آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال کتاب
S3 : 05:55:03 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
شبی که پشت زمستان بهار گم شده بود
کنار پنجره ها انتظار گم شده بود

و حجم غریب تندیس های وهم آلود
شبیه خاطره ها در غبار گم شده بود

سکوت و بغض مهیبی نصیب پنجره ها
و شانه های صدا زیر بار گم شده بود

هوای زنگ زده؛ کوچه های سنگی شهر
که بی خیال هزاران هزار « گمشده » بود

و پشت پنجره ها، پشت میله ها، آن شب
شبی ... دیدن ادامه ›› که پشت زمستان بهار گم شده بود

صدای زوزه ی باد و ...
طناب می رقصید...
و ردپای کسی پای دار گم شده بود



ایمان_عباس_پی
از کتاب از انفجار سرم در دهان یک خودکار
انتشارات آنیما
این شعر من رو یاد این آهنگ فریدون فروغی انداخت؛


پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه ی دل رو تو می دونی
وقتی از بخت خودم حرف می زنم
چشام اشک بارون می شه تو می دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می دونی
neda moridi
نمیدونم چندتا عباس صفاری داریم!!!! ولی عباس صفاری که از قضا با کامنت شما، متوجه شدم شاعر ترانه ی اسیر فرهاد هست رو میشناسم.... ولی یه گوگل مختصر کردم دیدم که ازشون(عباس صفاری) یدونه بیشتر نداریم ...
ممنون
من به این دلیل شک کردم که تنها ترانه یا شعر موزونیه که ازش خوندم
۶ روز پیش، شنبه
سپهر
ممنون من به این دلیل شک کردم که تنها ترانه یا شعر موزونیه که ازش خوندم
خواهش میکنم.
شک خوبی بود...چون گوگل کردن ش باعث شد چند تا چیز دیگه کشف کنم...
مرسی از شما....
۶ روز پیش، شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سپهر
درباره کتاب التیام i
مادر! پسر بزا! جنگ است، غوغای طبل و شیپور است
نوزاد کوچکت فردا سرباز امپراتور است
.
آسودنش سراسیمه، بالیدنش فلاکت‌بار
مادر برای فرزندت آشی که پخته‌ای شور است
.
آهسته‌تر قدم بردار در دشت شوم آدمخوار
دشتی که هر قدم خون است، خاکی که هر وجب گور است
.
خمیازه می‌کشد گاهی، عیشش مدام و خوابش خوش
خاکی که نشئۀ نفت است، خون خورده است و کیفور است
.
پنداشتی ... دیدن ادامه ›› سوار از دور، یاریگری سلحشور است
خاموش باش و پنهان شو، چنگیز اگر نه تیمور است
.
سرنیزه‌های خونریزش هرجا که می‌رود بلخ است
سُم‌کوبه‌های هتّاکش هرجا رسد نشابور است
.
پنداشتی صدا از دور آوای تار و تنبور است
مادر! بزا و قربان کن! غوغای تیغ و ساتور است
.
.
سمانه_کهربائیان
از کتاب التیام
انتشارات فصل پنجم
میم این را خواند
سیدمهدی، جعفر میراحمدی، رویا و نورا احمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Ali
درباره کتاب استبداد در ایران i
پیش ار ادامه باید بگم که علت آوردن تکه هایی از این کتاب اینست که به نظر من این کتاب به یکی از اساسی ترین و شاید مهمترین معضلات تاریخ معاصر ما پرداخته که علت بسیاری از مشکلات و حتی بد اخلافی ها در جامعه امروز ماست و جذابیت این کتاب انجائیست که اراری متفکران بزرگ غربی را با متون تاریخی ما مطالبقت داده و از نگاه آنها به مساله استبداد ، تاریخ خودمان را ارزیابی کرده ... شاید از حدود ۱۷ - ۱۸ سال پیش که این کتاب را خوندم بارها این کتاب رو هدیه دادم و تصمبم گرفتم هر از گاهی در تیوال هم خلاصه ای از این کتاب را بنویسم ولی باز هم پیشنهاد می کنم بخرید و بخوانید ....
ادامه
4
فصل اول توجیه حکومت استبدادی
مقابله با ... دیدن ادامه ›› هرج و مرج

سیر تحولات سیاسی در ایران تا پیش از دوران معاصر با چرخه حکومت استبدای - هرج و مرج - حکومت استبدادی ، توضیح داده شده است ....

با زوال حکومت استبدادی ، هرج و مرج در جامعه گسترش می یافت ، گسترش دامنه هرج و مرج در جامعه خلاء قدرتی ایجاد می کرد که در شرایط جامعه سنتی ایران ، فقط با استقرار حکومت متمرکز استبدادی دیگری رفع شدنی می بود ...

مردم و متفکران ایران ...در مواجه شدن با یک دوره هرج و مرج ناشی از سرنگونی یک قدرت استبدادی ، در اضطراب ناشی از هرج و مرج ، منفعلانه انتظاز ظهور مستبد دیگری را کشیده اند و یا حتی همان به اصطلاح نظم استبدادی پیش از هرج و مرج را آرزو کرده اند...

با دستاویز قرار دادنِ مقابله و مبارزه با هرج و مرج به توجیه حکومت استبدادی بپردازند....
تو جیه استبدا به بهانه تقابل با هرج و مرج :

در تاریخ ثعالبی در نقل گفتار اردشیر ساسانی آمده است :
آبادی آنجا که شاه ستم روا دارد پا نگیرد . پادشاه دادگر بهتر از باران فراگیر است .شیر شرزه بهتر از شاه ستمگر است و شاه ستمگر بهتر از آشوب مدام .

رویکردی دیگر ؛
وحدت و تضاد استبداد و هرج و مرج :
ابن طقطقی در تاریخ فخری می گوید : استبداد حاکم ، رعیت را از شر گروهی در امان ولی به یک شر گرفتار می کند.

حکومت استبدادی که گرایش غارت گرانه ای نسبت به جامعه دارد...مقرراتی را وضع می گندکه هدف از آن غارت هرچه بیشتر مردم است .آحاد مردم نیز برای ان که بتوانند غارت شدگی را تحمل کنند ، دست تطاول به یکدیگر می گشایند...

استبداد را می توان به معنی هرج و مرج متمرکز و انحصاری در نظر گرفت و هرج و مرج را به معنای اعمال استبداد هر یک از اعضای جامعه بر دیگری و این یعنی استبداد فراگیر...

مونتسکیو در کتاب روح القوانین می گوید :
در این حکومت نمی توان اقتدارات را تعدیل کرد، اقتدار کوچکترین ماءمور کمتر از اقتدا ر شخص حاکم مستبد نیست ...

مونتسکیو در این گفته نتیجه میگیرد که حکم به اصطلاح قانونی که بروز اراده ی خوکامانه ی سرور مستبد است به علت شخصی و خاص بودن ، از سوی دیگران قابل درک نیست . ونیز چون تلاش برای لاپوشانی این شخصی شدگی ِقانون صروری می دارد که حکم ، راز پردازی و ابهام آلود شود ، هر یک از رعایای حاکم ، این حکم مبهم را مطابق ادراک شخصی خود ، دریافته و به عمل در می آورد . این به خودی خود به معنی هرج و مرج است ..

استبداد به معنی هرج و مرج انحصاری و متمرکز است و هرج و مرج به معنی استبداد همه بر همه ...

حکومت استبدادی در شرایطی که قدرت انحصاری متمرکز را در اختیار دارد ، رسما از اجرای قوانینی که خود ، وضع و قبول کرده جلوگیری می کند ...


-
سپهر
درباره کتاب مجلس کوران i


روزی ام نیست مگر بغض گلوگیری چند
شد نصیبم ز جهان شیون زنجیری چند

در دل ظلمت این دشت، گرفتم چیزی ست
دهر آسان ندهد جرعه ی اکسیری چند

می کشد عزم مرا خیره به میدان محال
تا مگر برکشم از ترکش خود تیری چند

آتش افتاده به هرگوشه ی این بیشه و نیست
بین خشک و تر این مهلکه توفیری چند

ای ... دیدن ادامه ›› شب خواب زده! یوسف مصریت کجاست؟
تا کند در خور کابوس تو تعبیری چند

تا برابر کنی ای چرخ! ترازویی نیست
کیفری را که کشیدیم ز تقصیری چند

روزگارا! شب و روزم به بد و نیک گذشت
عمر ما رفت و نگفتی، دل خوش سیری چند؟



حسین_بیگی_نیا
از کتاب مجلس کوران
انتشارات فصل پنجم
پرده های اتاق را
کنار زده ام
روان شناس گفته است
آفتاب
غم را
از دل می برد

غم های من اما
برف نیست



« مهدی مظفری ساوجی »
از کتاب سایه ام را بر دیوار جا گذاشته ام
نشر چشمه
کاش می فهمیدی:
در خزانی که ازین دشت گذشت
سبزها باز چرا زرد شدند
خیل خاکستری لک لک ها
در افق های مسی رنگ غروب
تا کجاهای کجا کوچیده ست
.
.
کاش می فهمیدی:
زندگی محبس بی دیواری ست
و تو محکوم به حبس ابدی
و عدالت ستم معتدلی ست
که درون رگ قانون جاری ست
.
.
کاش می فهمیدی:
دوستی آش دهن ... دیدن ادامه ›› سوزی نیست
عشق بازار متاع جنسی ست
آرزو گور جوانمردان است
مرده از زنده
همیشه
هر آن
در جهان بیشتر است
.
.
کاش می فهمیدی:
چیزهایی هست که باید تو بفهمی، اما...
بهتر آن است کمی گریه کنم
.
.
کاش می فهمیدی...



《کیومرث_منشی_زاده 》
ابرشیر این را خواند
میم سردلی، رویا و امیر عسگرزاده این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تنهایی نیز مرا تنها گذاشته
این روزها که اندوه،
تمام حجم من را پر کرده است

می خواستم برای پیراهنم
که خودش را از طناب دار آویخت،
مرثیه ای بنویسم
می خواستم برای پنجره
که سنگ های کودکان بغضش را شکستند،
اشکی بریزم
اما دیگر،
فرصتی برای انجام هیچ کاری ندارم
آنقدر که سرگرم مردنم

یک روز بالاخره ... دیدن ادامه ››
از گناه فروبردن این نفس های بیهوده،
دست می کشم
و خودم را معرفی می کنم

من مجرمم
باید مرا به جرم کشتن خودم،
به زندان بیندازید


« علیرضا طالبی پور »
از کتاب زندگی خانه ای اجاره ایست
ابرشیر، رویا و امیر عسگرزاده این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید


گاهی وقت ها
پیش از آن که غم
بیاید
تا هر چه را که کم گذاشته
با خود بیاورد
شادی
برگشته است
تا چیزهایی را که جا گذاشته
بردارد



« مهدی مظفری ساوجی »
از کتاب سایه ام را بر دیوار جا گذاشته ام
نشر چشمه
دایره در اثبات تساوی شعاع های خود
بر گرد مرکز خود
خم مانده است
تا کی می توان شعاع های دایره را
به پیروی از یکدیگر
محکوم کرد

انعکاس صدای زنجیرها
تصویر سرود آزادی را
در آینه ی چشم های من
می شکند
انتظار آزادی چندان غم انگیز است
که حکّاکی اعلامیه ی حقوق بشر
بر دیوار کوره ... دیدن ادامه ›› های آدمی سوزی
چرا که انسان
آزاد
به دنیا نمی آید
که آزاد
زندگی کند
که آزاد
بمیرد
انسان دایره ی غم انگیزی ست
که تکرار می شود



« کیومرث منشی زاده »

از کتاب گزینه اشعار کیومرث منشی زاده
انتشارات مروارید
سپهر جانم
درود به همه ی انتخاب هایت و این هوش شاعرانه ات که همه این روزها و ماه ها آن را در تیوال مهمان مان می کنی

فحوی این شعر منشی زاده بسیار دردناک است چرا که نوعی ذاتگرایی نومیدانه را تداعی می کند که در تقابل جمله ژان پل سارتر قرار می گیرد که " انسان محکوم است به آزادی"

من خوش دارم آرمان و آرزوی هستی انسان محکوم به آزادی را بر جبر واقعیت دهشتبار سیزیف وار انسان‌در زنجیر، ترجیح دهم
ابرشیر
سپهر جانم درود به همه ی انتخاب هایت و این هوش شاعرانه ات که همه این روزها و ماه ها آن را در تیوال مهمان مان می کنی فحوی این شعر منشی زاده بسیار دردناک است چرا که نوعی ذاتگرایی نومیدانه را ...
ممنون اردشیر جان از لطف و همراهی همیشگیت


بذری که ز زیر سنگ و سیمان سفری‌ست
وان چشمه که از شکافِ خارا جاری‌ست

آن نیرویی که می کشاند همه را
جز دغدغه‌ی میل به آزادی نیست


محمدرضا_شفیعی_کدکنی
کتاب طفلی به نام شادی
دفتر هنگامه‌ی شکفتن و گفتن
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Ali
درباره کتاب استبداد در ایران i
ادامه
۳
فصل اول توجیه حکومت استبدادی
-تباه کار دانستن مردم
-مقابله با هرج و مرج
-تقدیس پادشاهان
-تفوق اخلاق بر سیاست

در خلاصه ترین تعریف ، حکومت استبدادی عبارتست از حاکمیت بی قانونی که مبتنی است بر رابطه خدایگان -بنده و یا شبان - رمه...

اقتدار و فرمانروایی مطلق ... دیدن ادامه ›› بی انکه هیچ مسئولیت مشخص و نهادینه شده ای در برابر مردم داشته باشد ...

چه پیش و چه پس از اسلام توجیه چنین حکومتی و یا ضروری جلوه دادن آن با پیش فرض تبه کاری مردم رایج بوده است ...

چند نمونه از چنین توجیهی در متون کهن ...

تنسر در جواب آذرگشسب که به خشونت شدید شاه اعتراض دارد می گوید :
اما انچه بزرگ می آید در چشم تو از عقوبت های شاهنشاه و اسرافی که در سفک دما می فرماید ...چون فساد بسیار شد ، و مردم از طاعت دین و عقل و سلطان بیرون شدند و حساب از میان برخاست ، ابروی چنین ملک جر به خون ریختن با دید نیاید .

در اثار پس از اسلام
مروج الذهب مسعودی :
چیزی که مردم این روزگار وادار کرد پادشاهی بیارند و رئیسی نصب کنند این بود که دیدند بیشتر مردم به دشمنی و حسد و ستم و تعدی خو کرده اند و مردم شرور را جز بیم، به صلاح نیارد ...


میم سردلی این را خواند
محمد مجللی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید


گوسفندان لاغر نذزی
----------------------

زندگی چیست؟ زنده بودن چیست؟ بجز از یک عذاب معمولی
یا کمی ترس بی اهمیت، یا کمی اضطراب معمولی

قصه ای نیست قصه گویی نیست، بودن ما و این هیاهوها
چند تا اشتباه چاپی بود، گوشه ی یک کتاب معمولی

زندگی در قلمرو رنج و، نقشه ی اشتباهی گنج و
صفحه ... دیدن ادامه ›› ی رو سیاه شطرنج و، چند عالیجناب معمولی

هر نفس یک سوال بی معنی، هر نفس یک جواب بی ربط است
خسته ات کرده خوب می دانم، این سوال و جواب معمولی

صبح از زیر در هجوم آورد، خواست هم بستر جنازه شود
دست رد می زنی به سینه ی او، روی این تختخواب معمولی

یک نفر صبح ها از آن بالا ، هر که را زنده مانده می شمرد
هیچ اهمیتی نداشته است، این سوال و جواب معمولی

رفته بودی سراغ تقویمت، هفته ها توی گوش هم گفتند
(روز) هم یک شب است، یک شب تار، با کمی آفتاب معمولی

زندگی قرص خواب تلخی بود، پدر آن را شبی به خوردم داد
بی رمق دست و پا زدم یک عمر، زیر این چند خواب معمولی

زندگی می کنم که کار کنم، تو بگو غیر از این چکار کنم
دست و پا می زنم فرو بروم، توی این منجلاب معمولی

روسپی خانه ای ست در ذهنم، کلمه روسپی نافرمان
می زند از دهان من بیرون، لخت در یک حجاب معمولی

مسئله بودن و نبودن نیست، حرف ما نیست صحبت من نیست
همه از یک مسیل مسمومیم، با کمی انشعاب معمولی

آه ماهی سیاه کوچولو، برکه ی پیر بی نیاز از توست
می روی می روی و می افتی، گوشه ی یک سراب معمولی

گوسفندان لاغر نذزی، ما همه آمدیم کشته شویم
اول و آخرش چه فرقی داشت، توی این انتخاب معمولی

فکر کردی نوازشت کرده؟ آه نه آزمایشت کرده
مثل یک موش آزمایشگاه، کنج این فاضلاب معمولی

عقل ای عقل سرخ گندیده، پیر زالوی معتکف در خون
آه مستت نمی کند دیگر، خوردن این شراب معمولی

عقربی هست توی ساعت من، حمله کرده به عمر کوتاهم
لحظه ها می دوند با وحشت، با همان اضطراب معمولی

صبح شد یک نفر از آن بالا، هر که را زنده بود شمرد
نام من را سه چار مرتبه خواند، من حواسم نبود غیبت زد...



« سعید حیدری ساوجی »
از کتاب کافکا خوانده ایم و می ترسیم
نشر نیماژ

مرغابی ها،
دوطرف چوب را گرفتند
و گفتند:
" یادت باشد!
اگر هنگام پرواز حرفی بزنی،
خواهی افتاد "

حالا سال ها گذشته است
و ما لاک پشت های غمگینی هستیم
که هر وقت می خواهیم بگوییم:
آزادی
به زمین می افتیم


« علیرضا طالبی پور »
از کتاب زندگی خانه ای اجاره ایست
مهم نیست این کتاب رو قبلا خونده باشیم یا کِی خونده باشیم، همیشه تورقش و خوندن صفحاتیش میتونه کمی امید و لطافت و عشق رو درون آدم زنده کنه، به نظرم نادر ابراهیمی قلم امیدواری داره که این حس رو منتقل هم میکنه ... به قول خودش «من به بلاهت امید آراسته ام»
و با صدای پیام دهکردی صد البته دلنشین تر میشه
۲۴ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

نتوانستم «آوانگارد» شوم؛
بدبختی ازین بالاتر؟



در تمام مدّتِ شاعریِ من – که عمری شصت و چند ساله دارد – من همچنان آدم عقب‌مانده‌ای باقی مانده‌ام که نه «وزن» را رها کرده‌ام و نه «قافیه» را و نه «معنی» را، نه «عشق» را و نه «تأمّلاتِ وجودی» را و نه «ایران» را. برای اثباتِ عقب‌ماندگیِ یک شاعر سندی استوارتر ازین ... دیدن ادامه ›› می‌توان یافت؟
آن‌هم در مملکتی که عقل اکثریتِ مردم آن به چشمشان است و چشمشان هم به روی صفحاتِ روزنامه.
.

به هر حال، جای تأسف است که من در طولِ مدّتِ شصت و اند سال شاعری، حتی برای نمونه، در یک مورد هم، نتوانستم وزن و قافیه و معنی و عشق و تأمّلاتِ وجودی و ایران را به کناری نهم و «آوانگارد» شوم. بدبختی ازین بالاتر؟

زندگیِ شعریِ من، از همان دورانِ نوجوانی و کودکی – که از هفت‌سالگی شعر می‌گفته‌ام با وزن و قافیهٔ درست – به گونه‌ای بوده است که گاه در یک روز ده‌تا شعر گفته‌ام و گاه ماه‌ها گذشته است و از شعر خبری نشده است. من هیچ‌وقت به سراغِ شعر نرفته‌ام؛ همیشه او بوده است که به دیدار من شتافته و اختیار از من ربوده است.

خوب و بد این شعر‌ها را جامعه تعیین می‌کند نه من و نه منتقدانِ َرَه‌نشناس. حتّی داوری جامعهٔ امروز هم بسنده نیست؛ آیندگان داورِ نهایی‌اند. .


مقدمهٔ «طفلی به نام شادی»

«وَرَمِ ایدئولوژیک»
.
.
.
.
.
خوب و بدِ این شعر‌ها را – و هر شعری را – جامعه تعیین می‌کند نه من و نه منتقدانِ رَه‌نَشناس. حتّی داوری جامعهٔ امروز هم ... دیدن ادامه ›› بسنده نیست؛ آیندگان داورِ نهایی‌اند. معلوم نیست که پنجاه سال دیگر مشاهیرِ شعرِ عصرِ ما در کدام قفسهٔ کتابخانهٔ تاریخِ ادبیات ایران جای خواهند داشت.
یک چیز را یقین دارم که تاریخِ ادبیات، «وَرَمِ» ایدئولوژیک را، هیچ‌گاه، «فربهی» نشناخته است. ما به چشمِ خود شاهدِ فروخوابیدنِ بسیاری ازین «وَرَم‌های ایدئولوژیک» بوده‌ایم. هر کس انصاف داشته باشد و هنر شناسِ راستین باشد، مصادیقِ آن را به یاد می‌آورد.
هنرِ ایدئولوژیک مصداقش همیشه شعرِ «مرده باد و زنده باد!» نیست. بسیاری از مشاهیرِ شاعرانِ آوانگاردِ عصرِ ما مبتلا به وَرمِ ایدئولوژیک‌اند. شاید فروغ، ناایدئولوژیک‌ترین شاعر عصرِ ما باشد.
.
مقدمهٔ «طفلی به نام شادی»
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جز زَهر بر نداد گیاهی به کشتِ ما
دوزخ شد آنچه خواست که باشد بهشتِ ما

تخته سیاهِ مدرسه‌ی جهل گشته‌ایم
هر روز جمله‌ی غلطی سرنوشتِ ما


محمدرضا_شفیعی_کدکنی
کتاب طفلی به نام شادی
دفتر هنگامه‌ی شکفتن و گفتن
جهانا سراسر فسوسی و باد
بتو نیست مرد خردمند شاد .
Ali
جهانا سراسر فسوسی و باد بتو نیست مرد خردمند شاد .
اگر غم را چو آتش دود بودی
جهان تاریک بودی جاودانه
در این گیتی سراسر گر بگردی
خردمندی نیابی شادمانه

شهید_بلخی
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نیکا
درباره کتاب تماماً مخصوص i
کتاب خیلی جالبیه که به نظرم ارزش خوندن داره, قلم معروفی در این کتاب بسیار سیال و در رفت و آمد در زمان و مکانه و این داستان رو از حالت ساده و خطی درمیاره به علاوه اینکه بخشی از تاریخ معاصر رو هم کم وبیش روایت میکنه.
قلم عباس معروفی همیشه جذابیت های خاصی داره
محسن جوانی
نکته جالبش اینه که این کتاب مجوز نداره ولی توی شهر کتاب به فروش می‌رسه.
آقای جوانی حتما یادتون هست کتاب سمفونی مردگان سالها پیش مجوز چاپ نداشت و ما خون‌دل خوران، کتاب رو بصورت افستی تهیه می کردیم و دست به دست تا این اثر ارزشمند رو بخونیم ...بعد خوشبختانه تنگ نظری ها برطرف شد و اغلب آثار جناب معروفی به زینت طبع درآمد
البته گویا فریدون و پسران هنوز هم تنها بصورت افست یا پی دی اف قابل دسترسی ست
نیلوفر ثانی
آقای جوانی حتما یادتون هست کتاب سمفونی مردگان سالها پیش مجوز چاپ نداشت و ما خون‌دل خوران، کتاب رو بصورت افستی تهیه می کردیم و دست به دست تا این اثر ارزشمند رو بخونیم ...بعد خوشبختانه تنگ نظری ...
دقیقاً درست می‌فرمایید خانم ثانی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ای خزان های خزنده، در عروق سبز باغ
کاین چنین سرسبزیِ ما پایکوبانِ شماست

از تبارِ دیگریم و از بهارِ دیگریم
می شویم آغاز آنجایی که پایان شماست


محمدرضا_شفیعی_کدکنی
کتاب طفلی به نام شادی
دفتر زیر همین آسمان و روی همین خاک
سپهر جان داغ داغ میخرید و میخونید . کیف میکنید دمتون گرم .
استاد شفیعی کدنکی به معنای واقعی کلمه استادند . والبته به جرات میشه گفت بزرگترین پژوهشگر و محقق زنده ما در حوزه ادبیات هستند .
سپهر
تیراژ کتاب کلا ۱۱۰۰ تاست ترسیدم تموم بشه سایت خود انتشارات ۲۰ تومن هم تخفیف می ده پشت جدلش ۸۵ تومنه که ۶۵ می فروشه هزینه پیک هم نمی گیره کلا هر کتابی نگرفتم یا دیرتر خواستم بگیرم یا چاپش ...
دم شما گرم یکبار هم بهتون گفتم واقعا بهتون غبطه میخورم از این همه شعری که خوندید و البته علاقه ای که به شعر دارید .
Ali
دم شما گرم یکبار هم بهتون گفتم واقعا بهتون غبطه میخورم از این همه شعری که خوندید و البته علاقه ای که به شعر دارید .
ممنون علی جان
۱۷ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
قبیله ی پسر نوح
-------------------------



دیگر بهار اصلاً مثل بهار نیست
دیگر به هیچ تقویمی اعتبار نیست

دیشب بنفشه بی خبر از کوچه کوچ کرد
دیگر شمیم پیرهنش هر کنار نیست

گنجشک هم به حجله ی جغد سیاه رفت
دیگر برای جفت خودش بی قرار نیست

این باغ جایگاه ... دیدن ادامه ›› درختان کاغذی ست
سوغات شهر من هم، دیگر انار نیست

دنیا فقط به بعضی ها خوش گذشته است
او هیچ وقت با دل من سازگار نیست

تنها برای این که بمیریم زنده ایم
دیگر کسی به زندگی امیدوار نیست

با وام و با نزول نفس زنده مانده ایم
این طور زندگی کردن افتخار نیست

هرگز به حق واقعی خود نمی رسیم
این جا دو ضربدر دو جوابش چهار نیست

بر شانه هایشان درجه نصب کرده اند
امروز روی شانه ی ضحاک، مار نیست

آفت تمام مزرعه ها را گرفته است
دیگر در این مترسک ها اقتدار نیست



« سعید حیدری ساوجی »
از کتاب کافکا خوانده ایم و می ترسیم
نشر نیماژ
حرف زیاد داریم اما
ما همه کارگریم
از کوره اگر در برویم
آجر می شود نان مان


حسن_آذری
سپهر
درباره کتاب بیدارخوابی i


از خود سوال می کنم
آیا آنان که در کارخانه‌ی اسلحه سازی کار می کنند
کارگران مرگند؟
آنان که فروش لوازم آرایشی دارند
کارگران زیبایی؟
و من که شاعرم
من که سطر به سطر در هر شعر
خودم را تنهاتر می کنم
کارگر تنهایی‌ام؟
آیا آنان که خانه نشین زندان‌اند
کارگران آزادی بوده‌اند
و کارگردان
با ... دیدن ادامه ›› زندگی کارگرها بازی می کنند؟!

چیزی برای توضیح نیست
ما گرسنه ایم
و به هر قیمتی
و در هر کجا
کارگران مشغول کارند.


« محسن بیدوازی »
از کتاب بیدارخوابی
نشر مایا
(برای کارگران بی کار جهان)
سیلی هایش را
کسی نمی شمارد
کارگری که هر غروب
صورت سرخ
دشت می کند

کیوان مهرگان
از کتاب من سکوت انسانم
ابرشیر
(برای کارگران بی کار جهان) سیلی هایش را کسی نمی شمارد کارگری که هر غروب صورت سرخ دشت می کند کیوان مهرگان از کتاب من سکوت انسانم
حرف زیاد داریم اما
ما همه کارگریم
از کوره اگر در برویم
آجر می شود نان مان


حسن_آذری
از کتاب سپیده دمی که بوی لیمو می دهد
انتشارات بوتیمار

وسط انقلاب و‌ آزادی
یک خیابان به نام کارگر است

حامد ابراهیم‌پور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید