آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال جشنواره فیلم فجر، ‌دوره سی و هشتم | اخبار
S3 : 13:20:00 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
خبر
درباره فیلم خورشید i
شریف ، آبرومند و ماندگار در سینما | عکس نگاهی به فیلم سینمایی خورشید ساخته مجید مجیدیشریف ، آبرومند و ماندگار در سینما
دهمین ساخته مجید مجیدی روایتگر داستان علی ، یک نوجوان کار است که در یک اوراقی لاستیک کار می‌کند و مادرش هم به خاطر مشکلات روانی در بیمارستان بستری شده است. او که وضع مالی چندان خوبی ندارد توسط یکی از خلافکاران مشهور محل از وجود یک گنج در زیرزمین مدرسه ای آگاه می‌شود و تصمیم می‌گیرد با دوستان خود در یک ماجراجویی تازه به سراغ این گنج برود.مجیدی بعد از چند تجربه ناموفق در دو فیلم اخیرش ان سوی ابرها و محمد رسول الله مجددا به سراغ سوژه ای رفته که از بازگشت او به سینمای مورد علاقه اش خبر می دهد. مساله نوجوانانف کار، سختی و مرارت و تلاش برای رسیدن به هدف، سوژه ای که او در پرداخت ...
دیدن ادامه ››

دهمین ساخته مجید مجیدی روایتگر داستان علی ، یک نوجوان کار است که در یک اوراقی لاستیک کار می‌کند و مادرش هم به خاطر مشکلات روانی در بیمارستان بستری شده است. او که وضع مالی چندان خوبی ندارد توسط یکی از خلافکاران مشهور محل از وجود یک گنج در زیرزمین مدرسه ای آگاه می‌شود و تصمیم می‌گیرد با دوستان خود در یک ماجراجویی تازه به سراغ این گنج برود.
مجیدی بعد از چند تجربه ناموفق در دو فیلم اخیرش ان سوی ابرها و محمد رسول الله مجددا به سراغ سوژه ای رفته که از بازگشت او به سینمای مورد علاقه اش خبر می دهد. مساله نوجوانانف کار، سختی و مرارت و تلاش برای رسیدن به هدف، سوژه ای که او در پرداخت و ساختش تبحر دارد و این را کارنامه پربارش در این زمینه می گوید. 
خرده پیرنگ و داستانک های زیادی نیز در کنار تم اصلی فیلم قرار دارند که همگی در روایت موفق بوده و به خوبی حلقه اتصالی را برای پیوستن به قصه اصلی فراهم ساخته اند و در این مسیر تا حد زیادی کمک حال تم اصلی بوده اند. ضمن اینکه هر یک از این خرد پیرنگها خود به تنهایی می توانست سوژه و دستمایه یک فیلم قرار گیرد و البته آن چه که در همه داستانها حائز اهمیت است غلبه فضای احساسات گرایانه بر فضای واقع گرایانه است و همین فضای واقع گرایانه با بی رحمی هر چه تمامتر همه تلخی های خود را به روح و روان مخاطب تحمیل می کند. ویژگی مثبت و اثر گذار دیگر داستان خورشید، بلوغ فکری و جسمی قهرمانان داستان است. این بلوغ البته می تواند همراه با پایان خوش نباشد. مثل نوجوانی که مجبور می شود برای حفظ زندگی پدرش مقاومت را کنار بگذارد و شاگرد کامیون شده تا هزینه های مواد مخدر پدرش تامین شود یا دوست افغان از گروه چهار نفره علی که با وجود معرفی برای آزمون استعدادهای درخشان ترجیح می دهد به دلیل تصمیم خانواده اش مبنی بر بازگشت به افغانستان، آنان را همراهی کند تا خود علی که در مسیر یافتن گنج بسیار مرارت و سختی می شکد و مشکلات زندگی شخصی و خانوادگی خودش را نیز دارد و در نهایت به یک بلوغ فکری و روحی می رسد و تصمیم می گیرد زندگی را با همه پستی و بلندی هایش از نو آغاز کند.ساختار خورشید نیز ساختار متفاوت تری نسبت به کارهای پیشین مجیدی است. دیگر خبری از ان نماهای لانگ شات و قاب عکسی نیست و اکثر نماها  به شکل بسته یا مدیوم به تصویر کشیده شده اند. که اتفاقا تاثیر گذاری بیشتری نسبت به جنس و حال و هوای داستان دارند. در ساختار خورشید با انواع نمادها و نشانه های مختلف مواجهیم که می تواند به فهم بهتر فیلم کمک کند. ضمن اینکه بازی های بسیار درخشانی را از بازیگران حرفه ای و نابازیگران نوجوان فیلم شاهد هستیم که یکبار دیگر بر توانایی مجیدی در خصوص قدرت بازی گرفتن از هر نوع بازیگری صحه می گذارد. 
مشکل فیلم البته در نیمه دوم آن رخ می دهد جایی که تلاش علی و دوستانش برای حفر تونل تا حدی به حاشیه می رود و داستانکها بر قصه اصلی غلبه می کنند و ریتم و ضرباهنگ مناسبی که از ابتدای قصه و فیلم وجود داشت به حاشیه می رود و تکرار و ملال و یکنواختی بر روند اثر غلبه می کند که به نظر می رسد نیمه دوم نیاز به تدوین مجدد و کاستن حداقل ده دقیقه از زمان فیلم دارد.
در مجموع اما خورشید یکی از فیلم های شریف سینمای ایران و اثری درخشان در کارنامه مجیدی است. فیلمسازی که به بلوغ و پختگی کامل رسیده و مسیری را که در ده سال اخیر پیموده بود و مسیر مناسب و دلچسبی نبود اصلاح کرده و به جاده اصلی فیلمسازی مطلوب خویش بازگشته است. و از الان باید امیدوار بود که فیلم بعدیش نیز در همین حال و هوا باشد و این کارگردان خوب سینمای ایران دیگر به فکر فیلم هندی ساختن! و رفتن به مسیر پست پروداکشن! نیفتد. 
علی دهباشی

امیرمسعود فدائی و جعفر میراحمدی این را خواندند
امیر مسعود و مهدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره فیلم سینما شهر قصه i
ادای دین مطلوب به سینمای ایران | عکس نگاهی به فیلم سینمایی سینما شهر قصه ساخته کیوان علیمحمدی و علی اکبر حیدریادای دین مطلوب به سینمای ایران
سینما شهر قصه پنجمین ساخته کیوان علیمحمدی است که اینبار علی اکبر حیدری را جایگزین همکار دیرینش امید بنکدار کرده است.  سینما شهر قصه روایتش را چند سال قبل از انقلاب شروع می‌کند. زمانی که سر در سینماها را به آتش می‌کشیدند و شعار مرگ بر سینما سر می‌دادند. زمانی که سینما، هنری قبیح و مترادف  با فساد در نظر گرفته می‌شد. در این میان، داوود که تکنسین آپارت سینما و  عاشق سینما است دلباخته الهه دختر حاج ابراهیم می شود. و البته حاج ابراهیم هم جزو متدینینی است که مخالف سرسخت سینماست و آن را حرام می داند. قصه عاشقانه داود و الهه با عشق به سینما، تفاوتهای فرهنگی ...
دیدن ادامه ››

سینما شهر قصه پنجمین ساخته کیوان علیمحمدی است که اینبار علی اکبر حیدری را جایگزین همکار دیرینش امید بنکدار کرده است.  سینما شهر قصه روایتش را چند سال قبل از انقلاب شروع می‌کند. زمانی که سر در سینماها را به آتش می‌کشیدند و شعار مرگ بر سینما سر می‌دادند. زمانی که سینما، هنری قبیح و مترادف  با فساد در نظر گرفته می‌شد. در این میان، داوود که تکنسین آپارت سینما و  عاشق سینما است دلباخته الهه دختر حاج ابراهیم می شود. و البته حاج ابراهیم هم جزو متدینینی است که مخالف سرسخت سینماست و آن را حرام می داند. قصه عاشقانه داود و الهه با عشق به سینما، تفاوتهای فرهنگی خانواده ها  و تغییر روزگار در یک دوره تقریبا سی ساله به پیش می رود.
سینما پارادیزوی ایرانی شاید بهترین تعبیری باشد که بتوان ان را برای فیلم سینما شهر قصه به کار برد. با این تفاوت که در سینما پارادیزوی تورناتوره عشق یک کودک به سینما روایت می شد اما در سینما شهر قصه دو روایت موازی را شاهد هستیم. یکی مرور تاریخ سینمای ایران از گذشته تا حال با همه فراز و فرودهایی که داشت و دارد و دیگری مرور بخشی از مهمترین ادوار تاریخ معاصر سیاسی ایران از اواخر دهه پنجاه تا پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و غیره.
در هر دو داستان موازی نویسندگان فیلمنامه تاکید احترام آمیزی بر نقش تاثیر گذار سینمای ایران در ادوار مختلف زندگی ایرانیان داشته اند و قصه خود را با مایه های کمرنگ و البته جذاب طنز در هم آمیخته اند. در واقع بنظر می رسد هدف نویسندگان فیلمنامه سینما شهر قصه تاثیر سینمای ایران در ادوار مختلف بر ارکان زندگی یکایک ما ایرانیان و حتی تاثیر مثبت بر رخدادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. تاثیری که با مرور و سیر تحول جامعه و شخصیتهای داستان همراه است . گویی سینما به شکلی عضو جدایی ناپذیر زندگی است و به شدت با تار و پور زندگی همه در آمیخته شده است و البته در کنار همه این مسائل ادای دین نویسندگان فیلمنامه به فیلمهای تاثیر گذار و فیلمسازان موثر همه ادوار سینمای ایران را نیز شاهد هستیم طیف متنوعی از فیلمهای عامه پسند تا جشنواره ای تا فرهنگی و مخاطب خاص و غیره و این ادای دین و آمیختگی سینما در زندگی را تا جایی پیش برده اند که در نهایت از یک پدر آپارتچی و تکنسین آپارات به پسری فیلمساز می رسیم و همینجاست که تاکید می کنم سینما شهر قصه یک سینما پاردیزوی ایرانی است.
ساختار نیز جالب توجه و قابل تامل است و صحنه های جذاب در فیلم کم ندارد که با بازی خوب و سنجیده بازیگران از حامد کمیلی تا آناهیتا درگاهی و از علی اوجی تا فرخ نعمتی به ویژه بابک کریمی به طیف متنوعی از بازی ها می رسیم که همگی در جهت پیشبرد داستان و دلپذیر بوده اند. در این میان نباید از طراحی صحنه و لباس هوشمندانه و حتی دیالوگهایی منطبق با سیر تاریخی زمانه غافل شد که به بهتر شدن فیلم کمک کرده اند. همچنین اشاراتی به جنگ تحمیلی و تلاش برای تعمیر آپارات یک سینمای نیمه ویران در نزدیکی خط مقدم برای پخش فیلم جهت روحیه دادن به رزمندگان تا مراسم ختم پدر داود که در طبقه بالای منزل جمعی به عزاداری برای مرحوم مشغولند و در زیرزمین همان منزل و در همان زمان جمع دیگری به تماشای یک فیلم هندی محبوب پدر مرحوم داود نشسته اند تا مواجه داود با اعضای کمیته و رفتنش به جبهه و تلاشش برای نزدیک شدن به قهرمانان فیلمفارسی در زندگی همه و همه از بخشهای جذاب و دیدنی سینما شهر قصه اند که در این بین کولاژ صحیحی از نمایش فیلمهای سینمایی ادوار مختلف سینمای ایران همسو با داستان اصلی آن را دیدنی تر ساخته است.
در مجموع معتقدم سینما شهر قصه فیلمی از چند عاشق سینماست که به عشق فیلمهای سینمای ایران تقدیم و برای آنها ساخته شده است همه آنهایی که سینما در زندگیشان رسوخ کرده و با همه پستی و بلندی و فراز و نشیب و خوبی و بدی های سینمای ایران همچنان دوستش دارند و عاشقانه در کنارش هستند.
مجتبی محمودی شرق

امیرمسعود فدائی و جعفر میراحمدی این را خواندند
مهدی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره فیلم پوست i
ناتوان در تعریف یک افسانه عامیانه | عکس نگاهی به فیلم سینمایی پوست ساخته بهمن و بهرام ارکناتوان در تعریف یک افسانه عامیانه
فیلم ترکیبی از چند ژانر است: وحشت، عاشقانه، آیینی و اسطوره ای و اتفاقا در سینمای ایران کمتر فیلمی در ژانر وحشت و آیینی و اسطوره ای ساخته شده است واین خود مایه تاسف عمیق است که با همه افسانه های محلی و باورهای قومی، در سینما به جز چند مورد انگشت شمار فیلمی در این مایه ها دیده نشده است و البته این بزرگترین اشکال فیلم است: عدم توانایی در برقراری ارتباط میان موضوعات مختلف و ساخت یک مولتی ژانر.موضوع فیلم حول محورهای عشق، جادو و خرافه پرستی می گردد و برگرفته از افسانه های قدیمی آذربایجان است. برادران ارک برای باورپذیرتر کردن ماجراها و القای حس عاشقانه فیلم به مخاطب، زبان محلی و فضاهای محلی ...
دیدن ادامه ››

فیلم ترکیبی از چند ژانر است: وحشت، عاشقانه، آیینی و اسطوره ای و اتفاقا در سینمای ایران کمتر فیلمی در ژانر وحشت و آیینی و اسطوره ای ساخته شده است واین خود مایه تاسف عمیق است که با همه افسانه های محلی و باورهای قومی، در سینما به جز چند مورد انگشت شمار فیلمی در این مایه ها دیده نشده است و البته این بزرگترین اشکال فیلم است: عدم توانایی در برقراری ارتباط میان موضوعات مختلف و ساخت یک مولتی ژانر.
موضوع فیلم حول محورهای عشق، جادو و خرافه پرستی می گردد و برگرفته از افسانه های قدیمی آذربایجان است. برادران ارک برای باورپذیرتر کردن ماجراها و القای حس عاشقانه فیلم به مخاطب، زبان محلی و فضاهای محلی را برگزیده اند و برای ساخت بخش وحشت و جادویی ماجرا هم از جلوه های ویژه سنگین و هالیوودی استفاده نکرده اند و این شاید تنها نقطه قوت فیلمنامه است چرا که در پرداخت و ساخت سکانس های وحشتناک فیلم، با عدم بهره گیری از موسیقی و حرکات خاص دوربین و قاب بندی های نادرست از یکسو و نشان دادن اجنه و فضاهای وهم آور قبرستان در حالی که طراحی صحنه و لباس درخشانی ندارند، در نهایت تاثیری که مد نظر سازندگان است روی بیننده گذاشته نمی شود و آنطور که باید و شاید درگیر این فضاهای خوفناک نمی شود. توجه به این نکته ضروری است که ساخت فیلم در این ژانر بخصوص با امکانات کم هم میسر است، مثال قابل قبول برای بیننده ایرانی تماشای فیلم دیگران بر پرده سینما است که با بهره گیری از فضاسازی و طراحی صحنه و لباس و گریم و فیلمنامه چفت و بست دار درست، تا لحظات آخر و قبل از رازگشایی نهایی، بیننده کاملا درگیر فضا است و مشتاقانه فیلم را دنبال می کند و این اتفاقی است که در پوست نیفتاده چرا که فیلمنامه گره گشایی و نقاط عطف قوی ندارد و شاید بهتر بود که این فیلم هم در قالب فیلم کوتاه داستانی ساخته می شد تا تاثیر نهایی خود را روی بیننده بگذارد.
از دیگر سو ساخت فیلم به گونه ایست که انگار تماشاگر فیلمی مستند داستانی هستیم و همانطور که در سطور پیشین اشاره کردم، ناتوانی داستان و الکن بودن آن در دو بخش افسانه ای و باورهای عامیانه از یکسو و تم عاشقانه فیلم از سوی دیگر و عدم ارتباط این  دو موضوع کلی و آن پایان هپی اند که انگار به فیلم سنجاق شده است همه و همه باعث می شوند که با فیلمی کشدار و حوصله سربر مواجه باشیم.
البته نمی توان از این موضوع غافل شد که جسارت کارگردانان در ساخت چنین اثری -آنهم در سینمایی که به جز فیلم های اجتماعی و پرداخت های اغراق شده از مشکلات و معضلات جامعه امروز ایران فیلم قابل توجه دیگری حداقل در این دوره از جشنواره شاهد نبودیم- قابل تقدیر است چه بدعت و نوآوری در ژانر، استفاده از افسانه ها و داستان های فولکلور ایرانی، استفاده از جغرافیایی غیر از تهران خاکستری در فیلم و به کارگیری زبانی پرکاربرد یعنی آذری در فیلم از یکسو و ورود به مسائل ماورایی که در دین هم به آنها اشارات فراوان شده و اثرات ورود عوام الناس به حوزه علوم غریبه و مشکلات پیش آمده از این ورود افراد ناآگاه و استفاده نکردن از چهره های مطرح و مشهور سینمایی، همگی در سینمای ایران تازه و نو هستند و برای تماشاگر دلزده و خسته از دیدن مشکلات ریز و درشت که از فرط تکرار در فیلم ها به ماجرایی ملال آور تبدیل شده اند، دیدن این فیلم در این فضا می تواند تازگی داشته باشد، به شرطی که همه اینها در یک قالب درست ساخته شده و در نهایت اثری روی پرده سینما برود که مناسب مدیوم فیلم بلند سینمایی باشد تا سازندگان اثر، به هدفی که داشته اند برسند و متاسفانه این فیلم علیرغم استفاده از سوژه ای نو و کمتر پرداخت شده و بازی نسبتا خوب نابازیگران فیلم نمی تواند تماشاگر را تا لحظات آخر به دنبال خود بکشاند.
ندا الماسیان طهرانی

امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و جعفر میراحمدی این را خواندند
مهدی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره فیلم دشمنان i
بسیار مناسب برای خوابیدن در سینما | عکس نگاهی به فیلم سینمایی دشمنان ساخته علی درخشندهبسیار مناسب برای خوابیدن در سینما
زهره در فیلم دشمنان زنی پا به سن گذاشته‌است که با مادر پیر و فرتوت خود در آپارتمانی واقع در شهرک اکباتان زندگی می‌کند. همسر زهره او را ترک گفته و راهی دیار شمال شده و پسر زهره با نام شهاب نیز چند روزی است که گم شده و یگانه دختر زهره با نام شیوا پیش مادر و مادربزرگش زندگی می‌کند. شیوا چند روزی است که دنبال شهاب می‌گردد و برای پیدا کردن برادرش دست به دامن هرکسی می‌شود. از آنسو با ارسال نامه‌های تهدید آمیزی به درب منزل زهره و دیگر ساکنین بلوک، اوضاع ناجور می‌شود. هیچ‌کس نمی‌داند این نامه‌ها از طرف چه کسی نوشته می‌شود اما محتوای آنها ...
دیدن ادامه ››

زهره در فیلم دشمنان زنی پا به سن گذاشته‌است که با مادر پیر و فرتوت خود در آپارتمانی واقع در شهرک اکباتان زندگی می‌کند. همسر زهره او را ترک گفته و راهی دیار شمال شده و پسر زهره با نام شهاب نیز چند روزی است که گم شده و یگانه دختر زهره با نام شیوا پیش مادر و مادربزرگش زندگی می‌کند. شیوا چند روزی است که دنبال شهاب می‌گردد و برای پیدا کردن برادرش دست به دامن هرکسی می‌شود. از آنسو با ارسال نامه‌های تهدید آمیزی به درب منزل زهره و دیگر ساکنین بلوک، اوضاع ناجور می‌شود. هیچ‌کس نمی‌داند این نامه‌ها از طرف چه کسی نوشته می‌شود اما محتوای آنها طوری است که می‌خواهد زندگی زهره را در پیش دیگران خدشه‌دار کند و او را گناهکار نشان دهد.
فیلم قرار است نگاهی روانشناختانه داشته باشد به موضوع تنهایی برای افراد میانسال و مشکلات و معضلات این قشر خاص، موضوعی که هم می تواند خاص باشد و هم جذاب اما به نظر می رسد که نظر نهایی سازندگان ساخت فیلمی باشد برای قشری خاص و فروشی معمولی که هزینه های اندک فیلم را بازگرداند و مشخص است که وقتی چنین دیدگاهی از اول ساخت فیلم برسرتاسر فیلم حاکم باشد نتیجه چه خواهد شد: فیلمی ملال آور و کشدار و یکنواخت و خشک بدون کوچکترین تحقیق و پژوهشی که لازمه ساخت چنین فیلم هایی در ژانر سایکو است و در نهایت احتمالا اصلا به بیننده ارتباطی ندارد که دلیل کنش ها و واکنش های شخصیت اصلی داستان چیست و چرا او عذاب وجدان گرفته و احتمالا در دادگاهی درونی خود را مقصر دانسته و مستحق مجازات و حالا خودش به دست خودش دست به ویرانگری خویشتن زده است. 
فیلم در مجتمع اکباتان می گذرد، مجتمعی آشنا برای بینندگان سینمای ایران و دلیل انتخابش هم حتما این بوده که خیلی شبیه جامعه امروزی ایران است و از هر قشری با هر میزان درآمد با جایگاه های متفاوت فرهنگی و اجتماعی در این دهکده ساکنند. داستان قرار است روایتگر تنهایی شاید خودخواسته یک زن باشد اما افت و خیزهای داستان و ماجراهای پیش برنده به شدت تکراری و پرداخت نشده اند و تا آخر بیننده در کشف ماجراها دخیل نمی شود. توجه کنید که علت طرد پسر معتاد همان دلیل همیشگی است و بعد هم مرگ او که تکراری تر است و دفن مخفیانه اش توسط مادرش که کمی برای بیننده تازه تر است به دلیل عدم شخصیت پردازی درست قهرمانان داستان ابتر و عقیم می ماند و گره گشایی های داستان که خیلی زود در فیلم گنجانده شده فقط به ملال آورتر کردن فیلم کمک کرده است و دیگر هیچ.
نوشتن نامه ها توسط فردی ناشناس هم در فیلم جا نیفتاده و حتی در دقایق آخر که همه ماجرا رازگشایی می شود هم فقط یک سوال را در ذهن ایجاد می کند: چرا؟؟ چرایی که جوابی برای آن در نظر گرفته نشده و در طول فیلم هم پرداخت خاصی صورت نگرفته که تماشاگر بتواند فیلم را هضم کند.
بازی بازیگران به شدت معمولی است و گریم نسبتا خوب و طراحی صحنه و لباس مناسب نیز نتوانسته به کمک فیلم بیاید و البته نباید این موضوع را فراموش کرد که سوژه غیرتکراری در صورتی می تواند تبدیل به فیلمی مناسب و فیلمنامه ای خوب شود که ماجراهایش؛ گنجایش یک فیلم بلند را داشته باشد و از سوی دیگر عدم تحقیقات همه جانبه روانشناختی در فیلمی که پیرنگ اصلی اش حول و حوش مشکلات روانی آدم ها می چرخد، نتیجه ای جز یک فیلم اور لانگ و کشدار ندارد. 
نساء نیکو

امیرمسعود فدائی و جعفر میراحمدی این را خواندند
زهره مقدم و مهدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره فیلم خون شد i
اصرار بر تفکری که کهنه شده است | عکس نگاهی به فیلم سینمایی خون شد ساخته مسعود کیمیاییاصرار بر تفکری که کهنه شده است
فضلی که سالها از خانواده دور بوده، به خانه پدری بر می گردد و به نامادری قول می دهد تا خواهران و برادری را که هر یک به سوی رفته اند و سرنوشت بدی پیدا کرده اند به خانه بازگرداند تا دوباره چراغ های خانه روشن شود.سی امین ساخته مسعود کیمیایی به لحاظ محتوا چیزی فراتر از آثار پیشین او ندارد. کافی است فقط اسامی را عوض کنید و و مقداری نیز خرده پیرنگها تغیییر کنند. وگرنه تم و خط اصلی داستان همان است که بود: قهرمان تنهای خسته عاصی در اجتماعی که او را نمی فهمد و درک نمی کند و او نیز تلاش می کند تا به شیوه خودش اجتماع را بفهمد و به شیوه خودش مسائل را روبراه کند. و البته در این بین رفاقتهای قدیمی و ...
دیدن ادامه ››

فضلی که سالها از خانواده دور بوده، به خانه پدری بر می گردد و به نامادری قول می دهد تا خواهران و برادری را که هر یک به سوی رفته اند و سرنوشت بدی پیدا کرده اند به خانه بازگرداند تا دوباره چراغ های خانه روشن شود.
سی امین ساخته مسعود کیمیایی به لحاظ محتوا چیزی فراتر از آثار پیشین او ندارد. کافی است فقط اسامی را عوض کنید و و مقداری نیز خرده پیرنگها تغیییر کنند. وگرنه تم و خط اصلی داستان همان است که بود: قهرمان تنهای خسته عاصی در اجتماعی که او را نمی فهمد و درک نمی کند و او نیز تلاش می کند تا به شیوه خودش اجتماع را بفهمد و به شیوه خودش مسائل را روبراه کند. و البته در این بین رفاقتهای قدیمی و ماندگار و عرق خوری و عشق ماندگار از دست رفته و چاقوی دسته زنجان نیز هست که کارکرد خودش را دارد.
واقعیت این است که احساس می شود اصرار مداوم کیمیایی بر طرح یک موضوع تکراری و نخ نما شده و تاریخ گذشته در زمانه کنونی دیگر خریداری ندارد. اگر در زمانه ای رضا موتوری و قیصر  نماد اعتراض و عصیان بودند این روزها نمی توان چنین آدمهایی را با چنان جامعه ای پیدا و طرح قصه کرد. چرا که جامعه در طول همه این سالها دچار تغییرات بنیادینی شده که دیگر ظرفیت پذیرش چنین فضا و چنین آدمهایی را ندارد. ضمن اینکه کیمیایی برای طرح موضوعات ذهنی خود و بسط و گسترش آن به رخدادهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و ارتباطی جامعه مجبور است تا فضایی را در داستان فیلمهایش ترسیم کند تا  عصیان و تنهایی قهرمانش بیشتر، خود را عیان سازد و از قضا این فضای ترسیم شده کیمیایی صد و هشتاد درجه به واقعیتهای روز جامعه کنونی تضاد و تفاوتهای آشکار دارد. از همین رو قصه به گونه ای برای مخاطب روایت می شود که اصلا باور پذیر نیست و نتیجه اش می شود تصویر کاریکاتور گونه ای که مخاطب را بجای همدلی و همراهی، بیشتر به خنده و تمسخر وا میدارد (مشخصا در فیلم خون شد نگاه کنید به سکانس ماقبل پایانی و ورود فضلی و مرتضی به پاساژی که قرار است سند ملک پدری را از دست آدم بدهای قصه بگیرند و برخی سکانس های دیگر رد بخش های مختلف فیلم)
از این رو بر خلاف ساخته های دهه 40 و 50 کیمیایی، مخاطب نه تنها با قهرمان داستان احساس نزدیکی و همذات پنداری نمی کند بلکه فضا و قصه و شخصیت قهرمان فیلم را فرسنگها دورتر از مسائل و دغدغه های روزمره خود می بینید و این مساله متاسفانه آسیبی است که حداقل در دو دهه گذشته کیمیایی و آثارش را درگیر کرده  ولی فیلمساز ما همچنان اصرار بی دلیلی بر ادامه و استمرار همین مسیر دارد.
ساختار نیز مثل سایر فیلمهای کیمیایی به محله ای قدیمی و رفاقتهای قدیمی و ارتباطات قدیمی و خلاصه همه چیز قدیمی محدود می شود. سعید آقاخانی اگرچه بسیار تلاش کرده تا تصویری امروزی از بهروز وثوقی در قیصر ارائه دهد و فضلی را به گونه ای بعنوان قیصر جدید معرفی کند و در این راه البته از نگاه کردن، ایستادن، راه رفتن، حرف زدن، آکسان گذاری بر روی برخی کلمات و..بهروز وثوقی در قیصر نیز وام گرفته اما باید پذیرفت که اساسا نوع و جنس بازی و فیزیک آقاخانی برای چنین نقشی جور نیست و اصلی ترین شاخصه فیلمهای کیمیایی نیز نمی تواند به دل تماشاچی بنشیند. سایر شخصیتها نیز همینطورند از سیامک صفری گرفته تا نسرین مقانلو و هومن برق نورد و دیگران که هیچیک نمی توانند شمایلی از قهرمان و ضد قهرمان و بدمن آثار کیمیایی را به تماشاگر منتقل کنند.
داستان کشدار و خسته کننده و تکراری که بیننده می داند در پایان چه سرنوشتی در انتظار آدم تنهای خسته کیمیایی است، موسیقی ای که بسیار به موسیقی منفردزاده در قیصر نزدیک شده و اصلا ربطی به این داستان و این آدمها و این فضا ندارد، تصویربرداری تکراری زرین دست که از ثبت قابها و زوایای تکراری دست بر نمی دارد. تدوین نامناسب، طراحی صحنه نچسب، همگی در کنار هم سبب می شوند تا یک اثر ملا آور و فاقد خلاقیت و جذابیت و حرف تازه ای را از مسعود کیمیایی به تماشا بنشینیم و به حال فیلمسازی که که روزگاری در سینمای ایران پیشرو بود و فیلمهایش از صدر تا ذیل سینمای مملکت را تکان می داد قصه بخوریم که چرا به چنین حال و روزی افتاده و چرا بر یک لجبازی کودکان پافشاری می کند؟
نساء نیکو

وحید هوبخت، امیرمسعود فدائی و جعفر میراحمدی این را خواندند
زهره مقدم این را دوست دارد
این نقد بد و کینه ورزانه
کمتر از توهین شوااف حسینی به استاد کیمیایی نیستش
متاسفم برای بیزینسمنی چون عمرآبادی و سایت تیوال
که محل چاپ پول شده تا ترویج هنر
و مثال مجله های زرد
هر دری وری رو به اشتراک میگذاره
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
کیمیایی خیلی وقته تموم شده!! این چیز جدید و غریبی نیست!!
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره فیلم من می‌ترسم i
افت و خیزهای فراوان برای فیلمسازی که گیشه ای نیست | عکس نگاهی به فیلم من می ترسم ساخته بهنام بهزادیافت و خیزهای فراوان برای فیلمسازی که گیشه ای نیست
من میترسم روایت مردی به نام بهمن است که قبلاً و به دلایل سیاسی، به زندان افتاده است. بهمن حالا احساس می‌کند کسی دائم او را تعقیب می‌کند و این سایه ناپیدا، او را تا مغز استخوان ترسانده است. کار و زندگی بهمن طبق روال پیش نمی‌رود و سنگ است پشت سنگ که جلوی پای او سبز می‌شود. در این میان مهاجرت نسیم، دوست بهمن، هم مزید بر علت است تا او را در موقعیتی بحرانی و سخت قرار دهد.نام چهارمین ساخته بهنام بهزادی، گویای فضایی است که در سرتاسر فیلم شاهد آن هستیم: ترس و هراس های پارانویا گونه ای که دقایق فراوان ذهن بیننده را به خود مشغول می کند و درگیر ذهن فردی می شود که ابتدا به نظر ...
دیدن ادامه ››

من میترسم روایت مردی به نام بهمن است که قبلاً و به دلایل سیاسی، به زندان افتاده است. بهمن حالا احساس می‌کند کسی دائم او را تعقیب می‌کند و این سایه ناپیدا، او را تا مغز استخوان ترسانده است. کار و زندگی بهمن طبق روال پیش نمی‌رود و سنگ است پشت سنگ که جلوی پای او سبز می‌شود. در این میان مهاجرت نسیم، دوست بهمن، هم مزید بر علت است تا او را در موقعیتی بحرانی و سخت قرار دهد.
نام چهارمین ساخته بهنام بهزادی، گویای فضایی است که در سرتاسر فیلم شاهد آن هستیم: ترس و هراس های پارانویا گونه ای که دقایق فراوان ذهن بیننده را به خود مشغول می کند و درگیر ذهن فردی می شود که ابتدا به نظر می رسد او هم پارانویا دارد اما بعد مشخص می شود که ترس او کاملا واقعی است و این به نظرم مهمترین نکته مثبت فیلم است: ترس های موهومی که می توانند لباس واقعیت بر تن کنند. 
از دیگر سو استفاده متعدد از نماهای هلی شات در خدمت پیام فیلم است که همه انسانها یک شیطان درون دارند که خودشان آن را می پرورانند و خیلی از افرادی که بیرون گود نشسته اند و از بالا قضایای جامعه را نگاه می کنند و  ادعا دارند پاک هستند و این دیو درون را کشته اند، اگر از همان بالا به درون وقایع پرتاب شوند چه بسا دیوصفت تر از کسانی هستند که در مذمت آنها سخنرانی می کنند، اتفاقی که برای بهمن شاعر اول فیلم و بهمن شرور و بی رحم و قسی القلب آخر فیلم می افتد و اتفاقا همه این آدم ها به دست همان دیوی که بزرگ شده است از بین می روند درست اتفاقی که برای مهندس ابرقدرت اول فیلم می افتد. آدم های فیلم درست مثل آدم های جامعه امروزی از دیگری که نه از خودشان می ترسند. البته در این میان نباید از کنایه های ریز و درشت کارگردان به جامعه امروز ایران نباید غافل شد درست مثل باور خیلی از مردم که شاعری کار نیست و نان و آب ندارد و به همین دلیل هم بهمن که قدرت چاپ شعرهایش را ندارد کار دیگری برای امرار معاش روزانه برگزیده است. 
این محتوای تکراری در فیلم بیان تکراری و نخ نمایی ندارد و کارگردانی قابل قبول  و میزانسن های نسبتا درست هم نمایانگر آن است که کارگردان پشت دوربین سینما را می شناسد و دیدگاهی تازه به ساخت فیلم اجتماعی دارد و  بلد است فیلمی بسازد که با قواعد کارگردانی جور باشد. اما این همه داستان ساخت یک فیلم اجتماعی نیست. شخصیت پردازی در این فیلم قوی نیست و اتفاقاتی که رخ می دهد تا یک جوان شاعر لطیف را به فردی تبدیل کند که از جایگاه یک فرشته به ته خط شیطان بودن برسد خیلی پرداخت شده نیست و نقاط تاریک فراوان دارد و توجه به این نکته ضروری است که همه بار شخصیت پردازی در داستان را دیالوگ های شنیدنی نمی تواند پر کند. اینکه ابزار قدرت امروزه در دست شبکه های مجازی است و همین قدرت می تواند هیولاها را هیولاتر کند و به قشر متوسط ضعیفی که کاری به کار کسی ندارد آسیب های جدی بزند، معضل اجتماعی بزرگی است که جای پرداخت بیشتری دارد و مسلما نشان دادن استفاده نادرست و ابزاری همین فضاهای مجازی باید بگونه ای باشد که بیننده بپذیرد باید از هرچیزی درست استفاده کند نه اینکه این باور را در ذهن او بکاریم که این کلا بد است و خطرناک است و فناوری چیزی نیست جز ابزار نمود شر. البته بخشی از نمود این هیولاها را هم میتوان در بخشی از داستان که مربوط به مهندس و رفیعی و دیگران است که از طریق رانتخواری و فساد و پولشویی و غیره زندگی می گذرانند تعمیم داد که اژدها گونه هر چیزی را که سر راهشان باشد می بلعند و از بین می برند. فیلم بیشتر عجله دارد تا داستانش را تعریف کند و انگار می ترسد به شخصیت هایش نزدیک شود و کاملا آنها را برای بیننده قابل پذیر سازد.
شبنم محمودی شرق

خبر
درباره فیلم پدران i
خسته کننده و در مدیوم تلویزیون | عکس نگاهی به فیلم پدران ساخته سالم صلواتیخسته کننده و در مدیوم تلویزیون
پدران نخستین تجربه سالم صلواتی در عرصه ساخت فیلم بلند است و حاصل همکاری او با نویسنده ای است که سابقه نگارش فیلمنامه های مطرحی چون قدمگاه و یک حبه قند و خیلی دور خیلی نزدیک در سینمای ایران دارد. طبیعتا این ترکیب تماشاگر را راغب می کند تا فیلم را تماشا کند و این انتظار را در او زنده نگه می دارد که با یک فیلم خوب اجتماعی او را غافلگیر سازد اما آیا این اتفاق در پایان فیلم می افتد؟پدران قصه ای تک خطی و ساده دارد: تقابل پسران با پدران متعلق به نسل قبلشان. این موضوع تازه ای نیست و طبیعتا فیلمساز برای رهایی از دام تکراری بودن باید این تقابل فرهنگی را با ابزار سینمایی به خوبی به تصویر بکشد و ...
دیدن ادامه ››

پدران نخستین تجربه سالم صلواتی در عرصه ساخت فیلم بلند است و حاصل همکاری او با نویسنده ای است که سابقه نگارش فیلمنامه های مطرحی چون قدمگاه و یک حبه قند و خیلی دور خیلی نزدیک در سینمای ایران دارد. طبیعتا این ترکیب تماشاگر را راغب می کند تا فیلم را تماشا کند و این انتظار را در او زنده نگه می دارد که با یک فیلم خوب اجتماعی او را غافلگیر سازد اما آیا این اتفاق در پایان فیلم می افتد؟
پدران قصه ای تک خطی و ساده دارد: تقابل پسران با پدران متعلق به نسل قبلشان. این موضوع تازه ای نیست و طبیعتا فیلمساز برای رهایی از دام تکراری بودن باید این تقابل فرهنگی را با ابزار سینمایی به خوبی به تصویر بکشد و علل این شکاف های نسلی و طبقاتی را نشان دهد اما این اتفاق در فیلم نمی افتد. نویسنده تلاش کرده تا در یک جامعه نسبتا بومی و با انتخاب دو نسل از دو جایگاه متفاوت فرهنگی و اجتماعی و طبقاتی بیننده را به چالش بکشد و با نمایش رفتارهای فرهنگی که هویت ایرانی قهرمانان قصه را شکل می دهد به کمبودها و مشکلات ناشی از این خرده فرهنگ ها بپردازد اما در تلاش خود ناکام می ماند. بیننده نمی داند که چرا باید شخصیت پدر معلم را به عنوان مثال مقصر این گسست فرهنگی که در نهایت به فاجعه می انجامد، بداند؟ او فردی ناموفق در زندگی خانوادگی خود است در حالی که عمری به تربیت شاگردان خود پرداخته؟ مگر همین پدر نیست که تلاش دارد کانون خانواده خود را به هر قیمتی حفظ کند؟ اعتیاد پسران نمونه همه آن چیزهایی است که پدران درباره فرزندان خود نمی دانند ولی بیننده در پایان نمی فهمد اصلا چرا آن دو جوان به اعتیاد روی آورده اند؟ نقش دخترک در ماجرای این دو چیست؟ قرار است نمایشگر سقوط فرهنگی نسلی باشد که والدینشان هیچ توجه ای به آنان ندارند؟ این عدم ریشه یابی و حتی عدم نمایش درست و شخصیت های خام پرداخت نشده باعث شده بیننده در جایگاه حضار دادگاهی قرار گیرد که در پایان فقط محکومیت یک جانبه و دور از انصاف متهمان  پرونده را شاهد باشد بدون آنکه بداند اصلا چه اتفاقی افتاده است؟ روایت داستان و شخصیت پردازی درست تنها نیاز این داستان است که روایت الکن و ساختن تیپ به جای شخصیت پردازی درست، باعث شده فیلم را به اثری به شدت تکراری و شعارزده و بی محتوا تبدیل کند.
بازی های به شدت تکراری با ادای لهجه ای که اصلا به دل تماشاگر نمی نشیند و تدوین یک خطی که هیچ کمکی به ساخت فیلم نکرده است و طراحی صحنه و لباس به شدت کلیشه ای و نخ نما شده هم مزید بر علت شده تا شاهد فیلمی باشیم که در ژانر سینمای اجتماعی نه خاص است و نه ویژه.
نکته ای که اشاره به آن را ضروری می دانم، عدم شناخت مدیوم سینما و فیلم بلند است که در جشنواره امسال به کرات دیده می شود. این اثر در بهترین حالت می توانست یک تله فیلم با مدت زمان کوتاهتری باشد و بعید می دانم در اکران عمومی بتواند به اقبالی دست یابد و این هم یکی دیگر از شکست های این فیلم است چه کارگردان با استفاده از بازیگران حرفه ای تلاش کرده مخاطبی هرچند جمع و جور برای فیلم خود جمع کند و فروشی حاصل شود که تامین کننده هزینه نه چندان سرسام آور فیلم باشد اما در نهایت شاهد فیلمی هستیم به شدت تکراری، به شدت ملال آور و به شدت ناامید کننده از فیلمساز و نویسنده ای که تجربه های قبلی بسیار بهتری داشتند.
ندا الماسیان طهرانی

خبر
درباره فیلم لباس شخصی i
هیجان زده از کارگردانی فیلم اول | عکس نگاهی به فیلم سینمایی لباس شخصی به کارگردانی امیر عباس ربیعیهیجان زده از کارگردانی فیلم اول
نخستین ساخته امیر عباس ربیعی در مقام کارگردان سینمای ایران نقبی می زند به یکی از بخشهای تاریخ معاصر ایران که مربوط می شود به تاریخچه شکل گیری حزب توده از ابتدا تا انهدام این حزب. داستان فیلم به تلاش های یاسر یک مامور امنیتی می پردازد که تلاش می کند تا ثابت شود حزب توده برای شوروی جاسوسی می کند. وقایع فیلم بین سال 59 تا 61 رخ می دهد.فیلم تاریخی ساختن با فیلم سیاسی ساختن تفاوت دارد همانطور که فیلم سیاسی ساختن با فیلم استراتژیک ساختن فرق می کند و صد البته اگر بخواهیم فیلم ایدئولوژیک با نگاه سیاسی تاریخی یا استراتژیک بسازیم موضوع بسیار پیچیده می شود و متاسفانه فیلم لباس شخصی قبل از اینکه ...
دیدن ادامه ››

نخستین ساخته امیر عباس ربیعی در مقام کارگردان سینمای ایران نقبی می زند به یکی از بخشهای تاریخ معاصر ایران که مربوط می شود به تاریخچه شکل گیری حزب توده از ابتدا تا انهدام این حزب. داستان فیلم به تلاش های یاسر یک مامور امنیتی می پردازد که تلاش می کند تا ثابت شود حزب توده برای شوروی جاسوسی می کند. وقایع فیلم بین سال 59 تا 61 رخ می دهد.
فیلم تاریخی ساختن با فیلم سیاسی ساختن تفاوت دارد همانطور که فیلم سیاسی ساختن با فیلم استراتژیک ساختن فرق می کند و صد البته اگر بخواهیم فیلم ایدئولوژیک با نگاه سیاسی تاریخی یا استراتژیک بسازیم موضوع بسیار پیچیده می شود و متاسفانه فیلم لباس شخصی قبل از اینکه تلریخی یا سیاسی باشد یک فیلم ایدئولوژیک بسیار شخصی است. سیر وقایع و داستان فیلم چه به لحاظ محتوا و چه به لحاظ ساختار لحظه به لحظه مخاطب و تماشاگر را به یاد فیلم های قبلی محمد حسین مهدویان می اندازد (ماجرای نیمروز 1 و 2) که در آن فیلم ها نیز مهدویان اگرچه تلاش کرده بود راوی بی طرف و سینمایی بخشی از رخدادهای تاریخ معاصر باشد اما در بخشهایی از هر دو فیلم به صورت آشکارا از تمایلات فکری و سیاسی خود نیز سخن به میان آورده بوده و همین مساله سبب شد تا فیلم های مذکور که می توانست دارای ارزش تاریخی خوبی باشد اسیر ایدئولوژی های شخصی فیلمساز شود.
در لباس شخصی نیز چنین اتفاقی به صورت بسیار پر رنگ تر رخ داده ضمن اینکه داستان و فیلمنامه نیز قوام درستی ندارد. در قصه این اثر با ماموری مواجهیم که بسیار سرخود است و از هیچیک از قوانین و سلسله مراتب سازمانی پیروی نمی کند و بدون دلیل هوش بسیار بالایی دارد و از هر کلمه و جمله ای که می شنود یا چیزی که می بیند بلافاصله پازلی جور می کند و در پی آن دست به اقدام می زند و در انتها هم متوجه می شویم که پازلی که یاسر باهوش قصه ما چیده است و کل سیستم امنیتی و اطلاعاتی مملکت از چیدن و فهم دیدن آن عاجز بوده اند کاملا هم درست بوده! چنین مساله ای یعنی بی منطقی و ضعف در فیلمنامه. یقینا در سینمای اکشن و پلیسی و معما گونه هم باید نشانه هایی وجود داشته باشد که قهرمان قصه بر اساس آن نشانه ها و ردپاها به سرنخ اصلی برسد اما ربیعی با بی توجهی کامل به این مساله صرفا حرف خود و قهرمان قصه اش را پیش برده و بس. به هر شکل فیلمنامه بیشتر از آنکه نگاهی تاریخی و بی طرف به ماجرای حزب توده به ویزه از سال 57 تا 62 داشته باشد، اسیر نگاه یکسو نگر و جهت دار نویسنده فیلمنامه شده و همین مساله آسیب های جدی به کلیت اثر وارد ساخته به ویژه آنکه ربیعی ایدئولوژی خود را در پایان فیلم به آینده نیز تعمیم می دهد و از زبان یکی از شخصیتها به قهرمان داستان می گوید که باید در آینده مواظب توده ای های لباس شخصی به ویژه در حوزه های هنری و غیره باشد!
ساختار نیز به شدت شبیه ماجرای نیمروز های مهدویان است با همان فضا سازی با همان لوکیشن های شبیه با همان آدمهای شبیه و... با این تفاوت که اینجا اثری از بازی خوب، اثری از فیلمبرداری خوب، اثری از تدوین و ضرباهنگ خوب و در یک کلام اثری از کارگردانی سنجیده و خوب نمی بینیم و بیشتر با کارگردانی مواجه هستیم که گویی از قرار گرفتن پشت دوربین و ساخت فیلم سینمایی هیجان زده است. بنابر این لازم است زمان بگذرد و از هیجان زدگی این کارگردان جوان سینمای ایران و مانیفست دادنهایش کاسته شود تا بداینم در آینده تکلیف ربیعی با خودش و با سینمای ایران و با ما تماشاگرانش چیست.
علی دهباشی

امیرمسعود فدائی و جعفر میراحمدی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره فیلم خروج i
حاتمی کیا از زاویه ای دیگر | عکس نگاهی به فیلم خروج ساخته ابراهیم حاتمی کیاحاتمی کیا از زاویه ای دیگر
محصول پنبه عمو رحمت و تعدادی از کشاورزان روستا ، بر اثر ورود آب شور به زمینهایشان نابود شده و  وعده‌هایی هم که مسئولان محلی به آنها داده اند پوچ در آمده است. رحمت به همراه گروهی از کشاورزان و ریش سفیدها  تصمیم می‌گیرند که برای اعتراض به وضعیت‌شان از روستای محل سکونت تا تهران را با تراکتورهای خود  نزد هیئت دولت در نهاد ریاست جمهوری بروند.و در این راه با حوادث مختلفی روبرو می شوند.داستان ساخت خروج بسیار جالب است: گفته و نوشته شده که ابراهیم حاتمی‌کیا پس از ساخت گزارش یک جشن، از سال 1387 ایده ساخت فیلمی با مضمون «اعتراض مردمی به حاکمان» را در ...
دیدن ادامه ››

محصول پنبه عمو رحمت و تعدادی از کشاورزان روستا ، بر اثر ورود آب شور به زمینهایشان نابود شده و  وعده‌هایی هم که مسئولان محلی به آنها داده اند پوچ در آمده است. رحمت به همراه گروهی از کشاورزان و ریش سفیدها  تصمیم می‌گیرند که برای اعتراض به وضعیت‌شان از روستای محل سکونت تا تهران را با تراکتورهای خود  نزد هیئت دولت در نهاد ریاست جمهوری بروند.و در این راه با حوادث مختلفی روبرو می شوند.
داستان ساخت خروج بسیار جالب است: گفته و نوشته شده که ابراهیم حاتمی‌کیا پس از ساخت گزارش یک جشن، از سال 1387 ایده ساخت فیلمی با مضمون «اعتراض مردمی به حاکمان» را در سر داشت اما در طول یک دهه، داستان مناسبی برای این ایده پیدا نکرده بود تا این که در دی‌ماه ۱۳۹۷ به طرح دلخواهش دست پیدا کرد طی این یک دهه، او مدام روی طرح کار کرده بود؛ پس از این که گروه تحقیق‏ درباره یک طرح جذاب مستند به نتیجه‌‏ای نرسیدند، به سراغ ایده‏‌های تاریخی نیز رفتند. در این سال‌‏ها، گفت‏‌وگوهایی با جامعه‏‌شناسان معترض و فعالان سیاسی چپ‏ و‏ راست نیز انجام شد تا زمینه‌‏های اعتراض هم مشخص شود. در کنار این اقدامات، چند فیلم‌نامه‌‏نویس جوان نیز به مجموعه اضافه شدند اما هیچ کدام از طرح‌های پیشنهادی مورد تأیید حاتمی‏‌کیا قرار نگرفت. 
پاییز ۱۳۹۷، یکی از اعضای گروه، فایلی صوتی را برای حاتمی‏‌کیا فرستاد که شرح یک اتفاق در یک شهر کوچک ایران بود و این ماجرا مورد توجه حاتمی‌کیا قرار گرفت. گروه او، تحقیق روی ماجرا را از همان زمان شروع کردند و با بیش از ۳۰ نفر از افراد مرتبط با آن واقعه مصاحبه کردند. سرانجام حاتمی‌‏کیا نگارش فیلم‌نامه خروج را در زمستان ۱۳۹۷ آغاز کرد.و همانگونه که در پایان فیلم هم توضیح داده می شود فیلم بر اساس یک داستان واقعی نوشته شده. خروج در قصه و هم در ساختار تا حد زیادی مولفه های همان سینمای معترض و صد البته قهرمان تنها و عاصی آثار حاتمی کیا را با خود به همراه دارد. دایی غفور بوی پیرهن یوسف، حاج کاظم آژانس شیشه ای، قاسم ارتفاع پست، حیدر بادیگارد، مرتضی راشد موج مرده و اینبار عمو رحمت که او هم البته نشانه هایی از جنگ را با خود به همراه دارد و هم اوست که به ادعای اهالی روستا جمعی از جوانان و مردان روستا را به جبهه برده و بسیاری از آنها شهید شده اند اما رحمت سالم برگشته و به همین دلیل مغضوب اهالی است و خارج از روستا سکنی گزیده است.و اینبار در این کارزار جدید قرار است برای احقاق حق خود و اطرافیانش و برای اجرای عدالت به دادخواهی برود. دادخواهی ای که البته در طول مسیرش تبدیل به یک مبارزه می شود و مشکلات زیادی را برایش بوجود می آورد.و البته در این مسیر حاتمی کیا از نقد سیاسی و اجتماعی به لایه های مختلف قدرت و جامعه نیز غافل نمی ماند و البته در برخی لحظات داستان نیز با نوعی اغراق گویی مواجهیم که چندان دلچسب نیست و از همین رو معتقدم داستان فیلم خروج یکی از سر راست ترین داستانهای فیلمهای ابراهیم حاتمی کیاست.
تولید فیلم هم آنگونه که میبینیم  بسیار سخت بوده. بخش زیادی از فیلم در جاده می گذرد انهم با تراکتور که طبیعتا کار فیلمبرداری و صدابرداری و طراحی صحنه را مشکل می کند. بازی ها هم تقریبا خوب و یکدست است و فرامرز قریبیان نیز انصافا یکی از بهترین نقش آفرینی هایش را در خروج داشته است. به ویژه گریمی که روی چهره او و همراهانش صورت گرفته و ما لحظه به لحظه با همه سختی ها و تحمل رنج ها و مقاومت های رحمت  و دوستانش از طریق همین گریم همراه می شویم.
در مجموع معتقدم خروج یکی از کارهای متفاوت و در عین حال مناسب حاتمی کیاست که چهره دیگری از این فیلمساز را در مقابل دیدگاه مخاطبان آثار قرار می دهد. چره های که شاید به مذاق برخی خوش نیاید و از طرف دیگر مطلوب نظر برخی دیگر باشد.
ندا الماسیان طهرانی

جعفر میراحمدی و امیرمسعود فدائی این را خواندند
NetHunter این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره فیلم آتابای i
وام گرفته از کیارستمی و بیگله جیلان | عکس نگاهی به فیلم سینمایی آتابای ساخته نیکی کریمیوام گرفته از کیارستمی و بیگله جیلان
آتابای ۴۰ ساله به همراه پدر و خواهرزاده‌اش در روستای پیرکندی(خوی) زندگی می‌کنند. او سال‌ها پیش دانشجوی معماری در دانشگاه هنرهای زیبای تهران بوده و یک سال مانده به فارغ‌التحصیلی، به علت مشکلات روحی ناشی از عشق نافرجام به هم دانشگاهی‌اش، ترک تحصیل کرده و به زادگاه خود بازگشته است پنجمین ساخته نیکی کریمی که به زبان آذری نیز هست روایتگر عشق های نافرجام است. قصه خیلی دیر شروع می شود روایت به‌سختی پیشروی می‌کند و درام افت‌وخیز چندانی ندارد و نقطه اوج به‌اندازه کافی دراماتیک نیست آتابای در نیمه اول، از قصه‌پردازی طفره می‌رود و شخصیت‌پردازی ...
دیدن ادامه ››

آتابای ۴۰ ساله به همراه پدر و خواهرزاده‌اش در روستای پیرکندی(خوی) زندگی می‌کنند. او سال‌ها پیش دانشجوی معماری در دانشگاه هنرهای زیبای تهران بوده و یک سال مانده به فارغ‌التحصیلی، به علت مشکلات روحی ناشی از عشق نافرجام به هم دانشگاهی‌اش، ترک تحصیل کرده و به زادگاه خود بازگشته است 
پنجمین ساخته نیکی کریمی که به زبان آذری نیز هست روایتگر عشق های نافرجام است. قصه خیلی دیر شروع می شود روایت به‌سختی پیشروی می‌کند و درام افت‌وخیز چندانی ندارد و نقطه اوج به‌اندازه کافی دراماتیک نیست آتابای در نیمه اول، از قصه‌پردازی طفره می‌رود و شخصیت‌پردازی طولانی و خسته کننده ای را جایگزین قصه‌گویی می‌کند. بیش از نیمی از فیلم، به ترسیم ابعاد شخصیت آتابای می‌گذرد و این مقدمه‌چینی طولانی می‌تواند بیننده را خسته کند.که البته نیز این اتفاق می افتد. اما از نیمه دوم قصه و فیلم جان می گیرد. و همه چیز روان می شود چه روایت، چه ضرباهنگ، چه اوج و فرود ها همه و همه از نیمه دوم هارمونی زیبا و جالبی را می آفرینند که تا حدی بر ضعف های نیمه اول سرپوش می گذارد. نکته مهم فیلمنامه تاکید بر عشق های نافرجام و درگیری درونی آدمهای داستان با خود و عملکردشان در جریان زندگی است. شخصیت پردازی آدمهای داستان به کفایت و خوب صورت گرفته و همین درستی شخصیت پردازی سبب می شود تا مخاطب قصه به شناخت خوبی از آدمها برسد و در بخش های مختلف داستان با آنان همراهی کند و در نهایت نیز فیلمنامه مخاطب را به سمتی میبرد که سینمای ایران تاکنون کمتر به این سمت حرکت کرده است. در واقع در انتهای داستان قرار نیست مخاطب با یک وضعیت تیره و بدبختی ناشی از شکست خوردن و یاس و به بن بست رسیدن قهرمانانش مواجه شود و از طرف دیگر قرار هم نیست با یک پایان خوش کلیشه ای و باسمه ای طرف باشیم که همه به هم برسند و همه چیز هم به  خوبی و خوشی تمام شود. بلکه در انتهای قصه باز هم این جریان و روال عادی زندگی است که می بایست پیموده شود و ادامه دار بودن زندگی برای همه آدمهای داستان نگاه مثبتی است که فیلمنامه نویس در این داستان داشته است.
ساختار نیز نقاط قوت خوبی دارد از لوکیشن های بکر و زیبای منطقه آذربایجان که عمدتا در لانگ شات نیز به تماشاگر عرضه شده تا بازی های روان بازیگران اصلی و حتی فرعی فیلم و از طرف دیگر فیلمبرداری چشم نواز و از همه مهمتر موسیقی بسیار زیبای حسین علیزاده که بسیار ظریف و هنرمندان بر روح و روان مخاطب سوار می شود. 
در مجموع اثر جدید نیکی کرمی را باید یکی از آثار قابل تامل جشنواره قلمداد کرد. اثری که بسیاری از اجزایش به درستی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند و فقط یک سئوال برای تماشاگر باقی گذاشته اند که چرا دیالوگها به زبان آذری است و چرا بیننده فارسی زبان باید یک فیلم ایرانی را با زیر نویس فارسی بخواند و ببیند؟
مجتبی محمودی شرق

خبر
درباره فیلم روز بلوا i
میانه روی بی دلیل و قهرمانی که قبلا تطهیر شده | عکس نگاهی به فیلم روز بلوا ساخته بهروز شعیبیمیانه روی بی دلیل و قهرمانی که قبلا تطهیر شده
عماد استاد دانشگاهی خوشنام و یک چهره تلویزیونی مورد توجه است، او ناگهان توسط پلیس با اتهام‌هایی جدی مواجه می‌شود که خود و خانواده اش را در موقعیت پیچیده‌ای قرار می‌دهدبهروز شعیبی بعد از تجربه دارکوب در حوزه سینمای اجتماعی خانوادگی و سیانور در حوزه سینمای تاریخی اینبار به سراغ یک موضوع روز رفته است. وی تلاش کرده تا مضمونی را انتخاب کند که حاشیه‌برانگیز باشد و حرفی برای گفتن داشته باشد. قصه درباره فسادهای مالی و رسوایی‌های مالی در سطح کلان دولتی و حکومتی است.و در این بین یک روحانی متوجه می شود که بدون اطلاع و تمام قد در میانه این فسادها قرار گرفته. از یکطرف ...
دیدن ادامه ››

عماد استاد دانشگاهی خوشنام و یک چهره تلویزیونی مورد توجه است، او ناگهان توسط پلیس با اتهام‌هایی جدی مواجه می‌شود که خود و خانواده اش را در موقعیت پیچیده‌ای قرار می‌دهد
بهروز شعیبی بعد از تجربه دارکوب در حوزه سینمای اجتماعی خانوادگی و سیانور در حوزه سینمای تاریخی اینبار به سراغ یک موضوع روز رفته است. وی تلاش کرده تا مضمونی را انتخاب کند که حاشیه‌برانگیز باشد و حرفی برای گفتن داشته باشد. قصه درباره فسادهای مالی و رسوایی‌های مالی در سطح کلان دولتی و حکومتی است.و در این بین یک روحانی متوجه می شود که بدون اطلاع و تمام قد در میانه این فسادها قرار گرفته. از یکطرف پدر همسرش و از طرف دیگر برادرش. بنابر این خود آستین بالا می زند و به جنگ می رود. جنگ با بی عدالتی، جنگ با فساد، جنگ با پولشویی و رانتخواری و در نهایت جنگ با قدرتهای فاسد. از این منظر فیلمنامه شعیبی تنه ای می زند به سینمای اعتراضی- اجتماعی که تلاش می کند در لایه های پنهان خود گوشه ای هم به مسائل سیاسی بزند اما مشکل اینجاست که بهروز شعیبی و فیلمنامه نویسش و یا احتمالا تهیه کننده اش بسیار محتاطانه به سمت و سوی این موضوع ملتهب می روند و از همین رو اثر نمی تواند آنگونه که باید شاداب و جذاب بوده و تاثیر گذاری حداکثری داشته باشد. در واقع سازندگان اثر چه در بخش محتوا و چه در بخش ساختار تلاش کرده اند نگاه میانه و معتدل را حفظ کنند و این به نظرم بزرگترین خطای ایشان بوده چرا که اصلا چنین موضوعی نمی تواند و نباید با میانه روی و هم اینطرف را داشتن و هم آنطرف را داشتن نسبتی داشته باشد و هر چه که قصه بیشتر جلو می رود نشانه های این خطا بیشتر و بیشتر می شود تا جایی که از میانه راه دیگر مخاطب حدس می زند قرار است در پایان داستان چه اتفاقی بیفتد و این دیدگاه ساده انگارانه را بپذیرید که واقعا عماد با آنهمه ارتباط و هوش و ذکاوت از حجم فسادی که در اطرافش میگذشته بی اطلاع بوده و حالا قرار است بسان یک قهرمان خسته و تنها از جنس همان آدمهایی که در برخی فیلمهای امیر نادری و کیمیایی و تقوایی دیده ایم در شهر دوره بیفتد تا به ما ثبات شود که او پاک و منزه است و باید همچنان مطهر باقی بماند و البته در این بین مقادیر زیادی شعار زدگی و سطحی نگری هم در بخشهای مختلف داستان و ساختار به چشم می خورد که بسیار کلیشه ای است و صد البته دافعه اش به مراتب بسیار بیشتر از جاذبه اش است. و این دافعه تا پایان قابل حدس فیلم جایی که عماد همه مدارک علیه خودش و پدر همسرش و برادرش و دیگران را به مامور پلیس تحویل می دهد ادامه پیدا می کند.
ساختار نیز متوسط است و پیشرفتی در کار شعیبی به عنوان کارگردان نسبت به آثار قبلیش به چشم نمی خورد . از هدایت بد تیم بازیگری تا انتخاب نادرست بازیگران مثل محسن کیایی گرفته تا نماهای خرد شده بسیار زیاد بی ارتباط با داستان تا ضرباهنگ کند و فاقد کشش و کنش دراماتیک و مواردی از این دست نشان می دهد که گویا شعیبی هنوز نتوانسته تکلیفش را با خودش و سینمای مورد علاقه اش روشن کند. یک زمانی فیلمی قابل تامل و بسیار خوب مثل دهلیز می سازد و زمانی هم فیلمی متوسط مثل دارکوب و اکنون نیز به ساخت روز بلوا روی آورده که بیشترین ضربه اش را از میانه روی بی دلیل (و یا شاید با حساب و کتابش) متحمل شده است.
ندا الماسیان طهرانی

خبر
درباره فیلم مردن در آب مطهر i
به نام ایران به کام سیاه نمایی | عکس نگاهی به فیلم سینمایی مردن در آب مطهر ساخته نوید محمودیبه نام ایران به کام سیاه نمایی
ساخته جدید برادران محمودی بسان آثار پیشین ایشان باز هم نگاهی دارد به مساله افغانها، مهاجرت و مسائل و مصایب و مشکلاتی که اصلا مهاجران باید در کشوری مثل ایران با ان مواجه شوند. حامد از افغانستان به ایران آمده است و به همراه رونا که در راه رسیدن به ایران آشنا شده است، قصد مهاجرت به آلمان را دارند. حامد در تهران متوجه می شود که برای مهاجرت به کشور ثالث باید دین خود را تغییر دهد و این مساله درگیری های ذهنی فراوانی را برای او به وجود می آورد.همانگونه که در خلاصه داستان هم می خوانید ظاهرا قرار است با کشمکش های ذهنی و خود درگیری های یک جوان مهاجر مواجه شویم که برای مهاجرت به یک کشور و فراهم شدن ...
دیدن ادامه ››

ساخته جدید برادران محمودی بسان آثار پیشین ایشان باز هم نگاهی دارد به مساله افغانها، مهاجرت و مسائل و مصایب و مشکلاتی که اصلا مهاجران باید در کشوری مثل ایران با ان مواجه شوند. حامد از افغانستان به ایران آمده است و به همراه رونا که در راه رسیدن به ایران آشنا شده است، قصد مهاجرت به آلمان را دارند. حامد در تهران متوجه می شود که برای مهاجرت به کشور ثالث باید دین خود را تغییر دهد و این مساله درگیری های ذهنی فراوانی را برای او به وجود می آورد.
همانگونه که در خلاصه داستان هم می خوانید ظاهرا قرار است با کشمکش های ذهنی و خود درگیری های یک جوان مهاجر مواجه شویم که برای مهاجرت به یک کشور و فراهم شدن یک زندگی خیلی بهتر می بایست تصمیم سختی بگیرد. اما متاسفانه این مساله دار روساخت داستان برادران محمودی وجود دارد و زیر ساخت داستان مانند ساخته های پیشین ایشان قرار است به تلخی های مهاجرت به کشوری مثل ایران بپردازد. تصاویری که در این اثر جدید از ایران و مردمانش ارائه شده متاسفانه با واقعیت های روز جامعه تضادها و اختلافات بسیار زیادی دارد. ایران و تهرانی که برادران محمودی در مردن آب مطهر نشان می دهند یک شهر سیاه و خشن و کثیف و عاری از هرگونه مدنیت و رفتارهای مطلوب اجتماعی است . ضمن اینکه آدمهای ایرانی موجود در قصه هم هریک خود دارای آسیب های اجتماعی فراوانی هستند و حتی برخی نیز بوجود آورنده این آسیب ها. در واقع ایرانیان طرف قصه مردن در آب مطهر هیچیک متمدن، نرمال و اصطلاحا آدم حسابی نیستند و به همین دلیل زمانی که بیننده با چنین تصویری از ایران و ایرانی مواجه می شود برایش این سئوال بوجود می آید که چرا سازندگان فیلم مذکور می توانند به راحتی و با مجوزهای دولت ایران چنین تصویری را از ایران و ایرانی ارائه کنند و با آن در کشورهای مختلف جولان دهند؟ اگر این قصه و ساختارش سیاه نمایی در باره ایران و ایرانی نیست پس چیست؟محتوا همانگونه که گفته شد در چنین فضایی سیر می کند و فیلمنامه یک قصه کند و کشدار را
بر خلاف تم مناسب و سوژه خوب آن روایت می کند. سرگشتگی های حامد و کشمکش های او در ایران از یکطرف با مسائل موجود و از طرف دیگر با موضوع تغییر دین در فیلمنامه فعلی اصلا کشش پذیری لازم را ندارد و نمی تواند مخاطب را با خود همراه سازد و شاید یکی از دلایل این مساله نقطه یا نقاط درگیری فیلمنامه باشد. اینکه قرار است فیلمنامه یا قصه موجود در چه نقاطی با بیننده درگیر شود و تعلیق ایجاد کنند و جذابیت لازم را برای پیگیری داستان بوجود آورد و اصلا چقدر قصه مذکور با واقعیتهای موجود در زندگی امروزه مهاجران افغان ساکن در ایران تطابق دارد تا با آن همذات پنداری کنند؟ همه و همه سئوالات بی پاسخی است که در فیلمنامه مردن در آب مطهر وجود دارد و برایشان سئوالی یافت نمی شود.
ساختار نیز همچون فیلمنامه دارای پراکندگی های بسیار زیاد است و کوچکترین نشانی از هوشمندی در کارگردانی، طراحی صحنه، فیلمبرداری در ان وجود ندارد. تو گویی برادران محمودی هر چه در چنته داشته اند در چند ساخته قبلی خود رو کرده اند و بنابر این حنایشان دیگر برای مخاطب رنگی ندارد. انتخاب غلط بازیگران، بازی های بسیار بد و بسیار بیرونی و گل درشت نیز قوز بالا قوز شده اند تا در مجموع با اثری ناموفق از سینمای افغانستان و البته تولید ایران مواجه شویم. سینمایی که بعید است حتی در انسوی مرزها هم خریداری داشته باشد. بجز انکه کوپن سنگینی را برای برادران محمودی جهت ساخت فیلم بعدی در ایران سوزانده است.
علی دهباشی

خبر
درباره فیلم مغز استخوان i
پایانی نا امید کننده برای سرپوش گذاشتن بر ضعف ها | عکس نگاهی به فیلم مغز استخوان ساخته حمیدرضا قربانیپایانی نا امید کننده برای سرپوش گذاشتن بر ضعف ها
پیام فرزند بهار دچار سرطان شده و دکترها همه راهها  برای معالجه فرزند را رفته و هیچ راهی برای درمان این بچه غیر از استفاده از بانک خون بند ناف باقی نمانده است و این در حالی است که بهار از همسرش جدا شده و با همسر فعلیش حسین زندگی میکند از طرفی پدر پیام به جرم قتل و تجاوز تا یکماه دیگر اعدام میشود بهار نهایتا برای بدنیا آوردن بچه جدید مجبور میشود تصمیم سختی بگیرد.حمید رضا قربانی در دومین تجربه کارگردانی اش باز هم به سراغ یک موضوع انسانی- اخلاقی رفته است. فیلم اول او، خانه ای درخیابان چهل و یکم به موضوع قصاص درون اعضای یک خانواده (برادر کشی) پرداخته و این فیلم هم بر چند موضوع مختلف که ...
دیدن ادامه ››

پیام فرزند بهار دچار سرطان شده و دکترها همه راهها  برای معالجه فرزند را رفته و هیچ راهی برای درمان این بچه غیر از استفاده از بانک خون بند ناف باقی نمانده است و این در حالی است که بهار از همسرش جدا شده و با همسر فعلیش حسین زندگی میکند از طرفی پدر پیام به جرم قتل و تجاوز تا یکماه دیگر اعدام میشود بهار نهایتا برای بدنیا آوردن بچه جدید مجبور میشود تصمیم سختی بگیرد.
حمید رضا قربانی در دومین تجربه کارگردانی اش باز هم به سراغ یک موضوع انسانی- اخلاقی رفته است. فیلم اول او، خانه ای درخیابان چهل و یکم به موضوع قصاص درون اعضای یک خانواده (برادر کشی) پرداخته و این فیلم هم بر چند موضوع مختلف که مهم ترین آن ها رجوع (بازگشت به ازدواج) است، متمرکز شده است.
واقعیت این است که موضوع و تم مغز استخوان جزو موضوعاتی ناب است که کمتر درباره اش دیده و شنیده و خوانده ایم اما این موضوع و سوزه ناب در بسط و گسترش فیلمنامه نمی تواند به تکامل برسد و درامی که می توانست نبض مخاطب را در دست بگیرد و تا پایان ، این نبض را کند و تند کند موفق به رسیدن به این مهم نشده و متاسفانه با فیلمنامه ای سطحی مواجه شده ایم. در واقع فیلمنامه ای که صرفا در حد طرح یک قصه گویی پیش می رود و پس از آن متوقف می شود و تازه همین قصه گویی نیز به دلیل افتادن فیلمنامه نویس در دام داستانکهای فرعی فیلم به بیانی الکن می رسد و از همین رو جذابیت سینمای قصه گو نیز از بین می رود. شخصیت پردازی نیز متاثر از فضای مذکور دچار نوسان شده و مخاطب نمی تواند شخصیتهای کامل و شفاف و با شناسنامه ای مشخص را به چشم ببیند. و از همه مهمتر که به نظرم به نوعی فرار نویسنده فیلمنامه از همه کاستی های موجود در متن است پایان قصه است. پایانی که اصطلاحا باز نامیده شده و تقریبا وام گرفته از سبک داستانهای اصغر فرهادی است.و از این رو با توجه به قصه و فضاسازی و شخصیت پردازی  و روند داستان و رخدادهاف این پایان، به نوعی می تواند سرپوش گذاشتن بر همه ضعفهای فیلمنامه و به شکلی فرار به جلو از سوی فیلمنامه نویس باشد.
ساختار اما از فیلمنامه جلوتر حرکت می کند. از بازی بازیگران به ویژه نوید پور فرج و بابک حمیدیان که در ایفای نقش های خود و ارائه تصویر دقیقی از شخصیت منطبق با داستان ، قابل قبول عمل کرده اند تا پریناز ایزدیار که این روزها و در جریان آثار جشنواره سی و هشتم فیلم فجر اندک اندک تصویری کلیشه ای از زنی مصیبت زده و رنج کشیده که قرار است در برابر مصایب مقاومت کند را به مخاطبانش در فیلمهای گوناگون ارائه می کند و حتی بهروز شعیبی که معتقدم بازیگر خوبی نیست اما به هر حال در نقش وکیل تلاش خوبی را از خود بروز داده است. 
طراحی صحنه و لباس و به ویزه فیلمبردازی اثر نیز از نکات مثبت آن به شمار می روند و در مجموع باید گفت قربانی در مغز استخوان نسبت به اثر قبلیش در حوزه کارگردانی گامی به جلو برداشته اما مشکل فیلمنامه و ریتم کند و شخصیتهای ناپخته اش همچنان باقی است.
نساء نیکو

خبر
درباره فیلم کشتارگاه i
تاریخ مصرف دار و متعلق به همین روزها | عکس نگاهی به فیلم سینمایی کشتارگاه ساخته عباس امینیتاریخ مصرف دار و متعلق به همین روزها
ساخته جدید عباس امینی که به روایتی چهارمین و به روایتی نخستین ساخته او در مقام کارگردان در سینمای ایران است درامی اجتماعی است که به مساله قاچاق گوشت می پردازد و ماجرای پسری به نام امیر را روایت می کند که چند ماه است از فرانسه دیپورت شده و با پدرش در یک اتفاق هولناک شریک میشود.قصه کشتارگاه از آن دست قصه هایی است که تاریخ مصرف دارد و مربوط به حال و هوای همین روزهاست و البته این تاریخ مصرف دار بودن به خودی خود نمی تواند عامل منفی ای باشد بلکه نرفتن به عمق و ماندن در سطح پیرامون موضوعی که دغدغه امروز مردم است باعث آسیب پذیری داستان شده است. مساله قاچاق احشام به کشورهای همسایه با وجود کمبود ...
دیدن ادامه ››

ساخته جدید عباس امینی که به روایتی چهارمین و به روایتی نخستین ساخته او در مقام کارگردان در سینمای ایران است درامی اجتماعی است که به مساله قاچاق گوشت می پردازد و ماجرای پسری به نام امیر را روایت می کند که چند ماه است از فرانسه دیپورت شده و با پدرش در یک اتفاق هولناک شریک میشود.
قصه کشتارگاه از آن دست قصه هایی است که تاریخ مصرف دارد و مربوط به حال و هوای همین روزهاست و البته این تاریخ مصرف دار بودن به خودی خود نمی تواند عامل منفی ای باشد بلکه نرفتن به عمق و ماندن در سطح پیرامون موضوعی که دغدغه امروز مردم است باعث آسیب پذیری داستان شده است. مساله قاچاق احشام به کشورهای همسایه با وجود کمبود و گرانی گوشت در کشور خودمان و ماجرای نوسانات ارزی و اختلال در بازار ارز توسط سودجویان در قصه کشتارگاه به شکل موازی پیش می رود و اگر تیم فیلمنامه نویس و کارگردانی اثر می توانستند یا میخواستند که به عمق ماجرا نفوذ کنند آنگاه با اثری درخور و ماندگار مواجه می شدیم که به هر شکل در اثر فعلی چنین اتفاقی رخ نداده است. وقتی از نفوذ به عمق ماجرا سخن به میان می آورم دو شاهد مثال برایتان می آورم از همین فیلم: نگاه کنید به صحنه خرید و فروش ارز در بازار غیر رسمی که در دل تاریکی شب و در یک محوطه گاراز مانند رخ می دهد یا صحنه ای که اهالی جنوب برای گذران زندگی مجبورند دلارهای قاچاق را به هر شکلی با خود حمل کرده و از جنوب به تهران بیاورند. چنین صحنه هایی در داستان و ساختار صرفا گذرا بوده و سازندگان اثر نگاهی سطحی و سرسری به آن داشته اند و در عوض زاویه دید خود را به مسائل بسیار کم اهمیت در داستان مذکور معطوف ساخته اند و تلاش کرده اند تا اثری انتقادی اجتماعی را روانه پرده سازند که معتقدم در این وضعیت موفقیتی کسب نکرده و نخواهند کرد.
ساختار اما از متن جلوتر ، قوی تر و حرفه ای تر است. نگاه امینی به عنوان کارگردان در کشتارگاه نگاهی است جذاب و پر از استعاره تاکید بر تصاویر کشتار و قطعه قطعه کردن حیوانات در کشتارگاه، نشان دادن یک آیین تشییع جنازه در جنوب کشور بر روی آب، تاکید مکرر بر حضور گوسفندان در فیلم به عنوان یک عنصر کلیدی، تاثیر گذار و تکان دهنده، همه و همه نشان از هوشمندی کارگردان در بیان دغدغه های ذهنی خویش در قالب تصاویری پرمعنا دارد که البته در جای خود واجد ارزش های مثبت به شمار می رود. 
بازی بازیگران نیز دلنشین و خوب است و بازی های یکدست و کاملا در خدمت داستان را از سوی بازیگران اصلی و تا حدی فرعی فیلم مشاهده می کنیم، تدوین و طراحی صحنه و فیلمبرداری کشتارگاه را نیز می توان از نکات مثبت آن ارزیابی کرد که هر یک به درستی در جای خود قرار گرفته اند و در پیش بردن فیلم موثر هستند و از این لحاظ هارمونی مناسبی را در ساختار مشاهده می کنیم که به نظر می رسد موفقیتی برای کارگردان محسوب می شود و نسبت به ساخته های پیشینش گامی رو به جلو محسوب می شود.
شبنم محمودی شرق

خبر
درباره فیلم درخت گردو i
همه تلخی های جنگ | عکس نگاهی به فیلم سینمایی درخت گردو ساخته محمد حسین مهدویانهمه تلخی های جنگ
پنجمین اثر محمد حسین مهدویان در سینمای ایران که با الهام از ماجرایی واقعی، در خلال بمباران شیمیایی شهر سردشت شکل گرفته‌است به زندگی اوس قادر و داستان تار و مار خانواده اش در جریان جنگ تحمیلی توسط رژیم بعث می پردازد. قصه را مخاطب از انتها می بیند و کل داستان در فلاس بک می گذرد. و راوی داستان، «هما» آموزگار روستای محل فاجعه است. ما از آخرین لحظات زندگی «اوس قادر» وارد ماجرایش می‌شویم و در حالی که مردی بالای سر او قرآن می‌خواند و بستگانش در حال مویه کردن هستند، داستان از چشم «هما» فلاش‌بک می‌خورد به سال ۶۶، جایی که اوس قادر در ...
دیدن ادامه ››

پنجمین اثر محمد حسین مهدویان در سینمای ایران که با الهام از ماجرایی واقعی، در خلال بمباران شیمیایی شهر سردشت شکل گرفته‌است به زندگی اوس قادر و داستان تار و مار خانواده اش در جریان جنگ تحمیلی توسط رژیم بعث می پردازد. قصه را مخاطب از انتها می بیند و کل داستان در فلاس بک می گذرد. و راوی داستان، «هما» آموزگار روستای محل فاجعه است. ما از آخرین لحظات زندگی «اوس قادر» وارد ماجرایش می‌شویم و در حالی که مردی بالای سر او قرآن می‌خواند و بستگانش در حال مویه کردن هستند، داستان از چشم «هما» فلاش‌بک می‌خورد به سال ۶۶، جایی که اوس قادر در چند کیلومتری خانه‌اش در حال بنایی است و همسر باردارش و سه فرزند دیگر در حال زندگی روزمره هستند.نکته قابل توجه فیلمنامه اثر جدید مهدویان دوری او از جهت گیری های مرسوم سیاسی و جبهه بندی های خاصی است که به ویژه در اثر قبلی اش رد خون شاهدش بودیم. نویسندگان فیلمنامه به درستی در مقام بی طرفی قصه خود را روایت می کنند و تصمیم گیری را بر عهده مخاطب می گذارند. و البته نکته قابل تامل تر آنکه هرچه از داستان می گذرد تلخی و بار ملودرام قصه بیشتر و بیشتر می شود (و البته همین مساله به مذاق مخاطب ایرانی که رابطه تنگاتنگی با ملودرام دارد خوش می آید). این ملودرام و تلخی البته در بطن قصه وجود دارد و دلیل ان نیز منطقی است چرا که به هر حال تراژدی جنگ و مردمانی که آسیبهای آن را به هر شکلی تحمل کردند به ویزه در این داستان که اشاره مستقیمش به ماجرای بمباران شیمیایی سردشت رد سالهای پایانی جنگ دارد نمی تواند شکل دیگری جز ملودرام سنگین باشد. اما مساله ای که وجود دارد و به نظر می رسد در فیلمنامه کمتر به آن توجه شده است تلاش اوس قادر برای یافتن آخرین فرزندش ژینا و همچنین تلاش های او برای ادعای دعوی از رژیم بعث و راه یافتنش به دادگاه لاهه است. در واقع قصه و فیلمنامه آنقدر اسیر تلاش قادر برای نجات جان فرزندانش می شود که بخش اعظمی از زمان را به خود اختصاص می دهد و به همین دلیل نیز نویسندگان فیلمنامه ظاهرا مجبور می شوند بدون هیچگونه پرداخت دراماتیکی و بدون کمترین اشاره ای به تلاشهای بشر دوستانه قادر برای رساندن پیام خود به گوش جهانیان، ناگهان زمان را ده بیست سال جلو ببرند و ما قادر را در لاهه ببینیم و پس از آن نیز در یک پرش ده ساله از قصه ما را به زمان مرگ قادر و ابتدای فیلم و زمان حال برگردانند. که تصور میکنم اگر این تعادل منطقی در نگارش فیلمنامه صورت می گیرد و مخاطب می توانست سیر تحول تدریجی یا استحاله قادر را مشاهده کند بسیار بهتر می توانست با کلیت ماجرا کنار بیاید. اما گویا تاکید سازندگان اثر بر گرفتن هرچه بیشتر اشک و آه از سوی مخاطبان و تماشاگران بر همه مسائل مورد اشاره در خصوص فیلمنامه اولویت داشته است.
ساختار نیز مانند ساخته های قبلی مهدویان نشانه های آشنای این فیلمساز را دارد. صحنه های شلوغ و پر تنش و در هم برهم، شلوغی جمعیتی که هراسان و پراکنده اند، شهری که ویران شده هواپیما و هلیکوپتر و غیره همه و همه به نوعی مهر این فیلمساز جوان سینمای است که به گونه ای علاقه اش را به کارگردانی صحنه های لانگ شات و البته پرچمعیت و شلوغ آشکار می سازد. توجه فیلمساز به عنصر تاریخی زمان وقوع داستان مانن سایر آثار قبلیش نیز ستودنی است و باز هم وقت زیادی برای طراحی صحنه و لباس فیلم صرف شده است.  بازی ها هم خوب و قابل تامل است و البته یک پیمان معادی شاهکار دارد که تاکنون به اعتقاد من بهترین نقش دوران زندگی سینمایی اش را در همین فیلم درخت گردو بازی کرده و همچنین بازیگر نقش مریم همسر اوس قادر و البته سه کودک خردسال فیلم و تا حدی نیز مینا ساداتی و صد البته یک بازی بد و نچسب و غیر منطبق بر نقش از سوی مهران مدیری که همچنان انتخاب وی برای نقش دکتر با وجود تلاش بسیار زیاد مدیری به منظور ایفای نقشی متفاوت، برای من و بسیاری دیگر جای سئوال دارد. تدوین، موسیقی متن و فیلمبرداری درخت گردو به ویژه ان صحنه پایانی که در لانگ شات همه مشایعت کنندگان تدفین اوس قادر در میان برف و در یک ستون، درخت گردو که محل دفن قادر و همسر و فرزندانش است را ترک می کنندو البته از این صحنه ها کم نیستند در فیلم که سبب می شود تا تماشاگر اثری متفاوت را مشاهده کند.
در مجموع معتقدم آثاری همچون درخت گردو و یا روز صفر که در ردیف آثار استراتژیک و سیاسی سینمای ایران قرار می گیرند می بایست بسیار پیش از اینها ساخته می شدند و به جد اعتقاد دارم فیلمی همچون درخت گردو می بایست حداقل25 سال پیش ساخته می شد. اگرچه ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است اما توجه سینمای ایران به ساخت آثاری مثل روز صفر و درخت گردو باید از این به بعد دو چندان شود. چرا که ساخت چنین آثاری هم به لحاظ تنوع مضمونی هم به لحاظ استقبال مخاطب و هم به لحاظ ارائه در عرصه های سینمایی و بین المللی یک معامله برد – برد خواهد بود.
مجتبی محمودی شرق

خبر
درباره فیلم دوزیست i
گره افکنی های نامناسب و ساختار ضعیف | عکس نگاهی به فیلم دوزیست چهارمین ساخته برزو نیک نژادگره افکنی های نامناسب و ساختار ضعیف
فیلم جدید نیک نژاد برخلاف دو اثرش قبلی اش لونه زنبور و زاپاس، و البته  پیش بینی تماشاگر،کمدی نیست. داستان فیلم درباره دزدیدن یک گاوصندوق است توسط چند جوان که هرکدام مشکلی در زندگی شان دارند.دیدن پژمان جمشیدی در نقشی جدی بر خلاف نقش آفرینی های قبلی او نیز جالب توجه است هرچند نمی توان گفت او بازی بی نقصی ارائه داده ولی نقش آفرینی قابل قبول او این باور را عمیق می کند که جمشیدی می تواند در نقش های مختلف خود را محک بزند.فیلم به نظرم کاملا دوپاره است، در نیمه اول ریتم تند و داستانی با حوادث و ماجراهای قابل قبول و شخصیت پردازی نسبتا خوب و بازی های خوب و متفاوت بازیگران اصلی از جمله حجازی ...
دیدن ادامه ››

فیلم جدید نیک نژاد برخلاف دو اثرش قبلی اش لونه زنبور و زاپاس، و البته  پیش بینی تماشاگر،کمدی نیست. داستان فیلم درباره دزدیدن یک گاوصندوق است توسط چند جوان که هرکدام مشکلی در زندگی شان دارند.
دیدن پژمان جمشیدی در نقشی جدی بر خلاف نقش آفرینی های قبلی او نیز جالب توجه است هرچند نمی توان گفت او بازی بی نقصی ارائه داده ولی نقش آفرینی قابل قبول او این باور را عمیق می کند که جمشیدی می تواند در نقش های مختلف خود را محک بزند.
فیلم به نظرم کاملا دوپاره است، در نیمه اول ریتم تند و داستانی با حوادث و ماجراهای قابل قبول و شخصیت پردازی نسبتا خوب و بازی های خوب و متفاوت بازیگران اصلی از جمله حجازی فر و جمشیدی و استفاده از حرکات دوربین می تواند بیننده را با خود همراه کند و او را ترغیب سازد که ماجرا را دنبال کند اما با ورود مریم به داستان و ایجاد مثلث عشقی که قرار است از این به بعد موتور محرک داستان باشد با بازی ضعیف بازیگر نقش و گره افکنی های نامناسب فیلم از ریتم می افتد و در نهایت نویسنده قادر نیست که حتی یک داستان سرراست که ماجراهای فرعی زیاد و داستانک های مختلف ندارد را برای تماشاگر تعریف کند چرا که تکیه و تاکید کارگردان و فیلمنامه نویس روی تنهایی آدم ها و در نتیجه دلبستگی شان به مریم آنقدر قدرتمند و پرداخت شده  نیست که مخاطب را مجاب و او را وادار به ادامه تماشای فیلم کند و به اینها اضافه کنید پایان بندی فیلم را که قرار است غافلگیر کننده باشد اما کاملا قابل حدس و پیش بینی است و این موقعیت هم از دست می رود.
نکته دیگری که ذکر آن لازم است تاکید بر قواعد درست فیلم اجتماعی ساختن است چه اگر بپذیریم کارگردان و نویسنده فیلمنامه در صدد نمایش معضل یا ناهنجاری اجتماعی هستند که برای آن راه حل دارند یا راهکارهایی برای جلوگیری از ایجاد آن در جامعه، باید لحن روایتی را برگزینند که عامه مردم در درجه اول با آن فیلم ارتباط برقرار کنند وگرنه همه تلاش گروه سازنده از همان ابتدا از بین رفته و وقتی فیلمی نتواند به اهداف اولیه ساختش دست یابد قطعا شکست بزرگی برای آن محسوب می شود. 
در این میان نباید از طراحی خوب صحنه و لباس غافل شد و همان طور که در سطور قبلی هم نوشتم کارگردانی نیک نژاد  هم کم نقص و خوب است به ویژه در هدایت بازیگران نقش اصلی یعنی حجازی فر و جمشیدی و پورصمیمی و عزتی چرا که دیدن بازی این جمع در ژانر اجتماعی برای بیننده ای که عادت کرده آنها را در یک فیلم کمدی ببیند تازگی دارد و البته این پتانسیل هم آنقدر قوی نیست که تماشاگران زیادی را به سالن سینما بکشاند و بعید می دانم در جشنواره هم فیلم بتواند جز کاندیداهای اصلی جوایز اصلی جشنواره باشد.
به هر روی در بهترین حالت می توان دوزیست را یک فیلم معمولی دانست چه از نظر کارگردانی و چه از نظر فیلمنامه و این برای کارگردان با تجربه ای مثل نیک نژاد که کارگردانی را می شناسد شاید امتیازی منفی محسوب شود : فیلمی که می توانست سرشار از لحظه های جذاب باشد و بیننده را تا لحظات آخر به دنبال خود بکشاند در نهایت در حد یک ایده خوب باقی می ماند
علی دهباشی

جعفر میراحمدی و امیرمسعود فدائی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره فیلم آن شب i
قابل توجه و بیشتر از بضاعت سینمای ایران | عکس نگاهی به فیلم سینمایی آن شب ساخته کوروش آهاریقابل توجه و بیشتر از بضاعت سینمای ایران
یک زن و شوهر ایرانی که در آمریکا زندگی می کنند پس از خروج از میهمانی دوستانشان به دلیل مستی و عدم تعادل مرد در هنگام رانندگی تصمیم میگیرند شب را در هتلی سپری کنند. ورود و حبس آنها در هتل باعث بروز ماجراهای زیادی برای این زوج می شود.آن شب را باید به نوعی تلاش جدی سینمای ایران برای ورود به عرصه فیلم های ترسناک دانست. متاسفانه سینمای ایران در طول دوران حیات خود در زمینه ساخت و توجه سینماگران به گونه سینمایی وحشت بسیار ضعیف عمل کرده و از این بابت فقر این ژانر سینمایی و بضاعتهای اندک سینمای ایران در بخش فیلمنامه و به ویژه در حوزه امکانات فنی و تکنیکی سبب شده تا بضاعت اندکی را در سینمای وحشت ...
دیدن ادامه ››

یک زن و شوهر ایرانی که در آمریکا زندگی می کنند پس از خروج از میهمانی دوستانشان به دلیل مستی و عدم تعادل مرد در هنگام رانندگی تصمیم میگیرند شب را در هتلی سپری کنند. ورود و حبس آنها در هتل باعث بروز ماجراهای زیادی برای این زوج می شود.
آن شب را باید به نوعی تلاش جدی سینمای ایران برای ورود به عرصه فیلم های ترسناک دانست. متاسفانه سینمای ایران در طول دوران حیات خود در زمینه ساخت و توجه سینماگران به گونه سینمایی وحشت بسیار ضعیف عمل کرده و از این بابت فقر این ژانر سینمایی و بضاعتهای اندک سینمای ایران در بخش فیلمنامه و به ویژه در حوزه امکانات فنی و تکنیکی سبب شده تا بضاعت اندکی را در سینمای وحشت ایران شاهد باشیم. درتعریفی که از سینمای ترسناک ارائه می شود اینگونه میخوانیم: فیلم ترسناک یکی از ژانرهای سینمایی است که در ابتدا خیلی تحت تأثیر فیلم‌های اکسپرسیونیسم قرار داشت، در این ژانر از عامل‌های ترس، نفرت و وحشت استفاده شده‌است. در این‌گونه فیلم‌ها از صحنه‌های خوفناک، ترسناک و فراطبیعی استفاده شده و معمولاً با ژانرهای فانتزی و علمی-تخیلی تداخل دارند. این ژانر شباهت نزدیکی نیز با ژانر دلهره‌آور دارد. در فیلم ترسناک با استفاده از ترس از ناشناخته‌ها و کابوس‌ها ترس به بیننده القا می‌شود. استفاده از نورهای پر کنتراست، فضاهای مرموز و مه‌آلود و همچنین نورپردازی با مایه‌های تیره از ویژگی‌های دیگر این گونه‌است.و البته زیر گونه های مختلفی را نیز در بر می گیرد از جمله فیلم های ترسناک اسلشر که سرشار از خشونت و خونریزی است و فیلم های ترسناک روانشناسانه که به ندرت در آن از خشونت و خون استفاده می شود.
با این تعریف می بایست فیلم آن شب را در ردیف فیلم های ترسناک روانشناسانه قرار داد. داستان و مضمون فیلم و محتوای زیر متن آن بسیار ساده است: با خودمان روراست باشیم! که اگر اینگونه نباشد ممکن است در بزنگاهی وجدانمان ما را به محاکمه ای سخت بکشد و این محاکمه در قصه آن شب بر سر بابک و همسرش ندا رخ می دهد. و در نهایت، این اخلاقیات است که وجوه پر رنگ خود را در آن شب به نمایش می گذارد. تا جایی که در فینال قصه زمانی که بابک (با بازی شهاب حسینی) در مقابل وجدانش مقاومت می کند و از گفتن حقیقت سرباز می زند، حتی تصویرش در آینه نیز از او رو برگردانده و پشت می کند. فیلم‌های ژانر وحشت در آمریکا  ارتباط تنگاتنگی با مسیحیت و مقوله گناه دارند. اخلاقی بودن بخشی از زیرمتن این فیلم‌هاست. در اینجا هم رفتارهای خارج از قاعده است که باعث ناراحتی وجدان و این کابوس‌هاست و در واقع هر دو کاراکتر داستان به دلیل گناهی که مرتکب شده اند اینک در حال محاکمه هستند.
فیلمنامه می توانست پر تعلیق تر، پر رمز و رازتر و معماگونه تر باشد  ضمن اینکه  بنظر می رسد شخصیتهای اضافی در داستان وجود دارند که قاعدتا می بایست در جایی از قصه خودی نشان دهند و نقش پیش برنده را ایفا کنند اما در مجموع این اتفاق رخ نمی دهد. ضمن اینکه معتقدم آهاری در این اثر ظاهرا بجای توجه بیشتر به فیلمنامه، تلاش خود را بر روی ساختار متمرکز ساخته و بنابر این با استفاده تقریبا مطلوب از المانهایی همچون نورپردازی ، موسیقی و فضاسازی تلاش کرده تا وحشت حداکثری را بر مخاطب حداقل ایرانی اش جاری سازد که البته در این زمینه تا حد زیادی موفق نیز عمل کرده است. اما سئوالی که پیش می آید چرایی تولید اثر در آمریکاست. بجز بخش اندکی از فیلم که در فضای باز می گذرد باقی ماجرا را در یک لوکیشن با فضای بسته شاهد هستیم که اساسا تصویری از خارج از کشور و آمریکا و فضای آن جا  را به تماشاگر نمی دهد  و اگر قرار بود چنین اتفاقی بیفتد پس چه نیازی به انتقال لوکیشن از ایران به آمریکا؟
در مجموع اما معتقدم آن شب با توجه به بضاعتهای سینمای ایران در حوزه فیلم های ترسناک و معما گونه می تواند به منزله روشن شدن اولین چراغ در این راه باشد و باید امیدوار بود تا با اکران خوب و موفقیت احتمالی فیلم در اکران عمومی چراغ های دیگری نیز در این مسیر روشن شود.
ندا الماسیان طهرانی

جعفر میراحمدی، Catchawave16 و امیرمسعود فدائی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره فیلم روز صفر i
یک اکشن خوش ساخت سیاسی امنیتی | عکس نگاهی به فیلم سینمایی روز صفر ساخته سعید ملکانیک اکشن خوش ساخت سیاسی امنیتی
نخستین ساخته سعید ملکان طراح چهره پردازی اسبق و تهیه کننده سابق سینمای ایران روایتی متفاوت از دستگیری عبدالمالک ریگی به دست ماموران امنیتی ایران است. موضوع ریگی خود به خود به دلیل حساسیتهایش دارای جاذبه های سینمایی است و از همین منظر زمانی که این موضوع بخواهد درژانر اکشن و از دریچه سینما به مخاطب عرضه شود می بایست ویژگی های استاندارد این گونه ی سینمایی را نیز دارا باشد.متاسفانه سینمای ایران در طول دوران حیات خود قبل و بعد از انقلاب بضاعتهای اندکی در این زمینه داشته و دارد و به نوعی در حوزه ساخت فیلمهای اکشن در فقر به سر می برد. لذا از این منظر ساخت فیلم روز صفر که تلاش کرده تا با توجه ...
دیدن ادامه ››

نخستین ساخته سعید ملکان طراح چهره پردازی اسبق و تهیه کننده سابق سینمای ایران روایتی متفاوت از دستگیری عبدالمالک ریگی به دست ماموران امنیتی ایران است. موضوع ریگی خود به خود به دلیل حساسیتهایش دارای جاذبه های سینمایی است و از همین منظر زمانی که این موضوع بخواهد درژانر اکشن و از دریچه سینما به مخاطب عرضه شود می بایست ویژگی های استاندارد این گونه ی سینمایی را نیز دارا باشد.متاسفانه سینمای ایران در طول دوران حیات خود قبل و بعد از انقلاب بضاعتهای اندکی در این زمینه داشته و دارد و به نوعی در حوزه ساخت فیلمهای اکشن در فقر به سر می برد. لذا از این منظر ساخت فیلم روز صفر که تلاش کرده تا با توجه به بضاعت موجود سینمای ایران در این حوزه به ویژه در بخش تکنیکهای نوین تصویری و رایانه ای CGI  اثری درخور و مخاطب پسند را ارائه کند قابل تقدیر است.
تیم فیلمنامه نویسی اثر مذکور متشکل از سعید ملکان و بهرام توکلی نیز تلاش کرده اند با توجه به همین محدودیت و بضاعتهای ذکر شده قصه فیلمشان را بنویسند و البته تا حدود زیادی نیز در این زمینه موفق عمل کرده اند اگرچه در روز صفر با داستانی مواجه هستیم که اصطلاحا پایانش لو رفته است ودر چنین شرایطی فیلم‌ساز اگر می‌خواهد بیننده را درگیر کند و او را تا پایانی که از قبل به آن آگاهی دارد بکشاند، باید از تمهیداتی مانند گره‌گشایی، گره‌افکنی و ایجاد حس تعلیق در مسیر روایت بهره بگیرد که این مهم تا حد زیادی در فیلمنامه مورد توجه قرار گرفته اما متاسفانه در بسیاری از بخشها نیز مورد بی توجهی واقع شده است. فقط کافی است نگاهی بیندازیم به فیلمهای اکشن سینمای دنیا تا دریابیم که شخصیت قهرمان فیلم برای رسیدن به هدف و دستگیری و نابودی تبهکاران با چه مصایب و خطراتی مواجه می شود و حتی در برخی لحظات تا پای مرگ نیز پیش می رود. اما در روز صفر آیا چنین اتفاقاتی برای قهرمان قصه رخ می دهد؟ از دیگر سو مخاطب اثر تا چه میزان با بد من (شخصیت منفی) داستان آشنا می شود و تا چه میزان شرارتش به او منتقل می شود؟ آیا جز این است که بجز شروع بسیار خوب داستان که تمرکز بر ریگی و انجام عملیات سراسری خرابکارانه اش در ایران وجود دارد ، دیگر تا پایان فیلم بجز تک لحظه هایی دیگر هیچ اثری از شخصیت منفی فیلم نمی بینیم؟ ضمن اینکه قصه هرچه جلوتر می رود متاسفانه شعار زدگی افراطی ای را در آن مشاهده میکنیم که سبب می شود تا حس اکشن از قصه و ساختار تا حد زیادی سلب شود. به ویژه اینکه انتظار می رود از زمانی که تور دستگیری برای ریگی در فرودگاه دبی پخش می شود و از اینسو همه تلاشها برای فرود اجباری هواپیمای حامل ریگی در خاک ایران در حال انجام است. قصه به شکل موازی هر دو وجه را به مخاطب نشان دهد که به هر شکل این اتفاق رخ نداده است.
ساختار نیز متاثر از متن اگرچه تلاش می کند با بهره گیری از طراحی صحنه و امکانات نوین رایانه ای در خلق لوکیشن های جدید ، بسته تصویری متنوعی را به تماشاگر ارائه کند اما مساله اینجاست که ساختار در واقع از تدوین نامناسب و یکدست نبودن بازی ها لطمه خورده است. بر خلاف امیر جدیدی که توانسته به خوبی در نقش یک قهرمان لجباز و نترس و باهوش ظاهر شود ساعد سهیلی موفق به حلق تصویر مناسبی از عبدالمالک ریگی به عنوان بد من فیلم نشده و تصویری که سهیلی از ریگی ارائه می دهد فرسنگها با تصویر ذهنی مخاطب از این شخصیت فاصله دارد. فیلم نیاز به تدوین مجددی نیز دارد به ویژه از صحنه  تقابل تلفنی ریگی با امیر به بعد که دیگر انتظار می رود ریتم و تعلیق هر لحظه تند و تند تر شود اما متاسفانه این انتظار سرانجامی ندارد.
در نهایت اما با توجه به همه مسائل ذکر شده روز صفر یکی از فیلمهای خوب این دوره از جشنواره و یک اثر موفق در کارنامه اکشن سینمای ایران است . ژانری که به راحتی توانایی جذب مخاطب را در صورت دارا بودن فیلمنامه مطلوب و ساختار صحیح داراست و بنابر این می بایست بیش از در سینمای ایران مورد توجه قرار گیرد.
مجتبی محمودی شرق

امیرمسعود فدائی و جعفر میراحمدی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره فیلم آبادان یازده ۶۰ i
خرده روایتهایی که مخاطب را سردرگم می کند | عکس نگاهی به فیلم سینمایی آبادان یازده ۶۰ ساخته مهرداد خوشبختخرده روایتهایی که مخاطب را سردرگم می کند
گروهی از کارکنان رادیو نفت آبادان برای حفظ رادیو و مخابره اخبار با هدف مقاومت مردم در برابر دشمن بعثی از تخلیه شهر خودداری کرده و به مدت 40 روز تلاش می کنند تا با فعالیت خود در رادیو شهر را زنده نگه داشته و از این طریق به دشمن خسارت روحی روانی وارد کنند.جوزف گوبلز وزیر تبلیغات نازی که زمانی خبرنگار بود در مقاله ای که در سال 1933 نوشته بود از رادیو به عنوان هشتمین قدرت بزرگ در دنیا نام برده بود. کما اینکه وی از قدرت همین رسانه در جریان جنگ دوم جهانی به ویژه در حوزه عملیات روانی بهره های بسیاری گرفته بود. حال شهری را تصور کنید که رادیو تنها رسانه آن است و در شرایط بحران، تنها مبدا مردم ...
دیدن ادامه ››

گروهی از کارکنان رادیو نفت آبادان برای حفظ رادیو و مخابره اخبار با هدف مقاومت مردم در برابر دشمن بعثی از تخلیه شهر خودداری کرده و به مدت 40 روز تلاش می کنند تا با فعالیت خود در رادیو شهر را زنده نگه داشته و از این طریق به دشمن خسارت روحی روانی وارد کنند.
جوزف گوبلز وزیر تبلیغات نازی که زمانی خبرنگار بود در مقاله ای که در سال 1933 نوشته بود از رادیو به عنوان هشتمین قدرت بزرگ در دنیا نام برده بود. کما اینکه وی از قدرت همین رسانه در جریان جنگ دوم جهانی به ویژه در حوزه عملیات روانی بهره های بسیاری گرفته بود. حال شهری را تصور کنید که رادیو تنها رسانه آن است و در شرایط بحران، تنها مبدا مردم برای دلگرم شدن از خبرها؛ و این مساله دقیقا همان چیزی است که در روزهای نخست جنگ تحمیلی برای آبادان، مردمش و رادیو آبادان اتفاق افتاد.رادیویی که ابتدا با عنوان رادیو نفت ملی مطرح بود و بعد از فتح خرمشهر با عنوان رادیو آبادان فعالیت کرد. ارتش صدام، بارها از قدرت این رسانه لطمه خورد و بارها به ساختمان رادیو آبادان حمله کرد. در نهایت، در زمستان سال 1365  ساختمان و فرستنده آن را بمباران کرد و از کار انداخت، اما جنگ پیر شده بود و فرکانس 1160 رادیو آبادان رسالت خود را انجام داده بود.
رادیو آبادان و ماجرای حماسه مردمی کوی ذوالفقاری یکی از بخشهای جذاب و کمتر شنیده و دیده شده دوران دفاع مقدس است و اینبار مهرداد خوشبخت که خود زاده آبادان است در تجربه سینمایی جدیدش به سراغ همین موضوع رفته و آبادان 1160  حاصل این تلاش است که البته در جای خود ستودنی است.
جدای از موضوع و مضمون اثر یاد شده یکی از مشکلات فیلمنامه تعدد خرده روایتهایی است که اتفاقا ما به ازای بیرونی و واقعی داشته و بخشی از این ماجرا را شکل داده اند. داستانکها و افرادی که در داستان اسمشان آورده می شود آنقدر زیادند که در برخی بخشهای قصه، خط اصلی به فراموشی سپرده می شود و بیننده به شکل ناخوداگاه در ذهنش به جستجوی نام فرد مذکور یا مسائل مربوط به آن می پردازد و همین عامل سبب دوری حسی مخاطب با قصه می شود. ضمن اینکه در پرداخت شخصیت های داستان نیز ضعفهایی وجود دارد. وقتی قرار است از مقاومت یک گروه رادیویی صحبت شود لازمست تا مخاطب تا حد بسیار زیادی به شخصیتهای رادیو آبادان نزدیک شود به ارتباطات آنان پی ببرد و در در یک کلام شناسنامه مشخص و کاملی از آنان در دست داشته باشد که در فیلمنامه فعلی به هر شکل چنین مساله ای وجود ندارد. ضمن اینکه پایان بندی اثر نیز بسیار سطحی  بوده و به ملودرام بی دلیلی نزدیک می شود تا به نوعی مقوله ایثار و شهادت و شجاعت و جانفشانی را برای رسیدن به هدف و زنده نگه داشتن رادیو منتقل سازد و این بی دلیلی دقیقا در همین نقطه رخ می دهد . چرا که مفاهیم یاد شده پیش از این در بخشهای مختلف قصه به شکل مطلوبی به مخاطب منتقل شده و دیگر نیاز به چنین پایان بندی که حاوی شهادت همه قهرمانان قصه است وجود ندارد.
ساختار نیز می توانست خیلی بهتر باشد. یکی از مشکلاتی که در شکل اثر وجود دارد و البته ناشی از سابقه تلویزیونی مهرداد خوشبخت است استفاده از تصاویر مستند دوران جنگ تحمیلی در خصوص حصرآبادان و فتح خرمشهر و غیره است که اثر را از شکل سینمایی صرف تا حد یک مستند داستانی  دچار تغییر می کند و این تغییر به احتمال قریب به یقین برای تماشاچی چالش جدی ایجاد می کند. چالشی که اساسا می توانست بوجود نیاید و فیلمساز نیز از گره زدن آرشیو مستند به فیلم پرهیز کند به این دلیل که تماشاچی قرار نیست با یک فیلم جنگی مواجه شود و اصلا قرار نیست جنگ و درگیری را مشاهده کند بلکه مطلوب اینگونه بود و هست که مخاطب و تماشاچی با اثری در حوزه سینمای مقاومت (که البته می تواند ملهم از جنگ باشد) مواجه شود. 
اکثر قریب به اتفاق تیم بازیگران نیز از هنرمندانی هستند که پیشتر و بیشتر در آثار تلویزیونی به ایفای نقش پرداخته اند و این مساله می تواند در اکران عمومی تاثیرات منفی داشته باشد. فیلم نیاز به تدوین مجددی نیز دارد تا بتواند خوش ریتم تر در اکران عمومی ظاهر شود  و البته با همه این تفاسیر همینکه سینمای ایران اکنون اثری مطلوب و درخور از برگی از تاریخ جنگ تحمیلی را در حوزه سینمای مقاومت در کارنامه خود دارد باید شکرگزار بود.
مجتبی محمودی شرق

جعفر میراحمدی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره فیلم ابر بارانش گرفته i
فاقد هرگونه جذابیت بصری و داستانی | عکس نگاهی به فیلم ابر بارانش گرفته ساخته مجید برزگرفاقد هرگونه جذابیت بصری و داستانی
فیلم برای مخاطب خاص. این جمله را بارها برای فیلم های مختلف به کار برده ایم اما آیا همین مخاطب خاص هم نباید از فیلم لذت ببرد؟ نباید حداقل های ویژگی های ساخت یک فیلم بلند رعایت شود؟ صرف داشتن یک موضوع کمتر پرداخت شده، می توان مدعی ساخت آثار فاخر فرهنگی بود؟ و اصولا چرا فیلمی با صرف هزینه ساخته می شود که برای تماشاگر معدود به نمایش گذاشته شود؟ و از همه اینها مهمتر، چرا اصرار بر ساخت فیلم بلندی است که اصلا داستانش کشش و قابلیت تایم فیلم بلند را ندارد و با حذف صحنه های بیهوده و اضافه با اثری کوتاه مواجه خواهیم شد که حداقل در مدیوم فیلم کوتاه قابل تحمل تر است؟فیلم داستان پرستاری است که برای ...
دیدن ادامه ››

فیلم برای مخاطب خاص. این جمله را بارها برای فیلم های مختلف به کار برده ایم اما آیا همین مخاطب خاص هم نباید از فیلم لذت ببرد؟ نباید حداقل های ویژگی های ساخت یک فیلم بلند رعایت شود؟ صرف داشتن یک موضوع کمتر پرداخت شده، می توان مدعی ساخت آثار فاخر فرهنگی بود؟ و اصولا چرا فیلمی با صرف هزینه ساخته می شود که برای تماشاگر معدود به نمایش گذاشته شود؟ و از همه اینها مهمتر، چرا اصرار بر ساخت فیلم بلندی است که اصلا داستانش کشش و قابلیت تایم فیلم بلند را ندارد و با حذف صحنه های بیهوده و اضافه با اثری کوتاه مواجه خواهیم شد که حداقل در مدیوم فیلم کوتاه قابل تحمل تر است؟
فیلم داستان پرستاری است که برای نگهداری از یک بیمار رو به موت راهی شمال می شود و ماجراها آنگونه که او پیش بینی می کند جلو نمی رود. 
پیرنگ اصلی فیلم اتانازی است یا همان مرگ خودخواسته. سارا گاهی به خواست بیماران و گاهی به خواست خود تشخیص می دهد که کدام بیمار بهتر است زنده بماند و کدام یک از این دنیا رخت بربندد! سوژه اثر جالب است و با پرداخت مناسب و گنجاندن ماجراهای پیش برنده داستان می توانست به اثری در خور و حداقل قابل تامل تبدیل شود اما با گنجاندن ماجراهای مختلف از همسر سارا و زنده ماندن پیرمرد و ماجراهای او با نوه اش که هیچ کدام قابلیت اثرگذاری بر کلیت داستان ندارند تبدیل شده است به یک فیلم بی سر و ته و کند و بدون هیچ جذابیت بصری و داستانی که در بهترین حالت تا دقایقی بیننده اش را با خود درگیر می کند و پس از آن تماشاگر دلزده یا سالن را ترک می کند یا با مشقت به تماشای بقیه فیلم می نشیند. درباره بازی بازیگران هم نمی شود به اینهمه بد بودن اشاره نکرد. سوای شخصیت پردازی ابتر و بی و سروته سارا، نازنین احمدی هم در مقابل دوربین سرگردان است و هیچ تلاشی در جهت به تصویر کشیدن این شخصیت از خود نشان نمی دهد و ویژگی خاصی با بازی خود به این پرسوناژ نمی بخشد و البته بقیه بازیگران هم از این قضیه مستثنی نیستند و به زعم نگارنده این بدترین قسمت فیلم است که همه بازیگران یکپارچه بد بازی می کنند و در این میان تلاش دارند گوی سبقت را از یکدیگر بربایند!
به اینها تدوین بدتر فیلم را هم اضافه کنید که با اشتباهات فاحش فیلمنامه و بازی بازیگران فیلم را تبدیل به اثری مضحک و تاسف بار کرده تا مثلا یک فیلم در ژانر سورئال و برای همان  مخاطب خاصی که دلزده از سینمای کمدی آبکی است و دلش برای دیدن فیلمی خوب لک زده! 
به هر روی این اثر در بهترین حالت ممکن بعد از حذف حداقل هفتاد دقیقه از فیلم و صحنه هایی که هیچ اثری در پیشبرد داستان ندارند و فقط برای اضافه کردن تایم فیلم در آن گنجانده شده است شاید بتواند به عنوان یک فیلم تجربی کوتاه یا نیمه کوتاه مورد توجه قرار بگیرد و دیگر هیچ.
نکته دیگری که برایم بعد از تماشای آثار به نمایش درآمده در جشنواره فجر امسال بسیار جالب است نمایش این حجم از بدبختی و نکبت و فلاکتی است که در بسیاری از آثار این دوره گریبان قهرمانان قصه ها را گرفته و پایان محتوم به شکستی که برای فیلم ها در نظر گرفته شده، دریغ از ذره ای امید و میل به زندگی و بیچاره تماشاگری که مجبور است شاهد نمایش این تلخی های  دائمی باشد!
علی دهباشی