تیوال هنر و تجربه
S3 : 03:47:46

نسیمی با بوی هنر و تجربه

شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ تیوال در راستای حمایت از آثار سینمایی هنری تجربی (کوتاه، مستند، تجربی) و ترویج و شناساندن آثار هنری و مستقل با ایجاد بخشی مهم و مجزا با عنوان "تیوال هنر و تجربه" تصمیم دارد فصل نوینی در مسیر پر پیچ و خم حمایت از این آثار بگشاید و طرحی نو دراندازد.
اینجا صرفا یک محل برای تبلیغات نیست، اینجا صرفا یک محل برای پوشش خبری نیست، قرار است اینجا پاتوقی برای اهالی هنر و تجربه باشد، پاتوقی برای مستندسازان، برای فیلمسازان کوتاه و تجربی، یک شبکه اجتماعی برای بهتر دیدن، بهتر شناختن و بهتر فکر کردن..

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
«عزیزمحمدی» نامی که با پرونده های جنایی کشور گره خورده است. قاضی متبحری که ۴۵سال عهده دار قضاوت پیچیده ترین و گاه مخوف ترین پرونده های جنایی بوده است. او در طول سال های پیش و پس از انقلاب، بیش از ۴۰۰۰ حکم اعدام صادر نموده؛ و حال یک آسیب شناس اجتماعی اقدام به ساخت مستندی از زندگی وی کرده است؛ «قاضی و مرگ» مدتی است که در گروه هنر و تجربه به اکران درآمده است.-که البته متاسفانه سالن ها و سانس های بسیار محدود به آن اختصاص داده شده است.- این مستند که ساخت آن پنج سال به طول انجامیده، روایتی از زندگی قاضی عزیزمحمدی است که خصوصی ترین زوایای زندگی او را به مخاطب نشان می دهد؛ از حضور در کنار خانواده و گفت و گوهای خانوادگی، بررسی پرونده ها و تماشای فوتبال تا حضور در محل کار، جلسه دادگاه و قضاوت.
برقراری ارتباط با سوژه به نحوی چنین صمیمانه، از نقاط قوت کار است؛ ... دیدن ادامه » به طوری که او به راحتی به تمام سوالات پاسخ داده و حتی مسایل مالی یا محتوای نامه خود را نیز بازگو می کند؛ اما در خلال همین گفت و گوها-به نظر می آید- پرسشگر قصد تحمیل نظر خود، مبنی بر خطا در صدور احکام از طرف عزیزمحمدی را دارد و بارها با اصرار از او و اعضای خانواده اش می پرسد که اگر اشتباهی رخ داده باشد چه...!؟ تکرار ناشیانه این پرسش بدیهی، تنها به بازگویی نظر کارگردان منجر شده و نمی تواند پاسخی جز مخالفت سوژه و خانواده اش را در پی داشته باشد. چنانچه وی تمام احکام صادره را بر اساس مر قانون، جهت اجرای حدود الهی و مهم تر از آن با هدف بازدارندگی برای جامعه می داند. لذا کارگردان می توانست به طور ضمنی عقیده-احتمالی- مخالفت با مجازات اعدام را به مخاطب ارائه کند.
برای مثال در سکانس تماشای ضربات پنالتی فوتبال، ابراز هیجانات و اظهار نظرهای عزیزمحمدی مبنی بر غیرقابل پیش بینی بودن پنالتی، دقت در اجرای آن از طرف بازیکنان، دخالت شانس و احتمال، در به ثمر رسیدن یا عدم موفقیت آن، ناخودآگاه ذهن را به شبیه سازی ضربات پر استرس پنالتی و لحظات پرتنش و گاها غیرقابل کنترل ارتکاب قتل یا حتی روند قضاوت، رهنمون می شود.
اگر بخواهیم صادق باشیم، لغت «مرگ» از منفورترین لغات فرهنگ بشر است. به طوری که حتی از به کار بردن آن می هراسیم، از گفت و گو درباره اش پرهیز می کنیم و حتی وقتی کسی می میرد هر از لغتی جز مرگ استفاده می کنیم تا حس بد خود را پنهان کرده و وحشت خود از نیستی را تخفیف دهیم.
«مرگ» کلمه ای که با وحشت در سراسر این روایت دنبال می شود و آنچنان مخاطب را احاطه می کند که هیچ راه فراری از آن ندارد. فیلم های اعتراف متهمان و بازسازی صحنه های جرم، عکس های مقتولین یا قربانیان اسیدپاشی و... و حتی مراسم اعدام، چنان عریان و بی پرده به نمایش درمی آید و یا توسط سوژه لحظه به لحظه شرح داده می شود که حتی فرصتی برای سر برگرداندن یا بستن چشم و گوش ها نیز به ما نمی دهد؛ برای مثال سکانس حضور در اتاق کار شلوغ عزیزمحمدی که بی شک تأثیرگذارترین درسی است که می توان از زندگی او گرفت؛
وقتی کفن خود را که گویی جزیی از لوازم کار اوست و زیر پرونده های در حال بررسی داخل کمد اسناد است، باز می کند و در آن می خوابد و لحظه لحظه پس از مرگ را شرح می دهد تا به سوال و جواب با خدا برسد... (شاید تنها در اینجا بود که طرح سوال تکراری پرسشگر، به جا و درخور می نمود.)
با این وجود اگر بدانیم این بخش از زندگی که همگی لاجرم با آن مواجه خواهیم شد، گاهی مجازاتی تحمیلی است و به علاوه اگر با آن مخالف باشیم، این بیزاری مضاعف، احساسی مبهم از ترس و انزجار نسبت به فردی که افرادی بیشماری را به مرگ محکوم کرده است در ما برمی انگیزد. معترفم با اکراه اما سرشار از کنجکاوی، این فرصت بی سابقه را مغتنم شمردم و به تماشای زوایای پنهان زندگی یک «قاضی» نشستم. پافشاری عجیب عزیزمحمدی به درستی تمامی قضاوت هایش و بازدارندگی مجازات اعدام، سنگسار، قطع ید و... از سوی او، از قبل قابل پیش بینی بود اما زندگی خصوصی او تعجب مرا برانگیخت به طوری که به جرأت می توانم از وی به عنوان خاکستری ترین انسانی که تا کنون شناخته ام نام ببرم. تیر خلاص به بدبینی مخاطب نسبت به عزیزمحمدی، لحظه پایان فیلم است که این جمله سفید و روشن را بر پرده سیاه سالن تاریک سینما میخوانیم؛ «عزیزمحمدی قاتل پدرش را بخشید»
این تصمیم در کنار ۴۰۰۰بار تصمیم قبلی به صدور حکم اعدام مجرمان، مخاطب را به چنان تناقضی دچار می کند که از حل آن عاجز است و همین امر می تواند به جذابیت شخصیت او بیافزاید. شخصیت محکم مردی که در فقر زاده شد، با تلاش بسیار به اهدافش جامه عمل پوشاند، همواره با دقت و بر مبنای قانون اما با ملاحظات انسانی، عادلانه به قضاوت پرداخت و مهم تر از همه اینکه مرگ را همزاد خود دانسته لذا سالم و اخلاق مدار زندگی می کند.
#شاهکار
خیلی موجز می نویسم مسؤولین محترم اگر می خوانند و به من اعتماد می کنید وقتتان را برای آثار دیگر در مورد ارسال به کن و اسکار به عنوان نماینده ایران برای سال ٩٨ یا 2020 تلف نکنید، این فیلم از منظر ایده،فیلمنامه،بازی ها،فیلمبرداری،تدوین،صدا و کارگردانی از درجه ممتاز برخوردار است و شایسته تقدیر؛

و بی شک بهترین فیلم ایرانی ٤ ماه اول سال که دیده ام.
امتیاز کامل ٥/٥.
امیر عسگرزاده
درباره فیلم رضا i
رضا مظهر اخلاق انسان وجود باور (به تعبیری اگزیستانس) است در مقابل انسان اخلاق مدار افلاطونی.
رضا دنبال مصداق اخلاقی شرافت و شجاعت نمی گردد. مردی نیست که برای بقای رابطه خانوادگیش، خودش را به آب و آتش بزند. برای رسیدن به عشقش، چه همسر جداشده اش باشد و چه دختر ارمنی تازه آشناشده، به کم ترین تلاش ممکن دست می زند، در حد دو سه جمله کوتاه در آزمایشگاه پیش از دادگاه یا پیغام صوتی برای دختر ارمنی! در واقع هیچ تلاشی نمی کند. سکانس نخستین، به خوبی شخصیت خنثی و کم تحرک رضا را نشان داد: پوشیدن لباس به قصد خروج از منزل، تردید و بعد کندن لباس ها و دست آخر لمیدن روی راحتی، مثل کودکی که کاری از دستش بر نمی آید و منتظر اتفاق های خوب در کنج خانه است. نشان دادن اندام فربه و عریان رضا در همین بخش پوشیدن و کندن لباس، می تواند کنایه ای بر همین بعد انفعال و تنبلی شخصیت رضا ... دیدن ادامه » باشد.
اما اگر از دید دیگری به رضا نگاه کنیم، تمام توصیف ما از رضا در پاراگراف بالا به چالش کشیده می شود؛ از دید فلسفه وجودی، نه اخلاق سنتی. رضا فیلسوف وجودی است، چون دنبال حال خوش و درک آن لحظه وجودی پنهان است چه در آدم ها و چه در محیط اطراف. حتی شغل عملی رضا، علاوه بر نویسندگی و نقد، معماری است که معماری به معنای عرف متداول، ساختن خانه های نو نیست، بلکه احیای بناهای قدیمی با رویکردی انتقادی و فیلسوفانه است که به زیبایی در اسلایدشوها و گفتار روی تصاویر نمایش داده می شود. رضا برای رسیدن به آن حال خوش وجودی، بنای مخروبه را بازسازی می کند، به درخواست همسرش، بی هیچ گله و شکایتی از او جدا می شود، به دختر ارمنی، همسرش و هر که لازم باشد دروغ می گوید و در مهمانی مادر همسرش، به دروغ ظاهر می شود و در هیچ موقعیتی، احساس عذاب وجدان نمی کند، چون در دستگاه اخلاقی رضا، راست و دروغ، خیر و شر اخلاقی در تعاریف افلاطونی جایی ندارد. با همین دیدگاه وجودی است که رضا می تواند تنوع عشقی را تجربه کند، بی آن که به اتهام دون ژوان بودن و فساد اخلاقی محکوم شود. با دختر فامیل یا دختر سوارکار یا همسرش، فرقی نمی کند، رضا دنبال حال خوش وجودی است. دقت کنیم رضا هیچ وقت، خودخواه یا منفعت طلب یا هوس باز نیست. دروغ نمی گوید که به نفع خودش کاری انجام دهد. عشق نمی بازد که شهوتش را ارضا کند. رضا در وجود بحت و بسیط، غوطه ور است. حمام رفتن و قدم زدنش در کوچه باغ، تلاش فیلسوفانه ی رضا برای نزدیک تر شدن به وجود است. حتی شرکتش در مجلس مذهبی ذکر امام، نماز جماعت و آواز خوانی زیر سی و سه پل از همین دست رفتار است. او می خواهد به راز وجود نزدیک شود. از خودش بگذرد و در جمع، هستی را آنچنان که هست، چه سرود مذهبی باشد و چه آواز عاشقانه، تجربه کند. همسرش، این جنبه وجودگرا با اخلاق متعالی او را شناخته که موقع جدایی، مهریه طلب نمی کند و پس از جدایی، هر وقت که بخواهد، گرسنه باشد یا آزرده از بدی دیگران، به او پناه می آورد، آنچنان که دختری به مادرش پناه آورده یا نیازمند رنجیده ای به مسجد یا کلیسا. رضا در چارچوب مرد سنتی نمی گنجد، آنچنان که اعتراض مادر همسرش را در پی دارد. تنها زمانی با همسرش هم خوابه می شود که او بخواهد. هم خوابگیش هم در همین چارچوب وجودی برای او معنا می شود. رضا دغدغه هستی دارد. نگرانی او نسبت به همسرش از همین دغدغه نشات می گیرد. حتی برخلاف آن چه که در پراگراف نخست گفتم، فربهی و تنبلی ظاهری که از رضا می بینیم، دلیلی بر تن آسانی و انفعال او نیست، بلکه از تمرکز حال وجودباور او بر خود زندگی ناشی می شود. رضا فیلسوفانه در پی کشف لحظه ی ناب حیات است و در این راه، از خودخواهی و منفعت طلبی می گذرد؛ حتی از هرگونه کنش گری و پویایی برای حفظ رابطه زناشویی یا رابطه عاشقانه اش با زنان بعدی می گذرد؛ نه به این خاطر که لخت و منفعل با تیپ زنانه شخصیتی است، بلکه به این خاطر که در هر رابطه و لحظه ای، دنبال معناست؛ معنای وجودی خودش و شخص مقابل و رابطه خودش با دیگری. وقتی در بیمارستان به هوش می آید و آرزوی زندگی صدساله اش را با دختر سوارکار مطرح می کند، از همین روست.
در پایان می توان گفت داستان نویسی رضا که به شکل گفتار روی تصویر روایت شده، خالص ترین شکل تلاش رضا برای کشف کنه زندگی است.
امیر مسعود این را خواند
امیر نجفی، Samira، رضا بهکام و معین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعاً بعضی فیلم‌های سینمای ایران به یک فراستی احتیاج دارن که بشوردشون پهنشون کنه تو آفتاب؛ ماقبل فیلم... ماقبل مقوا...
نیلوفر ثانی، امیر مسعود و مهشاد این را خواندند
محمد لهاک (آقای سوبژه) و نرگس این را دوست دارند
داستان دو خطیش بد نیستا... فیلم‌نامه و کارگردانی و بقیهٔ چیزاش افتضاحه...
۵ روز پیش، جمعه
درود ب تو امیرمسعود
۵ روز پیش، جمعه
درود بر تو بهزاد خان، کم پیدایی! پاشو بیا دورهمی‌ها رو.
۴ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره مستند قاضی و مرگ i
چرا تعداد اکران هاش این ماه انقدر کمه! فقط یک ساعت ۵ دیگه داره تو هفته اخر تیر. میدونید ماه دیگه این فیلم تو لیست هنر تجربه هست یا نه؟
فاطمه فریمانی این را خواند
خانم مقدم
از مسئول سالن سینما فرهنگ. سه آقای احمدی سئوال کردم براتون گفتن در اکران ماه مرداد هم قراره باشه
۴ روز پیش، شنبه
سالن فرهنگ ۳ رو چون خودش پیگیر درست کردنش.و مجوز هاش بوده روش خیلی تعصب داره
۳ روز پیش، یکشنبه
گرفتم.. مرسی
۳ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عجب مستندی بود
چه داستانی داشت زندگی این مرد بزرگ
عجیب بود
محشر
امیر مسعود و نیلوفر ثانی این را خواندند
زهره مقدم و فاطمه فریمانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره فیلم کارت پرواز i
فیلم دغدغه مند، خوش‌ساخت و خلاصه گوئه. با وحود زمان یک ساعت و نیمه و یکنواخت بودن داستان بعد از بیست دقیقه اول باز هم خسته کننده نمیشه و کشش رو تا اخر حفظ میکنه.
روایت مستندگونه فیلم اولین دلیل جذابیتش برای من بود و نوع کارگردانی و قاب های گرفته شده خیلی به این ذهنیت بصری کمک کرد.
بهترین قاب فیلم توی درمانگاه و پنجره های مات رو به بیرون با کپسول اتش نشانی بود که بهترین از این نمیشد اون سکانس رو دراورد.
بازی ها و انتخاب بازیگر خیلی خوب و جالب بود.
این رندشدن سالگرد اتفاق های مهم زندگی، ناخودآگاه آدم را به سمت بازخوانی بیشتر آن واقعه و روزهایش و تاثیرش بر اکنون زندگی مان انگار می کشاند.
مستند "میدان جوانان(سابق)" نام اثری از مینا اکبری، روزنامه نگار باسابقه است که این روزها در گروه سینمایی "هنر و تجربه" اکران شده است. روایتی از یک عکس، در دوران شکوفایی مطبوعات کاغذی در بازه سال های 76 تا اوایل دهه هشتاد شمسی. دوران گشایش پس از دوم خرداد که باعث شد کمتر روزی، روزنامه ای تا ظهر روی پیشخوان بماند! دوران روزنامه های حجیم با ویژه نامه های آخر هفته پر و پیمان و. تیراژ چند صدهزار تایی روزنامه شرق و میلیونی همشهری و درخشش روزنامه های جامعه و طوس و عصر آزادگان و....از روشن ترین تصاویر آن روزها بود. آن زمان نوجوان بودم و طبعا فهم ام دور از التهاب آن ایام. اما همان دورادور نسیم زندگی اش به زندگی ... دیدن ادامه » من هم می رسید. مینا اکبری، در این مستند تاثیرگذار انگار آن روزهای خودش و یاران موافق را جستجو می کند با بازسازی همان عکس میدان جوانان، که اکنون اسم اش به یاد دکتر معتمدنژاد تغییر پیدا کرده است. بازخوانی قصه زندگی یاران کوچ کرده(کوچ داده شده), یاران دربند، یاران بازنشسته و یاران خاموش. او از 48 ساعت عجیبی می گوید که به دستور قاضی مرتضوی، 25 روزنامه همزمان توقیف شدند و....زندگی ها به پایان رسید. او از آرزوهای جوانان آن روزها می گوید.
قصه این مستند را این روزها، در گذر ایام گذشته از آن روز، خیلی می شود لمس کرد و دوباره خواند. دروغ نمی گویم اگر بگویم بعد از خروج سینما، برای ادامه نشریه "کاف" مان مصمم تر شدم. که بشود دوباره روزی را دید که کنار پیشخوان ها، عده ای منتظر آمدنت باشند. انتهای فیلم شرمنده بودم از خودم که از تبار خونی گل ها که ما را به زیستن متعهد کرده بود، چقدر دور شدم. از جستجوی بی وقفه زندگی در هجوم بی امان تاریکی های فیلم، انتهایش خیلی به مفهوم "آزادگی"- این مفهوم غریب و دیریاب- فکر کردم و می کنم.
راستی دیروز بیستمین سالگرد واقعه "کوی دانشگاه تهران" است هجده تیر با سرانجامی رویاها... #با_هم_برای_هم
عباس الهی این را خواند
محمد کارآمد، حامی، محسن جوانی، امیر، امیر مسعود و Captain این را دوست دارند
کار که به پایان رسید و قاب نهایی نقش بست جاهای خالی در میان عکس چقدر پررنگ بودند !!!
۱۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از وقتی فیلم رو دیدم، لحظه‌لحظه زندگی برام ارزشمند شده. خیلی تأثیرگذار بود. غافلگیر شدم. بازی خانم گلاب آدینه هم که نگو، محشر بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در این مجموعه، منهای دو فیلم آخر که توان تماشایشان را نداشتم، با رویکردی دراماتیک به موقعیت‌ها، و نه داستان‌هایی، مواجه هستیم که بر سیاق بخش عمده‌ای از جریان فیلم‌های ایرانی، ابعاد دهشتناک زندگی شخصیت‌هایی منفعل و روان‌پریش را به تصویر می‌کشند. متأسفانه این رویکرد بعدی انتقادی ندارد چون تمام تمرکزش بر غرقه‌ساختن تماشاگر در فضای سینمایی با استفاده از تمهیدات کاملاً مرسوم این سال‌هاست. از طرف دیگر، این طرح موقعیت‌ها، از هیچ جا به هیچ جا نمی‌رسد و تنها به منزلهٔ شوکی عصبی‌کننده کارکرد می‌یابد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
کاش بازی عالی خانم جبراییلی در قصه قوی تری نقش می بست. ایده خوب فیلمنامه، در ابتدای داستان کشش خوبی داشت اما با تغییر فضا، علیرغم پتانسیل بالایی که وجود داشت متاسفانه کار از ریتم افتاد و هیجان متناسب تزریق نشد. نمیدانم در بی تفاوتی کاراکترهای متنوع تعمدی بود یا نه اما شکاف آشکاری بین ژانر و نحوه روایت ایجاد شده بود. فیلمبرداری مستند گونه هم مناسب قصه نبود.
حمیدرضا مرادی، عباس الهی و امیر مسعود این را خواندند
سپهر و زهره مقدم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وحدت آرمانی استاد کیارستمی در شعر ،نقاشی ،عکاسی ،صنعتگری و فیلم سازی که همه بیانگر شاعرانگی او در این بین است.
مستند دوست داشتنی بود ولی به نظرم افراد مهم دیگری چون محمود آیدن ایده پرداز مرتبط با ایشان و یا برخی از بازیگران آثارش چون همایون ارشادی و یا فیلمبرداران همکارش جایشان در این محور گفتگوها خالی بود.
شاید وقتی دیگر مهیا شد برای تهیه قسمت های بعدی با نگرش هایی متنوع تر و طرحی نو برای آنچه از او کشف نشد.
در تیتراژ نهایی از عزیزان مهمی چون خانم اسکندرفر و یا جناب راستین و برخی از بزرگان عرصه هنر نامبرده شد ولی من ردی از آنان در این مستند ندیدم!
بطور کلی با توجه به شناختم از این والا مقام ، مطالب نو و آموزنده ای نصیبم نشد اما شاید برای عزیزانی که در وجوهات غیر سینما بدنبال کشف او هستند حرف های تازه ای برایشان داشته باشد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با ٢ اثر اول ارتباط خوبی برقرار کردم و از هر نظر درجه ١ بودن منظورم فیلم های روشویی کار عزیز دل جابر رمضانی با فیلمنامه ای از پوریا کاکاوند و کار دوم به نام آگهی فروش کاری از قصیده گلمکانی که ایده جذابی را به اثر تبدیل کرده اند سایر موارد مانند سیاه سرفه و یا دریای تلخ و موج کوتاه کارگردانی ها خوب ولی فیلمنامه ها مرا جذب نکرد ، در مورد انیمیشن داش آکل هم که بر اساس قصه ای از صادق هدایت است نظری ندارم چون با انیمیشن ارتباط نمی گیرم ولی بهتر بود در آخرین قسمت مجموعه پخش می شد چون شدت رنگها و تضاد سیاه و سفید در تصاویر زیاد بود و چشم را اذیت می کرد و شدت صدایی آن هم از سایر کارها خیلی بالاتر بود و به گوش صدمه می زد.
چون روشویی را چندسال پیش در مجموعه فیلم کوتاه دیگری دیده بودم ازاین مجموعه انتخاب من "آگهی فروش " با امتیاز بالاست :)
۱۶ تیر
یادم هست اولین بار که این فیلم کوتاه رو دیدم بسیار برام لذتبخش بود و جسورانه .. به لحاظ همین فرم فیلمبرداری که کمترین تکان دوربین رو در شدت اون اتفاق درون ماشین داشت.. کاملا با فرمایشتون موافقم .. سپاس توضیحات خوبتون
۱۶ تیر
بزرگوارید بانو
۱۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
غیر از «سیاه سرفه» که خیلی خیلی بد بود، پنج تای بقیه یکی از یکی بهتر بود...
به نظرمنهم ضهیف ترین اپیزود "سیاه سرفه " بود ..
۱۶ تیر
ارادت بسیار خانم ثانی.
۱۶ تیر
درود دوست خوبم آقای فدایی عزیز
۱۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مستندی بُرّان و زیبا از قاضی مرگ ایران نورالله عزیزمحمدی؛
واقعاً چه نقدی می توان داشت بر این مرد حق و عدالت و چه انتقادی بر این مستند.
شخصیتی که در حوزه قضاوت و بخش جنایی و قتل بیش از ٤٠٠٠ پرونده قتل را حکم داده است و اکنون پس از ٤٥ سال صدارت بر کرسی یک دستگاه قضا به وکالت در همان حوزه می پردازد؛
پرونده هایی سنگین و هولناک که بر شانه های این مرد پولادین می نشیند و او همواره چون کوهی سخت به تحلیل و بررسی دقیق آنان پرداخته و به صدور حکم در مسیر عدالت مبادرت ورزیده است.
نقبی بر زندگی خصوصی وی و نگرشی بر خصوصیات اخلاقی اش و دقت عمل موشکافانه اش در حوزه کاری؛
اویی که زندگی کودکی و جوانی سختی را از سر گذراند و پدر نازنینش را نیز به قتل عمد می رسانند و پس از قضاوت در پرونده پدر و صدور حکم قصاص برای قاتل پدرشان ، بخشش می کنند تا در عمل و در مقام فاعل بر حکم ... دیدن ادامه » نیز درسی از اخلاق به جامعه خشونت زده امروز ما دهند؛
وی که با بیش از ٦٧ سال سن هنوز از پای ننشسته و علاوه بر وکالت به تدریس حقوق در دانشگاه می پردازد؛
راوی مستند در تلاش است تا او را به کسری از خطای قضایی در محاکمات متقاعد کند و او فروتنانه و پس از ایمان به علم قضاوتش ، گردن در مسیر مشیت الله می نهد و می گوید اگر حتیٰ قصوری ١/١٠٠٠ هم بوده تسلیم حق تعالی هستم.
عجبا بر این اراده و عجبا بر این نگرشش مبنی بر مرگ اندیشی؛
بسی لذت بردم در این ٥٥ دقیقه و بسیار آموختم.
ای کاش منم اینو میرفتم رفتم مستند رضا اصلن دوست نداشتم.
۱۳ تیر
خانم رویا مستند هولناک و اخلاق مدار و خاصی هست که به نظر اگر جدول ماهیانه سینمای تجربه را دنبال کنید احتمال اکران مجدد آن فراوان است.
۱۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" کیارستمی ی تکرار نشدنی "
شکوه حدادی
درباره مستند جنبل i
" جنبل " مستندی ست فوق العاده ارزشمند و دیدنی
هزارتوی جزیره ی هرمز شگفت آور ست و خیال انگیز
من تعجب کردم چرا برای موزیک این فیلم گیتار برقی استفاده شده بود.
معمولا عادت داشتیم موزیک مخصوص اون نواحی روی همچین فیلم هایی بشینه
۱۳ تیر
جناب غیوری گرامی
من اینقدر غرق داستان و تصاویر بودم که متوجه این موضوع نشدم .
و هنوز هم ذهنم درگیر اون جزیره ی حیرت انگیز و مردمانش و افسانه هایشان ، اون امواج ، اون رنگها ، اون خیالها و کلا فضای شگفت آورش ست .

۱۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

فیلمی که ١٢سال امکان اکران پیدا نکرده اما حالا بعد از این همه سال هنوز هم دیدن دارد،
پرداختن به موضوع مرگ کاری بس دشوار است اما کارگردان با استفاده از طنز و گاهی فانتزی توانسته مخاطب را با خود همراه سازد،
بازی گرفتن از نا بازیگرها به خوبی صورت گرفته است و کمکی است به پیش برد داستان،آقا اسفندیارش که پدیده ی فیلم است!

فیلم خسته و پشیمانتان نمیکند از وقتی که برای تماشایش می گذارید،
مرگ واقعیتی است که بیشتر تلخیش را به ما نمایانده اند اما میتوان با طنز هم واقعیتش را دریافت،
خداوند همه مارا رحمت کند...
رضا غیوری، شبنم یگانه و سیما سرشار این را خواندند
بهزاد هندی، سایه *، امیر مسعود، حامی و فرشته این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عارضم کـــه . . .
به به ... رفیق آلکاترازی من .... جنبل جادویی باعث شد پرنده باز خان آلکاترازی در تیوال رخ بنمایاند...
باشد که برقرار باشی رفیق شفیق ام
۱۰ تیر
درسته جناب حامی گرامی
و چهارشنبه 4/19/ ساعت 19
یکشنبه 4/23/ ساعت 15
۱۰ تیر
تعظیم بر الهه‌گان پانتئونِ تیوال؛ همرزمان ماضی؛ مدافعان هنر در هنگامه مضارع استمراری و تک‌خالان و یادگاران گرانسنگم در مستقبل.
چه مقدار می‌توانید تصور کنید از میزان دلتنگی‌ام از مفارقت؟ از آن موسم خوش الحانِ‌ مجاورت و معاضدت با شما یاران دیرین؟ ... دیدن ادامه »
افسوس که هرگز دیداری حاصل نشد و حیات تنها در محضر پلت‌فرمی مجاری میسور شد.
از آن «نشد» تا این «شد» هر چه هست صفت تفضیلی است که تقدیم شما باد.

ژنرال ابرشیر - امپراطوریس شکوه حدادی - شه‌بانو نیلوفر ثانی - حامیِ همیشه حامی - بامدادِ بی‌شفق - رضا بولوی وفادار - محمد خانِ لهاک؛ کنشگر و ره‌پویِ مومن به تخنه به انضمام علی به زیان فرهنگی و رامین غفرانی عزیز.
۱۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فکر میکنم این فیلم را سال 83 در سالن کوچک سینما سپیده دیدم. شکل روایی فیلم و زاویه دوربین بدیع و جالب بود. فیلمی درگیرکننده به مثابه رمان گاوخونی
درود به شما ..برای من هم تماشایش تجربه درگیر کننده ای بود ...هم در سالن کوچک سپیده در اوایل دهه ۸۰ و هم دو سه باری که تو لپتاب دیدمش
۱۰ تیر
عرض ادب
دقیقا
شاید بتوان گفت یادآور بوف کور صادق هدایت باشد.
۱۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید