تیوال شعر و ادبیات
T1 : 00:36:53
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

 

خورشیدِ خون آلود
از رازی با من گفت
از غروبی که طلوع است
و مرگی که زندگیست
اما جایی دیگر
آنگاه که آرام و مطمئن
به دریا فرو می رفت.
۹ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کاش همیشه
جوی های سیاه دعا
به دریاهای آبی اجابت می ریختند
تا ماهیان آرزو
اینقدر بی شمار
در مرداب های منزوی
به پایان نمی رسیدند.
۳ روز پیش، چهارشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
» فرهاد حسن‌زاده نامزد نهایی جایزه اندرسن شد
... دیدن متن »


فرهاد حسن زاده، نویسنده کودک و نوجوان و نماینده شورای کتاب کودک برای جایزه هانس کریستیان آندرسن، نامزد نهایی دریافت این جایزه معتبر ادبی شد

بر اساس اعلام کانال خبری شورای کتاب کودک، فرهاد حسن زاده، نویسنده حوزه کودک و نوجوان ایران نامزد نهایی دریافت نوبل ادبیات کودک شد و در صورت برنده شدن این جایزه اولین دریافت کننده جایزه نهایی اندرسن در ایران خواهد بود. وی با نویسندگانی از کشورهای فرانسه، ژاپن، سوییس و نیوزیلند رقابت خواهد کرد. نتیجه رقابت در نمایشگاه بولونیا۲۰۱۸ اعلام خواهد شد.

حسن زاده از طرف شورای کتاب کودک برای آن‌چه «یک عمر فعالیت موفق در حوزه نویسندگی ادبیات کودکان و نوجوانان» عنوان شد، نامزد دریافت جایزه هانس کریستین اندرسن ۲۰۱۸ معرفی شده است.

جایزه هانس کریستین اندرسن (نوبل کوچک) معتبرترین جایزه ادبی و هنری در حوزه ادبیات کودکان است که از سوی دفتربین المللی کتاب برای نسل جوان به منظور بالا بردن سطح ادبی و هنری کتاب های کودکان هر دو سال یک بار، به مجموعه آثار یک نویسنده و یک تصویرگر داده می شود. مارگریت دوم ملکه دانمارک حامی و مشوق ویژه اهدای این جایزه است. پشتیبان مالی برنامه های جایزه اندرسن تا سال ٢٠٠٨ نیسان موتور ژاپن و از سال ٢٠٠٩ جزیره نامی در کره جنوبی است.

اهدای این جایزه به مجموعه آثار یک نویسنده از سال ۱۹۵۶ و به مجموعه آثار یک تصویرگر از سال ۱۹۶۶ آغازشده است. این جایزه شامل یک مدال طلا و یک دیپلم افتخار است که در مراسمی در کنگره دو سالانه IBBY، به برندگان اهدا می شود. نامزدهای جایزه هانس کریستین اندرسن از سوی دفاتر ملی کاندید می شوند و داوران بین المللی که از کارشناسان برجسته ادبیات کودکان هستند، برندگان این جایزه را از میان نامزده های معرفی شده برمی گزینند. از جمله معیارهای گزینش برندگان می توان به کیفیت بالای زیبایی شناختی آثار نویسنده و تصویرگر،‌ در نظر گرفتن مخاطب کودک، خلاقیت و نوآوری و اصالت و مهم تر از همه داشتن سهم جاودان در ادبیات کودکان جهان اشاره کرد.

 تنها برنده ایرانی این جایزه جهانی فرشید مثقالی تصویرگر نامدار است. مجموعه آثار او در سال ۱۹۷۴ این جایزه را از آن خود کرد. هوشنگ مرادی کرمانی نیز در سال ۱۹۹۲ از سوی هیئت داوران این جایزه مورد تشویق قرار گرفت. او در سال ۲۰۱۴ بار دیگر از سوی ایران نامزد دریافت این جایزه شد.

همچنین از ایران محمد رضا یوسفی در سال ۲۰۰۰ و محمد هادی محمدی در سال ۲۰۰۶ و احمد رضا احمدی در سال ۲۰۱۰ در بخش نویسندگان و نسرین خسروی در سال ۲۰۰۲، محمدعلی بنی اسدی در سال ۲۰۱۲ در بخش تصویرگران کاندید این جایزه شدند.

حسن زاده، از اعضای هیئت مؤسس انجمن نویسندگان کودک و نوجوان متولد فروردین ماه ۱۳۴۱ در آبادان است. او فعالیت حرفه ای خود را از سال ۱۳۶۸ آغاز کرده  و در کنار همکاری با مطبوعات کودک و نوجوان (سروش نوجوان، سروش کودک، آفتابگردان، کیهان بچه‌ها و...) به شکلی جدی وارد عرصه ادبیات کودک و نوجوان شده است. وی تا کنون بیش از  ٥٠ عنوان کتاب در زمینه های گوناگونی چون رمان، افسانه، داستان کوتاه، داستان بلند، فانتزی، طنز و زندگی نامه به بازار نشر ارائه داده که بیشتر این آثار در حوزه کودک و نوجوان بوده است. همچنین مسئولیت بخش ادبی تحریریه نشریه «دوچرخه» (ضمیمه روزنامه همشهری ویژه نوجوانان) را بر عهده دارد.

از جمله آثار وی می‌توان به ماشو در مه (رمان نوجوان)، روزنامه سقفی همشاگردی (مجموعه طنز برای نوجوانان)، عشق و آینه (مجموعه داستان)، همان لنگه کفش بنفش (داستان کودک)، بندرختی که برای خودش دل داشت (داستانک)، لبخندهای کشمشی یک خانواده‌ی خوشبخت (مجموعه داستان)، خنده به شرط قلقلک (شعر طنز برای نوجوانان) اشاره کرد.
   


۳ روز پیش، چهارشنبه
سارا صادقیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا خانه ی نیما یوشیج در دزاشیب تهران، ارزشمند است و آن را باید از مالکان کنونی خرید؟


گزاف نیست اگر گفته شود که بیشتر زندگی این سراینده ی پیشرو و روشن اندیش در خانه‌اش در دزاشیبِ تهران گذشت.
در این خانه بود که جریان اصلی و بنیادین شعر نو در ایران در دو دهه ی ۱۳۳۰-۱۳۲۰ ریشه و جان یافت. 
در این خانه که در همسایگی با خانه ی جلال آل احمد و سیمین دانشور می باشد، بسیاری از سرایندگان گونه ی نیمایی (مانند منوچهر شیبانی، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، اسماعیل شاهرودی، نصرت رحمانی، سهراب سپهری، یدالله رویایی، هوشنگ بادیه نشین، امیرهوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، محمد زُهَری، حسن هنرمندی، مفتون امینی و دیگران) به دیدار نیما می‌شتافتند و از هم‌اندیشی با او بهره می‌گرفتند.
رفتارهای مسئولان با نخبگان‌مان همواره مایه ی سربلندی نیست که در جاهایی نه چندان ... دیدن ادامه » اندک، مایه ی شرمساری و سرافکندگی ست.
این خانه یادگاری ست از ارزشمند‌ترین جریان شعریِ ایران امروز. با قاطعیت می‌توان گفت که جریانی با این ارزش والا، هیچگاه در این روزگار، نیامده است.
بی‌توجهی به این خانه از هنگام درگذشت نیما تا زمان ما شایسته ی ایران نیست.
این خانه باید موزه ی ادبی نیما یوشیج و خانه ی ادبیات پیشرو، نامگذاری و بازسازی شود. 
nima_yoooshij@
مریم زارعی و نیما نیک این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم اگر عزت نفس داشته باشد ، بی برو و برگرد در مهرض بد و بیراه قرار می گیرد و محتمل انواع و اقسام تهمت ها میشود.
.
#قمار_باز
#فیودور_داستایفسکی
مریم زارعی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
» کیخسرو شاهی مینوی است
... دیدن متن »

پس از جمشید دو بزرگ پادشاه دیگر شاهنامه نیز، یعنی فریدون و کیخسرو،هر کدام به نحوی در سامان دادن به سیر زمان دست دارند.

به گزارش پایگاه خبری گُلوَنی، شاهرخ مسکوب نوشته است: پادشاهی جمشید به دست ضحاک به پایان می‌رسد و پادشاهی ضحاک به دست فریدون. فریدون به روز خجسته سر مهرماه به تخت می‌نشیند. او نیز چون جمشید پادشاه زمان‌پرداز است. فریدون به زمان «آغازین» جمشیدی معنی و مفهوم تازه‌ای می‌بخشد. او با تقسیم پادشاهی خود میان سه پسرش، سه سرزمین ایران و توران و روم و در نتیجه سه تاریخ را ایجاد می‌کند. بدین ترتیب مفهوم «ایران» چون جایگاه مردمی هم سرنوشت بوجود می‌آید و زمانی که بر این مردم می‌گذرد بعدی تازه می‌یابد. به عبارت دیگر خصلت وجودی زمان تغییر پیدا می کند: زمان فردی تبدیل می‌شود به زمان جمعی یا «تاریخی». قصد فریدون از تقسیم قلمرو خود، گستردن نیکویی و «داد» است، اما واقعیت تاریخی سرنوشت دیگری را برای او و فرزندانش رقم می‌زند. تاریخ حماسه پهلوانی ایران با یک برادرکشی (کشتن ایرج) آغاز می‌شود و با یک برادر کشی دیگر (مرگ رستم) به پایان می‌رسد، یعنی تاریخی درست برخلاف خواست فریدون تاریخ‌ساز، سرشار از بیداد و ستیزه و آز. نبردهای ایران و توران سراسر دوره حماسه پهلوانی را که کارزار برقراری داد و کین خواهی خون ایرج و سیاوش است، در بر می‌گیرد.

پس از فریدون، نوبت به پادشاهی کیخسرو می‌رسد تا زمانی نو را در ساحتی فراتاریخی باز آفریند. رسالت این جهانی کیخسرو کین خواهی سیاوش، شکست افراسیاب وپایان دوره بیداد است. او بزرگ‌ترین رزم آرا (استراتژ) شاهنامه است. اوست که نبرد دوازده رخ را سازمان می‌دهد. اما خویشکاری کیخسرو بعدی بیش از این دارد. او با پایان دادن به دوره افراسیاب باید مقدمات پایان جهان را فراهم سازد. پس رسالت او هم در گیتی و هم در مینو جریان دارد. با به انجام رساندن رسالت اینجهانی خود، کیخسرو از قدرت کناره می‌گیرد و ناپدید می‌شود تا در آخر زمان دوباره بازگردد، یار و یاور سوشیانس باشد و به مدت ۵۷ سال پا به پای او برای آماده ساختن پایان جهان تلاش کند. بدین ترتیب زمان کیخسرو دارای خصلتی «قدسی» یا «مینوی» است.

با این مقدمات می توان نتیجه گرفت که اساسأ کیهان شناخت اساطیر ایران تاریخی است. همچنان که آفرینش اهورا مزدا نیز دارای تاریخ است و در طول نه هزار سال جریان دارد. اهورامزدا به کمک زمان و در زمان خدا می‌شود یا به اصطلاح هگل، خدایی است «شونده» و نه «باشنده».

پایان پیام

۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به چی دلخوش باشم !؟ به ذهنی پر از پارادوکس های مصنوعی ، و یا تفکر صفرِ برده داری مدیرعاملِ شرکتی که در آن سیاه پوست شده ام در چندین و چندین سال قبل تر ؟؟
به چی دلخوش باشم !؟ به اتفاقی که افتاد اما در لحظه ای که گوش ام را تلفنِ مدیرعامل قرض گرفته بود از کنارم رد شد و قرار شد تا چندین سال بعدتر دوباره بیاید ؟؟
وقتی در خانه نشسته ام و شدت نوار مغزم ثانیه به ثانیه خط های نامنظم بیشتری را تولید می کند و یا وقتی در داخل دفترش سرم را شیره میمالد و از درون پوزخندی می زنم و بعد در صورت می گویم چشم ؛ به چی دلخوش باشم!؟
چرا باید من در دو جا گزیده شوم ؟
چرا باید خودم را دائماً در دو بخش یک شکل به زنجیر ببندم و توسط دو فرد متفاوت روی زمین کشیده شوم ؟؟
و یا حتی چگونه می شود ، کشور و جایی که در آن برده شده ام ، با یک تفکر دیکتاتوری اداره شود ؟؟
و این جا ، پر است از چراهایی که ... دیدن ادامه » هنوز برایم بی جواب مانده و لبخند تلخ پدرم و سرهایی که تکان می داد .
این داستان ادامه دارد .......
ناگهان صدای مردم بلند شد ، به خیابان ها آمدند و فریاد زدند ، فریاد زدند سالهایی را که برده شده بودند . به خیابان رفتم ، شلیک شد ، هوا سرد شد و سوزش را در سرم احساس کردم . مرده بودم ، اما چشمهایم باز مانده بود ...
این داستان ادامه دارد ......
#کسری_ناری
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از آشویتس شعر گفتن جنایت ( وحشی گری ) است . این نقل قول از آدورنو رو نمیفهمیدم . نه اینکه الان فهمیده باشم اما احساس میکنم میتونم جعل خودم رو ازش داشته باشم .
وقتی به انبوه عکسها و دلنوشته ها و شعرهای لوس و سانتی مانتال که در رابطه با فجایعی که اغلب سیاسی هستن تا طبیعی نگاه میکنم گوارشم به آشوب میفته .
برای زلزله برای پلاسکو برای کشتی و ...
عکسهای آتشنشانای بالدار ، عکس کشتی بالدار و ... شعرهای کاملن بی مایه و سطحی که عین اشک گرفتن روضه خونا از مردم پر از حاشیه و تحریفه .

هنر باید تیز و برنده باشه . عین باند زخم بندی ( به قول داداییستا ) تمام کثافت واقعیت رو همونطور که هست نشون بده . ( اگر قراره واقع گرا باشه و از واقعیت حرف بزنه .. گرنه داریم نحله هایی رو از این بحث جداست )
تمام شعرها پر شده از بی وفایی دریا و برای زلزله کرمانشاه ؛ بی وفایی زمین و ...
درحالیکه ... دیدن ادامه » ... بگذریم

فقط میخواستم به جمله ی آدورنو فکر کنم . به اینکه چرا میگفت اگر نمیتونین کثافت رو اونطور که هست نشون بدین ، بهتره خفه شید .
و به گادامر فکر میکنم که تاکید داشت اگر ابزار سنجش تغییر کنه ، قطعن نتیجه ی دریافتی و اونچه مبرهنات میدونیم که تغییر خواهد کرد ...

به اینها فکر میکنم و همچنان در کانالها و اینستا و بلاگها آدمهایی رو میخونم که به قول ژیژک میدونن اما انجامش میدن . ( در رد حرف مارکس که اونها نمیدونن اما انجام میدن )
آره .. زنده باد دولت .. زنده باد نظام
هیچکس این را دوست دارد
پر از تکه جمله های دوست داشتنی
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته بود:
" تحلیل می رویم, ناامید می شویم و هر روز تعداد افرادی که خسته می شوند و ترکمان می کنند بیشتر می شود
و داغ نبودنشان را به جانمان می گذارند.
اما انگار اینجا, مکان مناسبی برای تغییر است.
جایی که روح جستجو گر هنوز خشک نشده.
سرنوشتمان را خودمان باید مشخص کنیم. زوال یا تجربه دیوانه وار زندگی ای با معنا"
زیرش از یک روح دسته جمعی نوشته بود کنار دریای جنوب و دمامه زنی برای کشتی سوخته قصه ها...
و من با لذت این کلمات جادویی رو نگاه می کنم.
روح جستجوگر, زوال یا تجربه... انگار انتخابی با تمام قدرت دست خود ما... ما برای کشف معنا جستجو و مبارزه می کنیم.
پیش خودم می گم: هدفی والاتر از این داریم؟
۴ روز پیش، سه‌شنبه
مریم زارعی و اعظم م این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به چی دلخوش باشم !؟ به ذهنی پر از پارادوکس های مصنوعی ، و یا تفکر صفرِ برده داری مدیرعاملِ شرکتی که در آن سیاه پوست شده ام در چندین و چندین سال قبل تر ؟؟
به چی دلخوش باشم !؟ به اتفاقی که افتاد اما در لحظه ای که گوش ام را تلفنِ مدیرعامل قرض گرفته بود از کنارم رد شد و قرار شد تا چندین سال بعدتر دوباره بیاید ؟؟
وقتی در خانه نشسته ام و شدت نوار مغزم ثانیه به ثانیه خط های نامنظم بیشتری را تولید می کند و یا وقتی در داخل دفترش سرم را شیره میمالد و از درون پوزخندی می زنم و بعد در صورت می گویم چشم ؛ به چی دلخوش باشم!؟
چرا باید من در دو جا گزیده شوم ؟
چرا باید خودم را دائماً در دو بخش یک شکل به زنجیر ببندم و توسط دو فرد متفاوت روی زمین کشیده شوم ؟؟
و یا حتی چگونه می شود ، کشور و جایی که در آن برده شده ام ، با یک تفکر دیکتاتوری اداره شود ؟؟
و این جا ، پر است از چراهایی ... دیدن ادامه » که هنوز برایم بی جواب مانده و لبخند تلخ پدرم و سرهایی که تکان می داد .
این داستان ادامه دارد .......
ناگهان صدای مردم بلند شد ، به خیابان ها آمدند و فریاد زدند ، فریاد زدند سالهایی را که برده شده بودند . به خیابان رفتم ، شلیک شد ، هوا سرد شد و سوزش را در سرم احساس کردم . مرده بودم ، اما چشمهایم باز مانده بود ...
این داستان ادامه دارد ......
#کسری_ناری
۵ روز پیش، دوشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
آغاز و رونمایی داستان جالب بود و تعلیق، کشش لازم رو برای دنبال کردن داشت. اما جمله‌بندی‌ها خیلی سکته داشتند؛ که در نتیجه باعث می‌شدند خواننده دائما به عقب برگردد و سیر دورانی طی کند. به قول گفتنی: "وقتی لحظه‌ای خواننده را گم می‌کنی برای همیشه از ... دیدن ادامه » دستش داده‌ای." به جز این اون درون‌مایه‌ی لازم رو داشت که حس پرده‌برداری‌از حرفی ارزش‌دار رو انتقال بده. جمله‌هاتون رو با صدای بلند بخونین یا بدین شخص دیگه‌ای با صدای بلند بخونه. این‌طوری مشخص می‌شه کدام بخش‌ها از لحن شخصی شما نشات می‌گیره و باعث سکته در ذهن مخاطب می‌شه. باید در نظر داشته باشین زبان یک نویسنده زبان شخص خودش نیست بلکه زبان خواننده‌هاش باید باشه. حتی اگر تی.اس.الیوت باشید برای خواننده می‌نویسید نه برای خودتون. نصیحت من این بود. موفق باشین
۵ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در اساطیر یونان آمده است روزی سایکس، همسر جسور و توانمندِ دخترِ پادشاهِ بادها، به همسرش یعنی آلسیونه اظهار داشت که برای امری تجاری مجبور است به سفری دریایی برود. آلسیونه با شناختی که از بی‌سامانی بادها داشت و در زمان غیبت پدر بارها به نظاره‌ی ویرانی کشتی‌ها نشسته بود شدید درهم شد و دل‌آشفته از همسر التماس کرد تا او را هم با خود ببرد؛ بلکه اگر مصیبتی وارد شد با هم در مرگ و زندگی سهیم بمانند. اما همسر نپذیرفت و صلب جان را بر صلب آسایش آلسیونه ارجح دانست. روز خداحافظی در بندر رسید و آلسیونه چنان با التهاب به وداع خواست که گویی دلش گواه از جدایی ابدی می‌داد. از قضا بادها باز سر به جنون گذاشته بودند و همان شب طوفانی درگرفت. سایکس تا دم مرگ تنها نام همسر بر لبش جاری شد و خرسند از نبودِ آلسیونه در این مصیبت، راهی دیار زیرین شد. آلسیونه اما ناغافل تا ... دیدن ادامه » روزها و روزها پس از مرگ همسر با دل‌پریشانی به بارگاه هِرا، خدابانوی ازدواج و زندگی متاهلان، دعا می‌کرد تا همسرش سالم به خانه بازگردد. هرا که از این میزان پایبندی موثر شده بود به خداوندگار خواب و رویا یعنی هیپنوز دستور داد تا به شکل سایکس درآمده و به آلسیونه خبر مرگ همسرش را برساند. هیپنوز دستور هرا را اجرا کرد؛ اما به نیابت، پسرش مورفیوس را به سوی آلسیونه فرستاد. او هم به آلسیونه در خواب خطاب زد که:《ای همسر بیچاره، من شوهرت هستم که تا دم مرگ نام تو را از زبان نیانداختم. برای دیدار من به ساحل بیا....》 بنا نبود آلسیونه جسد همسرش را ببیند. اما او که می‌دانست این خواب از سوی خدابانوی تعهد و تاهل آمده به سوی بندر شتافت و تا صبح چشم از افق برنداشت. کم‌کم از دوردست جسمی شناور معلوم شد. آلسیونه بی‌مهابا به آب زد؛ اما به جای شنا متوجه شد بر روی بستر آب پرواز می‌کند. او به پاس وفاداری و ایمانش به پرنده‌ای تبدیل شد... و سایکس نیز که لحظه‌ای از نام او غافل نشده بود پاداشش را گرفت و به صورت پرنده‌ای از بستر آب برخواست و در کنار همسرش به آسمان رفت. هر سال هفت روز است که دریا آرام می‌گیرد. این روزها همان‌هایی هستند که بادها به دستور خداوندگار باد می‌ایستند تا پرندگانِ دریا بر لانه‌شان تخم بگذارند و بی‌نگرانی به زندگی بپردازند. این طلسم، با سر از تخم بیرون آوردن جوجه‌ها می‌شکند و به انواع دسیسه‌های جاری از بادهای طغیان‌گر به نبرد برمی‌خیزد. به این ایام در برخی فرهنگ‌ها آلسون و در برخی سایکسون نام داده‌اند..... باشد دل داغداران سانچی خوش باشد که جایی پرنده‌شان با نام آن‌ها بر زبان منتظر روزی است که به سوی هم بال بکشند و به آسمان پرواز کنند.
Ali این را خواند
مریم زارعی ، هیچکس ، نرگس ، سین.شین و پریسا حیدری این را دوست دارند
چقدر خوب
و چقدر مطلب به جایی در این بحران اتفاقات
۵ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرید شدم
بر پیری
که حتی قاتل خود را
عزیز می دارد
در خانقاه جنگل.
۶ روز پیش، یکشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«برف همه را واگذاشته بود. سکوتی غریب کوچه و خیابان را گرفته بود. لوله های آب یخ زده بود، ماشین ها کار نمی کردند، در خیابان ها کپه های برف روی هم تلنبار شده بود. کاسب ها پیاده رو را روفته بودند، اما هنوز نیم متری از بارش شب پیش روی زمین خوابیده بوده و کلاغ ها شهر را فتح کرده بودند، بر هر درختی چند کلاغ» (سمفونی مردگان ، 12). فقط از آن همه هیاهو و همهمه، کلاغ های کاج مانده اند که چاق تر و پیرتر روی شاخه ها جابه جا می شوند و با صدای دریده شان می گویند: برف. برف» (همان، 17).

پ.پ.پ1: دو سال پیش خوندم ولی باز هر دفعه یادش میوفتم هنوز سردم میشه :))
هیچکس و مریم زارعی این را دوست دارند
یکی از بهترینای عباس معروفی، سمفونی مردگان...
۲۳ دی
ممنون خانم زارعی ؛ واقعا یکی از بهترین هاش سمفونی مردگان هست بعدش سال بلوا
۶ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
» جایزه «پن» برای «استفن کینگ»
... دیدن متن »


به گزارش ایسنا، «نیویورک تایمز» نوشت: جایزه افتخاری خدمات ادبی «پن» آمریکا در سال ۲۰۱۸ به «استفن کینگ» ـ جنایی‌نویس مشهور و خالق رمان‌هایی چون «درخشش»، «آن» و «مسیر سبز» ـ‌ تعلق می‌گیرد.

این جایزه نصیب نویسندگان مطرحی می‌شود که با مجموعه آثار خود به درک و تفسیر بهتر شرایط انسانی کمک می‌کنند.

«اندرو سولومون» رئیس مرکز «پن» آمریکا درباره برنده امسال گفت: آقای «کینگ» با نثر غنی، انسان‌دوستی سخاوتمندانه خود و دفاع صریح از آزادی بیان، الهام‌بخش ما بوده تا در برابر نیروهای بدخواه مقاومت کنیم.

«استفن کینگ» تاکنون بیش از ۵۰ کتاب به نگارش درآورده که بسیاری از آن‌ها همچون «زیر گنبد»، «مه» و «مسیر سبز» به فیلم یا سریال تلویزیونی تبدیل شده است. «کینگ» روز ۲۲ ماه می جایزه خود را در موزه تاریخ طبیعی آمریکا دریافت می‌کند. رمان جدید او که «بیگانگان» نام گرفته نیز در همان روز منتشر می‌شود.

سال گذشته جایزه خدمات ادبی «پن» به «استفن سودنهایم» اعطا شد. «جی.کی. رولینگ» ـ نویسنده انگلیسی رمان‌های «هری پاتر» ـ نیز در سال ۲۰۱۶ این جایزه را از آن خود کرد.

«استفن کینگ» خالق بیش از ‌۲۰۰ اثر ادبی در ژانرهای وحشت و خیال‌پردازی است. او نویسندگی را در سن هفت‌سالگی و بعد از پیدا کردن یک صندوقچه‌ حاوی کتاب‌های جنایی آغاز کرد و با نام‌های مستعار «ریچارد باچمن» و «جان سوئیتن» تاکنون آثار متعددی نوشته است. رمان‌های کینگ با استقبال گرمی روبه‌رو شد و دیری نپایید که به سینما نیز راه یافت.

کارگردانان مطرح با اقتباس از رمان‌های او فیلم‌های بسیاری ساخته‌اند؛ فهرست برخی از این فیلم‌ها که با بازی درخشان بازیگران نام‌دار بر پرده رفته از این قرار است: «مسیر سبز»، «رستگاری در شائوشنگ» و «مه» به کارگردانی «فرانک دارابونت»، «میزری» به کارگردانی «راب راینر» و «۱۴۰۸» به کارگردانی «مایکل هاف استروم».

بامداد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
» جمشید پادشاه زمان و مکان است اما خدا نیست
... دیدن متن »

به گزارش پایگاه خبری گُلوَنی، شاهرخ مسکوب نوشته است: کتاب «ارمغان مور، جستاری در شاهنامه» که این کلاس ها بازتابی از آن است و خواندنش برای کسانی که این گفتارها را دنبال می‌کنند بسیار روشن کننده است، از پنج بخش تشکیل می‌شود: زمان، آفرینش، تاریخ، جهانداری و سخن. اما بنا به گفته خود مؤلف در پیشگفتار آن، رشته پنهانی که همه این فصل‌ها را به هم می پیوندد، زمان است. دریافت از زمان در تمام ساحت‌های اندیشه ایرانی: زمان اکرانه و زمان کرانمند، نقش زمان در اسطوره آفرینش، زمان اساطیری، زمان پهلوانی، زمان تاریخی و غیره.

آنچه در شاهنامه آمده و در گیتی می‌گذرد بازتابی است از آنچه در اوستا آمده و در مینو می‌گذرد. در اسطوره آفرینش، اهورامزدا گیتی را آفرید و برای پیروزی در کارزار کیهانی علیه اهریمن، زمان کرانمند را اندیشید. دورانی نه هزار ساله که به سه دوره هر کدام سه هزار ساله تقسیم می‌شود. اگر این زمان نمی‌بود، عمر اهریمن نیز به سر نمی‌رسید. در این نبرد، زمان نیز چون انسان، به یاری اهورامزدا می‌آید تا او را بر اهریمن پیروز سازد. پس به یاری زمان و در زمان است که اهورامزدا خدا می‌شود. خدایی که نه تنها آگاه مطلق است بلکه در پایان زمان توانای مطلق نیز خواهد بود.

در فرگرد ۲ وندیداد، اهورامزدا نخست با جمشید گفت‌وگو می‌کند و فرا می‌خواندش به رواج دین بهی. اما جمشید از این رسالت سر باز می‌زند. او تنها عهده‌دار سامان دادن به گیتی می‌شود، سه بار جهان را فراخ می‌کند و ورجمکرد را می‌سازد.

در شاهنامه، زمان با جمشید، بزرگ‌ترین پادشاه اساطیری ما، صورتمند می‌شود. او که پادشاهی تمدن‌ساز است، به ساخت و پرداخت جهان و زندگی آدمیان می‌پردازد و سه گروه اجتماعی بزرگ را بنا می‌گذارد. او حتی دیوها را هم به زیر فرمان خود در می‌آورد و آنها را وا می‌دارد تا دیوارها و کاخ‌ها و ایوان های دور از گزند برافرازند. در روزگار جمشید نه درد و رنج و بیماری هست و نه مرگ. روزی که جمشید به تخت می‌نشیند و بر دوش دیوان بر آسمان دست می‌یابد، نخستین روز بهار است. پس او آن روز را روز نو می‌نامد و جشن می‌گیرد. نوروز یا روز هرمز از ماه فرودین. با نامگذاری این روز، آگاهی به زمان پیدا می‌شود. بدین ترتیب مردی که مکان را ساخت و پرداخت، زمان را نیز سروسامان داد. پس او پادشاه زمان و مکان است، اما خدا نیست، انسان است. به همین خاطر هم دچار غرور و آز می‌شود و منی می‌کند و به گیتی جز از خویشتن را نمی‌بیند. اینست که فر ایزدی از او روی گردان می‌شود و کار برمی‌گردد و شکست به بارمی‌آید. فرجام کار جمشید، پیروزی ضحاک است.

پایان پیام

 

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در کار خدا پادشه و بنده یکیست
بر قامت عشق فرد زیبنده یکیست
در صحنه زندگی جهان می رقصد
عالم همه مستمع نوازنده یکیست
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نا امید و اسیر ویرانی ، مثل برگی که از درخت افتاد
روی او تا که پلک را بستی، پادشاهی به زیر تخت افتاد

گاه گاهی تلو تلو خورد و پرسه زد در خیال آغوشت
ناگهان عاشقانه اش گم شد،روی این پله بی تو سخت افتاد

مثل فالی میان یک قهوه ! تلخ و تاریک ناگهانی بود
نحس مطلق به لطف یک فنجان، مثل بختک به روی بخت افتاد!

باختش در قمار تو مثلِ ، نوکری که لباس ها را شست
تا که آمد به خانه برگردد،باد چرخید و بند رخت افتاد

راه می رفت و با خودش می گفت ''من نباید مزاحمش باشم
قسمتم بوده این جدایی ها،مثل برگی که از درخت افتاد''

#سعیدحاجتمند ... دیدن ادامه »
#عاشقانه_ها_و_گلایه_ها
@saeidhajatmand
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شادی
آن لحظه ی نابیست
که چشمانت را
بی قرار از تب دلتنگیِ شهر
رو به بیتابی ِ من وابکنی
من
پُر از وسوسه ی شب شده ام
باز کن حلقه ی دستانت را
مثلِ مهتاب بمان
رقص کن در آغوشم....
....
.....
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باران چرا دیگر نمی شویی غمم را ؟
از دست دادم در عطش ها آدمم را
هر سو که پلکم می پرد انبوه درد است
باران بیاور سمت چشمم مرهمم را
تو آگهی از درد و رنج بی حسابم
تو میشناسی خوبتر پیچ و خمم را
دریاچه ی چشمان من خشکید وقتی
دیگر کسی جدی نمیگیرد نمم را
کم کم ببار و مرده دل را زنده تر کن
روحی بده این سرنوشت مبهمم را
چیزی بگو حرفی بزن جانی طلب کن
در دست میگیرم خودم ارگ بمم را
ای توی روحت ابر بی باران ِ خالی
باران بیاور تا بشوراند غمم را ...

#سجاد_صادقی
سجاد صادقی ، امیر هوشنگ صدری ، قاصدک و امید فرجی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنجا یک قهوه خانه بود ...
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای، چرا؟
دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟! عجله، همیشه عجله...
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه ی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام.

محمود دولت آبادی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کاش که زمانش از ساعت ١٨شروع میشد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آغوشتو واکن دوباره
بازم پناه بی کسیم باش
توی هجوم زخم و دردا
مرهم روی دلواپسیم باش

آغوش تو مث یه ساحل
جایی واسه موجای خستس
جایی واسه قاصدکی که
از آدمای شهر خستس
...
...
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
» مسکوب از منابع شاهنامه فردوسی می‌گوید
... دیدن متن »

حماسه بیانگر دید و جایگاه انسان است در جهان، حال آنکه اسطوره بیانگر دید و جایگاه انسان است در کیهان. به تعبیر دیگر، حماسه همان اسطوره است که از آسمان به زمین، از انتزاع به جسم، از عالم مجاز به دنیای واقعی انسان‌ها آمده است.

به گزارش پایگاه خبری گُلوَنی، شاهرخ مسکوب نوشته است: بنابر نظر هگل، روایت حماسی مربوط به فرهنگ اقوام در حال شکل‌گیری است، چون ایلیاد و اودیسه نزد یونانی‌ها، یا مهاباراتا ورامایانا نزد هندی‌ها. اما حماسه ملی ایران یا شاهنامه در قرن چهارم هجری، یعنی ۱۲۰۰ سال پس از تشکیل قوم و ملت ایران و چهار صد سال پس از شکست از عرب‌ها نوشته شده است. در این دوران، تاریخ ایران که پیش‌تر به دست اردشیر پی‌ریزی شده بود، این بارتوسط یک شاعر از نو پی افکنده می‌شود. بنابراین، شاهنامه را می‌توان حماسه متأخر نام نهاد.

منابع حماسه ملی ایران عبارتند از:

ـ روایت‌های اسطوره‌ای برگرفته از اوستا

ـ سیکل سیستان یا روایت‌های پهلوانی شرق ایران (خاندان نریمان، سام، زال، رستم و فریبرز)

ـ روایت‌های تاریخی خانواده‌های اشکانی (گودرز، گیو و بیژن)

روایت‌های هر سه این منابع طی سالیان دراز به صورت شفاهی، سینه به سینه و از نسلی به نسل دیگر نقل می‌شده است. اوستا را تنها موبدان می‌دانستند و بازگو می‌کردند، در حالی که روایت‌های پهلوانی و حماسی توسط گوسان‌ها به شعر و همراه با موسیقی بیان می‌شده است. در اواخر دوره اشکانی، ابتدا اوستا جمع‌آوری و به صورت مکتوب روی پوست گاو نوشته می‌شود. سپس روایت‌های اساطیری، پهلوانی و تاریخی که در طول ۴۷۰ سال پادشاهی ساسانی، به هم آمیخته و در هم تنیده شده‌اند، در خداینامک‌ها گردآوری و تدوین می‌شود. چند صد سال بعد، یعنی در قرن چهارم هجری، هنگامی که خلافت عباسی در بغداد ضعیف می‌شود، درخراسان و شمال شرق ایران و ماوراء‌النهر، نوعی استقلال محلی بوجود می‌آید و زبان فارسی مشروعیت پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، سپهسالار خراسان به فکر می‌افتد که داستان‌های پراکنده و تاریخ گسسته ایران را جمع‌آوری کند. پس، از چهار کاتب زرتشتی دعوت می‌کند تا به توس بیایند و خداینامک جدیدی را که بعدها به نام او خداینامک ابومنصوری نام یافت، به نثر بنویسند. این کتاب منبع اصلی فردوسی بوده است.

در شاهنامه، اسطوره، حماسه و تاریخ، یا به بیان دیگر افسانه، داستان و واقعیت، در هم تنیده‌اند. شاهنامه به منزله اثری ادبی، حماسه‌ای است که در آن سه بخش اساطیری، پهلوانی و تاریخی باز شناخته می‌شود:

ـ بخش اساطیری (از نخستین پادشاه تا جمشید، ضحاک و فریدون، افراسیاب و کیخسرو، زرتشت و اسفندیار)

ـ بخش پهلوانی یا حماسی ( از فریدون تا بهمن)

ـ بخش تاریخی ( از اسکندر تا یزدگرد)

البته این بخش‌بندی اجمالی و تقریبی است و گاه مرز روشنی، به ویژه میان دو بخش نخستین که نام‌آورانی چون فریدون و افراسیاب و کیخسرو نقش‌پردازان آنند، وجود ندارد.

پایان پیام

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این برف های سرد
ابرهایی بودند
سبکبال و آزاد
در بهشت آسمان
تا اینکه عصیان کردند و یاغی شدند
قاضی افلاک به خشم آمد
و در پایان حکمی هولناک
چکش سنگینش را فرود آورد
رعدی خروشید
و برقی روشنگر
تبعیدگاه شوم محکومان را
در مقابل چشمانشان روشن کرد.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شعر و ادبیات زندگی, [07.01.18 10:53]
ترانه‌ی #بزرگ‌ترین_آرزو

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
همچون گلوگاهِ پرنده‌یی،
هیچ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند.



سالیانِ بسیار نمی‌بایست
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیابِ انسانی‌ست
که حضورِ انسان
آبادانی‌ست.
... دیدن ادامه »



همچون زخمی
همه عُمر
خونابه چکنده
همچون زخمی
همه عُمر
به دردی خشک تپنده،
به نعره‌یی
چشم بر جهان گشوده
به نفرتی
از خود شونده، ــ



غیابِ بزرگ چنین بود
سرگذشتِ ویرانه چنین بود.





آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
کوچک‌تر حتا
از گلوگاهِ یکی پرنده!

#احمد_شاملو

@alahiaryparviz38
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید