تیوال شعر و ادبیات
T1 : 07:18:24
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

 

در دلم زمستانی ست
که جز با خورشیدِ رویت
بهار نمی شود.
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من هیچ غمی نداشتم که خواندن یک صفحه کتاب ازبین نبرده باشد .
کتاب ، عمر دوباره است .

منتسکیو
وحید عمرانی و ali th این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیانیه کانون نویسندگان ایران درهفدهمین سالگرد درگذشت شاملو

• در هفدهمین سالگرد درگذشت شاعر بزرگ آزادی، احمد شاملو، دوشنبه دوم مردادماه ۱۳۹۶ ساعت ۵ عصر در گورستان امام‌زاده طاهر گرد هم می¬ آییم و مزارش را گلباران می¬ کنیم ...

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=81119
@AkhbarRouz
شهاب این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گپ خودمانی (7)

با تحولی عظیم که نیما در شعر فارسی به انجام رساند ، شعر آزاد شکل گرفت . خوب ، این نوآوری نیما در آن دوران ، مخالفانی داشت . به طوری که " مطبوعات از چاپ اشعار آزاد، خودداری می کردند . " و این موضوع را شاملو در مقاله ای نوشته است :" مطبوعات از چاپ اشعار آزاد ، خودداری می کردند . و دست شاعر را از تنها وسیله ای که برای آزمایش در اختیار او هست ، کوتاه می داشتند . من ، تا آن جا که وضع مالیم اجازه می داد هر چند وقت ، مجله یا روزنامه یی به تنهایی یا به کومک این و آن منتشر می کردم ، تا اشعار آزاد را که پیروان نیما می سرودند به چاپ برسانم و از برخورد جامعه با آن ها آگاه شوم . چون نیما ، پیش کسوت بود و من می خواستم راه را برای چاپ اشعار پیروان نیما باز کنم..."
نکته جالبی در این بیان شاملو هست . " باز کردن راه برای پیروان نیما " . شاملو در ابتدا ... دیدن ادامه » ، شعر نیمایی یا با وزن می سرود . ولی خیلی زود ، به شعر سپید و یا بی وزن روی آورد .....

# مرتضی کلانی
۹ ساعت پیش
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زیرِ باران
در شب
تاخته بر تنِ عریانِ درخت
مثلِ شلاقِ نگاهت
که قفس ساخته
بر سرخیِ این صورتِ سرد
رفتگر
میکشد جارو را
و
گذر میکند
از باغچه ای
که همه خاطره هامان
پشتِ شمشاد
همان بوته ی دلشاد
به خیالِ هوس آلود ِ همه رهگذران
گذران
در ... دیدن ادامه » نظر بر بوسه یِ پروانه یِ مست
رویِ آن بوته گلِ سرخ
که نچیدیم
و
خزان
هر برگش بفریفت
که شود خشک
و بریزد
تن دهد
بر خش خشِ جارویِ همان رفتگری
که به خشم
گفت نچینید گلی
گفت نچینید گلی سرخ
و نسپارید به دستی
که شود خاطره ای
نگرفتیم به گوشی
و
همان شد.....
۱۰ ساعت پیش
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صدسال اگر نماز خوانی

صدحج تمام اگر گذاری

هر ثانیه گر هزار ذکرش

از جان و دلت به حق شماری

در گوشۀ مسجد پیمبر

چون معتکفان نماز خوانی

باصوت و نوای آسمانی

صدباره کتاب حق بخوانی

در ... دیدن ادامه » نزد خدا نه کم گذاری

اما نشود چو دست گیری
۱۵ ساعت پیش
امیر هوشنگ صدری ، امید فرجی و وحید عمرانی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من به دستان شرافت

بسپردم تن شیدا و شریف

بسپردم به اسارت نفس پاک

به سر سینه که در غم شده صد چاک

دردهایم به ره پاک نجابت

آنچنان کردم خاک

که مبادا بفریبد

دست گرمی دل غمناک

بغض ... دیدن ادامه » ها در قفس سرد گلو شد انبار

که مبادا به تلنگر

ببرد نغمۀ فریاد

فاش سازد زدرون هرغم و اسرار



دیده ام هیچ ندید

تا که بستم همه جا بر همه کس

پلک خود را هربار

که مبادا بفریبد

رخ خوش خال و خطی

دل پر خون به غمی باز

که مبادا چو گدایی

به گدایی ببرم دستم باز

تا که عشقی

تا که مهری

بخرم درره ناز



من چنان خسته زهر دام دروغ

که زماه رخ من رفت فروغ

من چنان در به در گوچۀ تنهایی خویش

شده ام با صد ریش

که نمانده زتنم جای خوشی

که زدرد و ورم و غصه و غم

ببرم راه به پیش



بازباید به بغل بُرد

سرهرزانو را

دورگشت

زفریب ره دنیا
۱۵ ساعت پیش
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دگر در غم تو

یار سفرکردۀ من

نه بنوشم

نه بپوشم

نه بکوشم

که دگررفت زتن

هوس پنجه زدن

به ته سینۀ زخمی به جفای غم تکرارنفس

به ... دیدن ادامه » رهایی ز سرای غم و این درد و قفس



به لب پنجرۀ چشم ترم

گل و بلبل به نظر زیبا نیست

همه جا یخ بسته

شعله و گرمانیست



سرورعنای به سر، خوش قدو خوش قامت من

در میان چمن باغ دلم

نشود باورمن

که قدو قامت تو برپا نیست

که نشان از رخ تو پیدا نیست



تو که رفتی کمر عشق شکست

در هیاهوی نبرد غم و دل

پشت دل در خم یک خاک نشست

تو که رفتی نفس باد گرفت

بس که در داغِ فراقِ غمِ گیسوی تو فریاد گرفت

من ندانم که بدون تو

چه به سر خواهم برد

کی زداغ غم تو خواهم مُرد
۱۵ ساعت پیش
قاصدک ، مُنا طاهری و وحید عمرانی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ درمانی برای مرگ نیست ***** زردی و سرخی دوای برگ نیست

ریشه اش چون خشک و پوسیده شود ***** بی وفایی زمین دیده شود

ساقه اش از ناتوانی زار گشت ***** خسته از این بی رگ بی عار گشت

چشم های نور خورشید زمین ***** هم نشسته پشت ابری در کمین

تیر و ناهید و ثریا و زحل ***** جمله نتوانند کرد این راز حل

این همه نور و حرارت آن کیست ***** بامداد و ظهر و شب ارزان کیست

ظاهرا این دایره باطل بود ***** جملگی این گردکان عاطل بود

جان مردم در دلش مدفون کند ***** گو خوراکی در دل گردون کند

ای ... دیدن ادامه » زمین ای دلربای مرگ ها ***** ای مزین روی تو با ارگ ها

شرم بادت جان من شیرین بود ***** مثل لیلی دلبری زرین بود

عمر من کوتاه و عمر تو دراز ***** من سهیل و تو پری از رمز و راز

چند انسان روی تو ویران کند ***** دشمنی و بغض این و آن کند

من چرا باید بمیرم پیش تو ***** این چه نامردی است اندر کیش تو

خاک هایت را نگه می داشتم ***** لرزه ات را گاهوار انگاشتم

ای زمین هم درد و درمانم تویی ***** هم مهاجم فام و دربانم تویی

مهربان باش ای نهنگ خشمگین ***** زهر کردی در دهانم انگبین

گر بمیرم حرمتم را پاس دار ***** تا نپوسم زیر دست مور و مار

۱۹ ساعت پیش
قاصدک ، نیلوفر ثانی ، گلنار ، مُنا طاهری و وحید عمرانی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می رود نامت چه زود از یادها
مثل کاهی در مسیر بادها

عاقبت در قاب عکس کهنه ای
می شوی مأمور حفظ یادها

آن همه سرمستی و شوق و خیال
آن همه بی صبری و میعادها

می برد باد زمان شان آنچنان
گوئیا محوند از بنیادها

سازمان کائنات پیچ پیچ
می کند بسیار از این بیدادها

در ... دیدن ادامه » دل ژرفای این دنیای دور
کی به جایی می رسد فریادها؟

می شود در لحظه صد عالم خراب
جای دیگر می رود ایجادها

ما مثال ذره ای در کهکشان
با امیدی محو بر امدادها

می شویم و می رویم و تا ابد
نیست پایانی بر این رخدادها
۲ روز پیش، چهارشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
به به. خیلی زیباست*
.............
ممنونم از آقا وحید*
دیروز
بسیار عالی
می ماند در یاد ها
۲۱ ساعت پیش
ممنون از لطفت امید جان.
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گپ خودمانی ( 6 )

زنده یاد آتشی ، شاملو را شاعری بزرگ و مدرن می داند . اما به تعریف او از توده ها و یا مردم به طور عام آن، ایراد دارد . چراکه شاملو توده ها را طیف گسترده ای می داند که _ در جواب مصاحبه گر ، وقتی راجع به زبانش می پرسد _ آنان را به افراد با ذوق ، کم ذوق و بی ذوق تقسیم می کند و این موضوع را به افراد با سواد ، کم سواد و بی سواد نیز تسری می دهد .شاملو معتقد است که :" شعر من ، می بایست از طریق نخبگان به عموم مردم برسد ." و آتشی به آن معترض است . مثالی می زنم . قبل از عید سال 1394 ، روز های آخر اسفند بود که در همین تهران عزیز ، من برای خرید ، به مغازه مواد پروتئینی رفتم و دیدم که روی یک صندوقچه بر روی دیوار ، شعری از خیام نوشته شده بود : بر چهره گل نسیم نوروز خوش است | در صحن چمن روی دل افروز خوش است . من خوشحال و ذوق زده شدم و پیش خودم گفتم :به به، صنف عزیز و ... دیدن ادامه » محترم فروشنده مواد پروتئینی چقدر با فرهنگ و اهل ذوق هستند و این چقدر مسرت بخش است . آن گاه ، سوال کردم : راستی می دانید این شعر از کیست ؟ آن عزیز پشت باجه جواب داد :از پروین اعتصامی . من گفتم : نه دوست عزیز ، این شعر از خیام است . و او سری تکان داد .
خوب ، وقتی شاملو می گوید : اگر آدم ها ذوق داشته باشند شعر را می فهمند و یا با آن ارتباط برقرار می کنند ، حق دارد . و این اظهار نظر به هیچ وجه جسارتی به آحاد مردم شریف و زحمت کش جامعه نیست. در این جا باید بگویم که اگر پروین اعتصامی را شاعر مردم معمولی جامعه بدانیم و نه فقط اهل فرهنگ ، درست است . او از اشک یتیم و... سخن می راند و اشعار دل نشینی هم دارد.
در ادامه آتشی می گوید : مردم اگر حافظ ، خیام و مولانا را هم بخوانند برای خوش باشی و دم خوش بودن است و به زبان و تکنیک آن ها توجهی ندارند. خوب ، بالاخره نخبگان و یا مردم عادی ، کدام یک و یا هر دو ؟ ولی باز به همان حرف شاملو در مورد با ذوق بودن افراد نمی رسیم ؟
در بحث بعدی درباره شعر آزاد و شعر سپید ، یا شعر نیمایی و شعر بی وزن ، صحبت می کنم . و پس از آن به شعر شاملو و هنجار شکنی اش می پردازم .

# مرتضی کلانی
۲ روز پیش، چهارشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سیمین خلیلی معروف به سیمین بـِهْبَهانی (زادهٔ ۲۸ تیر ۱۳۰۶ تهران - درگذشتهٔ ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ تهران)، نویسنده و غزل‌سرای معاصر ایرانی و از بنیان‌گذاران کانون نویسندگان ایران بود. سیمین بهبهانی در طول زندگی‌اش بیش از ۶۰۰ غزل سرود که در ۲۰ کتاب منتشر شده‌اند. شعرهای سیمین بهبهانی موضوعاتی هم‌چون عشق به وطن، زلزله، انقلاب، جنگ، فقر، تن‌فروشی، آزادی بیان و حقوق برابر برای زنان را در بر می‌گیرند. او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های بی‌سابقه به «نیمای غزل» معروف است.

یادش گرامی و جاودان باد .
او بانویی بزرگ و شجاع بود و تاریخ همواره از او به نیکی یاد می کند . زنده یاد جاوید نام سیمین بهبهانی در کنار دیگر بانوان هنرمند سرزمینم ، ایران عزیز ، سرافراز و سربلند ، تا ابد ماندگار هستند .
عباس الهی ، قاصدک و امیر هوشنگ صدری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب شعر میعاد چهل و نهم:

درود بر یاران مهربان
همیاری جان پیشاپیش برای پررنگ کردن این پست،قدردان هستم.
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود...

شب شعر ما روز جمعه این هفته مورخ 30 تیر ماه 1396 راس ساعت 18:30 به مدت دو ساعت, برگزار خواهد شد. امیدوارم همگی دوستان افتخار بدهند و تشریف بیاورند,باشد تا کامروا شویم :)
حرف زیادی نیست!
یادآوری ها رو هم تکرار میکنم,دوستانی که این هفته در خدمتشان هستیم,حداقل یک شعر از هرکسی که مایل بودند, می خوانند :)

*ضمنا تم شعری این هفته "جاده" است(یعنی دوستانِ شاعر, لطف کنند و شعری در باب" جاده "بسرایند) و دوستان دیگر در صورت تمایل شعری در این موضوع برای جمع قرائت می کنند.

نکته مهم : خواهشمندم دوستانی که تشریف میاورید گزینه می آیم را بزنید تا برنامه ریزی بهتری انجام شود.
همچنان دل بی دوست دلی غمگین است.

آدرس ... دیدن ادامه » : کافه کنج -خ ولیعصر-نرسیده به خیابان فاطمی-پاساژ کامران-طبقه اول 
به امید دیدار همه دوستانِ جان :)
نسیم ح و مرجانه جعفریان این را می‌آیند
به به چه عالی. بی صبرانه منتظر جمعه ام و دیدار یاران موافق و شعر خوانی. مرسی بابت این قرار زیبا
۲ روز پیش، چهارشنبه
درود دوست گرانقدر نسیم عزیز
من هم مشتاق دیدار دوستان هستم
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صد تصویر از تو به جا ماند
هیچ کدام نبود شکل وفا..ترنج
۳ روز پیش، سه‌شنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گپ خودمانی ( 5 )

در مورد ادبیات کلاسیک ، غیر از تصحیح دیوان حافظ ، روایت های شاملو از ترانه های خیام ، ابوسعید ابوالخیر و بابا طاهر عریان در کتاب ترانه ها نیز شهرت دارد . علاوه بر آن روایت از افسانه های هفت گنبد که بر اساس " هفت پیکر " نظامی گنجوی است ، در کارنامه ادبی شاملو جای دارد . خوانش او از غزلیات حافظ ، مولانا و اشعار نیما نیز دل نشین و موثر بوده است . خوب ، این به خوبی هم تسلط شاملو بر ادبیات را نشان می دهد و هم وفاداری او به رگ و ریشه های ادبی ما . کتاب کوچه او سخت معروف است و همین طور ترجمه ها و مقاله هایش .
قبل از این که به شعر شاملو و هنجار شکنی او بپردازم ، ضروری ست تا به یک انتقاد مشخص از شاملو ، به طور خلاصه پاسخ دهم . این انتقاد مشخص از زنده یاد منوچهر آتشی ست . او در کتابی تحت عنوان "شاملو ، در تحلیلی انتقادی " در چند بخش با عنوان تعریف ... دیدن ادامه » شعر از نظر شاملو و سبک او و... به این موضوع می پردازد . آتشی در این کتاب از شاملو انتقاد می کند که به قهرمان ستایی و آرمان گرایی نظر داشته و فقط نخبگان را می دیده است ،نه همه مردم را . و دیگر این که تعریف شعر از شاملو متناقض است چرا که او : " شعر را برانگیختن عواطف و احساسات بدون استعانت از منطق می داند ." در ادامه آتشی می گوید:
قهرمان ستایی سرانجامی ندارد و نمی تواند مردم را به حرکت بکشاند . چراکه یک گروه محدود نمی توانند از زبان مردم حرف بزنند و دیگر این که اگر عواطف را برای دریافت شعر دخیل بدانیم پس زیبا شناسی و ناخودآگاه فردی و جمعی و ... چه می شود ؟
این خلاصه و اساس نقد آتشی بر شاملوست . و اما جواب :
اول باید گفت که : چرا آتشی که به قول خودش بیش از چهل سال با شاملو همدم و یار بوده است ، در زمان حیات شاملو این نقد را منتشر نکرد ؟ تا شاملو بتواند از خودش دفاع کند و لا اقل جوابی از جانب شاعر مورد انتقاد به شاعر منتقد؟! بدهد . ( این نقد سه سال بعد از درگذشت شاملو ، یعنی در سال 1382 شمسی منتشر شده است .) آتشی این را تلویحن ناشی از شرم حضور اکثر ما ایرانی ها؟! می داند . این عذر بدتر از گناه است . اگر فردی با فرد دیگری چهل سال همدم بوده ، باید بتواند انتقاداتش را مطرح کند و...
دوم آن که : قهرمان ستایی مربوط به حدود یک سوم اشعار شاملو ست . آن هم در کار های اولیه و دوران جوانی شاعر . و باید گفت که در آن دوران اکثریت قریب به اتفاق هنرمندان ، اعم از شاعر ، نویسنده ، بازیگر ، نقاش و... قهرمان ستا و آرمان گرا بوده اند ، چون شرایط جامعه این را به وجود آورده بود . که شامل خود آتشی ، اخوان ، فروغ و حتا نیمای بزرگ هم می شود . مثل شعر عبدوی آتشی ، کاوه یا اسکندر اخوان ، کسی که مثل هیچ کس نیست فروغ و سریویلی نیما . پس اگر انصاف داشته باشیم باید
بگوئیم در آن دوران همه قهرمان ستا بوده اند . حالا که استنباط ها به برکت رشد ارتباطات که ناشی از رشد تکنولوژی می باشد تغییر یافته و تصحیح شده ، نباید فقط شاملو را قهرمان ستا بدانیم . اگر آتشی این را می گفت نقدش باور پذیرتر بود . و آتشی هیچ اشاره ای به سه کتاب آخر شاملو که در بیست سال آخر عمرش منتشر شده، نکرده است . این کتاب ها مدایح بی صله ، در آستانه و حدیث بی قراری ماهان می باشد که به قهرمان اشاره ای ندارد ، ولی در عوض به انسان ، عشق و آزادی به معنای عام آن نظر دارد .
در مورد تعریف شعر هم باید گفت که : عواطف و احساسات جدا از ذهنیت ما نیست . تا ذهن آگاه نداشته باشیم و انسانی با ذوق _ به قول شاملو _ نباشیم ، نمی توانیم از یک اثر هنری _ و در این جا ، شعر _ لذت ببریم ...

# مرتضی کلانی
۳ روز پیش، سه‌شنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پردیس تئاتر شهرزاد
» قصه هزار و یک شب شهرزاد
... دیدن متن »

گویند که شهرزاد دخترک زیبا روی ایرانی، هزار و یکشب حکایت گفت تا پادشاه سنگدل را از کشتن باز داشت. او به جادوی هنرآن کرد که باید و آن شد که شد، دشنه را مبدل کرد به قلم. حال ما در پردیس تئاتر شهرزاد، می خواهیم هزار و یکشب خود را بسازیم. به جادوی، هفت هنر. می خواهیم قصه بخوانیم،شاعری کنیم، نوای موسیقی را به آسمان برسانیم، فیلم روی پرده ی نقره ای بیندازیم، نمایشنامه بخوانیم، عروسک ها را از جعبه ی خیمه شب بازی بیرون بیاوریم و...

و همه ی اینها میسر خواهد شد تنها به جادوی عشق؛ عشق ما و شما به هنر. به زودی با هم حکایت ها خواهیم گفت در هزار و یک شب شهرزاد ...

۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گیسوانی لخت
چهره اش را پوشانده
کنارشان می زنم
سکوتش
رضایت نامه ایست
در نوازشِ بی امانِ آفتاب...
تازه میشوم
در لمسِ خنکایِ بازدمِ دخترِ نازک دل
۳ روز پیش، سه‌شنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قدیمی ها می گفتن: نرود میخ اهنین در سنگ

برای کسری - ناری
حالا گو نرود. بالاخره انسان قدری خودش را راحت می کند
تلاشش را کرده است . سعی وجدیت خودرا به خرج داده است . حالا گو نرود
آدم خودش را که سبک کرده است . خودش را راضی کرده است
که نمی خواهد با خفتگی راه برود . حالا گو نرود
درست اش هم همین است . باید کوبید . باید زد . باید رفت . حالا گو نرود
بالاخره صدای کوبش آدم که به گوش می رسد. همین اش هم زیاده است
همین اش هم از سر تا پای آدم زیاد است . خوبی اش در این است که بالاخره بی تلاش نمرده ای
حالا گیرم که صدایش هم به گوش نرسد . نرسد که نرسد . باز تو کار خود را کرده ای. بار خود را برده ای
حالا بگذار هیچ کس نداند . گو نبوده ای .نمانده ای و نرفته ای

۳ روز پیش، سه‌شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرشته صبح
بیدار کن مرا
می خواهم زندگی کنم
زندگی فرصتی بی تکرار
۳ روز پیش، سه‌شنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صدای قدم زدنِ کسی از دورترِ این متن می آمد ، کسی که هنوز حتی به نزدیکی این کلمه ها نرسیده بود و آرام آرام قدم زدنش را به هیچ چیز نمی فروخت ، و اینجا نویسنده ی متن بود که بیشتراز هر مردی روی این زمین استرس را به صورت کاملا مستقیم و رو در رو تجربه می کرد .
صدای تیک و تاک ساعت هم خودش قصه ای جدا دارد ، اما اینبار ، در همین نزدیکی ها ، در دفتری چند برگ ، در اتاقکی چند متری ، در میزی کوچک تر از ناهارخوری ها ، در جوهرِ خودکارِ آبی رنگِ نویسنده ای خلاصه شده بود که دائما از روی استرسِ قدم ها و شمارشِ قدم ها ، تیک و تاکِ ساعت اش را به بلندگویی وصل کرده بود تا هر ثانیه از رسیدنِ قدم هایی با خبر شود ، که اگر به دفتر برسد و خودش را کنارِ خط های آبی و چارچوب بندی شده غرق کند ، داستان را زودتر از مردی که پشت میز ، پشت دفتر و پشت خودکار نشسته شروع می کنیم .
تغییر در نوشتار ، از هر نقطه ای به هر نقطه ای که برسد طبق تمامِ قانون های فیزیک ، با پیشرفتی همراه هست ، ولو اینکه کم و کم و کم باشد .
آنقدر به نویسنده خیره شده بودم ، که کاملا یادم رفته بود ، شخصیتِ داستان منم و کسِ دیگری نویسنده ی زندگی من ، با خجالتی کم یاب در خودم ، خودکار را پس دادم و زیر زیرکی ، چند برگه و خودکاری را برای خودم به یادگار ( برای کامل تر کردن داستانِ این نویسنده ی خورده پا ) برداشتم .
.
( صدای پاره شدنِ برگه هایی می آمد که برای نوشتن شان زحمت کشیده بودم و سطرهای بالا تماماً به خاطره ای خواهد پیوست که اطمینانی به او ندارم )
.
( صدای سُر خوردن خودکار بر روی کاغذ )
( تا صدای خودکار را شنیدم ، از قسمتِ مقدمه ی داستان پریدم و صفحه ی ٢٣٥ را انتخاب کردم ، آخرین صفحه ای بود که از داستان اش سیاه کرده بود )
.
" هنوز به مارال نگفته بودم که حاضر نیستم هیچ کاری براش انجام بدم ، آخه هر دفعه که می دیدمش کلا بیخیالِ حرف هام می شدم و فقط نگاهش می کردم .
- هیچ وقت به اندازه ی امروز آماده نیستم مادر
- خوب چرا نمیری پس ؟؟
- خوب هنوزم زبونم بند میاد تا ببینم اش "
.
( ... دیدن ادامه » نویسنده باز خودکار را به زمین پرت می کند ، جواب می دهد :
" الان اومدم ، الان اومدم " .
.
باز به تنهایی خوشایندی رسیدم که دوست داشتن اش برایم مثلِ اکسیژن اجباری بود .
چقدر بیشتر به هوای این اتاق علاقه مند می شدم ، روز به روز بیشتر ؛
( نویسنده دوان دوان به سمت اتاق می آمد ، دست پاچه بود و سر و صورت اش پر از عرق های شورِ شور )
( صدای مادرش از دور تر می آید :
"- بدو ، الان می رسن " )
( دفتر به سمتِ بالکن برد ، فندکِ آبی رنگ اش را به دست گرفته و از زیرترین قسمتِ دفتر ، شخصیت های داستان و منی را که در صفحه ی ٢٣٥ گیر کرده بودم به آتش کشید تا دوباره شخصیتی از من خلق کند با روحیه ارشاد )
.
.
صدای قدم زدنِ کسی از دورتر از این متن می آمد ، کسی که هنوز حتی به نزدیکی این کلمه ها نرسیده بود و آرام آرام قدم زدنش را به هیچ چیز نمی فروخت ، و اینجا نویسنده ی متن بود که بیشتراز هر مردی روی این زمین استرس را به صورت کاملا مستقیم و رو در رو تجربه می کرد .
( نویسنده ی دیگری شروع به نوشتن ام کرد و مرا خلق کرد تا بیشتر از امروز ، درگیرِ اتفاقاتِ تلخِ زندگی روزمره ام باشم . )

#کسری_ناری
۳ روز پیش، سه‌شنبه
مرتضی کلانی ، امید فرجی و امیر هوشنگ صدری این را امتیاز داده‌اند
اگر روایت ما از خودمان و روایت دیگران از ما ، یکی باشد ، به مفهوم آن است که به شناختی دقیق از خود رسیده ایم . آن وقت ، می توانیم کنکاش را برای تغییر دادن درون مان انجام دهیم . در دوران امروز بحث بر سر این است که ما خودمان را تغییر دهیم تا بتوانیم ارتباط بیشتری ... دیدن ادامه » با بقیه برقرار کنیم . البته آن چه را که دوست داریم ، بهتر است که انجام دهیم . اما ، یک شرط دارد ، آن هم آسیب نرساندن به دیگری ست .
در این نوشته ، به نظرم خلاقیتی نهفته وجود دارد که باید کشف شود .و این نوشته را زیباتر و جذاب تر می کند .
با درودهای فراوان ،
پیروز باشید .
۳ روز پیش، سه‌شنبه
آقای کلانی ممنون از محبتتون .
فکر می کنم درون این متن رفتن و زندگی کردن به کشف خلاقیت بیشتر کمک خواهد کرد .
ممنون از شما .
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


یادم نمی ره اخم چشماتو
کاری که با حال دلم کردی
گفتم حواست باشه یک روزی
شاید بخوای یکدفعه برگردی

کی فکرشو می کرد برگردی

فهمیده بودی عاشقت هستم
فهمیده بودم کوچ چشماتو
رو کرده بودی دست آخر رو
رو شد برای من که نامردی

کی فکرشو می کرد برگردی

دیدم ... دیدن ادامه » دلت پیش یکی مونده
دیدم که اشکامو نمی دیدی
راحت منو ول کردی و رفتی
فهمیده بودم با دلم سردی

کی فکرشو می کرد برگردی

روی دلم تاول زدی هر شب
چشمامو از آیینه دزدیدم
شاید نبینم رد ِ پاهاتو
وقتی تو قلبم ریشه ی دردی

کی فکرشو می کرد برگردی

کی باورش می شد منو کشتی
کی مثل من دلواپست می شد
احساس من رو گردنت مونده
کاری که دیگه با خودت کردی

کی فکرشو می کرد برگردی

موی بلندت رو نمی بافی
ابروکمونت رو نمی گیری
رنگی نمونده روی اون لبهات
باور ندارم این همه زردی!

کی فکرشو می کرد برگردی


حالا بشین یک گوشه تو خلوت
باید بمیری تو‌خیال من
کی گفته از من می شنوی اینو
«بخشیدمت با اینکه نامردی»

کی فکرشو می کرد برگردی


#سعیدحاجتمند
۱۹ بهمن ماه ۹۴

۳ روز پیش، سه‌شنبه
قاصدک ، امیر هوشنگ صدری و امید فرجی این را امتیاز داده‌اند
آقا سعید، عالی بود*
۳ روز پیش، سه‌شنبه
ممنونم آقای صدری عزیز
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید