تیوال شعر و ادبیات
T1 : 02:29:18
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

 

نرون شهر رم را به آتش می‌کشید و چنگ می‌نواخت، شاه اسماعیل خودمان صدها هزار نفر را گردن می‌زد و غزل می‌گفت، بتهوون عظیم‌ترین سمفونی عالم را در ستایش شادی ساخت و هیتلر که آرزو داشت نقاش شود عظیم‌ترین رنج‌گاه تاریخ، کشتارگاه زاخ سن‌هاوزن را. ناصرالدین شاه هم شعر می‌سرود هم نقاشی می‌کرد و نقاش می‌پرورد اما برای یک تکه طلا می‌داد سارق را زنده‌زنده پوست بکنند. انسان برایش با بادمجان تفاوتی نداشت. خب، هنر و سیاست یک‌جایی به‌هم می رسند؛ متأسفانه بر سر نعش یکدیگر!


درباره‌ هنر و ادبیات
گفت و گوی ناصر حریری با احمد شاملو

ﻭ تقدیم ناپلئون کرد.

فکر کنم این تکه از متن جا افتاده است
۲ روز پیش، سه‌شنبه
با درود . بله ، حق با شماست . این متن از وب سایت شاملو نقل شده .اما ، من کتاب را اکنون در اختیار ندارم ، تا تطبیق دهم . این کتاب مصاحبه ناصر حریری با شاملو را خوانده ام ، ولی این نکته را که آیا درباره ناپلئون حرفی زده یا نه ، به خاطر ندارم. در هر حال منصفانه ... دیدن ادامه » این است که به قول شما ، برای یکسانی متن این نکته هم آورده شود . سپاس از توجه و دقت نظر شما .
۱۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند

پاییز می‌رسد که همانند سال پیش

خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار

راز درخت باغچه را برملا کند

او قول داده است که امسال از سفر

اندوه‌های تازه بیارد، خدا کند

... دیدن ادامه »

او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا

او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است

جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند

شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها

یک فصل را بخاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را

تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش ... ، صدای پای خزان است، یک نفر

در را به روی حضرت پاییز وا کند...
۲ روز پیش، سه‌شنبه
عباس الهی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
1)
درختها
انقلاب کردند
مردی برای مذاکره آمد
که تبر داشت

2)
انقلاب درختها
با ضربه های تبر
سرکوب شد
۲ روز پیش، سه‌شنبه
عباس الهی ، وحید عمرانی و امید فرجی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
------------
عده ای زمین خوار
عده ای کوه خوار
عده ای دریا خوار
عجیب است ولی می شود فهمید
اما نمی فهمم
چگونه آرمانخواهی مانند تو
( تو ِ آرمانی ِ من )
آرمان خوار شده ؟

سید حسن ابوطالبی
( جاهد )
96/06/28
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

با تو
در باران،
با پیچ جاده ها
می رقصم
در نگاهت،

من،
من که هرگز اهل تسلیم نبودم

به هرم رنگارنگ دست های تو
سر سپرده ام.

در قبیله ای که جیب ها
آکنده از
دشنه ... دیدن ادامه » و دروغ و مخدر است

مشت های من
چیزی جز
عشق را در خود
نمی فشرد،

و حنجره ی تو
چیزی جز یک تنهایی عمیق را
ترانه نمی کند.

لحظه هایی که
همیشه
سر جنگ دارند
با اراده ی من!

آسمانی که سال هاست
پنهان شده

پرنده هایی که
رد پروازشان را
گم کرده اند

و نت هایی که
مدت هاست
خاموش مانده اند

ماه که ماسیده بر
سینه ی سیاه بی ستاره ی شب،

قدم های تو را
کم دارند

گیسو طلا
پری ی قصه های شیرین تنهایی.

(امیر بابک) 96/6/28
۲ روز پیش، سه‌شنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمود دولت‌آبادی، محمدرضا شجریان، ناصر تقوایی و کوروش شیشه‌گری چهار هنرمندی بودند که برنده نشان عالی هنر برای صلح سال 96 شدند.

به گزارش ایسنا، در مراسم ویژه جشنواره هنر برای صلح که عصر پنج‌شنبه (23 شهریور ماه 96) با حضور جمعی از هنرمندان برگزار شد،‌ از چهار چهره هنری کشور در عرصه‌ هنرهای تجسمی، موسیقی، ادبیات و تئاتر با اهدای نشان صلح تقدیر شد. محمود دولت‌آبادی، محمدرضا شجریان، ناصر تقوایی و کوروش شیشه‌گری چهار هنرمندی بودند که برنده نشان عالی هنر برای صلح سال 96 شدند، اما تنها محمود دولت‌آبادی در مراسم حضور داشت.

در ابتدای این مراسم، مجید رجبی معمار (مدیرعامل خانه هنرمندان ایران) در سخنانی کوتاه، اظهار کرد: میان صلح و هنر نسبت طبیعی و بدیهی وجود دارد. چند سالی است که تعدادی از هنرمندان جوان ما تلاش می‌کنند تا این جشنواره هنر برای صلح برگزار ... دیدن ادامه » شود. در این چند سالی که کنار این دوستان بودم حس می‌کنم در جشنواره امسال تلاش آن ها و همراهی اهل هنر بیشتر شده است.
نیلوفر ثانی و زهره مقدم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته ام ربطى به ادبیات ندارد صرفا مینویسم تا ثبت کنم که سه سال و نیم گذشته است و این حس عجیبى برایم دارد. خوشحالم تعدادى از قدیمى هاى تیوال هنوز هستند و مى نویسند تعدادى از بچه ها را خوانده ام، تعدادى را هنوز پیدا نکرده ام و عده اى هم کوچ کرده اند تاریخ اخرین نوشته هایشان قدیمى است و این انگار خاصیت این دنیاى مجازى است که آدم ها از خودشان اثرى میگذارند و مى روند و تو از آن ها خاطره دارى هرچند آن ها تو را نمیشناسند و به خاطر ندارند اما تو آن ها را به خاطر دارى و میدانى یک روزى جایى مثل اینجا بوده اید و حالا زمان درازى از آن روزها گذشته است.
۴ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"به گفته محققان شمار افراد مبتلا به افسردگی بین سال های ۲۰۰۵ و ۲۰۱۵ تا بیش از ۱۸ درصد افزایش یافته است اما عدم حمایت و ترس از رسوایی مانع از دریافت درمان مناسب توسط بسیاری از افراد می شود. شعار امسال سازمان جهانی بهداشت: افسردگی: بیا حرف بزنیم."

بیا حرف بزنیم:
نه درباره دیگران، درباره من، درباره تو... من نمیترسم از تشریح دردهایم. تو هم هراسی نداشته باش از بیان آنچه روحت را آزرده.
بیا حرف بزنیم:
به تو میگویم چه روزی احساس کردم طفیلی ام
به من بگو چه کردی که از خودت متنفر شده ای
بیا حرف بزنیم:
ساکت می نشینم و به چشمهای میشی ات نگاه می کنم و منتظر میمانم
وقتی خیس شد پاکش می کنم
تو هم چشم به لبهای من بدوز و هروقت دیدی می لرزد
دستت را به روی شانه هایم بگذار
بیا حرف بزنیم:
و بعد فراموش کنیم آنچه گفته ایم
نیمکت پارک را ترک می کنیم، من می روم به راست ... دیدن ادامه » و تو به چپ...
۵ روز پیش، شنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
درود بر شما .
اتفاقن چندی قبل مطلبی نوشتم که ؛ چرا جامعه ما از گفت و گو گریزان است ؟
و مطرح کردم که ما با خودمان بیگانه ایم و باید از خودمان بیرون بیاییم و به گفت و گو بپردازیم . انسان مدرن می کوشد با مسئولیت پذیری ، برای حل مشکلات ، چاره اندیشی کند و به ... دیدن ادامه » دنبال راه حل است و..‌....

به موضوع مهم و قابل توجهی اشاره کردید .
پیروز باشید .
۵ روز پیش، شنبه
خیلی هم خوب
اما توضیح و تعریف و توجه به بدی ، تنها کاری که میکنه تکثیر مقادیر بیشتری از اون بدیه در ابعاد دیگه .
مثلن شاید به ارتباط درونیش پی نبریم اما شب پای اخبار تجاوزها و کشتارها میشینیم و صبح احساس میکنیم کارهامون گره خورده و درست نمیشه .
یا صبح به درد دل یکی در تاکسی گوش میکنیم و شب احساس میکنیم معده درد داریم .
ربط فیزیکی و روحی این موارد و هزاران مورد دیگه به ما گوشزد میکنه که برای داشتن یه زندگی خوب و سالم تا اونجا که ممکنه باید توجهمون رو از درد و بیماری و رنج و فقر برداریم و به اونچه دوست داریم و یا خواهانشیم تمرکز کنیم .

پای درد دل نشستن و درد دل کردن و از بدبختیها و رنجها و بدبیاریها گفتن ، اصلن راه درستی برای درمان اونها نیست . هرچند روانشناسی سنتی همچنان بهش اصرار میورزه .

گله و شکایت از آبوهوا ترافیک بدهی و ... هیچ ربطی به درمان یا رفع اونها نداره ، تنها کارکردش سقوط هر چه بیشتر به موارد مشابه اونهاست ...
به ... دیدن ادامه » هر کس امکانات مناسب برای شادی ، ثروت ، زیبایی و ... داده شده .. فقط کافیه اون شخص با کمی مراقبه و مطالعه خودش رو پیدا کنه و از ظرفیتها ، تواناییها و نبوغی که درونش بصورت بلقوه وجود داره و بهش میگیم طرح الهی زندگی ، رونمایی و استفاده کنه .
بعد از یه گفتگوی حتا کوتاه درباره ی غمهای زندگی و ... اونچه براتون باقی میمونه اینه که شما حامل ویروس فرسودگی و رخوت و نومیدی خواهید شد و اون شخص با انتقال ( دایورت ) اون ویروس به شما چند ساعتی رو خوش خواهد بود و شما هم به دنبال کسی خواهید بود تا اینرو انتقال بدین .
این جایگزینی و انتقال زشتیها رو به اشتباه اسمش رو گذاشتن درمان .
درحالیکه با این روش یک جامعه از بین خواهد رفت .
حرف بسیاره و مجال کم .. وگرنه خیلی دوست داشتم دربارش پرحرفی کنم :))

۴ روز پیش، یکشنبه
با جناب کلانی در رابطه با " گفتگو " هم قول و همداستانم .
شاید تا قبل از باختین ، گفتگو اینطور تکنیکال مورد مداقه قرار نگرفته بود .
هرچند تا سقراط میتونیم به عقب برگردیم و ببینیم که چرا به گفتگو علاقه مند بود . چرا به جای نوشتن کتاب یا برگزاری درسگفتارهای رایج آنروزها ، گفتگو رو بهترین راه کشف و دریافت و ادراک حقایق میدونست .
اما شاید یه خاطره از نیچه تفاوت رو در گفتگو بهتر نشون بده .
نیچه در طی روز و حتا در کافه نشستنها یا خرید کردنهاش هم کسی سراغ نداره که حرفی زده باشه . گفته میشه که حتا جواب این جمله که چه هوای خوبی . اینطور نیست ؟ رو هم نمیداده :)) و فقط سر تکون میداده ..
اما همین آدم بیشترین آفوریسمها رو به صورت شفاهی ازش نقل کردن که در گفتگوهاش با واگنر ، براندس ، بورکهارت رفیق خوبش ، دوسن ، استریندبرگ ، مندس و ... به زبون آورده یا در نامه هاش نوشته
این بدان معناست که گفتگو رو در معنای درددلانه و رزومرگیش درک و استفاده نکرده

بی شک گفتگو زایاست . هیچی به اندازه ی یه گفتگوی جذاب و دقیق و هدفمند ، نمیتونه منجر به خلق شگفتی و ایده های ناب و تازه بشه ..
اما ... دیدن ادامه » خب باید دقت کرد که مبادا گفتگو رو با دورهمی و دردددل کردن و ... خلط کنیم چون اینجور حرفهای جمعی نه تنها سودمند و زایا نیست بلکه بسیار وقت گیر و مخربه
۴ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرتضی کلانی
https://t.me/mortezakalani1335
هنر و ادبیات
دوستان ، سلام . این لینک کانال من در تلگرام است . این کانال به مطالب پیرامون هنر و ادبیات اختصاص دارد . اگر مایل به عضویت در این کانال هستید ، می توانید با لمس لینک فوق ، وارد شوید . با سپاس .
۵ روز پیش، شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
خیلی هم عالی جناب کلانی

فقط موندم کی یک ستاره داده :))
گاهی جو دوستان رو میگیره که باید همه چی رو نقد کنن و ستاره بدن و ...
۴ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"پسر آهو خانم "

در سرزمینی جنگ اتفاق افتاده
شوهر آهو خانم هنوز برنگشته
تو ناپدری ات را می کُشی
روزنامه ها عکسِ چشم ها
بینی
و کمی از گونه های مادرت را
چاپ می کنند
و از او درباره جنگ
و تفنگی که سالها روی دیوار مانده بود می پرسند
۵ روز پیش، شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می گویند بدترین مرگ ها
از غرق شدن
و سوختن است
هر دو را می خواهم اگر
دریا چشمانت
و آتش
عشق تو باشد.
۵ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در معصومیت آواره گان جهان ؛
فریاد می زنم
"از آستان درد"
ای عشق با من بمان .
در ضجه ی گرسنه گان جهان ؛
می پیچم در خود
و می کشم هوار ،
ای عشق با من بمان .
در افسردگی اسیران جهان ؛
به یادشان
می روم در هوای آزاد
و با خود می گویم ،
ای عشق با من بمان .
در جنگ و آتش و خون ریزی ؛
به صلح فکر می کنم
و ... دیدن ادامه » به هم نوع خود می گویم ،
ای عشق با من بمان .
در گرفتاری و سراسیمه گی ؛
به راه برون رفت فکر می کنم
و
به خود امید می دهم ،
ای عشق با من بمان .
ای عشق با من بمان .
ای عشق با من بمان .

#مرتضی کلانی
بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۶
۶ روز پیش، جمعه
دریغا... صلح به رویایی دست نایافتنی بدل شده دوست عزیز...
۵ روز پیش، شنبه
بله ، دوست عزیز . ولی آن قدر از صلح بگوییم تا جنگ افروزان را به زانو در آوریم.
۵ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
------------
با خیال که نمی شود زندگی کرد
با یک تصویر ذهنی
یا یک اسم بی هویت
ولی این اتفاق افتاده
و سالهای سال
حتی پیشتر از خلق فضای مجازی
آدمیان
در رؤیا عاشقند
و در واقعیت
همزیست

سید حسن ابوطالبی
( جاهد )
96/06/24
۶ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میگم: آقاجون ، این استخوونا مال شماست؟
جواب میده: نه باباجون، می بینی که، من حالم خوبه، دارم بهتر میشم...
و دوباره میره می خوابه توی قبر...
۶ روز پیش، جمعه
رها جان یاد مستندی افتادم که مردگان را سالها در خانه نگاه می داشتند. و وقتی گزارشگر ایرانی از یکی از اهالی منطقه (جزیره ای در اندونزی) می پرسید که چرا این کار را می کنید؟ او با لبخندی جواب داد: مگر شما چه کار می کنید؟
۵ روز پیش، شنبه
انقد که ناخودآگاهم باور نمیکنه پدربزرگم رفته، حتا وقتی خوابشم می بینم، قبرش وسط خونه شونه! دقیقا فضای این نوشته قضای وسط خونه اس... برای همین شاید این حس رو داشتی ...
۳ روز پیش، دوشنبه
یه چیز جالب، توی آناتولی، بخش هایی از همین ترکیه امروزی، یه جایی به نام چاتال هویوک هست که مرده هاشونو کف خونه دفن میکردن...
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چکاوکی است در گلو
نظاره ام اگر کنی
ترانه خوان شوم ز شوق
غزل سُرا کنم تو را

تمام چشم من نیاز
وجود و دل پر از طلب
عبادتی اگر کنم
ز جان و سر کنم تو را
۶ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روشن فکر مقلد

لایکیسم چیست؟ وقتی شما متن یا تصویری را در فضای مجازی، بدون خواندن آن لایک می کنید و این روند رفته رفته به نوعی عادت در شما تبدیل می شود لایکیسم را معنا بخشیده اید. لایکیسم معمولن وقتی خود را نشان می دهد که فرد، در مقابل صفحه ای قرار می گیرد که هزاران مخاطب، آن صفحه را لایک کرده اند و او هم بی اختیار کار آن ها را تکرار می کند. لایک کردن، معنایی پنهانی را در خود پنهان کرده است و آن سکوت فرد در مقابل پیام مقابل است. در لایکیسم، فرد، یک پذیرنده ی بی چون و چراست ، که خود را به شکل گیرنده ای بدون اختیار نشان می دهد. ادعای این نوشتار، خالی شدن فضای روشن فکری ایران از روشن فکران مولدِ فکر و اندیشه از اوایل دهه ٨٠ شمسی تا امروز است که همراه با تمایل نخبگان و مردم به سمت استفاده از شبکه های اجتماعی از دهه ٨٠ به بعد، همراه بوده است. اما روشن فکرِ ... دیدن ادامه » مقلد کیست؟ و چه کارویژه ای برای تمیز خود از روشن فکر پیشرو دارد؟

روشن فکر مقلد، در گیر و دار جمع کردن طرف دار و فالوور بیشتر نسبت به رقیبانش است، برای او غور در مسائل مهم جامعه، و تحقیق های طاقت فرسا برای پیدا کردن راه کارهای مناسب، از اولویت افتاده اند، چنان که تعداد فالورهایی که جملات او را لایک می کنند اهمیت دارند، اتفاقی که این جا پیش می آید این است که روشن فکر مقلد، در تشخیص مسائل و بحران های عمیق جامعه ناتوان است. به وضوح می توان مشاهده کرد که فیلسوفان، جامعه شناسان و ادیبان که در هر جامعه ی جلودار فرهنگ و دانش انسانی هستند در جامعه ی ما از صحنه غایبند. این گروه می نویسند و حضور دارند اما گویا نمی نویسند و حضورشان به چشم نمی آید. سقوط جریان روشنفکری در ایران عواقب بدی برای مردم نیز داشته است، چنان که در غیاب راهبر، گویا وظیفه ما در سال های اخیر تنها لایک کردن جمله یا عکس خاصی شده است و بعد از آن به سراغ کانال ها و گروه های مجازی دیگر می رویم.

ما به سمت فرار از نقد پیش رفته ایم، این یعنی توان مبارزه برای آن چه را که درست می دانیم از دست داده ایم و فقط می پذیریم و لایک می گذاریم!

# انصار امینی
منبع : کانال ادبی بلوطیکا در تلگرام
درود جناب کلانی اتفاقا همین الان بحث همین مطلب بود بین دوستان روز چهارشنبه رونمایی کتاب اینجانب بود چندروز قبل پوستر آنرا در اینستاگرام به اشتراک گذاشته بودم که اگر دوستان تمایل دارند شرکت نمایند و جالب اینکه نیمی از کسانی که لایک کرده بودند از من گله ... دیدن ادامه » کردند که چرا اطلاع ندادی !!!!!!! گفتم شما که پوستر را لایک کرده بودید گفتند ما فقط لایک میکنیم حوصله خواندن نداریم باید خودت میگفتی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا تصور کنید این وسط قیافه من را از تعجب
مگر میشود چیزی را نخوانده تایید کرد ؟؟؟؟؟؟
۵ روز پیش، شنبه
البته در این متن هم اشاره دارد که مطالب را بخوانیم و بدانیم چیست ، سپس تایید کنیم . والا به قول شما ، برای تایید ، نمی توان کسی را زیر سوال
برد . اگر متن فوق را با دقت بخوانید ، همین منظور را دارد . و این که تقلید نکنیم . خودمان به نظری برسیم و اجرا کنیم . نه ... دیدن ادامه » این که کورکورانه باشد .
پیروز باشید .
۵ روز پیش، شنبه
سپاسگزارم آقای کلانی بله حرف شما کاملا صحیح است اما جالب بود همزمانی با اتفاقی که برای من افتاد موفق و مانا باشید
۵ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
» نیازمندی های حوزه نشر را به صورت رایگان در «بازار نشر» ثبت کنید
... دیدن متن »

به نقل از روابط عمومی خانه کتاب، این موسسه برای تبادل نیازمندی‌های حوزه نشر و به منظور رونق بخشیدن به صنعت نشر کشور سایت «بازار نشر» را راه اندازی کرد.

سایت بازار نشر تلاش می کند بستری مناسب برای تبادل نیازمندی های حوزه نشر در اختیار همه دست اندرکاران این حوزه قرار گیرد.  آگهی‌دهندگان با ثبت آگهی خود در سایت «بازار نشر» تأیید می‌کنند که آگهی  آنها مغایر با قوانین جاری جمهوری اسلامی ایران و عرف جامعه و ناقض حریم شخصی افراد نیست.

گفتنی است؛ مخاطبین اصلی این سایت، فعالان حوزه نشر سراسر کشور هستند که علاوه بر اینکه می توانند نیازمندی های خود را به صورت رایگان ثبت کنند، از نیازمندی های حوزه نشر در سراسر کشور نیز مطلع شوند.

نویسندگان، ناشران، کتابفروشان، مترجمان، تصویرگران، ویراستاران، شاعران، مصححان، سازمان ها و نهادها و دیگر فعالان حوزه نشر می توانند با مراجعه به نشانی اینترنتی bazarenashr.com نسبت به ثبت آگهی و استفاده از خدمات وب سایت بازار نشر به صورت رایگان اقدام کنند

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
---------
چه فرق می کند کجا
هر جا که یادت ، نامت ، عطرت ، اخمت و ...
به اضطراب عاشقانه می برد مرا
همان جا
نقطه یِ آغاز ِ بهشت است

سید حسن ابوطالبی
( جاهد )
96/06/23
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آینه نگاه کرد
تصویر خودش را ندید .
سراسیمه برگشت ،
قدم زد
و پکی به سیگار .
باز نگاه کرد ، .
او نبود .
نمی توانست تصویر توی آینه را تحمل کند ،
آینه را شکست .
آینه دیگری آورد ،
باز همان تصویر و...
نشست ، پکی دیگر به سیگار زد
و دیگر هرگز به آینه نگاه نکرد ،
اما ، او هم دیگر هرگز خودش را ندید .

# ... دیدن ادامه » مرتضی کلانی
بیست و سوم شهریور ۱۳۹۶

t.me/mortezakalani1335
۲۳ شهریور
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قضاوت در باره ی نیمای بزرگ و روال و منش فکری او مشکل ست و کار آسانی نیست. !
قضاوت درباره ی شعر و زبان نیمای بزرگ کار هرکسی نیست و کسی صلاحیت داوری بر مشی فکری نیما را ندارد ( من شبیه به رودخانه ئی هستم که هرکسی می تواند به توان خود از هر گوشه ی آن بدون سرو صدا آب بردارد ) هر کس می تواند گویای برداشت فکری خود به توان فکری خودش باشد هیچکس هنوز زبان نیما را نشاخته و نمی شناسد و با ابزارعروض به قضاوت برشعر نیما نشسته ست و ایراز فضل میکند و خود را نیما شناس جلوه می دهد.
حافظا! این چه کید و دروغی ست، کززبان می وجام وساقی ست؟
نالی ارتا ابد، باورم نیست، که برآن عشق بازی که باقی ست
من برآن عاشقم که رونده ست
چه، بخواهی و چه، نخواهی !! نیما، نیماست ، نام آوری بزرگ که در طول سال ها، رنج ها، دردها وبی مهری ها، مردانه ایستاد وصادقانه جنگید. تا با زبان خود که زبانی ساده وزبانی نمایانگرست صداقت را بنمایاند…… .آنچه را که امروزمی خوانیم، شعر نیمائی، یعنی زبان نیمائی ست و زبانی خاص که باید درمیان عوام، زبانی عام گردد، تا آنچه را که می نمایاند و به نمایش می گذارد، بتوان دید، و با چشمان باز تری برروزگار نگریست ، بیدارچشمان با چشمانی بازتر، آنچه را می بینند که به دلخواه و به توان خویش می بینند، وراهی جز این نیست که شعر امروز براین پایه و اساس بنا شده ست.یعنی زبان نیما و شعر نیمائی.
درپرازکشمکش این زندگی حادثه بار،
)گرچه گویند، نه) هرکس تنهاست.
آن که می دارد تیمارمرا، کارمن ست،
من نمی خواهم درمانم اسیر،
صبح وقتی که هوا روشن شد
هرکسی خواهد دانست، وبه جا خواهد آورد مرا،
که دراین پهنه ورآب،
به چه ره رفتم، و ازبهرچه ام بودعذاب.
چه بخواهی وچه نخواهی ! نیما امروزبرفرازقلهّ سخت سر شعروادب سرزمین مردم فارسی زبان لمیده ست، وبه حق برجایگاه برحّقش نشسته و گفته هایش دررگ وخون جوانان بیدارچشم وآزاد اندیش جاری ست، نیما درحمایت ازمحرومان ودل آزرد گان سخن می گوید، که برعلیه ظلم وستم واستبداد می جنگند. باورم براین ست که فکرواندیشه ی درونی نیمای بزرگ برای بازگو کردن حقیقت ونمایاندن واقعیت به دیگران، همواره می تواند روشنگرراه نیما برای راهگذران او باشد، نه آنکه هنرو قدرت و توانائی نیما درساختن و سرودن شعر به سبک قدیم (کلاسیک) و رباعیات، آن کسی که با اندیشه نیما آشناست، و زبان نیما را می فهمد، می خواند ودرمی یابد که او چه نکته ئی را تصویرکرده و می نمایاند و چه صحنه ئی را به نمایش می گذارده ست و طی گذران سال های سخت وطولانی چه برسراو و زندگانی سخت و روزگارش گذشته ست. نیمای بزرگ پیش ازآنکه قالب های شعردیروز را درهم بریزد، تا حرفی تازه بزند خود دارای اشعار بسیاری به سبک قدیم و خراسانی ست، که خود نموداری ازقدرت و توانائی اودر سرودن شعر قدیم بوده ست، بخش عمده ئی از(مجموعه اشعارنیما یوشیج) که امروزمورد تهاجم ناشرین قرارگرفته وبدون مجوزکپی ومغلوط چاپ می شود، نموداری ازاشعاربه سبک قدیم ست (غزل، قصیده، قطعه وبخشی ازدیوان رباعیات ) البته دیوان رباعیات بطور کامل چاپ ومنتشرشده ست.
نیمای ... دیدن ادامه » بزرگ می نویسد: (من زندگیم رابا شعرم بیان کرده ام، درحقیقت من اینطوربه سربرده ام احتیاجی ندارم که کسی بپسندد یا نپسندد، بد بگوید یا خوب بگوید، اما من خواستم دیگران هم بدانند، چطوربهترمی توانند بیان کنند، واگرچیزی گفته ام برای این بوده که حقی را پشتیبانی کرده ام، زیرا زندگی من بازندگی دیگران آمیخته بود ومن طرفدارحق وحقانیت بودم.من مدیون وزن وقافیه نسبت به شما نبودم، بلکه مدیون وزن وقافیه نسبت به ذوق وسلیقه وعقل هنری مسلم ترین شاعرزمان بودم. (شعر ابزاربود برای من و برای مطالبی مربوط به انسان و انسانیت و زندگانی او درروی زمین )اگربرای شما شعرامروز رانگویم، جای آن ست و نوبت رسیده ست که به شما بخندم، ولی شما وکالت نسل آینده را ندارید و من برای نسل آینده که برومند خواهد شد شعرمی گویم. اگربرای نمود درچشم مردم می خواهی متّقی باشی، همان بهترکه تقوا را به دور بیندازی، زیرا دراین وقت با مردم نزدیک تر شده بیش ازآن استفاده خواهی کرد ازنمودارشدن تقوای خود. (من برای رنج خود و دیگران شعر می گویم)
امروزهم دیرنیست، وبرماست تا بیشتربکوشیم، تا زبان نیما را بشناسیم، تا بیشتربفهمیم، تا بیشتر بفهمانیم. (من شبیه به رود خانه ئی هستم که هرکس(هرکسی) میتواند به توان خود ازهرکجای این رود خروشان بدون سروصدا آب بردارد) اما امروزهرکسی ازاین رودخانه ی پرتوان و خروشان وجاری آب برداشت با سرو صدا بود، وهرکسی به توان ناتوانی، باوربرتوان ناتوان خویش داشت که جزخود نمائی نشانی دیگرازنا آگاهی نآ آگاه او نداشت، که امروزهرکسی به ظن خود نیما را می شناسد، و به او عشق می ورزد، امّا بی ادعا هرکسی می تواند بنا برتوان خود از این رودخانه خروشان و جاری آب بردارد، برداشتی داشته باشد که تا حد معقول بردل نشیند، برداشت ازگفته های نیما ابزاری لازم دارد بی مدعی نخست باید طبیعت نیما را دریابد، گفته ی نیما را باید با تمام وجود حس کرد وآن را لمس کرد، مانند نابینائی که کلمات درهم مطلبی را با نوک انگشتان دست خود لمس می کند و سپس تصویری ازآن در مخیله اش می سازد که بر دلش می نشیند.به امید آن روز..ترا من چشم در راهم.........
شراگیم یوشیج
امیر هوشنگ صدری این را خواند
زهره عمران این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام . الان دارم کتاب " هایکو ، شعر ژاپنی از آغاز تا امروز " را ، با برگردان زنده یاد شاملو و پاشایی ، بازخوانی می کنم . چاپ اول کتاب در سال ۱۳۵۷ بوده ، و چاپ ششم آن ، که در اختیار من است ، بهار ۱۳۸۷ می باشد . نشر چشمه آن را به چاپ رسانده .
کتاب جالبی ست . وآن چه می توان در این مختصر گقت ؛ " هدف هایکو زیبایی نیست ، بل به ساده گی تمام به ما چیزی را نشان می دهد که خود همیشه می دانسته ایم .... گیرم ، ما بسیار اندک به این حقایق توجه می کنیم ....شب عمق می یابد و روز می شود ...
دکه یی ،
وزنه ها روی کتاب های مصور ! -
باد بهار .
زنده گی و زیستن ، یعنی دریافت معانی بازناگفتنی همین چیزها . راه هایکو درک مداوم و وقفه ناپذیر این معانی است در تمام ساعات بیست و چهارگانه ی شبانه روز ؛ و این خود ، سرشار داشتن زنده گی است ."
مدتی است که در میان جوانان و علاقه مندان شعر ... دیدن ادامه » فارسی ، هایکو رواج یافته . ولی مهم آن است که تقلید نکنیم - به قول زنده یاد اخوان ، و این شعرها را ، بومی کنیم .

و دیگر .... پیروز و پایدار باشید .

# مرتضی کلانی
بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶
mortezakalani1335@
امیر هوشنگ صدری این را خواند
نیلوفر ثانی ، بامداد ، زهره عمران و پیام صادقی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید