیدی
که دیوار برلین
فرو ریخت.



ابوالقاسم کریمی(فرزند زمین
۵ روز پیش، یکشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در وصف عشق
هرآنچه بودی گفتم
و تو اما
آنچه نبودم
.
از عشق اگر نگفته بودم
از چشم دلت نرفته بودم
ای کاش نگفته بودم از عشق
م . س
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
( غوغای کهکشان )

شب عاشقیم و روز فراموش می‌کنیم
ما آدمیت را کفن‌پوش می‌کنیم

غافل شدیم از آن غوغای کهکشان
هر یک شعله ی شمعی ست بی نشان

این شب همان شبی ست کز خلقت زمان
آواره ایم در آن تا مرگ آسمان

شب عاشقیم و روز فراموش می‌کنیم
ما عشق و با هوس هم آغوش می‌کنیم
م . س
بامداد، ناتالی و مریم اسدی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

*من خسته ام از...*

من خسته ام از پله هایی که نپیمودم
از پرسه هایی که پر از آسودگی بودم

از کوچه هایی که سرم از سنگ دیوارش
نشکست و من بی اندکی دلشوره پیمودم

از چشمهایی که فروبستم، حذر کردم
از رنج های عاشقیهایی که آسودم

از پا کشیدن از سماع مرگ در میدان
از این که چشمم را به زهر ترس آلودم

... دیدن ادامه » ... باری بخوان این بیت را تا خوب دریابی
عمر درازم را چرا این گونه فرسودم:

هی کاستم از ارتفاع همّتِ پستم
هی بر شمار آرزوهای خود افزودم!

قنبرعلی رودگر




مریم اسدی، بامداد، مجید سلیمی، قاصدک و ناتالی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در دلم غوغاییست
حافظه
از تن و جانم
رخت برخواهد بست...
....21 روز گذشت...
و صد افسوس بر این دلتنگی!
من و این حال خرابی که دگر
نتوان شد درمان...
من و این دلتنگی...
چه کنم؟
....با همه خاطره ها...
نتوان کرد فراموش
....تو را....
...چه کنم
....حال عجیبی دارم....
...خط ... دیدن ادامه » بخ خط
...فاصله ها
از تو دورم کردند....
...من
و
این شهر غریب
...من...
و
این حال غریب!!!
....کاش بودی....
ردی
خبری
پیغامی....
به کلافی مانم
میرود تا که سراید شعری
به کلافی
...سر
در
گم.....
قلمم باز شده همدم تنهایی من
بر سپیدی دل کاغذ ها
نعره ها میکشد
و
باز
.....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
( واسطه )
بوی خاکستر و خون گرفته مُرداب جنون
جای بارون اومده مصیبتا از آسمون
عاملِ رنگ و ریا شده بهشتِ حوریا
بوی لاشه مُرده میده جانماز خِیلیا
اون خدایی که میگن عشقِ مُسَلّم خودشه
واسه حجله رفتنم واسطه حکماً بِکِشه !
من برای دیدنش رشوه به هیچکس نمیدم
علفِ هرزِ زمین، بدست ناکس نمیدم
میونِ تو و خدا اگر که دیواری نبود
وَسَطای شعر من واژه ی کِشداری نبود
م . س
ناتالی، قنبرعلی رودگر، مریم اسدی و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۹ چه می شد اگه ردامون به رنگ یار بود؟!
۸ شاید، من و تو با هم ، می شد همه کس!
۷ شایدم نه!
۶ می دانم
۵ هیچ کس تنها نیست ، بجز هیچ کس!
۴ حالا اما،
۳ سالها از تب دار ترین آذرم گذشته،
۲ چیزیم نیست ، گذشته خواری می کنم...وقتی هنوز هیچ کس نبود...
۱ چیزیم نیست...




برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و چشمانی که
تصویرِ خسته ی مرا در خود
بدهکارِ من ست
چشمانِ توست جانا
چشمان تو ...
م . س
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید