تیوال شعر و ادبیات
S3 : 04:35:29
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
"سپید"

تو نبودی
و دفتر شعرم
سپید بود!
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.....
هارمونیِ محیرالعقولِ هارِشِ حجیمِ حجمِ معطوف به من.
منِ ممعطوف به حجم.
حجمِ معطوف به این هارمونیِ حجیم.
عقل معطوف به این هارشِ ...

نقطه‌ی عطفت به جنون می‌کشد من را.
این نور چه از جانم می‌خواهد؟
جانم به جنون کشیده شده و چنان تابان است؟
....
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و اما دست ها ...
این موجودات نجیب ...

دست ها را جدی بگیرید ؛ حتی جدی تر از چشمها ...

آدم ها قبل از اینکه با پاهایشان بروند ، در دستهایشان بدرود را گفته اند .

دستها خورشید آدمی اند ، طلوع و غروب میکنند ؛ در تاریخ همیشه پیش از لب ها ، دستها بهم رسیده اند .

حالا خوب خاطرم هست ؛
من هم وقتی خودم را به زیر بغل زدم ، پاهایم را ورچیدم و آهسته از یاد ِ دستانتان رفتم ، آب از آب ِ چشمانتان تکان نخورد ...

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بس کن
غسلم نداده اند
که تو
هوس بوسه هایت را
بر پیکرم نقش کنی
من
تشنه ی لمسِ خورشیدم
باران....
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گرفتار عشق
نازنین ناز تو را باز خریدار منم
چون اسیری به غم عشق گرفتار منم

هر شب از یاد تو ای مونس تنهایی من
تا سحر ناله کنان عاشق بیدارمنم

چون غزل بر من دیوانه، دلارام تویی
شاعر گم شده در وادی اشعار منم
پیرزاد
www.sereghazal.blogfa.com
۲ روز پیش، پنجشنبه
محمد لهاک، محمدرضا هیستیریک، بامداد و یگانه این را امتیاز داده‌اند
بسیار عالی بود جناب پیرزاد
۱۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک شعرِ به به که در عین حال که تکنیکال و خاصه ، عجیب هم حال خوب کن و بکره از دبورا جان که اتفاقن در انگلستان نویسندگیِ خلاق رو تدریس میکنه ( البته دوره های آنلاین هم داره )
یکی از مواردی که تدریس میکنه و قطعن شگفت زدتون میکنه مبحثِ رهاییه . توقف در برابر ترنسپرنتیه حاکم بر تفکر و زندگیمون .
اون معتقده که ما دچار عادی سازیِ همگانی شدیم و هیچ چیزی برامون وجدآور و شگفت انگیز نیست . همه چیز معمولی و علی السویه س . جالبه که با آموزشها و البته شعرهای خودش این روند رو متوقف میکنه . یادتون میده که چطور همه چیز رو ببینید :) خوب ببینید . و درکش کنید .
یه بار طوری همه چیز رو کنار هم چید که عین فوتوریستها ، در مواجهه با پدال گاز ، به لکنت افتاده بودیم .
دوسش دارم از این جهت که خیلی خوشگل همه چیز رو متبارک میکنه . و ما رو به شگفتزاری میبره که درش همه چی خارق العاده و خاصه .

اینم شعرش که همین الان میخوندمو یهو حالمو عجیب خوب کرد و بدو بدو اومدم بنویسمش تا شمام بخونین :)

The yard half a yard
half a lake blue as a corpse
The lake will tell things you long to hear
get away from here
Three o'clock. Dry leaves rat-tat like maracas

Whisky-colored grass
breaks ... دیدن ادامه » at every step and trees
are slowly realizing they are nude
How long will you stay
For the lake asks questions you want to hear, too

Months have passed since, well
everything. Since buildings stood
black against sky, rain hissed from sidewalks
and curled around you
O, how those avenues once seemed menacing

I know what you miss
sings this lake. Car horns groaning
in rush hour. Sweet coffee. Wind
pounding like hammers. Warmth of a lover
Crickets humming love songs to the street

Ali این را خواند
محمد لهاک، پیرزاد، مختار بایزیدی و قاصدک این را دوست دارند
یه چیز دیگه که الان یادم افتاد و گفتم بگم شاید برای شاعرامون مفید باشه اینه که اون نسبتِ ما با شعر رو هرگز افلاطونی نمیبینه . و معتقده که ما نباید جزو خدمه ی تاریخ به حساب بیایم . باید مثل یک مجسمه ساز با واژه ها برخورد کنیم . و اونها رو در معنایی تازه پرداخت ... دیدن ادامه » کنیم . معنایی که از رویاروییِ ما با خودمون شکل میگیره . پس تاکید داره که از هیچ واژه ی مستهلک و قبلن استفاده شده که در قفسه های فروشگاهِ تاریخ ادبیات و زبانشناسی و ... بصورتِ آماده وجود داره نباید استفاده کنیم :)
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید



بسمه تعالی



به نور عاشورا حضرت علی اصغر (ع)











در ... دیدن ادامه » بیابان ِ
نینوا ,
آب نیست
تا به اصغر (ع)
جان بدهد
مگر اشک ِ
نورانی ِ
سیدالشهدا








سید محمد حسین شرافت مولا
تخلص : نورانی


۳ روز پیش، چهارشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی آدم دلش

فقط یک

"دوستت دارم" میخواهد

که نمیرد...
دوستت دارم
۳ روز پیش، چهارشنبه
جناب لهاک عزیز
بسیاااااار درست و زیبا گفتید
ممنونم
۳ روز پیش، چهارشنبه
"دوستت دارم" غوغا میکند به شرطی که
از بین لبهای تو بیرون آمده باشد و نشسته باشد روی دل من
۱۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمستان آمد و دیوار بارید
تبر بر شهر ما ، غم بار بارید
درون کوچه ی بن بست تاریخ
سیاست رد شد و تکرار بارید
.....................................
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین




۴ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
مادر
مادر
مادر

صدامو میشنوی
من هنور اینجام
توی شکمت
تنهام
نه صدایی هست
نه نوری

اسمی ندارم
شکلی ندارم
نه مدرسه رفتم
نه دانشگاه
... دیدن ادامه » نه ترسیدم نه نگران شدم
نه تحقیر شدم نه غمگین
بزرگ نشدم

مادر
مادر
مادر
من هنوز اینجام
اینجا
توی شکمت
همیشه بودم
همیشه هستم

تو تاریکی
تو تنهایی
تو سکوت

۴ روز پیش، سه‌شنبه

مادرم شاعر بود
پدرم یک معمار

مادرم پر حس بود
پدرم یک برج ساز

مادرم تنها بود
پدرم انبوه ساز

مادرم ... دیدن ادامه » پر درد بود
پدرم یک صبر ساز

مادرم ساکت بود
پدرم یک طناز

مادرم رفت دگر
پدرم شد بیمار


مادرم....
پدرم....


#مجتبی
۴ روز پیش، سه‌شنبه
یاد نمایش اضطراری افتادم.
۴ روز پیش، سه‌شنبه
پیکر زن همچون میدان نبرد / ویسنی یک
۴ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر دل غمگین و تنهایم ترک انداختی
داخل دریاچه ام سنگ نمک انداختی
خواستم پنهان کنم این درد زخم آلود را
قصه ی رسواییم را بر فلک انداختی
هر زمان اثبات کردم عشق بی حد تو را
بار دیگر هم دلم را در محک انداختی
شاه دل را بر زمین انداختم اما چرا
در جوابم مغرضانه حکم تک انداختی ؟
دم زدی از عشق و با رفتار مغرورانه ات
عاقبت توی کلاه من تو کک انداختی
کل آبادی نه تنها من دچارت گشته اند
مهربانی کن که درد مشترک انداختی

#سجاد_صادقی
۴ روز پیش، سه‌شنبه
محمد لهاک، مجتبی مهدی زاده، جهان و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
 تمدید مهلت کتاب سال شعر (به انتخاب خبرنگاران) | عکس
» تمدید مهلت کتاب سال شعر (به انتخاب خبرنگاران)
... دیدن متن »

مهلت شرکت در سیزدهمین دوره جایزه‌ کتاب سال شعر ایران به انتخاب «خبرنگاران» برای یک هفته تمدید شد.

به گزارش ایسنا، سیزدهمین دوره‌ جایزه‌ کتاب سال شعر ایران به انتخاب «خبرنگاران»، همچون دوره‌های گذشته، در سه بخش «کتاب سال»، «ویژه» (شاعران بدون کتاب) و «تجلیل» (یک عمر فعالیت شعری)، با داوری جمعی از شاعران خبرنگار و فعال رسانه‌ در حوزه فرهنگ و ادبیات برگزار می‌شود.

دبیرخانه‌ این دوره از جایزه‌ کتاب سال شعر ایران به انتخاب خبرنگاران نیز از تمامی شاعران و ناشرانی که در سال ۱۳۹۶ مجموعه شعر منتشر کرده‌اند، دعوت کرده است تا با توجه به این شرایط، در بخش کتاب سال جایزه شرکت کنند:

- کتاب در سال ۱۳۹۶ منتشر و در شناسنامه‌ آن درج شده باشد.

- چاپ اول و به زبان فارسی در ایران منتشر شده باشد.

- برگزیده‌ اشعار یا مجموعه‌ گروهی نباشد.

علاقه‌مندان به شرکت در این بخش، باید چهار نسخه از اثر خود را تا تاریخ ۲۷ مهرماه ۱۳۹۷ به نشانی تهران، صندوق پستی ۱۸۷ - ۱۳۳۵۵ ، دبیرخانه‌ جایزه‌ کتاب سال شعر خبرنگاران بفرستند.

در بخش ویژه هم که برای کشف استعدادهای شعری برگزار می‌شود، آن دسته از شاعرانی که در هر سنی، تاکنون مجموعه‌ شعر منتشر نکرده‌اند، آثار خود را با توجه به شرایط زیر - تنها - از طریق نشانی پست الکترونیکی و نه پرینت‌شده، می‌توانند بفرستند:

‌ - شرکت‌کنندگان در این بخش نباید تاکنون (چه در سال‌های گذشته و چه در سال جاری) کتاب مجموعه‌ شعر در ایران منتشر کرده یا در نوبت نشر داشته باشند.

- شرکت علاقه‌مندانی که قبلا کتابی غیر از مجموعه شعر منتشر کرده‌اند، یا در دست انتشار دارند، در این بخش، منعی ندارد.

- مجموعه‌ شعرها باید به زبان فارسی باشد.

- تعداد شعرها دست‌کم بین ‌۴۰ تا ‌۵۰ قطعه بوده، یا تعداد صفحه‌های مجموعه‌ شعرها دست‌کم بین ۸۰ تا ‌۱۰۰ صفحه باشد.

- شعرها همگی در قالب یک فایل وُرد (قلم بی‌میترا ۱۲) باشد. از فرستادن اثر در قالب فایل پی‌دی‌اف یا پرینت کاغذی از طریق پُست، جدا پرهیز شود.

- حضور در این بخش برای تمامی شاعران فارسی‌زبان داخل و خارج کشور، با هر ملیتی، آزاد است.

در این بخش نیز علاقه‌مندان تا ۲۷ مهرماه ۱۳۹۷ فرصت دارند که شعرهای خود را به نشانی پست الکترونیکی جایزه بفرستند:

 

sher.khabarnegar@gmail.com

۵ روز پیش، دوشنبه
مجتبی مهدی زاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لاله ی عشق ز خاک کف پایت رویید
تا که از بوی خوش عطر تن تو بویید

در طلوع شب گیسوی تو در خلقت نور
ماه را برق دو چشمان سیاهت زایید

عکسش افتاد در آیینه ی چشمت ناگاه
تا تو را دید خجل گشت و به ابری بارید

آری یک بار خدا خنده به لب ها آورد
آن زمان که رخ خود را به رخ ماه تو دید
پیرزاد
www.sereghazal.blogfa.com
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرد آوری ابیات ناب از اشعار حافظ بخش سوم/ابوالقاسم کریمی
.
گرد آوری اشعار
.
.نکته های مهم.
1_در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم.
2_سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود.
3_ابیاتی که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد.
گردآوری ابیات ناب/اشعارحافظ/بخش سوم
................................................................................................................................................
1
در طریقت رنجش خاطر نباشد مِی بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
2
از پای فتادیم چو آمد غم ِ هجران
در ... دیدن ادامه » درد بمُردیم چو از دست دوا رفت
3
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمری است که عمرم همه در کار دعا رفت
4
از سخن چینان ملالت ها پدید آمد ولی
گر میان هم نشینان ناسزایی رفت رفت
5
مستم کن آنچنان که ندانم ز بی خودی
در عرصه ی خیال ، که آمد کدام رفت
6
زین قصه هفت گنبد ِ افلاک پر صداست
کوته نظر بین که سخن مختصر گرفت
7
می خور که هر که آخرِ کار جهان بدید
از غم ، سَبک برآمد و رَطل گران گرفت
8
شنیده ام سخن خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن میکند که بِتوان گفت
9
حدیث هوُل قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتی است که از روزگار هجران گفت
10
غم کهن به می سالخورده دفع کنید
که تخم خوش دلی این است ، پیر دهقان گفت
11
گره به باد مزن گرچه بر مراد رَوَد
که این سخن به مَثَل باد با سلیمان گفت
12
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شَوَم خاک چه سود اشک ندامت
13
حاشا که من از جَور و جفای تو بنالم
بیداد لطیفان همه ، لطف است و کرامت
14
ای غایب از نظر که شدی هم نشین دل
می گویمت دعا و ثنا می فرستمت
15
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یارب مباد کس را مخدومِ بی عنایت
16
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
17
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
18
دی پیر میِ فروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
گفتم به باد می دهَدَم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هرچه بادا باد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
19
ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ
از این فسانه هزاران هزار دارد یاد
20
قَدَح به شرط ادب گیر زآن که ترکیبش
ز کاسه ی سرِ جمشید و بهمن است و قباد
21
گرچه یاران فارغ اند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
22
پیر ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
23
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده ی گزند مباد
سلامت آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخصِ تو دردمند مباد
24
دیر است که دلدار سلامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
25
خوش عروسی است جهان از ره صورت لیکن
هر که پیوست بدو عمرِ خودش کاوین داد
26
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی بر کن ، که رنج بی شمار آرد
27
نه هر درخت تحمل کند جفای خزان
غلام همت سروم که این قدم دارد
28
چو عاشق می شدم، گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
29
چو بر روی زمین باش توانایی غنیمت دان
که دوران ناتوانی ها بسی زیر زمین دارد
30
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
31
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
که حق صحبتِ مهر و وفا نگه دارد
.
گرد آوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
پنجشنبه 19 مهر 1397
جهان این را خواند
رضا غیوری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حالِ خوب یعنی چند ساعتی رو به بیسکوییت کره ای درست کردن بگذرونی و موزیکای دهه شصت گوش کنی
بعدم بشینی لب پنجره و همچنانکه زیر پات گرمِ شوفاژه و بالا رو سپردی به نسیمِ خنکِ مهر ... با همون موزیکا خیالبافی کنی ..
بیسکوییتها رو با شیرکاکائوی داغ نوش جان کنی و باز خیالبافی کنی ... :)
حالِ خوب یعنی باور داشته باشی که زندگی خوبه ، که خدا فوق العاده ست
حالِ خوب یعنی ایمان به زیبایی ، یعنی باور به نیکویی :)

حالتون خوب میشه اگر یه آهنگِ دهه شصتی ، مثلن همین آهنگو گوش کنین و پاشین یه شیرینی درست کنین
قولِ قول :)

https://www.uplooder.net/files/536de16f0925a7f15da12bab1e779459/The-Turtles---Happy-Together---1967.mp4.html



از: خود
جناب بامداد،دوست عزیز و ارجمند،ممنون که این حال خوبت رو با ما به اشتراک گذاشتی،گوش دادن به این آهنگ نوستالژیک چقدر لذت بخش بود.
۱۹ مهر
حالا گیرم گزینه دوست‌دارم رو زدم، حق ماجرا ادا می‌شه؟؟
۲۱ مهر
تو بزنی ادا میشه :)) بزن و اداش کن رفیق
۲۱ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در یکی از بیوگرافیهام اینطور اومده که : " چون امیلی دیکنسون به درخواست ازدواجم پاسخِ رد داد ، از این روو تصمیم گرفتم که مجرد بمونم "
و این حقیقتِ ماجراست . امیلی که من انقدر عاشقش بودم سو گیلبرت رو به من ترجیح داد . و یادآوریش هنوز هم آزارم میده . اما اینها دلیل نمیشه که هنوز و همچنان عاشقش نباشم . و بهش فکر نکنم . اون چیزی که در دیکنسون آموختنیه . گزینش واژه هاست . محاله بتونین کلمه ای رو جایگزینِ اونچه اون بکار برده بکنید و معنا همچنان قبل ، به قوت و اقتدار خودش باقی بمونه .
و این برمیگرده به احساس مسئولیتی که در قبال شعر داشت . ساعتها ولو ماه ها برای یک کلمه فکر میکرد و معناهای اولیه و ثانویه و ... رو در ذهن پرورش میداد و بعد شعر رو مینوشت .
اون هم امیلی ! کسی که تنهاییها و غصه های زندگیش از هر کسی که فکرش رو بکنیم بیشتر بود . اما وقتی شعرهاش رو میخونیم همه چی فرق میکنه ...

یک ایده ی فوق العاده ش که البته در دوران خودش بعلتِ نوگرایانه بودن به شدت محکوم میشد ، قافیه بود . امیلی معتقد بود قافیه باید به موقع استفاده بشه . جایی که نیازه ..
و این حیرت انگیزه . چون شعر رو از یه متنِ صرفن مفرح دور میکنه . دیگه شعر ؛ بازی نیست که با قافیه ها و وزن حال کنیم و بهمون خوش بگذره . قافیه و حتا وزن ، همچون فرشتگان ، جایی که باید و در لحظه ی مقرر ، میدرخشن و حیات میبخشن
با هم یکی از شعرهاشو بخونیم :)

The inundation of the Spring
Enlarges every soul
It sweeps the tenement away
But leaves the Water whole

In which the soul at first estranged
Seeks ... دیدن ادامه » faintly for its shore
But acclimated - pines no more
For that Peninsula
بامدادجان متاسفانه و در کمال شرمندگی شناخت چندانی از امیلی دیکنسون ندارم. یکی دو سال پیش اون فیلم A Quiet Passion رو دیدم و تا جایی که یادمه از فیلم خوشم نیومد چون اگه گیرایی داشت احتمالا سراغ خود دیکنسون هم می‌رفتم تازه همین اسم رو هم الان با کمک imdb پیدا کردم! ... دیدن ادامه »
اما با توصیفاتی که ازش کردی و مخصوصا نگاهش به قافیه و وزن حتما پیگیرش می‌شم هرچند امشب چند شعرش رو خوندم و علیرغم گنگی‌ش جذابیت داشت برام. از غیبت صغری که برگردی من آدم دیگه‌ای‌ام :)))
زیاد لفتش نده فقط.

کاش اون بیوگرافی رو معرفی می‌کردی.
۲۲ مهر
کاش "حال"ت قابل خریداری بود، یکی-دو چارک ازش می‌خریدم. سخت بشه تو قوطی هیچ عطاری این‌همه‌شو یه‌جا پیدا کرد :)))
جزو راستین‌هایی واقعا :)))
دیروز
:))))))))
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی کوتاه به اندیشه حافظ از منظر شعر او
( حدودا 14 سال پیش این مطلب نوشته شده است بی مناسبت ندیدم که امروز هم در در این صفخه قرار داده شود متاسفانه وقت ویرایش مطالب رو نداشتم و پانویسها و اشعاری که بدان اشاره شده بدون شماره گذاری امده است.)

به نام دوست
اندیشه حافظ :
یکی از وجوه برجسته حافظ اندیشه اوست یعنی علاوه بر اینکه حافظ از لحاظ زبان و اسلوب شعر در مقامی بسیار رفیع قرار دارد اندیشه او نیز جایگاهی خاص دارد ، به طوری که اگر تنها به اندیشه او پرداخته شود باز می توان او را از بزرگترین شخصیت های تاریخ بشر دانست و بی هیچ اغراقی او را از بزرگترین روشنفکران تاریخ دنیا به شمار اورد، روشنفکرا نی که بزرگترین وجوه شخصیت انها ازاد اندیشی است . اری حافظ ما روشنفکری ازاد اندیش بود که از هر که رنگ تعلق پذبرد گریزانست واز همه رنگها فارغ :
غلام همت انم که زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است .
اوست که از رخ اندیشه نقاب بر می کشد و بی هیج تعصبی به اطراف خود با چشم خرد می نگرد :
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
ولی آیا بدون هیچ دانش و پیش زمینه ای به اطراف خود نگاه و قضاوت می کند .! با کمی کنکاش در شعر اومیتوان فهمید که اینطور نیست ، او آزاد اندیشیست دانشمند با تاریخ اشنایی کافی دارد ادبیات گذشته را به خوبی می شناسد شاهنامه را خوانده و افسوس می خورد به از دست رفتن تخت جمشید ، بر دین و شریعت تسلطی بی نظیر دارد به طوریکه قران خواند به چهارده روایت تصوف و سیر تغییر و تحول انرا به خوبی می داند با ظرافتی مثال زدنی حلاج را می ستاید ولی از صوفی حقه باز زمان خود گلایه دارد ولی تنها شریعتی که برای خود برگزیده شریعتیست که در ان ، تنها گناه ازا ر غیرست و بس
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
عاشق جهان هستیست حتی حاضرست روضه رضوان را به جوی بفروشد ولی انگونه که دوست دارد جهان را گذراند و پایبند قوانین خشک و سخت نباشد .

از ... دیدن ادامه » میراث گذشتگان انچه را با خرد و عقل ساز گار می بیند برگزیده و باقی را به دور ریخته . با تمام عشقی که به دنیا و زندگی دارد در جایی که دنبا اسباب تعلق را برای او فراهم اورد به کنج قناعت بسنده کرده و زیر بار تعلق نمی رود .
ستایشگر ازادگان است ، از ریا متنفر است تا انجایی خود را هم اگرچه به طنز محکوم می کند :
بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح
شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم
دم را غنیمت می شمارد و از ساقی می خواهد که عشرت امروز به فردا نیاندازد .
از خود پرستی بیزار است و در کمال تواضع می فرماید :
حافظ افتادگی از دست مده زانکه حسود
عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد
با این حال خود را می شناسد و از توانایی خود اگاه است و انجا که می گوید :
صبحدم از عرش می امد سروشی عقل گفت
قدسیان گویا شعر حافظ از بر می کنند
از سر غرور نیست که غرور در او هیچ جایی ندارد و غرور کار جاهلان است .
مراد او پیر مغان است واوست که در تمام مراحل دستگیر اوست چرا که او به جای آورد و شیخ وعده داد
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد
پیر مغان کیست ؟ کجاست ؟ شاید پیری آزاد اندیش ، شاید استادی فرزانه شاید هم خرد و اندیشه اوست و چه تناسبی دارد میان مغ و خرد که زرتشت پیامبر خرد است و مغ مبلغ زرتشتی !
در هر حال دانسته نیست که پیر مغان کیست کاش حافظ بود و از او نشان پیر مغان می پرسیدیم و ما هم مرید او می شدیم که ما را هم همچو حافظ زجهل برهاند
ولی نه ما را به پیر مغان احتیاجی نیست که حافظ داریم رندی که در مجلسی حافظ و در محفلی دردی کش است چرا که با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی .
از محتسب گریزان و شاکیست چرا که از ازادگی بویی نبرده خانه امید حافظ را بسته و او را از پیر مغان دور کرده است ولی او همچنان امیدوار است و می سراید :

بود ایا که در میکد ه ها بگشایند
گره از کار فرو بسته ما بگشایند
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
گاهی اوقات از عوام ناراحت است و به خاطر یک دو جرعه ای که می خورد انچنان زحمتی می کشد از مردم نادان که مپرس . پس قصد جلای وطن میکند ولی در اخر همان اندیشه اوست که به او یاد اوری می کند اگرچه زنده رود اب حیات است
ولی شیراز ما از اصفهان به
و در اخر در جایگاهی که خرد نی تواند او را یاری کند به عشق پناه می برد که عشقت رسد به فریاد
ولی ایا این پناه بردن به عشق در قاموس خردمندان بی خردی نیست ؟
نه !! بی خردی نیست چرا که همان خرد اوست که می گوید چه بر قلم صنع خطا رفته چه نه
چه از پس امروز فردایی هست چه نیست تو عاشق باش عاشق زندگی من در این موارد کمکی به تو نمی توانم بکنم .
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را


در اخر :
حافظ فیلسوفی ازاد اندیش بود که هرگز از اعتدال خارج نشد و انچه را که درک می کرد و می فهمید در قالب زبان زیبای خود در اوج هنر بیان میکرد و انچه را که از دایره فهم خود بیرون می دید بدون ادعا و گزافه گویی به گوشه ای می انداخت و خود را با عشق تمام در زندگی رها می کرد .


گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم

هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد
فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی

ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن
یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر

بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد

حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم

به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست
زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردایی

نیلوفر ثانی، عمو فرهاد قصه ها و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بزرگداشت روز حافظ در فرهنگسرای نیاوران | عکس
» بزرگداشت روز حافظ در فرهنگسرای نیاوران
... دیدن متن »


به مناسبت روز حافظ، شاعر نامدار ایرانی، جمعه20مهرماه برنامه‎ای با حضور اهالی ادبیات و موسیقی در فرهنگسرای نیاوران بر پا خواهد شد.

به گزارش روابط عمومی بنیاد آفرینش‎های هنری نیاوران، در این برنامه که با حضور تعدادی از هنرمندان و صاحب‌نظران برگزار خواهد شد از آلبوم «حافظ خوانی» آقای علی رستمیان نیز رونمایی می‌شود.

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین محمد حافظ شیرازی، معروف به لسان‌الغیب، لسان‌العرفا و ناظم‌الاولیا شاعر بزرگ سده هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است. همه ساله در 20 مهرماه بزرگداشت این شاعر نامی در ایران و جهان برگزار خواهد شد.

گفتنی است این مراسم جمعه  20 مهرماه ساعت 16 در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران برگزار خواهد شد و حضور برای عموم علاقمندان آزاد خواهد بود.

محمد لهاک این را خواند
عمو فرهاد قصه ها این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دریاچه نهان آرامش را
در میان جنگلی انبوه
دیدم
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


بسمه تعالی



به حضرت قمر بنی هاشم (ع)






انوار الحرمین








ای ... دیدن ادامه » عباس (ع)
در شب ِ
برداشتن ِ
بیعت ها ,
تنهائی ِ
سرخ ِ
حسین (ع) را
تنها
خدای نورانی
می دید
وَ تو !






سید محمد حسین شرافت مولا
تخلص : نورانی



برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلنوشته شماره 10/ابوالقاسم کریمی
.

از زمانی که یک مغازه اجاره کردم و رفت و آمدم  به بانک بیشتر شده ، یکی از اساسی ترین سوالات ذهنم اینکه چرا کارمندان بانک بین مشتری هاشون فرق میزارن و بین پولدار و کم پول تفکیک قائل میشن، توی بانک ها کسی که پولدار باشه بدون گرفتن نوبت در اندک زمانی کارش راه می افته کسی که پولدار باشه نه تنها کارمندان بلکه رئیس بانک براش احترام قائله کسی که پولدار باشه راحت تر وام بهش میدن و حتی تا جایی پیش میره که ضامن ازش نمیخوان وقتی پولدار باشی احترام و ارزش داری  و به زبان دیگر چون تو پولدار هستی احترام و ارزش داری.....
..................................
همین امروز وقتی یکی از بازاریان معروف شهر وارد بانک شد حتی یک ثانیه برای گرفتن نوبت وقت نگذاشت اما هیچکس بهش اعتراض  نکرد این آدم مثل آب خوردن کارش راه افتاد و خیلی خوشحال بانک رو ترک کرد 
.
در دنیای ما، اگر ثابت کنی پولدار هستی میتونی به راحتی حقوق دیگران رو پایمال کنی ، به زبان دیگر اگر میخواهی حقوق دیگران رو به راحتی پایمال کنی باید ثابت کنی  پولدار هستی
.....................................
وقتی 12 سالم بود  فلیمی دیدم که موضوعش شروع برده داری  در آمریکا بود ، اروپاییان با بد ترین و وحشیانه ترین نوع رفتار ، مردم آفریقا را سوار بر کشتی های بزرگ و کوچک میکردند و آنها را برای بردگی به آمریکا میبردند.هر کس در کشتی مریض میشد او را  زنده زنده به دریا می انداختند، و با اینکه بسیاری از ملوانان کشتی سیاه بودند  هیچ شورشی بر علیه سفید ها اتفاق نمی افتاد و از همه چیز غم انگیز تر این بود که ملوانان سیاه رفتار غیر انسانی تری نسبت به ملوانان سفید با همنوعان خود داشتند.....

.

مدت ها ، پیش خودم میگفتم اینا همش الکی هست مگه میشه آدما تا این حد احمق باشن که تن به این حقارت ها بدن اما بعدا زمانی که بزرگتر شدم فهمیدم انسان های ضعیف در اصل چوب همین حماقت ها شونو دارن میخوردن.
.
.
اتحاد ... دیدن ادامه » و همبستگی ، همراه با آشتی ملی رمز دست یابی به اعتدال و عدالت اجتماعی است که متاسفانه ما هنوز از آن بی بهره ایم.
.
.
ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
عباس الهی، جهان، محمد لهاک و رضا بولو این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می جهم از تن فرتوت خویش
با جهیدنی جانانه
به دریای ابدیت می رسم
رضا غیوری، مجتبی مهدی زاده و محمد لهاک این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید