تیوال | دیوار
T1:11:18:44
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

 

سلام سه بلیت برای پنجشنبه ساعت ۶.۳۰ برای کنسرت دارم که مراسمی دعوت شدیم که امکان حضور در کنسرت رو ندارم.اگر کسی تمایل به خرید داره لطفا پیام بده‌.ممنون
Mhs.hasani@yahoo.com
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هرگز به بالای سی ساله‌ها اعتماد نکنید!!
اردوان تراکمه

مارکس و کوکاکولا نمایشنامه‌ای است که از منظری متفاوت به ماجراهای مه و ژوئن 68 و پیامدهای آن پرداخته است. در اینجا با زوج جوانی طرفیم(آیدا و مورتن) که انگار از همان بچه‌های نسل 68 هستند، همان‌ها که آرام‌آرام در دهه طلایی 60 گرد هم آمدند و با وجود تمام اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک‌شان در نهایت و تنها در همان دو ماه مه و ژوئن متحد شدند و بدنی واحد را شکل دادند و در گام بعد توانستند کارگرانِ بریده از حزب کمونیست و سندیکایی چون «س.ژ.ت»(CGT) را هم با خود همراه کنند و لرزه‌ای واقعی بر اندام حکومت گُلیست وقت وارد آورند. اما در ابتدا و فارغ از آن چه که بعدها رخ داد ما در عمل با چه نسلی مواجه بودیم؟
این نسل، نسلی بود که تجربه دو جنگ جهانی را پشت سر خود داشت، جنگی که تمام مبانی اعتقادی و اخلاقی جوانان غربی ... دیدن ادامه » را نابود کرد؛ نسلی که کل پروژه روشنگری و مدرنیسم و شعارهای انقلاب فرانسه در قرن نوزده در دیدش از اعتبار ساقط شده بود؛ نسلی عاصی و پوچ‌گرا که بهترین بازنمایی آن را می‌توانیم در کاراکترهای ادبی‌ای چون آنتوان روکانتن در تهوع سارتر و یا مورسوی بیگانه‌ی کامو مشاهده کنیم و یا حتی شمایلی از آن را در سیمای ژان-پل بلموندو در نقش میشل پواکار در از نفس افتاده گدار دیده‌ایم؛ نسلی بی‌اعتماد و بدبین، نسلی که اینک به پرسش‌های هستی‌شناختی رسیده بود. در سوی دیگر در لاین چپ‌گرای این نسل نیز بی‌اعتمادی فزاینده‌ای به چپ اردوگاهی شوروی پیش آمد(از دلایلش می‌توان به افشاگری‌های خروشچف و یا خیانت شوروی استالینیست به مبارزان جنگ داخلی اسپانیا و سرانجام سرکوبی انقلاب 1956 مجارستان اشاره کرد) و آن‌ها در عوض به انقلاب‌های آزادی بخش جهان سوم(کوبا-الجزایر-چین)، به مارکس جوان، به سیتواسیونیست‌ها، به مارکوزه و... توجه نشان دادند. مجموع این‌ها باعث پدید آمدن نسلی شد که طاغی بود و از تمام قید و بندهای جهان سرمایه‌داریِ فوردیستی بیزار. آن‌ها در پی ساخت آلترناتیو خود بودند که فراتر از الگوهای استالینیستی در شرق و سوسیال دموکراسی در غرب می‌رفت. چپ آن‌ها همانطور که مالی نکس در تعریف سنت مارکسیستی واقعی می‌گوید سه شاخصه داشت: 1.هدف معطوف به دگرگونی انقلابی 2.روش علمی 3.رویکردی که نظریه و عمل را پیوند می‌دهد یا همانطور که پری اندرسون می‌گوید در پی ترکیب «تصمیم سیاسی» با «تخیل نظری» است.
اما پس از شورش/انقلاب 68 (که فراتر از پاریس تقریباً تمام جهان را از آمریکای جنوبی تا نیویورک تا پکن و شانگهای در برگرفت) به راستی چه شد؟ در نتیجه‌ی ساقط نشدن قطعی حکومت دوگل در فرانسه، جنبش‌های گوناگونی که ذیل اتحاد کارگر-دانشجو گرد هم آمده بودند دوباره پراکنده شدند و تمام آن‌ها بدل به جنبش‌هایی «تک موضوعه» شدند(محیط زیست، زنان، همجنسگراها، حقوق حیوانات و ...) و سیاست یونیورسال و امر کلی آن‌ها(نبرد با سرمایه!!) بدل به سیاست‌هایی «هویتی» و رفرمیستی شده بود. آن‌هایی که واقع‌بینی را در خواست ناممکن می‌دیدند(حمله‌ای سخت به رئال پولیتیک) حالا به «واقعیت» تن داده بودند و روش «درست» سیاسی را در کنار گذاشتن رؤیاها و آرمان‌ها و پذیرش جهان همانطور که هست دیدند.
این سرخوردگی و تفرقه فرصتی به سرمایه‌داری جهانی داد تا خود را بازساماندهی کند و طبق رویه همیشگی‌اش بتواند تمام این ایده‌های مخالف را در یک فرایند «حذف ادغامی» قرار دهد و جذب خود کند. نتیجه‌ی این شکست، سرمایه‌داری‌ای بود که اینک منعطف‌تر و بازتر شده بود؛ نظامی که حالا ورود همجنسگراها را به ارتش مجاز می‌داند(همان ارتشی که به جهان سوم می‌رود و بمب می‌اندازد)؛ سیاه‌پوستان را رئیس جمهور می‌کند و خلاصه همه چیز را تغییر می‌دهد تا هیچ چیز تغییر نکند، نتیجه کاپیتالیسمی قوی‌تر و جهانی‌تر با بازارهای بیشتر شد. هیپی‌ها همانطور که مورتن در «مارکس و کوکاکولا» می‌گوید بدل به جذابیتی توریستی شدند و چه‌گوارا به روی اجناس و لباس‌ها رفت برای فروش بیشتر. اینچنین رؤیا و تخیل بدل به کالاهایی جدید شدند تا سرانجام با جامعه‌ای مصرف‌زده مواجه باشیم که دیگر چیزی برای تخیل ندارد؛ و وقتی تخیل از میان برود آنگاه می‌توان حاکمیت پول، مصرف، سکس و دموکراسیِ پارلمانی همراه با بمب را ابدی ساخت و برای همین بود که در دهه 80 تاچر در بریتانیا و ریگان در آمریکا مجهز به دکترین مکتب شیکاگو(نئولیبرالیسم)، جهان را به دوزخی بدل کردند(البته برای مردم چرا که برای کار آفرینان و سرمایه‌داران این جهان پسا دهه80 بهشتی برین است) که تا به امروز ادامه دارد.
در چنین بستری است که نیل اسکو «آیدا» و «مورتن» را به عنوان دو رؤیابین ِشصت و هشتی در دهه 70 روایت می‌کند. متن از بهار 68 آغاز می‌شود و صحنه به صحنه ما شاهد گذران سال‌های جوانی آن‌ها در روزگار خاکستری دهه 70 هستیم. جایی که انقلاب و جشن تمام شده است و آن‌ها که عشقشان را چونان «رخدادی» همپای انقلاب می‌دیدند حالا ذره‌ذره درگیر روزمرگی، واقعیت زندگی یا همان واقعیت سرمایه شده‌اند. به تعبیری این متن درباره ترمیدور انقلاب است در زندگی‌های روزمره؛ انقلابی که می‌خواست خودِ روزمرگی را از اساس دگرگون کند(همان شعار «امر شخصی، امر سیاسی است») خود بدل به روزمرگی شد(تصویر تظاهرات هم امروزه از جذابیت‌های توریستی شهری چون پاریس است). زمانی آنری لوفِور معتقد بود که کاپیتالیسم زندگی روزمره را مستعمره خویش ساخته است و مارکس و کوکاکولا به درستی درباره همین است؛ این که چرا و چگونه هر انقلابی ترمیدور خود را تولید می‌کند و این که چرا سوژه‌های هر انقلابی(که سوژگی خود را از شرکت و آری گفتن به خطابِ انقلاب به دست آورده‌اند) در نهایت سوژگی را رها می‌کنند و به سعادت خود می‌چسبند(و باز فراموش می‌کنند که سعادت همواره جمعی است). نیل اسکو در اینجا زوجی را نشان می‌دهد که هر چه زمان می‌گذرد(بر این گذر زمان تأکید می‌شود) بیشتر به آدم‌هایی منفعت جو، فردگرا و بدون رؤیا بدل می‌شوند و این داستان نسلی است که درگیر پارادوکسی بنیادی است(همان مارکس و کوکا): از سویی وجدان معذبی از آرمان‌های 68 را با خود تا هنگام مرگ حمل می‌کند و از سوی دیگر به فکر بچه، کار، پول، خانواده، انتخابات و ساختن زندگی فردی خود در جهان سرمایه است، زندگی‌ای بر پایه سود و منفعت. خلاصه آن‌ها با اینکه هنوز به سی سالگی نرسیده‌اند، خود اما به بالای سی سال بدل شده‌اند، همان بالای سی سالی که جری روبین معتقد بود هرگز نباید به آن‌ها اعتماد کرد.
اما نیل اسکو که از منظری رو به پس و از زاویه دید دو زوج، می‌خواهد 68 را روایت کند در نهایت، در نگاهی لیبرالی باقی می‌ماند چرا که او در فرمی هنجارین، نرمال و کلاسیک و تنها به میانجی «دیالوگ»، 68 را روایت می‌کند: دو شخصیت تیپیک که در نوسانی بین کاراکتر و تیپ «گیر» کرده‌اند. نوع روایت و پرداخت اسکو از متن نشان می‌دهد که او همدلی زیادی با انقلاب 68 ندارد چه اگر داشت در تلاش بود تا خودِ دیالوگ، فرم و کاراکترپردازی‌اش را بحرانی کند، یا این که طنزی سیاه و ابزورد را در دیالوگ‌ها جاری کند و نه شکلی از کمدی در گفتار که می‌توانست در مورد هر زوجی در هر موقعیتی رخ دهد. فارغ از این‌ها، مارکس و کوکاکولا جدای از یادآوری آن چه بر سر انقلاب‌ها و زایش ترمیدور آن می‌گوید در نهایت چیزی جز واکنشی نوستالژیک به آخرین رخداد حقیقی قرن بیستم نیست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"چه مخزن بالقوه‌ی بی‌پایانی برای سرمایه‌گذاری‌های سوداگرانه در این غلیان [فرهنگی] نهفته است، غلیانی که به قالب جماعاتی از زنان، همجنس‌گرایان، معلولان [و جوانان دچار پیریِ زودرس] در می‌آید که خواهان بازشناخته‌شدن و تصدیقِ آن به اصطلاح یکتاییِ فرهنگی خویش‌اند."
بدیو در این سخنان دست روی زخمی می‌گذارد که سالهاست خشک شده است، زخمی که جامعه و مملکت ما به صورتی سطحی و گذرا و خیلی خیلی دیر و کاملا ناهماهنگ با تمام دنیا در سال ۷۹ میلادی با آن روبرو شد و زودتر از هر جای دیگر دنیا آن را به فراموشی سپرد.
در قرنی که دو جنگ بزرگ جهانی و بی‌شمار انقلاب و جنبش‌های ایده‌مند به خود دید، با فاصله‌ای ۱۰‌ساله از آخرین رخدادهای قرن (مه ۶۸ و سقوط مائو) «انقلاب» را تجربه کردیم، شاید اولین انقلاب (تقریبا) حقیقی در طول تاریخ این کشور! ولی چرا اینقدر دیر؟ ... دیدن ادامه » و چرا اینگونه کج‌اندیش و ناپایدار؟
«خانواده»؛ مفهومی فلج‌کننده و کاملا ضد-انقلابی. مفهومی که به پاسداری از آرامش فردگرای مضحک می‌انجامد و به انفعالی نفرت‌انگیز. مفهومی که هم‌اکنون جای جای دنیا تبلیغ می‌شود. «خانواده» در کشور ما حتی بعضاً بالاتر از بزرگترین مقدسات مردمش می‌ایستد؛ خانواده آخرین خط قرمز مردم ماست. ما سالهاست (قرن‌هاست) برای پاسداری از خانواده و منافع (مثلا) شخصی‌مان سکوت و نشستن را برگزیده‌ایم، غافل از این که منافع «فرد» تنها در «جمع» است که محقق می‌شود؛ رستگاری جمعی‌ست که به رستگاری فردی می‌انجامد و نه بالعکس. [بدونِ «برای همه»، احد یا یک دسترسی‌ناپذیر است. -بدیو]
سالهاست که رسانه‌ها «امر سیاسی» را چنان مسخره و کاریکاتورگونه بازنمایانده‌اند که دیگر «سیاسی‌بودن» عار است و حماقت فرد را می‌رساند! در حالی که [سیاست مانند هنر بازنمایی‌است از امر حقیقی، تنها با این تفاوت که هنر به این «باز-نمایاندن» معترف است و سیاست نه]!
در جایی از بروشور نمایش «مارکس و کوکاکولا»، در نقد متن نیل اسکو، اردوان تراکمه می‌نویسد: " مارکس و کوکاکولا جدای از یادآوری آن‌چه بر سر انقلاب و زایش ترمیدور آن می‌گوید، در نهایت ویزی جز واکنشی نوستالژیک به آخرین رخداد حقیقی قرم بیستم نیست." حرف اردوان تراکمه کاملا صحیح است و تقریبا در اکثر جاهای دنیا که احتمال اجرا شدن این نمایشنامه وجود دارد، مصداق پیدا میکند، الّا کشورهایی مانند ایران. این نمایش با توجه به رویکردش نه‌تنها برایمان نوستالژیک نیست (به خصوص متولدین ۵۰شمسی به بعد)، بلکه به شدت آوانگارد است و و شخصا در طول نمایش شاهد خنده‌های هیستریک بعضی از تماشاگران که ناشی از ترشح دوپامین به بهانه‌ی «کشف حقیقت» بود، بودم!
مارکس و کوکاکولا فارغ از حقانیت موضوعی‌اش و لزوم هر چه بیشتر اجرایش (و نمایش‌هایی به مانند آن؛ چرا که به قول معروف،دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!) نمایشی‌ست دقیق و (آگاهانه) دیالوگ محور. [یکی از نشانه‌های این آگاهی در طول نمایش، پخش Dimensions of Dialogue از شوانکمایر است.] این آگاهی مسبب اجرای به شدت انرژیک و بیان به شدت قدرتمند بازیگران نمایش شده است؛ «بیان»ی چنین قدرتمند و روان از سوی بازیگران، آن هم با دیالوگ‌های بعضاً سنگین سیاسی، تنها می‌تواند معلول مطالعه‌ی زیاد آن‌ها باشد. [خانم نسرین درخشان هم در نقش آیدا، بازی‌ای به شدت نفس‌گیر و سخت با درگیری زیاد عضلات صورت به نمایش می‌گذارد، چنان که بعد از پایان نمایش درد را می‌شد در صورت سرخ ایشان مشاهده کرد.]
کارگردان با وارونه کردن ترتیب روایی نمایشنامه (خطی به خطیِ-بازگشتی) موفق به غالب کردن «ایده» بر کل اجرا شده است و با استفاده‌ی صحیح از عنصر دیجیتال [اینجا منظور پروژکتور است؛ این شاید اولین استفاده‌ی درست از این عنصر در نمایش‌هایی بود که به تماشا نشسته‌ام]، به مفهوم‌کردن ایده برای تماشاگر عام کمک می‌کند.
نمایش مارکس و کوکاکولا نمایشی‌ست به غایت شریف و نمایش‌هایی به مانند آن نه‌تنها برای حیات هنر، بلکه برای حیات حقیقت و برپایی جامعه‌ای پویا و انقلابی، الزامی‌ست.
مریم شریعتی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من روى صندلى نرمم لمیده بودم و گاه گاهى جابه جا میشدم و حتى گاهى زانوهام و میمالیدم و پام و دراز میکردم و فکر میکردم که دقیقاً دنیا به همین بی رحمى است و دقیقاً عشق به همین تلخى... شاید اگه من هم سیگارى دم دست داشتم همگام با رومئو آتش میکردم و غرق در خاطرات تلخ آشنایى ام با تو دقیقا تو همین پارک میشدم ... تاوان عشق سنگینه چه براى من چه براى ژولیت چه براى آتش نشانهاى امروز پلاسکو........
ماهور این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در اولین روز جشنواره فجر،ویولن تایتانیک را در کارگاه دکور رودکی ببینید.

استقبال کم نظیر از نمایشی که در یک سالن تیاتری اجرا نمی شود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه کسی بلیط گرفته نمیخواد بره من میخرم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همگی
یک بلیط برای این نمایش در تاریخ پنج شنبه 7 بهمن ساعت 19:30 در اختیار بنده هست
که به دلیل تغییر برنامه به هر کدام از دوستان که تمایل داشته باشند تقدیم می شود.
ردیف 2:20 - شماره تماس 09139437720
آوا فیاض این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سه تا بلیط برای سانس ساعت 10 شب 30 بهمن ماه موجوده
هرکس مایله می‌تونه به این شماره پیام بده
09357028048
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیزی که بلیط این کارو به هر دلیلی میخوان کنسل کنند بنده خریدارم.
09128945390
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیزی که بلیط این کارو به هر دلیلی میخوان کنسل کنند بنده خریدارم.
09128945390
mir.mohammad این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پر مخاطب ترین نمایش دانشجویی سال باز هم در فجر حنماً ببینید
» تا ۲ پاسخ


۲۱ ساعت پیش
teatr gone این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش کارنامه بندار بیدخش در فجر هم یکی از پر فروش ترین ها شد
١ بهمن ساعت ١٩:٣٠ و ٥،٦،٧ بهمن ساعت ١٨:٣٠ و ٢٠
تماشاخانه ارغنون
۲۱ ساعت پیش
درود بر شما
به نظر می‌رسد نظر خود را به اشتباه در زیر برگه یک گردش نوشته‌اید،‌ لطفا برای بهتر دیده‌ شدن، آن را در زیر برگه نمایش مربوطه درج نمایید.
۲۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

برای خرید روزهای جدید نمایش"ایس لند"که در بخش به علاوه فجر روی صحنه می رود
از تاریخ اول تا هشتم بهمن ماه به لینک زیر مراجعه کنید
http://www.tiwall.com/fajrtheater35-plus/iceland2
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیشه این تور رو تکرار کنید ؟
درود بر شما
در صورت امکان این برنامه تکرار خواهد شد.
برای آگاهی لطفا بخش گردشگری تیوال را رصد نمایید.
۲۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت بانو رویا افشار درباره ی نمایش "دستگاه"::

کنش معاصر با اجرای نمایش دستگاه بر قدر خود می افزاید.....
دموکراسی انبوه از شعارهای سرگرم کننده است،شعارهایی چون آزادی،استقلال،برابری،برادری و....و در نهایت همان استبداد را می آفریند با ابزاری دگرگون شده ومزین به سمبل های آزادیخواهانه،این نظر شخصی من است،واز آن رو که نه استبداد را میپذیرم و نه فریب دموکراسی نوین را میخورم،هیچ تلاشی برای باور آن به دیگران ندارم،تنها همه را ارجاع میدهم،به روند تکاملی انسان از بدویت تا تمدن و بعد از آن،یعنی دوران مدرنیته سازی تکبر استبدادی،
خمیره انسان علی رغم حرکت در سیر تکاملی عقلانیت که نیاز تعامل او با دوران مدرن است،میل غریبی به بازگشت به دوران بدویت را دارد،دورانی که بتواند شکست هایش را حاصل تقدیر بداند و پیروزی هایش را نتیجه تدبیر،و این تناقض او را به خرافه می رساند،آمال و آرزوهای گمشده اش را در شعار سرگرم کننده بی معنای آزادی جستجو میکند و بهانه این گرایش را در رگ های احساسی اش میکاود،
«باید بدنبال دلیلی بود تا مرگ محرز زیبا جلوه کند»
این کنش و واکنش سراسر متناقض،در نهایت جهان را رو به سوی افسردگی و زنگ زدگی میکشاند،جهانی که آدمی در آن در دام تنهایی مطلق غریزی خویش،برای رهایی از خویش بیگانه،مرگ را جستجو میکند،جهانی سرد،جهانی خاموش که ایثارگران در آن مرگ زدگانی هستند که برای رهایی از دام این افسردگی مفرط،راه مبارزه برای شعارهای سرگرم کننده را میگزینند تا در نهایت مرگی زیبا خلق کنند.....
به تاکید میگویم،این نظر من است.....
و در نمایش دستگاه به نویسندگی،طراحی و کارگردانی آرمین جوان،رگه هایی از این دیدگاه را باز یافتم،
ابتدا بگویم که اصلا نمایش عامه پسندی نیست و از این رو خیلی به مذاق من خوش آمد،آرمین جوان به هیچ عنوان حتا کوچکترین تلاشی برای جذب نادانی نکرد،تالیف بسیار عمیق او ،صرفا طیف روشنفکر را بر می تابد ،و نگاه او به جهان که اینک سرد است،سرد چون آهن،سخت است،سخت چون آهن،و یکدست است ،آنچنان که هیچ رنگی این سردی را مکدر نمی کند و هیچ موسیقی ،نمی تواند صوت آوای مرگ را مخدوش سازد، در جهان آرمین جوان همه چیز رنگ سرب دارد و انواع خاکستری چنان مهی بر فضای نمایش افکنده ،که صبورترین تماشاچیان را به هراس می افکند، مرد،زن،پیر،جوان در این نمایش چنان دچار کهولت تفکر استبدادی واقع میشوند که علی رغم پنهان آرزوهایشان،ناگزیر در وخامت نیهیلیسم ناشی از افسردگی،خود بخود،هریک به ابزار مرگ تبدیل میشوند،موسیقی سرب،رنگ سرب، سکوت های طولانی خاکستری، جملات کوتاه سیاه،همه این ها،بعلاوه شباهت زنانگی با مردانگی و از این رو نابودی عشق و امید،که با کفش های مردانه یکدست زن با کفش های دیگر بازیگران مرد، همه نشان از فراموشی دارد،
نمایش آرمین جوان مملو از نشانه هایی است که بدون توجه به آن،نمی توان به مضمون حقیقی نمایش دست یافت، آزادیخواه معنوی درون نگر،که کهولت رفتاری از او عارفی سوخته را مینماید،در همه حال در حال تاس ریختن است،و عقلانیت که از دستگاه تولید مرگ آوای موسیقی خلق میکند و تمام توجه اش به نابکار ماندن هرگونه احساس انسانی در محیط اطرافش است،دخترکی که در پی دلیل زیبایی برای مرگ،زیبایی عشق را انکار میکند که شاید زمانی میتوانست دلیل زندگی باشد و جوانی که در شباب به پیری مطلق رسیده و همچنان در مغلطه آرزوهای دوران نادانی خویش، در تمنای دوست داشته شدن است،این ها همه همچون کارگران کارخانه ای مدرن در کار تمیز و برا نگاه داشتن دستگاه مرگ ،وظیفه خویش را ،چون پیچ و مهره ای از این ابزار به انجام می رسانند.....
و در نهایت رنگی کهن بر دیواری قدیمی که راه به آنسو دارد،
آنسو کجاست؟ بهشت؟ جهنم؟
چه اهمیتی دارد وقتی اینسوی دیوار تمام مبانی خود را از دست داده.....
انسان مدرن کمتر فریب میخورد و کمتر مبارزه میکند و بیشتر خود را سرگرم بازی قدیمی زندگی برای مرگ ساخته،آنقدر که جهان مدرن جهانی است که تنها ابزار کاربردی آن ابزار مرگ است.....
بسیار ... دیدن ادامه » بسیار جدی ،دیدن این نمایش را به همه پیجویان تفکر مدرن پیشنهاد میکنم، مهلتی است برای تفکر و تامل، نمایشی کاملا ساختارگرایانه و تالیفی،
من از دیدن این اثر بسیار شگفت زده شدم،همانقدر که به گروه اجرایی تبریک میگویم،همانقدر تماشاخانه کنش معاصر را تشویق میکنم، اجرای این اثر یک جسارت روشنفکرانه تمام عیار است،روشنگری آنگونه که در خور هنر تئاتر است...
عقلانیت که از دستگاه تولید مرگ آوای موسیقی خلق میکند
۱۹ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

در عصر تکرار مکررات در تئاتر تهران، دیدن نمایشی تازه و بدیع که برخلاف هوای سرد و آلوده این روزهای پایتخت، پرتحرک و هیجان‌انگیز باشد غنیمت بزرگی است. در فضایی که همه چیز در مونولوگ‌های بی‌سروته و نمایشهای فاقد حرف ویژه خلاصه شده است، نمایشی که شما را وارد دنیایی تعاملی کند یک فرصت است. این فرصت این روزها نه در یک تالار رسمی شهر تهران که در یک مکان مخصوص ساخت دکور همان نمایشهای پرزرق و برق کم‌بار اجرا می‌شود. «ویولن تایتانیک» کاری از پیترو فلوریدیا و به تیهه‌کنندگی آرش عباسی در ایام زمستانی میزبان علاقه‌مندان تئاتر اینتراکتیو یا تعاملی در کارگاه دکور بنیاد رودکی است.



تحلیل دقیق آقای احسان زیور عالم از ویولن تایتانیک؛


تحرک و هیجان در طبقه چندم؟


نمایش «ویولن تایتانیک» فرصتی برای بازاندیشی یا حتی تجربه چند چیز، مهاجرت، طبقات اجتماعی و حتی رسانه. نمایش پیترو فلوریدیا جامعه‌ای تعاملی می‌سازد که می‌خواهد اختلافات را درهم‌شکند؛ آن هم با نجات دادن یکدیگر.

احسان زیورعالم

در ... دیدن ادامه » عصر تکرار مکررات در تئاتر تهران، دیدن نمایشی تازه و بدیع که برخلاف هوای سرد و آلوده این روزهای پایتخت، پرتحرک و هیجان‌انگیز باشد غنیمت بزرگی است. در فضایی که همه چیز در مونولوگ‌های بی‌سروته و نمایشهای فاقد حرف ویژه خلاصه شده است، نمایشی که شما را وارد دنیایی تعاملی کند یک فرصت است. این فرصت این روزها نه در یک تالار رسمی شهر تهران که در یک مکان مخصوص ساخت دکور همان نمایشهای پرزرق و برق کم‌بار اجرا می‌شود. «ویولن تایتانیک» کاری از پیترو فلوریدیا و به تیهه‌کنندگی آرش عباسی در ایام زمستانی میزبان علاقه‌مندان تئاتر اینتراکتیو یا تعاملی در کارگاه دکور بنیاد رودکی است.

نخست «ویولن تایتانیک» داستان کشتی مشهور بریتانیایی با اجزای مختلفش است. داستان از آنجا شروع می‌شود که کشتی میزبان آدمهایی با خواستهای متفاوت است. این خواستها بر حسب طبقه دستخوش تغییر می‌شود و مسئله آن است که شما در تعامل با کدامیک از این طبقات قرار می‌گیرید. پیترو فلوریدیا این نمایش را براساس کتاب پایان تایتانیک نوشته هانس ماگنوس انتسنبرگر آماده کرده است.

این کارگردان ایتالیایی جهان تایتانیک را به سه طبقه تقسیم‌بندی کرده است. هر طبقه می‌تواند بیانگر یک طبقه اجتماعی خاص باشد. آغاز نمایش در رستوران شیک و مجلل کشتی طراحی شده است. مردان خوش‌پوش در میان میزها قدم می‌زنند و از چیزهایی حرف می‌زنند که بوی خوشی و راحتی می‌دهد. دیالوگ با کاپیتان آغاز می‌شود، کاپیتانی که بالاترین جایگاه را در میان افراد حاضر دارند. مخاطب در این ساحت تبدیل به میهمانان ضیافت عیانی کاپیتان می‌شوند. آنان به دور میزها می‌نشینند و به حرفهایی گوش می‌دهند که شاید نشنیدنشان هم مفید باشد.

همه چیز تغییر می‌کند. میزها از هم فرومی‌پاشند. چند بازیگر زیر میزهای پارچه‌ای مخفی شده‌اند. آنان اشباح سرگردانی هستند که از زجر دنیای زیرین خبر می‌دهند، دنیایی که قرار است تا دقایقی بعد قربانیان یک فاجعه باشند. ما وارد طبقه دوم می‌شویم. کاپیتان به فراز سالن عروج می‌کند. اینجا با طبقه متوسط سروکار داریم. آنان در یک سالن بزرگ مستقر هستند. بازی می‌کنند، می‌رقصند، آواز می‌خوانند و مخاطب نظاره‌گر آنان است. می‌تواند آنان را همراهی کند؛ چون برایش قابل‌درک‌تر است. بی‌گمان بیشتر مخاطبان نمایش از طبقه متوسطند. کارگردان در این میانه دست به اعتراضات استعاری می‌زند. طبقه متوسط در ظاهر رهاست؛ اما او مصرف‌کننده است. رسانه و سرگرمی محصولاتی است که او مصرف می‌کند. کارگردان به خوبی این دو را در قالب یک بازی والیبال به تصویر می‌کشاند؛ جایی که به جای توپ یک رسانه تصویری حاکم است.

دوباره همه چیز از هم می‌پاشد. این بار به دنیای پای می‌گذاریم که نمودی از جهان زیرین است. اینجا زندگی در استعاره جاری است. کاپیتان به اتاقی رفته است و کمتر مخاطبی او را می‌بیند. جهان، جهان طبقه فقیر است. نمایش به اصل ماجرای خود نزدیک می‌شود. برخی به هیبت نیروهای پلیسی در می‌آیند. مردمان طبقه سوم محدودند. سفیدی چندانی در این فضا دیده نمی‌شود. اینان قربانیان حادثه‌ای هستند که دقایقی دیگر رخ خواهد داد. جهان کن فیکون می‌شود و ما می‌دانیم قایقهای نجات برای آنانی است که پول بیشتری در جیب دارند و ما اکنون در میان قربانیانم.

دوم «ویولن تایتانیک» نمایشی است سیاسی - اجتماعی که برخلاف چنین آثاری که در ایران روی صحنه رفته است، چندان خود را مستغرق در استعاره‌های غامض نمی‌کند. دستگاه مجاز و استعاره این نمایش ساده و همه فهم است. قرار نیست کسی در پیچیدگی شاعرانه‌ای که بوی محافظه‌کاری می‌دهد، خفه شود. نمایش با بهره‌گیری از مجاز طبقات اجتماعی را در طبقات یک کشتی عظیم و شهیر به تصویر کشیده است. سپس رفتار این طبقات را برگزیده است، باز از مجاز بهره برده است و با تلفیق آنان استعاره‌ای از کنشهای آنان خلق می‌کند.

اما مهمترین کار آقای کارگردان تعاملی بودن نمایش است. او برای مخاطب خطابه خلق نمی‌کند. مانیفست دستشان نمی‌دهد تا آن را از بر کنند. او از مخاطب می‌خواهد همراهی کند. او می‌تواند هر یک از اعضای طبقه اجتماعی باشد که قرار است تا ساعاتی چند قربانی کوههای یخ شوند. اودر فرایند اخطارها و فجایع درگیر حرکت می‌شود. آسوده روی یک صندلی مخملی نمی‌نشیند. مدام کنشگری می‌کند؛ اگرچه این کنشگری چندان زیاد نیست. او در آغاز مردمان زیر میز را از شر پارچه‌های سفید نجات می‌دهد و در انتها با همان پارچه‌های سفید قربانیان را از غرق شدن نجات می‌دهد.

همه چیز در یک سادگی به تصویر درمی‌آید. حرکت کاپیتان از یک ضیافت تا پنهان شدنش ساده است. یک معادله چند مجهولی نیست. تبدیل شدن آدمها به کوه یخ یا ماهی ساده است، پیشگویانه است، قرار نیست شما را به جهانی از نشانگان در هم تنیده رهنمون کند. بازی زنان و مردان با وجود استعاره‌هایش ساده است، قرار نیست جدال مونث و مذکر در قالب دیالوگهای پیچیده ایبسن درک کنیم. قرار نیست مفهوم تأثیر رسانه بر جامعه را با خطابه‌های چند ده دقیقه‌ای تحمل کنیم. همه چیز در تصاویری بدیع و جذاب و البته ساده به تصویر کشیده می‌شود. نمایش ما را همچون آبهای سرد اقیانوس اطلس در خود غرق نمی‌کند تا تبدیل به کوههای یخ شویم.

سوم جهان بدون آدمهایش تعریف نمی‌شود. آدمهای این جهان ممکن است هر یک از طبقه‌ای خاص باشند؛ اما عاقبت همه آنان یکی است. این عاقبت رنگ و طبقه و زبان نمی‌شناسد. پس باید در این نمایش تلفیقی از آدمها ارائه شود. ترکیب بازیگران که همکاری ایرانی - افغانستانی است، چنین نگرشی را بصری‌تر می‌کند. این ترکیب در میان تماشاگران نیز به وجود می‌آید. به واسطه حضور بازیگران توانمند افغانستانی، مخاطب افغانستانی در کنار هموطن این روزهای ایرانیش پای نمایشی می‌نشیند که درد مشترکشان است: مهاجرت.

نمایش محصول زمانه خود است؛ اگرچه گذشته را نشان می‌دهد. نمایش ما را به سطوحی از وضعیت مهاجران می‌برد، افغانستانی، عراقی یا سوری و حتی ایرانی، کجایی بودنش مهم نیست. مهم انسان بودنش است. از همین روست که در پایان تعامل ما با قربانیان منجر به نجاتشان و سهیم شدن از تنها دارایی آنان - یک دانه نخود - می‌شود. همه چیز به برابری نزدیک می‌شود. نگاهمان را تغییر می‌دهیم یا شاید نگاه دیگری را تجربه می‌کنیم. شاید در میان مخاطبان فرد نژادپرستی نیز حضور داشته باشد؛ اما او فرصت دارد درباره نقیض اندیشه خود فکر کند و حتی عمل کند.

نمایش «ویولن تایتانیک» فرصت تازه‌ای است برای درک انسانیت خود، اینکه چگونه می‌توان در تصاویر بدون غرق شدن اندیشید و خود در آفرینش تصویر سهیم شویم.
تینا تیماج چی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفاننه من و دوستم بلیط این تیاتر و از دو هفته پیش برای امروز پنج شنبه 95/10/30 ساعت 19:30 خریداری نمودیم دو عدد بلیط خارج از ظرفیت موجود است (30000T) که امکان رفتنمون نیست در صورت تمایل به خرید پیام بدین
» تا ۲ پاسخ


evangeline این را پاسخ داده‌است
سلام. بلیطا هنوز موجوده؟؟ اگر هست من یکیش رو میخوام
۱۹ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وای توروخدا اگه کسی نمیتونه این نمایش رو بره بلیطشو به من بفروشهههههههه
خانم این اجرا براى جشنواره ى پارسال بود
۱۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با اینکه دوست دارم کارو ببینم اما اینقدر کتابشو خوندم اینقدر تکستای شاهزاده و روباه و گل اینور و اونور خوندم نمیدونم دیدن نمایش حال و هوای متفاوتی ایجاد میکنه یا ن!
سلام.ممنون میشم تئاتر خوب معرفی کنین؟
۲۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای روز پنج شنبه 30 دی ، ساعت 19:30دو عدد بلیط خارج از ظرفیت برای فروش هست. لطفا در صورت نیاز تماس بگیرید.
09373687944
بابک وثوقی و آیدین محمدی این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید