تیوال شعر و ادبیات
T1 : 09:21:01
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

 

یه وقتی میشی بی انگیزه.......ترست از این دنیا می ریزه
می زنی تو به سیم آخر..........کاسه صبرت هم لبریزه

امتحان می کنی دنیا رو.......آدمای توی این غارو
نعره ای می زنی با قدرت......می ترکو نی اون جاها رو

نگاه که می کنی تاریکه........خالیه هر جا رد می شی که
فریاد تو رو نمیشنوند......... نیستش هیچ کسی به کسیکه

بساز خونتو دست تنهایی......خیلی ساده و ابتدایی
بسوزون دلبستگی هاتو.........نکن هیچوقت عشقو گدایی

دنیا خوبه اگه بتونی.........دست زندگی یو بخونی
اگه باور کنی خودتو ..........رمز خوشبختی یو می دونی
......................
برای ... دیدن ادامه » بهتر خوندن آهنگ این ترانه، بهتره با کمک ترتیب اعداد به این شکل بخونیم:
یک دو سه چار پنج _یک دو سه چار
:-)
۹ ساعت پیش
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در کافه یِ خیال
عطرِ نفس هایت را
چونان
آخرین فنجانِ قهوه یِ قجری
چشیدم.....
۱۱ ساعت پیش
زهره عمران ، امید فرجی و امیر هوشنگ صدری این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قد خمیده
تند و تیز
سخن می گوید
تیر و کمان....
۱۱ ساعت پیش
زهره عمران ، امید فرجی و امیر هوشنگ صدری این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خشم
خشمی نهفته دارم در سینۀ ستبرم
وای ام اگر به قهرم ا زسینه سر برآرد
آتش به سینه دارم
آتشفشان خشمی کز شعله های گرمش
عالم زما بسوزد
بغضی نهفته دارم
راه گلو فشرده
خشمی به دل سپرده
همراه دیدۀ تر خواهان ناله دارد
وای ام اگر زآهم از سینه سر برآرد
شب خسته و تکیده، مه پاره ی ندیده
خشم سکوت یکجا جنجر به شب کشیده
این درد و ناله هارابرکس نمی توان گفت
یک کس به قصد الفت با من نمی شود جفت
دردی ... دیدن ادامه » نهفته دارم پنهان به زیر زخمم
تنهاست همدم من با درد بی زبانی
ازجهل مردمانی ، بیراهه رفته اما
سرخوش به پافشاری، بر خار ره که خوارند
برقلب هوشیارم،صد تیغ غم بکارند
خشمی نهفته دارم............
۱۸ ساعت پیش
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شعر ها به تو می رسند
هر چه راه که رفته ام
قلم به تو ، قصه به تو
دعوت عاشقانه به تو
و آغوش تو
خیال انگیز ترین جای جغرافیا
و زمین زیر پای تو
دایم شکفته می شود ...
فرمان که فرمان تو باشد
فردا ها بعید نیست
در این روزگار عقیم
با سخاوت دستانت
یک بار عشق هم معنی شد
و همان شد که شد !
۲۰ ساعت پیش
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسم الله

ماه هفتم را
از بالای پشت بام خدا
دیدم
شبیه جهانی پراقیانوس بود
با جنگل های متراکم
و رودهای جاری
که هوس خوردن یک ماهی سیخ کشیده در کنار ساحلش
دل هر آدمی را هوایی می کرد...
شبی در خواب
بالایم بردند
در آسمان منهای هفتم
یکی مانده به خدا
از آنجا
همه ... دیدن ادامه » چیز منظومه
ریزتر از شماره بود
و ماه هفتم گرچه هنوز
می درخشید
اما آنقدر زیبایی های خیره کننده زیاد بود
آلزایمر آن جهانی گرفتم که ماه هفتم کیست و چیست؟
بیدار شدم
کتابم را گشودم
خواندم
همه چیز رو به نابودیست و نسیان
مگر حقیقت عشق...


حسام
۲۲ ساعت پیش
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«شعری برای درخت»

اکسیرِ حیات زنده از مایۀ توست
فردوسِ زمین گسترۀ سایۀ توست
شعری همه و کتاب تقدیس زمین
یک بیت پرنده بهترین آیۀ توست
امیر هوشنگ صدری ، solmaz etemad و امید فرجی این را امتیاز داده‌اند
درود بسیار عالی وحید جان
آن نوشته پر مغز و پر صلابت ات در باره تاتر اصفهان را خواندم
بی اندازه دانستنی از دل آن صید نمودم احست بر روشن ضمیران این مرز و بوم
۱۰ ساعت پیش
لطف داری امید جان. از حُسن نظرت سپاس گزارم. حرف دل بود.
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از حادثه ،
همه به سر کار خود برگشتند .
من ماندم و روحی سرگردان ،
روحی در کشاکش درد .
به فریادی نیاز داشتم ،
تا خودم را آرام کنم .
فریاد من برنیامد از گلو ،
و من ....

همه از کنارم می گذشتند ،
و تند ، تند به سر کارهای شان بر می گشتند .
اما ،
من روح سرگردان خودم را داشتم ،
و
فریادی که از گلو بر نمی آمد ،
تا ... دیدن ادامه » مرا آرام کند .....

#مرتضی کلانی
دوم مرداد ۹۶
۲ روز پیش، دوشنبه
وحید عمرانی ، امیر هوشنگ صدری و solmaz etemad این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


با چند نُتِ غریب،
تو شوق کودکانه ی رفتنی

اشتیاق بی وصفِ
لحظه شماری برای شهربازی،
سواری بر اسب های گردانِ چرخ و فلک

و داشتن همه بادکنک های دنیا
رنگ در رنگ،

دنبال کردن رویای حباب های کف صابون،

شمردن ستاره ها بر پشت بامِ شب ها،

گیج ... دیدن ادامه » رفتن و ریسه از خنده
هنگام چرخیدن،

تو
شوق کودکانه ی
چشمهامی
وقت دیدن دریا،

گم شدن میان بوته های تمشک
هنگام چشم گذاشتن ها،

وقت به خواب زدن های دزدکی در ماشین
به خیال چسبیدن در آغوش پدر
در آغوش مادر،

تو شوق گرفتن هدیه های ناگهانی،

بوسه های عاشقانه،

تو لذت بی مرزِ
پروازی در خواب،

تو را کودکانه
دوست می دارم . . . یاس

کودکانه می خواهم.

با چند نُتِ غریب
که روح عاشقم را
آشفته میکند.

(امیر بابک) 96/4/11


۲ روز پیش، دوشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همش می خوام یه چیزی بنویسم و بعد این آهنگ Nightwish رو بذارم که دسته جمعی گوش بدیم. و همش فکر می کنم خب از کجا شروع کنم. بعد از یک سفر طولانی به جاده ها, عبور از جنگل آلوچه های جنگلی تو ارتفاع 3500 متری کوهای سوباتان, شنیدن موسیقی و حکایت مخزنی که از انرژی طبیعت آروم آروم پر شده, حالا یه گوشه افتادم, نگاه می کنم و انگار در یک عالم خلاء حرکت کنم نرم و آرومم. پیش خودم می گم از این بنویسم که چقدر از ویولون بدم میومد. اما این آهنگ چه جادوی غمناکی از این ساز برام تصویر کرده و من چقدر مدیون تنوع موسیقی راکم برای اینکه ذات وجود هر ساز رو در دل بی نظمیش بهم نشون میده...
اما همه اینا رو هی ناقص ناقص تکرار می کنم. این آهنگ لامصب ...نه ولش کن بذار دو تا آهنگ بذارم. این آهنگهای لامصب رو هیچ جوره نمیشه بینشون انتخاب کرد که الان حس و حال و انرژیم به کدوم نزدیکتره.اما میدونم تو ... دیدن ادامه » هردو یه چیزی هست...یه حس عجیب دردناک و حسرت. یه چیزی که در عین بی نظمی لذت بخشه. در عین آنارشی متمرکزه. انگار حکایت عاشقی و ناکامیه.. چقدر قشنگه دوران نقاهت ناکامی...چقدر آدم رو قوی می کنه.. چقدر شکست می تونه خود پیروزی باشه...شکست عاشقی چقدر می تونه زیباتر و عمیق تر از خود عاشقی باشه. مثل یه نوبادی که دیوانه شده و چقدر از وقتی عاقل بوده برای خودش حداقل دوست داشتنی تره.
آهنگ اول که عاشق ترجیع بندشم اینه:
A Loner longing for
The cadence of her last breath
http://mp3.pm/song/2803808/Nightwish_-_Cadence_Of_Her_Last_Breath_Demo_Version/

و آهنگ دوم که اون ویولون سوزناک رو داره که انگار بوسه ای خونین و عاشقانه است اینه:
While Your Lips Are Still Red
http://mp3.pm/song/153176/Nightwish_-_While_Your_Lips_Are_Still_Red_OST_Eight_Below/
۲ روز پیش، دوشنبه
هفده سال پیش ، در ساعت یک بامداد دوم مرداد ماه ۱۳۷۹ ، بامداد بدرود حیات گفت و از بین ما رفت . روزنامه ایران در صبح همان روز نوشت : " شاعر ملی ایران درگذشت " ، و وزیر فرهنگ وقت آقای مهاجرانی درگذشت شاملو را تسلیت گفت .
مراسم تشییع پیکر شاملو با شکوه برگزار شد و مردم شعر پریای او را می خواندند : پریای نازنین ، چه تونه زار می زنین .... پریا هیچی نگفتن ... زار و زار گریه می کردن پریا.....
دولت آبادی در مراسم گفت : شاملو تالی حافظ بود و.....
اکنون هفده سال از آن تاریخ می گذرد و با همه فراز و فرودهایی که نسبت به شاملو روا داشته شده ، میراث او پررنگ تر از همیشه به چشم می خورد . میراث پررنگ آزادی و آزاد بودن و آزاد زیستن و آزاد اندیشیدن .....
یاد و خاطره شاعر ملی ما ایرانیان ، زنده یاد احمد شاملو ، گرامی و جاودان باد .

#مرتضی کلانی
یک بامداد دوم مرداد ۱۳۹۶
۲ روز پیش، دوشنبه
نوبادی ، امیر هوشنگ صدری و solmaz etemad این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم...
مارگوت بیکل...ترجمه شاملو
۳ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گپ خودمانی (10)_ بخش آخر
.


به آخرین شعر شاملو که در سال 1378 _ یک سال قبل از درگذشتش _ نوشته است ، توجه کنید . ( از کتاب حدیث بی قراری ماهان _ آخرین کتاب شعر شاملو )

کژ مژ و بی انتها
به طول زمان های پیش و پس
ستون استخوان ها
چشم خانه ها تهی
دنده ها عریان
دهان
یکی برنامده فریاد
فرو ریخته دندان ها همه ،
سوت خارج خوان ترانه ی روز گاران از یاد رفته
در ... دیدن ادامه » وزش باد کهن
فرو ستانده هنوز
از کی باستان
..................................
اما خیال ات را هنوز
فراگرد بسترم حضوری به کمال بود
از آن پیش تر که خواب ام به ژرفاهای ژرف اندر کشد .

گفتم اینک ترجمان حیات
تا قیلوله را بی بایست نپنداری .

آن گاه دانستم
که مرگ
پایان نیست .
" مرگ پایان نیست ." چرا که " خیال ات را هنوز فراگرد بسترم حضوری به کمال بود ."
خیال در فراگرد بستر ، حضوری به کمال و پایان ندانستن مرگ ، این تعبیر زیبای شاملوست که از دل زندگی بیرون می آید .

# مرتضی کلانی
۳ روز پیش، یکشنبه
امیر هوشنگ صدری ، قاصدک ، نوبادی و solmaz etemad این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از خواهش عاشقانه رسوا بودن
خاشاک صفت طفیل هر جا بودن
از شهرت و بین خلق پیدا بودن
صد مرتبه بهتر است تنها بودن
۳ روز پیش، یکشنبه
امیر هوشنگ صدری ، امید فرجی و یوسف نوروزی این را امتیاز داده‌اند
به به، زیباست این تنهایی*
۳ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاد یاران می کنم ،
سر به سوی جانان می کنم .
آن چنان می شوم خیره
در خاطرات دوزخی ،
کز دلم خون فراوان می چکد .
من که راه خود می روم تنهای تنها ،
می شوم هر دم پریشان و رها .
قدر و قیمت را ز یاران رفته می جویم باز ،
هر که دارد با من هم آوایی ، با او بودن سزاست .

# مرتضی کلانی
اول مرداد ۹۶
۳ روز پیش، یکشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کویرش
که جاده
و خار
فیلهای پا دراز
و استخوانهای گرسنگی کشیده
و کرکس های شَل

که خانه ای چوب ساخته
و دری نیمه باز
و پرده های مشعشع لرزان
و طلسم
چهارپایه نالان
و شومینه ای ترسو

رختشورخانه
در ... دیدن ادامه » پشت جناق سینه
و انتزاع کلمات
فردا
خورشید
دلهره
ترس

و خواب
۴ روز پیش، شنبه
درود کاوه ی عزیز
عالی
۲ روز پیش، دوشنبه
منم همچنین کاوه جان
لینک کانالمون رو تو تلگرام می ذارم
بیا حتمن
۹ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گپ خودمانی (9)

شعر شاملو با هنجار شکنی اش بسیار زیباست . به این شعر توجه کنید :
از مرگ من سخن گفتم
چندان که هیاهوی سبز بهاری دیگر
از فراسوی هفته ها به گوش آمد ،
با برف کهنه
که می رفت
از مرگ
من
سخن گفتم
................
من مرگ خویشتن را
با فصل ها در میان نهادم و
با فصلی که می گذشت

.......................
هیاهوی ... دیدن ادامه » سبز بهار ی دیگر ، برف کهنه ، فصل ها ... نشانه هایی از زندگی ست که شاملو استادانه آن را در مواجهه با مرگ می بیند و ...
وقتی زندگی هست ، مرگ هم هست . مرگ از درون زندگی بر می خیزد و زندگی از درون مرگ...

# مرتضی کلانی
۴ روز پیش، شنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای دلبر شیرین لب ما وقت نماز است
هنگامۀ صبح و غزل رازو نیاز است
ورد سحر و ذکر نمازم غزل توست
کز صحبت ما در خم گیسوی درازاست
بر وصف تو بر کام و دهن آنچه نشیند
از جوشش دل آمده کز بنده مجاز است
آنجا که مرا روی تو در دیده عیان شد
آنجاست همان جا که مرا جای نماز است
دستت به سرم تا به ابد غرق نوازش
باشد که مرا موهبت بنده نواز است
درها ی کرامت به خطا کار مبندش
اینک که به رحمت به من غمزده باز است
۴ روز پیش، شنبه
امیر هوشنگ صدری ، زهره عمران و solmaz etemad این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیشگو لقبم دادند
بهانه، حقیقتْ نگریستنْ در ماه بود
دروغ گفتند
لبخندت دران نقش بسته بود
۴ روز پیش، شنبه
امیر هوشنگ صدری ، زهره عمران و solmaz etemad این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی میان جمعی و در اوج انزوا
همچون عقاب در قفس مرغ خانگی
۴ روز پیش، شنبه
سپاسگزارم، دوست دانشمند و گرانقدرم*
۴ روز پیش، شنبه
عزیزی امیرهوشنگ جان. لطفت مستدام.
۴ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید