تیوال شعر و ادبیات
T1:11:21:02
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

 

چه کسی مثل تو میتوانست
بجنگد با آتش،
بمیرد همآغوش آتش،
و به آتش بکشد میلیونها دل را...؟!
شهید آتشنشان من!
۱۱ ساعت پیش
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این دانۀ ماسه
که چشمم را به اشک نشانده
زمانی صخره ای بود
که در میدانی هم نمی گنجید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه پینوکیویی بودم
که خبر داشت واقعی نخواهد شد
و هیچوقت فریبم ندادی
چون خبر داشتی که قصه ام را سرانجامی نیست...
۲ روز پیش، چهارشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از سوراخ کلید
همه چیز پیداست
اگر کلیدی در کار نباشد
بگذار این در قفل بماند.
۲ روز پیش، چهارشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب بیست و یکم...

خطوط عمودی... خطوط افقی... و نقاطی که از برخورد این خطوط به دست میاد... دارم می‌بینمشون... جهان، از چنین نقاطی ساخته شده... نقاطی که بُعد ندارن، هیچی نیستن جز یک تاثیر... تاثیری که هر کدومشون متفاوت از دیگری می‌گذاره و کنار هم اطلاعات رو می‌سازن... اقیانوسی از نقاط اطلاعات... اطلاعات درون یک ذهن بزرگ... کوه، دشت، درخت، ابر، نسیم، پرنده‌ها، انسان، عشق، خشم، ... همه‌مون یک چیز هستیم... چیدمان فشرده‌ای از اطلاعات در یک جا... دارم خطوط عمود بر هم رو می‌بینم.... دستم رو میارم بالا... انگشتام رو از لا‌به‌لای خط‌ها عبور می دم... شبیه کسی که با تار و پود دار قالی بازی می‌کنه... شبیه کسی که پرده رو کمی کنار می‌زنه تا پشتش رو ببینه... هر چی که از روز اول دیدم جلوی چشمم میاد، اما انگار تا حالا سراب می‌دیدم، همه چی یه شکل دیگه‌است... همه‌ چی تک شکل شده، ... دیدن ادامه » یک رنگ... دیگه رنگی وجود نداره... صدا هم سراب بود، اینجا سکوت مطلقه! سکوتی که مثل موسیقی نواخته می‌شه... در شگفتی تماشا می‌کنم... انگار که خواب باشم، انگار که توی دنیای رویا بیدار شده باشم... پرنده‌ها پرواز می‌کنن و از روبروم رد می‌شن... نسیم صورتم رو نوازش می کنه... برگ درخت‌‌ها آروم می‌رقصن... خورشید از پشت کوه می‌درخشه... اما دیگه هیچکدوم با هم تفاوتی ندارن، همه شون یک جورن... همه‌مون... دستم رو می‌چرخونم و کف دستم رو نگاه می‌کنم، انگشتام رو، اون هم همون شکله... چگالی نقاط... خطوط افقی... خطوط عمودی...
۳ روز پیش، سه‌شنبه
نیلوفر ثانی و ذوق زده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه خوانی "جسدهای پُستی"
کاری از گروه "هیچ"
نویسنده: داریو فو
کارگردان و صحنه خوان: زهره عمران
نقش خوان ها (به ترتیب نقش):
بهرنگ نیرومند، پدرام عموزاده، مهرسا رضوی، محسن مظاهری، حمید خورشیدی، فرزانه جعفری، ملیحه زنجانی
پنجشنبه ۳۰ دی و جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵
ساعت ۱۹
کافه تئاتر تماشا
آدرس: میدان انقلاب، روبروی درب اصلی دانشگاه تهران، خیابان فخر رازی، خیابان شهدای ژاندارمری شرقی، روبروی انتشارات نگاه، پلاک ۶۶
لطفا برای تهیه بلیط و هماهنگی بهتر نیم ساعت پیش از شروع اجرا پیشمون باشید.

مدت اجرا: ۶۰ دقیقه
۳ روز پیش، سه‌شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


درذهن من کیمیاگریست
تا فرو نشاند
تُندِ شورش
به اندوهی کُند و کهن
در دستان فرسودش اکسیریست
«« اندیشیدن»»

__________________________
#ashkan_malekpour
#اشکان_ملکپور
http://www.ashkan-malekpour.blogfa.com/
https://t.me/ashkan_malekpour
https://www.instagram.com/ashkan.malekpour/


... دیدن ادامه »
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این در را باز کن
تا هم تو را ببینم
هم خودم را.
۳ روز پیش، سه‌شنبه
این در را باز بگذار
شاید خودمان برگشتیم...
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

مُشت وا کرده
پوچ است
این گونه که گُل انداخته رُخت


اشکان ملک پور
______
#اشکان_ملکپور
#ashkan_malekpour
http://www.ashkan-malekpour.blogfa.com/
https://www.instagram.com/ashkan.malekpour/
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسرت آغوشت
نیامده
در پشیمانی بعد همآغوشی گم میشود
چرا بود و نبودت درد است؟
...
غریبه!
۴ روز پیش، دوشنبه
زهره عمران ، تیلا بختیاری ، سید فرشید جاهد و مرجانه این را امتیاز داده‌اند
درآغوشت باشم
یا در آغوشم باشی
یا جایی در دورترین فاصله ممکن از هم .. فرقی ندارد
عشق دردی دارد
که هماره تیر می کشد
در دلم

سید
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سمبوسه ی داغ کنار خیابان
سس قرمزِ بیرون زده از گوشه ی لب هایش
نگاه
نکاه
_لبم سُسی شده؟
_اره
_پاکش کن برام
_بیار جلو لبتو
_نه...با دستمال نه...سم بوسه! میفهمی؟..سم بوسه!
بوسه ی گرم در پیاده رو سرد
صدای مامور
بی توجهی ما
نزدیک آمدن مامور
نگاه زیر چشمی به مامور اما ناتوان از جدا شدن
جدامان کرد
به ... دیدن ادامه » زور
_سوار شید باید بریم کلانتری
با لهجه حرف میزد
خندید
از خنده اش خنده ام گرفت
نگاه های سربازهای خسته در حیاط کلانتری
چشمک دژبان وصدایِ ارامش
_نترس یه تعهد میگیرن ولتون میکنن
ترسیده بود
استرس داشت
مامور دیگر
_چه نسبتی دارید با هم؟
نگاهم کرد
انگار سوال او هم بود
_همه چیزمه
_تو شناسنامت زده همه چیزته؟
_شناسناممه!
_چی؟
_هویتمه
_که هویتته؟
_نباشه نیستم
با نگاه خیره بعد از من تکرار کرد
_نباشه نیستم
عصبانیت مامور
_تست الکل بگیرید
_تست الکل چیه؟
_تو حالت خوش نیست...مستی
_اره مستم...از من نه...از چشمای اون خانوم باید تست الکل بگیرید!
_خانوم پاشو زنگ بزن خانوادت بیان
ترسیده بود
آب دهانش را به سختی قورت میداد
_ببخشید توروخدا
گریه اش گرفت
دستش را مقابل صورتش گرفت و زیر گریه زد
نگاهم میکرد و گریه میکرد
چه خبطِ شیرینی
_دستتو بردار از رو صورتت جانم
گریه
_میگم دستتو بردار یه لحظه
دستش را کنار زد
_قربون اون دماغ تپل و سرخ شدت برم که انقد میاد به پفِ زیر چشمات
پیچیدن صدای سیلی در سالن کلانتری
گوشم سوت کشید
من سیلی خوردم او صورتش را گرفت!
_ببرینش بازداشگاه تا تلکیفشون روشن شه
جلو آمد
نگاه
نگاه
_دوسِت دا...
کنار پیاده رو
_آقا..اقا
صدای مامور
_پاشو آقا اینجا نشین...بلند شو
به خودم آمدم
صورتم را گرفتم
گوشم سوت میکشید...
نباشه نیستم...!
نیستی...هستم...
نیستی..هستم؟

زهره عمران این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
------------
امان ز بارانی
که ببارد
دلتنگی

سید حسن ابوطالبی
( جاهد )
95/10/15
--
دوستان ایام خوب و شادی را برایتان از خدای مهربان خواستارم . کاش دوستان قدیمی تر که کم پیداتر شده اند هم دوباره سری به اینجا بزنند .
۴ روز پیش، دوشنبه
امیر بابک یحیی پور ، تیلا بختیاری و مرجانه این را امتیاز داده‌اند
دوست قدیمی کم-پیدا نمیشود
معرفتش را جایی جا میگذارد!
۴ روز پیش، دوشنبه
من جدیدم اما ارادت دارم به دوستان
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دچار توام

رهایم کن

این تن مرده را بخشیده ام

به آنکه در تو نفس میکشد
۴ روز پیش، دوشنبه
به آنکه در تو نفس میکشد... قشنگ بود
۴ روز پیش، دوشنبه
ممنون آقای جواهری شما لطف دارید
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

مگر به افسوس
هرگز نیآموختم‌ت
افسانه‌ی زندگی


اشکان ملک‌پور
___________________
#ashkan_malekpour
#اشکان_ملکپور
http://www.ashkan-malekpour.blogfa.com/
https://t.me/ashkan_malekpour
https://www.instagram.com/ashkan.malekpour/
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

سنگ را
به گلسنگ بدل می کند
هنگامی که نامت
در میان نیلوفر آبی شکوفا می شود


اشکان ملک پور
____________________
#ashkan_malekpour
#اشکان_ملکپور
http://www.ashkan-malekpour.blogfa.com/
https://t.me/ashkan_malekpour
https://www.instagram.com/ashkan.malekpour/
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

حادثه
همیشه پیش نمی آید
دور میشود-گاهی
مثل تو


اشکان ملک‌پور
______________________
#ashkan_malekpour
#اشکان_ملکپور
http://www.ashkan-malekpour.blogfa.com/
https://t.me/ashkan_malekpour
https://www.instagram.com/ashkan.malekpour/
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دوست بدارید ، یاران .
دوست بدارید همچون گلی که شکفته می شود
و دوست داشتن مان را پخش کنیم ؛
میان همدیگر
مثل گلی که عطرش را در هوا می پراکند .
به پرواز درآییم
وز شوق دوستی بال و پر گیریم .
اوج ما
در دوست داشتن ماست
فراز ما
در دوستی ، دوستی و دوستی ماست .
فرود ما
اما ،
در دشمنی ،دشمنی و دشمنی ماست .

#مرتضی ... دیدن ادامه » کلانی
25 دی ماه 95
۵ روز پیش، يكشنبه
اشکان ملک پور ، زهره عمران و سید فرشید جاهد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هرگز سر قرار
تنها نمی آیی
ذوق و عطر و لبخند هم با تو می آیند.
۵ روز پیش، يكشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم تنگ صدایت میشود گاهی
چشمانم به دنبال تو میگردد میان مردمان گیج در رویا
ولی این روز ها تمام واژه ها غرق دروغی بی سرانجام اند
و تنهایی یگانه راستی در قلب عاشق هاست
۵ روز پیش، يكشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

تنها یک جیب دارد
ژاکت راه راه من
و تمام زمستان
دست راست ام
بیرون می ماند
همان دستی
که سالیان سال
در دست تو بود!
۵ روز پیش، يكشنبه
سلام
خیلی خیلی زیبا و با احساس . آفرین
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید