تیوال شعر و ادبیات
S3 : 13:43:17
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

عاشقی مست و پریشان اگرم هست، منم
زاهدی سست و پشیمان اگرم هست، منم
ساقی سخت و پر از جور اگرم هست، تویی
مطرب دشت و چموشی اگرم هست، تویی
یارب این چرخ و فلک نوش دل خلق تو باد
ای دریغا که رها کرده و رفتیم، هرچه باداباد
(سپید/آذر 97)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهربان پاییز من ای پادشاه فصل ها
مادر رنگ فصولم، شوکران خاطرات و یادها
اندلی آهسته تر، ای بی بدیل جاودان
سرور باران و شعر و کوچه ها و ناودان
(سپید/آبان 97)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دارم به این فکر میکنم که چی شد یا از کجا این ذهنیت شکل گرفت که غمگین بودن یعنی عمیق بودن ؟
حتا توو مراسم مختلف از سینمایی تا موسیقی و کتاب و ... جایزه ها به اینا داده میشه


از: واقعن سواله ها .. ادا در نمیارم بخدا :)
بامداد عزیزم سلام
بسته به عینک ماست
اگر عمیقاً به درون انسان ها نگاه کنیم از فروغ تا غروب
اگر به حرص طمع و آز به دروغ تزویر و تهدید به تدبیر وتعبیر به تقابل کوتاه قدی به تظاهر و دورویی به سیاست اندیشی و مخفی کاری به رنج به بیماری به غم به بیزاری به دَم به بیعاری به ظلم به همیاری نگاه کنیم غمگین میشیم اما اگه جور دیگری ژرف بنگریم

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.
من ندیدم بیدی، سایه اش را بفروشد به زمین.
رایگان می بخشد، نارون شاخه خود را به کلاغ.
هر کجا برگی هست ، شور من می شکفد.
بوته ... دیدن ادامه » خشخاشی، شست و شو داده مرا در سیلان بودن.

مثل بال حشره وزن سحر را می دانم.
مثل یک گلدان ، می دهم گوش به موسیقی روییدن.
مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم.
مثل یک میکده در مرز کسالت هستم.
مثل یک ساختمان لب دریا نگرانم به کشش های بلند ابدی.

تا بخواهی خورشید ، تا بخواهی پیوند، تا بخواهی تکثیر.

من به سیبی خوشنودم
و به بوییدن یک بوته بابونه.
من به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم.
من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد.
و نمی خندم اگر فلسفه ای ، ماه را نصف کند.
من صدای پر بلدرچین را ، می شناسم،
رنگ های شکم هوبره را ، اثر پای بز کوهی را.
خوب می دانم ریواس کجا می روید،
سار کی می آید، کبک کی می خواند، باز کی می میرد،
ماه در خواب بیابان چیست ،
مرگ در ساقه خواهش
و تمشک لذت ، زیر دندان هم آغوشی.

از: سهراب سپهری
۱۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احمدرضا دالوند، گرافیست و نویسنده مطبوعاتی بامداد دوشنبه بعد از تحمل دوره‌ای بیماری درگذشت. | عکس
» احمدرضا دالوند، گرافیست و نویسنده مطبوعاتی بامداد دوشنبه بعد از تحمل دوره‌ای بیماری درگذشت.
... دیدن متن »

به گزارش تیوال هادی حیدری، کاریکاتوریست مطبوعات در گفت‌وگویی با ایسنا ضمن تایید این خبر، اطهار کرد: متاسفانه آقای دالوند ساعت ۲ صبح روز دوشنبه ۱۹ آذر ماه در منزلش فوت شده است.

او ادامه داد: در صحبتی که با آقای کرمان‌پور، پزشک آقای دالوند داشتم، گفتند که هنوز علت دقیق مرگ او مشخص نیست و به همین خاطر هم فعلا باید منتطر پاسخ پزشکی قانونی در این باره باشند.
گویا دالوند بر اثر دیابت شدید یک جراحی را چند روز پیش پشت سر گذاشته بود که روز گذشته نیز برای سپری کردن دوران نقاهت از بیمارستان مرخص شده بود.

حیدری یادآور شد: طبق گفته پزشک آقای دالوند، روند درمانی آقای دالوند چهار روز پیش به پایان رسیده بود و با وجود پیشنهاد پزشک برای ماندن در بیمارستان، او ترجیح داد که به منزل برود.
زنده‌یاد احمدرضا دالوند، گرافیست و نویسنده مطبوعاتی و پژوهشگر هنر از مدتی پیش تحت درمان قرار داشت.


آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بسمه تعالی




طرح عاشورایی









در ... دیدن ادامه » عاشورا
ندای ِ
کیست مرا یاری کند ؟
پیچید ,
تنها خدا بود
که می شنید






سید محمد حسین شرافت مولا
متخلص به :
نورانی



۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کمی ز عقل غافل شو
و بگذار عشق بر تو چیره شود
فانوس را خاموش کن
و به قرص ماه خیره شو
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ساحل امن من آغوش تو باشد ،مگه نه
دل من حلقه ی بر گوش تو باشد ،مگه نه

لب گشا که برسی باز به فریاد دلم
صد غزل بر لب خاموش تو باشد ،مگه نه

موی مشکین تو کز رو سری ات بیرون ریخت
دام صیدی است که بر دوش تو باشد، مگه نه

عطر خوشبوی تنت باز که مستم کرده
یاسمن ،دامن و تن پوش تو باشد، مگه نه
پیرزاد
Www.sereghazal.blogfa.com
قاصدک، فرهاد ملکی، امیرمسعود فدائی و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر نمی‌رسد
احوالِ دنیای آسمان‌ها نیز
بهتر از حال و روزِ آشفته‌ی زمینِ ما باشد
شب‌ها
در آسمان‌ها هم،
سو سو می‌زنند
سیگارهای روشنِ هزاران فرشته‌ی غم زده!
قاصدک، مجتبی مهدی زاده، امیرمسعود فدائی و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پارادوکس یعنی:
وقتی غرق در تو هستم
باز
تشنه وتشنه وتشنه ام

م. خانی
۵ روز پیش، پنجشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انگار کسی بیاید و دلت بلرزد از رفتنش
کسی بیاید و در گوشت "یا ایها المزمل " بخواند و دستت بلرزد از تمام شدنش

کسی بیاید و دلت آشوب شود ، آرام شود
انگار کسی بیاید که دلت را بند کند به نفس هایش

اینطوراست احوال ِ منِ این روزها

انگار کسی آمده است ؛ انگار کسی رفته است ...

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به دنیا می‌آیی
در یک خیابان بی‌انتها
آنجا که دوام زندگی هفت پیاله است
پیاله اول را حوریان
از اشک
پر میکنند
پیاله دوم سودایی است که با ثانیه‌ها
شمرده می شود
روزگاری که سال می‌خورد
پیاله سوم
لبریز نگاه دختران زمین است
حرارتی دارد عشق که سواران بی سر را در دشت‌ها
می‌تازاند
پیاله چهارم حقیقتی است در خیال
که نزدیک می شود
تا ... دیدن ادامه » پنجمین
را از مرگ پر کند
تلخی که شکل ظرف ،
به خود میگیرد!

چادرنمازتان را باد می‌آورد
در میخانه ای که پاتوق روزهای آخرهفته ام است
و اینگونه در تقدسی می‌آلود
هرشنبه
آغاز می‌شوم

یکی در باران به دنیا می آید
شناسنامه اش آبی است
از او خاکستری نخواهید
او خاکستری
نمی تواند! (از خرابات اطلسی ها)


از: آرش توکلی
با سلام و صد سلام ای نازنین احوال تون
تا همیشه شادمان بخت و بلنداقبال تون

می گذشتم بی خبر باز از میان کوچه تون
تا نگاهی کردی و این دل شده اغفال تون

مرغک دل را به دام خنده ای کردی اسیر
به چه شیرین خدا این خنده ی باحال تون

در گمانم که دلم از سینه افتاده به خاک
احتیاطی کن نگرده زیر پا پامال تون

بعد عمری جستجو ،گویا که پیدا کردمت
تو همین جا بودی و من تا کجا دنبال تون
پیرزاد
www.sereghazal.blogfa.com
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقت آن نیست که دور از همه با ماباشی؟
چلچراغ شب این عاشق تنها باشی؟

بی خیال از همه ی عالم و آدم یک شب
شب نشین من و این قصه ی یلدا باشی

وقت آن نیست که بر حجله ی ناکامی عشق
طعم خوشبختی ما، بی غم فردا باشی

تو به یک بوسه ی گرم از لب این محتضرت
بسترسرد مرا همچو مسیحا باشی

بعد از این قصه ی طولانی و این شام سیاه
تو همان آینه ی صبح تماشا باشی
پیرزاد
www.sereghazal.blogfa.com
قاصدک، آقای سوبژه (محمد لهاک)، فرهاد ملکی و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی لازم است تنهایی تان را از زیر دست و پا جمع کنید ، تاتی تاتی ببرید و در حجم بزرگتری از خاطره دست به سرش کنید ...

زندگی را هی طول میدهیم ...بی خبر از آنکه، کسی که نباید ، نمی آید .
قصه همان است ؛ دست های ممنوعه ، گیسوان ممنوعه تر ...

هی نمی آیی و تمام آذرهای عالم را بی کس میکنی ، حواست هست چقدر پائیز ، ما را به روی خودش نمی آورد و این جاده ها چطور از وسط شاهرگمان رد می شوند...

از: خود

ــ یاد بگیر که دیگر از تنهایی نترسی. آن را بپروران از آن دم که ازپیش احساس می‌کنی تنهایی بهایی است که در ازای اصالتِ اندیشه‌ات، زیباییِ الماس‌گونه‌اش، نرمی و انعطافِ دَدگونه‌اش و توانِ اختلال‌گرانه‌اش می‌پردازی. از خودت بپرس که آیا شمارِ دوستان‌ات بیش از اندازه نیست، یعنی شمارِ معاندانِ تنهاگوییِ تابناکِ تو.

ــ خود را در مخاطره‌ی ساخت‌وپاخت با قدرتِ دنیوی و نظمِ تجاری قرار نده. جذبه‌ی پول‌پرستی را از خود بران. هیچ سطری ننویس که تبِ بی‌چشمداشتِ دیوِ هنرمندی‌ات آن را به تو دیکته نکرده باشد. وسوسه‌ات را انکار نکن. حتا بگذار لحظه‌ای در تو زندگی کند، دست‌کم تا مدتی که بتوانی خودت را بر مبنای آن بهتر بشناسی. فقط به شرطی تسلیم‌اش شو که مجاب شده باشی به روالِ آفرینندگی‌ات، به کنجکاویِ فکری‌ات یا خارشِ حس‌هایت یاری می‌رساند. اما با ... دیدن ادامه » آن بستیز هنگامی که تو را به سوی خیانت به پروژه‌ی بنیادی‌ات می‌بَرَد: این که خودت باشی، کسی که نه معامله و سوداگری می‌کند و نه بر سرش معامله و سوداگری می‌کنند. عقل همیشه روسپی‌گری‌‌ و تن‌فروشی کرده است. جنونی که خودفروشی کند جنون نیست.

ــ نشیب، آن‌چنان‌که خواستِ عاقلان است، چیزی نیست که همیشه باید از آن بالا آمد. نشیب را دنبال کن اگر گمان می‌کنی که سهولت نیست، اگر حدس می‌زنی در انتهای آن امکانی از سرگیجه یا سرمستی هست، جایی که در آن در غلغله‌ی اعماقِ ورطه‌ای شرکت کنی که دَم‌ها و نَفَس‌های س.. و شراب و مرگ از آن به بالا متصاعد می‌شود. با غیراخلاقی‌ترین و خطرناک‌ترین نشیب‌هایت وصلت کن، اما بلد باش که در سرازیریِ غایی آن‌ها را با اعمالِ سترگ‌ راست بنشانی و « فیصله دهی». در منجلاب بِغَلْت اما همراه با سبک و سیاق. خودت را برای یک نشیب ویران نکن. همه‌ی نشیب‌ها را تجربه و امتحان کن. فقط معدودی از آن‌ها، در چهارنعلِ فرود، به درک‌ و دریافت‌هایی باورنکردنی از واقعیت‌های پیشین می‌رسند. و مهم چنین نشیب‌هایی است. ما از آن‌ها تا به عقل‌باختگی پایین خواهیم رفت. بگذار دیدنِ چهره‌ی بدی و شّر از چنین نزدیکی، و تا بدین نقطه نزدیک‌شدن به بی‌کرانکی منگ‌ات کند. کیفیتِ رفتارها را فراموش نکن، حتا اگر رفتارهایی خوک‌واره باشند. سقوط نیز همچون صعود از حقِ زیبایی برخوردار است. شناختِ هرزگی به‌قدرِ پیش‌دانشِ کمال‌یافتگی می‌ارزد و در این معنا شایسته‌ی هنر است.
'بخشی از نامه ای به یک واداده نوشته ی مارسل مورو'
سعید رستمی این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک)، بامداد و مصطفی معتمد این را دوست دارند
اگر اسم نویسنده رو هم مینوشتید بهتر بود تا دوستانی که میخوان ؛ نوشته هاشو پیگیری کنن و بخوننش ..
نویسنده ش مورو ست ، قلم بسیار محکم و قویی داره که شاید بشه گفت از لحاظ اقتدار کلامی و حکمهای قطعی مارو یاد نیچه میندازه و از نظر ابداع کلمات و پیچیدگیهای زبانی ... دیدن ادامه » کاملن وامدار مالارمه ست .
کتابهای زیادی نوشته اما آدم شناخته شده ای نیست به اون صورت ، عقاید چپش باعث شد کتابش مورد تحسین سیمون دوبوار قرار بگیره . البته همیشه هم به این عقاید پایبند بود و گواهش زندگیِ فقیرانه ش در پاریسه .
چندباری هم به ایران سفر کرده بود
۶ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کلمات مثل نت های درهم و برهم
پیش تولید یک اهنگ در ته افکارم
اشفته در کنار هم می رقصند .
رؤیاها دیگر حال وهوای
طبیعت و ىسرسبزی شمال را ندارند.
بیابانهای خشک بی آب وعلف
بیرحمانه روح هارا تسخیر کرده اند.
مجنون که لیلی اش مدتهاست ترکش کرده
شبهای بی مهتابش را
کنار جغدهای شوم می گذراند.
همه حیران و مبهوت اتفاقات گذشته ی
أطرافشان روزها را سپری می کنند
به امید پایکوبی درجشن بهاری خجسته
که میهمانانش مردمانی خسته هستند
که سالهاست در امید رسیدن بهار
دلشان ... دیدن ادامه » را صابون زده اند
حال ان بهار از راه رسیده
همه جا شکوفایی و عطر سبزه ها
به مشام می رسد،...
چهره ها خندان؛
مجنون لیلی اَش را دوباره به آغوش کشیده
جغدها جایشان را با پرستوهای
عاشق تعویض کرده اند؛
تاریکی پر از نور ماه شده
دلها با بذر محبت ودوستی
بهمراه عشق ارایش شده اند.
مثل مردمان ما ایران زمین
که به استقبال عشق رفته اند .
کاش
تمامش واقعیت شود ...
م. خانی
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
چقدر آشناست، به امید بهار، بهاری که همه ما منتظرش هستیم.
۱۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند
شانه می زنم موهایت را
تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا
شعر می گویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند

مصطفی مستور
جنجال و یقه گیری در شعر ، یکی از واجبات و زیباییهای ادبیاته . اساسن برخلافِ سایر رشته ها ، ادبیات اگر تووش بزن بزنهای کلامی و فکری رخ نده میمیره .
چون بحث بحثِ تفلسفه ، نه یه سری قانون و اصول و ...
اصن بابت همین عاشق شعرم دیگه :))
اوج این زیبایی برمیگرده به دوره ی سوررآلیستها و بزن بزنهای واقعی در کافه ها :)
تقریبن میشه گفت تمام رشته ها و شاخه های هنری غیر از شعر ، لوس و خشکن .

یکی از این دعواهای قدیمی مربوط به لنگرودیه . که همیشه مدافع شعرِ ساده بوده ، شعری که ...
بگذریم . با هم گزارش هنرآنلاین رو بخونیم :) ( البته همونطور که گفتم قدیمیه اما ارزش دوباره خوندن رو داره )


شمس لنگرودی در گفت و گویی که روز شنبه منتشر شد، نگاه‌ اصحاب ادبی را به شدت به سوی خود جلب کرد. او در پاره‌ای از گفت‌وگویش شعرهای بعضی از شاعران مهم معاصر را زیر سوال برد و در پاره‌ای دیگر پیشنهاد خودش برای جریان شعری امروز ایران را دوباره پیش کشیده و از آن دفاع کرد.

او گفته است: " شعرهای آقای رویایی و براهنی شعر نیست؛ هذیان است. آخر این‌ها چه چیزی می‌خواهند بگویند که بنده و خیلی‌های دیگر نمی‌فهمیم و فقط خودشان با شاگردانشان می‌فهمند. تازه شاگردانشان هم نمی‌فهمند؛ فقط ادایش را درمی‌آورند! چطور من شعر بودلر را می‌فهمم، پل والری را می‌فهمم، بعد شعر این آقایان را نمی‌فهمم!" او گفته: " باید پذیرفت که "ساده‌نویسی" اصطلاح دقیقی نیست ولی این واژه‌ای است که عده‌ای به من تحمیل کردند و من هم پذیرفتم. برای اولین‌بار هم به رمانتیک‌ها به عنوان فحش گفتند رمانتیک و آن‌ها هم گفتند "باشه". من "تاریخ تحلیلی شعر نو" را نوشته‌ام و می‌دانم این داستان‌ها از کجا شروع شده است. این داستان‌ها با آقای یدالله رویایی شروع شده بود و به هذیان کشیده شد و باعث شد مخاطب از شعر دور شود. من گفتم نمی‌خواهم به این هذیان‌ها دامن بزنم و می‌خواهم ساده - از لحاظ زبانی - شعر بگویم. وگرنه در درون شعر، سادگی وجود ندارد. به همین دلیل که عرض کردم، ایجاز، ایهام و... باعث می‌شود شعر ساده نشود. بین شعر ساده با پیچیده مرزی وجود ندارد. بسیاری از شعرهای حافظ خیلی ساده خوانش می‌شود اما معلوم نیست یعنی دقیقاً چی.


اکبر ... دیدن ادامه » قناعت زاده، شاعر معاصر درباره این گفت و گو یادداشتی نوشت که در بخشی از آن خواندیم: "ای کاش قبل از قضاوت و صدور حکم بر خزعبلات شعر ی براهنی - رویایی و باباچاهی به عنوان کسی که در شعر این چند دهه درست یا غلط صاحب کرسی ست فرصت پیدا کرده بودید و به قول خودتان این خزعبلات را از سر تفرعن هم که شده تورقی می‌کردی و نگاهی می‌انداختی که نینداختی. این را به مدعا می‌گویم زمانی‌که اسم کتاب یکی از همین حضرات را اشتباه اعلام می‌کنید( منزل شاملو - دوره اول جایزه شعر شاملو). من برین گمانم که حتی لای آن کتاب را هم باز نکرده‌اید. خب شاید مشغله‌های غیر شعری و نه لزوما غیر هنری (مثلا سینما) این فرصت را از شما گرفته باشد. باکی نیست. لابد حق دارید. اما حق ندارید کیلویی و گتره‌ای در این موارد به قضاوت بنشینید که رویایی و براهنی به جای شعر خزعبل می‌بافند و بابا چاهی با پیژامه کراوات بسته و عینک زده دودی."


بهزاد خواجات، شاعر، می‌نویسد: "مجمع شاعران ساده نویس در وهله اول یک مجمع اجتماعی است. در یک طبقه ی هنری آرام گرفته و از خلا میان شاعران پیشرو و مخاطبان نیمه حرفه ای بهره ی مادی و معنوی می برد. این مجمع چون موجودیتش مرهون عامه است و نه خواص چرا نباید بر براهنی و رویایی بتازد تا با نفی ژرف نویسان خود را به اثبات بنشیند؟ شمس لنگرودی شعرهای درخشانی داشته است. "خاکستر و بانو" و "جشن ناپیدا"ی او هنوز در زمان خود مثال زدنی است و وجه پژوهشگری اش هم نقشی سترگ است اما کسی که براهنی و رویایی را شاعر نداند باید بازگردد و شعر نو را از اول؛از اکابر بخواند. پیچیده اند این دو؟ خوب باشند. مگر الیوت نیست؟ مگر حافظ و بیدل نیستند ؟ چرا یک شاعر بعد این قدر قلم زنی و آرتیست بازی در سینما هنوز نمی داند که در هنر منِ مشتمل به معنی منِ اکمل نیست؟ من نه از شعر رویایی جز در هفتاد سنگ قبر خوشم می آید و نه از شعر براهنی جز یک دو قطعه اما مگر جرات می کنم آن ها را شاعر یا حتا شاعرانی بزرگ ندانم ؟ من زمانی درباره‌ی شمس نوشتم که آرمان گرایی دهه های چهل و پنجاه در شمسِ دهه ی شصت از بین نرفته بلکه وجه کلامی و معنایی اش در نوعی ایماژیسم مفرط استحاله یافته اما اینک می بینم که در این شعر و صاحب شعر نه ایماژی است که از سطح بگذرد و نه آرمانی که گفتن‌اش بشاید. در این انسداد عروق روحانی تاریخ تحلیلی آیندگان تاریخ تقلیل است و تسلیم."


منصور خورشیدی، شاعر معاصر دراین باره نوشته: " همین گرایش به شعر ساده شمس لنگرودی را به ساده اندیشی و خروج از شعر برده است. شما پل والری را بد خوانی کردی و فکر کردی فهمیدی. شعر حجم را که هرگز نمی فهمی! شاعران حجم استقلال زبانی دارند! به همین دلیل تابع تفکری نیستند ! ذهن مستقل هریک از شاعران حجم راه به ماورا باز می کند. که نمی دانی در کجای جغرافیای زبان است ! پرسپکتیو پدیده ها در جهان اطراف شاعر با ساده نویسی و ساده اندیشی درک نمی‌شود؟ تجربه‌های انسانی در زبان انتقال پذیرند، زیرا زبان قدرت انتقال دارد و می تواند در زمان بستری باز کند برای تعاطی افکار،عواطف و احساسات . زمان یک تجربه است پُر از دانایی و آگاهی که به راحتی می تواند آن را به ذهن و زبان گیرنده متن انتقال دهد! و این اقتدار زبان است که هرگز به آن نرسیدی!"


محمد آشور، شاعر معاصر در واکنش به حرف‌های شمس لنگرودی درباره شعر ساده و ساده نویسی می‌نویسد: " ﺟﻨﺎﺏ ﺷﻤﺲ ﺁﺳﻴﺐﻫﺎﻱ "اﻇﻬﺮ ﻣﻦ اﻟﺸﻤﺲ" ﺟﺮﻳﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ اﺯ ﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺁﻥ ﺑﻮﺩﻩاﻧﺪ ﺭا ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﺭﻧﺪاﻧﻪ ﺗﻮﭖ اﻳﻦ ﺑﺎﺯﻱ ﺭا ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﺳﺎﺩﻩﻟﻮﺣﺎﻧﻪﻧﻮﻳﺴﺎﻥ ﻣﻲاﻧﺪاﺯﻧﺪ و ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺳﻮاﻱ ﺁﻥ ﻗﻠﻤﺪاﺩ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ!

ﺧﻴﺮ ﺟﻨﺎﺏ ﺷﻤﺲ ﻟﻨﮕﺮﻭﺩﻱ! اﺗﻔﺎﻗﺎ اﻏﻠﺐ ﺷﻌﺮﻫﺎﻱ اﺧﻴﺮ ﺷﻤﺎ (ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﺎﻣﺪاﺭاﻥ اﻳﻦ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺷﻌﺮﻱ) اﺯ ﻣﺼﺎﺩﻳﻖ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪی ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩی ﺗﺨﺖ و ﺗﻚﻻﻳﻪ ﻳﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩﻟﻮﺣﺎﻧﻪ اﺳﺖ!... ﻣﺼﺪاﻕ ﻣﻲﺧﻮاﻫﻴﺪ! ﺳﺮﻱ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﻛﺘﺎﺏ ﺁﺧﺮﺗﺎﻥ ﺑﺰﻧﻴﺪ و اﮔﺮ ﺑﺎﺯﻳﮕﺮﻱ و ﻛﺘﺎﺏﺳﺎﺯﻱ اﻳﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺭا ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻳﻚﺑﺎﺭ اﺯ ﻣﻮﺿﻊ ﻳﻚ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺣﺮﻓﻪاﻱ ﺑﺎ ﺷﻌﺮﺗﺎﻥ ﻣﻮاﺟﻪ ﺷﻮﻳﺪ... ﺁﻥﻭﻗﺖ اﺣﺘﻤﺎﻻ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭا ﺩﺭ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺳﻌﺪﻱ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﻧﺪﻳﺪﻩ و اﻳﻦﻃﻮﺭ ﺧﻮاﻫﻴﺪ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻧﺎﻣﺘﺎﻥ ﺭا اﺯ ﺷﻌﺮ ﺣﺬﻑ ﻛﻨﻴﺪ، اﻏﻠﺐ ﺷﻌﺮﻫﺎﺗﺎﻥ ﻫﻢﻛﻨﺎﺭ و ﻫﻢﺭﺩﻳﻒ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻌﺮﻫﺎﻳﻲﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺎﺩﻩﻟﻮﺣﺎﻧﻪ اﺭﺯﻳﺎﺑﻲﺷﺎﻥ ﻣﻲﻛﻨﻴﺪ و ﺣﺴﺎب ﺁﻥ ﺭا اﺯ ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺩ ﺟﺪا! ﺷﻌﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ "ﭼﻪ" ﮔﻔﺘﻦ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﻮﺩ و ﺑﻪ "ﭼﮕﻮﻧﻪ" ﮔﻔﺘﻦ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﺷﻌﺮی که ﺑﺎ ﺗﺮﺟﻤﻪاﺵ ﻓﺎﺻﻠﻪاﻱ ﻣﺤﺴﻮﺱ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، نهایتا ﭘﻴﺶشعر است!

ﺷﺎﻋﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﺷﻌﺮﺵ ﺷﺎﻋﺮﻱ ﺯﻧﺪه ﻧﺒﺎﺷﺪ، ﺣﺘﺎ اﮔﺮ ﺩﺭ ﺻﺪ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﻣﺮﺩﻩاﻱﺳﺖ!"


و اما ابوالفضل پاشا، شاعر، منتقد و مترجم معاصر می‌نویسد: "در مثل مناقشه نیست. می‌گویند سلمانی ها که بیکار می‌شوند سر یکدیگر را می‌تراشند. حالا بگو شاعران شکست خورده‌یی مثل شمس لنگرودی که بیکار می‌شوند چه کنند؟ این آقا خیلی وقت است که در شعر به آخر خط رسیده است و از آن‌جایی که میل به شهرت او را رها نمی‌کند و آتش این اژدهای درون کم مانده است که بیرون را بسوزاند لاجرم مثل غریقی که به هر حال به هر چیزی دست می‌اندازد بل‌که نجات یابد او نیز به هنرهای دیگر روی می‌آورد تا مبادا شهرت او مخدوش شود، آواز می‌خواند، بازیگری می‌کند و به لطایف‌الحیل می‌خواهد همچنان حضور داشته باشد. در هر رشته‌یی که شد سرک می‌کشد و البته از شعر هم رویگردان نیست اما شعر از او رویگردان شده است چرا که این معشوق (شعر) بسیار زودرنج است و اگر عاشق (شاعر) کمی با او بی‌مهری کند معشوق می‌رود و پشت سر را نیز نگاه نمی کند، که بر سر شمس لنگرودی همین آمده و معشوق را از کف داده است اما به سبب میل به شهرت از طریق همه‌ی هنرها، گاهی مزاحمتی برای شعر به وجود می‌آورد. دیرزمانی که با حقه‌ی ساده‌نویسی شعر را به بازگشت ادبی دچار کرد و جوانان را فریفت. حالا هم می‌خواهد با این شیوه سر زبان‌ها بیفتد. حکایت او حکایت آن کسی‌ست که روز جمعه در خزینه ... ریخت و در کمتر زمانی بر سر زبان‌ها افتاد و مشهور شد. ببینید شمس که از یادها رفته بود با ... ریختن در خزینه چگونه باز بر سر زبان‌ها افتاد!"

آیا "اسماعیل" را هم نفهمیدی؟

شمس آقاجانی، از شاعران معاصر، در پیامی کوتاه نوشت: جناب آقای شمس لنگرودی! که یکبار تاریخ شعر معاصر را روایت کردی و زحمت هم کشیدی. حالا که می گویی اینها چیست که من نمی فهمم، آیا "اسماعیل" را هم نفهمیدی؟!



کاش شرایط جامعه باز تر و شاعرانِ ما چابک تر بودن تا بهتر میتونستیم به آینده ی شعر فارسی امید پیدا کنیم
شعری که با انبوهِ دلنوشته های سطحی و مخاطبانِ سطحی حال و روز خوشی نداره
بامداد جان نمیدونم (البته شایدم میدونم ) چرا هر شعری از هر کسی میخونم اخرش بر میگردم به حکیم توس و شاهنامه اش و البته حافط شیرلز و دیوانش...
۱۲ آذر
مصطفا جان .. عشق دنیایِ واقعیِ من :))
مصطفا تو یکی از کسانی هستی که به شدت معتقدم توی آینده ی شعر فارسی تاثیر میذارن . ایمان دارم به این حرفم .
امیدوارم ول نکنی ، سرد نشی و ...
طبیعیه که جایی مثل تیوال نمیتونه محلِ ارزیابی صحیحی برای شعرهات باشه . چون طبیعتن ... دیدن ادامه » تعدادِ کسانی که وضعیتِ معاصرِ شعر رو درک میکنن یا با نظریاتِ جدید ادبی آشنان کمن . اما نباید به هیچ وجه نا امید بشی . و نباید نگران باشی . به هیچ وجه .
و صد البته تحت هیچ شرایطی نباید شبیه دیگران بشی . فقط به این امید که تعریفِ بیشتری بشنوی یا " به به " بگن یا ستاره بیشتر بدن و ... اینا بازیه .
باید با قدرت و قوت همون مسیر سابق رو بری تا برسی به جایگاهت
ارزشت خیلی خیلی بالاس
۱۷ ساعت پیش
عاشق این شکل از شعرهاتم مصطفا جان :
بی تابیِ سماور
از دیدنِ تاولهای آب است

یه جورایِ معرکه ای یرژی لتسیه
از اینا بگوووووو فقط
۱۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای منصور خورشیدی عزیز در دعا باشیم تا هر چه زودتر سلامت و شاداب ببینیمشون ..
منصور خان بر گردنِ شعر مدرن ، خصوصن شعر حجم ، حق زیادی داره .. تلاشهاش در این سالها شعر حجم رو زنده نگه داشته و مخاطبینِ شعرِ جدی رو سیراب کرده .
بد ندیدم به همین مناسبت و در حالی که داریم برای سلامتیش انرژی مثبت میفرستیم با هم یکی از مقالاتش رو مرور کنیم ..
قطعن برای دوستدارانِ شعرِ مدرن ، حرفهاش سودمند و به کارِ شاعرانِ نوگرا خواهد اومد ..
خوندنش رو توصیه میکنم :


" بی تردید ساده نویسی در شعر به زبان شعر ضربه می زند . شعر ساده که سمت و سوی زبان روزمره داشته باشد، توجه کسی را جلب نمی کند . ممکن است یک کلمه ی ساده در قلب یک مصراع تحول ایجاد کند ، اما حادثه ای در زبان اتفاق نمی افتد .

شاعر باید با زبان شعر حیرتی در ذهن مخاطب بیندازد . این حقیقت با ساده گویی مغایرت دارد . شعر ساده شاعر را به سمت ساده اندیشی هدایت می کند . زبان شعر ابدیت شعر را می سازد . که ماندگاری آن را در جهان شعر حس می کنیم . ” رستاخیز کلمه ” و ” حادثه در زبان ” دو امر مهمی هستند که قیامت کلمات را در قامت یک قطعه شعر ، با چشم انداز جدید برابر مخاطب می نشاند . قرار گرفتن شاعر در جهان واژه ها او را متوجه جهان پیرامون او می کند ، تا تصرفی در جهان کلمه داشته باشد و این تصرف و تغییر در توان شاعران ساده نویس نیست . شعر ساده قدرت تغییر در طبیعت کلمه را ندارد؛ اگر چه معتقدم وارد کردن زبان عامه از نوع نیما به غنای زبان می افزاید . تصرف شاعر در واقعیت کلمه ، مانور او را برای ارائه ی تغییر و خلق واقعیت تازه آماده می کند . پدیده های پیرامون جهان شاعر حضور دیگری دارند که با ساده نویسی، امکان بروز و ظهور آن وجود ندارد .

شعر ساده ضد فرم و تکنیک زبانی است ؛چرا که ساده نویس آن چه را در دنیای پیرامون خود می بیند و حس می کند می نویسد ؛ بی آن که تصرفی در آن ها بکند ، به همان شکل آن را به سپیدی کاغذ منتقل می کند . قول رؤیایی ” شعر نقل نیست ، روایت نیست . ” اداره کردن رابطه ی کلمه ها در متن است و منسجم کردن آن ها برای خلق معماری زبان در ساختمان شعر. شاعر در شعر خود باید به معراج پرندگان فکر کند ، به پرواز آن ها بیندیشد و به تکثیر خود در فضا تا به وحدت درونی در متن برسد ؛چرا که تصویر های ذهنی قوی تر از تصویر های بصری است . قدرت درک مخاطب را همین تصویر های بصری و شعر در سطح و ساده نویسی محدود می کند، چون مانع ورود مخاطب به عمق شعر می شود . ساده نویسی شاعر را از علامت ها ی موجود در شعر دور می کند و نشانه ها را که قدرت کم تری دارند برای خواننده جا می گذارد . در نقد کتاب ” به نفع رؤیا ها ” آورده اَم که ” غنای شعر سهمی در زبان و سهمی در جهان دارد ، زیرا اندیشه ی جهانی می تواند ارتباط خود را تا قلمرو همه سو گسترش دهد و ربط خود را سامان رابطه هایی کند که مخاطب دهه ی هشتاد را با این هنر زبانی دعوت به خوانش شعر خود کند . ” فرو رفتن در جهان متن با ساده نویسی امکان پذیر نیست . نگاه نو به پدیده ها و علامت ها، موجب تحول در زبان شاعر می شود تا بستری تازه در میان رابطه ها باز کند و نمود و بود خود را آشکار کند . شاعر باید به نگاه خود جسارت بهتر دیدن بیاموزد و از سطح اشیا عبور کند و به درک عمیق ترین لایه های زبان و به کیفیت تکوین تصویر در شعر برسد . کلمات عامیانه در ساده نویسی عامل تعیین کننده در شعر نیستند . تکوین تصویر در شعر با ساده نویسی محقق نمی شود .

طلیعه ی یک تفکر نو با عامیانه کردن زبان امکان پذیر نیست . تلاشی که شاعر برای یافتن لغت و جای آن در مصراع از خود نشان می دهد . کشف حرکتی از تجربه های فنی و تکنیکی است . باز سازی کردن جهان شعر با ساده نویسی، مثل ” آب در هاون کوبیدن است .” هیجان شعر را از شاعر می گیرد . ضریب آفرینش و قدرت خلق یک قطعه را از حرکت می اندازد . شاعر مأمور تکوین واژه ها برای ورود به جهان شعر است تا تعبیر پذیری واژکان و گریز از سطح و رسین به ماورای آن در نظر مخاطب آسان جلوه کند . حضور کلمه ها و سرعت تصاویر در یک قطعه شعر، به سرعت تخیل مفهوم تازه ای می دهد تا در ترکیب های کلامی و رسیدن به نماد ها و با استفاده از مجاز و استعاره حذف فاصله بین نگاه شاعر و پدیده های پیرامون او صورت بگیرد . شاعر وقتی به کشف حرف های نگفته در شعر می رسد ، در حقیقت به درک بحران موجود در مصراع می رسد . این واقعیت در توان شاعران ساده نویس نیست . گزارش واقعیت و روایت ساده ، شاعر را از پدیدار ها و زیبا شناسی موجود در شعر دور می کند و لذت کشف را از مخاطب می گیرد ؛ در هر صورت کار شاعر ، کشف و جست وجوی لغت برای رسیدن به نوعی شعر در شکل مدرن آن است . ساده نویسی در شعر نوعی بد فهمی از شعر مدرن است . این گروه از شاعران هر گز به موهبت کشف در شعر نمی رسند و در حافظه ی مخاطب راه پیدا نمی کنند . آن ها فقط می توانند به عنوان شاعر ابراز وجود کنند ، اما به درک بدعت های زبانی و تکنیکی در شعر نمی رسند تا بتوانند با مخاطبان خود همراهی کنند .

کار ... دیدن ادامه » کرد کلمه در شعر ارتباط مستقیم با توانایی شاعر دارد . تأملی که روی سطر ها و مصراع های نیرو زا از خود به جای می گذارد و قدرت شاعر از همین نقطه آغاز می شود ، یعنی حضور هویت خود در زبان شعر و خلق اتفاق در موقعیت های متفاوت جهت ابراز بیان تا سهمی از تفکر خواننده را از آن خود کند . بعد تحریر : شاعر نیاز به هزار پنجره ی باز برای ورود هزاران پرنده دارد که شجاعت پرواز را در بال های شان ریخته اَند . "



خورشیدی آدم مهمیه . دوست دارم شاعرانِ جوان و اونا که شعر رو دوست دارن نظراتش رو حتمن پیگیری کنن و بخونن . مطمئنم که براشون راهگشا خواهد بود ..
و امیدوارم حالاحالاها منصور خان خورشیدی بمونه برامون ..
آمین

Ali، نیلوفر ثانی و مختار بایزیدی این را خواندند
نیلوفر و مصطفی معتمد این را دوست دارند
و یک شعر از این نازنین :

طلوع فاصله

در پوست سیب

عصب آب را

در امتداد رود

تا ... دیدن ادامه » می کند

صخره با طعم سرخ

آهسته روی پلک مار

به خواب می رود

۱۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبر
درباره اشتراک تیوال+ i
۲۰٪ تخفیف کافه رستوران گالری «آ» ویژه مشترکان تیوال‌پلاس | عکس
تیوال‌پلاس
» ۲۰٪ تخفیف کافه رستوران گالری «آ» ویژه مشترکان تیوال‌پلاس
... دیدن متن »

کافه گالری «آ»  واقع در کریم‌خان، ابتدای عضدی(آبان جنوبی)، کوچه ارشد، شماره ۷ یکی دیگه از کافه‌هایی هست که مشترکان تیوال‌پلاس می‌توانند بصورت حضوری و با ارائه‌ی کد اشتراک خود از ۲۰٪ تخفیف بهره مند بشن.

ساعت سرویس دهی:
شنبه تا جمعه از ساعت ۹:۳۰ تا ۲۳:۰۰

کافه رستوران کافه گالری «آ» رو می‌تونید از طریق لینک‌های زیر دنبال کنید:
اینستاگرام | تلگرام

Negin Fooladi، مهدی (آرش) رزمجو و *مریم* این را خواندند
آقای سوبژه (محمد لهاک)، فرزاد جعفریان، سید حامد حسینیان، زهره مقدم، امیرمسعود فدائی و میترا این را دوست دارند
یک کافه ی دوست داشتنی وخوب...
۱۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
‏از دشمنان برند شکایت به دوستان
‏چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم
‏ما خود نمی رویم دوان در قفای کس
‏آن می برد که ما به کمند وی اندریم
‏سعدی تو کیستی که در این حلقه ی کمند
‏چندان فتاده اند که ما صید لاغریم
‏⁧‫
خداوندگار سخن سعدی
دلم را گر شکستند و رفتند ،جفایی نیست
زمین گرد است و هموار است،خیالی نیست

درست است در،به یک پاشنه نمی چرخد و باز نیست
زمان ثابت کند این راز،صدای بی نوایی نیست

میان دوست و دشمن ها،جابه جایی بسیاری ست
در این دنیا خدایی هست خدایی هست،خدایی نیست؟؟


... دیدن ادامه » #‏مجتبی
۱۲ آذر
جناب مهدی زاده عزیز ممنون از شعر زیباتون.
۱۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همان گوشه خالی دلت
که هیچ کس پیدایش نمی کند، هیچ کس
آن جا را برای من کنار بگذار
تا أبد ارامش جان یابم "ای مهربانم "
م. خانی
فرهاد ملکی، مجتبی مهدی زاده و Mary.57 این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید