آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال کتاب
S3 : 22:17:04 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
تا چند سال پیش
از سوپر مرغ همسایه
فقط چند ماشین آخرین مدل
برای سگ های عزیزشان
کله و پای مرغ می بردند
از شما چه پنهان
حالا تمام اهل محل
سگ شده اند!


« اکبر اکسیر »
از کتاب ما کو تا اونا شیم؟
انتشارات مروارید
تکلیف ما کاملاً روشنه،
ما همه بلاتکلیفیم.

از کتاب: در انتظار گودو
ساموئل_بکت

«کارواش»


امیرکبیر را اول شستند، بعد کشتند
ناصرالدین شاه را اوّل کشتند، بعد شستند
-حسنک را هم آویختند تا خشک شود-
پدرم خدابیامرز می‌گفت:
سیاست مثل خاکبازی کودکان
هنر ظریف کثیف شدن و کثیف کردن است


« اکبر اکسیر »
از کتاب ما کو تا اونا شیم؟
گروه همیاری
درباره ماه‌نامه نقش صحنه i
خرید چهارمین شماره از ماهنامه نقش صحنه آغاز شد.
جعفر میراحمدی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بالاخره توفیق ایجاد یک برگه نصیبم شد 👍🏼
ممنون تیوال جان
نظریۀ وراجی شاید شوخی به نظر آید، ولی تحقیقات بسیاری بر آن صحه می گذارند. حتی همین امروز بیشترین حجم مکالمات بشری؛ ایمیل ها یا تماس های تلفنی یا ستون روزنامه ها را وراجی تشکیل می دهد. این برای ما آنقدر طبیعی است که گویی زبان ما برای همین هدف شکل گرفته است. آیا فکر می کنید معلمان تاریخ در سالن غذاخوری دانشگاه راجع به دلایل جنگ جهانی اول صحبت می کنند؟ یا فیزیکدانان اتمی در کنفرانس های علمی در ساعت راحت باش، راجع به کوارک با هم اختلاط می کنند؟ گاهی این طور است، اما اغلب اوقات موضوع صحبت آنها خانم معلمی است که مچ شوهرش را در خلوت با زن دیگری گرفته، یا دعوای میان مدیر گروه و رئیس دانشکده، یا شایعه ای راجع به یکی از همکاران که بودجۀ تحقیقش را صرف خریدن اتومبیل لکسوس کرده است. شایعه سازها ستون اصلی مطبوعات هستند، روزنامه نگارانی که جامعه را از آدم های متقلب و مفت خورها آگاه می سازند و در مقابل آنها حفظ می کنند.
آذین حجازی این را خواند
رویا، neda moridi و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سهند رادمهر
درباره نمایشنامه سهروردی i
لطفا کتاب "خاطرات و کابوسهای یک جامه دار از: زندگی میرزا تقی خان" رو هم بذارید.
سهند رادمهر
درباره نمایشنامه سهروردی i
من این نمایش رو روی صحنه دیدم، بقدری جذاب، شکوهمند و تاثیرگذار بود که الان به هیچ وجه نمیتونم از سناریوش بگذرم. اما عنوان نکردید که کتاب رو از کجا میشه تهیه کرد؟

گرسنگی
انسان را... می کُشد
به حزب هایِ سیاسی
عمر بیشتری می بخشد


« اوزدمیر آصاف »
ترجمه: حامد رحمتی

از کتاب آینه تنهایی دیگری ست
انتشارات نصیرا
ابتدا
بزرگ فکر کردم
بعد بزرگ،
زندگی کردم
هر چه بود
آن ها گرفتند

اکنون آن چه
برایم مانده
مرگی حقیر است


« اوزدمیر آصاف »
ترجمه: حامد رحمتی

از کتاب آینه تنهایی دیگری ست
انتشارات نصیرا
هدایت میگه؛
«تنها مرگ است که دروغ نمی گوید.»
۱۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حالا که آمده ای
من هم همین را می گویم
این تفنگ ها اگر نباشد
نان برای همه هست


« محمدرضا عبدالملکیان »
از کتاب هوای حوصله ابری ست
انتشارات مروارید
حالا که آمده ای
قبول کن
جاده ها به جایی نمی رسند
این بار از مسیر رودخانه می رویم

«محمد رضا عبدالملکیان»
۱۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گروه_هنری_استوا
انتشارت_مهیستان
عادل_دولتشاهی
محمد_طاهری
@adeldolatshahi
@adel_dolatshahi
@esteveartgroup
سلام
من عادل_دولتشاهی هستم نویسنده این نمایشنامه. ارشد نمایش گرایش کارگردانی دارم. سال ها در پی آموزش مراقبه و تمرکز ذهنی بودم و در این مدت متوجه شدم در جامعه ایران عده ای با فرهنگی خاص ، طبقه ای خاص را ایجاد نمودند و سعی دارند طرز فکری ،که به زعم خود ،درست است را به اطرافیانشان تزریق کنند. این افراد با خواندن چند کتاب که حتی نامشان را به یاد ندارند و تنها جملاتی از آن را که دوست داشتند به خاطر سپردند، احساس می کنند رسالتی خاص در این دنیا به آنها داده شده که باید انجامش دهند . جالب اینجاست که حتی با برخورد با اشتباهاتشان آنها را نمی پذیرند و همچنان در پی انجام این وظیفه (به گفته ی خودشان) هستند. این آسیب برای جامعه ی ایرانی خطرناک است و من تصمیم گرفتم آن را درقالب نمایشنامه ای به مخاطبان نشان دهم . چرا که اعتقاد دارم هیچ چیز مانند دنیا تئاتر نمی تواند افکار نادرست را نشان دهد و مخاطب را برای شناخت و احتمالا حل این آسیب ها به تفکر وادارد. متاسفانه قرار بود این نمایشنامه در مرداد ماه اجرا شود که اداره ارزشیابی و نظارت نمایش ها متن ما را به گفته ی خودشان ، چون سیاه نمایی جامعه و از فرهنگ ایرانی به دور است ، رد کردند و اجازه ی اجرا ندادند. در حالیکه این آسیب همین گوشه کنار شهر ها به طور کامل هویداست. امید است مخاطبان عزیز با خواندن آن ، تفکر کنند . این نمایشنامه محصول گروه هنری اِستِوا است . از دوست عزیزم محمد طاهری که کارگردانی این کار را بر عهده دارند تشکرمی کنم. اگر جشنواره ثمر که به علت اپیدمی به تعویق افتاده ، برگزار شود ، این نمایش جز منتخبین آن است و می توانید روی صحنه هم آن را ببینید. از حسن اعتماد انتشارات محترم مهیستان برای چاپ این نمایشنامه بسیار سپاسگزارم.
فاطمه آرمات
درباره کتاب سه برخوانی i
این سرزمینی است که بسیارش می دوست داشتم ؛ و این مردمانند _ درکوشش _ که سزاوار بهترند .( سه برخوانی / کارنامه ی بُندار ِ بیدَخش )
فاطمه آرمات
درباره کتاب سه برخوانی i
اینجا دشت آهوان چمان بود ؛ و اینک بنگر که پشت هر پشته ای خاری خارپشتی خانه کرده است . ( سه برخوانی / آرش )
ای نکورویان که در این دنیائید/ یا از این بعد به دنیا آئید
آنکه خفته است در این خاک منم / آنکه سانفرانسیسکو نرفته منم 😊
جعفر میراحمدی و سپهر این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو
به من
که از من
تو را گرفته ای
یک
تو
بدهکاری ...
نسیبه
درباره کتاب تجریش i
در جهانی زندگی می‌کنم که همین حالا زنی آن سر ِ دنیا سرش را از غصه بین دست‌هایش گرفته و آرزوی مرگ می‌کند و این سر ِ دنیا زنی شادترین روز ِ زندگی‌اش را جشن می‌گیرد.
مردی تیغ اصلاحش کند است و صورتش را زخم می‌کند و مردی دیگر در فکر آخرین تار ِ مویی است که باید روی ِ سرش بکارد...
لعنت به تدوین موازی!
زنی شلوار جین ِ شوهرش را اتو می‌کند و مرد روز ِ تولد زنی دیگر را به خاطر می‌سپارد، تقویم ورق می‌خورد و زیرسیگاری پر می‌شود، تابستان تمام می‌شود و ویار هندوانه می‌آید، هواپیما بلند می‌شود و دلتنگی فرود می‌آید، بیست سالگی می‌رود و هوس می‌آید، همه‌چیز را از دست می‌دهی تا به خیال ِ خودت همه‌چیز به دست بیاوری و ناگهان هیچ‌چیز به دست می‌آوری.
نه چیز را داری نه همه‌چیز را؛ چیز گرفتار همه‌چیز است و همه‌چیز خود گرفتار چیزی دیگر است که تازه از راه رسیده. شاید با همین فرمول احمقانه بتوانم بگویم که حتی وقتی تو را دارم، تو را ندارم. وقتی دوستت دارم، از تو می‌گریزم و دوستت ندارم. وقتی در خانه هستی در خانه نیستی و هیچ‌وقت هیچ‌چیز و هیچ‌جایی نیستی، حتی هیچ هم نیستی.
لعنت به تدوین موازی!!!!
محمد مجللی
نسیبه جان این کتاب، رمان هست؟ میشه یکم در موردش بگی این تیکه که گذاشتی عجیب خوب بود.
بله
در مورد روزگار مردیه که همسر و فرزندش از ایران رفتن و تنها شده.
البته کتاب چندان جذابی برای همه نیست چون ریتم کندی داره ولی خیلی بستگی به احوال خواننده داره.
اگر کافه پیانو رو خونده باشین کمی نزدیکه به اون داستان ( البته فقط کلیت کار).
۰۱ شهریور
نسیبه
بله در مورد روزگار مردیه که همسر و فرزندش از ایران رفتن و تنها شده. البته کتاب چندان جذابی برای همه نیست چون ریتم کندی داره ولی خیلی بستگی به احوال خواننده داره. اگر کافه پیانو رو خونده باشین ...
اتفاقا کافه پیانو رو همین هفته ی پیش خوندم و خیلی دوست داشتمش.
ممنونم
۰۱ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زندگی، بازی شطرنجی ست
که تمامش دو کلام کوتاه ست
« کیش، مات »
تا کجا می شود از کیش گریخت؟!


محمدرضا عبدالملکیان
از کتاب هوای حوصله ابری ست
انتشارات مروارید
حالا که آمده ای
هر دو همین حرف را می زنیم
مرزها را ما نکشیده ایم
ما فقط برای سربازان گریه کرده ایم


« محمدرضا عبدالملکیان »
از کتاب هوای حوصله ابری ست
انتشارات مروارید
مرز ها هیچکاره اند
جهان را
مرض ها
تکه پاره کرده بودند.....


«لا ادری»

حالا که آمده ای
من هم همین را می گویم
خدا ما را آفرید
و خودخواهی ما
مرزها را

محمدرضا عبدالملکیان
۱۶ شهریور
سپهر
حالا که آمده ای من هم همین را می گویم خدا ما را آفرید و خودخواهی ما مرزها را محمدرضا عبدالملکیان
حالا که آمده ای
من هم همین را می گویم
میان من و تو فاصله ای نیست
میان من و تو تنها پرنده ای ست
که دو آشیانه دارد

۱۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید