تیوال تئاتر
T1:06:41:38
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

با تغییراتی در گروه بازیگری و اجرا
«نویسنده مرده است» بار دیگر به صحنه می رود/کارگردانی که بازیگر شد

آرش عباسی قصد دارد بار دیگر نمایش «نویسنده مرده است» را این بار با حضور خود به عنوان یکی از بازیگران اثر، فروردین ماه ۹۶ در تالار حافظ به صحنه ببرد.

آرش عباسی درباره جدیدترین فعالیت خود در زمینه کارگردانی تئاتر، به خبرنگار مهر گفت: قرار است نمایش «نویسنده مرده است» را از 17 فروردین ماه سال ۹۶ در تالار حافظ روی صحنه ببریم. این اجرا نسبت به اجراهای گذشته تغییری اساسی دارد که باعث می شود اجرای دیگری از نمایشنامه «نویسنده مرده است» باشد.

وی ادامه داد: پیش از این و در اجراهای گذشته «نویسنده مرده است»، ایوب آقاخانی به ایفای نقش می پرداخت که طی صحبتی که با او داشتم، گفتم که مایلم این بار خودم در نمایش بازی کنم. آقاخانی هم به خوبی این پیشنهاد را پذیرفت ... دیدن ادامه » و به همین دلیل است که می گویم اجرای دیگری از «نویسنده مرده است» به صحنه می رود. البته لادن مستوفی همچنان بازیگر این اثر نمایشی است.

این نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر اظهار کرد: بعد از گذشت ۵ سال از نگارش نمایشنامه «نویسنده مرده است»، تغییراتی در متن، طراحی صحنه و اجرا خواهیم داشت.

عباسی درباره دلایل اجرای چندین باره نمایش «نویسنده مرده است»، یادآور شد: این سومین بار است که این اثر را اجرا می کنم البته در شهرهای مختلف ایتالیا نیز «نویسنده مرده است» را اجرا کردیم. من به نمایشنامه «نویسنده مرده است» علاقه ای شخصی دارم زیرا جزو آخرین نمایشنامه هایی است که نوشته ام. واقعیت این است که خیلی دلم می خواست به نمایشنامه نویسی برگردم و فکر می کنم با اجرای مجدد «نویسنده مرده است» این اتفاق برایم می افتد.

وی با بیان اینکه نمایش «نویسنده مرده است» قابلیت های جذب مخاطب را دارد، افزود: البته من هیچوقت به عنوان بازیگر شناخته نشده ام ولی امیدوارم اجرای مجدد این نمایش بتواند مورد استقبال مخاطبان قرار گیرد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه روزایی بود که تنها راه پیروزی رو جنگ میدونستم ولی خیلی وقته که فهمیدم وقتی به جنگ فکر می کنم میبازم؛ (مبارزه با جنگ فرق داره) برا ی همین نمایشنامه های ضد جنگ و اجراهی اینچنین منو مجذوب صحنه میکنه، همه چیز عالی بود، آکساسوار صحنه ساده و انتزاعی(استامبولی!) همیشه اینجور صحنه ها جادویی ویژه داره برای بالا بردن شعور هنری، روایت دوست داشتنی و شیطنت گونه مهرداد کوروش نیا و کارگردانیش سر احترامم رو براش خم میکنه، بازی پر انرژی و روان هرسه بازیگر هم تحسین برانگیز بود، به ویژه نوید محمدزاده عزیز که نشان داد بیخودی "نوید محمدزاده" نشده، در کل صحنه به صحنه همراه همه خندیدم تا طعم تلخ جنگ رو بتونم قورت بدم و اوج نمایش باز یادم انداخت که همه ما نامه ای داریم که قبل از پایان، باید بنویسیم یا بخوانیم، دمشون گرم
پرند محمدی و مرتضی این را خواندند
Unforgiven(Farhad) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اصلا نمیتونم بگم نمایش خوبی بود. ولی ازسالن باخنده وخاطره شعله بیرون اومدم....
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا ازین بهتر نمیشد...چقدر غم انگیزه فقر و اعتیاد و بی سرپناهی...چقدر سست بودن بنیان بعضی از خانواده ها باعث بوجود اومدن این فجایع میشه...نمایشی بینظیر پر از اشک و لبخند های تلخ ... ممنون از تحقیقات دقیق و کارشناسانه اتون اقای میری عزیز و سجاد جان افشاریان...شلتر رو باید دید
پرند محمدی این را خواند
سجاد افشاریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پیاده آمده‌ بودم‌، پیاده خواهم رفت‌
طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد
و سفره‌ای که تهی ‌بود، بسته خواهدشد
و در حوالی شبهای عید، همسایه‌!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!
همان غریبه که قلک نداشت‌، خواهد رفت‌
و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهد رفت‌
...
شکسته می ‌گذرم امشب از کنار شما
و شرمسارم از الطاف بی ‌شمار شما
من از سکوت شب سردتان خبر دارم‌
شهید داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌
...
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و ... دیدن ادامه » سفره‌ام که تهی بود، بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهم ‌رفت‌
پیاده آمده‌ بودم‌، پیاده خواهم ‌رفت‌
...

"کاظم کاظمی"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جمعه: افغان، جان زیاد دارد.
مهرداد این را خواند
کاوه پارسافر ، وحید عمرانی و مرجانه جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از تئاتر های خیلی خوبی بود که امسال دیدم. طراحی صحنه ی منحصر بفرد و بازی عالی بازیگران، یک نمایش زیبا رو خلق کرده بود. به امید روزی که در هنگام اجرا، موبایلهامون رو خاموش کنیم و صحبت نکنیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دیدن نمایش ترن بسیار لذت بردم . بازی تک تک بازیگران بی نقص و درخور توجه بود . تبریک به حمیدرضا اذرنگ بابت این همه ذوق و سلیقه برای نویسندگی و کارگردانی این اثر ماندگار . همگی خسته نباشید امیدوارم همیشه بدرخشید.
نسترن کمالی و مهرداد شریعتی این را خواندند
کاوه پارسافر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب این نمایش رو دیدم و بسیار لذت بردم.
بازی ها همه خوب و روان و دلنشین و بازی میثاق زارع عااااااالی بود.
دیالوگ ها قشنگ و بامزه بود.
انتخاب لباسها مناسب بود.
طراحی صحنه خیلی باور پذیر بود.
صحنه آخر در بالکن خیلی خیلی زیبا بود.

با خود داستان متاسفانه خیلی ارتباط برقرار نکردم. به نظرم داستان در ارائه قصه شخصی هر کدوم از این آدمها و ارائه یک برش یک کوتاه از زندگی اونها کاملا موفق بود، اما در توضیح رابطه این آدمها با ماجرای شهرام و منیر ناموفق بود و این سوال مهم که" اگر ما جای هر کدوم از این آدمها بودیم دراون شرایط چه تصمیمی میگرفتیم" خیلی خوب در نیامده بود.

این جمله رو خیلی دوست داشتم: امامزاده اول آدم بود، بعد مکان شد، الان شغله.

به همه عوامل خسته نباشید میگم. ممنون به خاطر این یک ساعت و نیم بسیار دلنشین.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آخرین اجرا رو امشب دیدم. همه چیز عالی بود ولی التماس میکنم آقای محترم , خانم محترم, اون موبایلت رو خاموش کن , با موبایلت حرف نزن , با صدای بلند نخند , اگر نمیتونی رعایت کنی برای چی میای میری رو اعصاب . نیا برادر من نیا خواهر من .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"...ولی من نمی خوام ببینمت...اگه حتی یکیتونو ببینم دیگه نمی تونم برم..."
نام منیر که ابتدا توسط آرپا برده می شود مانند زخمی ست در روح که خاراندنش کیف می دهد. نام منیر از این به بعد در هوای مهمانی می ماند؛ با اینکه منیر تنها مانده و تنهایی را انتخاب کرده:"...همین که راستی آغاز کردی، به کوه و بیابان برون می باید رفت که میان خلق راه نیست". منیر و شهرام دوستانی هستند که تنها گذاشته شده اند و حالا نامشان مثل یک طلسم شیطانی، تنهاییِ دیگران را برملا می کند؛ آن هم در یک بازی جمعی به نام مافیا...اصرار های مهناز مبنی بر نرفتن مهمان ها و تنها نگذاشتنش...درون مایه ی "تنها ماندن" بیشتر از هرچیز ذهنم را درگیر کرده بود.
خیلی لذت بردم و چیز یاد گرفتم. من هم مثل بقیه باید بگویم که بازی ها و نویسندگی فوق العاده بودند. خوشحالم که سال تئاتری ام چنین پایان خوشی ... دیدن ادامه » داشت. امیدوارم سال آینده از کارگردان محترم این نمایش کار های بیشتری ببینم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه تعریفی از این نمایش یه جا خوندم و اومدم و دیدمش، تلخی های جامعه چقدر هنرمندانه نمایش داده شدند. بسیار زیاد تاثیر گذار بود و خیلی خوب تنها گوشه ای از مشکلات این قشر جامعه رو نشون دادید.
اخر نمایش وقتی میخاستید خانم برومند رو معرفی کنید جمله قشنگی گفتید؛ ما اگر دچار یه سری خطرات نشدیم شاید بواسطه همعصری با مدرسه موش ها و این قبیل آثار بود. کاش کارشناسان مسعول کارشناسی باشند و...
اقای میری صمیمانه از شما و تیم خوبتون تشکر میکنم و مطمعنن کارهای بعدی شما رو با علاقه دنبال خواهم کرد.
نسترن کمالی این را خواند
Amin Miri ، سجاد افشاریان ، Unforgiven(Farhad) و سحر سیف الهی این را دوست دارند
خوشحالم مهرداد عزیز که اومدی و رضایت داشتی و سپاس از لطف و محبت و همراهیت
۵ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از خودتان انسانیت به یادگار بگذارید ، نه انسان
تولید مثل را هر جانوری بلد است . _______ برتراندراسل ....روانشناسی برای زندگی
پرسنده : به نظر تو تقصیر کیه که امروز فاطمه در شلتر نیست ؟
(مسئول) یا مادر شلتر : من هر کاری از دستم بر می اومد کردم .شما برید ببینید چی میشه کار این بچه ها به این جا می رسه .
نقد و نگاه به نمایش شلتر به قلم فرزندان اندیشه مندم به درستی رقم خورده است و ممنونم .
نه فرا دستم و نه فرو دست ، برزخی هستم که درد را می فهمم و شرمم می آید که هستم اما بیهوده .
خوب هم می دانیم " چه می شود که کار این ......... " برای من این نمایش عالی بود تا به حال اجرایی چنین حال مرا از خودم متغیر نکرده بود . یا اکنون به خاطر ندارم .
ساناز بانوی بیان گرانقدر درود ها .
کارگردان عزیز و توانا امین جان میری تقدیر و تحسین .
عزیزان هنرمند دختران گلم بازی هاتان به حیرتم ... دیدن ادامه » انداخت . بس بس آفرینا بر شمایان جان .
گریم
لباس
چه بسیار خوب بود
با آرزوی توفیق روزافزون و سپاس بسیار از همه عوامل نمایش شلتر منتظر اجراهای دیگر گروه تئاتر احساس آبی هستم .
ممنون از این همه لطف و مهربانی و همدلی و همراهیتون ناهید بانوی عزیز
۵ روز پیش، شنبه
امین جان میری ، نکو فرزند هنرمند ، ژرف نگر و عزیزم
سپاسگزار ، قدردان و بسی خرسندم که تئاتر این خاک خوب چنین عاشقان و تلاشگران نیک دل و اندیشه در دامنش دارد .
با تئاتر نفس می کشیم
باتئاتر زندگی می کنیم و زندگی می سازیم
تئاتر ما فرهنگ ما می شود .
درود ها ... دیدن ادامه » بر شما عزیزانم .
توفیق و بهروزیتان دعای قلبی من است .
۵ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
دوستات کسی اسم موسیقی هابی که پخش شد رو میدونه؟؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام بر تیوال........دیر زمانی تیوال یک گزینه داشت بنام (به پیشنهاد تیوال)که گویا تیم فنی تیوال تاتری رو از لحاظ فنی تایید می کرد و ما راحت بدیدنش می نشستیم(در حالیکه ما از یک منتقد جدی و صاحب دانش رنج می بریم تنها تیوال راهنما بود ) و خاطرمون جمع بود که از سطح استانداردی برخوردار است ...ولی گویا به مصلحت هایی تیوال این گزینه رو حذف کرد .........وخروجیش شد دیدن دو تا نمایش یکی ترن و دیگری هفت مجلس در عزا و باغ البالو که من مطمءنم اگر به پیشنهاد تیوال هنوز پا برجا بود هیچ موقع این سه تاتر را تایید نمی کردو پیشنهاد نمی داد ....که من این دو تاتر رو بر حسب کارگردان هایش انتخاب کرده بودم رحمانیان و دیگری اذرنگ .........ولی گویا از روی کارگردان و بازیگر انتخاب کردن به بیراه رفتن است چندین بار تجربش کردم ...اینطوری متوجه شدم که سفارشی حکومتی کار کردن(البته این شامل باغ ... دیدن ادامه » آلبالو نمی شه ) برای دوستانِ کارگردانمون گویا باجیست که باید بپردازند تا در کارهای دیگرشون سنگی نیاندازند متصدیان امر
پرند محمدی و وحید عمرانی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام بر تیوال........دیر زمانی تیوال یک گزینه داشت بنام (به پیشنهاد تیوال)که گویا تیم فنی تیوال تاتری رو از لحاظ فنی تایید می کرد و ما راحت بدیدنش می نشستیم(در حالیکه ما از یک منتقد جدی و صاحب دانش رنج می بریم تنها تیوال راهنما بود ) و خاطرمون جمع بود که از سطح استانداردی برخوردار است ...ولی گویا به مصلحت هایی تیوال این گزینه رو حذف کرد .........وخروجیش شد دیدن دو تا نمایش یکی ترن و دیگری هفت مجلس در عزا که من مطمءنم اگر به پیشنهاد تیوال هنوز پا برجا بود هیچ موقع این دو تاتر را تایید نمی کردو پیشنهاد نمی داد ....که من این دو تاتر رو بر حسب کارگردان هایش انتخاب کرده بودم رحمانیان و دیگری اذرنگ .........ولی گویا از روی کارگردان و بازیگر انتخاب کردن به بیراه رفتن است چندین بار تجربش کردم ...اینطوری متوجه شدم که سفارشی حکومتی کار کردن برای دوستانِ کارگردانمون گویا ... دیدن ادامه » باجیست که باید بپردازند تا در کارهای دیگرشون سنگی نیاندازند متصدیان امر
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود. واقعا انرژی گذاشتن برای خلق این اثر. لذت بردم.

حمید عظیمی این را خواند
ف قدس این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مجموعا خوب بود. دیالوگ ها خیلی خوب بودن. البته این نمایش فقط از "کنار" اسم حضرت زهرا (س) رد شده بود :) خیلی محتوا و فضاش این شکلی نبود. مثلا اون تیکه که بازیگر نقش مبارکه لباس حضرت فاطمه (س) رو دست می گیره و خانم آشا محرابی متوجه می شن اون لباسِ مقدس ترین بانوی دنیاست، بانو افتخار ملوک خیلی مصنوعی تحت تاثیر قرار می گیرن. البته از حق نگذریم ایشون خیلی خوب و شیرین خاطرۀ ازدواجشون رو تعریف کردن.
خیلی متوجه نشدم ربط چادر با "چتری"ِ یاسی چی بود! خب اگه یاسی چادریه و به خاطر ایشون همه در تب و تاب ساخت فیلم حضرت زهرا (س) هستن، خیلی جلوۀ زیبایی نداشت اون چتری ها! لااقل حضرت زهرا (س) رو ما با چتری نمی شناسیم، اما با چادر و حجاب می شناسیم. حجابِ اسلامی که در سورۀ احزاب ذکر شده چه شکلیه!

به هر حال این نمایش سرشار از تلخی و شیرینی بود و البته تلخی هاش به شیرینی ... دیدن ادامه » هاش می چربید. مخاطب واقعا تحت تاثیر قرار می گرفت و خیلی ها اشک هاشونو پاک می کردن و این یعنی واقعا نمایش اثرگذاری بوده و بازی ها خوب بوده. ممنون از همگی.
پرند محمدی این را خواند
امیرمسعود فدائی و سبا دانشفر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باسلام و عرض ادب
در عالی بودن نمایش که شکی نیست. تمامی تماشاگران ( به استناد آمار ) لذت بردند و بسیار ریزبینانه نظرات عالی خویش را بیان کرده اند.
این نمایش ذهنم را مشغول کرده است :
من کارمند بانک هستم. چند وقت پیش ، مسئول اداره به من دستور انجام کاری را داد. اطاعت نکردم. گفت: تو سرباز بانکی ، وظیفه ات اطاعت کردن است.
گفتم : من کارمند بانکم وظیفه ام ، اجرای دستور سازمانی است مضافاً اینکه به عقل و دانش من بیش از تمکین کردن دستورات سازمانی نیاز است.
مسئول اداره گفت: به هرحال این دستور سازمانیه ، اجراش کن
گفتم: این ، دستور سازمانی نیست، دستور "نفس اماره" شماست. دستور سازمانی در چارچوب قانون و عقل گرفته میشه . شرمنده اجراش نمی کنم (علیه کسی پرونده سازی می کرد )
خلاصه نزدیک به 60 روز درگیر "دفاع مقدس" شدم.
آیا من می توانم سی سال در یک سازمان کار کنم و نهایتاً بگویم : مامور بودم و معذور

شما خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

به نظرم امروزه ، کسی درباره خوب یا بد بودن جنگ نباید قضاوت کند چون این قضاوت امری بیهوده است . چه موافق باشیم چه مخالف ، جنگ وجود دارد. مثل آب ، مثل هوا ، مثل خاک . جنگ از بدو آفرینش بوده ، هست و خواهد بود.
تا وقتی حرص و طمع و حماقت و جهالت در وجود بشریت خانه دارد ، جنگ هم وجود دارد. جنگ گرم ، سرد ، مستقیم ، غیر مستقیم و غیره .
امروز ، جنگ را تحلیل می کنیم . از زوایای مختلف به آن نگاه می کنیم. به چگونه مشروعیت بخشیدن به جنگ ها می پردازیم. به آثار آن می اندیشیم ( مثل نمایش ترن )
هزاران ... دیدن ادامه » موضوع را می توان در کنار جنگ نام برد و به آن پرداخت . کودک و جنگ ، زن و جنگ ، عشق و جنگ ، خدا و جنگ ، و کلمات و مفاهیم دیگر.
اما پرداختن به موضوع سرباز و جنگ ، موضوع عمیقی است و اگر ضلع سوم هم به آن اضافه شود ( سیاستمدار ) قطعاً موضوعی عمیق تر خواهد شد .سیاستمداری ( مدیر سازمان ) که دستوری می دهد و سربازی ( کارمندی ) که می کشد و یا کشته می شود.( اجرا می کند)
میزان نقش و اختیار سرباز در جنگ چقدر است؟ چقدر مسئول اعمالی است که انجام می دهد. در قسمتی از نمایش ، یکی دو دقیقه صدای تیر و گلوله و خمپاره می آید و چند ده نفر می میرند. عده ای قاتل اند و عده ای به اشتباه کشته می شوند آیا قضاوت در خصوص نحوه رفتار این اشخاص درست است.

برای جنگیدن ، سرباز را از دو روش باید اقناع کرد. یکی تحریک احساسات ( وطن ، شرف ، ناموس ، ایثار ، شنیدن شدن دوباره صدای خنده کودکان در کوچه ها ) و دیگری تحریک عقایدش . ( که البته هردو موضوع مهمی است ).
مفهوم زندگی چیست ( اشاره به دیالوگ های آخر نمایش )

نمایش کلاه آهنی ها به شدت ذهنم را به چالش کشیده است
خیلی حرفها و تناقضات در ذهنم هست که هم از حوصله نوشتن خارج است و هم از حوصله خواندن اما چند سئوال
آیا اگر سربازهای نمایش کلاه آهنی ها زنده می شدند حاضر بودند دوباره بجنگند؟
من چه کار می کنم ؟ می جنگم یا نه؟ اگر بله چرا؟ اگرنه چرا؟ و در هر دو حالت عملکرد من چه آثاری خواهد داشت ؟ آیا اگر جنگی شروع شد می توان به علت درست یا غلط بودن آن اندیشید و نجنگید و یا فقط باید به فکر وطن و ناموس و شرف و شنیده شدن صدای خنده کودکان بود و جنگید؟
و چرا به کارکنان می آموزند که شما سربازید؟ رسالت من ( کارمند / سرباز ) چیست؟

جناب آقای عبدی عزیز ، درود بر شما و گروه محترمتان . و مسئولین بسیار محترم تماشاخانه باران . فکر می کنم بعد از عید یکبار دیگر و با افتخار به سراغ این نمایش بیایم. نمایش زیرکانه ای بود. یک همکاری دارم که چندسال جبهه بوده است. نمایش ترن را با هم دیدیم . قرار بود این نمایش را با هم بیاییم که نشد. ( رفت مسافرت) . به امید دیدار مجدد
فرق بین سرباز و کارمند روشن‌تر از آنست که بتوان این دو را قیاس کرد...
۰ روز پیش، پنجشنبه
ممنونم برای حضورتون و نگاه دقیقتون و انرژی خوبی که به ما دادین
۶ روز پیش، جمعه
سپاس از محبت و نگاه دقیقتان جناب پارسا فر عزیز.
۶ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب رفتم که برای چندمین بار این نمایش دوست داشتنی رو ببینم.
برام جالب بود که بعد از چهار بار ، هنوز هم جزییاتی بود که تا الان متوجهش نشده بودم، مثلا صحنه ای که در حین نوشتن گناهان عینک از چشم فرشته می افته و اشتباهی روی زمین مینویسه و بعد کلاشینکف با استفاده از فرصت چیزهایی رو که روی زمین نوشته شده پاک میکنه.
در تمام صحنه ها حتی وقتی تمرکز روی یکی از بازیگرهاست بقیه بازیگرها هم دارند واقعا بازی میکنند و واکنش ها و میمیک صورتشون بسیار بسیار جذابه.
خیلی خوشحال شدم که شنیدم قراره اجرای این نمایش تمدید بشه و به همه توصیه میکنم که حتما این نمایش رو ببینند.

و اما دو گلایه:
1.امشب حدودا 5 دقیقه بعد از شروع نمایش در سالن باز شد و حدود 10 نفر با سر و صدای زیاد وارد سالن شدند. این کار قطعا بی احترامی به بازیگران و تماشاگرانی است که سر موقع در سالن بودند.
2. ... دیدن ادامه » متوجه نمیشم که حضور بچه 5، 6 ساله در سالن نمایش چه لذتی برای خود بچه داره، و جدا از خستگی خود بچه و ایجاد مزاحمت برای دیگران چه نتیجه ای ممکنه داشته باشه.


سلام به شما
بله.. کاملا با گلایه های شما همراهم.. ظاهرا از بد اقبالی همه ی ماست که مدام باید در تمام حیطه ها با زشتی های آزارنده ای مواجه بشیم که طعم زندگی و ذوق هنر و همه چی رو توأمان سلاخی میکنه! واقعا چقدر انتظار نابجایی ایه که شاهد رفتارهای از جنس قهوه ... دیدن ادامه » خانه و استادیوم در فضاهای تئاتری نباشیم؟!
مباد که بر خطا باشیم و تئاتر هم آن محبوبِ به جان متصل ما نبوده باشد!
۰ روز پیش، پنجشنبه
با سلام و عرض ادب. آفرین به شما که نمایش را چندین مرتبه ملاحظه فرمودید. فکر کنم حسابی در ذهنتان ماندگار شده است.
۰ روز پیش، پنجشنبه
سپاس از حضورتون و انرژی خوبتون
۶ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید