تیوال شعر و ادبیات
T1:17:56:13
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

 


نیما به ما می گوید که عمیق فکر کنیم . روز ها و شب ها به تمی که می خواهیم درباره اش شعر بنویسیم ، فکر کنیم . همیشه بخوانیم . او می گوید :" کیفی که از مطالعه به من دست می دهد ، با هیچ چیز دیگر قابل مقایسه نیست ."
آن بزرگوار به ما توصیه کرده ، همیشه آماده سرایش باشیم . با یک کلمه که در جایی می خوانیم فکرمان به آن مشغول شود ، آن گاه در خواب و یا بیداری که سطرهای شعر به سراغ مان می آید ، قلم برداریم و بنویسیم .
یاد خاطره ای از بانو آیدا همسر شاملو افتادم . او می گوید : همیشه من قلم و کاغذ را آماده می گذاشتم تا هر موقع شاملو می خواست شعرش را بنویسد ، بتواند این کار را انجام دهد . شاملو زمانی شعری را برای آیدا نوشته بود . اما روی دیوار . چون قلم و کاغذ دم دستش نبود، شعرش را با گچ روی دیوار نوشته بود .
امید فرجی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیامدی و رفتم
هیچ سنگی بر مزارم
لایق تر از دل تو نیست.
۹ ساعت پیش
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قرنتطینه میکنم دلم را از بوسه هایت
چاره چیست
وقت رفتن تو که باشد
درمانی نیست
جز سکوت....ترنج
۱۸ ساعت پیش
امیر بابک یحیی پور ، وحید عمرانی و امید فرجی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منتظر عاقد بودند.
کنار مردی نشسته بود که 6 ماه با او معاشرت کرده بود.
حرف هایی که بین میهمانها زده میشد به گوش اش میرسید.
عمه اش به عروسش میگفنت:" خدا شانس بده. با توجه به اینکه در هیچ مراسمی شرکت نمیکرد ماشالا خوب مهمون براش امده"
از آنجایی که در زندگی شخصی اش معمولا" در سکوت روزگار میگذراند، به کوچکترین صدا حساس شدهبود و این دیالوگها را میشنید.
گرمای نگاه مردی که کنارش نشسته بود را احساس می کرد. اندکی سرش را به سمت مرد کج کرد و لبخندی از سر اطمینان به او زد.
در این فکرها بود که مادر بزرگش عطسه کرد و سکوت نسبی ای در اتاق برپاشد. مادربزرگ دهانش را پاک کرد .و گفت:" چیزی نیست ننه؛ یکم مریض احوال بودم. شما به کارتون برسید."
مادر شوهرش لب گزید و اضطراب در نگاهش جاری شد.
خیلی سریع در گوش دختر بزرگترش چیزی گفت. بعد از صحبت او، دختر به سمت دایی بزرگ عروس رفت و وارد گفتمان با او شد.
بعد از عطسه مادر بزرگ بچه هایی که کنار سفره عقد نشسته بودند، اول نگاهی به یکدیگر و بعد از آن نگاهی به عروس انداختند.
بعد از آن دید مادر بزرگ را از اتاق عقد بیرون بردند.
از زندایی عروس که به خواهرش میگفت، شنید:"آره والا خوب کردند بردنش بیرون. حالا اگه وسطه خطبه عقد عطسه میکرد، میخواستند چی کار کنند؟ اصلا" فکر این دختر و نمیکنند که با این کارهاشون نحسی میارن تو زندگیش"
خواهر کوچکتر داماد که بخاطر هیجان و خوشحالی ای که از ازدواج تنها برادرش داشت و لپ هایش سرخ شده بود، دست در دست دختر خاله همسن و سال خودش پیش آنها آمدند و گفت:" داداش خسته نباشید،
عروس با لبخندی که بر لب داشت از انها تشکر کرد و در جواب آن دو، برادرش گفت:" ایشالا عروسی شما دو تا وروجک"
قند توی دلشون آب شد. دوتایی با هم گفتند :"ایشالا" و خندیدند. عروس و داماد هم به خنده آنها خندیدند. دختر ها داشتند از پیش آنها میرفتند که به یکباره خواهرش دوباره برگشت سمت آنها.
دست ... دیدن ادامه » دختر خاله اش را ول کرد به آنها نزدیکتر شد.
با ذوق و شوقیکه داشت به برادرش گفت:" راستی داداش با اجازتون اون انگشتر که میگفتی همیشه برات بد آورده و شکون نداره را از روی میز اتاقتون برداشتم انداختم تو جوب سر کوچه؛ تا ایشالا شما خوشبخت بشید."
برادرش قربون صدقه خواهرش رفت و بقلش کرد و بوسیدتش.
ولی لبخندی که روی لب عروس بود به یکباره ماسید.
با خودش تکرار میکرد:" شکون نداره ؟!"
باورش نمیشد که این حرف را مردی زده که کنارش نشسته و میخواهد انتخابش کند .
بخاطر کوچک بودن اتاق و کثرت آدمها حرم گرما را میشد حس کرد ولی شنیدن این حرف مثل سطل آب یخی بود که بر سرش ریخته شده باشد.
کمتر از چند دقیقه تمام صحبت هایشان و قرارهایی که با هم گذاشته بودند، از جلوی چشمانش گذشت.
عاقد امده بود.
اشاره های مادرش را دید که به خواهرش میفهماند تا دختر عمو بزرگه را از پشت سر آنها دور کند. چون تازه طلاق گرفنه بود. یا اصراری که خواهرش داشت تا تنها زن های موفق در زندگیشان را صدا کند تا پارچه ی بالای سر آنها را بگیرند. یک نفر را هم مسئول کرد تا نخ و سوزنی در دستش بگیرد و شروع کند دوختن پارچه ی بالای سرآنها.
دیگر این حرفها برایش رنگ باخته بود.
با حرفی که شنیده بود دیگرچیزی نمیدید. دیگر چیزی برایش مهم نبود
باورش نمیشد که با چنین مردی میخواهد ازدواج کند که خوشبختی را در گرو یک انگشتر میبیند.
کل اتاق دور سرش میچرخید.
شک به جونش افتاده بود.
گمانش بر این بود کسی را انتخاب کرده که عاری از هرگونه اعتقاد به خرافات است ولی با آن حرف سقف آینده ای که با او در ذهنش ساخته بود فرو ریخت.
بخاطر تغییر ی که در صورتش ایجاد شده بود، داماد در آینه ای که روبرایشان بود با نگاه جویای احوالش شد.
با خودش فکر میکرد که چطور تا به آن روز متوجه این فکر و نظر او نشده است.
در جواب نگاه داماد تنها مسیر نگاهش را عوض کرد.
عاقد شروع به خواندن صیغه کرد. رسید به آن قسمت که بخواهد بپرسد آیا وکیلم؟حواسش بود که دختر خاله اش صدایش را صاف کرد تا برای گفتن جمله "عروس رفته گل بچینه" آماده باشد که قبل از او سر اولین باری که عاقد پرسید وکیلم؟
مادرشوهرش عطسه کرد.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سنگ ها صبور نیستند
سنگ ها ...
نرسیدند که سنگ شدند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

عشق و چیزهای دیگر

عشق ،
سلامان سلامان می آید ،
جا خوش می کند
و
می ماند .
اما ،
چیزهای دیگر
وقتی که با عشق مخلوط می شوند ،
انگار رویش خش می اندازند
باید به کناری شان زد ؛
تا صاف و پوست کنده
عشق را ببینی .
عشق ... دیدن ادامه » ،
با چیزهای دیگر جور در نمی آید .
عشق با خودش جور است ،
عشق با عشق خوب است .
عشق با چیزهای دیگر نه ،
عشق نیست ؛
کاریکاتوری از آن است .

#مرتضی_کلانی
18 دی ماه 95
۲ روز پیش، يكشنبه
سید فرشید جاهد ، امید فرجی و پرندیس این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چشمان تو دریاست
و این غرقه را
هیچ نجاتی نیست
از طوفان هایی که حتی
سد بلند مژگانت نیز
سرکشی شان را تاب نمی آورد.
۲ روز پیش، يكشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا حالا شده دلتون بخواد، وقتی دارین تیاتر تماشا می کنین، کنارش غذایی بخورین یا نوشیدنی بنوشین و هیچ اتفاقی هم نیفته و هیچ کس هم هیچ تذکری بهتون نده؟
تا حالا شده دلتون بخواد موقع دیدن نمایش راحت سیگار بکشین؟
دیدن نمایش "خرس" توی "کافه گالری تماشا" فضا و موقعیتی رو ایجاد کرده که برای یک ساعت، هم بخورین و بیاشامین و هم از دیدن نمایش لذت ببرین.
.
از فردا شب تا روز جمعه منتظر دیدار شما.عزیزان. هستیم .
.
ارائه ای دیگر از گروه "هیچ"
اجرای نمایشنامه ی "خرس"
.
اثر : آنتوان چخوف
کارگردان :زهره عمران
.
مشاور کارگردان : عیسی حسینی
.
بازیگران به ترتیب ورود :
آنیتا ... دیدن ادامه » اویسی
محمد غلامی
محسن مظاهری
.
طراح گریم : فرزانه جعفری
طراح پوستر و عکاس : جمیله شمس
.
٨ تا ۱٣ اسفند ۱٣٩۵
ساعت : ۱٩
خیابان انقلاب، خیابان فخر رازی، خیابان شهدای ژاندارمری شرقی، پلاک ۶۶
کافه گالری تماشا
شماره رزرو : ۶۶٩۵۵٣٣۴
.
**این نمایش چهارشنبه 11 اسفند اجرا نخواهد داشت**
۲ روز پیش، يكشنبه
ذوق زده ، مرتضی کلانی ، امید فرجی ، مهدی و نوشین پیشوا این را امتیاز داده‌اند
تبریک میگم خانم عمران عزیز .کاش می تونستم بیام متاسفانه امکانش نیست
۲۱ ساعت پیش
ممنونم.نوشین عزیزم، دوست داشتیم در خدمتت باشیم .شاد باشی و سلامت انشالله
۱۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زاویه ی دید من به خودم مربوط است
تو خود جهانت را تنظیم کن
شاید به مراد دل برسی....ترنج
۳ روز پیش، شنبه
وحید عمرانی ، ساغر پورملک و امید فرجی این را امتیاز داده‌اند
با درود
زاویه دید چارچوب دارد
نمیشود فقط به خود آدم مربوط باشد
در این چارچوب آدم های دیگری هم هستند
به آنها هم مربوط می شود

راننده تاکسی صدای ضبط ماشینش بلند بود
گفتم ببخشید میشه کمترش کنی
گفت ماشین خودمه دوست دارم صداش بلند باشه به کسی مربوط نیست
گفتم ... دیدن ادامه » درست نیست وقتی اومدی توی خط مسافر کشی
به مسافرا هم مربوط میشه
۲ روز پیش، يكشنبه
آقای فرجی .دوست گرامی ...منظور من این نبود .تا اونجا که به دیگران آسیب وارد نکنیم. زاویه دید ما نسبت به هر چیزی مربوط به خود فرد هست.
۲ روز پیش، يكشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

هفتم اسفند ماه ، سال روز درگذشت زنده یاد علی اکبر دهخدا ست . او ادیب ، لغت شناس ، شاعر و نویسنده بزرگ ایران است . ضمن گرامی داشت یاد و خاطره این مرد بزرگ ، به شرح مختصری از لغت نامه معروف دهخدا می پردازم .


لغت‌نامهٔ بزرگ دهخدا کتابی پرحجم شامل شرح و معنی واژه‌های آثار ادبی و تاریخی زبان فارسی است. این لغت‌نامه، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین اثر علی‌اکبر دهخدا است، که بیش از ۴۰ سال از عمر او صرف آن شد. لغت‌نامهٔ دهخدا، معانی، تفاسیر، و شرح تاریخیِ شمار قابل توجهی از واژه‌های عربی را نیز داراست.

لغت‌نامهٔ بزرگ دهخدا شامل بخش بزرگی از واژگان ادبی زبان فارسی، با معنای دقیق، و اشعار و اطلاعاتی دربارهٔ آنهاست.
اما ، لغت‌نامه فاقد بخش اعظم واژگان علمی و فنی فارسی است که بیشتر در دهه‌های پس از تألیف آن به حوزهٔ زبان فارسی وارد شدند.
منابع بسیاری در ... دیدن ادامه » دنیای مجازی از لغت‌نامه استفاده می‌کنند.



علاوه بر علی‌اکبر دهخدا و همکاران اولیه او، گروهی از پژوهندگان زبان و ادب فارسی در طی بیش از شصت سال در هیئت مؤلفان لغت‌نامه دهخدا عضویت داشته‌اند و به تهیه مواد و تنظیم آنها و نیز تدوین و تألیف مواد گرد آمده برای لغت‌نامه مشغول بودند.
نوشین پیشوا و امید فرجی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون
روی سوی خانه خمار دارد پیر ما
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما
عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است
عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما
روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد
زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما
با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی
آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما
تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش
رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما

حضرت حافظ
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولیک عشق داند که در این دایره سرگردانند
۳ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محبت کردن،خوبی کردن،احترام گذاشتن خیلی عالیه 
اما.............!!!!!!!
به کسی که سواد رابطه نداره محبت نکنید،
بلد نیست درک کنه..
فکر مى کنه وظیفته و یا منظوری داشتی که 
اون کار و یا محبت رو بهش کردی...
نه قدر خودت را خواهد دانست
و نه قدر کارت را
خوبى به این جور مردم یعنى: 
مجوز براى بردگى...
باسلام
به ظاهر به جاست
اما انسان در باطن خود با خود کلنجار می رود که
کوچه پر از دشمن به از کوچه خالی
۳ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

ارغوان


ارغوان شاخه همخون مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از
دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آن چه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که ... دیدن ادامه » چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی
رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم این جا زندانی ست
هر چه با من این جاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی
در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون ‌آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه راز ی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده
من

# هوشنگ ابتهاج
محمد روشنیان ، R.G و پرندیس این را خواندند
ساغر پورملک ، سید فرشید جاهد و امید فرجی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست
بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش ... دیدن ادامه » بی یار مهیا نشود یار کجاست
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است...
۴ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

زاد روز امیر هوشنگ ابتهاج ، شاعر پرآوازه ایرانی ، گرامی باد .

امیر هوشنگ ابتهاج (زادهٔ ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت)، متخلص به «ه‍. ا. سایه»، شاعر ایرانی است.



او در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد. پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. برادران ابتهاج عموهای او بودند. هوشنگ ابتهاج دوره تحصیلات دبستان را در رشت و دبیرستان را در تهران گذراند و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمه‌ها منتشر کرد. ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام [گالیا] شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری به نام کاروان (دیرست گالیا...) با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش در گیرودار مسائل سیاسی سرود. ابتهاج مدتی به عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به کار اشتغال داشت.

منزل شخصی سایه که از منازل سازمانی شرکت سیمان است در سال ۱۳۸۷ با نام خانه ارغوان به ثبت سازمان میراث فرهنگی رسیده‌است. دلیل این نام گذاری وجود درخت ارغوان معروفی در حیاط این خانه است که سایه شعر معروف ارغوان خود را برای آن درخت گفته‌است.

سایه در سال ۱۳۴۶ به اجرای شعرخوانی بر مزار حافظ در جشن هنر شیراز می‌پردازد که دکتر باستانی پاریزی در سفرنامه معروف خود (از پاریز تا پاریس) استقبال شرکت کنندگان و هیجان آنها پس از شنیدن اشعار سایه را شرح می‌دهد و می‌نویسد که تا قبل از آن هرگز باور نمی‌کرده‌است که مردم از شنیدن یک شعر نو تا این حد هیجان زده شوند.

ابتهاج از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران (پس از کناره گیری داوود پیرنیا) و پایه‌گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزل‌ها، تصنیف‌ها و اشعار نیمایی او توسط موسیقی‌دانان ایرانی نظیر شجریان، ناظری و حسین قوامی اجرا شده‌است. تصنیف خاطره انگیز تو ای پری کجایی و تصنیف سپیده (ایران ای سرای امید) از اشعار سایه است. سایه بعداز حادثه میدان ژاله (۱۷ شهریور ۱۳۵۷) به همراه محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و حسین علیزاده، به نشانه اعتراض از رادیو استعفاء داد.

از ... دیدن ادامه » مهم‌ترین آثار هوشنگ ابتهاج تصحیح او از غزل‌های حافظ است که با عنوان حافظ به سعی سایه نخستین بار در ۱۳۷۲ توسط نشر کارنامه به چاپ رسید و بار دیگر با تجدیدنظر و تصحیحات تازه منتشر شد. سایه سال‌های زیادی را صرف پژوهش و حافظ شناسی کرده که این کتاب حاصل تمام آن زحمت هاست که سایه در مقدمه آن را به همسرش پیشکش کرده‌است.

#منبع : ویکی پدیا
R.G این را خواند
پریسا اکبری ، امید فرجی و پرندیس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقانه

آنکه می گوید دوست ات می دارم
خنیاگر غمگینی ست
که آوازش را از دست داده است .

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من

عشق را
ای کاش زبان سخن بود

+
آنکه ... دیدن ادامه » می گوید دوست ات می دارم
دل اندوهگین شبی ست
که مهتاب اش را می جوید

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره گریان
در تمنای من

عشق را ا
ی کاش زبان سخن بود

احمد شاملو از کتاب ترانه های کوچک غربت 31 تیر 1358
مرتضی کلانی ، mahdi ، R.G ، تیلا بختیاری و پرندیس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوست داشتنت را حیف نکن!!
نمی گویم خرجش نکن..نه.. می گویم هدرش نده..
اگر می بینی مالِ دنیای تو نیست، اگر می بینی از جنس تو نیست، حرفش را نمی فهمی و حرفت را نمی فهمد...نه او را درگیر خودت کن و نه خودت را درگیر او...
ابراز علاقه به کسی که مالِ دنیای تو نیست "اسراف دوست داشتن" است..

زهرا_سرکارراه
امید فرجی و پریسا اکبری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

آن ها دیگر نخواهند آمد

زن و شوهرها وقتی پا به سن می گذارند ، تنها می شوند . بچه ها ازدواج می کنند و می روند دنبال کار و زندگی شان .
کسی نمی آید سری بزند . گاهی وقت ها نوه ات را می بینی که پیش تو می آید و بس . اما ، بیشتر مواقع تنهایی .
آدم دوست دارد کسی زنگ در را بزند و ببیند آشنایی به دیدنش آمده . اما ، خبری نیست . زنگ در به صدا در نمی آید . وقتی هم که صدای زنگ را می شنوی ؛ از آن طرف می گوید که اشتباهی آمده و یا رهگذر نیازمندی ست که به دنبال پول و غذایی می گردد .
تنهایی ، درد بی درمانی ست . از آن دردها که تا نکشی ، نمی توانی بفهمی یعنی چه ؟
در لحظات تنهایی ، شروع می کنی به مرور خاطرات و گذشته های دورهمی را به یاد می آوری ، که همه بودند و تو اصلا" گذشت زمان را احساس نمی کردی .
حالا، این تتهایی چه به سرت آورده......
"او دیگر نخواهد آمد ."
آن ها دیگر نخواهند ... دیدن ادامه » آمد.....

#مرتضی_کلانی
پنجم اسفند ماه 95
۵ روز پیش، پنجشنبه
R.G ، امید فرجی و پرندیس این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب های بریل در نمایشگاه کتاب استان قم
» کتاب های بریل بخش نابینایان چهارشنبه شب در دوازدهمین نمایشگاه کتاب استان قم رونمایی شد
... دیدن متن »

به نقل از ایسنا،کتاب های جوجه اردک زشت و دختر بابا نوشته مهری حسینی پیرامون دفاع مقدس، کتاب قطره شاد خندان نوشته آقای احمدیان و کتاب جشن نیمه شعبان در این مراسم رونمایی شد.

این کتابها به خط بریل و در حوزه کودک و نوجوان است و به منظور تسهیل مطالعه کودکان و نوجوانان نابینا و ترویج فرهنگ کتاب خوانی تولید شده است.

حسن عبدلی مسئول بخش نابینایان اداره کل کتاب خانه های عمومی استان قم در این آیین گفت: در این بخش 173 عنوان کتاب در 70 نسخه در بالغ بر یک میلیون صفحه با خط بریل تولید شده است و جلد این کتاب ها نیز به زیبایی طراحی شده تا کودکان احساس نکنند کتاب هایشان با دیگران متفاوت است.

وی ادامه داد: تولید کتاب بریل برای کودکان و نوجوان دارای دشواری های زیادی است اما توانسته ایم در جهت ترویج فرهنگ کتاب خوانی در میان این سن به تولیدات خوبی دست یابیم که با تلاش دوستان به ثمر نشسته است.

 

یادآور می‌شود؛ ساعت بازدید از این نمایشگاه صبح‌ها از ساعت ۹ الی ۱۲ و عصرها از ساعت ۱۶ الی ۲۱ در مجتمع ناشران قم است.

۵ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا چشم از تو بردارم، منم مست تماشایت .... شدم بیمار عشق تو ،پریشان حال و شیدایت
مپرس از من که رسوای توام اینک و دیگر هیچ ....خرابم اینک از شور دو چشم مست و شهلایت
زمن رویت مگردان که بمیرم بی نگاه تو ....مپوشان بر من مسکین جمال روی زیبایت
اگر در کنج خاکستر نشسته این دل سردم .... بدم بر شعلۀ این دل ، به آه چون مسیحایت
نزار و تشنه افتادم به روی ساحل دریا .... مکن منعم زامواج نگاه مست و گیرایت
مرابی عشق تو جانا دمی در این جهان هرگز ....بدون گرمی آغوشِ خوش عطر تن آسایت
اگر در خاک افتادم ، سرم بی سایبان هرگز.... زآن نخل بلند خوش قدو بالای رعنایت
اگر دستان کوتاهم نمی ساید به قد تو ....دمی خم شود به این کوته، به بوس شهد خرمایت
همه دارو ندارمن فدای یک نخ مویت .... ببر دارایی ما را ، تو ای رهزن به یغمایت
نباشد قابلت جانی که اینک پیش کش گردید .... مرا یک آرزو هرگز ... دیدن ادامه » نشد غیر تمنایت
خدا از من نخواهد که بسازم لحظه ای بی تو
دمی بر سینۀ تنگم ، نفس را حول پروایت
۶ روز پیش، چهارشنبه
امید فرجی ، سید فرشید جاهد ، R.G و مرجانه این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
------------
خیال دارم
آنچنان ببوسمت ای گل
که از لبانم
گلاب گیرند

سید حسن ابوطالبی
( جاهد )
93/04/11
--
http://www.upsara.com/images/3rdw_4.png
۶ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید