تیوال سینما
S3 : 00:26:18
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نرگس
درباره فیلم نبات i
یه فیلم ساده بدون عمق،در حد داستان کوتاه...خیلی رو بود قصه اما لطیف بود.
یه چیز جالب که داشت بازی خیلی خوب نازنین فراهانی و تعجب من برای ضعیف بودن بازی شهاب حسینی مقابل این بازیگر بود.
امیر مسعود و R 0 y a این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم درس میتونست یه فیلم کوتاه فوق العاده باشه ولی حیف که در انتها ترجیح داد متملق و شعاری باشه تا حقیقت گرا..
R 0 y a، حمیدرضا مرادی، نیلوفر ثانی، نیلوفر، عباس الهی و مهشاد این را خواندند
زهره مقدم این را دوست دارد
کلا تا اونجا که یادم میاد باکس ضعیفی بود
به نظرم "درس" هم یکی از نازل ترین کارهای باکس بود.
اگه اشتباه نکنم فیلم اول "سوما" بود، یه جاهایی حس اضطراب و درماندگی دختر خوب ساخته شده بود
۲۳ ساعت پیش
شرمنده
"اینجا جاده ها پایانی ندارد" منظورم بود، همون که دختره توی جاده به دنبالش مادرش میرفت
"تو فقط مادرم باش" هم در واقع ایده اولیه فیلم بلند "مادری" بود.

بله باکس "فیلم های کوتاه بهاری" بهتر بود خود خود "سیندرلا" والبته ... دیدن ادامه » "مانیکور".
"زونا" ، "خوابگردها" و "بدو رستم بدو" هم ارزش دیدن داشتند

"گلدن تایم" رو هم به نظرم نباید فیلم کوتاه به حساب آورد. یه فیلم بلند با 12 اپیزود.
و به همین خاطر هم فیلم خوبی نبود
۱۲ ساعت پیش
تا جاییکه یادمه به جز" الان "بقیه شو خیلی دوست نداشتم
۱۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم عجیب و غریبیه
دقت کردی تو تصویر فیلم ....آدمها تنها موجوداتی هستند که سایه دارن؟
رضا غیوری این را خواند
*مریم*، بامداد و نیلوفر این را دوست دارند
به نظرم خواسته فضا و اتمسفر رو از دیدگاه عرفانی به بهشت نزدیک کنه . شبیه اتفاقی که در مثلن مکتب هرات و نقاشیهای بهزاد میبینیم . اینکه اساسن خورشیدی وجود نداره و همه چیز در " نورِ محضِ بهشتی " قرار داره . اینجوریه که دیگه سایه ای شکل نمیگیره و بخاطر همین ... دیدن ادامه » اشیا و ... هم دو بعدی به نظر میان ( و تصویر میشن )
۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیای جادویی آنتونیونی نازنین
دنیای کسوف و آگراندیسمان و حرفه خبرنگار معرکه
بامداد، سید حامد حسینیان و نیلوفر این را دوست دارند
عاشق چشما و وجدِ عکاسه م
۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این قدر این چند وقت موسیقی گوش نداده بودم به خاطر کار. و اینقدر سفرهایم ساکت و خالی بود این چند وقت که شنیدن Amused to Death , امروز, ناگهانی و یهویی وسط کار...انگار عالم خلسه ای بود که تجربه می کردم. ارضای روحی مطلق. چشمانم رو بستم و به معنای کامل, فارغ شدم از دنیا . از کار و زندگی و زن و پدر و مادر و پول و هرچیز که فکر کنی. به موسیقی گوش جان سپردم و باهاش پرواز کردم. بی هیچ دغدغه ای..بی هیچ وزنه و گرانشی ... خودم رو به دستش سپردم و ولو شدم تو جریان هوا....
چقدر و چند وقت بود درکی از این لذت نداشتم؟؟؟

http://s8.picofile.com/file/8360953426/Roger_Waters_Amused_to_Death_my_free_mp3s_com_1_.mp3.html

حمیدرضا مرادی، بامداد، نیلوفر و نرگس این را دوست دارند
چه دلم تنگ شده بود برای موزیکات و معرفی هات..
ول کن کار رو..فقط بیا موزیک و فیلم معرفی کن لطفا :))
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایت ساده ای از مسئله ای مهم
فیلمی خوب و قابل تامل و دوست داشتنی بدون هیاهو و شلوغ کاری و شعارزدگی
شخصیت ها همه خاکستری اند و تو به همشون حق میدی ؛ پدری که با توجه به مشکلات و آینده نمیخواد بچه دار بشه و مادری که میخواهد بخشی از وجودش رو نگه داره
بدون قضاوت و پیش داوری
خرده پیرنگ و داستان هایی که به درستی به داستان اصلی وصل شده و پر از مفاهیم و کارکردهای درست و شعارزدگی
قصه فرزند و عشق نوجوانی ، تاتر و مشکلاتش ، جامعه و خشونت و فقر و ..... بخوبی و آرامی بیان میشود.
تیپ های درستی که لحظاتی از داستان تبدیل به شخصیت می‌شوند و ویژگی های ناشناختشون برامون آشکار میشه
پایان درست و آرام و دوست داشتنی
بازی های خوب و یکدست
همه چی تو این فیلم درست اندازه ساده و جذاب بود
فیلم خوب ببینیم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
parisanov21
درباره مستند جنبل i
انتظار داشتم جنبه مستندش بیشتر باشه اما خوب بود لذت بردم موسیقی و چشم اندازهای زیبای جزیره هرمز عالی بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
28 اردیبهشت98
فیلمی در مورد ادمهای خوب /// آدمهایی که دوست شان داریم...
بغذ از مدتها فیلمی دیدیم در موردر ادمهای معمولی...
چندسالی هست در سینمای مان اختلاف طبقاتی داریم
یا ابد و یک روز را می بینیم یا 50 کیلو آلبالو...
یا مغزهای کوچک زنگ زده یا هزار پا
سریالهایمان نیز دست کمی ندارد یا کمدی های نود قسمتی تلویزیون یا سریالهای ادمکشی
در مورد ادمهای معمولی چیزی نمی بینم .. سریالهایی مثل پدر سالار، این خانه دور است، همسران، خانه سبز
سریال هایی در مورد ادم هایی که ثروتمند نیستند، جزو طبقات پایین اجتماعی نیستند، خلافکار و آدم کش نیستند..
اما برسیم به زوج هنرمند قصه خودمان...
زوجی که همدیگرو را د,ست دارند، پسر شیطون و بانمکی هم دارند و رابطه پدر و مادر با بچه شان بسیار رخوب است...
همه چیز خوب است ولی 2 تا مشکل دارند یکی مستاجرند و دیگری اینکه مرد بچه دوم را نمی خواهد ولی زن بچه دوم را می خواهد...
شخصاً 15 دقیقعه فیلم را اضافه می دانم با همین وضعیت...// وقتی رابطه خوب زوجین را با دو سکانس نشان می دهد و رابطه خوب پدر و پسر را در یک سکانس ... دیگری نیازی به دلبری های اضافی نداشت...
کارگردان با ظرافت توانسته بود چیزهایی را نشان دهد، مرد فیلمسازی که دغدغه جامعه دارد زنی که در عین اینکه بازیگر نمایش هست زنی با حریم اخلاقی است...///مرد قصه ما پولش را به پسرخاله اش داده تا کاسبی کند و پسرخاله وقتی می بیند مرد مشکل دارد کافه اش را واگذار می کند و پول مرد را می دهد...
غیر از یک ربع اضافه ای که گفتم بسیار جذاب و دقیق سکانس ها را در کنار هم چیده و فیلم از ضرباهنگ دقیق و خوبی برخوردار است...
به ... دیدن ادامه » مرور با شخصیت های داستان آشنا می شویم و کارکردشان در داستان به پیشبرد داستان کمک می کند...
اما داستان ایده هایی را مطرح می کند و چیزهایی را در داستان بیان می کند که از ان استفاده ای نمی کند...
نمونه اش: مرد می گوید به کجا می رویم تا همین چندسال پیش درب های این شهر چوبی بود الان خونه با درب های اهنی با یک عالمه دوربین...
نمونه دومش خود داستان: یک انسان شریف می خواهد بچه اش را سقط کند چون آینده ای برای بچه دومش متصور نیست...آرزوش داشتن یک خونه است...
نمونه سوم: بچه با جناقش با اینکه بزرگ شده خانواده سنتی مذهبی است می خواهد پارتی شبانه برود..
نمونه چهارم: اجرای آهنگ معروف (( هپی)) توسط یک پیرمرد و چند کودک ...
اما از موقعیت هایی ناهمگونش درست استفاده نمی کند...
مثال: اسم زنش پری است و اسم خواهر زنش نسرین است... // اسم پری برای یک خانواده سنتی مذهبی نیست..
خانواده های سنتی مذهبی با تئاتر خواندن دخترشان مشکل دارد..// با اینکه دخترشان در دانشگاه با پسری ازدواج کند مشکل دارد و...// می توانست تناقض سنت و مدرنیسم را در یزد نشان دهد و درگیری های لفظی بین دختر و پدر و شوهر ...
اینکه پدر از اول با تئاتر خو ندن دخترش مشکل داشته اگر وساطتت فلان فامیل نبوده رضایت نمی داده و قس علیهذا..
دوم اینکه فیلمنامه نویس با ثروتمند بودن خانواده زنش از دست درام و تناقض بچه انداختن زن فرار کرده...
خیلی از خانواده ها این همه پولدار نیستند که بچه شان بهشان پناه بیاره و با پول و حمایت خانواده مشکل حل بشه... این تناقض می توانست فیلم بهتری از این موضوع بسازه...
اما نچسپ ترین قسمت فیلم عوض شدن ایده زن هست...
سئوال: چه عاملی باعث شده زن یکهو منصرف شود؟ درد ان شب، احساس گناه، احساس مادر شدن یکهویی سرباز نمی کنه ... چیزی که باعث تغییر نظر زن در مورد انداختن بچه بود چی هست؟ و مهم ترین ایراد فیلمنامه بود ...
بهرحال فیلم خوبی است ولی می توالنست با نکاتی که گفتم فیلمی با 50% بهبود کیفیت باشد...
فیلمی در مورد ادمهایی که دوستشان داریم و دغدغه هایشان با جنس دغدغه های خودمان مطابقت دارد.
محمد کارآمد، امیر مسعود و حمیدرضا مرادی این را خواندند
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنده، چشم نواز، اصیل... در زمانه ای زندگی می کنیم که باید از دیدن یک فیلم خوب، شگفت زده شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینکه فیلم بتونه امکان همذات‌پنداری یا همدلی بیننده با ضدقهرمان را فراهم کنه الان چیزی نیست که من از سینما بخوام چون این ویژگی رو توی دهها فیلم تا به حال دیدیم.
این که نشون بدیم سیستمِ حاکم فقط می‌تونه مجرمین رو بگیره و مجازات کنه ولی نمی تونه مشکلات واقعی و ساختاری رو حل کنه یعنی مشکلاتی رو که مولد جرم و مجرم هستند، این هم کمه.
سینما الان دیگه باید چیز بیشتری را نشون بده.
حمیدرضا مرادی و آرش نیری این را خواندند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
: چرا به همه میگی دایی
: برا اینکه اگه دعوا شد یه وقت فحش مادر نده
⁦(・o・)⁩
۴ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
گذاشتم دوست داران سینما که بیش از تئاتر هستند هم فیلم را ببینند
می خواستم دوستان همگی ببینند و نظر من تاثیری روی تماشای فیلم نگذارد...
این فیلم در سه فصل باید مورد بررسی قرار گیرد
سه فصلی که هریک اپیزود های متفاوتی است که فقط بازیگرانش یکی هستند
و هیچ ربطی به هم ندارد! متاسفانه اپیزد دوم داستان با سانسور فاجعه ای که در ابتدای فیلم رخ می دهد
تعلیق و لذت درام را از تماشاچی می گیرد...
بگذارید اول سانسور را بگویم...
در صحنه های ابتدایی فیلم گویا پیمان معادی و زنش به مشکلات مالی برخورد کردند
و با هم مشاجره دارند و تحت فشار مالی قرار دارند...
و این رابطه بین پیمان معادی پلیس و رئیس باند تبهکار را جذاب می کند چون واقعاً نمی دانی
می خواهد پول را بپذیرد یا نه؟ یا جایی که دستبندش را باز می کنه و بهش میگه خب برو تو آزادی..
می تونم بگم لذت فیلم را گرفت...
سکانس های کوچیک دیگرش که سعی کرده از پیمان معادی پلیس یک چهره خاکستری بسازه مثل همه آدمهای دیگه حذف شده.. همچنین سعی کرده نوید محمد زاده را یک قربانی بدونه تا برای اینکه خانواده اش بهتر زندگی کنند دست به این کارها بزنه... مثل یک نقد اجتماعی از وضعیت کشور...
این درونمایه کارهای کارگردانان سینمایی جوان ماست فیلم هایی مثل ابد و یک روز، مغزهای کوچیک زنگ زده و... این درونمایه را پیگیری می کنند والبته هم در روایت و هم در جذب مخاطب موفق اند و هم نگاهی خاکستری به آدم ها دارند و درجایی توانستند مخاطب را وادار به همزاد پند اری با شخصیت های منفی داستان کنند...
اما ... دیدن ادامه » فیلم متری و شیش و نیم همانطور که گفتم سه اپیزود دارد که به تنهایی خوب است ولی ربطی به هم ندارد!!!!
یک سوم اولیه فیلم:
با یک فیلم خوش ساخت پلیسی روبرو هستیم، پلیس هایی که در تعقیب یک خلافکار بزرگ مواد مخدر هستند...
با یک فیلم آمریکایی روبرو هستید با نسخه ایرانی اش...// وضعیت اسفبار معتادان و بد بودن مقوله اعتیاد و مقصری به نام ناصر خاکزاد ( که می دانیم اسم مستعارش هست...) ، او چنان چهره قدرتمندی دارد که آرزوی پلیس دستگیری اش هست... // آدمهای او حتی بچه یکی از پلیس ها را به قتل رسانده... و دستگیری اش انگیزه همه را بیشتر می کند بعلاوه اینکه پلیس ها هموااره زیر ذره بین هستند و کوچکترین خطایشان توسط قاضی ها رصد می شود... پس گره داستان یافتن این خلافکار نا به کار است.../// شیوه های جالب هم دارد در دامن زن فروشنده ها، در شکم افراد گنده و...
حتی فکر می کنیم با یک مافیا روبرو هستیم...
ناصر خاکزادی در وضعیتی نابه سامان در حال مرگ خود خواسته ( البته نمی دونیم چرا؟) براحتی دستگیر می شود....
خب اپیزد دوم
فرد خلافکارمون دستگیر شد منتظریم توسط نیروهای تحت امرش پلیس هامون تحت فشار قرار بدهند و براشون پاپوش درست کنن یا مثل دفعه اول که اسمش علی بودند یکجوری درش بیاورند... و خب البته می فهمیم بعد از رفتن اون قاضی که رشوه می گرفته کل نظام قضایی ما طیب و طاهر هست و هیچ پلیسی دیگری هم جز پیمان معادی نیست که رشوه بگیره.. برادرش هم فقط یک چلمن هست خودش هم فقط هارت و پورت میکنه...
جلوتر می رویم می فهمیم واقعاً خودش هم ادم کوچیکی هست مافیا هم نداره جایی هم قدرتی نداره یعنی قدرت نداره که براش یک قاضی دیگه پیدا کنند... یا زنگ بزنن فلانی را بیاره بیرون و.....
خب منتظر واکنش پلیس ها می شویم غیر از یک چک توسط هومن کیایی چیزی نمی بینم همش منتظریم بابای این بچه یک گندی بزنه ماجرا پیچیده بشه، نمیشه...
تا بالاخره در مقابل قاضی ... یک حرکتی بزنه ... یک جور دفاع کنه بازم نمیشه یک سخنرانی واسه بدبختی اش می خونه که تازه متوجه می شویم خیلی هم آدم بدی نیست...
قاضی هم که بصورت واقعی میگه: گوش من از این حرفها پر هست...
این ناضر خاکزاد ما خیلی هم بدنیست وقتی می فهمه یکی از کارگزارنش بچه کشته خیلی ناراحت میشه چون اعتقاد داره بچه ها باید بزرگ بشن و کارهای خوب انجام بدهند و مثل آدم زندگی کنند.. ولی خب حتی به برادرش نمیگه اون کارگزار را یک گوشمالی بده... یک پدر چلاق و بچه اش وظیفه دارند نشان دهند بچه ها قربانی می شوند و مجبورن به جای باباشون برن زندان.. و از بد بودن اعتیاد واسه تربیت بچه ها میگه.../// کار مثبتی هم در مورد بچه ها انجام نمیده... /// رضا ژاپنی که رقیبش بوده را می خواد حذف کنه فقط بخاطر بچه پلیسه تا وجدانش راحت باشه...// در جلسه بعدی خاکزاد میگه دو کیلو را این پیمان معادی برداشته و قاضی دستور بازداشت میده... میگی خب الان این پلیس رفته زندان خاکزاد فعلاً زمان می خره یک کاری می کنه .../// همون روز مشکل حل میشه و پلیس آزاد میشه...
ما منتظر تسویه حساب های شخصی هستیم.. که اتفاق نمی افته...
خوب مارو گول می زنه به خدا خوب گول می زنه...
یک سری اتفاقات بی ربط.../// رضا ژاپنی که می میرد و ذلت نمی پذیرد.../// گره هایی که به داستان کمک نمی کنه مثل کشته شدن بچه پلیس...///
نمونه خوب خارجی فیلم مخمصه است...// کلیت فیلم با اینکه طولانی است خوب است و تقریباً اضافه ندارد...
سکانسی فوق العاده دارد... رو درویی دزد و پلیس در کافی شاپ
پلیس: حالا که از نزدیک دیدمت از کشتنت خوشحال نمیشم... ولی اگر قرار باشه بین تو و یک بدبختی که زنشو بیوه می کنی من یکی رو انتخاب کنم، برادر من تو رو می کشم. ما فاصله مان با اینکه با دزد همزاد پنداری می کنیم و از کارهاش لذت می بریم حفظ می کنیم چون می دانیم آدم بدی است... و در نهایت از مرگش مثل پلیس داستان لذت نمی بریم ولی نارحت هم نمی شویم...
فیلم شخصیت خاکستری هم از پلیسش ساخته و هم شخصیت خاکستری از دزدش...
و شما در هر مرحله با داستانی قوی روبرو هستی از زندگی شان خبر داری یک صحنه دزدی عالی می بینی و....
چیزی که ما ندیدیدم در این فیلم...// پیرنگ های فرعی کمکی به پیشبرد داستان نمی کنه و حتی انتخاب سکانس هاش غلطه..
سکانس پیشنهادی
زمانی که در ماشین خاکزاد هارت و پورت دفاع از بچه ها را می کند...// از مرکز یک عملیات پلیس پیگیری شود و مثلاً فردا همان سکانسی که ریختند مردم حاشیه نشین معتاد را جمع کردند نشان خاکزاد دهند و بگویند مواد تو بوده...
همون بچه هایی که تو ازشون دم می زنی اینها هستند...
می تونم بگم انتخاب نادرست سکانس ها طوری که تماشاچی اپیزد اول را فراموش می کنه چون موضوع عوض شده هم یک نقطه ضعف خیلی بزرگ فیلم است...
اپیزد سوم
حکم اعدام خاکزاد می آید و متوجه می شود که مدت زمان زیاد دیگری زنده نیست.../// ولی ناراحت نیست چون او برای خانواده اش همه کاری کرده...
می تونیم بگیم واقعاً غافلگیر شدیم...
چون هیچکدام از ذهنیماتمان برآورده نشد و گول خوردیم چون منتظر بودیم براساس چیزهایی که فیلمنامه نویس داده یکی از اتفاقات مذکور بیافتد... منتظر درامی از ترس و امید به زندگی و خانواده باشیم... ولی خب مرگ را پذیرفته و از دست خانواده ناسپاسش که به همون خونه تنگ قدیمی اش راضی اند ناراحت بود... حتی منتظر پرداخت بیشتر بودیم که اتفاقی نیافتاد شاید در این اپیزود فقط اون صحنه ای که به پشتک زدن بچه برادرش دقت می کنه بدون اینکه براش مهم باشه بقیه خانواده نا سپاسش از همه بهتر بود... ولی موسیقی فیلم های احساسی اش به جای همراه کردن و اثر گذاری تماشاچی را به واکنش احساسی وادار می کند جایی که کارگردان سعی کرده شخصیت پردازی کند و خاکزاد را نیز محصول ناکارامدی اقتصاد بداند... صحنه اعدامش خیلی بهتر بود...
به نظرم همین جا تموم می شد خیلی بهتر بود...
حداقل می گفتم یک روایت از زندگی یک خلافکار است و پلیس هم فردا دنبال دیگر مواد فروش ها می رود و دوباره همان داستان شروع می شود حتی انتظار داشتم با سکانس دیگری که پلیس ها دنبال مواد فروشان هستند تمام شود... تا نشان بدهد این یک اتفاق ادامه دار هست و فیلم روایتی بی طرفانه و منصفانه با تمام ایراداتی که گفتم از بخشی از جامعه بیان کرده...
اما
اتفاقی احمقانه می یافتد پلیس ما بر خلاف قاضی مان دلش برای این خلافکار دلسوزی می کند و با ناراحتی به دیدار اعدامش می رود .. سئوال: مگه بار اوله پلیس با این موضوع روبرو میشه؟ این فقط خانواده داشته و خانواده اش را دوست داشته؟ این فقط از بدبختی خلافکار شده؟ و دیگر سئوالات...
و سکانس اخر که پلیس ما متنبه می شود و به معتادانی که می خواهند خرج موادشان را دربیاورند در پشت چراغ قرمر کمک می کنند... /// یعنی چی؟ اهای معتادان شما هم بدبختیند...// من قبول کردم شما هم بدبخت هستید و دیگر من پلیسی نیستم که بیام جمعتون کنم.../// اگر ثروتمند بودم به همه تان پول می دادم بروید مواد بخرید...
والا...
حرف آخر
مشکل روستایی این است که نمی داند گره داستانش چیست؟ خانمان سوز بودن مواد مخدر،
خلافکار شدن بزهکاران از روی بدبختی و شرایط اقتصادی ، پلیس ها خیلی هم خوب نیستند، اعدام مشکل مواد مخدر را حل نمی کند و....
حالا که نمی داند، فیلمنامه ای نوشته آشفته... از چیزهایی که نوشته در ادامه داستان ازش استفاده ای نمی شود...
و به فرمایش بیلی وایلدر این فیلمنامه را رو سر فیلمنامه نویسش بکوبید..
نقد فیلم تا الان راجع به فیلمنامه حرف می زدیم..
به جز نوید و پیمان شایستگی پذیرفتن نقش های اصلی داستان راندارند؟ کاری به بازی تکراری شان ندارم...
اما نکات مثبت کارگردانی و به خصوص فیلمبرداری دارد...
صحنه های مربوط به دستگیری و بارداشتگاهها عالی بود...
فیلمبرداری خیلی عالی و در خدمت داستان و در خدمت دکوپاژهای سعید روستایی..
ریتم در هر اپیزودهایی که گفتم خوب بود...
تدوین نسبتاً درست بود البته با توجه به اپیزودها...
ولی فیلیمی که انسجام ندارد و همه اش از این شاخه به آن شاخه می پرد تدوین بهتری هم نمی تواند داشته باشد.
همان حرف قبلی ام را تکرار می کنم در سه اپیزود با سه داستان مختلف روبروییم...
چیزی که باعث شد این همه نقدها به فیلم متری شیش و نیم این همه منفی باشد نه خود فیلم بلکه انتظارمان
از سعید روستایی بعد از دیدن فیلم ابد و یک روز است...
روستایی کارگردانی خوش ذوق است و ادامه دهنده راه بهرام توکلی و هومن سیدی و اصغر فرهادی...
کارگردانانی که سعی می کنند واقعیت ها را به همان شکل تلخ و تصاویر ناراحت کننده و تکان دهنده نشان دهند..
اگر فیلمنامه نویسی اش به خوبی کارگردانی بود با اثر بهتری روبرو بودیم...
و باز در اکثر فیلم هایی که نقد می کنم به مشکلات 16 سال پیش ( زمانی که بصورت حرفه ای نقد را شروع کردم)
می رسیم مشکل سینمای ما ، تئاتر ما، سریالهای ما داشتن یک فیلمنامه خوب است...
مشکلی که ربطی به تکنولوژی و جهان سوم بودن و محدودیت در مورد حجاب خانم ها و از دنیا عقب بودنمان ندارد... و به ضعف فیلمنامه نویس و پرداخت داستان بر می گردد...
الله الله اوصیکم به فیلمنامه خوب ...


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پخش و تحلیل جمعی آگراندیسمان آنتونیونی در یکشنبه های سوررئال: نگاه خیره
یکشنبه 29 اردیبهشت
بلیت به تعداد محدود از تیوال:
https://www.tiwall.com/p/blow-up4
زهره مقدم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فارغ از این‌که دوس دارم این فیلم رو ببینم یا اصلا توی برنامه‌ام نیست، اکران ساعت ۳ وسط روز اداری؟! خب بگید نمی خواهیم خیلی کسی ببینه.
کیفیت بد پروژکتور، کیفیت بد نسخه فیلم، ناهماهنگی صدا و تصویر، جابه جا بودن باندهای صدای چپ و راست، سانسور بی مورد و تا حدودی مسخره فیلم، باعث شد که نیمی از فیلم رو ببینم و از سالن خارج شم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره فیلم شوکران i
خیلی چسبید بعد از سال ها دوباره روی پرده سینما. اتفاق خوبیه این سری نوستالژی پردیس باغ کتاب
حمیدرضا مرادی، محسن جوانی و رضا تهوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
celine
درباره فیلم نبات i
اگه فیلم فروشی داشته باشه فقط به خاطر اسم شهاب حسینی هست.

2 ستاره از 5 ستاره
زهره مقدم، عباس الهی و محمد جواد این را خواندند
نرگس این را دوست دارد
همین شهاب جان ادم رو میکشونه به سالن :)

حالا انقدر بد بود ؟ :/
۵ روز پیش، پنجشنبه
در حد یک فیلم سینمایی نبود برای من ، مشکل به نظرم ضعف فیلمنامه بود.
۳ روز پیش، شنبه
در حد یک فیلم سینمایی نبود برای من ، مشکل به نظرم ضعف فیلمنامه بود.
۳ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رویا کاظمی
درباره فیلم رضا i
فیلم جالبی بود. کرختی، رضایت به اتفاقات در لحظه، mellow بودن و گونه ای تنوع طلبی به خوبی در شخصیت اصلی جریان داشت.
شخصیت ها دلنشین و روابط تا حد زیادی دراومده بود.
از طرف دیگه، سرگشتگی که در فاطی بود اون رفتنها و اومدنها بین این دو نفر رو توجیح می‌کرد.
البته صحنه‌ای در فیلم هست که مادر فاطی وسط یه بیابونی به دیدن رضا می‌یومد، هم در تدوین و صدابرداری ناهماهنگی داشت و هم انگار به دلیل ملاحظات و سانسور، شرایط و حال فاطی درست و حسابی گفته نمی‌شد.
میکس دو روایت (داستان فیلم و داستانی که رضا می نوشت) مقداری افت و خیز داشت و گاهی ریتم فیلم رو به هم می‌ریخت. این افت ریتم چند جای دیگه هم بود، اما در کل قصه حال و احوال رضا ما رو دنبال خودش می‌کشید.
فیلم خیلی خوش رنگ و لعاب و طراحی صحنه و لباس و لوکیشن ها باسلیقه بود.
در پایان اینکه، نوشته‌های علیرضا معتمدی ... دیدن ادامه » رو آن زمان که پیگیر مجله فیلم بودم، می‌خوندم و این فیلم تجدید خاطره‌ای شد از یاران قدیم که با قلمشون، سلیقه سینمایی ماها رو می‌ساختند.
امیر مسعود و علی جباری این را خواندند
آقامیلاد طیبی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
celine
درباره فیلم تگزاس ۲ i
آلیس به سرزمین عجایب (ایران) خوش آمدی.
حمیدرضا مرادی این را خواند
محمد رضا و یاسمن این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کدام قهرمان – کدام ضدقهرمان؟
با احترام به همه دوستانی که فیلم را دوست داشتند یا از آن لذت بردند، ولی متاسفانه فیلم "متری شیش و نیم" برای من فیلم مهمی نبود. گرچه فیلم با صحنه‌ای مهیج و تاثیرگذار شروع شد و فیلمبرداری نمای نزدیک از فراری و نهایتا نوع مرگ او تاثیرگذار بود، ولی در مواردی از اتفاقات و رخدادها و به خصوص ضدقهرمان فیلم قانع نشدم، از جمله:
1) فیلم داستانی برای درگیر شدن و کشف و شهود نداشت. بخشی از کل ماجرا در مجادله بی‌دلیل صمد و همکارش در ابتدا مطرح شد، و بخش دیگر داستان در مکالمه تلفنی ناصر خاکزاد در مستراح بازداشتگاه در مورد رضا ژاپنی و همکارانش، که نه رضا ژاپنی را دیدیم، نه فهمیدیم از کجا آمده، کجا رفته، و نه اینکه اختلاف صمد و همکار پلیس او چقدر جدی است
2) در چنین فیلم و داستانهایی، مسیرهای رسیدن به سرکرده، رییس، مافیا یا هر اسمی ... دیدن ادامه » که دارد معمولا پیچیده، مشکل و دست‌نیافتنی است. با خونریزی و کشتار همراه است و یک رییس بزرگ و باهوش به این راحتی گیر نمی‌افتند. اگر ناصر رییس بزرگی است، چرا همه معتادان مفنگی داخل پارک و لوله سیمانی اسم او را می‌دانند؟ کسی که همه او را بشناسند، دیگر رییس بزرگی نیست. این چه رییس باهوشی بود که خیلی راحت با لو دادن یک زیردست و نهایتا نامزد سابق با شش کیلو مواد در منزل خود گیر افتاد؟ چون نویسنده خواسته بود رییس گیر بیفتد، دستگیری رییس در منزلش از دستگیری افراد خرده‌پا در پارک هم راحت‌تر بود.
3) رییس چنین گروه‌هایی معمولا نه یک وکیل که گروه وکلای زبردستی دارند که همه کار انجام می‌دهند، ولی اینجا با وکیلی کاملا بی‌تاثیر و منفعل روبرو بودیم. چرا هیچکس هیچ‌کاری برای رییس بزرگ انجام نداد جز ریخت چند میلیون پول به حساب یک بازداشتی؟ آیا این تشکیلات بزرگ بود یا نه؟ آیا ناصر آدم مهمی بود یا نه؟ اتفاقات این را نشان نمی‌داد.
4) دیالوگ‌های دفاعِ ناصر در دادگاه، سبک و بی‌ربط بود. اگر ناصر آدم مهمی بود، در دادگاه راجع به پوسیده بودن کف ماشین‌لباسشویی منزلشان و این قبیل کلیشه‌ها حرف نمی‌زد. نه دادگاه جدی بود و نه متهم.
5) ماجرای مرد فلج و فرزندش، جز پند اخلاقی یا غیراخلاقیِ درشت، چه کمکی به ما کرد؟ چه کمکی به فیلم کرد؟
6) چرا اثر انگشت ناصر با آنهمه زخم، مغشوش نشد؟ چرا افراد داخل بازداشتگاه آزاد شدند؟ چرا برادر ناصر به او کمک نکرد که فرار کند؟ و چندین چرای دیگر ....
7) وقتی رییس بزرگ و باهوش و تشکیلات مهمی نداریم، پلیس بزرگ و باهوشی هم نیازی نداریم. پس در فیلم دنبال همدلی با چه چیزی و چه کسی بودیم؟ نه قهرمانی داشتیم و نه ضدقهرمانی.

ممنون از حوصله دوستان در مطالعه این چند خط!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید