تیوال سینما
T1:15:15:30
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
دانلود اهنگ جدید از رسانه فرهنگی موزیک پاتوق
شبکه اجتماعی : www.mp3patogh.com
مرکز دانلود اهنگ جدید موزیک پاتوق : www.mp3patogh.com/download

شما میتوانید موزیک های خود را در شبکه اجتماعی موزیک پاتوق اپلود کنید و به اشتراک بگذارید . شبکه اجتماعی موزیک پاتوق فضای ابری ای است که میتوانید موزیک های خود را اپلود کنید ، پلی لیست خود را ایجاد کنید . موزیک دیگران را لایک کنید و لایک شوید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دانلود اهنگ جدید از رسانه فرهنگی موزیک پاتوق
شبکه اجتماعی : www.mp3patogh.com
مرکز دانلود اهنگ جدید موزیک پاتوق : www.mp3patogh.com/download

شما میتوانید موزیک های خود را در شبکه اجتماعی موزیک پاتوق اپلود کنید و به اشتراک بگذارید . شبکه اجتماعی موزیک پاتوق فضای ابری ای است که میتوانید موزیک های خود را اپلود کنید ، پلی لیست خود را ایجاد کنید . موزیک دیگران را لایک کنید و لایک شوید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
■■■ خاطره هایی که همیشه شیرین است و یادگار از دورانی خوب ...
■برنامه را در ابدیت و یک روز بشنوید
■■■سی و هفت سال هنرپیشگی سینما و تلویزیون در گفتگو با «مهدی هاشمی»

■■یا زهی مُلک ، زهی مال ، زهی قال ، زهی حال ،زهی فر ، زهی نور ، زهی شر ، زهی شور

میتوانید در کانال ابدیت و یک روز بشنوید :
https://telegram.me/EternityAndADay

«مهدی هاشمی» بازیگر صاحب سبک، متواضع و پر‌شور چهار دهه گذشته مهمان دهمین برنامه از مجموعه پادکست‌های ‏‏«ابدیت و یک روز» است. کارنامه پربار او در سینما و تلویزیون و تاتر و حضور درخشان او در آثارماندگار و خاطره‌انگیزی ‏همچون «سلطان و شبان»، «مرگ یزدگرد»، «ناصر‌الدین شاه آکتور سینما»، «هزاران چشم» و...
همچنین همکاری و ‏همراهی او با کارگردان‌ها و بازیگرانی همچون «بهرام بیضایی»، «کیانوش عیاری»، «رخشان بنی اعتماد»، «محسن ‏مخملباف»، ... دیدن ادامه » «سوسن تسلیمی» و «فاطمه معتمد‌آریا» فرصت کم‌یابی را برای مرور خاطراتی دوست داشتنی و شنیدنی برای ‏مخاطبان این برنامه فراهم نموده ‌است.‏

مجموعه پادکست هایی درباره هنر سینما

https://telegram.me/EternityAndADay
ذوق زده و بهنام [شاهین] باقری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرهیختگان آنلاین: ۲۳ مرداد بود که برنده شصت‌و‌نهمین جشنواره لوکارنوی سوئیس پلنگ طلایی را با خود به کشور بلغارستان برد و سینمادوستان حیرت‌زده ماندند که چگونه یک کارگردان با اولین فیلم خود توانست این جایزه را برباید.
سال گذشته بود که فیلمی از کره‌جنوبی به نام «الان درست، بعدا اشتباه» به کارگردانی هوم‌سانگ سو پلنگ طلایی را رام کرده بود و این امر نشان می‌دهد توجه این جشنواره معطوف به سوی سینمایی متفاوت و کشورهایی مهجور در امر فیلمسازی است. در سال ۱۹۹۷ (۱۳۷۵) جعفر پناهی با فیلم «آینه» از ایران توانست این جایزه را برباید. عباس کیارستمی نیز با فیلم «خانه دوست کجاست؟» (۱۹۸۹) (۱۳۶۵) توانسته بود جایزه فیپرشی و انجمن منتقدان لوکارنو را در دست بگیرد یا رخشان بنی‌اعتماد با فیلم «روسری آبی» (۱۹۹۵) (۱۳۷۳) توانسته بود پلنگ برنزی را در دست بگیرد و در سال ... دیدن ادامه » ۲۰۰۲ با فیلم «روزگار ما» نیز جایزه ویژه لوکارنو را برباید. باز هم سینماگران دیگر ایرانی در لوکارنو حضور داشتند که می‌شود به ناکامی فیلم «چهارشنبه‌سوری» (۱۳۸۴) اصغر فرهادی در این جشنواره اشاره کرد.

رالیتسا پتروا: زندگی
در مهاجرت
این هنرمند جوان در بلغارستان به دنیا آمد و برای کار مدام بین کشورهای انگلستان، فرانسه و بلغارستان در سفر و حرکت بوده است. در ابتدا او علاقه‌مند به هنرهای زیبا می‌شود اما پس از چندی به سوی کارگردانی فیلم داستانی در دانشکده فیلم و تلویزیون ملی انگلستان می‌رود و در آنجا به تحصیل جدی می‌پردازد. فیلم‌های ساده ابتدایی او در جشنواره‌هایی مانند کن، برلین، سن‌سباستین و کارلو واری مورد توجه قرار گرفتند و کم‌کم نام این هنرمند بر سر زبان‌ها افتاد. اولین درخشش او در مرکز هنری پامپیدو پاریسی رقم خورد و کیفیت هنری او دیده شد. سپس در «IFF» برلین توانست جایزه بهترین فیلم کوتاه اروپا را از رقبای خود برباید و آن را با خود به بلغارستان ببرد. فیلم مشهور او «لطف خداوند» (The Grace of God) در جشنواره فیلم کن نگاه‌ها را به خود جذب کرد و سپس توانست پخش گسترده‌ای در بازار دی‌وی‌دی و انجمن فیلم بریتانیا را به دست بیاورد. در ادامه او به آزمایشگاه فیلم تورنتو رفت و توانست برای اولین فیلم بلند خود به نام «بی‌خدا» تلألو شگفت‌انگیزی داشته باشد. در جشنواره اخیر سارایوو در سال ۲۰۱۵ نیز او با فیلم بی‌خدا موفق عمل کرد و بالاخره در جشنواره فیلم لوکارنو توانست پلنگ طلایی را دریافت کند. این جایزه بسیار معتبر است و می‌تواند زندگی یک هنرمند را از حضیض به اوج ببرد.

فیلم«بی‌خدا»: نشانه‌های تنهایی و بیماری
این فیلم تولید مشترک سه کشور بلغارستان، فرانسه و دانمارک در سال ۲۰۱۶ است. مدت زمانش هم دقیقا ۹۹ دقیقه است. داستان فیلم به‌شدت کلیدی است و ما را یاد فضای «اگزیستانسیالیستی» (وجودگرایانه) آلبر کامو، ژان پل سارتر و مارتین هایدگر می‌اندازد که زندگی انسان را در فضایی متفاوت نشان می‌دهد.
شاید هم بشود مایه‌هایی از جهان‌بینی سیاه فرانتس کافکا را در این فیلم ردیابی کرد یا حتی «نهلیسمی» (نیست‌انگاری) را که در اروپای اواخر قرن نوزدهم بیداد می‌کرد و نویسندگانی مانند فئودور داستایفسکی و فردریش نیچه به آن نقد تند و تلخی روا می‌داشتند. در یک شهر دورافتاده بلغارستان شاهد یک سالمند نذار و بی‌توش و توان هستیم که دچار بیماری «دمانتیا» (زوال عقل)
شده است. یکی از شایع‌ترین انواع زوال عقل هم آلزایمر است. مادر خانه که اخیرا بیکار و بی‌پول هم شده رابطه بسیار بدی با دوست خود دارد. یک معضل دیگر در این خانواده در جریان است که تزریق مورفین برای رهایی از درد زندگی است. هیچ آینده‌ای برای «گانا» (بیمار دچار زوال عقل) نمی‌توان متصور بود. یکی از بیماران متوجه می‌شود که او‌ ای‌دی کارت خود را از بازار سیاه به دست آورده و او را تهدید می‌کند. اما یک بیمار جدید وارد می‌شود و او صدای بسیار تاثیرگذاری دارد. همه‌چیز برای گانا روبه تغییر می‌گذارد و او در دنیایی از شک و تردید و انتخاب درست و غلط قرار می‌گیرد. زمانی که در ذهن او توان همدردی روبه رشد است، پلیس او را به علت تقلب بازداشت می‌کند و گانا تازه متوجه می‌شود که باید حتما کار درست را انجام بدهد، حتی اگر هزینه گزافی را بخواهد برای آن بپردازد.

سیدحسین رسولی
http://fdn.ir/news/249/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C
بهنام [شاهین] باقری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها سینما‌گران نیستند که به گدار مدیونند. او پیش از هر چیز آدمی خوره‌ی سینما بود. تماشاگری دقیق و نکته‌سنج، کسی که از جایگاه تماشاگر وارد دنیای سینما شد و تا امروز تماشاگری ایده‌آل برای سینما باقی مانده است. نمی‌شود زندگی را تعطیل کرد و به‌شکلی افراطی فیلم تماشا کرد، هرچند کسانی هستند که چنین می‌کنند، در فرهنگی که همیشه افراط و تفریط را تقبیح کرده، ستایش افراط جرأت می‌خواهد. اما نمی‌شد لحظه‌ای از تحسین بعضی افراط‌گرایی‌های گدار دست کشید.

کاوه جلالی / «من سینما هستم؛ آیا گدار سینماگری افراطی است؟»
روشنک این را خواند
ابرشیر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«درآمدی بر تاریخ سیاسی سینمای ایران (1380-1280)» / نوشته حمیدرضا صدر / نشر نـــی / 376 صفحه

سبک زندگی ارائه شده در فیلم «حاجی آقا، آکتور سینما»:

«...دختر او (منظور حاجی آقا) با بازی آسیا قسطانیان از ارامنه گرجستان، بدون حجاب و به عنوان زن متجددی معرفی شد که غمزه‏‌کنان دلربایی می‌کرد و همراه با موسیقی گرامافون (سوغات دیگری از فرنگ با عملکردی مشابه سینما)می‏‌رقصید. شمایل و حرکات او نیز دیدگاه سنتی پدر را زیر سؤال می‏‌برد و خاطرنشان می‌کرد نسل جوان می‌تواند (و می‏خواهد) برخلاف راه و روش سنتی گام بردارد. حاجی آقا در صحنه دیگری به خیابان می‏‌رفت و کنار زنی که چادر مشکی به سر داشت می‏‌ایستاد تا تفاوت شمایل دختر او با مردم عادی کوچه و خیابان عیان شود. در جریان پرسه‏‌های مرد در شهر، کشمکش درونی او به مدد سینما زیر ذره‌‏بین می‌‏رفت، رسانه‏‌ای که ... دیدن ادامه » هم به تخیل چنگ می‌‏زند هم به واقعیت، هم به سنت هم به تجدد. این تب و تاب در صحنه سالن انتظار مطب پزشکی اوج می‏‌گرفت. او روی صندلی نشسته بود و کارگردان مخفیانه از حرکاتش فیلمبرداری می‏‌کرد. در گوشه اطاق مجسمه برهنه زنی وجود داشت. «حاجی آقا» ابتدا با شرم چشمانش را با دست می‏‌پوشاند و سپس از لای انگشتانش نظری به مجسمه می‌‏انداخت. مجسمه تکان می‏‌خورد. «حاجی آقا،آکتور سینما» با نمایش مجسمه برهنه زن و طرح کشش جنسی و واکنش آمیخته به شرم و حیای مرد، به مقوله‌‏ای اشاره کرد که سه سال بعد سیاسی‏‌ترین مسئله روز ایران شد. یعنی کشف اجباری حجاب...»
ابرشیر و روشنک این را خواندند
ژاندارک این را دوست دارد
پرنده باز جان آلکاتراز گرانمایه قلم و ذهن شما واجد گنجینه ای از آثار فلسفی، تکنیکی، تاریخی و....مربوط به سینما و هنر است ماشالا..درود بر شما

ضمنا حدود دو روز پیش فکر می کنم در بخش سینمایی متنی گذاشته بودی که با صحبت از یکی از فرانکفورتی ها(مارکوزه اگه ... دیدن ادامه » اشتباه نکنم ) شروع می شد... خوش خوشانم بود که در فرصت مقتضی می خوانمش اما حالا هر چه می گردم نمی یابم مطلب را.... :((
۲۰ مرداد
به قول قدیمی‌ها؛ قربونِ محبتت.
نظر لطفتت است. اینطورها هم نیست باور کن.
کپی‌پیست کار متبحری بیشتر هستم بیشتر ...
چرا اتفاقاً به مناسبت روز جهانی عاشقان کتاب که علی‌الظاهر دیروز بود به اشتراکش گذاشتم اصطلاحاً. در دیوار ادبیات و در بخش یادگاری.
۲۰ مرداد
اختیار دارین ...
این گیج زدنم را نمی دانم از برای چیست ..با راهنمایی ات ..الان دوباره گزیده هوشمندانه تان را از کتاب انسان تک ساحتی دیدم ، خواندم و لذت بردن....
اگر نخرم حتما به سوی کتابخانه شتابان می روم قرضش خواهم گرفت ...
درود بر حضورت رفیق
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
* محسن خانچرلی فرمانده انتظامی غرب استان تهران امروز در نشستی خبری از جمع‌آوری 180 هزار عدد سی‌دی مستهجن و غیرمجاز در چهار ماهه ابتدای سال خبر داده است.

* تکمله: احتمالاً در میان این 180 هزار دی‌وی‌دی (و نه سی‌دی!) آثار مبتذل، سخیف و تحریک‌کننده‌ای از فیلمسازان سرشناس سینمای جهان نیز بوده است!!!
ابرشیر این را خواند
sahar amini ، رومینا خلج هدایتی و ژاندارک این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مراد فرهادپور:
مد و فلسفه؛ یک رابطه دو‌پهلو
مد مثال ملموسی از ایده شتاب و شتاب‌گرایی است چون نوعی آوردن امر ساخته‌شده است در برابر امر داده‌شده؛ تأکیدنهادن بر امر نو در مقابل امر کهنه. ولی غیر از این ارتباط محتوایی بین بحث مد و فلسفه و مفهوم چند‌بُعدی شتاب‌گرایی، ارتباط غیر‌مستقیمی نیز وجود دارد. شتاب گرایی مفهومی است که تابه‌حال در مورد آن حتی یک مقاله هم ترجمه و چاپ نشده است ولی مطمئنم که باوجود تلاش برای بازکردن این مفهوم، بنا به فضای رایجی که از فلسفه در ایران داریم شاید بیشترین برخورد با این مفهوم یا مفاهیمی از این دست این باشد که «این هم یک مد جدید فلسفی است» یا «این هم یک مد پاریسی دیگر است». به این‌ترتیب کل پیچیدگی بحث کنار گذاشته می‌شود. مد فلسفی اصطلاحی منفی است که برای نوعی نقد یا خواروخفیف‌شمردن به کار گرفته می‌شود. سعی من ... دیدن ادامه » این است که با تأمل روی دو مفهوم فلسفه و مد نشان دهم جمله «این هم یک مد فلسفی است» بیش از آنکه نشانگر تأکید بر جنبه منفی مد باشد و چماق مد را بخواهد بر سر فلسفه بزند، بیانگر خصومت پنهان و کینه‌توزی و نفرت واکنشی نسبت به خود فلسفه و خود تفکر است.
معمولا وقتی از مد فلسفی سخن می‌گوییم به وجه بدنام مد اشاره می‌کنیم تا رقیب فلسفی‌مان را از صحنه خارج کنیم یا در یک بحث جدید را ببندیم. ولی مقاومت در برابر طرح یک ایده نو با بهانه مدگرایی نشان‌دهنده خصومت با خود تفکر است. در سنت فکری خودمان و به‌خصوص نزد اهل کلام فلسفه مکروه است. خصومت پنهان با فلسفه با چند مثال تجربی روشن‌تر می‌شود. افرادی را می‌بینیم که به‌راحتی فیلسوفی را که خواندن یکی از کتاب‌های اصلی او بیش از یک سال وقت می‌برد در یک خط، در یک مصاحبه، در یک مجله، یا در صفحه اندیشه فلان روزنامه دست‌به‌سرش می‌کنند با این عنوان که حرف‌های او چندان مهم نیست. نمونه دیگر، نوعی وسواس دیوانه‌وار نسبت به یک چهره خاص است و کنارزدن بقیه به‌عنوان مد پاریسی. چهره‌هایی که افراد به صورت جنون‌آمیز و وسواسی شیفته‌شان می‌شوند معمولا چهره‌های دست‌دوم هستند. مثلا اگر فرد در سنت عقل‌گرایی است شیفته کانت نمی‌شود شیفته ارنست کاسیرر می‌شود و می‌گوید هر چیزی در جهان به غیر از کاسیرر مد است. ریشه هردو این برخوردها برمی‌گردد به چیزی که موتور خصومت نسبت به تفکر فلسفی است: قدرت، به‌ویژه قدرت رسمی که با پرکردن فضا و انباشتن آن اصولا جایی برای تفکر نمی‌ماند. اگر هم جایی بماند، فشار قدرت به‌قدری زیاد است که تفکر مچاله و دفرمه می‌شود و حالت جنون‌آمیز وسواس‌آلود نسبت به یک چهره خاص می‌یابد.
هر دو مورد، هم بی‌معناشدن و غیر‌جدی‌شدن تفکر و هم ازفرم‌افتادن آن ناشی از فضای پر از قدرت است که در آن مردمان کاملا تن سپرده‌اند به حرکت با سرعتی واحد در یک مسیر ازپیش‌داده‌شده. همین قدرت از طریق ماهواره‌های ظاهرا متعلق به دشمن به خورد مردمی داده می‌شود که حرکت در مسیر عادی زندگی و کار در روز را با نگاه‌کردن لطیفه در شب خاتمه می‌دهند. عامل تعیین‌کننده فلسفه در نقطه شروع آن، در زندگی بنیان‌گذاران فلسفه همچون سقراط، افلاطون و ارسطو، جدایی و فاصله‌گیری از قدرت است. فراموش نکنیم سقراط به‌عنوان کسی که جوانان را گمراه می‌کند و جلو سنت‌ها ایستاده و به حاکمان نه می‌گوید محکوم به مرگ شد.
حال به رکن دیگر رابطه «مد و فلسفه» نگاهی بیندازیم. والتر بنیامین مد را خیز سبعانه به گذشته تعریف می‌کند، منتها خیزبرداشتن در فضای قدرت حاکم. ازهمین‌رو این خیز رهایی‌بخش نیست ولی او به‌هر‌حال مد را هنوز نمونه‌ای از دیالکتیک رستگاری آینده و گذشته می‌داند که دو وجه دارد: هم می‌تواند گویای ساختن امر نو باشد و هم به جهت ماندن در فضای قدرت چیزی نباشد به‌جز ایدئولوژی تلقین امر کهنه به‌جای امر نو یا تکرار امر قدیمی با دادن ظاهر جدید به آن. از اینجاست که مد تبدیل به ایدئولوژی ناب می‌شود.
مفهوم مد در فرهنگ ما حاوی دو‌پهلویی و حالت دو‌ارزشی (ambivalence) است. فروید در تحلیل خود از احساس عشق به‌خوبی به این دوپهلویی اشاره می‌کند و معتقد است عشق و نفرت همیشه با هم هستند و به‌راحتی به‌هم تبدیل می‌شوند. در این مورد با ایهام و دوپهلویی طرف هستیم. این دوپهلویی در مفهوم مد نیز دیده می‌شود. از یک‌سو همه خانواده‌ها حتی غیر‌سنتی‌ها از اینکه فرزندشان مدل یا طراح مد بشود چندان راضی نیستند، پس مد یک امر منفی و پست و کریه محسوب می‌شود، اما از سوی دیگر در عطش مصرف محصولات همین مد، در پرستش کیش و آیین برند‌سازی به نظر نمی‌رسد هیچ ملتی به پای ایران برسد. افزایش فروشگاه‌های زنجیره‌ای ٢٠ طبقه‌ای در گوشه‌وکنار تهران نشان‌دهنده همین ولع مد است. پس آن‌سوی نفرت از مد، عشق به مد نهفته است. نمونه سیاسی آن را می‌توان در عشق و نفرت هم‌زمان به و از آمریکا دید. آمریکا ابژه منفور تلقی می‌شود ولی بعید نیست بیشترین شرکت‌کننده قرعه‌کشی در لاتاری گرین‌کارت در کل دنیا ایرانی‌ها باشند. می‌توان گفت علاقه‌مندی فردی به رؤیای آمریکایی در هیچ فرهنگی به اندازه فرهنگ ما قوی نیست.
دوپهلویی موجود در مفهوم مد اجازه می‌دهد خصومت نسبت به فلسفه و نفرت شاید ناخودآگاه از هرگونه تفکر و فلسفه پوشانده شود؛ امری که تحت‌ لوای مخالفت با فلسفه غربی و امر خارجی پنهان می‌شود، انگار ما فقط با مد فلسفی بد هستیم و نه با دیگر مدها. سال‌ها پیش اشاره کردم تفکر در ایران یعنی ترجمه. هنوز به این نظر معتقدم ولی منظور از آن، ترجمه ساده از انگلیسی یا ژاپنی به فارسی نیست بلکه استعاره ترجمه را باید در زمینه‌های گوناگون در نظر گرفت. متأسفانه در جریان بسط و تحول این ایده و بعد در جریان تاریخ خودمان تأکید بر ترجمه یک متن خارجی به فارسی بود که روز‌به‌روز از کیفیت آن کاسته شد و ترجمه‌های غلط و عجیب‌و‌غریب به‌خصوص از نظریه‌ها با عشق شتاب‌گرایانه پرومته‌ای روانه بازار شد. مترجمان و ناشران به‌عوض اینکه بکوشند اعتبار خود را از کار و زحمت در زمان بگیرند با سرعت و با اولویت نام‌ها و اسامی می‌کوشند فوری و بی‌زحمت مدارج ترقی را طی کنند. منتها مقایسه تفکر و ترجمه نشان می‌دهد که تفکر عقب است. مثلا نقد شتاب‌گرایی و کتاب بن‍جامین نویز هم در فضای خارج از ایران نوشته شده است اما در اینجا ما صرفا توانستیم مقدماتی کلی را در زمان محدود مطرح کنیم. این فاصله زمانی اجازه می‌دهد که بیرونی و خارجی‌بودن بهانه‌ای باشد برای کوبیدن تفکر فلسفی. پس پشت این تخطئه فلسفه همچنان به شکل ایدئولوژیک از دل نیازهای قدرت برمی‌خیزد.
نکته پایانی. حتی اگر به همین ترجمه‌های مغلوط بنگریم، درمی‌یابیم فلسفه حداقل نیازمند خواندن یک متن یا یادگیری یک زبان خارجی ولو نصفه‌نیمه است. با همه توهم‌هایی که ممکن است افراد نسبت به خودشان داشته باشند باز هم در مقایسه با زحمت و کار انجام‌شده در فضای روشنفکری ایران دستیابی محدودی به شهرت وجود دارد. شهرتی که در مقابل زحمت ترجمه به دست می‌آورید چیزی است غیرقابل مقایسه با آنچه نسل من تجربه می‌کرد. چون تعداد مترجمان از تعداد خواننده‌ها بیشتر شده است. ولی همین شرایط را مقایسه کنید با شتابی که ما در دلقک‌بازی می‌بینیم؛ رسیدن به شهرت از طریق دلقک‌بازی در همه ابعاد. هنوز هم که هنوز است می‌توان یک فیلم دیگر راجع به یک‌سری روستایی و یک‌سری بچه ساخت و با آن به شهرت جهانی رسید. هنوز که هنوز است با دو تا نمایشگاه گذاشتن می‌توان فروش میلیونی کرد... . در مقایسه با چنین وضعیتی باز هم باید گفت دست‌مریزاد به آنهایی که با فلسفه کار می‌کنند یا حتی همین ترجمه‌های غلط را درمی‌آورند چون در مقایسه با بازار آشفته خارج از ایران که به نیازهایی متصل است در ایران با توجه به اینکه از دیگ بنیامین یا بدیو یا هگل بخاری بلند نمی‌شود برای فضای قدرت نمی‌توان طرفی از دل این زحمات فلسفی بست.
پشت بازی مد فلسفی کین‌توزی به کل فلسفه خوابیده و آن کین‌توزی نیز به انباشته‌شدن فضا از قدرت وصل است. من خود اصطلاح مد فلسفی یا مد پاریسی را چند بار اینجا و آنجا استفاده کرده‌ام و الان با توجه به حکومت دلقک‌ها بر جهان در همه ابعاد مجبورم خیلی زیاد عذر بخواهم از پاریس، هم از مد عذر می‌خواهم و خیلی بیشتر از آن از فلسفه عذر می‌خواهم که این اصطلاح را استفاده کردم.
روزنامه شرق، صفحه اندیشه، 95/05/12
پرند محمدی ، نیلوفر ثانی و مهدی.. این را خواندند
ژاندارک و پرنده‌بازِ آلکاتراز این را دوست دارند
سپاس بابت این اشتراک ارزنده
۱۲ مرداد
ممنون پرند عزیز و خرسندم که بهره بردی...
۱۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«آلبرتو بارابادا» دبیر جشنواره‌ فیلم «ونیز» با اشاره به کشف بزرگ جشنواره امسال در مصاحبه‌ای گفته:

«مسیح نابینا» فیلم شیلیایی به کارگردانی «کریستوفر مورای»‌ که یک فیلم اول شگفت‌آور است و متاثر از فیلم‌های «پازولینی» است اما همچنان قدرت بیان فوق‌العاده خودش را نیز دارد. استعداد «کریستوفر مورای»‌ در ترکیب تصاویر فوق‌العاده است و کیفیت روایی داستان نیز چیزی است که تاکنون نظیر آن را ندیدیم. او یک فیلمساز مولف است و همه او را خواهند دید.

هفتاد و سومین جشنواره فیلم ونیز از 31 اوت (10 شهریورماه) لغایت تاریخ 10 سپتامبر (20 شهریورماه) برگزار می‌شود.
ابرشیر ، Saqar و مرتضا این را دوست دارند

بسیار خرسندم به خاطر خبرت و البته حضور خودت در تیوال
...پازولینی واقعا فیلمساز مهمی در جهان است ...پارتیزان سینما نامیده اندش...قاعدتا تاثیرش بسیار بیشتر از آنچیزی است که گفته اند..
این فیلم در دسترس است پرنده باز آلکاتراز عزیز؟ یا باید مستقیم به جزیره ... دیدن ادامه » لیدو ونیز برویم؟:))
۱۰ مرداد
چه بگویم که خودت مؤتلفی ثمین هستی.

قطعاً در خصوص بند دومت نوشته‌ات نباید ریب به دل راه داد.

هنوز بی‌خبرم اما به گمانم برای تماشای نسخه کپی و غیرمجاز دی‌.وی‌دی‌اش باید اندکی صبوری پیشه کنیم.
۱۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درباره ی شاعرانگی تصویر در سینمای ترنس مالیک:رویکرد سیاسی- زیبایی شناختی

نکاتی در باب فیلم «شوالیه ی جام ها»

«سیاست تصویر» در سینمای مالیک در فاصله ای اساسی و قاطع با کارکرد دوربین در سینمای هالیوود قرار دارد.مالیک شاید یکی از نخستین فیلم سازانی است که می توان در کار او تصویری متفاوت از آمریکا را مشاهده کرد.فیلم سازی که قدرت فاصله گیری او ،دست کم از منظر سینما-چشم، از سینمای مسلط آمریکا قابل تحسین است...حتی در مقایسه با محافظه کاری عمیق سینمایی هیچکاک و دیگر فیلم سازانی که به جریان سینمای «ضد فرهنگ»تعلق دارند،هم چنان دوربین-چشم مالیک منظری متفاوت برای دیدن سینما-جامعه ی آمریکایی می گشاید.مالیک به سراغ گوشه هایی از جامعه ی آمریکا می رود که همواره در سینمای مسلط غایب است،نماهای کاملاً متفاوت و رویاگون او از ساختمان ها،دیوارها،رودهای در حال خشکیدن،کلوپ های شبانه ،مهمانی های گسترده و اشرافی و سکسولیته ی شناور و سیال در فضا،از روندهای غالب تصویری سینمای هالیوود تبعیت نمی کند...او حتی فاصله ای مشخص و روشن با فیلم بردای به سبک سینمای دیوید لینچ،برای مثال در «بزرگ راه گم شده» دارد.

در «شوالیه ی جام ها» ما با گونه جریان قلمروزدودگی تصویر روبروییم که کاملاً در انطباق با فضای هذیانی جهان سوژه ی اصلی است...در تقابل با شهوانیت بی مرز رهاشده در فضا،سرعت اتوبان ها،و سردی دریا،طبیعتی از جهان زیر آب ،ماهی ها و پرواز پرندگان وجود دارند...طبیعت وحشی آمریکا با کاکتوس ها و بیابان ها و کوه ها،طبیعت به منزله ی لحظه ی رویارویی با خویش...
در این فیلم هواپیماها و هلی کوپتر ها گوشزد کردن دائمی اوج گرفتن اند،شوالیه ای که عروج اش را از یاد برده و در بازی جام ها و فنجان های کوچک گرفتار شده است:«در مزبله مانده قصر شه فراموش شده»...داستان و ایده اصلی فیلم در حقیقت همین است:پادشاهی پسرش را برای یافتن مرواریدی گران بها به مصر می فرستد،اما او در میانه ی سفر با مردمی بر می خورد که جامی به او می دهند و او پس از نوشیدن آن همه چیز را فراموش می کند و از خاطر می برد که فرزند شاه بوده و برای چه کاری آمده است...در صحنه ای شگفت در کنار دریایی، پرنده ای بیمار یا مصدوم وجود دارد که قادر به پریدن نیست...در جای جای فیلم،مالیک این عبور هواپیما ، هلی کوپتر و پرواز پرندگان را نشان می دهد تا هم چون خاطره ای از فراموشی اوج تداعی شوند...صحنه ای که هواپیما از روی ماشین می گذرد از این دست کنایه هاست...مالیک از این جهت شاید شباهتی خاص به نویسنده ی هم وطن خود یعنی سالینجر دارد و انزوای خود خواسته اش نیز به او بی شباهت نیست...

از سوی دیگر گونه ای متفاوت از الهیات شاعرانه مسیحی در کار مالیک به چشم می خورد که در تصاویر مجسمه ها و گالری هایی که موضوع نقاشی هایشان عیسی و مریم است نمود می یابد...با این حال مالیک فاصله ای چشم گیر از مسیحیت متداول دارد...کارکرد گشوده و رهای دوربین در سینمای مالیک از جهتی در تقابل با عملکردهای محدود و جهت دهی شده تصویر در سینمای هالیود و در عین حال دیوار -دوربین در بخش عمده ای از سینمای ایران است...:نماهای بسته و قفل شده ی تصویری در بخشی از سینمای ایران که نشان از محدودیت نگاه و افق تنگ و مسدود شده ی فیلم ساز دارد...در عوض، در کار مالیک گستردگی و فضای نامتناهی تصویری بسیار چشم گیر است...

از جهاتی دیگر، سینمای مالیک به لحاظ مضمونی شباهتی با شاعرانگی ویلیام فاکنر در «خشم و هیاهو» دارد...در مالیک معصومیت پرندگان،ماهی ها و کودکان در تقابل با اروتیسم عنان گسیخته مواج در فضاست...مانند وقتی که فاکنر معصومیت کودکیِ «کدی» را به زیبایی توصیف می کند:«کدی بوی برگ ها می داد»...حرکات نادلالتی کودکان در کار مالیک برای مثال در صحنه ای که زنی به همراه سه کودک در پیاده رو راه می رود،و کودکی چوبی را لای درب مغازه ای می کند،بسیار شگفت انگیز است، انگار کودک با معصومیت خود یا با «ماشین معصومیت» اش ماشین خودخواه و فاشیستی کاپیتالیسم را به بازی می گیرد.مالیک عمیقاً فیلم سازی اخلاق گراست،اما اخلاقیات او از نوع متداول نیست...این که مالیک بازی گر اصلی« شوالیه ی جام ها»،ریک،را بارها جلوی مغازه ی لباس های عروس می ایستاند و آن را در تقابل با زندگی هرزه وار او برای یافتن آرامش از طریق ازدواج قرار می دهد،هم چنان به نحوی اسیر آن کلیشه ی تقابلی بازنمایاننده ی دو حد است،گویی بازگشت به ازدواج می تواند ریک را نجات دهد...ریک هم چنان در هیچ یک ار رابطه هایی که یافته به عشق نمی رسد،حتی آخرین را بطه ای که از کیفیت بالاتری برخوردار است با این جمله او پایان می یابد:"forget me" و تنها،بودن با همسر سابق اش(کیت بلانشت) را یگانه طریق ادغام عشق و آرامش می یابد:

You gave me peace,mercy and love...be with me

... دیدن ادامه »


ابرشیر ، مرتضا و طاها پویا این را خواندند
مالیک عمیقاً فیلم سازی اخلاق گراست،اما اخلاقیات او از نوع متداول نیست..."

بسیار بسیار خوشحالم که درباره ی این شاهکار ترنس ملیک نوشتی و مثل همیشه با زاویه دید خاص و خواندنی ات مرا بهره مند کردی..
به نظرم البته همواره سینماگران مستقل آمریکایی و غیر ... دیدن ادامه » آمریکایی هم بودند که تصویر های متفاوتی از آمریکای جاری در سینمای جریان غالب ارایه داده اند...
به نظرم این سبک ملیک در فیلم های متاخرش از 2010به بعد خاصه در این فیلم اش که تحت عنوان experimental drama نامیده شده خیلی با ساختار ناخودآگاه و ذهن همخوانی دارد که جان مایه اصلی فیلم و درگیری های اصلی ذهنی نقش اول فیلم را هم شامل می شود ... سیالیت و شاعرانگی و سبک باری بصری نسبت به مکان ها ، پدیده ها و اتفاقات و خاطره ها ی دست برقضا نه لزوما خوشایند و زیبا عیان است...
به نظرم ملیک اتفاقا در این فیلم به سراغ همان جامعه و مکان های همیشگی منعکس در برخی از فیلم های هالیوددی آمریکایی می رود.... لاس واگاس ، خیابان های آپ مارکت لوس آنجلس و....اما به واسطه نگاه و فرم پالایش یافته اش که ناشی از ادراک هستی شناختی عمیق و زیبایش از مقوله تصویر ،معنا و ادراک تصویری و است شاهکار تصویری سینمایی متفاوت و ضد جریان غالب آنچه در آن فضا و مکان درباره اش فیلم می سازند ارایه می کند ....

ممنون از تو دوست فرزانه ام بابت این اشتراکات بی نظیر فکری ات
۰۲ مرداد
در واقع هنوز موفق به تماشای فیلم مورد اشاره نشده‌ام لکن دلم نیامد در دامنه این ‌نوشته‌ی خواندنی اشتراک نظری قصیر نکنم.

ابتدا دو ایماژ لحاظ می‌کنم:

1) یادم است در ماضی جایی به نقل از جورجو آگامبن فیلسوف دوست‌داشتنی ایتالیایی چیزی قریب به این مضمون خواندم که: «انسان همیشه میان دو حسِ زیستن معلّق است؛ از آنجاکه اساساً فلسفه زیستن به گونه‌ای ابدی - ازلی همراه با «لحظه» است؛ نتیجتاً همه‌چیز اعم از: احساس، ادراک، کنش و محیط در آن باید در تعادل باشد تا زیستن در لحظه حادث گردد. (امیدوارم جمله درست در خاطرم مانده باشد!»

2) ژیل دلوز نیز سینمای آمریکا را چیزی فراتر از «لحظه، حادثه، سرنوشت و مقصد» نمی‌داند و از آن با تعبیر «سینمای اکشن – تصویر» یاد می‌کند؛ سینمایی که بیش از هنر صنعت است و بیش از اندیشه و فرم هنری درگیر دغدغه‌هایی از این دست.

از حاصل تجمیع این دو انگاره ذهنی از یک سو و استنتاج از تضادِ راهبردی موجود در هر یک، می‌توان (به زعم نگارنده) به توصیفی از نگاه سینمایی ترنس مالیک رسید.

ترنس ... دیدن ادامه » مالیک در فیلم‌هایش به پرودگار و انسان ‌می‌اندیشد و رابطه خالق و مخلوق را مورد مداقه قرار می‌دهد اما رهیافت این تفحص چیزی فراتر از دلسردی و ارتیاب ممزوج شده با رجا نیست. در جهانِ فیلم‌های ترنس مالیک، فاصله گزیدن از مبدع، فقدان می‌آفریند و حُرمانِ وجود، به گفتگوهای جاری و بی‌وقفه‌ درونی می‌انجامد؛ مباحثه‌هایی لبالب از تردید و تمنا که آرایه پرتره‌هایی سیال می‌شوند.

شاید بتتوان با این وصف نوشته را به اتمام رساند: تماشاگر سینمایِ او هماره مفتونِ نجواهای جهان پیرامون است.
۰۳ مرداد
دوست گرامی،
سپاس از موارد در خور تامل و به جایی که بدان اشاره داشتید...

قلمتان نویسا و ذهنتان همیشه پویا....

۰۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رفتن به سینما مثل بازگشت به رحم مادر است.
ساکت، بی‌حرکت و غرق افکارت در آن تاریکی می‌نشینی و منتظری تا زندگی بر روی پرده جان بگیرد.
آدم باید با معصومیت یک جنین به سینما برود.

(فدریکو فلینی)

منبع:

ترجمه ایتالیایی متنِ (با تلخیض):

"Come in un ventre materno, stai al cinema fermo e raccolto, immerso nel buio, aspettando che dallo schermo t'arrivi la vita. Al cinema bisognerebbe andare con l'innocenza del feto

برگرفته از نشانی:

http://www.persinsala.it/term79_fellini_federico.html

و ... دیدن ادامه » یادآوری شده در:

Art & Experience Cinema Magazine (Iran) / #22 / Page 3

پرنده باز جان آلکاتراز حضورت در تیوال بسیار غنیمت است ..خوشحالم که هستی
پاینده و مانا باشی رفیق روشن اندیشم
۲۸ تير
از شدت انباشت خوشی همچون انباشت سرمایه به لیبرالیسم محبتت مومن شدم.
ای ابرشیر و ابرشیر و ابرشیر ...
۲۸ تير
پرنده باز آلکاتراز عزیز باید اقرار کنم که به اطلاعات شما در حوزه ی هنر رشک میورزم!
آنچه در این گفتار دیدم جز زیبایی نبود.
سپاسگزارم.
۱۰ شهريور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفانه جمشید ارجمند منتقد،نویسنده و مترجم نام آشنای سینمای ایران پس از یک دوره بیماری امروز درگذشت
روحش شاد

منبع خبر سایت هنر و تجربه
http://www.aecinema.ir/%D8%AC%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7/
نیما نیک این را دوست دارد
خدا قرین آرامش، رحمت، بخشایش و آرامش قرارش دهد.
تشکر از یادآوری به جای شما.
۲۸ تير
خدا رحمتش کند
ممنون از توجه شما
۲۸ تير
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


در سال ۱۳۵۵ در محله قدیمی درب دلاکان خرم‌آباد متولد شدم. پدرم عاشق عکاسی بود و من هم از کودکی علاقه وافری به سینما داشتم. از همان زمانی که اولین فیلم‌های زندگی‌ام را بر پرده بزرگ سالن سینمای کوچک مهدکودک دیده بودم. از همان روزهای گرم تابستانی که دوان دوان برای دیدن فیلم به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان می‌رفتم. سال‌ها گذشت و تازه متوجه شده بودم که بهترین فیلم‌های بهترین کارگردان‌های کشورم را به تماشا نشسته بودم. «نان و کوچه»، «همسرایان»، «عمو سیبیلو» و…

از سال ۱۳۷۵ به عضویت انجمن سینما جوانان خرم‌آباد درآمدم و در همان سال اولین فیلم یک دقیقه‌ای که با هزار امید و آرزو ساخته بودم، در چندین جشنواره ملی جوایزی کسب کرد و مرا به ساختن فیلم و یادگیری سینما مشتاق‌تر نمود. سه سال به همین منوال گذشت و سه فیلم دیگرم در جشنواره‌های متعددی ... دیدن ادامه » حضور پیدا کرد و مرا با فضای فیلم کوتاه و سینما مانوس‌تر نمود. ۱۳۷۹ برای آموختن سینما به دانشگاه سوره تهران رفتم و در سال ۱۳۸۴ فارغ‌التحصیل شدم و در همان سال به زادگاهم برگشتم. ابتدا به عنوان مسئول واحد فیلم و عکس حوزه هنری لرستان و مدرس انجمن سینمای جوان خرم‌آباد مشغول فعالیت شدم سپس به عنوان کارشناس امور سینمایی و سمعی و بصری در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان کارم را ادامه دادم و ماحصل این سال‌ها تولید ۱۴ فیلم کوتاه در سمت نویسنده و کارگردان و بیش از سی فیلم دیگر با عناوینی همچون تصویربردار، صدابردار، تدوین‎گر و… بوده است که در جشنواره‌های مختلف ملی و بین‌الملی حضور یافته و جوایزی کسب کردم. «برای گونگادین بهشت نیست» تا این لحظه آخرین فیلم مستند و اولین فیلم بلندی است که ساخته‌ام .
پژمان نعمت پور این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهترین کمدی های سینمای ایران برخی متوسط برخی خوب و برخی عالی

محض اطلاع دوستانی که می گویند برخی با خنده آروغ میزنن

اجاره نشین ها
مرد عوضی
مومیایی
نان عشق موتور هزار
نهنگ عنبر
مارمولک
اخراجی ها 1
مکس
ورود آقایان ممنوع
آتش بس
آدم برفی
چک
و ... دیدن ادامه » ....

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در شگفتم از فروش فوق العاده فیلمهای نوروزی این فروش در 13 روز عید فوق العاده بود و من فکر می کردم بعد از سیزده بدر تموم میشه و به حالت عادی برمیگرده اما عجیبه که همچنان ادامه داره سالنهای کوروش فرهنگ و آزادی و هویزه مشهد یک روز قبل کاملا پر میشه تمام سانس و سالن های زندگی چارسو اریکه ملت جوان در صبح سانس های عصر و شب پر میشه و بقیه سینماهای درجه یک و دو هم وضعیت خوبی دارن
تو این ده دوازده سال اخیر چنین وضعیتی را ندیده بودم چه اتفاقی افتاده آیا فیلمها خوب بودن ؟ نه صد در صد
تولیدات سینمای ایران شبیه هم هستند هر عید دو تا کمدی دو تا متوسط و یکی ضعیف

نمی دانم چطوری این اتفاق افتاده آیا آرامش مردم پس از انتخابات 7 اسفند و 92 و برجام
آیا ثبات اقتصادی کشور و آرامش روانی کشور و آرامش بازار و ارز
کاهش التهابات کشور یا دلایل دیگر
آیا مردم هیچ تفریحی ندارن ... دیدن ادامه » و مجبورن از خونه فرار می کنند و به سینماها هجوم می برن ؟؟

در مجموع این استقبال خوشحال کننده س ولی امیدوارم سینمادارن و مسئولان از هیجان مردم و استقبال مردم سوء استفاده نکنن و مردم رو وارد بازی های سیاسی و کثیف نککن

اولین نمونه سوء استفاده قرار بود از شنبه تا چهارشنبه سینماهای کوروش و آزادی بلیط 8 هزار داشته باشن ولی دارن سوء استفاده می کنن و بلیط ها رو 10 هزار تومانی می فروشن

اولین تخلف
محمد شفائی و یاسمن این را خواندند
پریسا مجد و نیما رضائی این را دوست دارند
به نظر من تبلیغات مفصل و زیاد فیلمها در شبکه های ماهواره ای تاثیر زیادی داشته تا خیلی از مخاطبان عام که معمولا اطلاعاتی از اکران فیلمها ندارد مشتاق بشن تا چند وقت پیش تلویزیون تنها رسانه برای تبلیغات فیلمها در سطح عام بود که یا خیلی از فیلمها را تحریم ... دیدن ادامه » میکرد یا فقط آنونس چند ثانیه ای و نامفهوم پخش میکرد. مثلا خاله های من مدتیه که با دیدن همین تبلیغات های ماهوازه ای میرن سینما در حالی که سالها سینما نرفته بودن.
۲۵ فروردين
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیروز 4 آپریل تولد رابرت داونی جونیور (51 سال) و هیث لجر (اگر در 28 سالگی نمی‌مرد 36سال) بود.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
مایک کتان(دیوید کرامهولتز): چه احساسی داری وقتی می‌دونی همۀ موکلایی که ازشون دفاع می‌کنی مجرمن؟
هنک پالمر(رابرت داونی جونیور): حس خوبیه، مردم بی‌گناه نمی‌تونن حق‌الزحمه‌م رو بپردازن!

The Judge - David Dobkin- 2014

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

جوکر (هیث لجر) : من شوالیۀ سفید گاتام رو گیر انداختم و تا سطح خودمون پایین کشیدمش. اصن سخت نبود. می‌دونی، دیوونگی مث جاذبه می‌مونه، تنها چیزی که لازم داری، یه هل کوچیکه!

The Dark Knight - Christopher Nolan - 2008
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نقل از هالیوود ریپورتر، مراسم معرفی برترین‌های هشتاد و هشتمین جایزه آکادمی سینمایی اسکار با اجرای کریس راک برگزار شد و برترین‌های اسکار ۲۰۱۶ به شرح ذیل معرفی شدند:

بهترین فیلم: «کانون توجه» به کارگردانی تام مک‌کارتی
بهترین بازیگر نقش اول زن: «بری لارسون» بازیگر فیلم «اتاق»
بهترین بازیگر نقش اول مرد: «لئوناردو دی کاپریو» بازیگر فیلم «بازگشته»
بهترین بازیگر نقش مکمل زن: «الیشا ویکندر» بازیگر فیلم «دختر دانمارکی»
بهترین بازیگر نقش مکمل مرد: «مارک رایلنس» بازیگر فیلم «پل جاسوسان»
بهترین کارگردانی: «الخاندرو گونزالس ایناریتو» کارگردان فیلم «بازگشته»
بهترین فیلم خارجی زبان: «پسر شائول» از مجارستان
بهترین موسیقی متن فیلم: «هشت نفرت انگیز»، انیو موریکونه
بهترین فیلمنامه: «کانون توجه» نوشته جاش سینگر و تام مک‌کارتی
بهترین فیلمنامه اقتباسی: «کسری بزرگ» نوشته چارلز رندولف و آدام مک‌کی
بهترین طراحی صحنه: «مکس دیوانه: جاده خشم»، کالین گیبسون و لیزا تامپسون
بهترین تدوین: «مکس دیوانه، جاده خشم»، مارگارت سیکسل
بهترین انیمیشن بلند: «درون بیرون»
بهترین ... دیدن ادامه » انیمیشن کوتاه: «داستان خرس»
بهترین گریم و استایل مو: «مکس دیوانه، جاده خشم»، لسلی واندروالت، الکا واردگا و دامیان مارتین
بهترین میکس صدا: «مکس دیوانه: جاده خشم»
بهترین تدوین صدا: «مکس دیوانه: جاده خشم»، مارک مانچینی و دیوید وایت
بهترین طراحی لباس: «مکس دیوانه: جاده خشم»، جنی بیوان
بهترین مستند بلند: «امی»
بهترین مستند کوتاه: «دختری در رودخانه، بهای بخشیدن»
بهترین فیلم کوتاه: «شاترر»
بهترین فیلمبرداری: «بازگشته»، امانوئل لابزکی
بهترین جلوه های ویژه: «اکس ماشینا»
بهترین ترانه: Writing's On the Wall برای فیلم اسپکتر
مجتبی مهدی زاده این را خواند
رومینا خلج هدایتی ، Mehr N@z ، شکیبا ، نیلوفر ثانی و یاسمن این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نامزدهای سودای سیمرغ جشنواره فجر به نقل ار ایسنا:

بهترین کارگردانی

کمال تبریزی برای کارگردانی فیلم «امکان مینا»

سعید روستایی برای کارگردانی فیلم «ابد و یک روز»

فرزاد موتمن برای کارگردانی فیلم «آخرین بار کی سحر را دیدی؟»

محمد حسین مهدویان برای کارگردانی فیلم «ایستاده در غبار»

سید رضا میرکریمی برای کارگردانی فیلم «دختر»

بهترین بازیگر نقش اول زن

پریناز ... دیدن ادامه » ایزدیار برای فیلم «ابد و یک روز»

ساره بیات برای فیلم «عادت نمی‌کنیم»

مینا ساداتی برای فیلم «امکان مینا»

طناز طباطبایی برای فیلم «خشم و هیاهو»

الهام کردا برای فیلم «به دنیا آمدن»

بهترین بازیگر نقش اول مرد

فرهاد اصلانی برای فیلم «دختر»

پرویز پرستویی برای فیلم «بادیگارد»

رضا کیانیان برای فیلم «کفش‌هایم کو»

پیمان معادی برای فیلم «ابد و یک روز»

نوید محمد زاده برای فیلم «خشم و هیاهو»

بهترین بازیگر نقش مکمل زن

بهنوش بختیاری برای بازی در فیلم "من"

مریلا زارعی برای فیلم «دختر»

ژاله صامتی برای فیلم «آخرین بار کی سحر را دیدی؟»

شبنم مقدمی برای فیلم های «زاپاس» و «نفس»

شیرین یزدان بخش برای فیلم «ابد و یک روز»

بهترین نقش مکمل مرد

حمیدرضا آذرنگ برای فیلم «عادت نمی‌کنیم»

امیر جدیدی برای فیلم «من»

سیامک صفری برای فیلم «آخرین بار کی سحر را دیدی؟»

آذرخش فراهانی برای فیلم «مالاریا»

نوید محمد زاده برای فیلم «ابد و یک روز»

بهترین فیلمبرداری

حمید خضوعی ابیانه برای فیلم «دختر»

هومن بهمنش برای فیلم "اژدها وارد می شود"

پیمان شادمان فر برای فیلم «خشم و هیاهو»

محمود کلاری برای فیلم «بادیگارد»

فرشاد محمدی برای فیلم «امکان مینا»

بهترین تدوین

سجاد پهلوان زاده برای فیلم "ایستاده در غبار"

بهرام دهقانی برای فیلم «ابد و یک روز»

سپیده عبدالوهاب برای فیلم «به دنیا آمدن»

هایده صفی یاری برای فیلم "لانتوری"

محمد رضا موئینی و هدی موئینی برای فیلم «امکان مینا»

بهترین موسیقی متن

کریستف رضایی برای فیلم "اژدها وارد می شود"

مسعود سخاوت دوست برای فیلم "نفس"

محمد رضا علیقلی برای فیلم «امکان مینا» و «دختر»

کارن همایونفر برای فیلم «بادیگارد»

پیمان یزدانیان برای فیلم «به دنیا آمدن»

بهترین صدا

بهمن اردلان و سید علیرضا علویان برای فیلم "بادیگارد

سعید بجنوردی و محمد رضا دلپاک برای فیلم "لانتوری"

حسین بشاش و آرش قاسمی برای فیلم «خشم و هیاهو»

امین میرشکاری و سید علیرضا علویان برای فیلم «ابد و یک روز»

مهرشاد ملکوتی برای فیلم "ایستاده در غبار"

بهترین طراح صحنه و لباس

محمد رضا شجاعی برای فیلم "ایستاده در غبار"

امیر حسین قدسی و نگار نعمتی برای فیلم "اژدها وارد می شود"

بهزاد کزازی برای فیلم «امکان مینا»

محسن نصراللهی و رعنا امینی برای فیلم «خشم و هیاهو»

اصغر نژاد ایمانی برای فیلم "نفس"

بهترین چهره پردازی

ایمان امیدواری برای فیلم های "زاپاس" و «بادیگارد»

عبدالله اسکندری و مهرداد میرکیانی برای فیلم "لانتوری"

شهرام خلج برای فیلم "ایستاده در غبار"

مهرداد میرکیانی برای فیلم های "نفس" و اژدها وارد می شود"

سعید ملکان برای فیلم های «ابد و یک روز» و امکان مینا"

بهترین جلوه های ویژه میدانی و جلوه های ویژه بصری

سید هادی اسلامی برای فیلم "بادیگارد (جلوه های بصری)

ایمان کرمیان برای فیلم ایستاده در غبار (جلوه های میدانی)

فرید ناظر فصیحی برای فیلم "نفس" (جلوه های بصری)

محمد رضا نجفی امامی برای فیلم رسوایی ۲ (جلوه های بصری)

بهترین فیلمنامه

فرهاد توحیدی و مرتضی اصفهانی برای فیلمنامه «امکان مینا»

سعید روستایی برای فیلمنامه «ابد و یک روز»

امیر عربی برای فیلمنامه «آخرین بار کی سحر را دیدی؟»

مهران کاشانی برای فیلمنامه «دختر»

محمد حسین مهدویان برای فیلمنامه "ایستاده در غبار"

بهترین فیلم

منوچهر محمدی برای تهیه کنندگی فیلم «امکان مینا»

سعید ملکان برای تهیه کنندگی فیلم «ابد و یک روز»

فرزاد موتمن برای تهیه کنندگی فیلم «آخرین بار کی سحر را دیدی؟»

سید رضا میرکریمی برای تهیه کنندگی فیلم «دختر»

حبیب والی نژاد برای تهیه کنندگی فیلم "ایستاده در غبار"
یکی جواب این سوال من رو بده:
چی میشه که 5 فیلمنامه برتر رو 5 کارگردان برتر می سازند؟
۲۰ بهمن ۱۳۹۴
ببینم این "امکان مینا" که این همه نامزد شده همون امکان میناست که تو جشنواره نشون دادن؟!
۲۰ بهمن ۱۳۹۴
از نامزدهای بهترین فیلمنامه "امکان مینا"... :)))))))))
۲۰ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینجا فقط بلیت خرید و فروش میشود آیا ؟؟؟؟!!!!!!
وحید هوبخت این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از فیلم پاپیون-1973

[رویای پاپیون در سلول انفرادی]
قاضی: مورد اتهامو که میدونی؟
پاپیون: من بی گناهم. اون واسطه رو من نکشتم. نتونستی مدرک گیر بیاری، برام پاپوش درست کردی.
قاضی: این کاملا درسته. ولی اتهام تو ارتباطی به کشتن اون واسطه نداره.
پاپیون: پس چیه؟ اتهام چیه؟
قاضی: اتهام تو، بزرگترین جرمیه که انسانی ممکنه مرتکب اون بشه، تو زندگیتو تباه کردی، بنابراین باید مجازات بشی.
پاپیون: گناهکارم!
قاضی: مجازات چنین جرمی مرگه.
پاپیون: گناهکارم! گناهکارم! گناهکارم!


این سکانس خارق العاده رو ببینید:
http://www.aparat.com/v/BPIqp
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید