تیوال سینما
T1:20:39:33
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
.
■■به روایت «فرزاد موتمن»
■«آلمان سال ۹۰ نه صفر» (ساخته ژان لوک گدار)
■■■در کانال ابدیت و یک روز شماره بیست و سه را بشنوید :
https://telegram.me/EternityAndADay

■در بیست و سومین قسمت از مجموعه پادکستهای «ابدیت و یک روز» همچون سه هفته گذشته شنونده صحبتهای آقای «فرزاد موتمن» درباره «ژان لوک گدار» خواهید بود.
همانطوری که پیشتر اشاره شد، سینما تک «موزه هنرهای معاصر» با همکاری «گروه جامپ‌کات» در ماه گذشته برخی از فیلم‌های ژان لوک گدار را برای مخاطبان به نمایش درآورد و آنچه در این پادکست می‌شنوید سخنرانی آقای موتمن در همین برنامه بعنوان سخنران مهمان و به مناسبت نمایش «آلمان سال ۹۰ نه صفر» است.
.
■مجموعه پادکست هایی درباره هنر سینما
https://telegram.me/EternityAndADay
.
.
.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
■■«عباس کیارستمی»وآهنگسازان فیلم هایش درگفتگو با:
■کامبیز روشن روان
■■و نگاهی به مقوله تدوین و کارنامه
■هایده صفی یاری(بخش پایانی)
■■■در کانال ابدیت و یک روز شماره بیست و دو را بشنوید :
https://telegram.me/EternityAndADay

■در بیست و دومین قسمت از مجموعه پادکست های «ابدیت و یک روز»، در بخش اول کامبیز روشن از تجربه ساخت موسیقی «مسافر» و همکاری اش با «عباس کیارستمی» می گویید.
در قسمت دوم این پادکست هم شنونده بخش پایانی گفتگوی «محمدرضا جوزی»(از هنرپیشگان تاتر و تلویزیون و دانش‌آموخته فیلمسازی و تدوین) با خانم «هایده صفی یاری» تدوین‌گر زبردست سینمای ایران درباره همکاری اش با «اصغر فرهادی» در فیلم «فروشنده» و همچنین برخی دیگری از فیلم هایی که تدوین شان را به عهده داشته است، خواهید بود.
.
■مجموعه پادکست هایی درباره هنر سینما
https://telegram.me/EternityAndADay
.
.
.
ذوق زده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
■■گزارشی از دهمین دوره جشنواره بین المللی سینما- حقیقت
■مهمانان : «بهزاد وفاخواه» ، «امید بلاغتی» و «معین کریم‌الدینی»
■■■در کانال ابدیت و یک روز فصل جشنواره ها را بشنوید :
https://telegram.me/EternityAndADay

■همانطوری که پیش‌تر وعده داده بودیم، برای شما در «ابدیت و یک روز« گزارش‌هایی اختصاصی از جشنواره‌های مخنلف فیلم خواهیم داشت.
در پادکست پیش‌رو ،که بصورت اختصاصی برای دهمین دوره جشنواره بین المللی سینما-حقیقت تهیه شده‌است، آقای «بهزاد وفاخواه» (روزنامه‌نگار سینمایی) در گفتگو با آقایان «امید بلاغتی» (مستند‌ساز و منتقد سینما) و «معین کریم‌الدینی» (از مستند‌سازان خوب کشورمان و سازنده اثر تحسین شده «آتلان») سعی‌کرده‌اند تا به حال و هوای جشنواره امسال و برخی از فیلم‌های به نمایش درآمده به بحث و گفتگو بپردازند.

■مجموعه پادکست هایی درباره ... دیدن ادامه » هنر سینما
https://telegram.me/EternityAndADay
.
.
.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
■■(بخش پایانی)‏بحث و جدلی درباره فیلم «فروشنده» ساخته اصغر فرهادی
■مهمانان : «آنتونیا شرکا»، «حسین معززی ‏نیا»، «هما توسلی»، «مهرزاد دانش»،«علی مصلح حیدر‌‌زاده» و «یاشار ‏نورایی»
■■■در کانال ابدیت و یک روز شماره نوزده را بشنوید :
https://telegram.me/EternityAndADay

■در نوزدهمین قسمت از مجموعه پادکست‌های «ابدیت و یک روز» در ادامه برنامه قبل همچنان درباره «فروشنده» اصغر فرهادی ‏به گفتگو نشسته‌‌ایم.
در بخش اول این پادکست منتقدین و نویسندگان سینمایی، خانوم‌ها و آقایان «آنتونیا شرکا»، «حسین معززی ‏نیا»، «هما توسلی» و «مهرزاد دانش» به ترتیب هرکدام در یک تک گویی نظرات موافق یا مخالفشان را درباره این فیلم و ‏سینمای اصغر فرهادی برای ما بازگو کرده‌اند.
در بخش پایانی نیز شنونده ادامه مناظره آقایان «علی مصلح حیدر‌زاده» و «یاشار ‏نورایی» خواهید ... دیدن ادامه » بود که درباره چرایی دو قطبی شدن فضای و تاثیرات اجتماعی این فیلم با یکدیگر گفتگو کرده‌اند.‏


■مجموعه پادکست هایی درباره هنر سینما
https://telegram.me/EternityAndADay
.
.
.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
چند روزیست که "فروشنده" اصغر فرهادی پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران شده است
بد نیست صحبت ها و جبهه های دوگانه ایی که این مدت در مورد این فیلم بوده است قدری بررسی کنیم
■■بحث و جدلی درباره فیلم «فروشنده» ساخته اصغر فرهادی (بخش اول)‏
■با حضور : «علی مصلح حیدر‌‌زاده» و ‏‏«یاشار نورایی»
■■■در کانال ابدیت و یک روز شماره هجده را بشنوید :
https://telegram.me/EternityAndADay

■در هجدهمین قسمت از مجموعه پادکست‌های «ابدیت و یک روز» به سر منزل «فروشنده» اصغر فرهادی رسیده‌‌ایم و دو سه ‏هفته‌ای دراینجا خواهیم ماند. مهمان‌های این هفته ما آقایان «علی مصلح حیدر‌‌زاده» (منتقد فیلم و سردبیر وب‌‌سایت «آی سینما») و ‏‏«یاشار نورایی» (منتقد و مترجم سینمایی و از نویسندگان ماهنامه «مجله فیلم») بعنوان منتقدان موافق و مخالف این اثر در ‏گفتگویی با یکدیگر ... دیدن ادامه » دلایل همراهی و دوری‌شان را از این ساخته مهم و پر‌‌فروش‌‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران (تا به اینجای‌ کار) با ‏ما در‌میان گذاشته‌اند.‏

■مجموعه پادکست هایی درباره هنر سینما
https://telegram.me/EternityAndADay
.
.
.
شکیبا ی ارجمند و عزیز ممنون بابت پیشنهادات مفید و خوبت رفیق
۰۸ آذر
ابرشیر بزرگوار ممنونم از توجه همیشگی
با حداقل ها(تماس تلفنی) سعی میکنیم حرفها و گفته هایی متفاوت از مطبوعات و مجلات به صورت صوتی تهیه و اجرا کنیم در راستای هنر سینمای ایران و جهان.
اگر پادکست های کانال رو دنبال کردید یا میکنید خوشحال میشم صحبتی یا نظری ... دیدن ادامه » یا اگر وقت داشتید نقد یا پیشنهادی برای شماره ها بنویسید،سپاسگزار خواهم بود.
۰۸ آذر
حتما دوست فرهیخته ام .. و ممنون از تلاش های خوبتان
۰۹ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من خواهش می‌کنم از دست‌اندرکاران تیوال که فرهنگ‌سازی کنند برای آداب سینمارفتن و تئاتردیدن و در کنسرت نشستن. لطفا جدی بگیرید، عده‌ای از دوستان ساده‌ترین رفتارهای فرهنگی رو در این محیط‌ها زیر پا می‌گذارند. سالن سینما، موقع تماشای فیلم، حرف‌زدن و پچ‌پچ‌کردن چه معنایی داره؟ اگر کسی حوصله‌ش سر رفته یا فیلم به دلش نمیشینه سالن رو می‌تونه به راحتی ترک کنه. دوستان وسط کنسرت موسیقی یا فیلم با موبایل حرف می‌زنند ... صحنه‌های فیلم رو برای همدیگه تعریف و تفسیر می‌کنند! شگفتا. اینها واقعا جزو الفبای حضور در این مکان‌های فرهنگیه. به شعور و طرز فکر خارق‌العاده‌ای نیاز نداره، یه درک ساده از شرایط می‌خواد. جالب‌تر اینکه وقتی به این آقایون یا خانوم‌ها اعتراض میشه، قیافه‌ی حق‌به‌جانبی هم به خودشون می‌گیرند و طلبکار هم میشند. خوشبختانه درصد خوراکی‌ها ... دیدن ادامه » و چیپس و ساندویچ جویدن و ... به نظر کمتر شده ولی سکوتی که باید در سالن برقرار باشه (خصوصا برای فیلم‌ها و نمایش‌ها و کنسرت‌های جدی‌تر) به‌سادگی بر هم زده میشه. امیدوارم تیوال این پیشنهاد من رو جدی بگیره، فرهنگ‌سازی کنید لطفا. بخشی از سایت رو هم در کنار این همه تبلیغات، به ساختن پایه‌های ساده‌ی فرهنگ این مکان‌ها اختصاص بدید. و من البته سپاسگزار اون اکثریت بافرهنگی هستم که با بودنشون به این محیط‌ها معنا میدن.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نظر سنجی سینما تیکت در کانال تلگرام برای فیلم های 6 ماهه اول سال 95 .
https://telegram.me/cinematicketorg/3345
بهنام [شاهین] باقری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دو راه حل برای یک مسئله
عباس کیارستمی
http://www.aparat.com/v/Zvo5g

دارا هنوز هم ، دوستِ نادر است..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنر سینما برایم شب گذشته با تماشای فیلمی از چکسلواکی سابق در دهه 60 میلادی خاتمه یافت.
غایت سینما و همطراز با شاخص‌ترین آثار ساخته شده سینمایی.
باب دندانِ سلیقه بیمارِ من!
اینکه چطور نام این فیلم و کارگردانش که چند ماه پیش درگذشته را تاکنون نشنیده بودم از جمله خاک بر سری‌های دوران بی‌فایده زندگانی‌ام است.
آخر چرا اینقدر مهجور و نادیده گرفته شده است این فیلم؟!
چطور ممکن است یک فیلم اینقدر استثنایی باشد؟ آنهم در حالی که 52 سال پیش ساخته شده؟
اگر از شدت فوران غلیان احساسات جان به جان آفرین تسلیم نکنم، غلامی‌اش را خواهم کرد!
کسی این فیلم را احیاناً دیده است؟

*****************************

Démanty noci
Jan Němec
Czechoslovakia / 1964
63 minutes
ابرشیر ، مهدی.. و یاسمن... این را خواندند
بهنام [شاهین] باقری و تورانداز این را دوست دارند
پس حتما باید یافت و دیدش رفیق خوش فکر آلکاترازیم...
این اروپای شرقی در آن دهه ها چه هنری خلق کرده اند..از انیمیشن و استاپ موشن و سینمایی تا البته تاتر و.... چه خاک هنرخیز عجیبی
۲۷ شهريور
"رویاها، خاطرات، توهمات، به تصویر کشیدن درونیات دو نوجوان و فقر و گرسنگی در فضایی سرد..."
وصفی فراگیر / سپاس اتوپیا
۲۸ شهريور
ممنون از به یادآوریتان از هنر سینما و ملال شکنی یتان و دمی غفلت از فسردگیم از آنچه دیگر نیست...
۲۸ شهريور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عباس یاری دبیر تحریریه مجله فیلم آرشیوی دیدنی از سینمای ایران دارد...

https://www.instagram.com/abbasyarifilm/
مهدی.. و بهنام [شاهین] باقری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پس از آغاز: زمان-تصویر در «اسب تورین»

مواردی درباره ی سینمای بلا تار

«در شهر تورین پیرمردی از خانه ی شماره شش واقع در خیابان کارلو آلبرتو بیرون می آید.شاید برای پیاده روی یا برای رفتن به ادره ی پست،برای دریافت نامه هایش...جایی نه چندان دورتر از او یک گاریچی که هیچ متوجه حضور او نیست،با اسب لجوج خود سر و کله می زند.با وجود اصرار و ابرام زیاد گاریچی، اسب از جای خود تکان نمی خورد.در این حال گاریچی ... عنان از کف می دهد و شلاق خود را به روی اسب روانه می سازد.پیرمرد به میان جمعیت گرد آمده بر آن جا می آید و همین باعث می شود که گاریچی خشن که از شدت خشم کف به دهان آورده است از کار خود باز ایستد.پیرمرد با آن جثه ی تنومند و سبیل پرهیبت اش ناگهان به روی گاری می جهد و دست بر دور گردن اسب می نهد و آرام می گرید.همسایه اش او را به خانه می برد.او دو روز روی تخت خود ساکت ... دیدن ادامه » و بی حرکت می خوابد تا بالاخره این آخرین کلمات را بر زبان می آورد:«مادر من دیوانه شده ام».او تا ده سال دیگر را در جنونی آرام تحت مراقبت مادر و خواهران اش به سر می برد،اما از سرنوشت آن اسب چیزی نمی دانیم»(از گفتار ابتدای "اسب تورین").

«اسب تورین» با فیلم برداری سیاه و سفید و شاعرانه ی خود،بار دیگر پرسش اساسی سینمای نیمه ی دوم قرن بیستم را در فروپاشی ادراک خطی و کلاسیک زمان به میان می کشد...دوربین بلا تار که در تضادی اساسی با سینمای«حرکت-تصویر» (در معنایی که دلوز از این سینما دارد) قرار دارد.زمان-تصویر را در رابطه با امکان یا عدم امکان حرکت و تغییر در جهان قرار می دهد.همه چیز در این جا وابسته به حرکت اسب است...این در ظاهر و در ابتدا مقوله ی ساده ای به نظر می رسد...اما به تدریج مشخص می شود که عدم حرکت اسب به معنای توقف زمان و ناممکنی تغییر است...فیلم که در شش روز پیاپی می گذرد،زندگی پدر و دختری را در گوشه ای تک افتاده،بی درنگ ابعادی هستی شناختی می بخشد که مرتبط با آغاز خلقت در هفت روز است...نمای بی نظیر آغازین فیلم که حرکت مشقت بار اسب را برای رسیدن به خانه نشان می دهد،با رسیدن دختر و استقبال او از پدر «نمای یال های اسب در باد را با گیسوی دختر پیوند می زند»:هم چنان که اسب یگانه وسیله زندگی این دختر و پدر است،دختر نیز تنها امکان پدر برای زنده ماندن است...بلا تار از طریق کندی بی نهایت،زمان-تصویر را نشان می دهد؛در واقع ،دو راه اساسی برای نشان دادن زمان-تصویر وجود دارد:یا سرعت بی نهایت و یا کندی نامتناهی.و تار راه دوم را بر می گزیند.شیوه ای که فیلمسازان صاحب اندیشه ای چون سهراب شهیدثالث پیش تر به گونه ای دیگر آن را تجربه کرده اند...از این رو تار به مولفه های«سینمای ناب» نزدیک تر می شود...فیلم روایت گر شش روز از زندگی سخت و مشقت بار این پدر (پیری که یک دست اش از کار افتاده ) و دختر است که عموماً در سکوت و کم ترین میزان ارتباط می گذرد و روز هفتم را «هیچ کس نمی داند که چه خواهد شد»...آیا آن ها پس از خشک شدن چاه آب و تمام شدن آذوقه ی سیب زمینی شان در این منطقه ی سرد و بوران زده زنده خواهند ماند؟ یا آن که زمان-تصویر امکانی برای خروج آن ها از این بن بست پیش می گیرد...
اسب از منظر فلسفی در این فیلم رابطه ای خاص نه با حرکت صرف،بلکه با زمان دارد...توقف زمان در این نقطه به نحوی است که پدر و دختر ورود هر گونه مزاحمی را بر نمی تابند...و درشکه ای را که با تعدادی از افراد خوش گذران سر می رسد،به منزله ی یک تهدید تلقی می کنند...درشکه ای که حاملان اش از دختر می خواهند با آن ها به امریکا برود...تار زندگی ناپایدار و بی ثبات بشری را که «هم چون برگی در تازیانه ی باد است»تصویر می کند..در تمام طول فیلم برگ ها در هوا معلق و در حال حرکت اند..و باد لحظه ای متوقف نمی شود..این دقیقاً همان عباراتی است که دختر با سواد اندک خود از روی کتاب مقدس می خواند...
نماهای دقیق و حساب شده ی فیلم که هرگز از محدوده ی خانه و اطراف آن فراتر نمی رود به نحوی اسیر بودگی پدر و دختر را در تکرار و ناتوانی از تغییر تصویر می کند...و اسب بیماری که نمی تواند آن ها را به جایی ببرد،در تلاش دختر و پدر برای رفتن از این خانه ناکام می ماند و آن ها مجبور می شوند که به خانه بازگردند...
نمای پایانی فیلم که دختر در نوعی افسردگی ناشی از وقایع تلخ زندگی اش گرفتار آمده،«زمان-تصویر»را موکول به روز هفتمی می کند که هنوز نیامده است....به این ترتیب بلا تار با نوعی «نشان گذاری» فیلم را به اتمام می رساند که آینده را کاملاً موکول به حال نمی کند،بلکه امکان یک تصویر دیگر از زمان را نیز پیش می کشد...
به‌به بر حسن انتخاب سینمایی‌تان
پیش‌تر در برگه این فیلم گپی اجمالی با دوستان زده بودیم.
نوشته شما را نیز مطالعه کردم تا بر قطوری و ضخامت مطالب دلنشنین انباشت شده در قلبم بیافزایم. سپاس شمس‌الشموسِ تیوال.
۰۲ شهريور
ابرشیر عزیز از لطف تو سپاسگزارم...دوست بزرگوار من ممنون از محبت ات..
۰۲ شهريور
رفیق آلکاترازی عزیزم بارها معترف بوده ام که حریف قلم منحصربه فردت نیستم... فی الواقع تلمذ می کنم در آستانه ی پر فضیلت و درگاه دانش بی کرانتان
باشد که برگه های تیوال هر چه بیشتر مزین باشد به نام و قلم شما فرهیختگان که شخصا بسیاز محظوظ می شوم و مستفیض..
برقرار ... دیدن ادامه » باشی و بسیار خرسندم از حضورت در تیوال
۰۲ شهريور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فروپاشی رژیم های تصویر: عبور از مرگ در «تفاوت و تکرار» صدا

در باب مستند «این بامداد خسته» اثر فرشاد فدائیان درباره ی زندگی احمد شاملو


«برهنه/بگو برهنه به خاکم کنند/سراپا برهنه/بدان گونه که عشق را نماز می بریم،/که بی شائبه ی حجابی با خاک /عاشقانه /درآمیختن می خواهم»(ابراهیم در آتش،درآمیختن)

فیلم«این بامداد خسته»،اثر فرشاد فدائیان یکی از آثار مهم سینمای مستند سال های اخیر است.فیلمی که فیلم برداری آن نزدیک به دو سال (سال های 75-و 76) در واپسین سال های زندگی احمد شاملو به انجام رسید،اما به دلایل گوناگون تا سال های اخیر صورت نهایی یک فیلم را به خود نگرفته بود.اصل آرشیو که ساعت ها فیلم برداری از زندگی شاملو بوده است،قرار بوده دست مایه ی فیلمی شش ساعته قرار گیرد که در آن آیدا سرکیسیان زندگی شاملو و خود را روایت می کند،به گفته ی فدائیان به دلیل عدم ... دیدن ادامه » همکاری آیدا به سرانجام نمی رسد.اکنون مستند حاضر،به مدت صدو بیست دقیقه،فیلمی مستقل است که از جهات مختلفی، هم به منزله ی سندی تاثیر گذار و هم از جنبه های هنری-فکری قابل توجه است.
فیلم از فرم و تدوینی اندیشیده شده و دقیق و در عین حال ظریف برخوردار است،که نه در پی اسطوره سازی از شاملو و نه گونه ای تخریب و ویران کردن وجهه ی شاملو است.فدائیان تلاش می کند مواجهه ی شاملو با مرگ را از وجهی فردی خارج کرده و به مسئله ای بشری بدل کند.پرسش مرگ در این جا با فراروی از گونه ای اگزیستانسیالیسم هایدگری و «هستی برای مرگ»شکل می گیرد.فیلم با صدای بلبلان در صبح و تصویر درختی بی برگ آغاز می شود و با قطعه سنگی(که نام احمد شاملو بر آن است) تکیه داده به درختی سرسبز و سر به فلک کشیده پایان می یابد که یاد آور پیوستگی چرخه های حیات و زندگی است.فدائیان پس از ساخت نزدیک به هفتاد اثر مستند و ..اکنون به پاسخی اساسی برای عبور از مرگ در سینمای مستند می رسد: فروپاشی رژیم های تصویری در شعر-صدا.
اغلب گفته می شود که مرگ یا مرگ اندیشی یکی از سه مولفه ی اساسی سینمای فدائیان در مثلث مادر-مرگ-سکوت است.اما در این جا صدا بدل به رمز عبور از مرگ می شود:«تنها صداست که می ماند».صحنه ی پایانی فیلم که جسد شاملو را نشان می دهد،ناگهان تاریک می شود و صدای شعر خوانی شاملو که از مرگ و آمیختن با خاک می گوید شنیده می شود و باز تصویر بدن بی جان او ..و دوباره سیاهی تصویر و شعر خوانی شاملو ...گویی در این «تفاوت و تکرارِ» پی در پی ،فروپاشی «تصویر مرگ» و بازیابی صدا،فدائیان شاملو را از طریق صدا زنده و احیا می کند و مرگ را به پرسش می گیرد.در این جا دیالکتیکی میان صدا و تصویر وجود ندارد.تنها صدا از دهان بازِ بدن بی جان شاملو بدل به حیات همیشگی او در آوا می شود.
قاب بندی های فدائیان با توجه به پیشینه ی عکاسانه ی او تصاویر زیبایی از شاملو را در کنتراست سیاه و سفید فیلم ایجاد کرده است...فیلم ساز برای نزدیک شدن به جهان درونی شاملو،از نماهای کلوز آپ زیادی استفاده کرده است...و در عین حال رابطه ی او با حافظ در این فیلم قابل توجه است...اگر چه از منظره نسخه شناسی عده ای این ایراد را به شاملو وارد می دانند که نسخه ی حافظ او،نسخه ای چندان معتبر نیست،اما این نکته را نباید از یاد برد که اگر کار را بر حسب قدمت نسخ تاریخی به دست آمده از حافظ بررسی کنیم ،آن گاه در مورد نسخه های اکنون معتبری چون نسخه قاسم غنی و قزوینی نیز می توان شبهات جدی ای را مطرح کرد.یکی از قدیمی ترین نسخ حافط معروف به نسخه ی علامرندی مورخ 791-792 که احتمالاً متعلق به خود زمان حافظ یا بسیار نزدیک به او بوده است،تنها «پنجاه غزل» از حافظ را ثبت کرده است...که ضبط بعضی از آن ها با ثبت اکنون رایج تفاوت هایی دارد. برای مثال این مصرع:«در نظر بازی ما بی خبران حیرانند» به صورت «در نظربازی ما بی بصران حیرانند» ثبت شده است که از جهاتی درست تر به نظر می رسد...دست کم به دلیل رابطه «بصر» و «نظر»...
[شاملو در سال 1354 نسخه ی حافظ خویش را منتشر می کند.اما دو سال پیش از آن در 1352 مجموعه ی «ابراهیم در آتش»منتشر می شود.فدائیان در قسمت پایانی فیلم جایی که صحنه ناگهان سفید می شود(در تضاد با سیاه شدن پیشین صفحه) از شعر «واپسین تیر ترکش،آن چنان که می گویند» در مجموعه ی فوق الذکر بهره می گیرد:«من کلام آخرین را بر زبان جاری کردم/هم چون خون بی منطق قربانی بر مذبح/یا هم چون خون سیاوش.../اسم اعظم(آن چنان که حافظ گفت) و کلام آخر (آن چنان که من می گویم)».اسم اعظم حافظ که بر سپیدی صحنه می آید و کلام آخر که در این جا نه به حرف آخر،بلکه به آخرین جمله ی پیش از مرگ اشاره دارد...گویای قرابتی است که شاملو تلاش می کند میان خود و حافظ برقرار کند...حافظ در «پرتو اسم اعظم»سخن می گوید(چو اسم اعظم ام باشد چه باک از اهرمن دارم) و شاملو تلاش می کند این کلام را در شعر معاصر زنده کند،آیا او موفق می شود یا خیر بحث دیگری است...شاملو در این جا بیش از هر جای دیگر از مولفه هایی بهره می گیرد که در تضاد با مدرنیسم همیشگی اوست:«خدایا خدایا سواران نباید ایستاده باشند/هنگامی که حادثه اخطار می شود»...مدد شاملو از حافظ در اوایل دهه ی پنجاه و استفاده گاه و بی گاه او از زبان سعدی،همه گویای استراتژی زبانی و فکری ای است که او تلاش می کند با آن ادبیات کلاسیک را در آمیزه ای از مبارزه طلبی و وام گیری به خدمت بگیرد...بی تردید هجمه های ظاهراً بی دلیل او به فردوسی را باید در بافت مبارزه طلبی علیه یک کارکرد ویژه از فردوسی در آن زمان در نظر گرفت تا آن که وام داری همیشگی زبان آرکائیک شاملو را به ادبیات کلاسیک فراموش کرد...]
به این ترتیب، باید نظرگاه شاملو را با همه ی سستی ها و قوت هایش از نظرگاه فیلم ساز متمایز کرد..فدائیان تنها تلاش می کند،شاملو را با تمام فراز ها و فرودهایش در قاب لحظاتی اسیر کند،با همه ی سختی ها و صعوبت هایی که این کار داشته است...
[فدائیان موسیقی متن فیلم را از یکی از آهنگسازان مورد علاقه یا شاید بتوان گفت تنها موسیقی دان مورد علاقه ی شاملو،یعنی گوستاو مالر انتخاب می کند.موقعیت موسیقی مالر در فضایی «میان رمانتی سیسم و کلاسیسیسم» در عین حال هم خوان با فضای اندیشگی شاملو است که گه گاه فضایی حماسی را نیز القا می کند،نوعی حماسه سرایی رمانتیک که در این جا و در برخورد با شاملو وجهه ای اجتماعی می یابد]
تصویر آیدا در فیلم کاملاً حاشیه ای اما وجود او موثر و جدی است و از همان لحظات کوتاه می توان عشق و نقش او در زندگی شاملو را بازشناخت...اما افسوس که او اجازه نمی دهد نقش اش در زندگی یکی از چند شاعر قابل تامل شعر معاصر ایران وضوح یابد و به دید در آید...آیدا به منزله ی زنی غیر روشنفکر به معنای متداول آن،نقشی قاطع در زندگی شاملو و تحول فکری او ایفا کرده است،که ناگفته ای آن بسیار اند،و فدائیان تلاش کرده است بخش هایی از تاریخ فکری شاعر، مترجم و نویسنده ای معاصر را دیدنی کند که جای سپاس و تقدیر دارد...حتی در فیلم اشاراتی به فیلم سازی شاملو هم می شود،که نشان از عدم آشنایی دقیق شاعر با سینما دارد...
ترجمه ی رمان دن آرام شولوخوف یکی از آخرین تلاش های شاملو در سال های پایانی زندگی اش بوده است...این اثر را در حقیقت می توان در بینامتنیت با خود فیلم قرار داد.شولوخوف علی رغم عضویت اش در حزب کمونیست،اثری را نوشت که «مازادی بر نیت مولف خود»بود و می شد از آن مطالبی را بر خلاف مرام کمونیستی او استنباط کرد،این فیلم نیز مازادهایی بر قصد و بیان شاملو و فدائیان دارد که از خلال آن تماشاگر تجربه خود از «منطق مازاد تصویر و صدا» را پی می گیرد....
رضا تهوری این را خواند
خیلی ممنون.
استفاده فراوانی از این مطلب کردم.
9 سال پیش و در جریان نشست نمایش و بررسی یک فیلم از آقای فداییان، حقیر یکی از منتقدان سبک فیلمسازی این مرد کهنه‌کار سینمای مستند بودم (به خصوص آن فیلم) که با حمایت همه ‌جانبه حضار البته حرف‌ها و نقد و اعتراض‌هایم ... دیدن ادامه » به سنگ خورد لکن این اثر که متاسفانه آنرا ندیده‌ام با تحلیل شما مزه‌ای دلنشین یافت.
۳۰ مرداد
دوست عزیز سپاس از لطف شما...
فرشاد فدائیان سبک خاصی در فیلم سازی مستند دارد،که کاملاً مختص به خود اوست...البته او نگاه ویژه ای به مقوله ی سینمای مستند و حتی موضوع های خود دارد که مسلماً بحث برانگیز است اما سینمای فکری و اندیشمندانه ی او همیشه بسیار قابل ... دیدن ادامه » تامل است...شیوه ی برخورد او با دوربین ،و رفتار بی تکلف و صمیمانه ی او با انسان ها و اشیاء،کار او را ارزشمند می کند...فیلم اخیر او درباره ی شاملو به باور بنده اثری مهم هم از جنبه ی فرمی و هم محتوایی است...که مسلماً تفاسیر مختلفی را بر خواهد انگیخت...

سپاس دوباره از همفکری مغتنم تان....
۳۰ مرداد
تکمله جا افتاده ازز پست پیشین: نام فیلم مورد اشاره‌ام «آخرین بخشی» بود. فیلم قرار بود نگاهی به زندگی و آثار حاج قربان سلیمانی واپسین بازمانده و آخرین نسل از راویان سنت بخشی گری در موسیقی شمال خراسان داشته باشد. مستندی که علی‌الظاهر سال 1382 ساخته شده بود. ... دیدن ادامه » د

- من نیز سپاسگزارم برای همراهی و اشتراک دیدگاهتان.
۳۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبری خوب برای علاقه‌مندان تهیه فیلم‌های مستندِ ایرانی:

یکی از فروشگاه‌هایی که کلیه‌ محصولات و مجلات و فیلم‌های مرکز گسترش را عرضه می‌کند، کتابفروشی «شهرقشنگ» در مجاورت سینما فرهنگ تهران است که تمام آثار مرکز حتماً در آنجا عرضه می‌شود و به نوعی نمایندگی آثار مرکز را دارد.

(منبع: مصاحبه ایسنا با بهمن نورایی مدیر بازرگانی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی)
نیلوفر ثانی ، ابرشیر ، علی ابراهیم ، مهدی.. و روشنک این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

اکران مستند " برای گونگادین بهشت نیست " سه شنبه 1395/5/5 در خانه هنرمندان تهران / شیراز و اصفهان Telegram.me/gungadin1395
محمد شمالی و طاها پویا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد فلسفی بر 12 مرد خشمگین

عقل سلیم چگونه حقیقت را پنهان می کند؟ مراد از متن زیر نقدی بر فیلم 12 مرد خشمگین شاهکار سیدنی لومت است و ناگفته پیداست نبایستی از آن برداشت متقنی درباره تاریخ و فلسفه علم داشت. «هر حقیقت از سه مرحله می گذرد : اول مورد تمسخر قرار می گیرد. دوم به شدت با آن مخالفت می شود. و سوم به عنوان یک امر بدیهی مورد پذیرش قرار می گیرد.» نیل دگراس تایسون اختر فیزیکدان

شاید امروز باور به مسطح بودن کره زمین را «احمقانه» و «غیر عقلانی» بیابیم اما بیایید خود را لحظه ای جای اجدادمان بگذاریم: پایت را به زمین بکوب! کاملا مسطح است غیر از این است؟ کدام انسان نادانی می توانست تصور کند زمین گرد است؟ «عقل سلیم» به آنان چه می گفت؟

• 12 مرد خشمگین روایتگر داستان هیئت منصفه ای است که بایستی درباره نوجوانی که متهم به قتل پدر خویش است تصمیم بگیرد. اگر درباره وقوع قتل اطمینان یابند نوجوان اعدام خواهد شد و در صورت داشتن هرگونه شکی باید وی را تبرئه کنند. ظاهرا تمامی شواهد بر علیه متهم است:
پیرمردی که صدای دعوا و مرافه ی پدر و پسر را شنیده، پیرزنی که صحنه قتل را از آپارتمان روبرو هنگام عبور لوکوموتیو دیده، متهم که ادعا می کند هنگام وقوع قتل در سینما بوده داستان فیلم را به یاد نمی آورد، پدر با چاقویی که عین آن را نوجوان از سمساری خریده بوده کشته شده و غیره. کافی نیست؟! هر عقل و خرد سالمی می تواند دو دو تا چهارتا کند و «حقیقت» را دریابد، این حقیقت که نوجوان قاتل پدرخویش است.

جلسه هیئت منصفه شروع می شود و در حالی که اعضا هیئت منصفه متفق القول درباره «حقیقت»ی که عقل سلیم به آنان می گوید «اطمینان» دارند، هنری فوندا [نام افراد در فیلم ذکر نمی شود بنابرین از نام بازیگران واقعی آنان استفاده می کنم] سخنش را با این عبارت آغاز می کند «I dont know»! از نظر فوندا همه زیادی درباره همه چیز «مطمئن» به نظر می رسند و از اعضا درخواست می کند یک ساعت وقت بگذارند و در اینباره بحث کنند. تکه کلام های تکراری او در سرتاسر فیلم عبارتند از نمی دانم، شک دارم، احتمالش هست. فوندا درباره هیچ چیز اطمینان ندارد و می خواهد همه چیز را به «تجربه» در آورد:
برای اطمینان از این ادعا که چاقویی که نوجوان با آن پدرش را کشته محله وقوع قتل را زیر پا می گذارد و چاقویی عین آن را می یابد. صحنه ای که پیرمرد افلیج صدای دعوا را شنیده را دوباره «تکرار» می کند و غیره.

در حالی که همه سر جایشان نشسته اند و می خواهند حقیقت را به یاری عقل و خرد سلیمشان -که ما آدمیان باور داریم همواره ما را به سوی واقعیت رهنموند می کند- کشف کنند، فوندا درباره همه چیز شک دارد و می خواهد آن را «بیازماید.»
در حالی که فوندا در ابتدا تنهاست لحظه به لحظه به هواداران او افزوده می شود و دیگر سخنان او به نظر احمقانه نمی آید و حالا دیگران از او پشتیبانی می کنند.
ماجرا آشنا به نظر می رسد، اینطور نیست؟

... دیدن ادامه » اگر امروز از شما بپرسند زمین مسطح است یا گرد لابد با اعتماد به نفس پاسخ می دهید گرد! ولی ماجرا به این سادگی نیست در آن زمان هر عقل سلیمی می دانست زمین مسطح است زیرا هنوز ابزار پیشرفته علم نجوم اختراع نشده بود و هیچکس گرد بودن زمین را به چشم خود ندیده بود. امروزه نیز هزاران مدعای تجربی خلاف عقل سلیم وجود دارد که شما ممکن است به این علت که به چشم خود آن را ندیده اید باور نکنید و گالیله ها را آتش بزنید.

عقل سلیم همان چیزی که فلاسفه آن را Common sense می نامند. در فرهنگ توصیفی علوم تربیتی (فراهانی، 1378) در معنای آن آمده است:«قضاوت خوب و منطقی و استعداد برگزیدن نوع درست عمل در امور عملی بدون مراجعه و توسل به تئوری ساخته شده است.» متاسفانه اموری که عقلا و منطقا درست به نظر می آید ممکن است در مواردی خلاف تجربه و آزمون از آب در بیاید، چراکه عقل آدمی برای کشف واقعیت ها تکامل پیدا نکرده، بل برای حل مشکلاتی که اجداد ما 200 هزار سال پیش با آن روبرو بوده اند به شکل امروز تکوین پیدا کرده است. ذهن انسان یک ماشین منطقی نیست بلکه برای پردازش اموری که مربوط به حیات و تولید مثل اوست برنامه ریزی شده است.
گالیله، کوپرنیک، داروین، استیون هاوکینگ همان «هنری فوندا» های دنیای واقعی هستند. آن ها تمسخر، طرد و تهمت غیر عقلانی بودن را به جان می خرند تا حقیقت را به ما نشان دهند.

جدید ترین Common sense که امروز روشنگران با آن سر و کله می زنند مسئله Folk psychology است که دربرابر آن دستاورد های نوین Cognitive science قرار دارد. Folk psychology یا روانشناسی عامیانه در پی این است که با استفاده از تلقی های گزاراه ای که هریک از ما به آن دسترسی داریم رفتار آدمی را تبیین کند. برای نمونه می توان از مسئله توهم اراده آزاد نام برد که بر خلاف روانشناسی درون ذهن ما پژوهش های علوم اعصاب شناختی نشان می دهد که به احتمال زیاد اراده زایید ذهن ماست و اطلاعات پیش تر از آن در قسمت های غیرهشیار مغز پردازش شده است و تنها نتایج آن وارد هشیاری شده است. به عنوان مثالی دیگر آلبرت الیس که روانشناسان معتقد به علمی بودن نظریات وی هستند معتقد بود شناخت مقدم بر هیجان است و در اینباره استدلال های به ظاهر معقولی ارائه می دهد ولی شواهد علوم اعصاب کسانی همچون آنتونیو داماسیو و ژک پانکسپ موید آن نیست. با اینکه نظریه های الیس، راجرز، فرانکل، آرون بک، هورنای، فروید و دیگران منطقی به نظر می آیند با پژوهش های علوم شناختی سازگار نیستند.باید منتظر آینده ماند تا تبیین های تکاملی، شناختی و علوم اعصاب به مرور زمان جای خود را باز کنند، همانطور که باور به گرد بودن کره زمین مدت زمان زیادی برد.

• مخالفان هنری فوندا در 12 مرد خشمگین را به یاد بیاورید، آنان چه کسانی هستند؟

مهم ترین مخالف وی با بازی درخشان لی.جی.کاب نخستین دیالوگش را فیلم اینگونه بیان می کند: «بدون هیچ احساسات شخصی صرفا بر اساس حقایق...» و در پایان فیلم هویدا می گردد چگونه این ادعا که انسان می تواند حقایق را بدون احساسات و انگیزه های درونی بررسی کند پوچ به نظر می رسد. همان ادعایی که توماس کون جامعه شناس علم کرد و باعث مخالفت فلاسفه علمی شد که تا آن روز تصور می کردند علم فرآیندی است مقدس به دور از احساسات شخصی دانشمندان.

دومین مخالف اصلی فوندا مردی است بسیار منطقی و موقر با بازی ای.جی.مارشال که احتمالا منطقی ترین فرد گروه است، او نیز مانند فوندا مردی است شریف که تنها هدفش مشخص شدن حقیقت است ولی توسط ظواهر عقل سلیم فریب می خورد. این فرد شاید نمادی است از تمامی کسانی که شرافت مندانه برای پرده برداشتن از حقیقت تلاش کردند ولی به علت بهره نبردن از تجربه ی مستقیم پس از سال ها نقاط ضعف جدی نظریاتشان آشکار شد.

یکی دیگر از مخالفان فوندا مردی است خوشگذران، شوخ و بی حوصله با بازی جک واردن که همه چیز را به بازی می گیرد و نتیجه دادگاه هیچ اهمیتی برای وی ندارد و هدفش چیزی نیست جز رسیدن به موقع به بازی بیسبال. او نمادی است از بسیاری از مردم که حقیقت برای آنان هیچ اهمیتی ندارد: یک روز می خوانند خدا ادم را آفرید و فردا می خوانند انسان از موجودات پست تر تکامل پیدا کرد. که چی؟! برای آنان تنها لذت از زندگی مهم است و دشوار بتوان آنان را به فلسفیدن و تحلیل کردن علاقه مند کرد.

• و به عنوان نکته آخر زبان دیالکتیکی هنری فوندا در فیلم تا چه حد زیباست. فوندا مانند سقراط بی طرفانه وارد بحث و جدل می شود و تلاش می کند نقاط ضعف مخالفشان را با ظرافت آشکار سازد یا گاهی از زبان خود آنان بیرون بکشد.

نوشته ای از ...؟؟
مهدی.. این را خواند
مرتضا این را دوست دارد
دوست عزیز بهنام خانِ نجم‌الدین ممنون از نوشته بسیار خوبتان که موجب شد حقیر بهره‌ها ببرم.

جسارتاً تعلق خاطری به فیلم اشاره شده ندارم اما این ابداً دلیلی بر نوشته موجز و مدققانه شما نبود.

پیش‌تر نیز اشتراک نظری در قالب پرسشی قابل تأمل از شما دیده ... دیدن ادامه » بودم و بدین وسیله خواستم ضمن ابراز ارادت، از شما درخواست کنم پس از این بیشتر ما را میهمان دیدگاه‌های سینمایی‌تان کنید.

در انتظار معاضدت‌تان هستم.

۰۴ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
■■■ بحثی درباره اقتباس‌های سینمایی از کمیک بوک‌ها
■ (بخش اول)

ttps://telegram.me/EternityAndADay

■■در نخستین برنامه از مجموعه پادکست‌های «ابدیت و یک روز» جدا از معرفی و توضیح چرایی راه‌اندازی این مجموعه، به بهانه نمایش عمومی و فراگیر فیلم‌‌هایی همچون «آدم‌های ایکس: آخرالزمان»، «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی»، «بتمن علیه سوپرمن: سپیده دم عدالت» و... و همچنین در آستانه نمایش عمومی فیلم «Suicide Squad» در سال جدید میلادی، نگاهی آسیب شناسانه‌ای داشتیم به اقتباس‌های سینمایی که از کمیک بوک‌ها و به خصوص زیرگونه ابرقهرمان‌ها صورت گرفته است. مهمان این برنامه آقای «مانا نیستانی» از سینما دوستان خبره‌ای هستند که جدا از توانمندی‌شان در عرصه طراحی و کاریکاتور، در اینجا نیز موشکافانه ما را با نگاه‌های انتقادی‌شان در برخورد با این فیلم‌ها و اقتباس‌ها همراهی کرده‌اند.

■تدوین صدا و موسیقی: بیژن موسوی
■طراح لوگوی پادکست: برنا ایزدپناه
■طراح کاور: مانا نیستانی

■قطعات موسیقی به کار رفته در این پادکست:
1.Beggar's Dance by The Klezmatics
2.You're So Cool (True Romance OST) by Hans Zimmer
3.The Gremlin Rag by Jerry Goldsmith
4. ... دیدن ادامه » Band In The Rain by Jean Michel Jarre
5.Lunchtime (Modern Times OST) by Charlie Chaplin

■■■ مجموعه پادکست هایی درباره هنر سینما

https://telegram.me/EternityAndADay
آقای تلخ و هاشمی این را خواندند
همچنین میتوانید پادکست شمارۀ یک را در ناملیک بشنوید:

http://namlik.me/article/1093

.
.
۰۱ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
■■■ چند روز پیش در پادکست شمارۀ صفر این مجموعه از جمعی از مهمانان پرسیده بودم با شنیدن نام
عباس کیارستمی یاد چه ایده ، خاطره یا احساسی می افتند .
من این بار ، بار دیگر این پرسش را با جمعی دیگر از منتقدان هم مطرح کردم
و آنها هم لطف کردند به صورت اختصاصی برای شبکۀ تلگرامی
" ابدیت و یک روز " پاسخ دادند

(همراه ما شوید با سری دوم پادکست شمارۀ صفر) در :

https://telegram.me/EternityAndADay

■■■ مجموعه پادکستهایی دربارۀ هنرسینما

.
.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

■■■ دوستان تیوالی عزیز حتما بشنوید
■■■ مجموعه پادکستهایی دربارۀ هنرسینما


■■ شماره صفر: «وداع با محبوبم» یا «با عباس کیارستمی به چه می‌اندیشیم»

در«قسمت صفرم» مجموعه پادکست‌های «ابدیت و یک روز» می‌خواهیم با شما از «عباس کیارستمی» حرف بزنیم. حال، بیشتر از یک هفته‌ می‌شود که او از میان ما رفته و سینمای ایران و جهان را داغدار کرده‌است. سازنده مجموعه پادکست‌های «ابدیت و یک روز» موضوع دیگری را برای قسمت اول این مجموعه در نظر گرفته بود، اما درگذشت این فیلمساز مهربان، انسان دوست، باهوش، خلاق، ستایش‌گر زندگی، توانمند، نوجو و جریان ساز که حال نبودش و البته درگذشت ناگهانی و شوک‌آورش به ضایعه‌ و اندوهی دلخراش و فراموش‌ناشدنی می‌ماند، او را برآن داشت تا این مجموعه را با نام و یاد و خاطر او آغاز کند. در این قسمت با جمعی از فیلمسازان، منتقدان و پژوهشگران سینمای به گفتگو نشسته‌ایم و از ایشان خواسته‌ایم برایمان در پنج دقیقه بگویند «با شنیدن نام عباس کیارستمی یاد چه تصویر، خاطره، صدا، ایده یا احساسی می‌افتند و چه چیزی از جلوی چشمان‌شان می‌گذرد».

https://telegram.me/EternityAndADay

■■ میتوانید به صورت یک جا و به تفکیک مهمانان آن ها را بشنوید
■■■ مهمانان این برنامه -به ترتیب حضور در پادکست- خانوم‌ها و آقایان:
■«مهرناز سعید‌وفا» (پژوهشگر، فیلمساز و مدرس سینما)،
■«کیانوش عیاری» (کارگردان فیلم‌های سینمایی ومجموعه‌های تلویزیونی از جمله «بودن و نبودن» و «روزگار قریب»)
■«پرویز‌جاهد» ... دیدن ادامه » (منتقد پیشکسوت)،
■«مانا نیستانی» (کاریکاتوریست)،
■«وحید مرتضوی» (منتقد نسل جوان)،
■ «مرتضی فرشباف» (کارگردان فیلم‌ «بهمن»)،
■«مقصود صالحی» (دانش آموخته سینما و تاتر)،
■«محسن امیر یوسفی» (کارگردان «خواب تلخ)،
■«نوید پورمحمد‌رضا» (منتقد نسل جوان)،
■«امیر حسین سیادت» (منتقد نسل جوان)،
■«مجید برزگر» (کارگردان فیلم‌ «پرویز») و
■ «کاوه جلالی موسوی» (منتقد نسل جوان)
هر کدام سعی کرده‌اند تا پازل عباس کیارستمی را برای ما کامل‌تر کنند. همچنین در کنار این گفتگو‌ها می‌توانید با شنیدن موسیقی متن برخی از فیلم‌های عباس کیارستمی از جمله «زیر درختان زیتون»، «کلوزآپ»٬ «باد مارا خواهد برد»، «مسافر» و... و با یادآوری تصاویر خاطره‌انگیز آثار او در این وداع با ما شریک شوید.

■منتظرتان در کانال ابدیت و یک روز هستیم■
■■■ میتوانید به صورت یک جا و به تفکیک مهمانان آن ها را در کانال ابدیت و یک روز بشنوید

https://telegram.me/EternityAndADay
.
.
.
حامد حسینیان برزی ، هاشمی و ذوق زده این را دوست دارند
■■■ در ضمن میتوانید پادکست را در سایت ناملیک به آدرس زیر نیز بشنوید :

http://namlik.me/article/1072

.
.
.
۲۸ تير
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

با سلام خدمت گروه همیاری محترم

متوجه دلیل صفحه های متفاوت برای یک فیلم نمی شوم
اگر امکانش هست لطفا همه ی اکران ها را در یک صفحه جمع بفرمایید.
واقعا شلوغی ناخوشایندی در بخش فیلم ها پیش آمده!

با تشکر فراوان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوای زَنجره‌ی جرسِ طایفه‌ی سریع‌المتأثرانِ مامِ وطن بار دیگر مطلع گَردانِ این ساعات و البته چند روز آتی شده است.

همه آمده‌اند (که البت برای چنین فیلمساز ماندگاری نیز شایسته می‌نماید) اما چه آمدنی...؟ شمایلِ کاروان مویه و صیحه و کارناوالِ هروله کنان در طرفه‌العینی میهمان سرویس‌های عکس خبرگزاری‌ها و پایگاه‌های خبری می‌شود.

حالا موسم و موعدِ تفاخر و تبختر با یک نام ماندگار است. از آنجا که کمتر کسی است که در چهل – پنجاه سال گذشته خاطره و عکسی به یادگار گرفته با حضرت استاد نداشته باشد، ورق ورق و گُله به گُله سند است که رو می‌شوند تا مبادا مورخان نکته‌ای جا گذارند. در عصری که فاتحان راویان تاریخند این نه تنها عجیب نیست بلکه حرکت بر روی همان مسیری است که بباید.

تصاویر را با اشمئزاز مرور می‌کنم. سلبریتی‌های وطنی که خوش‌تراش(!) به محفل یادبود ... دیدن ادامه » استاد آمده‌اند قوه‌ی مهار دمع و رطوبت‌های واریخته‌اشان را به باد سپرده و بیش از بازماندگان مرحوم ذره ذره در حال مردن از غصه هستند؛ همانها که کارنامه شبه هنری‌شان همواره در نقطه‌ای دیگر از مسیر آن فقید تازه درگذشته بوده اینک با هر فلش دوربین و با پیوستن هر جمعی در اطراف و اکنافشان دق کردن را هجی می‌کنند. برخی نیز در بازی‌سرایی دیگر مشغول گیس و گیس‌کشی هستند و یگانه سنگر‌هایشان را همچون سربازی وطن‌دوست ترک نکرده‌اند و شگفتا چه مستانه درون عیان می‌کنند...

سوقِ لعبه با حواشی فقدان کارگردان تکرارنشدنی تاریخ سینما نیز آتشین‌گونه برپاست. هرکول پوآروهای وارسته و لیدی مارپل‌های ژرف‌نگر اگر یک روز دیگر از دنیا باقی مانده باشد قاتل نابه‌کار را که ظاهراً طبیبی (...)صفت است پیدا و از تیغ خواهند گذراند تا نمایش انتقام‌گیری‌ به سبک فیلم‌های بروسلی را برای هنرمندی که در آثارش از زندگی و بخشش و آرامش می‌سرود اجرا کنند. آنها در مقواهایی که روی دست به طرف مردم و دوربین‌ها برافراشته‌اند چنان سانتی‌مانتال مکنونات قلب‌های کوچکشان را هویدا می‌کنند و در اندیشه جز حد زدن به مِی‌فروش نمی‌سگالند.

ازعاج و هجران دلبرکی جوان در رثای کیارستمیِ بزرگ توجهم را به خود جلب می‌کند. چهره او را در نشست‌های نقد و بررسی و صف‌های جشنواره فیلم فجر و چند فستیوال صغیر و کبیر سینمایی گهگاه دیده‌ام. این ظریف که در عین خواب‌آلود بودن و دشوار فهمی فیلم‌های والا کارگردانِ ما در ماضی، موفق به تماشای چند فیلم معروف او بیشتر نشده بود؛ او را به دلیل نگسستن از جرگه تحسین‌کنندگان با کلاس و چیزدانش، همواره تقدیس می‌کرد. اینک شرحه شرحه از فراق عباس فسرده‌ حال است و در سودای تهیه مجموعه‌ای آرشیوی و کامل از فیلم‌های اوست تا بلکه اقلاً در آوردگاه‌های آتی دست‌پر کیارستمی‌دوست جلوه کند.

وصف عباس کیارستمی با کلمات ارضاء کننده نیست. آرتیستی که دوست داشتنی و یکه خواهد ماند. خدایش بیامرزد و قرین آمرزش، بخشاشش و رحمتش گرداند. آنچه بیان شد تنها دلنوشته‌ای کاملاً شخصی است که هرچند یک‌جانبه به جماعتی که طرفدار و رهرو بسیار دارند تاخته‌ لکن همچو همیشه نگاهی همچون قربانی به آنها می‌کند و امید به استحاله رفتاری آنها در مستقبل دارد. ضمن آنکه هرگز فراموش نمی‌کنم که چنین چهره‌هایی نه متعلق به قشری خاص بلکه از آنُ همه هستند، همـــه.
نیلوفر ثانی ، هما زارع و ابرشیر این را خواندند
مرتضا و فربد اهورابنده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید