تیوال سینما
S1 : 03:46:58
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

هرکسی چیزی برای ترک نکردن دارد...

دارکوب فیلمنامه ای داشت که بنظر میرسید قدری داستان رو کش داده بود تا فیلم رو طولانی تر کنه و پایان به شدت بدی داشت،داستان در ذهن مخاطب از هیچ منطقی برای ادامه نمیتونه پیروی کنه و در نهایت ساخته و پرداخته بشه.

امین حیایی ای داشت که هنرنمایی هایی مثل فیلم "آکواریوم"رو در ذهن زنده میکرد.
سارا بهرامی ای داشت که اصلا با فیلم هزارپا قابل مقایسه نبود و خیلی خوب بود و برای نمایش یک زن معتاد قابل قبول نقش خودش رو ایفا کرده بود.

دارکوب بهروز شعیبی ای پشت دوربین داشت که به هنرمندانه ترین شکل ممکن از کوچکترین لحظه ها برای نشون دادن جامعه در فیلم استفاده کرده بود.
و حرفهای قشنگی در مورد زن،احساس،مادر
حرفهایی در مورد سیاه بودن جامعه با چاشنی انگیزه دادن برای درست کردنش که ارزش تماشا داره و اگر بگم داستان لو میره. ... دیدن ادامه »

یک فیلم اجتماعی خوب با پایان به شدت بد.

10/5
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با دو تا آهنگ از گروه دوست داشتنی Fleetwood Mac حکایت این دفتر رو میبندیم ...دو تا از آهنگهای نوستالژیک از دوران نوجوانی...

http://s9.picofile.com/file/8332369834/Fleetwood_Mac_Hold_Me_www_my_free_mp3_net.mp3.html

http://s8.picofile.com/file/8332372342/Fleetwood_Mac_Go_Your_Own_Way_www_my_free_mp3_net.mp3.html

* اینها که البته آهنگهای خیلی باحالی هستن..اما شاهکار بی بدیلی از فلیت وود مک هست که یک ضرب بعد از اولین بار شنیدن پرت شد تو جمع 5 تا آهنگ برتر زندگی من...فکر کنم یکی دو تا از این 5 تا رو قبلا تو گروه دوست داشتنی قصه مون گفته بودم... چند تاش هم مونده بود که ایشالا اگر جایی همدیگه رو دیدیم... :)
میترا این را خواند
چه پرهیجان و نوستالژی طور بودن :)
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم خوبی بود دوستش داشتم
امیر و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فیلم عالی با ریتمی کند
میترا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام فیلم خانه دختر فیلم عجیب و غریبی بود نه میشه به اسم یک کار بد ازش یاد کنی با همه ضعف ها نه کار خوب با همه نقطه های قوتش
امیر و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتخاب بازیگر ها شاید اشتباه بود و فیلمنامه ضعف های بسیار اما کار رو در مجموع دوست داشتم
امیر و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فیلم مزخرف به تمام معنا بازیهای به شدت سطحی فیلمنامه یا بداعه خوانی افتضاح و .......................
امیر این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فیلمنامه به شدت ضعیف بازیهای دم دستی و کلا کار خوبی نبود کارگردان بیشتر دوست داشت تا ادای استاد کیمیایی رو در بیاره تا حدی که سبک خودش را هم فراموش کرد
امیر و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من با این که کلیت کار خیلی واقع گرایانه نبود اما سبک کار و بازی ها رو دوست داشتم هر چند نه سیامک خان صفری با نقش منطبق بود نه جناب داوود نژاد اما کار رو دوست داشتم
امیر و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تلفظ اسم ایشون زیمر نیست.
عاطفه گندم آبادی و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حالا که جام جهانی فوتبال تمام شده بد نیست نگاهی داشته باشیم به نمایش فوتبال درسینماها

اگر چه به نظر برخی، زمان انجام بازی ها- به خصوص بازی های ایران و فینال- زمان مرده برای سینماها به حساب می آمد، اما این توجیه مناسبی برای نمایش فوتبال در سینماها نبود. با این حساب در ایام عزاداری که سینماها کلا تعطیل هستند می توان در سالن های سینما مراسم عزاداری بر پا کرد تا سالن ها ضرر نکنند. و یا حتی مجلس ترحیم و عقد و عروسی هم می توان در پردیس های سینمایی برگزار کرد.
کلا ما عادت داریم کارهای معمول را در مکان های نامتعارف و به شکل غیر معمول برگزار کنیم. مثلا با این که مجتمع نمایشگاهی شهر آفتاب ساخته شده اما نمایشگاه کتاب را در مصلی برگزار می کنیم (که کاربری آن از نامش پیداست). به همین ترتیب مسابقات فوتبال را هم در سینما نمایش می دهیم.
اشتباه نشود. کسی با شادی ... دیدن ادامه » مردم مخالفتی ندارد. اتفاقا تماشای دسته جمعی فوتبال برای علاقه مندان آن خیلی دلچسب و خوب هست. اما این کار در کافه ها و به شکل بهتر در ورزشگاه آزادی انجام شد. چرا باید از سالن های سینما ( آن هم با قیمتی بیشتر از بهای فیلم) چنین استفاده ای بشود؟ اگر هدف شادی مردم هست می توان بازی ها را به طور رایگان در پارک ها و مکان های عمومی نمایش داد.
جالب آن که حق پخش بازی ها توسط صدا و سیما خریداری می شود. اما سینماها، کافه ها و رستوران ها بدون آن که بهایی بپردازند از کنار آن کسب در آمد می کنند.

این یادداشت حالا که جام جهانی به پایان رسیده منتشر می شود تا خدایی نا خواسته تاثیری در فروش فوتبال ها نداشته باشد!
عباس الهی این را خواند
Ali.n این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بین فیلم های به وقت خماری و دشمن زن و هزارپا برای دیدن یه فیلم کمدی "هزار پا"رو انتخاب کردم چرا که هم میخواستم از سینمای لومپنیسم فاصله بگیرم و هم از نظر نام کارگردان و بازیگران و تیزر از اون دوتای دیگ بهتر و برای یک تفریح سینمایی به جهت خندیدن انتخاب درست تری بنظر میرسید.
برای قدری خندیدن انتخاب بدی نبود :-))
منهای جواد عزتی که گندش رو درورده از بس همه جا خوبه و دیگه دارم از دستش کلافه میشم :-)

فیلم و محتواش اصلاً بدرد نمیخورد
حتی جایی به شدت بی ادبانه و مبتذل بود و سارا بهرامی ای که خیلی بد بود.
درکل شمایی که خرگیوش دیدی برو اینم ببین :-|

10/4
این سبک نمره دادن رو از جناب جعفریان یاد گرفتم :-)
پس کم کم با مکتب به نام جعفریان در تیوال مواجه میشیم:))
۲ روز پیش، جمعه
ارادتمند دوستان هم هستم درکل :))))

به نظرم در مقوله طنز یه رده میانی هم هست که فیلم‌هایی مثل هزار پا و آینه بغل توش قرار میگیرن و یه سر و گردن بالاتر از خالتوریسم ها هستن و صدالبته همین رده هم با اختلاف زیادی زیر مارمولک و... نظایر اون قرار میگیرن
۹ ساعت پیش
سپاس از توضیحتون جناب جعفریان :-)
دقیقا همینطور است :-)
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین مستندهای عمرم. هر ادم ایرانی ۳۰ تا ۶۰ سال از این فیلم منقلبب و سرشار خواهد شد. هر چند سعادت اصلی از آن کسانیست که در جشنواره و با ساسنور کمتری کار رو دیدند.
میترا، عاطفه گندم آبادی و شکوه حدادی این را خواندند
*مریم*، نیلوفر ثانی و مریم اسکندری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می خندم و می رقصم و می خوانم و حالا
در خانه ام حبس اند
این خرده جنایت ها..
مریم آرام

خیلی خوب بود آقا ! خیلی، مخصوصن اگه تو سالن کوچیک سینما عصر جدید تنهای تنها فقط خودت باشی و عمو آپاراتی فیلم و واست آتیش کنه و بره، بری ردیف اول هم بشینی و ساندویج فلافل گاز بزنی و هر وقت خواستی غش غش بخندی!

بهله! شادی و خنده شده گم گشته های زندگی های یکنواخت امروزی ما هستن ، بدونید که فقط یکبار زندگی می‌کنید و دقیقه به دقیقه زندگی شما ارزشمنده، خیلی بیشتر از اون چیزی که الان بهش فکر نمیکنید!
خرده جنایت ها رو بریزید بیرون آقا جان! بریزید بیرون
خوب دقت کنید.. یه ریتمی تو سرتون نمی‌شنوید؟!

دلم میخوااااااااد.....

رضا بولو، میترا، عاطفه گندم آبادی و امیر این را خواندند
سپهر، علی جباری، Ali.n و مریم زارعی این را دوست دارند
چــه روزی بوده دیروز واسه شما... هت تریک کردین گویا
۲ روز پیش، جمعه
خلوتیِ حالت رو عشق است رفیق
۲ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به‌ نظرم یه فیلم جاده ای خیلی خوب بود
بعد تیغ زن فکر نمیکردم فیلمی از آقای داوودنژاد ببینم دیگه، چه برسه به اینکه خوشم بیاد
و چه بازی عالی ای کرد ترلان پروانه،
خلاصه که کمپلکسی بود از عجایب این فیلم :)))
یه جمله راجع بهش بخوام بگم میشه :
فریاد نیاز ها و حسرت های فروخورده جوون های ما که تو حفظ مشخصات ماشین‌ها یا ویراژ دادن تو بزرگراه‌ها خلاصه میشه.

8 از 10
عاطفه گندم آبادی، نیلوفر ثانی، امیر، سپیده و میترا این را خواندند
نیلوفر و farhad riazi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم سطج پایین با کارگردانی و فیلمنامه احمقانه ... به همین صراحت
میترا و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبر
درباره مجموعه پاتوق فیلم کوتاه i
نگاهی به فیلم‌های چهل‌و‌ششمین جلسه پاتوق فیلم کوتاه | عکس
» نگاهی به فیلم‌های چهل‌و‌ششمین جلسه پاتوق فیلم کوتاه
... دیدن متن »

کارهای بد / پیوتر دومالفسکی
یک فیلم داستانی پر کشش و جذاب که از همان ابتدا بیننده را همسو با خود تا انتها همراه می‌کند. فیلم با بازی کردن یک کودک تنها، در راهروهای بیمارستان آغاز می‌شود که ناخواسته درگیر اتفاقی می‌شود و تا انتها به صورت یک رابطه علت و معلولی منسجم پیش می‌رود. قهرمان فیلم پسربچه‌ای ده ساله به نام مکس که مادرش نظافتچی بیمارستان است، در حین دزدی از یک پیرمرد که در بیمارستان بستری است به دام می‌افتد. پیرمرد تصمیم می‌گیرد که دزدی را گزارش ندهد و به جای آن از مکس می‌خواهد تا سه کار برای او انجام دهد و از همین جاست که چالش‌هایی پیش روی این پسربچه قرار می‌گیرد. فیلم به سرعت داستان خود را مطرح می‌کند و فیلم‌ساز به آن‌چه که می‌خواهد بی هیچ حاشیه‌ای می‌پردازد. شخصیت مکس بازیگوش از همان پلان‌های ابتدایی با ایجاز هرچه تمام‌تر در چند نما به خوبی معرفی می‌شود و در طول فیلم نمودهای شخصیتی او بسط و گسترش می‌یابد و در پایان فیلم که شاهد تحول جنبه‌هایی از شخصیت او از نقطه منفی به مثبت هستیم دیگر با یک کودک شیطان و بازیگوش طرف نیستیم بلکه او حالا به بلوغی رسیده است. مکس قبل از آن‌که هر کار بدی را که به نوعی درخواست پیرمرد بوده است، انجام دهد، با دوستش که در کلیسا در حال تعلیم و تربیت علوم دینی است در میان می‌گذارد و با او مشورت می‌کند و برای آنکه گناهی نکرده باشد در انتها از خواسته‌های خودش صرف نظر می‌کند و دلیل قبول نکردن بلیط رفت و برگشت به مکان مقدس از سوی پیرمرد که خواسته خود مکس در ابتدای فیلم بود همین پایبندی به اعتقاداتی است که دارد و نمی‌خواهد تحت هیچ شرایطی مرتکب گناه شود و با پاره کردن لیست افرادی که قرار بود روزی از آن‌ها انتقام بگیرد بر همین ادعا تأکید می‌کند.
تقابل این پسربچه با سالمندان یکی دیگر از نقاط مثبت فیلم است. بی آنکه صاحب اثر به دام شعارزدگی بیفتد، تنهاییِ این دو قشر را به خوبی به تصویر می‌کشد و خلأهای ارتباطی موجود در بین این دو نسل را به زیبایی هرچه تمام‌تر آن هم نه به شکلی آشکار بلکه به طور ضمنی و پنهان در لایه‌های درونی فیلم بیان می‌کند. پایان فیلم به قدری قدرتمند و به‌جا است که علاوه بر اینکه ارزش هنری فیلم را به شدت غنا می‌بخشد بیننده را همچون نگاه مکس، مبهوت نگه می‌دارد. آنجا که مکس بعد از مرگ پیرمرد به تخت خالی او خیره می‌نگرد با پیرزنی مواجه می‌شود که از در اتاق سرزده وارد می‌شود و از او می‌پرسد: تو مکس هستی؟ همون پسربچه‌ای که ما سالمندان رو کمک می‌کنه؟ تا راحت‌تر بمیریم و کمتر درد بکشیم؟ …

گُنج / آرمان قلی‌پور دشتکی
مستند هشت دقیقه‌ای که در کوتاه‌ترین زمان ممکن مسئله‌اش را مطرح می‌کند آن‌را پیش می‌برد و به خوبی به انجام می‌رساند. در یک فیلم مستند که معمولاً از داستان و درام به آن معنا که در فیلم‌های داستانی سراغ داریم خبری نیست، قطعاً برای فیلم‌ساز کار سختی است که موضوعی را انتخاب نماید و سپس در مدت زمانی کوتاه آن‌را روایت کند. سازنده فیلم گُنج، ساختاری را برگزیده که کاملاً متناسب با موضوعی است که آن‌را در قالب یک فیلم مستند به بیننده نشان می‌دهد. درک و ارائه درست ساختاری فیلم، نشان از شناخت و آگاهی فیلم‌ساز از طرحی است که به تصویر کشیده است. فیلم، داستان فردی را روایت می‌کند که سال‌هاست کارش تهیه عسل از کندوهای زنبوران وحشی در بین صخره‌ها و کوهها است؛ با یکی دو پلان اول عظمت طبعیت و صخره‌ها و کوه‌های سر به فلک کشیده را نشان می‌دهد که قرار است کاراکتر اصلی فیلم، کار پر خطر خود را آغاز کند و به کندوی مورد نظرش دست یابد. ساختار روایتی فیلم به گونه‌ای است که انگار ما به عنوان مخاطب نیز با این فرد و دو دستیارش همراهیم و بی هیچ عنصر اضافی چه به لحاظ بصری و چه به لحاظ صوتی با این افراد همراه می‌شویم. فیلم برای نشان دادن خطری که ممکن است پیش بیاید، در شروع ماجرای پایین رفتن از صخره، نماهایی به ما عرضه می‌کند که منجر به ایجاد تعلیق می‌شود و این دقیقاً همان احساسی است که برای همان افراد حاضر در فیلم رخ می‌دهد اما همین‌که کار انجام می‌شود فیلم‌ساز بی هیچ تعلیق تصنعی کار را به پایان می‌رساند، دقیقاً همان تجربه‌ای که آن شخصیت‌ها از سر گذرانده‌اند را بی هیچ دخل و تصرفی به ما نمایش می‌دهد. نکته قابل توجه دیگر فیلم این است که آشنایی ما با شخصیت اصلی فیلم در انتها و زمانی که بر طبیعت فاتح گشته و موفق به جمع‌آوری عسل شده، انجام می‌شود؛ شروع صحبت‌های او با خواص دارویی این نوع از عسل آغاز می‌شود و پس از آن به اختصار از تجربیات چندین و چند ساله‌اش می‌گوید آن هم نه مستقیماً رو به دوربین بلکه صدای او روی تصاویری است که محل را ترک می‌کنند و ما به عنوان مخاطب نیز به این طریق از نیت و اهداف او آگاه می‌شویم بی آنکه شخصیت اصلی فیلم و فیلم‌ساز مستقیماً به بیننده قصد اطلاع‌رسانی داشته باشد.

فاش / احسان مختاری
فیلمی داستانی که از آغاز تا پایان در یک خانه و از آخر شب تا صبح روایت می‌شود. این وحدت مکان و وحدت زمان باعث شده که فیلم یکپارچه و یکدست به نظر برسد که این ساختار انتخاب درستی از سوی فیلم‌ساز بوده است. فیلم با صدای زنگ آیفون در سیاهی آغاز می‌شود و اولین پلان، نمایی است از پشت پنجره که از ترس دیده شدن به صورت پنهانی توی کوچه را نشان می‌دهد و زاویه نگاه ما همان زاویه نگاه شخصیت‌های اصلی فیلم است که داستان در محور آن‌ها روایت می‌شود. به همین جهت فیلم به لحاظ ساختاری به درستی روایتش را شروع می‌کند. هرچند با جلو رفتن فیلم متوجه کلیت ماجرا می‌شویم اما فیلم‌ساز می‌توانست با دقت و توجه بیشتر در فیلم‌نامه حفره‌های موجود در فیلم را بر طرف سازد. داستان از این قرار است که دو برادر حدود یک ماه است که برای پنهان ماندن از دید تعدادی مزاحم، خود را در خانه حبس کرده‌اند. باید اشاره کرد آن‌چه که این فیلم را به یک فیلم نسبتاً خوب بدل می‌کند این است که داستان بر خلاف انتظار مخاطب پیش می‌رود؛ به این معنا که با اتفاقاتی که در ابتدا از بیرون این افراد را تهدید می‌کند، خودشان هم تهدیدی برای یکدیگر محسوب می‌شوند و اتفاق بیرون بهانه‌ای می‌شود تا این دو برادر به جان هم بیفتند. انتخاب لوکیشن کمک قابل توجهی به فیلم کرده است و اتاق‌های تو در تویی که در فیلم می‌بینم، هم به لحاظ معنایی و هم به لحاظ بصری دست فیلم‌ساز و بازیگران و همچنین دیگر عوامل فیلم از جمله تصویربردار را باز گذاشته است تا میزانسن‌هایی را خلق کنند که هم ریتم درونی فیلم را حفظ کنند و هم به خلق جهانی مخوف و تو در تو دست یابند. فیلم هرچند که از استحکام قابل قبولی برخوردار است اما فیلم‌ساز در رعایت جزئیات در جاهایی از فیلم چه در محتوا و چه در فرم غافل مانده است.

فلت لند / علیرضا کی‌منش
فیلمی تجربی که هم در محتوا و هم در فرم سعی شده تجربه‌گرایانه عمل کند. این فیلم در یک پلان سکانس روایت می‌شود، هرچند که با تغییر اندازه نمای دوربین که به سوژه‌های درون قاب نزدیک و یا از آن‌ها دور می‌شود و همچنین حرکات موزون شخصیت‌های فیلم، تقطیع پلان‌ها در خود قاب شکل می‌گیرد به جای آن‌که در مونتاژ، این تنوع و تقطیع نماها به دست آید. این شیوه از روایت در فیلم فلت لند به لحاظ ساختاری قابل توجه است و به نوعی در خدمت محتوا عمل می‌کند. برای این محتوا که بیشتر مفهومی و انتزاعی است فرم و شکل فیلم هم که از سوی فیلم‌ساز اتخاذ شده است به همان نسبت انتزاعی و مفهومی است. فلت لند روایت زندگی مردمانی است که در جهان دو بعدی و بر فراز ارتفاعی بلند زندگی می‌کنند اما قادر به تشخیص بعد سوم نیستند. ما در طول فیلم شاهد حرکات و رفتار این افراد هستیم که به شکلی چیدمان شده و موزون به یکدیگر نزدیک می‌شوند و گاهی از هم دور می‌شوند، از هم پیروی می‌کنند و گاهی یکدیگر را دفع می‌کنند … در پاره‌ای از مواقع فیلم به دلیل تکرار یکسری از حرکات از ریتم می‌افتد که منجر به از دست دادن تماشاچی می‌شود. از طرفی دیگر حرکات دوربین که به این آدم‌ها نزدیک و گاهی از آن‌ها دور می‌شود می‌توانست حساب‌شده‌تر باشد و هماهنگی بین اتفاقات درون قاب به لحاظ زمانی با حرکات دوربین هم منسجم‌تر عمل کند.

داستان اتوبوس / جورج یودیس
کوتاه، شیرین، دوست‌داشتنی و جذاب با یک درام عاشقانه در ستایش عشق و دوست داشتن. پسری جوان هر روز موقعی که وارد اتوبوس می‌شود دخترک را می‌بیند که خوابیده است. هیچ وقت با دخترک حرف نزده اما می‌داند که در کدام ایستگاه پیاده می‌شود. پس هر روز به شکلی نامحسوس تلاش می‌کند تا او را بیدار کند که از مقصدش جا نماند. داستان یک اتوبوس، یک فیلم خوش‌ساخت و خوش‌ریتم است که حول این دو جوان می‌چرخد و البته دیگر افراد حاضر در اتوبوس از راننده گرفته تا مسافران که هر روز با آن‌ها هم مسیر هستند را نیز در برمی‌گیرد. آن‎چه این داستان را علاوه‌بر خلق شخصیت‌های ماندگار و پرداخت حساب شده در روایت و همچنین ساختار فیلم جذاب می‌کند، نوع رابطه این دو جوان و همچنین دیگر افراد داخل اتوبوس است. در پایان فیلم که پسر، دخترک را در جای همیشگی‌اش نمی‌یابد، سرخورده و مغموم می‌شود اما مسافران، غیر مستقیم او را از حضور دختر در صندلی عقب اتوبوس باخبر می‌کنند و همین که پسر در صندلی کنار او می‌نشیند دختر که طبق معمول خواب است بی هیچ اغراقی سرش را روی شانه پسر می‌گذارد و این به هم رسیدن دو جوان آنقدر لطیف است که خنده‌ای از روی رضایت همچون خنده راننده اتوبوس بر روی لبان مخاطب نقش می‌بندد. اگر عشق و دوست داشتن را به یک ریشه درخت تشبیه کنیم اظهار و بیان آن همچون تنه و شاخه‌های آن درخت است. این مضمون به نوعی زیرمتن این فیلم است که نمود می‌یابد.

منتقد: عباس روزبهانی

۴ روز پیش، چهارشنبه
Shoniya Hashemi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من اصلا آدم سخت خنده‌ و پیچیده‌ای نیستم. اتفاقا با ساده‌ترین چیزها(وحتی بعدها با یادآوری هزارباره‌شان) نمی‌توانم جلوی خنده خودم را بگیرم اما مدت‌هاست دیگه با عموم فیلم‌های ژانر کمدی سینمایمان نمی‌خندم. نه تنها نمی‌خندم بلکه با حالتی غمگین، سالن را در انتهای فیلم ترک می‌کنم. فیلم‌های «آینه بغل»، «لونه زنبور»، «تگزاس» از متاخرترین این فیلم‌ها برایم بودند. اما قصه فیلم "هزارپا" که آخرین‌شان است، حدیث مفصلی می‌طلبد.
در این روزهای سخت اقتصادی و آب‌و هوایی فیلم "هزارپا" به کارگردانی ابوالحسن داوودی، هنرمند شریف سینما با بازی رضا عطاران، جواد عزتی و سارا بهرامی(سه نفر از محبوب‌ترین و تواناترین بازیگرهای این روزهای سینمای ایران) به روی پرده رفته است. امروز فیلم را دیدم و با دلی گرفته، معبد آرزوهایم-سالن سینما- را به سمت خانه ... دیدن ادامه » ترک گفتم.
چند سال پیش بود که در جایی می‌خواندم یکی از آفت‌های اخلاق در یک جامعه، استثنا قائل شدن، استفاده فراوان از واژه "Exception"، به بهانه‌های اخلاقی کاری اخلاقی انجام دادن و است. مثلا به دنبال رانت و پارتی برای پیداکردن کار- در این شرایط سخت کاری قطعا- باشی و در توضیح‌اش "فقط همین یکباره و نیاز دارم" را بگویی(مگر کسی که نیاز نداشته باشد، به دنبال کار می‌گردد؟). مثلا در شب عروسی یا تولد دوستانت، رضا و مریم در چرایی انجام کاری که در زمان‌های دیگر انجام نمی‌دهی "شب مهمیه و دیگه تکرار نمی‌شه" را بگویی و در پاسخ به ساخت فیلمی با سطح شوخی‌های نازل بگویی "مردم به خنده نیاز دارند اون هم مردم شهرستان". این استثنا قائل‌ شدن برای اصول کلی، به نظرم پله به پله به چیزی تبدیل می‌شود که "عادت" می‌نامیمش. فیلم "هزارپا" با این همه سرمایه انسانی، متاسفانه، چیزی جز انبانی از شوخی‌های جنسی و دوپهلو نبود. شوخی‌هایی که در جایی به قدری زشت شد که یکی از تماشاگران با صدای بلند فریاد زد "با ...اش هم شوخی کن" و خواستار گسترش مرزهای شوخی‌ها شد! این شوخی‌های دوپهلوی جنسی که حتی یک نوجوان هم می‌توانست متوجه منظور آن‌ها شود را آیا می‌شود دوباره با گزاره "مردم به خنده نیاز دارند" و "تو تهران زندگی می‌کنی و درد مردم شهرستان را نمی‌شناسی" و "حالا همین یه باره" توجیه کرد؟
من، اتفاقا بر این باورم که این توجیه‌ای است برای رفتارهای نادرست‌مان و نرفتن به سراغ ریشه مشکلات من حس می‌کنم خنده واقعی اتفاقا آن جایی است که رشد کرده‌ایم. مگر "مارمولک"، "خواب تلخ"، "نان و عشق و موتور هزار"(اتفاقا از کارگردان فیلم هزارپا)، "آتشکار"، "مومیایی سه"، "من دیگو مارادونا هستم"، بخش‌هایی از "نهنگ عنبر" و...نخنداندند و رشد دادند؟
من غیرپیچیدهِ شهرستانیِ به شدت مشتاق و علاقه‌مند خندیدن، امشب در پایان فیلم غمگین بودم. آقای داوودیِ عزیز، امشب با هم باختیم.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همونطور که همه میدونیم، کمدی انواع مختلفی داره. سینما از گذشته تابحال جزو تفریحات عموم مردم بوده، پس باید بتونه تمام سلایق و علایق رو پوشش بده. کارهایی مثل هزارپا دلیل وجودی شون بسیار مشخص هست و خب فیلمی که رضا عطاران و جواد عزتی توش بازی کنن، نمیگم کار سطح پایین، اما با توجه به تجربه تقریبا مشخص ه چه نوع کاری هست. پس دوستان سینمادوست، قبول کنیم که قبل اینکه فیلم رو ببینیم، پیش بینی اینکه با چه ژانری روبرو خواهیم شد کار چندان سختی نیست.
هزارپا و کارهایی شبیه به اون، به نظر من برای تفریحی 90 دقیقه ای مناسب هستند، اما کاش در فیلم هایی با این سطح از شوخی ها متذکر بشن که فیلم برای بچه ها مناسب نیست.
پوشش سارا بهرامی من رو یاد ویشکا آسایش و ورود آقایان ممنوع ننداخت، چون پوشش رایج خانم ها در اون زمان همین شکلی بوده و طور دیگه ای نمیشد به تصویر کشیده بشه، ... دیدن ادامه » اما یک مجاهد خلق قطعا باید محجبه نشون داده بشه، که درست برعکسش بود.

امیر، الهه الف، Samira، میترا، عاطفه گندم آبادی و مریم زارعی این را خواندند
نیلوفر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی گنگ و خسته کننده که در رسوندن مفهموم ضعیف عمل کرده.
عاطفه گندم آبادی و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه عجب، بالاخره از این سالن خوب داره یک استفاده ای میشه.
Samira، مریم زارعی، عاطفه گندم آبادی و میترا این را خواندند
*مریم* این را دوست دارد
علیرضا کی منشش جالبه :)
۵ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید